سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام اخبات
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی۳۰:۰۷
میدان سی و نهم اخبات

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین
الحمد و ثنا له العین الوجود و صلاه و سلام علی واقف مواقف الشهود و علی عالیه اُمنا المعبود.

فرصتی پیش آمد و توفیقی حاصل، تا به تبیین و شرح اجمالی میدانی دیگر از میادین کتاب مستطاب صد میدان بپردازیم و آن میدان سی و نهم تحت عنوان اخبات می باشد.
خواجه علیه الرحمه می فرماید: از میدان تذلل میدان اخبات زاید. و دارد که:
اخبات نرم خوئی ست؛ منتها، نرم خوئی ای دلی فروتن و خاشع!
دلی که: میدان تواضع را و میدان خشوع را سرافرازانه پشت سر نهاده است و به همۀ آثار برکتبار میدان خشوع و رهبت و اشفاق مجهز گردیده است. بزرگان از اهل معرفت و راهدیدگان طریق الی الله، در رابطۀ با اخبات و نقشی که این ویژگی در زندگانی سالک و در حالات برونی و درونی سالک بازی می کند، دارند که در این نرم خوئی یا اخبات سالک از بند شَهَوات آزاد می گردد؛ و مرادشان از شهوات، آنچه ما به عنوان زمینه های پست و پلید و رِجز و آلوده کننده مدنظر داریم نیست؛ بلکه منظورشان از خواستن ها هست.
اگر میدان قبلی یاد دوستان باشد، در آنجا صحبت از این هست که:
سالک از آنچه بدان نیاز ندارد آزاد می شود و نیاز را همانطوریکه عرض شد گفتیم آن چیزی ست که: نپرداختنِ بدان؛ بی توجهی بدان؛ انسان را از کمال مانع می شود.
لذا، دراین میدان اگر سالک میادین قبلی را درست پیموده باشد و خودِش را به احکام و آثارِش مجهز ساخته باشد، درین میدان سالک از بند خواستنی هایی که بدانها نیاز ندارد آزاد می شود.
نگاه می کند: به چه نیاز دارم که اگر بدان نپرداختم از کمال می مانم؟
و به چه نیاز ندارم که اگر بدان پرداختم از کمال می مانم؟ و بعد انتخاب می کند.
به هر حال، حالا این خواسته ها یا به قولی که با زبان عرب بیشتر هماهنگی دارد! شَهَوات: چه در زمینۀ فردی باشد، چه زمینۀ اجتماعی، چه اقتصادی باشد، چه سیاسی و چه فرهنگی، که درد امروز جامعۀ بشر از یک نظر و درد همیشۀ جامعۀ بشریت در طول هزاران، هزار سال تاریخ:
پرداختن به زمینه های فرهنگی و به زمینه های علمی ای بوده است که بشر به آن نیاز نداشته است؛ و چون بدین زمینه ها می پرداخته و مقداری از نیازهای خیالی خودش را مرتفع می ساخته، گمان می کرده است که به خود و به زمینه های کمالبار خودِش مجهز شده و پرداخته؛ در حالی که چنین چیزی نیست و نبوده است.
امروز هم عدۀ زیادی از ماها همین فریب را می خوریم؛ به یک سلسله از دانش هایی که اصلاً مورد نیاز ما هست مجهز می شویم و بعد فکر می کنیم خوب، ما دیگر به دانشی که برتر و بهتر و سازنده تر و کمال بخش تر از این باشد نیازی نداریم، چون دست یافتیم؛ ما همۀ سرتاپای ما دانش است. یک چیزهایی را می فهمیم که پدران ما و پدر بزرگان ما نمی فهمیده اند؛ بعد فریب می خوریم؛
دانشی که مورد نیاز هست و نپرداختنِ بدان، انسان را از کمال باز می دارد؛ تا دانشی که مورد نیاز نیست و پرداختنِ بدان انسان را از کمال باز می دارد از زمین تا آسمان فاصله دارد.
به هر حال، دراین میدان و این مقام، سالک از بند خواسته هایی که بدان نیاز ندارد ولو علم، آزاد می شود.
دوم
به اشتیاق وصال حضرت دوست و مشاهدۀ مجالی اسماء و صفاتش مجهز می گردد.
شوق رسیدن به آنچه بدان نیاز ندارد، بَدَل می شود به اشتیاق چیزهایی که بدان نیاز دارد؛ و در رأس این چیزها، رسیدن به وصال حضرت دوست هست؛ و این مجهز شدن، مجهز شدنِ خیالی و توهمی نیست؛ بلکه، دستِش شهادت می دهد، پایِش شهادت می دهد، چشمِش شهادت می دهد، گوشِش شهادت می دهد که: من با همۀ سرمایه های وجودی اشتیاق رسیدن به وصال را دارم. چشمش در همین جهت کار می کند، گوشش در همین راه کار می کند و سایر اعضای وجودی اعم از درونی و برونی؛ خیالِش، واهمه اِش، عقلِش همه چیز.

