سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام انابه
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی:۳۲:۴۴
میدان سوّم
انابت (بازگشت)
بِسَمِ اللّهِ الرحَمنِ الرحیم
اَلحّمدُ لِلّهِ رَبِ العالمَیِنَ
الحمد لِلّهِ الذی یُری آیاتَهُ اولیائَهُ فتعرفونها و صلواته علی سید المرسلین محمد و آله الطاهریین.

بحث این جلسه ی ما میدان سوّم از کتاب صد میدان خواجه انصار می باشد.
خواجه عِنوان این میدان را، «انابت» نامیده است و آن را به هَمَگی بازگشتن تعریف نموده است.
اِنابت به همگی بازگشتن است.
خواجه علیه الرحمته، برای هر میدان همان طوریکه عرض شد، آیه ای را محور قرار داده و برای این میدان نیز آیه مبارکهِ سیزدهم از سورهِ مؤمن را محور قرار داده است.
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیَاتِهِ وَیُنَزِّلُ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا یَتَذَکَّرُ إِلَّا مَن یُنِیبُ (غافر ۱۳)
علت اینکه خواجه این کار را می کند گفته ایم و باز تأکید میداریم؛که بر آنست تا در هر میدان “خدامحوری” را القاء نماید و به ما بفهماند که:
محور نگرش و تلاش و کوشش مان و سلوک مان و عمل مان «خدا هست» و نیز”وحی محوری” را القاء میدارد؛ تا بدانیم که آنچه میگوید: در پرتو وحی میگوید و پس از ارتقاء، ارتزاق از مأدبه ای وحی می گوید، نه اینکه از جای دیگر آموخته باشد و کسب کرده باشد.
آیه ای که مطرح می کند در متن خودِش، برهانی برای ترقیب سالک دارد، توجه فرمائید:
هُوَ الَذی یُریکُم آیاتِهِ…
خدای، آن کسیست که: نشانه هایش را برایتان نشان داد و نشان می دهد. وَیُنَزِّلُ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا.
و از آسمان ها، برای شما رزق و روزی نازل می فرماید. وَمَا یَتَذَکَّرُ إِلَّا مَن یُنِیبُ
و این مسئله را،کسانی تذکر نمی دهند و درک نمی کنند و پذیرا نمی شوند؛ مگر اینکه: از اهل انابت باشند.یعنی: واقعاً با همه ای وجود به حق برگشته باشند.

خودِ آیه، البته وَیُنَزِّلُ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا را، نباید محصور در آب که از آسمان می آید بنمائیم که توسط این آب مثلاً بخشی از زراعت ما اکمال می گردد؛ بلکه:
معارفِ حقه، مورد نظر است؛
هدایت های حقه، مورد نظر است؛
الطاف ویژۀ سبحانیه، مورد نظر است؛
الطاف خفیه ای،که برای اهل دل و اهل قلب مورد کشف قرار می گیرند مدّ نظر است؛
می بینیم و می شنویم و یاد گرفته ایم که خداوند بواسطه ی لطف عمیم خودِش صدها پیامبر بزرگ را برای تربیت مان و هدایت مان فرستاده است، اینها برای آن آمده اند تا:
« رزق قلب و روح »ما را به ما برسانند و القاء کنند!
اینان: واسطه های فیض اند، واسطه های رزق آسمانی و معارف ربانی اند؛ و خود این نشاندهندهِ این است که، خواجه با آوردن این آیه ی مبارکه می خواهد ما را متوجه رزق معنویِ مان نیز بگرداند. توجه می دهد تا ما به فکر: رزق معنوی و آسمانی و روحانی و خدائیِ خود نیز باشیم.
به هر حال، انابت در نظرخواجه بازگشتن است:
به همگی وجود؛
با همه ای احساس وجودی؛
با همه ای جهازهای حسی؛
با همه ای قوای تخیلی؛
با همه ای قوای عقلی؛
*با همه ای ق لب و دل و با همه ای وجود؛ ا گر کسی بازگشت، آن وقت این منیب است و اهل انابت است و در میدان انابت است.
یعنی: ای انسان! ای محبوب حق! و ای مُحِب حق! چون، از او دور شدی و به نفس روی آوردی و به ماسوایش روی کردی، بازگرد! انابه کنندگان بازگرد! انابه کنان بازگرد!
چون احساست، چون خیالت، چون فکرت، چون قلبت متوجه چیز دیگری شد و دیده از حضرت دوست بر گرفت: با همه ی دل و دیده و احساس و خیال و عقل بازگرد، تا از انابت کنندگان باشی.

