سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام رهبت
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۳۲دقیقه

میدان سی و پنجم رهبت

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
الحمدُ وثّنا لعین الوجود و صلاه و سلام علی واقف مواقف الشهود و علی عالیه اُمناء المعبود.

دقایقی چند که فرصت هست و توفیق، رفیق شده است، خواهم کوشید تا در رابطه با یکی دیگر از میادین کتاب مستطاب صد میدان که میدان سی و پنجم و رهبت هست عرایضی خدمت دوستداران اهل دل و سالکان طریق الی الله تقدیم دارم.
خواجه علیه الرحمه می فرماید: از میدان وجل میدان رهبت زاید.
پس از آنیکه سالک مراتب و مراحل میدان وجل را پشت سر نهاد و از این میدان سرفرازانه و فاتحانه بیرون آمد، نوبت به حال و مقامِ دیگری می رسد که از آن، به عنوان رهبت یاد کرده اند و می فرماید:
از میدان وجل، میدان رهبت زاید و رهبت بیمِ سرشار است!
بیمی که از شِش جهت سالک را احاطه کرده! بیمی هست فشار دهندۀ به سالک؛
ترسی هست عمیق و بلند -از یک طرف- و نزدیک که یعنی: از شش طرف فشارِش می دهد متصلِ به حقیقت وجودی سالک! یعنی تحت فشارِش قرار می دهد به این حالتی از بیم و هراس رهبت می گویند.
خواجه، دأبی دارد که می توانیم چنین بپنداریم یا تأویل کنیم یا تخیل کنیم! البته، اثبات(اسناد؟) نمی کنیم، تحمیل نمی کنیم، آزادیم و آن دأب این است که: برای هر میدان آیتی بر می گزیند از کلام الهی و شاید سِرِّ این مطلب این باشد که در واقع می خواهد پیرامون هر یکی از آیات قرآنی، یک میدان از میادین یا یک مرحله از مراحل سیر الی الله را تفسیر و تأویل و تحلیل نماید؛ می توانیم بر مبنای این تخیلی که به بنده دست داده بگوئیم که:
صد میدان و همچنین کتاب مستطاب و شریف دیگرش منازل السایرین، تفسیر قرآن است. تفسیر اخلاقی و رفتاریِ قرآن است که:
آیتی را تفسیر رفتارشناسانه می کند و ارائه می دهد و برای کسی که می خواهد قرآن مدار بزیید و زندگی کند؛ راه را نشان می دهد و در این میدان نیز که میدان رهبت است به همین کار دست یازیده است؛ آیه ای انتخاب کرده است که همۀ دوستان بارها شنیده اند:
**یا بنی اسرائیل اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ.
ای بنی اسرائیل! نعمت هایی که به شما داده ام به یاد آورید، ذکر نعمت هایم را بنمائید. می بینیم آیه را طوری انتخاب می کند که بعد از میدان ذکر باشد؛ کسی که میدان ذکر را فتح **کرده می داند که اینجا، این آیه چقدر لطافت دارد و مقام دارد: یا بنی اسرائیل اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ و وعده ئی که دادی به پیمانی که با من بستید وفا کنید تا من هم به آنچه در جواب و پاداش این پیمان به شما بسته ام وفا کنم و از من: مرتهب باشید، در رهبت باشید، در خوف باشید، در هراس باشید.
در آیه سخن از نعمت است –یک-
و سالک می داند که رسیدن به مقام خوف و وجل چی نعمتی هست! آنهم بعد از گذراندن میدان فقر! چی نعمتی هست! و باز میداند که نعمت یکی، دو تا، پنج تا، ده تا، هزار تا، نیست وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا!
پس هر چه را می بینید و می شنوید پیام مرا دریابید! اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی این پیام را بشنوید و نه تنها بشنوید، به دیگران هم بگوئید! نه تنها به دیگران هم بگوئید به مرتبۀ طبع شان، طبع تان بگوئید به دست تان بگوئید:
ای دست! تو را تنها برای خوردن نیافریده اند!
تو را تنها برای چوریدن نیافریده اند، برای کار دیگری هم آفریده اند! اگر گفت برای چی؟ می گوئیم برای اینکه: دست به درگاه بی نیاز بلند کنی! و فقط بگوئی.
در بعضی از دعاهای مأسوره ما هست مثلاً در آخر دعا سحرآمده می گوید: شما بعدش این دعا را تا اینجا رساندیند فقط دستهای را بالا کنید بگوئید: یا ربّ یا ربّ یا ربّ تا نفس تان بسوزد و قطع بشود.

