سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام تواضع
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت:سخنرانی ۳۲:۸
میدان سی و دوم تواضع
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین
الحمد و ثنا لعین الوجود و صلاه و سلام علی واقف مواقف شهود و علی عالیه اُمنا المعبود.

باز هم عرایض ما پیرامون یکی دیگر از میادین کتاب مستطاب صد میدان دور خواهد زد و آن میدان تواضع می باشد. خواجه علیه الرحمه می فرماید:
«از میدان فقر میدان تواضع زاید» و اهل ادب و زبان، تواضع را فروتنی و فروع ایستادن معنا کرده اند؛ یعنی: ابراز شکستگی و اظهار کهتری؛
شاید شخص از نظر «وجودی» بسیار بزرگ باشد ولی خودش اختیاراً ابراز کهتری و کوچکی می کند و ابراز شکستگی در برابر دیگران می نماید.
آیه ای که حضرت شیخ برای این میدان برگزیده، بسیار زیبا و نِکات بسیار ارزشمندی را ارائه می کند! آیۀ شصت و سوم از سورۀ مبارکۀ فرقان که می فرماید:
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا
خود آیه، نکته هایی که دارد؛ اهل تواضع را:
اولاً، عباد رحمن می گوید! یعنی: مرتبۀ عبدیت اینها را مُهر می کند و تأیید می کند که اینها به مرتبۀ بندگی رسیده اند. اینها عبداند و خویشتن را در مرحله و مرتبۀ عبدیت می یابند- یک –
نمی گوید: عباد الله، بلکه می گوید: و عباد الرحمن! برای اینکه: اسم مبارک رحمن و فیضی که از طریق اسم مبارک رحمن نازل می شود چیزی هست فراگیر و مِهرِ پاینده و مستمر را، برای ما ابلاغ می کند و تفهیم می نماید.
نکتۀ دیگری که این آیه برایمان روشن می دارد این هست که: اینان در خاک دان، در محل تصادم ها و تخاصم ها که ارض باشد، زمین باشد، کار آسمانی می کنند. نگرشی آسمانی دارند، نگرشی رحمانی دارند.
دنیا: محل تخاصمه{تخاصم است}، محل منیت و انانیت هست، محل بر خویش و به خویش کشیدن است؛
محل ایثار نیست، محل دهش نیست، محل حرص است، بیش خواهی هست؛ ولی، عباد الرحمن در همین محل و مکان مَنِشی الهی و ربانی را پیشه می کنند؛ در زمین کار خدائی می کنند؛ در خاکدان کار خلق رحمن را انجام می دهند!
به هر حال، مَشیَ که می گوید، چون بعضی از تفاسیر مَشیَ را گام برداشتن و گام زدن و راه رفتن و روش به اصطلاح عملیِ گام برداشتن گفته اند؛ در حالیکه اینجا به مفهوم منش هست، خُلق هست، عادت هست، عادتِ اینها شکستگی بودن هست! تزلل نمودن است! اظهار فروتنی و کهتری هست.
به هر حال، این برای عباد الرحمن یک منش عملی هست که در این منش فروتنانه با خلق برخورد می کنند و آن به قول خواجۀ انصار رحمه الله علیه سه چیز است:
«تواضع خلق را و دین را و اولیاء دین را»
منش اینان، رفتار اینان، دأب اینان، خوی و خصلت اینان، در این سه رابطه مشخص می شود و در هر سه زمینه و در هر سه حوزه از خود تواضع نشان می دهند و متواضعانه با زمینه برخورد می کنند.
اما، تواضع دین سه چیز است! عباد الرحمن که اهل تواضع هستند وقتی در رابطۀ با دین می خواهند متواضعانه برخورد بکنند این سه منش و رفتار و روش را دارند:

اول
می فرماید: رأی خود برابر دین وی، باز نداری؛

که متأسفانه، یکی از بدترین خصلت هائی که ما مسلمانها بدان گرفتاریم این هست.
ما در برابر حکم او، از خود حکم می تراشیم. در برابر فرمان او توجیه گیری می کنیم.
او می گوید: راست بگو و دروغ نگو!
می گوئیم: که اگر دروغ نگوئیم که در شرایط امروز زندگی نمی شود. اگر راست بگوئیم که کاسبی نمی توانیم، اگر تقلب نکنیم، که سیاست ما به شکست مواجه می شود؛
سیاست یعنی: دروغ و این یعنی: خدا را متهم کردن به نفهمی!
ای خدا! تو چون: سیاست نمی دانستی، چون اقتصاد نمی دانستی چنین حکمی کردی! ما که تجربه کردیم تجربۀ ما از تو بیشتر است، در تجربه دریافتیم تا دروغ نگوییم کاسبی نمی شود؛ ولی، چون تو کاسبی نکرده بودی، بی عقل بودی، خرد باخته بودی، همچین حکمی کردی!
می بینیم که موضع گیری چی کار می کند؟ کار را به کجا می کشاند؟ ظرافتهای باطنیش کجایه؟ (کجا است) درست، دهن کجی به خداوند کردن و حق را متهم کردن!
اهل تواضع آنهااند که می گوید: وقت جهاد است فرزندت را بفرست که کشته شود! می گوید چشم! نمی گوید اگر کشته شد به من چه می رسد؟ به تو همین می رسد که فرمان حق را قبول کردی و پذیرفتی! از این بالاتر مگر سرمایه ای هست و چیزی بالاتر از این هست که به تو برسد؟

وقتی می گوید: حرام نخور! مخور! خُب، چی به ما می رسد؟ همین که:
حلال به تو می رسد –یک-
همین که حرام در تو سرایت نمی کند و حقیقت وجودیت را در چنگال خویش نمی گیرد، کمه؟ (کم است؟)!
تو را از اسارت در می آورد کم است؟
تو را از این ذلت در می آورد کم است؟

اول
رأی خود، برابر دین وی باز نداری
قرار ندی در برابرش، مصلحت دید خودت را، برداشت های خودت را، تجربه های خودت را در برابر احکام الهی قرار ندهی! روی در رویشان قرار ندهی و همطرازشان و مساوی و موازی با آنها قرار ندهی، -این یکی از زمینه هایی که مربوط به تواضع در دین می شود-.

و دوم
و بر رسول وی اِسناد نجوئی،

گاهی شده متأسفانه! کم هم نَه، و برای جهان اسلام واقعاً شرم آوره(آور است) و برای مسلمین واقعاً خفت آور است؛ ما کتابهای زیادی داریم که در این کتابها گفته شده: روبی عن النبی (چک شود )
اسناد دادند که آنچه بعد از این میآید پیامبر گفته، در حالیکه پیغمبر خبر ندارد، حدیث های جعلی چقدر است؟ حدیثهای بی پایه و بی مایه چقدر زیاد بوده؟ که خوب، الحمد لِلّه در زمان ناهذا، دارد تلاش می شود تا اینها تمحیص بشوند. صحیح از غیر صحیح جدا بشود. آنیکه مستند به قول نبی هست و ولی هست از آنیکه نیست تمیز بشود تا خلق الله دچار انحراف در زمینه های مختلفِ مختلف نگردند. و بر رسول وی اِسناد نجوئی!
چون تا زمان خواجه علیه الرحمه متأسفانه، هنوز بستن دروغ به پیامبر رواج داشته و احادیثی جعل می کردند می گفتند: روبی عن النبی! و ایشان تأکید می کند که اگر می خواهی در دین متواضعانه برخورد کنی چیزی را به پیغمبر مستند نسازی و از قول او دروغ نبافی.

و سوم
و برِ دشمن خود، حق را رد نکنی!

که این هم باز از گرفتاری های جهان اسلام هست و ما مسلمانها گرفتار هستیم؛ اگر دوست ما، یک حرف چرندی می گوید تأییدش می کنیم؛ یک حرفِ بی استنادی را می گوید، غیر منطقیِ را می گوید، غیر عالمانه را می گوید و همانطور که عرض کردم در یک کلمه، چَرَند تأییدش می کنیم!
ولی، اگر دشمن بود، متأملانه برخورد می کنیم؛ اگر به خصوص به بخشی یا به بُعدی از ابعاد زندگی خود ما، یا آنهایی که با ما در ارتباط هستند برخورد داشت و خیال کردیم که به زیان ما یا زیان اطرافیان و دوستان ما هست حق را می پوشیم، رد می کنیم، قبولش نمی کنیم، می گوییم: نه اینطوری نیست! توجیه گیری می کنیم به هزار و یک توجیه متوسل می شویم. به هزار و یک مایۀ از ذلت، خودمان را می آراییم تا حق را رد کنیم. بعد می گویند چرا؟
می گوییم: بابا! این دشمن بود!
و بَرِ دشمن خود، حق را رد، نکنیم -این سه-!
سالکی عاشق، که در میدان تواضع به سر می برد تواضعش در برابر دین همین سه چیز است؛