برای مثال تا روشن شود که انابت مورد توجه خواجه علیه الرحمه چیست؟ یک نمونه ای عینی و محسوس را ارائه می داریم تا در پرتَوِش بتوانیم خودمان را، منتها با معرفتی ویژه و آگاهیِ شایسته و همتی در خور به او تشبیح کرده باشیم و آن الگوی ابتدائی مان بوده باشد.
کودک از مادر می بُرّد، از آغوشش دور می شود، به فراقِش گرفتار می آید و در این دوری فشارهائی را متحمل می شود؛ هِراسی لرزاننده و مدهِش همه ی وجودِش را فرا می گیرد. متوجه شده ایم که در برگشت چگونه بر می گردد؟
با چشمانی گریان! همهِ ما دیده ایم؛
با چشمانی گریان با فریاد و، ناله و، افغان؛ یعنی چی؟ ای که بر می گردی!
چشمانت گریان باشد!
جهاز گویائیت همراه با ناله و، فغان باشد!
بچه وقتی بر می گردد: با پای شتابان بر می گردد، با بدن لرزان بر می گردد، با قلب پریشان و بریان بر می گردد، با خَرَدی رسیده به ایقان باز می آید؛

ای انسان منیب!
اگر به بارگاهِ حضرت معشوق بر می گردی باید:
چشمت گریان باشد؛
بر لبت ناله و افغان باشد؛
بر اعضاء و جوارحت لرزه حاکمیت داشته باشد؛
با شتابی هوشربا و دل انگیز همراه باشی؛
و با قلبی همه صمیمیت و همه یقین و همه طهارت و همه محبوبیت و همه پذیرندگی به او برگردی! اگر چنین برگشتی داشتی؟ از جملهِ انابت کنندگانی و در میدان انابت قرار داری. ولی، اگر یک بُعد از وجودت برگشت، جسد برگشته؛ ماها همینطوری هستیم؛ صبح نمازمان را می خوانیم بعد از حضرت دوست دور می شویم. با دست خودمان:
خودمان را به فراقِش مبتلا می کنیم؛
فهم مان را به فراقِش مبتلا می کنیم؛
دل مان را به فراقِش مبتلا می کنیم؛ میریم، میریم، میریم (میرویم) به دنبال چیزهائی که: نه، دل مان می خواهد و نه، عقل مان می پذیرد؛ فقط: نفس امارهِ مان به دنبالشِ می دود.

ظهر پیک حضرت دوست فریاد بر می آورد که:
اَشهَدُ اَن لآ اِلآه اِلاللّهَ یکباره تکان می خوریم بر می گردیم؛ اما! چگونه بر می گردیم؟
با چشمی گریان؟ نِه، بر می گردیم و بر مصلا نیز می ایستیم؛ اما، فقط: قالب مان در مصلا هست، قلب مان به جاهای دیگری هست متأسفانه. حواسمان به جای دیگری هست؛ خیالات مان به جای دیگری هست؛ آنچه می خوانیم حافظه می خواند.
از جمله قوای درونی، آنیکه در خدمتِ ما در این مصلا هست: حافظه هست و جهاز گویائی که به تبعیتِ از حافظه می پردازد. عقل و، هوش و، خیال جاهای دیگریست؛
برگشتن اصلی آنست که: با همه ی وجود باشد.

و اما اینکه انابت نیز همچون سایر میدان ها به سه قسم و سه گونه تقسیم میشود و خواجه برایش اقسامی قائل است:
اول- انابت پیغمبران است.
که این انابت به تمام بازگشتن است. و شاید بتوانیم بگوئیم که:
در اوج انابت کنندگان واقعی، پیامبران اولوالعزم قرار دارند و چون مقامِ اینان و مقامِ انابه ی اینان، مقامی بسیار ارجمند و دل انگیز است؛ حتی، خدا، از این مقام به تجلیل و تمجید و تعظیم یاد کرده است.
مثلاًدربارۀ حضرت ابراهیم علی السلام می فرماید: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ لَأَوَّاهٌ مُّنِیبٌ هود ۷۵
ابراهیم هم بردبار بود، هم مویه گری، بازگشت کننده!
یعنی: وقتی ابراهیم به ما بر می گشت؛ با همه ی هستی بر می گشت، تمامِ بدنش لرزان بود، با اشک با زاری با بغضی در گلو و مویه ای بر لب بر می گشت.
اگر مقام انابت چنین شایستگی نمی داشت، حضرت دوست با این عظمت از این مقام یاد نمی کرد و هِزاران حیف که این مقولات و مفاهیم و مسائل به گونه ای وحشت آوری یتیم مانده اند.
إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ لَأَوَّاهٌ مُّنِیبٌ.