دعای سحر دعای بسیار عجیبی هست فقط آنانیکه:
بیدار دل اند و شب زنده دار اند و حقیقت یاب اند و با حق و اسمائش آشنا اند می دانند که چیه؟! همۀ موارد را ذکر می کند اما نمی گوید: چیزی بده.

ای دست! تو را برای این، برای این هم آفریده اند، ای چشم همچنین، ای گوش همچنین، مذکرِ خوبی باشیم برای این نعمت هایی که برای ما داده!
به عقلمان هم بگوئیم: بایستی کارهای عقلانی انجام بدهی تا حقایق مربوط:
به طبعت را
به زندگیِ سیاسیت را
به زندگی اجتماعی ات
به زندگی فرهنگی
به زندگانی هنری
به زندگانی اقتصادی را؛ بر مبنای مبانیِ عقلانی درک کنی.
ای جناب عقل! تو را تنها برای این نیافریده اند که بیندیشی از کجا در بیاوری به کجا خرج کنی؛ اینکه گوساله ها هم همین کار را می کنند.

و برای قلب نیز تذکر می دهد که تو را برای دیدار دیگری و مکاشفه های دیگری آفریده اند اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی سخن از نعمت است و دنبالۀ آیه!
سخن از پیمان دل است با دلدار! سخن از پیمان عبد است با معبود! سخن از پیمان عاشق است با معشوق؛ چی پیمان بستی؟! یادت رفته؟!

تو بر پیمان باش تا ما هم بر پیمان باشیم!

یک نکتۀ خارج از مسئله و متأسفانه، از بس این نکته فشار دهنده هست می گویم:
اکثر جوانهای ما را نگاه کنید؛ آنهایی که حتی زیر سی سال دارند در حالیکه یک ضرب المثل ما هراتی ها داریم که می گویند: بسی، برسی؛ دیگه هیچ خامیِ یی از تو مشاهده نمی شود. ولی، جوانهای امروزمان را نگاه کنیم در عالی ترین زمینه ها، ماشینی برایش می خریم می بینیم یک سال از او نگذشته دلش را می زند! بابا! (مگر) تو نمی گفتی که اگر همچنین ماشینی برای من بخری دیگه من دغدغه ای ندارم؟ وعده نمی دادی؟ چرا؟
خوب چرا وفا نمی کنی؟ تو نمی گفتی اگر فلان همسر را به من بگیرید من راحت زندگی می کنم؟ اگر نگیری می روم خودم را می کُشم! آن دوره ای که ما جوان بودیم و شما ها هم بعضی از شما جوان بودید؛ بچه ها -پسرها بخصوص- چون جبهه بود می گفتند: اگر دختر فلانی را برای ما نگیرید می رویم به جبهه؛ می گیریم، ماه اول هنوز اربعین اول به آخر نرسیده، پدر و مادرها باید بروند مشاجره را فیصله کنند؛ این چیه؟ بگذریم.

برای اهل رهبت صحبت از پیمان عاشق با معشوق است در آیه؛
تو عهدی با ما بستی به این عهد وفا کن!
تو گفتی من بندۀ تو ام و تو خدای منی، به این ادعا پایبند باش! و وفای به عهد داشته باش؛ تا ما هم کرامت وجود را به تو عنایت کنیم. لذا، در کنار اینکه، سخن از نعمت هست و سخن از پیمان عبد با معبود می فرماید: وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ
اهل رهبت یا مرتهب از محروم شدن می ترسد؛ از محروم شدن این نعمت می ترسد –یک-
از محروم شدن از آن وعده ای که داده می ترسد. نکند وعده داده ام زیر قولم بزنم کاری بشود که پایم بلغزد و الوعده نَه وفا! به جای الوعده وفا! الوعده نَه وفا! و وقتی از مرتبۀ وفا و تعهد ساقط شدم و سقوط کردم، خوب، طبیعتاً از همۀ نعمت ها محرومم(محروم هستم) و مهمترین نعمت:
نعمت قرب است
نعمت وصال است
نعمت دیدار است
نعمت مکاشفه های ربانی است؛ ترسش از این است. و لذا خواجه علیه الرحمه می فرماید:
رهبت ترسی است از وجل برتر و رهبت را سه صفت است:

اول
عیشِ مردان را بَبُرد

خوش باشی، شادکامی، خوشی، نشاط، سرمستی -مردان همین جا، اهل سلوک است- دیگر هر چی به زندگیش نگاه می کنیم از شادی و نشاط و سرمستی و خوشی خبری نیست؛ چون تا متوجه زمینۀ خوشی می شود از آن طرف فشار می دهد خوشی یادش می رود! تا می خواهد حالت شادکامی برایش پیدا بشود هنوز از دور نیامده، تا می خواهد توجه کند این خلندگیِ شش جهته او را از شادی باز می دارد؛
عیش مردان را، -نه قوالان بی ادبی چون مرا-، عیش شان را بَبُرد -این یک-

و از خلق جهان بَبُرد،

دلِ اینها را، نگاه اینها را، سمع اینها را، عقل اینها را، تخیل اینها را؛ از همۀ آنچه مخلوقات زمینی هستند می برّد، جدا می کند.
می اندیشند؛ اما، نه برای اینها، نگاه می کنند نه به اینها، بلکه: با آنی که در اینها جلوه گر است،

می شنوند اما نه از اینها، بلکه: از آنیکه با زبان اینها دارد سخن می گوید؛ دیگه جهان برایشان می شود آئینه و مظاهر و مجالی!

آنچه می بینند در این جهان، دیگری را می بینند و آنچه را می شنوند از دیگری می شنوند. پیام دیگری است نه پیام خود این موجود!

پیام گل، شخص گل نیست! از آنیست که در این گل تجلی کرده!
اهل رهبت و خود رهبت این سه خصیصه را دارد. این سه ویژگی را دارد. سه صفت را دارد:
عیش مردان ببرد
و از خلق جهان ببرد
و تو را در جهان، از جهان جدا کند.
بعضی ها می گفتند: که خیلی سخت است این مسائل، مشکل است نمی شود زندگی کرد! نَه آقا جان می شود! در حالی که در جهان هستی با جهان نیستی، رابطۀ تو را، رابطۀ سفلوی و دنیوی و مادیِ تو را با آنچه در جهان و دنیای ماده هست منقطع میدارد! تو در جهان هستی اما، با جهان نیستی، با صاحب جهانی! با آنی هستی که این جهان در چنگِش هست و در سلطه اِش هست و در تسخیرِش هست و در فرمانِش هست و در اراده اِش هست!

عیش مردان بَبُرد و از خلق جهان بَبُرد و تو را در جهان، از جهان جدا کند.

و نشان رهبت به قول حضرت خواجه علیه الرحمه سه چیز است:
همۀ نفس خود، غرامت بیند؛
غرامت یعنی جریمه، زیان، ضرر، مشقت؛
اینجا نفس، دو معنا باید بهِش بدهیم؛ به قرینه ای که در دو زمینۀ دیگر دارد، یعنی دو نشان دیگر رهبت، اینجا باید دو معنا بکنیم یعنی اینکه: سالکی که در مقام رهبت است همۀ وجود خودش را یک تاوان می بیند، یک جریمه می بیند، یک مشقت می بیند، یک چیز از دست دادنی و از دست رفته شده می بیند؛
چه کردی شصت سال زندگی کردی؟!
هیچ! پس تو خودِت، به دست خودِت این را به هیچ بدل کردی؟ بله -این یکی یک معنا-
معنای دیگری که برای نفس به قرینۀ آن دو ویژگی دیگر می توانیم ارائه بدهیم و نوعی تعبیر بکنیم نفس عبارت:
از پندار هست. همۀ پنداشته های خودش را، غیر از آنچه به حق مرتبت است؛ همه را:
بر خویش، می بیند نه از، خویش؛ نِه برای خویش؛ دشمن خویش می بیند.

به هر چی می اندیشد اگر غیر حقانی است، غرامت هست.
به هر چه فکر می کند غرامت است
به هر چه توجه عقلانی می کند غرامت است؛ اگر پندار غیر ربوبی است همه غرامت هست و همه بر شخص است دشمن شخص است؛ نِه برای شخص، نه برای سالک!

