سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام تذلل
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی:۴۱:۳۹دقیقه
میدان سی و هشتم تذلل
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لِلّهِ رَبِ العالَمِینَ
الحمد و ثناء العین الوجود و صلاه و سلام علی واقف مواقف الشهود و علی عاله اُمنا المعبود.
منت خدای را که باز هم توفیقی عنایت فرمود تا به میدان دیگری از کتاب مستطاب صد میدان نگرشی داشته باشیم و برداشت ها و عرایض خویش را تقدیم سروران ارجمند نمائیم.
این میدان سی و هشتمین میدان این کتاب است و عنوانش را خواجه تذلل نهاده است و می فرماید: از میدان خشوع میدان تذلل زاید. حضرت خواجه دراین میدان: یکی از مهم ترین، یکی از فوری ترین، یکی از پربرکت ترین، یکی از ارجمندترین و ارزش بارترین مسایل را مورد توجه و تذکر قرار داده است.
می فرماید: تذلل به سزای نیاز خود زیستن است و به خاری راه بردن؛
یکی از مهمترین و دردبارترین زمینه هایی که بشر در طول تاریخ وجودِش و حیاتِش و دوره های مختلف نگرش های سیاسی، اجتماعی داشته، ندیده گرفتن و نرسیدن به نیازهای خود بوده است؛ چونان که شایستۀ مقام انسانی انسان باشد این مشکله در تمام دوران های سلف، پیامبران گذشته و امم سالفه وجود داشته و امروز بیشتر از هر دورانی متأسفانه بر بشر کنونی حاکمیت دارد.

انسان کنونی چونان که شایسته و سزاوار او هست متناسب با نیاز خودش زندگی نمی کند و بدتر از این، اینکه: خودش را تجزیه کرده و آن هم تجزیۀ درد باری و آنچه شایستۀ مقام انسانی او بوده کنار نهاده و آنچه مادونِش بوده جلو نهاده و جلو کشیده و همۀ عرصه های زندگی و امکانات وجودی را، در رابطۀ با همین عرصۀ مادون حیات ربانی به معامله گذاشته و هبه کرده است؛ یعنی:
جنبه های عقلانی، اشراقی را کنار نهاده و جنبۀ طبع، جنبۀ حیوانی وژیولوژیک (فیزیولوژیک) را مورد توجه عمیق قرار داده و از این طریق شخصیت خودِش را به نوعی تحقیر و به نوعی تذلیل، کشانده است.
به هر حال، شیخ علیه الرحمه خواجه علیه الرحمه می فرماید: تذلل به سزای نیاز خود زیستن است
سالکی که میادین قبل را طی کرده از خود می پرسد که من به چه چیزی نیاز دارم؟ و از این دیدگاه نیاز چیزی هست که: اگر شخص بدان رسیدگی و توجه عملی نکرد:
از سرمایه های اصلی وجود محروم بماند.
از کمالات محوری هویت خودش محروم بماند؛ از شایستگی های لطیف و شریف و عزیز و قدسی خودِش محروم بماند؛ چه چیزی مرا به اوج هویت انسانی رهنمون می شود و می رساند؟ این را از خود می پرسد و بعد می بیند آیا من به این چیز نیاز دارم؟ یا نه؛
به عکسِش، که از جنبه های فیزیولوژیک نگاه می کند: من به غذای اضافی و زائد نیاز دارم؟
آیا سزاوار من هست که بیش از نیاز صرف کنم؟ به لباس، لباس های متنوع و زائد نیاز دارم؟ شایستۀ کرامت من انسانی هست که: روح خودم را، عقل خودم را، توجهات ربانی خودم را؛ به پای لباس یا غذا بریزم؟! هم چنان خانه و زندگی و مرکب و سایر جهات.
کسی که به این میدان وارد می شود، اولین کاری که می کند آنست که:
نیازهای محوری خودِش را شناسایی می کند؛ تا بداند: آدمیتِش در گرو چه نیازهایی هست؟
تحقق و شکوفایی و زایندگیِ هویت انسانی، هویت اسلامی، هویت ولائیش در گرو چه نیازهایی هست؟
چه نیازهایی او را آدم می سازد؟
چه نیازهایی برطرف کردنش، او را مسلمان می سازد؟
چه نیازهایی او را مؤمن می سازد؟
چه نیازهایی او را مخلص می سازد و موحد می سازد و اهل توحید خاص الخاص بلکه، اخص الخواص میسازد؟؛ به اینها نگاه می کند؛ اینها را شناسایی می کند، راه رسیدن و تحقق آنها را شناسایی می کند. روشهای شکوفاسازی آنها را شناسایی می کند.
مایه هایی که برای دادن و بدست آوردن و خریدن و حاصل کردن و تحقق بخشیدن آنها هست، شناسایی می کند و آماده می کند و بعد عملاً در جهت شان خود را قرار می دهد، به این می گویند: تذلل؛

