سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام فقر
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت: سخنرانی:۳۴:۰۵
میدان سی و یکم فقر
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمّدُ لِلّهِ رَبِ العالَمِینَ
الحمد و الثنا لعین الوجود و صلاه و سلام علی واقف مواقف شهود و علی عالیه اُمناء المعبود.

عرایض ما، پیرامون میدانی دیگر، از کتاب مستطاب صد میدان دور خواهد زد. خواجه در این رابطه می فرماید: «از میدان ذکر میدان فقر زاید» و دلیلِش هم روشن است.
در میدان گذشته سالک به نیازهای متنوعِ خودش آشنا می شود و می داند که سر تا پای وجودش جز نیاز و احتیاج، چیز دیگری نیست!
لذا، شایسته است تا میدان فقر را با ظرایفی که دارد، فتح نماید.
آیه ای که خواجه در رابطۀ با میدان فقر انتخاب کرده، آیۀ مشهوری ست که همگان شنیده اند:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
شما، همه فقیرید! فقیر الی الله هستید و او هست که غنی است و محمود است و بسیار ستایش شده است؛ هیچ گونه فقری به دامان مبارکش نِه نشسته و نه می نشیند.

خواجه فقر را درویشی معنا می کند؛
درویشی: از دنیا به نیاز، به حد نیاز بسنده کردن است؛
مثلاً: غذایی که ما می خوریم! ببینیم چه مقدار نیاز داریم، به همان مقدار بسنده کنیم.
خانه ای که می خواهیم! به چه مقدار نیاز داریم، به چه کیفیتی نیاز داریم؟ به همان مقدار بسنده کنیم؛
مرکبی که می خواهیم! ببینیم، نیازمان به این مرکب تا چه حدود است؟ در چه حدی است؟ به همان نیاز بسنده کنیم؛ لباسی که می پوشیم همچنین!
به هر حال، درویشی، از دنیا به نیاز بسنده کردن است؛ چه مربوط به خوردنی ها باشد،
چه مربوط به پوشیدنی ها باشد، چه مربوط به سایر زمینه های رفتاریِ انسان باشد؛

گاه، انسان به تفریح نیاز دارد! اما، چه مقدار؟ به شادمانی نیاز دارد! اما، چه مقدار؟
به نشاط! نشاطِ جسمانی و نشاط روانی نیاز دارد به مقدار بسنده می کند، -این یک –

از دنیا، به نیاز بسنده کردن و از اهل دنیا به نیاز بسنده کردن؛
خوب دقت کنید، که مسئله ظریف است!
از اهل دنیا به نیاز بسنده کردن؛ انسانهایی هستند در جامعه، که همۀ محورهای:
ذهنی، خیالی، وهمی، عقلی و غیره؛ اینها را حب دنیا گرفته و ذوق دنیاداری و دنیا بیش داری، فرا گرفته است! اینها اهل دنیایند.

درویش کسی ست که: با ایمان، به حد نیاز برخورد می کند! اگر گفتند:
سلامُ علیکم، پاسخ خواهد داد. اگر نگفتند احوالت چطور است او هم نمی پرسد که حال شما چه طور است؟ بر خلاف دأب خیلی از انسانها که تا یک دنیا زده ای اهل دنیا را می بینند به اندازۀ سه مرتبه رکوع خم و راست می شوند.

*درویش با اهل دنیا به نیاز برخورد می کند؛ اگر از او می پرسند اهل دنیا؛
خوب دقت کنید! اهل دنیا از او می پرسند، نماز ظهر چند رکعت است؟ به اندازه ای که آنها را بفهماند جواب می دهد. مثلاً می گوید: چهار رکعت تمام! علاوۀ بر این حتی یک جمله بیشتر با آنها صحبت نمی کند.
و سوم
درویش از مولا به سماجت خواهِندگی دارد؛

با همۀ سماجت وجودی، دست به دامن مولا هست؛ با فکرِش دست به دامن مولا هست،
با خیالِش دست به دامن مولا هست، گرایشهای عقلیش برای گرفتن از مولا هست؛
به این می گویند: درویشی!

خواجه می فرماید: فقر سه گونه است.
در یک کُلیت: یا فقر اضطراری هست یا فقر اختیاری هست یا فقر تحقیق هست
و، برای هر یکی از این گونه های فقر، ویژگیهایی قایل شده است! می فرماید:
فقر اضطراری سه است.

یکم
فقر کفّارت است.