نشانۀ دومین

همۀ سخن خویش را شکایت بیند؛

آنچه می گوید و آنچه گفته است، آنچه بر لبش جاری می شود، اگر تَهِ تَهِش را مشاهده کند می بیند همه به جای اینکه: شکر حق بوده باشد شکایتی از حق بوده.
به دنیای امروز نگاه کنیم گفته ها شکر است یا شکایت؟! آنچه در شبانه روز اغلب ما زیاد حرف می زنیم متأسفانه و بنده رئیس الوزراء حرافان ام! حرف زیاد می گوییم شکر است اینها؟!
شکر چه بود پاس نعمت داشتن.
آیا سخن های ما پاس نعمتِ حضرت دوست است؟ یادکرد نعم او است؟! یا نَه فلانی چندی امسال پیدا کرد چندی چی خریده؛ هولا عجب خانه ای خریده، ماشینِش هم دیدی؟ نَه اوهه! می گویند پانزده ملیون تومان فقط اتاق پذیرائیش را تزئین کرده. اِه؟! بله! داره(دارد) می آیه (می آید) به او؛ به این فکر کنیم!! این هم خودش را آدم خیال می کند و این حرفِش را چیزی که از دهان بیرون شده خیال می کند؛ تَهِش را خودتان بخوانید؛
همۀ سخن خود را شکایت بیند.

و سوم

همۀ کرد خود را جنایت یابد.

چرا؟ در میدان قبل صحبت از این بود که: به نشۀ ازل توجه دارد، به قانون سبق توجه دارد؛ می گوید: نکند نمازی که خوانده ام، آن اخلاص را نداشته بوده باشد و در نیتِش مشکل پیدا کرده بوده باشم و اصلاً با همۀ تلاشی که کردم آنچه من ارائه کردم شایستۀ مقام او بود؟! آخر من -الآن را ما صحبت می کنیم- منِ عابدترین فرد دنیای امروز، هفت میلیارد انسانه(انسان است)، آنهم هفت میلیارد به یک ربعی از زمین جای سکنا هست! این هفت میلیارد هم شاید به یک پنجاهم جای مسکونیِ زمین زندگی بکنند؛ این یک دانه به داخل اینها چیه؟ (چی است؟).
از آن طرف نگاه می کنیم، علما به ما می گویند:
یک کهکشانی کشف شده که دوازده میلیارد سال، -سال نوری- از زمین فاصله دارد؛ خوب جناب: عابد، زاهد، مخلص، ایثارگر! تو در این هستی چی هستی؟! که عبادتت باشد؟ که طاعتِت باشد؟ که اخلاصِت باشد؟ که فقرِت باشد؟ که نیازِت باشد؟ که رهبتِت باشد؟ که سجده ات باشد؟ تو چی هستی؟! خودت را مقایسه بکن! اهل رهبت وقتی این را می شنوند می گویند: پس تا به حال: هر چه سجده کردیم، هر چی گریه کردیم، هر چه ناله کردیم، هر چه کار خیر کردیم، به جای اینکه ارزشمند بوده باشد، جنایت بوده که مرتکب شدیم؛
چون، شایستگی بردن و ارائه کردن، به درگاه او را نداشته؛ چی بوده که ما{کردیم یا انجامدادیم؟} عنایت نبوده جنایت بوده! و لذا وقتی با این دید با خود برخورد می کنند:
همواره: زارنده و سوزنده اند، زاری می کنند و می سوزند، می سوزند و زاری می کنند،
ناله می کنند و می سوزند، می سوزند و ناله می کنند؛ آن هم میان سه چیز:

یکی

زندگی شان زاریدن است و سوختن؛
جز سوختن به یادت مشقی دیگر ندارم. این غزل حضرت ابوالمعالی بیدل را پیدا کنید در همین رابطه است:
جز سوختن به یادت مشقی دیگر ندارم
( در شعلۀ نگاهت یا خیالت )
در شعلۀ خیالت{خیالی} پروانه می نگارم
جز سوختن بیادت مشقی دیگر ندارم در پر تو چراغی پروانه می نگارم

روز نشاط شب کردآخر فراق یارم خود را اگر نسوزم شمع دگر ندارم
بی کس شهید عشقم خاک مرا بسوزید خاکستری زند کاش گل بر سر مزارم
زین باغ شبنم من دیگر چه طرف بندد
آئینه ای شکستم رنگی نشد دچارم
جز درد دل چه دارد تبخاله آرمیدن
یارب عرق نریزد از خجلت آبیارم
شوقی که رنگ دل ریخت در کارگاه امکان
وقف گداز می خواست یک آبگینه وارم
شمع بساط الفت نومید سوختن نیست
درآتشم سرا پا تا زیر پاست خارم
خاکم بباد دادند اما به سعی الفت
در سایه خط او پر می زند غبارم
صبر آزمای عشقت در خاب بی نیازی ست
گردا ندنم چه حرفست پهلوی کوهسارم
بی فهم معنیی نیست بر دل تنیدن من
تمثال کرده ام گم آئینه می فشارم
بیدل به معبدعشق پروای طاقتم نیست
چندانکه می تپد دل من سبحه می شمارم.
(از روی انترنیت اخذ شده لطفا کتاب را ببنید)