و سالک چون جز حق، چیزی نمی خواهد، اولین میدان در کتاب صد میدان و در منازل چیز دیگری، که آنجا یقضه ست اینجا توبه هست. اولین گام را خواجه می فرماید: و توبه بازگشتن است از همه چیز به خدای. خُب، سالک چون از همه چیز به خدای بر می گردد در اینجا نیازش را مشخص کرده و می داند که: فوری ترین نیاز، محوری ترین نیاز، اساسی ترین نیازش چی هست و بعد متناسب با مرحلۀ وجودیش؛ یک بچۀ ده دوازده ساله، یک قدرت فکری دارد، یک برداشت خاص دارد و یک مردی که وارد میدان سلوک شده و می خواهد میادین سیر و سلوک الی الله را فاتحانه و سرافرازانه طی بکند نگرش دیگری دارد! از آن متناسب با برداشتِش و ذهنِش و فهمِش و تجربه اِش، توقع و انتظار می رود و از این به اندازۀ خودش و لذا، خواجه علیه الرحمه می فرماید:
تذلل به سزای نیاز خود زیستن است چونانکه سزاوار نیاز تو هست زندگی کن!
نه آنکه شایسته ات نباشد، سزاوارت نباشد!

سزاوار کسی که در میدان تذلل است چیزی ست سزاوار کسی که در میدان لجاء است چیز دیگری. به هر حال، تذلل به سزای نیاز خود زیستن است و به خاری راه بردن؛
خاری اینجا به معنای اِبَراز و اظهار فروتنی هست. همانطوریکه در یکی از بحث های قبلی عرض کردیم:
و به خاری راه بردن است و بر این روش، تخم عِزّ دو جهان کِشتن؛
ببیند عزت من و نیاز من برای عزیز زیستن در این جهان چیست؟ عزت من و نیاز من برای عزیز زیستن در عالم برزخ و مثال و ملکوت چیست؟
عزت من و نیاز من برای عزیز زیستن در عالم آخرت چیست؟ اینها را بررسی می کند و بعد این نکته را می داند که من اینجا می خواهم: نزد چه کسانی عزیز باشم؟ نزد انسانهای معمولی؟
نزد دنیاگراها؟ نزد اسیران نفس؟ یا نَه: نزد اولیاء الله؟ نزد پاکان و نیکان و عارفان بالله می خواهم عزیز باشم؟ می خواهم در چشم فُلان رئیس جمهور عزیز باشم؟
یا نَه در چشم فُلان دروازه بان و عاشق مثلاً امام زمان(عج)؟ فرق می کند، این را می داند؛
به هر حال، و بر این روش تخم عِزّ دو جهان کِشتن است.
آیه ای که مورد توجه قرار داده بسیار زیبا است!! آیۀ صد و یازدهم از سورۀ مبارکۀ طاها:
وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا
آیه، بخشی از آیه هست دو سه آیۀ جلوترش را بایستی بررسی کنیم و بعد نتیجۀ بعدی اِش را هم باید ببینیم که به عرض خواهم رساند.