در برابر احکام مطلق، تسلیم است
در برابر قول نبی، از خود چیزی بر او نمی بندد
و در رابطۀ با حق تسلیم است: چه دوست باشد، چه دشمن و اگر چنین کرد در این بخشی از میدان تواضع کامیاب هست و سرافراز و الّا باید برگردد و دوباره راه را طی کند و گام به گام، لحظه به لحظه، مرتبه به مرتبه، مرحله به مرحله، بُعد به بُعد، جهت به جهت، گوشه به گوشه جلو بیاید تا از این بدبختی دامنش را و دامن روحش را و روانش را و عقلش را نجات بدهد!

و اما مورد دوم یا بخش دیگر؛ و تواضع اولیاء را سه چیز است!
آنهایی که نزدیک به حق اند، ولّیِ حق اند، دوست حق اند، اگر در برابر ما از جانب خداوند تبارک و تعالی و برای ما به عنوان پیشوا معرفی شده اند؟ که خوب، این عالیترین مرحلۀ وجودی این اولیاء هست.
اگر به عنوان پیشوا معرفی نشده اند- ولی-، در مسیر حق اند و تحت ولایت حق عمل می کنند و طی طریق می کنند و یقین داریم که اینان دوستدار حق اند و دوستان خدای اند و مُدافع احکام الهی هستند و مجری برنامه های حق اند؛ اینها اولیاء هستند و سه چیز می تواند در این مرحله و در رابطه با اینان نمایشگر تواضع ما باشد، تواضع سالک باشد؛

اول
قدر ایشان ز بَر قدر خویش دانی، نَه زیر قدر خویش؛
آنها را از خود برتر بشماری و انسان!
خوب دقت کنند عزیزان!
تا از دام نفس آزاد نشود!، این کار را کرده نمی تواند؛
ما خیلی هارا دیدیم و شنیدیم صاحب اسم و صاحب رسم و صاحب مقام که وقتی پای برخورد متواضعانه با اولیاء حق رسیده، نه تنها قدر آنها را زیر قدر خویش کرده اند، دانسته اند که بلکه: دستور داده اند شما اینطوری باشید، دستور دادند شما فرش مان را ببوسید، کفش مان را ببوسید، نعلین ما را ببوسید، گوشۀ عبای مان را ببوسید؛ یعنی چی؟! تو که اسیری! داستانِ تو، همان داستان سلطان جائر عباسی هست با طاووس! تو که هنوز سگ نفست هستی! دستم را ببوس! جلوی من حرکت کن! متواضعانه با من برخورد کن!
یعنی چی؟ تو این کار را باید بکنی اگر خوب است؟ ای پلید! اگر خوب است تو بکن. اگر اینگونه تواضع خوب است خودت بکن، چرا وقتی چیزی خوب است به دیگری نمی دهی؟! کسانی که متأسفانه گرفتار این دام هستند، خود برتربینی یک مریضیِ روانی است، یک مریضی نفسانی است. نشانه اش این است، نشان این است که این شخص:
اسیر نفس است، ذلیل نفس است، در بند منیت است هنوز خدا را نیافته! تا خودش را تسلیم خدا بکند، نیافته.
به هر حال، سالک، سالک واقعی نه تنها از این دغدغه و درد و خجلت و سرافکندگی و ذلت و حقارت و زبونی و سگ صفتی آزاد است؛ که تلاش می کند درین رابطه همیشه قدر ایشان را، ز بَر قدر خویش بشمارد و بدارد نه زیر قدر خویش، بالاتر از خود بشمارد؛
عرض کردیم خوب دقت کنند عزیزان!
ما نمی گوئیم که: سلمان از علی(ع) بهتر بود! ولی علی(ع) وقتی سلمان می آمد از جای بلند *می شد. اینجا معنایش این نیست که{{{ سلمان }دقت شود}}به دیگران می فهماند آی مردم! سلمان از من بهتر است؛ نِه! می خواهد تواضع را برای دیگران بیاموزد، به من بدبخت سیه روزگار تبه روزگار بفهماند که: تواضع در برابر سپید موی که عمرِش و تجربه اِش تجربه های متعددش بیشتر است، بر تو لازم است از او احترام بکنی و خودت را در برابرش فروتنانه نشان بدهی، نه اینکه ثابت کنی!