نکته ای را مقدمتاً به عرض رسانده باشم که: انسان گاه، دچار تنگ دستی می شود، دچار زیق معاش می گردد.
گاهی همین تنگدستی و زیق معاش، اضطراری هست، به اختیار خودش نیست، می خواهد که خرج کند و گشاده دستی کند اما ندارد و این نداشتن به اختیار خودِش نیست! جائی که به اختیار خودش نباشد به او می گویند: فقر اضطراری؛ چاره ندارد به هر دری بزند به گشاده دستی نمی رسد؛ چرا؟
دلایلش را خواجه می فرماید: فقر اضطراری سه است!
چرا این را مضطر کرده اند و به فقر اضطراری دچارش ساخته اند؟
اول
این فقر، فقر کفّارت است؛
یعنی: حق، به اضطرار، برای پوشانیدن و جبران گناه و سرکشی عبد، او را به این فقر اضطراری دچار می کند. اگر دچار این فقر اضطراری نشود سرکشی می کند، گناه می کند، به مجردی که به وسعت می رسد:
إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى ان راءْ وُسْتَغْنی همانطوری می شود؛
لذا، برای اینکه: سرکشی نکند و گناهش را بپوشاند و جبران گناه بکند؛ او را به فقر گرفتار می کند!
فقر اضطراری و نشان این فقر، کسی که می داند، سالکی که می داند من به فقر اضطراری گرفتارم و می خواهد این میدان را فتح کند دو تا نشان دارد:
یکی_ صبور است؛

صبر می کند. به همین فقر شکیبائی به خرج می دهد؛ به مجردی که متوجه شد، شکیب و صبر را پیشه می کند؛
و دوم

انتظار گشایش دارد؛

نشانش: یکی صبر است و دوم انتظار گشایش دارد؛ به زور خودِش، به فهم خودش، به تلاش خودش، به کاردانیِ خودش، معتمد نیست و متکی نیست؛ منتظر گشایش از آن طرف است.
حال! اگر فقیر، شکیبائی پیشه کرد و در انتظار رفع بود، مرتبۀ اول از فقر اضطراری را سربلند به پایان برده است!
و، دوم
فقر عقوبت است و نشان آن زیق و زجرت!
یعنی: حق، سالک را از طریق دچار ساختن به فقر اضطراری؛
خداوند: چون رحمان هست، چون رحیم هست چون رؤف هست؛ برای اینکه دوست دارد سالک خود را، سالک راه خود را: از طریق دچار ساختنش به فقر اضطراری در همین دنیا مجازات می کند، عقوبت می کند، عقوبتش را به عالم آخرت یا به عالم برزخ نمی اندازد، همین جا مجازاتش می کند تا دیگه به آنجا سرافکنده و خجل وارد نشود.
نه در عالم برزخ سرافکنده و خجل وارد بشود و نه از آدم هایی که در عالم برزخ رو سپیدند یا ملائکه و فرشتگان و همچنین در آخرت دچار آن سرافکندگی نشود.
نشانه ای که این فقر عقوبت دارد این هست که:
شخص دلتنگ است، احساس ملالت می کند، احساس بی قراری می کند، احساس تنگیِ معاش می کند، احساس سختی و فشار در زندگی می کند؛ اینها را دارد؛
اما، چون، مرحلۀ قبل را طی کرده، در انتظار به سر می برد و صبورانه این انتظار را پیش می برد!
و، سوم