آیه متوجه انسان ها در روز قیامت است می گوید: در این روز همۀ چهره ها، همۀ سرها، همۀ گونه ها، در برابر حضرت حق، ذلیلانه و اسیرانه و پذیرانه در حال تذلل و در حال پذیرش و در حال پذیرش و انتظار حکم، قرار دارند؛ آن جا دیگر جایی نیست که کسی بخواهد: سرکشی بکند، گردن فرازی بکند، سینه سپر بکند. همۀ سرها فرو افتاده و در حال فروتنی افتاده است؛ منتها، وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و مأیوس و ستم کار کسی ست – خَابَ هم مأیوس را می گویند هم ستمکاری را میگویند- که: بار ظلم و ستم بر خویش را به دوش دارد؛ – *خیلی ظرایف نابی دارد این تحلیلی که، محوریتی که، قرار داده خواجه-
اولاً- می خواهد برای امثال بنده بفهماند که: عارف بالله وقتی در میدان تذلل قرار می گیرد، گویی در این دنیا نیست. سیرش را در این دنیا گوئی به پایان برده، سیرش را در عالم برزخ به پایان برده و الآن در عالم آخرت در برابر حی قیوم متذللانه و فروتنانه ایستاده است! در همینجا ایستاده است! آنچه دیگران بعد از طی اینهمه مسافت و زمان و جهان و نشئه طی می کنند او همین الآنه طی کرده! و این همان فرمایش نبی گرامی اسلام {علیه السلام} هست برای ابوذر؛
*یا ابوذر!! به ابوذر می فرمایند: وعبد ربک کإنک التراه خدای را چونان پرستش کن که گویی او را می بینی! ابوذر یک مکثی کرد یک تکانی خورد، حضرت گفتند: *فإن لم تکن تراه و اِنَّهُ یراک پس، حالا که به این میزان نمی توانی در حضور باشی، پس خدای را طوری عبادت و پرستش کن که حداقل یقین داری که او تو را می بیند؛ اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.
اهل تذل به دلیل اینکه: سر فرو آورده اند و در برابر حی قیوم در حال ذلت و مسکنت و خواری به سر می برند -البته این خواری بَه بَه- می گوئیم: مسکنت، ذلت و خواری و می گوییم: تذلل؛ خدا از همۀ هستی ما بگیرد و بر این تذلل بیافزاید؛ از این عزتی برتر نیست، کلمات اینطوری هستند ولی، باطن چیز دیگری است:
جز نورِ در نورِ در نور. جز رحمتِ در رحمتِ در رحمت. جز فیضِ در فیضِ در فیض. جز عزِ در عزِ در عز .جز آزادیِ در آزادیِ، آزادی؛ چیز دیگری نیست؛ اسمش را می گذاریم: فروتنی، ذلت، سرافکندگی! این انسانها، در همین جا در حالی که در دنیایند خودشان را در برابر حق می بینند؛ منتها، چون سر فرو آورده اند خود را در محضر می یابند لذا، هر کاری که می خواهند بکنند: می خواهند آب بخورند، می خواهند به در نگاه کنند، به پنجره ببینند، چیزی بگیرند، یا چیزی بدهند کسی را ببویند یا کسی را سیلی بزنند، مجاهدانه سیلی بزنند می دانند که چشمی آنها را می پاید و آن چشمی هست که از یک جهت نمی پاید از شش جهت می پاید؛ اهل تذلل این اند و تذلل این است.