گفتیم تواضع، شکستگی نمائی هست! کهتری نمودن هست، نِه اثبات کردن و این کار را می کردند؛
«قدر ایشان و ز بَر قدر خویش داری»! از خویشتن ایشان را اکرام نمائی!

دوم
این هم یکی از ظرایف مقام تواضع است و میدان تواضع است:
گاهی من از جیب خود دیگران را اکرام می کنم، گاهی از سفرۀ خود اکرام می کنم، گاهی ماشین خودم را به دیگری می دهم که سوار بشود خودم پیاده می روم، گاهی از باغ خودم برایش اکرام می کنم، گاهی از جان خود اکرام می کنم؛
او جائی که(آنجائیکه): از جان، اکرام کردی، از جان مایه گذاشتی، از عقل مایه گذاشتی، از دل مایه گذاشتی، از اخلاص مایه گذاشتی، از ایثار مایه گذاشتی؛ این را می گویند!
از خویشتن، ایشان را اکرام کن! نه از دارائی های برونذات، که دارائی های برونذات ارزشی ندارد!
تو، ده تا باغ داری، دو تا را اکرام می کنی برای یکی از اولیاء الهی یا دو تا از اولیاء الهی اینکه هنری نیست!

اگر در راه سیر و سلوک، از آنچه خدا به تو داده به او دادی این را می گویند!
اگر تلاش کردی دستش را بگیری برسانی به آنجائی که مرضّیِ حق است؛ دخالت و حسادت نکردی به این می گویند: از خویشتن ایشان را اکرام کردن!

و سوم

از ظن بد خویش، ایشان را آزاد داری!

این هم یکی از گرفتاری هایی هست که ما داریم! آنهائی که: خود محوراند، خود بین اند، خود گرایند؛ صدها و دهها و هزارها خوبیِ طرف را که اولیاء حق است نمی بینند، یک اشتباهی اگر کرد، بعد برای این اشتباه دهها زمینه، زمینۀ خیالی و وهمی تعبیه می کنند و نسبت به او گمان های بدی را در خود ایجاد می کنند؛ اینجا دو تا مطلب است:
یکی اینکه:
اولیاء الهی را، بدنام و بدکردار و بدرفتار و بدپندار، نپنداری و ظن بد به آنها نداشته باشی! شاید اشتباهی کرده باشد؛
تو از کجا می دانی که اشتباهش را خدا نبخشیده باشد؟
تو از کجا می دانی که: این اشتباه را غافلانه و ناآگاهانه و برای رسیدن به یک امری بسیار عزیز و عالی انجام داده باشد، و چون خدا می دانسته است که هدفش چه بوده، نه تنها او را نگرفته که به او چیزی هم داده، از کجا می دانی؟!
ظن بد نباید ببری- یک –
و مهمتر! ای آقایی که! در میدان تواضع به این مرحله رسیده ای و می خواهی شأن قلب تو بالاتر از اینکه لجنی چون، گمان بد در او جای بگیرد! چطور شده اگر استکانی داشته باشی دوست نداری لجن مال بشود! اما دلت چی؟ به لجن ظن بد، آن هم به ولیِ حق؟
یعنی: دل، ارزشش و طهارتش و صفایش و لازمۀ طهارت و صفایش از یک لیوان هم کمتر است؟
به هر حال، کسی که در میدان تواضع بسر می برد و در رابطۀ با اولیاء حق برخوردار است باید این سه مسئله را شدیداً و عمیقاً و دلسوزانه و محترمانه در نظر بگیرد و الا باید برگردد.