فقر قطیعت است

که بدترین فقرهایی است که رابطه بین بنده و خدا دیگه قطع شده از طرف بنده و به دلیل بد رفتاری های بنده، رابطه قطع شده و این به فقری گرفتار هست که هیچ راه چاره ای ندارد؛
خواجه مثالی آورده است از قرآن کریم؛ عده ای را ذکر می کنند از انسانهای متنوع و از جملۀ آنها می فرماید:
**وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا ما آتاهم الله و رسوله واَن لَّمْ یُعْطَوْا مِنْهَا فإِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ {آیه }
عده ای از اینها کسانی هستند که اگر از صدقاتی که در دست تو هست ای رسول ما به آنها دادی راضی می شوند، از تو راضی می شوند و از خدای تو هم راضی می شوند؛ ولی اگر ندادی *وَإِن لَّمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ اگر به آنها ندادی غضبناک می شوند به تو خشم می نمایند و به خدای تو هم خشم نشان می دهند، نفرت نشان می دهند، سِخَت نشان می دهند!
ماها هم، گاهی همین طوری هستیم:
اگر فُلان خیریه برای ما چیزی داد خوشحالیم، راضی ایم اگر نداد فُحششّ می دهیم.
اگر فُلان دولت ولو دولت جائری باشد به ما چیزی داد خوشحالیم و اگر نداد فحشش می دهیم؛ ولو بهترین دولتها باشد! چی میگیریم؟ برای ما معتبر نیست؛ چون، «از دنیا خوشحالیم» و «به دنیا خوشحالیم» و برای چی می گیریم؟ باز مطرح نیست؛
اهل فقر، دستۀ اولشان همینها هستند!
و اما،
فقر اختیاری،
فقری که خود شخص آن را اختیار می کند؛ یعنی: زندگانی درویشانه را به همان شکلی که عرض کردم خودِش انتخاب می کند؛ می توانیم بگوئیم که:
تعبیر همان گفته ای هست که چند بار بنده به عرض رسانده ام و در یکی از اشعار هم منعکس شده: «داشتن و نخواستن» «توانستن و نکردن» انتخاب می کند؛
می تواند باغی برای خودِش تهیه کند، ماشین فلانی تهیه کند، خانۀ فلانی تهیه کند، نمی کند.
زندگی درویشانه را انتخاب می کند. می بیند به طور مثال من به خانه ای نیاز دارم که پنج تا اتاق، دو تا اتاق داشته باشد خوب است تزئینات هم نباشد مهم نیست همان کار را انتخاب می کند یعنی: قناعت را، نیاز را و محدودۀ نیاز خودش را، خودش تعیین می کند و بدون هیچ اجبار و اضطراری خودش انتخاب می کند؛ و آن فقر، که اختیار است نیز سه است:
یکی، درجه است و نشانِش قناعت!
کسی {که}فقر اختیاری را خودش انتخاب کرده در حدی که نیازهایش از هر زمینه ای برطرف می شود قناعت می کند. به همان میزان قناعت می کند؛
خُبّ، آن اهل درجه است! درجه می برد، بی درجه نیست! از نظر فیوضات و رحمات و نعمات الهی بهره هایی دارد و دارای درجه ای هست این اولین گام هست! و، دیگری،
*فقر غربت است؛ (قرب؟) که نزدیک کنندۀ به حق است و نشانش رضا است!

آقا امام حسن (ع) به ابوذر می گویند: یا ابوذر! چونی؟
می گوید: که خوبم یابن رسول الله! می فرمایند: چه گونه خوبی؟ می فرماید: فقر را از غنا بهتر دوست می دارم، مرض را از صحت، مریضی را از صحت، بهتر می پسندم! و رنج و سختی را از راحت بیشتر می پسندم؛ البته این مرحلۀ پائینی هست و مولایش که آقا امام مجتبی(ع) باشد به مرحلۀ برتری قرار دارد!
بعد می بیند که حضرت ساکت شده اند چیزی نگفتند. می پرسد: یابن رسول الله! مگر شما چنین نیستید؟
می فرماید: نه، «برای ما: فقر و غنا یکسان است، صحت و بیماری یکسان است، سختی و مشکلات و رنجها یکسان است؛ هر چه او خواست، ما به همان راضی هستیم و همان می خواهیم»

درجۀ دوم فقر اختیاری،

قربت به حق و نزدیکی به حق را مسجل می سازد تثبیت می کند

و سومینش فقر کرامت است که انسان به مقام و لقد کرمنا دست پیدا می کند؛
اینجا کرامت وجودش، کرامت می شود؛ از یک طرف: عزیز می شود، بزرگ می شود، کریم می شود! از دیگر طرف: دهنده می شود و نشانش ایثار است! خوب دقت کنید!
آنچه مازاد بر نیاز دارد می دهد؛
ماهی دویست هزار تومان حقوق می گیرد؛{درپائین صفحه ذکر شودکه سخنرانی درسال … در مشهد مقدس توده است.} ماهی صد و بیست هزار تومان مصارفش است، به آخر ماه نگاه می کند هشتاد هزار تومان اضافه دارد، می دهد، ایثار می کند. نگاه نمی دارد نمی ترسد؛
چون، به کرامت وجودی رسیده و به کریم نزدیک است؛ پُشتِش پر است هراس ندارد؛ خودِش انتخاب کرده و می بیند.
اگر مرحلۀ قلب را پشت سر نهاده باشد، یا به اواخر مرحلۀ قلب باشد، می بیند که از آن طرف منعی نیست و می آید؛ لذا، مثل چی می ماند؟ مثل اینکه: بلا تشبیع! بلا تشبیع! بلا تشبیع! {تشبیح؟}
شیر آب را باز می کنیم، سر شِلنگ هم به دست ما است؛ یقین داریم که آب به شِلنگ وارد شده و می آید. خوب، این طرف را رها می کنیم که گلها و گیاه ها آب بخورند؛ سالک در میدان فقر اختیاری، به درجۀ فقر کرامت که می رسد می بیند که دارد می آید لذا، پخش می کند،
ایثار می کند، هراس ندارد؛