-خیلی خوب- خوب دقت کنند عزیزان!!
کسی که می داند -مثلاً حالا عرض می کنیم- از شش جهت دوربین گذاشته اند و کُنِش هایش را عکاسی می کنند، فیلمبرداری می کنند این شخص چگونه غذا می خورد؟ بعد می داند که این فیلمبرداری که شد فیلم را می برند به عادل ترین، موشکاف ترین، باطن یاب ترین قاضی می دهند؛ که درباره اش قضاوت کند و بعد آنچه شایسته است جذای این کنش را بده؛ این شخص در چه فضایی خود را می یابد اولاً؟
و ثانیاً-
هر کاری که می خواهد بکند فرقی نمی کند می خواهد استعلام هَجَر بکند در برابر سنگ سیاه قرار دارد، در برابر حجر الاسود، یا می خواهد مثلاً شیطان را *رم {لعنی} بکند، یا می خواهد با دوستش مصافحه بکند، هر کار دیگری، مثبت یا منفی:
این شخص چگونه عمل می کند؟ و سزای حرکات خودش را، سزاوار حرکات خودش چه چیزی را می بیند؟
آیا سبکی از او سر می زند؟! آیا خیانتِ در رفتار از او سر می زند؟آیا ستمی در کنِش از او سر می زند؟؛ چون می داند که از شش جهت فیلمبرداری می شود و بعد هم ارزیابی می شود و بعد هم جزا داده می شود، پاداش داده می شود؛ نیک بود نیک، بد بود بد.

انسان متذلل که در میدان تذلل قرار دارد اینطوری است: کنشِش به سزای نیازش و وجودش و موقعیت وجودیش هست!
به هر حال، اگر آیات قبل و بعد را دوستان خودشان زحمتی بکشند و مورد توجه قرار بدهند به سادگی در می یابند که چرا خواجه علیه الرحمه می فرماید: و بر این روش تخم عز دو جهان کِشتن است! به سادگی در خواهد یافت که چگونه این تخم عز دو جهان را انسان با این روشی که پیشه می کند با این تذللی که پیشه می کند می کارد.

به هر حال، تذلل از دیدگاه حضرت خواجه سه قسم است:
تذلل اجابت به صدق امر و معاملت به وفاقت فرمان!
یعنی: اولاً-
امر و نهی الهی را، هر چه می خواهد باشد، با تصدیق قلبی: گردن می نهد، اجابت می کند! قلبش تصدیق می کند -از یک جهت-
هر امری، گفته زکات بده، زکات می دهد و قلبش در می یابد که این دهِش به سود من است نه به زیان من، مثل چی می ماند؟ مثل وقتی که حالا تشبیحش خیلی روشن است، ساده است: بنده به دلایل مختلف خون بدن من زیاد شده و چون خون بدن زیاد شده، کثیف شده، بدن هم نیاز ندارد و تصفیه اش هم کرده نمی تواند پزشک می گوید برو چند مقدار خون بده! من نِه تنها با ذوق و شوق می روم، بلکه، وقتی می روم پول هم می دهم که بیا خون مرا بگیر.

وقتی جیب هم درشت شد و از مرحلۀ نیاز گذشت نه تنها شخص با اشتیاق و با ذوق و با تصدیق قلبی این مسئله، که این دهِش به سود من است، به فایدۀ من است این کار را می کند که بلکه، کسی را هم مؤظف می کند؛ آقا جان!! بگیر، اینقدر پول هم از تو. بگیر این زکات بنده را ببر بین فقرا تقسیم کن و دراین بیانی که عرض کردم دو نکته نهفته بود:
یک
اینکه صادقانه و عاشقانه آن کار را می کند
و دوم
یقین دارد، تصدیق می کند که این کار به نفع من است، به سود من است تذلل اجابت به صدق امر یعنی همین!

و معاملت به وفاقت فرمان؛

تمام خدمات جمعی و فردی، عبادی و عقیدتی، اقتصادی و سیاسی، موافق دستور انجام می دهد؛ نه از ولیّ خودِش و مولای خودِش، جلو می افتد و نِه از ولیّ و مولای خودِش عقب می افتد. نگاه می کند چگونه گفته اند؟ این کار را انجام بده؛ به همان نحو انجام می دهد و چون می داند و یقین داردکه:
آنچه گفته اند و روشی که گفته اند، زمانی که گفته اند، با ابزاری که گفته اند؛ در موضعی که گفته اند، همه به نفع خودش هست و به سود خودش هست، متذللانه و عاشقانه این کار را به انجام می رساند؛ هر خدمتی که می خواهد باشد، هر معامله ای، از معاملات فردی یا اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی عبادی یا عقیدتی باشد به انجام می رساند.