دربارۀ حضرت داوود علی السلام دارد:
*** قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَىٰ نِعَاجِهِ … وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ص ۲۴
این وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ؛ اصلاً بدن انسان را که هیچ، بلکه تمام هستیِ انسان را می لرزاند.
داوودِ {است }که آهن را با دستِش تاب می ده (میدهد) و می بُرّد و می شکند، ما پارچه را به او{آن} سادگی نمی توانیم بشکنیم و ببریم و از هم جدا کنیم .
داوود با آن عظمت, با آن والائی؛ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَاب؛َ در برگشتِش و بازگشتِش و انابتِش حالت قشوه حالت از خود بی خود شدن به او دست می داد ، بازگشتنِش با از خود بی خود شدن ازخود رهیدن با بی خودی همراه بود .

و در مورد حضرت شعیب علی السلام می فرماید:
قالِ یا قومی؛ تا آنجا که می رسد و می فرماید: ومَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ.
شعیب هم، توفیق را از او می داند و به او توکل می کند و اعلام می دارد که: من انابت کنان به سوی او می روم.

و بلاخره:
در مورد حضرت پیامبر مصطفی می فرماید:
این دیگه دستوره (دستور هست). چه قدر زیبا یه و چه قدر این مقام عظمت دارد. چه قدر خداوند به پیامبر ما مهربان است. دستور است. اما! دستوری عاشقانه ترِ از این، نمی توان سُراغ داشت!
وتّبِعَ! مصطفیِ ما! حبیب ما!
وتّبِعَ سبیل من أناب! وتّبِعَ راهِ آنهائیکه: به ما انابه کنندگان بازگشته اند، آن را تَبَعیت کن!
وتّبِع سَبِیلَ مَنَ أنابَ عَلیهِ! چه قدر عظیم بوده است این انابت، تا کجا ارزش مند و مثمر و منتج بوده است. تا چه پایه سازنده و کمال بخش و عزت آور بوده است، که حبیب، به حبیبِش دستور می دهد:
چنین بیا! بیا! اما، اینطور عادی میا! طبیعی میا!
با چشمی گریان و قلبی بریان و پایی لرزان و دلی آتش گرفته بیا!
وتّبِعَ سَبِیلَ مَن أنابَ عَلیهِ! همهِ آنچه دیگر خوبان دارند تو جمع کن بیا! همه را روی هم بریز بیا!

به هر حال، از جمله ِ اقسام انابه، یکی انابه پیامبران است که این مرتبت از عالی ترین مراتب انابت است و انابهِ پیامبران را سه نشانه است .
اول، اینکه: بیم داری با بشارت
اینان در عین حالیکه مردم را از زشتی ها بیم می دهند و از آتش دوزخ می ترسانند، به بشارت بهشتِ ارزشها و بهشتِ واقعی نیز می پردازند.
انابهِ شان دارای دو روی است:
هم منیب را می لرزاند و می ترساند؛ هم مبتهِجِش و شادابِش و امیدوارِش می سازد.
هم با خوف همراه، هست هم با رجاع؛
هم وعد را متضمن است، هم وعید را؛
هم تبشیر را، هم تنظیر را؛ این یکی از نشانه های انابهِ آنها هست.