و اما، سومین مرتبه و درجه ای از فقر، که فقر تحقیق است؛
فقر تحقیق این هست که: احساس و شهود فقر وجودی شخص، برای خودش علنی می شود؛ در باطن خودش، فقر را که مستقر است و وجودِ خودش را، که جز فقر نیست مشاهده می کند؛ به شهود عینی، فقر وجودیِ خودش را درک می کند -از یک طرف-
خیلی زیبا است این مسئله و مورد!
کسی که فقر وجودی خودش، برای خودش منکشف شده باشد یا به شهود فقر وجودی خودش، رسیده باشد دیگه از هیچ چیزی نمی ترسد؛ چرا؟
چون پشت سکه، شهود غنای خودش هست؛ می بیند که کسی از او غنی تر، جز خدا نیست و جائی که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:
الفقر فخری و بِهِ افتخرو علی الانبیاء همین است.
وقتی می بیند که این آئینۀ دیگری هست و هر چه دارد از جای دیگری هست و همۀ موجودات هر چه دارند از جای دیگری هست و تأتیل در دهش و در رحمت رحمانیه و در فیض الهی و تجلیِ حق، ممکن نیست! راحت می شود، به این می گویند: فقر تحقیق! کاملاً راحت می شود. درینجا می بیند که حق، از طریق اسمایش، تجلیاتی دارد و این تجلیات تأتیل{تاطیل} بردار نیست؛ پس برای من هم می رسد؛ وقتی به اینجا رسید؛

در فقر اختیاری، انسان مثلاً وقتی ایثار می کند خوشحال است، لذت می برد، از اینکه ایثار کرده، می بیند کسی که نداشت، پیراهنی نداشت پیراهنی داده، همسری نداشت همسری برایش، پولی داده زندگیش را آماده کرده! خانه ای نداشت برایش خانه ای خریده لذت می برد، احساس انبساط باطنی می کند.
ولی در فقر تحقیق که می رسد چون خیلی از زمینه های دیگر را می بیند! که فرصت شرح و بسط نداریم و از موضوع کلام خواجه بیرون می شویم!

در این فقر و در شهود این فقر، حظی وجود ندارد! اگر هم می بخشد احساس لذت و انبساط نمی کند! حتی احساس مسئولیت و رفع مسئولیت نمی کند! که از طریق احساس رفع مسئولیت خوشحال بشود. همین طور بی خیال است. مثل یک ساعت که پنج دور را زده نه خوش است نه ناخوش! این هم همانطور هست چون به این یقین رسیده است.

حالا این مثال قبلی را دوباره تکرار می کنیم. {اگر شلنگ آب می بیند که آب از طریقش گذشت} و باغچه سرسبز شد خوشحال می شود؟ چون میداند که آب از منبع دیگری بوده! فرستنده کس دیگری بوده! دهنده کس دیگری بوده! من مَجرا بودم، اگر او نمی داد که من هم چیزی نمی داشتم حتی همین کار هم از عهدۀ من بر نمی آمد و عُرضۀ همین ارتباط و اتصال هم در من نبود.
لذا، حظّی نمی برد، لذتی نمی برد.
اگر عالم است از علمی که داده لذتی نمی برد. اگر عارف است از عرفانی که تزریق کرده به مرید و سالک حظی نمی برد. چون می داند که مجرا است و وسیله هست نه چیز دیگر!
نکتۀ دیگری که درینجا خیلی ظریفانه خواجه مطرح کرده می فرماید:
«حظ را در این مرتبه روی نیست، عصمت به دست رهی»
یعنی سالک و رهرو نیست! اینجا عصمت را به دو سه معنا گرفته اند:
منع، این کار،
منع، این فقر،
پرهیزی، از این فقر، پرهیز از شهود این فقر، به دست سالک نیست.
در واقع شهودش، از طریق شهود حضرت وهاب هست! از طریق شهود غنیِ مطلق هست، لذا نمی تواند از آن پرهیز بکند.

و سوم
نعمت را عدد پیدا نیست!