دوم

تذلل قصد، با طلب حقیقت به ذات خاطر، از انواع تذلل است؛
یعنی: آهنگ حقیقت کردن، آهنگ رسیدن به حقیقت تام، با توشه ای که در حد اضطرارش هست.

ما گاهی نماز می خوانیم اما، نه با توشه و توانی که در حد ما هست و شایستۀ ما هست. امروز نیم ساعت کمتر خوابیدیم نماز ما شل و ول است. چون خسته هستم تند نماز می خوانم. متناسب با امکاناتی که به ما داده اند نیست.

همۀ امکانات را مصرف نمی کنیم، به خرج نمی گیریم. اما خوب دقت کنید!! بعضی وقتها افرادی مثل بنده در همین لحظه ای که خسته هستند و می خواهند نماز بخوانند و چنین نماز می گذارند، اگر برایشان یک کاری، امری، کنشی پیش بیاید که این کار از نظرگاههایی برایشان خیلی جالب باشد چونان با شور و شوق و اشتیاق آن کار را انجام می دهند که گویی اصلاً یک هفته است اینها جز خواب، خوردن و خوابیدن و استراحت کردن کار دیگری نداشتند.
به طور مثال یک تاجری را در نظر بگیریم که در یک معاملۀ بسیار سودآور یا زیان آور مواجه هست. سود معامله او را به هوس وا می دارد و زیان معامله او را به ترس. یکی دو شبانه روز است که گرفتار است مریض داشته یا کار داشته نخوابیده؛ از این طرف وقت نماز است وضو هم می گیرد وقتی می آید که جانماز پهن کند خبر می دهند که بیا فلان معامله را بایستی همین الآن فیصله کنی؛ یا گوشۀ تلفن است یا حتماً عملاً باید نیم ساعت وقت بگذاریم. اگر به نماز می پردازد می بینیم چنان با بی حالی که نگو!! ولی، اگر بگویند بلی خبر داری؟ این دو صد و هفتاد میلیون دلار برای تو سود می رساند این شخص تاجر چگونه این معامله را انجام می دهد؟ آیا همانگونه که می خواست نمازش را بخواند؟!

حالا هر کسی، یک چیزی را دوست دارد. تاجر را گفتیم به واسطۀ اینکه پول را دوست دارد؛ کارش همین است، محور زندگیش همین است.
به یک سیاست مدار بگویند می خواهند تو را به فُلان وزارت معرفی بکنند؛ وزیر فُلان وزارت خانه بشوی باید زود بروی که فرمانت را می خواهند امضا کنند و آیا با همان بی حالی، لباس نامنظم، سر و وضع نامنظم می رود؟! مثل اینکه می خواست پیش خدا برود؟ یا نَه، تند کراوات را می بندد، لباس های لوکسی را می پوشد، کفشهای واکس زده، همه دیگر شنگول و منگول، رقصان رقصان رو به طرف وزارت می رود؛ سایر زمینه ها را خودتان پیدا کنید.