آزادی با خدمت !
نشانه ی دوم این است که :
هم خودشان آزاده اند، ولی خدمتگار و هم دیگران را به این آزادگی و خدمت دعوت می کنند.
ای انسان! تو بخواهی یا نخواهی خدمت گار کسی یا چیزی خواهی بود! نمیتوانی خدمت گار نباشی.
یا خدمت گار شیطانی ،یا خدمت گار رحمان؛
یا خدمت گار حقی، یا خدمت گار خَلق؛
یا خدمت گار نفسی، یا خدمت گار رب؛
یا خدمت گار جسدی، یا خدمت گار روح؛ تو نمی توانی بدون خدمت به سر ببری! پس خدمتی را برگزین که:آزاده ات می سازد، نه عبدِ مسخرهِ، بی شخصیتِ، ذلیلِ، توسری خوری.
آن خدمتی را بپذیر و دنبال کن که آزادگی ات را ضمانت می کند! نه حقارتت را، نه اسارتت را؛ و این ویژهِ پیامبران است.
تمام اوامر و نواهیِ پیامبران را، تا آنجا که دست نخورده باقی مانده است؛ چه از سلف و چه از پیامبر خودمان،که قرآن شریف دست نخورده باقی مانده است.
تمام اوامر و نواهی را مَد نظر بگیریم، هر جا که: بِکن و نکن گفته مَد نظر بگیرم و بعد ببینیم آیا این آزاد کننده است یا اسارت آور؟
همه جا مشخص است که حکمی نیست مگر اینکه: منتجِ به آزادگی میشه (میشود).
خدمتی نیست مگر اینکه: منتجِ به آزادگی میشه و آزادسازیِ جنبه های مختلف وجود میشه.ِ
انابت اینان در شکل تبلیغ، آزادگی ست با خدمت کردن و بندگیست!
سومین نشانه:
با استکانت نه مُتَلوِن؛ نه با تلوین بلکه با تمکین. بلکه با استکانت می خواهند که در واقع مصداق واقعیِ *این آیه ی مبارکه باشند پیروانشان:
…الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا … این باشند
در استقامتی به سر ببرند که آن هفت نتیجه ای بسیار زیبائی که در همین آیه و آیه های بعدِش برای مؤمنین بشارت داده شده در پِی داره؛که ما، به دلیل اینکه بحث را موکول داشته ایم در حد بیانات خود حضرت خواجه به آنجا نمی پردازیم.
به هر حال؛ دومین گونه ای از انابت، انابتِ توحید است.
و خواجه معتقد است که : ریشه و بنیان این انابت، یعنی: انابتِ توحید، لطف و توفیق حق است. و واقعاً هم همینطور است و دستگیری اوست و رحمتِ اوست و فیضِ اوست.چنانکه خودِش گفته دعوت کرده:
وَأَنِیبُوا إِلَىٰ رَبِّکُمْ (الزمر ۵۴)
همه را دعوت می کند. وَأَنِیبُوا إِلَىٰ رَبِّکُمْ، چطور است؟ که ما:
وقتی شیطان دعوت مان می کند، با پر و بالِ باز و روی گشاده می دویم و می رویم، ولی این دعوت را نشنیده ایم و یا شنیده ایم، نشنیده گرفته ایم و می گیریم.
مگر این خدا! این محبوب مطلق! این معبود حقیقی نیست که ما را دعوت می کند؟
اگر یک قُلدر گردن کلفتی، از رئیس جمهورهای دنیا ما را دعوت کند ولو برای هر امری میخواهه (میخواهد) باشه چه قدر در خود می بالیم؟ چه قدر آمادگی می گیریم!؟ چرا اینجا هیچ خبری نیست؟! وَأَنِیبُوا إِلَىٰ رَبِّکُمْ؛ در کجائیم ما؟ در گوش جانمان چه پنبه ایست که این دعوت نازنین را نمی شنود؟
خدا!! تو که دعوت کرده اِی!
تو را به جان پیامبر و روح زهرا و نفس علی توفیقِش را هم خودِت بده!

نشانه های دعوت توحید نیز سه تا هست:
اولِش ـ
به اقرار و اخلاص و بینائی، حق را پذیرفتن. او را به یگانگی پذیرفتن.
توحید تنها توحیدِ افعالی و صفاتی نیست .
در قرآن برای توحید، بیش از سی و چند مورد ذکر کرده است؛که اگر وقتی قرار شد از توحید صحبت کنیم همه ی آن موارد را به ذکر خواهیم نشست. ولی اینجا خواجه به همین بسنده کرده است که:
اقرار به توحیدش داشته باشیم؛
و توحیدمان مخلِصانه باشد؛
و بر مبنای خِرد و بصیرت باشد؛
چون، بینائی را اینجا ذکر کرده، مراد مرتبه ای والای: خردمندی هست، بعد از عقل هست، دیدن معلوم است؛ با بصیرت باشد توحیدمان؛ تنها، مِن وراء حجاب العقل و از طریق برهانهای عقلانی نباشد؛ بلکه، به نوعی از مکاشفه ی حضوری رسیده باشد، اِین یک نشانه.
اگر این طوری بودیم، ما در جمله ای انابت کنندگان دسته ی دوم، یعنی: انابتِ توحید قرار داریم.