به دو معنا، به یک معنا آنکه: متوجه نیست که به من کم داده اند یا زیاد؟ پانزده قَران داده اند یا پانزده میلیارد؟ این عدد دیگه برایش گم می شود، بی مفهوم می شود این عدد، بر خلاف اهل دنیا که: وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ * الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ
هی صبح و شام ماشین حساب را می گذارد که: چقدر بالا شد چقدر پائین شد؟ چقدر زیاد شد چقدر کم شد؟ چقدر سود شد چقدر زیان شد؟ بابا! این عدد که کشتت، پدرت را در آورد. با عدد سرو کاری ندارد. نه به کَمِش اکتفا دارد نه به زیادِش و معنای دیگرش این است که:
وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا این می ماند که: اگر بخواهد نِعَمی که در این مرتبه ای از فقر خداوند به او عنایت می کند حساب کند و عددش را تعیین کند نمی شود و نمی تواند! نه تنها عدد را نمی تواند تعیین کند! شکر به سزا را هم به جای آورده نمی تواند؛ طاقت و توان شکر چنین نعمتی را هم، می بیند که ندارد.
در یکی از مباحث گفتیم: هر نَفَس که فرو می رود مُمِد حیات است و در این رابطه صحبت کردیم.
نکتۀ دیگری اینکه: و می بیند و مشاهده می کند که از مولا چاره نیست؛
از توجه به مولا؛ از التماس و استدعای به مولا، چاره نیست.
بین فقیر و غنی، رابطه ای هست که این رابطه و این ارتباط و این پیوند گسستنی نیست؛ نمی شود، هیچ کسی، قانون نیست که گسسته بشود، خیلی خوب، وقتی قانون نیست که گسسته بشود؛ وقتی بین من که فقیرم و حق که غنی ست ارتباط دائمی هست و من چی جوشی دارم؟ و چه دلهره ای دارم؟ و چه دغدغه ای دارم؟
و از طرفی، اگر ببیند که خوب، به من این همه رسید یا به فُلانی این همه رسید؛ چرا به من نرسید؟ به من رسید چرا به فلانی نرسید؟ به قول خواجه:
ناناوایست را چاره نیست!
یعنی: آن کسی که نالایق هست! کسی که شایستگی پیدا نکرده است. کسی که شایستگیِ رسیدن به فقر تحقیق را پیدا نکرده است؛ جز، دویدن به سوی غنیِ مطلق و جز، زاری کردن و سَرِ انابت به درگاهش مالیدن، چارۀ دیگری نیست.
حدیث داریم می فرمایند: خوب دقت کنید!
*و اِذا تم الفقر فَهُو اللّه.
نهایت نهایتِ فقر تحقیق به آن جائی می رسد که فقیر خودش را مظهری و مجلائی از حضرت حق می بیند؛ دیگر فقیر، خود را:
فقیر نمی داند- یک-
خود را نمی بیند –دو-
مظهری از حق می بیند سه،
و اذا تم الفقر فهو الله وقتی به اینجا رسید:
بار از دوشش گذارده می شود و جانش بالاتر از جان ملکوت و فرشتگان قرار می گیرد!
به قول یکی از عزیزان، در رابطۀ با یکی از عرفاء صحبت می کند؛ البته فکر نکنیم که شوخی آمیز هست. ظاهرش شوخی آمیز هست می فرماید:
وقتی فرشتگان بخواهند دوش فلان عارف را مسح کنند، دست به شانه اش بکشند، بدون وضو نمی کشند. اینطوری نیست که ما تنها وضو داشته باشیم. آنها وضوی مخصوص به خودشان را دارند؛ حال، آن چه وضویی هست؟ باید برویم و ببینیم! کار این شخصیکه به این مرتبۀ از دقتِ عارفانه رسیده است به آنجا می انجامد.
به هر حال، اگر سالک در هر کدام از این وادی ها و مراحل، چنان که شایستۀ دل مسافرش بود و هست چنانکه شایستۀ جان بی تابش هست، مراحل را عارفانه و عاشقانه طی کند؛ به مقامی می رسد که شایستۀ اوست؛ و میدان فقر را با سربلندی طی خواهد کرد و اگر دستگیری های خاصه، یعنی: رحمت رحیمیه، به سراغش رسید، به آن جایی می رسد که: در اواخر عرایض خودم به عرض عزیزان رساندم.
رزقنّا الله و ایاکم و السلام علینا و علیکم و علی عباد الله صالحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
الهم صل علی محمد وآل محمد

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.