تذلل قصد، با طلب حقیقت به زاد خاطر

و یعنی آهنگ حقیقت کردن با توشه ای که در حد اضطرار که دیگر بالاتر از آن نباشد.
مضطر است که نمی تواند بیشتر از او مایه بگذارد. اضطراب اینجا به مفهوم منفیش نیست به مفهوم مثبتش هست؛ من بیشتر از این نتوانستم سر نماز حضور قلب داشته باشم، تا جایی که جا داشت مایه گذاشتم- به این هم اضطرار می گویند-.
من در برخورد با عزیزان بیشتر از این نتوانستم ذلیل درگاهشان باشم، تواضع داشته باشم؛ در حدی که جا داشت تواضع انجام دادم و نمودم و اظهار تواضع و فروتنی کردم؛ تذلل این را می گویند قصد دارد که به مراد برسد به حقیقت برسد لذا، تا جایی که جا دارد مایه می گذارد.
و سوم
تذلل آگاهی از اطلاع حق، بر سِرّ؛
حالا سِرّ را درینجا باطن می گیریم و مراحل باطن! به آن سری که بعد از روح هست کار نداریم. کسی که -مثال قبلی را ذکر کردیم- که کسی در شرایطی هست که می داند و می بیند که از شش جهت دارند از او فیلمبرداری می کنند؛ حالا این فیلمبرداری ماها که در برون هست. از باطن ما نمی توانند فیلمبرداری بکنند. از اینکه چه در ذهن من می گذرد و چه در قلب من می گذرد که نمی تواند فیلمبرداری بکنند؛ اما، فیلمبرداری ملکوتی اینطوری نیست. عالم باطن را بهتر فیلمبرداری می کند و روشنتر فیلمبرداری می کند و این می داند اطلاع دارد که حق، از باطنِش مطلع است و چون از باطنش مطلع هست، چی کار می کند؟
می خواهد به عروسی برود، چی کار می کند؟
می خواهد به فاتحه برود، چی کار می کند؟ نیتش را چی کار می کند؟ هدفش را چه کار می کند؟ می خواهد قرآن خوانی برای پدرش، مادرش، اقوامش، پدر بزرگهایش بگیرد؛ می خواهد به حرم برود چی کار می کند؟ اینجا دیگر مسئله ارکان نیست که تربیت ارکان باشد؛ چشم را محافظت کند، گوش را محافظت کند، رفتارش را دقیق بسازد، که از جلفی رفتار در امان باشد؛ لباسش را متوجه باشد که کثافت و بی نظمی در آنها رسوخ نکرده باشد. اینجا مسئلۀ دیگری هست؛ اینجا همۀ جانش فروتنی هست همۀ جانش تذلل است؛
عقلش متزللانه برخورد می کند
خیالش متزللانه برخورد می کند
قوۀ واهمه اش متزللانه برخورد می کند.
اگر به مرحلۀ قلب رسیده باشد، قلبش متزللانه برخورد می کند؛ می داند که اینها همه در برابر دیدگان حق عمل می کنند گر چه خلق نمی بینند؛
به عبارتی دیگر، در قسم سومی از تذلل که تذلل آگاهی از اطلاع حق بر سِرّ باشد و یا از سِرّ باشد؛ تذلل، باطن و ظاهر را فرا می گیرد و کنِش متزللانه تمام ابعاد وجودی از برون و درون در بر می گیرد؛ اینجا سالک به مقامی می رسد که:
به یک واحد وجودی بدل میشود!
ظاهرِش عین باطنش است باطنش عین ظاهرش است. حرفی که می زند می داند.
اطلاع بر سِرّ حق دارد؛ اطلاع دارد که حق بر ِسِرّش احاطه دارد، آگاهی دارد؛ لذا منافقانه حرف نمی زند.
تواضعی می کند منافقانه تواضع نمی کند!
درهمی می دهد منافقانه نمی دهد، درهمی می گیرد منافقانه نمی گیرد؛ چون می داند که اگر منافقانه بود دیگر خوب(خب) چیزی باقی نمی ماند. از اینرو به یک وحدت وجودی، به یک وحدت یگانه:
باطنِش عین ظاهرِش، ظاهرِش عین باطنِش، بدل می شود.
به هر حال، موارد بعدی را کمی با سرعت بیشتری پی خواهیم گرفت. دراین سه گونه تذلل که عرض کردیم نشانه هایی هست. تذلل قبول امر را سه نشان است:
اول
رقبت در علم
سالک در میدان تذلل متوجه خودش می شود که:
آیا من به علم نافع به حق رسان، نَه علم های زایده ئی که به درد نمی خورد علم قال نه، علم حال علمی که از حق دور می کند نه، علمی که به حق متصل می کند! علمی که از قرآن دور می سازد نَه، علمی که به قرآن یگانه می سازد! علمی که از معرفت و عرفان و پیشوای عارفان دور می سازد نه، علمی که به پیشوای عارفان نزدیک می سازد؛ رقبت دارم یا ندارم؟ اگر داشت خوشا به حالش و اگر نداشت این رقبت را در خود تولید می کند.
دوم
حرص بر ورد
حرص را خود شما می فهمید؛ خواهش بسیار افراطی، خواستن بسیاری افراطی را حرص می گویند؛ منتها این به چیز دیگری حرص دارد؛ به وِرد، به یاد کردن یکی از نامهای حق یا یکی از آیه های قرآن یا یکی از دعاهای پیغمبر یا یکی از دعاهای علی بن ابی طالب سرور عارفان و مولای آزادگان! منتها این ورد تنها ورد زبان نیست! قلبش هم ورد می گوید. یعنی هم ذکر ظاهر دارد ذکر جلی دارد و هم ذکر خفی، عقلش هم ذاکر است، قلبش هم ذاکر است، زبانش هم ذاکر است، چشمش هم ذاکر است، گوشش هم ذاکر است و به این ذکر حرص دارد.
و سوم
نظری باریک،
فکرشِ و اندیشه اِش، به باریک اندیشی رسیده است. از سطح نگری و درشت بینی جدا شده، آزاد شده و به باریک اندیشی دست یافته است.
تذلل قصد را با طلب حقیقت نیز سه نشان است:
-یک- کم سخنی
این شرحی ندارد
{دو}دوستیِ درویشی، زند گانی زاهدانه کردن،
این هم شرحی ندارد. دوست دارد که درویشانه زندگی کند
و سوم
فکرت دائم،
همیشه فکورانه زندگی می کند. این کار را کردم چه نتایجی گرفتم؟ چه ثمراتی به بار خواهد آورد؟ آن کار را نکردم از چه محروم ماندم؟ به اینجا رفتم چه حاصل داد؟ به آنجا نرفتم از چه عقب افتادم؟ چه زیان کردم؟ همیشه فکر می کند.
و سوم
تذلل آگاهی را از اطلاع حق بر سرّ، سه نشان هست:
یک
خواب
چون خواب غرق شدگان؛ کسی که در حال غرق شدن است خوابش چگونه است؟ راحت است؟ خور و پوف می زند؟ شانزده ساعته است؟ یا نه هر چند دقیقه ای یکبار بیدار می شود و یک لرزه ای بر جانش می افتد و باز دوباره با ذکر حق به خواب می رود؛ خواب چون خواب غرق شدگان
و دوم
خوردن
چون خوردن بیماران؛ بیماران چگونه غذا می خورند؟
و سوم
عیش
چون، عیش زندانیان! که: الدنیا سجن المؤمن و جنته الکافر.
این می بیند که در دنیا است. چگونه در زندان چگونه انسان راحتی دارد؟ عیش دارد؟ نشاط دارد؟
اینجا عیش به دو مفهوم است.
یکی همان نشاط و شادمانی؛ کسی که در زندان است نشاط و شادمانی اش چگونه است؟- یک-
و عیش یعنی زندگی به سر بردن؛
کسی که در زندان، زندگی به سر می برد، چگونه به سر می برد؟ به اندک نیاز قناعت می کند. به کمترین لباس قناعت می کند؛ و اگر چنین شد که به این مقام رسید خواجه علیه الرحمه می فرماید: و این طریق مستقیمان هست؛ یعنی:
کسانی که به استقامت رسیده اند. و بحث استقامت در یکی از منازل و میادین بعدی انشاء الله خواهد آمد.
اگر سالک، چنین که بندۀ حقیر، فقیر برداشت هایی داشتم و تحمیل کردم بر سخنان خواجه، بر این مبنا و بر این روش سیر حیات را گذرانید، از میدان تذلل سرفرازانه بیرون خواهد شد و بیرون شده است و اگر نه باید برگردد و این کلاس را دوباره با قدرت بیشتری و با مایه گذاری بیشتری از سر شروع کند و طی کند تا برسد به آنجایی که شایستۀ وجودش هست.
رزقنّا الله و ایاکم و السلام علینا و علیکم و علی عباد الله صالحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
الهم صل علی محمد وآل محمد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.