دومین نشانه:
فرمان وی را گردن نهادن.
هر چه می گوید بکن می کنیم.

و سوم نشانه:
نهی وی را حرمت داشتن
خوب دقت کنیم!
وقتی فرمان میشه (میشود)، میگه گردن نهادن؛ یعنی: تحمل کردن!
اما، وقتی نهی میشه، میگه: احترام گذاردن.
در اینجا یک سِری وجود دارد ،یک رازی وجود دارد. برای رسیدن به کمالِ کمال! و مدارج عالی سلوک و معرفت، تنها انتصالِ اوامر شرط نیست و مؤثر نیست، بلکه: اکثر سالکان کوی معرفت این نکته را به تجربه دریافته اند که :
اثر زمینه های نهی و بجای آوردن و انتصال کردن زمینه های نهیی بیشتر است از زمینه های امری؛ و لذاست که : در خطبه ی مبارک شعبانیه بعد از آنیکه از پیامبر اکرم (ص) می پرسند که:
بهترین اعمال درین ماه چه هست ؟
نمیگه (نمیگوید): روزه گرفتن و نماز خواندن، حج رفتن، قرآن خواندن، اطعام کردن، لباس به مسکین پوشاندن، زندانی را آزاد کردن، غلام و کنیز آزاد کردن، اینار (اینها را) نمیگه ،حتی نمیگه:
معرفت اندوختن!
حتی نمیگه: تَفکُّر ساعَهٍ خیرُ مِن عِبادَتِه اَلفینه سِنه! این را هم نمیگه (نمیگوید).
الوَرَعُ ما حَرَمَ الله میگه؛ اِه!
کسی که به انابت توحید رسیده، وقتی پای نهی الهی میرسه: احترام می گذاره، گردن نمی گذاره؛ تحملِش نمی کنه، احترام میگذاره با دو پا، و با همهِ وجود با نهی، محترمانه برخورد می کنه!
خوب دقت کنند دوستان!
یکی از رازهای تجربی: صَرف نیرو آسان است، حفظ نیرو مشکله.(مشکل است)
مصرف کردنِ نیرو کار ساده ای هست، ولی از مصرف، محافظت کردن مشکله ( مشکل است) و نماز جماعت هم همین طُوره، اگه بریم (اگر برویم) پشت سر ملا امام ایستاده شین(شوید) نیروهای تان را مصرف نکنید. اگر بلند می خوانه واجبه که به آنچه می خواند گوش بد هید؛ نه اینکه ذکر خفی بَگِن (بگویید) و متوجه ذکر خفی باشِن (باشید)، نه خیر؛ واجب است که گوش بِدِن (بدهید). در اینجا هم احترام گذاردن: جلو نیروهایت را بگیر! جلو این اسب چموش نفس را بگیر! این مشکل تره (مشکل تراست).

و اما انابت عارفان که سومین نوع انابه است، عبارت است از:
بازگشتنِ به وی در همه حال.
برای این انابه که انابه ای عارفان باشد؛ و اینان: با همهِ وجود و با همهِ هستی و به یک معنا:
با او سَیر می کنند، نه، به او! بلکه، (با او)، سیر می کنند! سه نشانه دارد:
اول – از گناه دور بودن.
منیب، چون با همه ی وجود، با حق، یا به حق سیر می کند و می رود و می دود، دیگه (دیگر) فرصتی نداره به گناه فکر بکنه یا توجه عملی داشته باشه.لذا، از گناه دور می ماند.

{دوم} از طاعت خَجِل بودن
چون می داند که آنچه می کند، درست است که عارف است، ولی، عارف حقیقی اوست! طاعتِش در خور شأن عارف حقیقی نیست .

و سوم:
که خیلی، خیلی تجربی هست و می تواند مِعیاری برای شناخت خودمان باشد، اینست که:
در خلوت با وی انس داشتن!
اگر از خلوت نرهیدی و خسته نشدی و به چیزی غیر او نپرداختی، بلکه: مأنوسِ با او بودی، انابتت، انابت عارفان است.
پروردگارا! توفیق رسیدن به کمال این انابت شایسته و در خور را، نصیب همه ی ما بفرما!.
والسلام علینا و علیکم و علی عباد الله الصالحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
حاضران : اللهم صل علی محمد و آل محمد

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.