شعله، شما یک کاغذ یا یک پرده شعلۀ آتش را، یک پرده تخیل کنید و در نظر بگیرید که به روی این پرده یک پروانه می نگارد؛ اینها، جز سوختن و جز زاری کردن کاری ندارند! مشقشان، تمرین شان، عمل شان، کردشان، همین است و بس؛ منتها میان سه چیز و میان سه حال بگوئیم؛ به قول خود حضرت خواجه میان سه حال:

یک-
آزمودن بیماران؛

نمی گوید میان سه موقعیت، می فرماید: میان سه حال!
حالَ یک بیمار را در نظر بگیریم و برویم آزمایش کنیم که این بیمار از چه می ترسد؟!
یکی مثل بنده سرطان خون گرفته آخرین باری هم هست که می خواهند خونش را عوض کنند. دیگر می فهمند که دیگر تمام شد و این آخرین بار است. حالَ این بیمار را در نظر بگیرید؛ آن از چه می ترسد؟! اگر بگویند: که مملکت تو را گرفتند، خانۀ تو را آتش زدند می گوید: زدند که زدند؛ اگر بگویند: کشتیِ بارت غرق شد می گوید غرق شد که غرق شد. بعد می گوید: از اینها صحبت نکن! از چی صحبت کنم؟ از اینکه: الآن عزرائیل می خواهد بیاید! آن چه حالی دارد؟

آزمودن بیماران تا دریابد که درین حال بیمار: از چه می ترسد؟ به کِه رجاء مند است؟
به چه می اندیشد؟ دلهرۀ چه چیزی را دارد بیمار؟ از چی دلهره دارد؟
چه آرزوهایی دارد؟

_یک_

حال دوم

*****که میان این زاریدن(که زارنده اندمیان این حال ها) میان این حال بیمار

و دوم

اخلاص غرق شدگان،

کسانی که در مکاشفات ربانی غرق شده اند و دیگر از زمینه های مادون برای ایشان خبری نیست؛ و به این خلوص دست یافته اند تا دریابد که اینان:
چه از دست رفته می یابند؟ چه از دست داده می یابند؟!
چه بدست آمده می یابند؟! در اشتیاق چه چیزی بسر می برند؟! یا هراس و اندیشۀ نرسیدن به چه چیزی را دارند؟! اهل رهبت به اینجاهایند؛
حالا به خودمان برگردیم؛ واقعاً تماشایی می شویم، کاملاً تماشایی می شویم.

و سوم

لاوۀ مبتهِلان

لاوه همان لابه است. لابه یعنی: زاری، درخواست شدیدِ متضرعانۀِ تکان دهندهِ!
*بعضی وقتها دیدیم به مشاهد مشرفه، در حرم ها می رویم می بینیم که یکی آمده، درد داره این پنجه ها را می اندازد به حلقه های دروازه یا به ضریح تکان می دهد، خودش هم تکان می خورد و ضریح را هم تکان می دهد فکر می کند که: مثلاً معصومی هم که درون آن ضریح قرار دارد آن را باید تکان بدهد تا بفهمد و بیدار شود و بداند که یک زاری کننده ای هم هست؛ آقا جان! این نیست.
حالا به هر حال، این از چی می شود؟ این دیگه کارش به اینجا کشیده! تا دریابد که این لاوه کنندگانی که به این شکل دست به تزرع برده اند:
چی می خواهند؟ درخواست چه دارند؟ از فوت چه چیزی هراسان اند؟ از نرسیدنِ به چه می ترسند؟ اگر چنین شد می بینیم که شخص به جایی رسیده است که باید برسد!

به هر حال، وقتی اندیشۀ رهبت، ترس به این مرحله رسید و سالک همۀ این مراحل و مراتب و منازل را با شایستگی و سرافرازی طی کرد و جانِش با این همه دغدغۀ لطیف و شیرین و عزیز آشنا شد و کامِش شیرین گردید، میدان رهبت را نیز به پایان برده است.
رَزَقَنا اللّهُ و ایاکم و السلام علینا و علیکم و علی عباد الله صالحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
الهم صل علی محمد وآل محمد

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.