و اما، در رابطۀ با تواضع حق جل جلاله، می فرماید: تواضع حق جل جلاله را سه چیز است

اول
فرمان او را خوار باشیم! خوار بودن یعنی چی؟ خوار، همین خواری که ما در: خ و ا ر، نوشته می کنیم؛
بعضی از لغت شناسها معتقد اند که: ریشۀ این خوار، از آن خاری هست که می گوئیم: خ. ا. ر. یعنی خار، خاری که در راه سبز می شود؛ چرا؟
در بین چیزهای سوختنی و آتش گرفتنی و پذیرفتن آتش، هیچ چیزی از همین خار، هیچ سوختنیِ دیگری بیشتر و پیشتر و آمادگی و آماده تر وجود ندارد.
شما یک جائی، در یک دشتی، اگر دو تا بوته را آتش بزنیم، جرقه های این بوته که به سایر خارها برسد آنها هم آتش می گیرند؛ یکی از معانیِ زیبای این جملۀ خواجه این است نمی گوید که: فرمان او را خوار باشی یعنی نمی گوید: مطیع باشی؛ می گوید:
«برای آتش گرفتن و گرفتن نور فرمانش آماده باشی، آمادۀ برای سوختن در راه فرمانش باشی
آمادۀ آتش گرفتن در راه فرمانش باشی، آمادۀ نیست شدن در راه فرمانش را داشته باشی» این تواضع در برابر حق است.

دوم

«زیر حکم وی پژمرده باشی»

از خود در برابر حکمش هیچ گونه حضوری نداشته باشی! هیچ گونه اراده ای نداشته باشی! جز پذیرش چیزی نباشی!
شما شیشه را در نظر بگیریم! رنگ را هم در نظر بگیریم! رنگ را می ریزیم شیشه نمی پذیرد؛
یک خاک رُس، در نظر بگیریم! رنگ را هم در نظر بگیریم تا می ریزیم تا عمق خاک فرو می رود. جان خاک گیرنده است؛ خصوص خاک رُس باشد. او رنگ را می پذیرد این نمی پذیرد!
تو هم: در برابر فرمانِش، فرمانِش را از خود کنی و تا آخرین لایه های وجود، او را فرو کشی و بعد رنگ مصداق حکم را بگیری؛ اگر این کار را کردی، در برابر حق متواضعی، اگر نکردی چی؟
اگر نکردی خدای نخواسته همانه(همان است که) تو کی هستی که ما نیستیم؟ خدائی،! باش، برای خودت خدائی، ما هم بلاخره شخصیم؛ این طور می شود!
ظاهرش هم اینطوری نیست، جرأت نمی کند کسی همچنین غلطی بکند، جز حقیر بدبختی مثل بنده؛ ولی خوب، واقعِش همین است، تحلیل که بکنیم به همین می رسیم!

وقتی در برابر حُکمِش بی توجهی می کنیم، شانه بالا می اندازیم یعنی چی؟
یعنی تو کسی هم هستی؟! تو ارزش این را هم داری که ما شانه بالا نیاندازیم و شانه فرو بیاندازیم؟
تو اصلاً ارزش این را داری که ما بپذیریم، پذیرا باشیم، اطاعت کنیم؟ تحلیل مطلب همین جا می کشد؛
زیر حکم وی، پژمرده بودن!

و سوم

در یادکرد وی، حاضر باشی؛

عالی ترین مرحلۀ تواضعِ به حق -از یک طرف- عالیترین مرحلۀ بندگی که در آیت آمد:
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا
عالی ترین مرتبه که مراتب، شخصیت های بسیار عظیم است از پیامبران و اولیاء، شان همین است که اینها به عالی ترین مرتبۀ وجودی که می رسند:
همیشه در یاد حق اند و حاضراند در برابر یادش حاضرند و هیچ گاه غیبت ندارند، غایب نیستند؛ و تویی که، از اینکه می خواهی این میدان را فتح کنی، اگر:
از مقابل یادش، از برابر یادش غایب شدی؛ حق، تواضع حق را به جای نیاورده ای!
و سالک می کوشد هیچ وقت غایب نباشد!
حال اینکه: چگونه به اینجا می رسد؟ با چه ابزاری به اینجا می رسد؟ با چه روشهایی به اینجا می رسد؟ باید بماند و برویم تا بیابیم و از حق استمداد بجوییم که ما را به آن مراتب از تواضع هم آشنا سازد هم عامل سازد.
رزقنّا الله و ایاکم و السلام علینا و علیکم و علی عباد الله صالحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
الهم صل علی محمدوآل محمد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.