مطلب دیگری که بسیار زیبا هست اینکه:
دراین شرایط و احوال و دراین میدان، از کم شدن الفتِ به حق، سالک در امان است. اگر به چیزی که نیاز دارد توجه می کند و متناسب با نیاز خودِش بدان می چسبد و عملاً درگیرِش می شود این درگیری و توجه، الفتِش را نسبت به حضرت محبوب و نسبت به حضرت معشوق کم نمی کند و هِراسی هم از این نگاه کردن به این زمینه های مورد نیاز ندارد؛ علتِش را بگذاریم الآن بماند که چرا با وجود توجه به غیر، از الفتِش کم نمی شود بماند؛ علت بسیار زیبایی دارد که جای بحثِش اینجا نیست؛ مقدماتی لازم دارد و بعد از رسیدن به آن مقدمات و مجهز شدن به آنها، بیانی یا تبیینی که روشنگر هست.
همچنانی که از کم شدن الفت به حق، در امان است، از ره گم کردگی نیز مصئون و در امان می ماند. راه دیگر از پیشِش گم نمی شود.

وقتی در میدان اخبات قرار می گیرد، انگار در متن راهی هست که در هر کجای این راه باشد در راه هست، در بیراهه نمی رود و از همۀ زیباتر اینکه:
از وحشت قلبی، وحشتی که ناشی از لغزیدن به گناه باشد بری هست. دیگر قلبش به استقامت رسیده است. به مقام استقامت دست یافته است که در بررس های قبلی و ذکر برخی از زمینه های میادین قبل اشاراتی به این نکته داشتیم؛ اضطراب قلبی ندارد. می خواهد بازار برود اضطراب ندارد که نکند بازار بروم به گناه دچار بشوم! چرا؟ خوب، اگر بازار بروم معامله می کنم! اگر در معامله دروغ نگویم معامله نمی شود! اگر راست بگویم زندگی نمی چرخد! همچی(همچین) دغدغه هایی ندارد. حالا همین جور بگیریم تا آخر.
دغدغۀ قلبی دیگر ندارد. اضطراب قلبی ندارد. اضطراب لغزیدن به گناه در او راه ندارد. عالی ترین علتِش این هست که: به نوری مجهز می شود که گناه شناس هست و زیان شناس و آسیب شناسِش می سازد؛ و این نور اجازه نمی دهد که چشمِش دستِش گوششِ پایِش به سوی حرام متمایل بگردد؛ و همین نور خودِش حجابی می شود بین این انسانی که درین مرحلۀ از رشد هست؛
و گناه، آتشی می شود که نمی گذارد این شخص به سوی گناه جلوتر برود. نور مقدسی ست بازدارنده و با همۀ اینها!
خوب دقت کنند دوستان! با همۀ آنچه ذکر کردیم؛ تمام وجودِش:
با تقصیر خدمت با تقصیر و کوتاهی در اطاعت، در تابعیت، در بندگی، در نیایش، در دعا و با همۀ وجود: به سرزنش نفس و با سرزنش نفس همراه می باشد! هیچ وقت از طاعاتی که می کند راضی نیست و هیچ وقت از سرزنش نفس خویش مبرا نیست! چرا؟
چون، می داند که آنچه این آورده به آن درگاه و بارگاه هیچ تناسبی ندارد؛ حتی، ادعای آوردن، خودش عین گناه هست و شاید از دیدگاه بعضی عین گناه کبیره هست؛
لذا، همیشه آنچه کرده ناچیز می شمارد، کم می داند، بی ارج و بی ارزشش می شمارد! و لذا نفس خودش را سرزنش می کند.
به هر حال خواجه علیه الرحمه دراین کتاب می فرماید:
اِخبات نرم خوئی ست و تنگ دلی و ترس کاریِ مردی ست که این مرد حقیقت اخلاص چشیده *به عذر خلایق بدیده و از خویشتن رسته؛

در میدان تذلل در رابطۀ با تذلل و اینکه انسان:
آمادگی پذیرش جانمایه های قدسی و ربانی را پیدا می کند،
آمادگی از خود کردن یا در آنها گم شدن پیدا می کند؛ و از همه زیباتر این آمادگی را پیدا می کند -عرض کردیم- که: سبقت اللَّهِ را بگیرد رنگ خدائی بگیرد! همۀ استعدادهای وجودی و امکانات وجودیِش رنگ خدایی می گیرد و هر که بدان می نگرد و بدانها می نگرد این رنگ خدائی را می یابد.
این نرم خوئی و تنگ دلی، با همۀ اینها تنگ دل است. چرا؟! در بخش بعدی می گوییم که چرا مخبت تنگ دل است. با همۀ سرمایه هایی که دارد باز هم دلتنگ است چرا دلتنگ است؟ خواهیم گفت؛ و ترس کار است؛ می ترسد که اینان قبول نشود، ارزشی ندارد؛ منتها، این چه مردی هست؟
ترس کاری مردی ست: حقیقت اخلاص چشیده، وجودش مخلِص شده است؛
به گوهر اخلاص مزین گردیده است؛
به سرمایۀ اخلاص مجهز شده است.
و عذر خلایق بدیده
اگر می بیند دیگران: نمی رسند و نمی کنند و نمی دانند و نمی روند؛ می داند که چرا معذورند؟ چرا نمی توانند؟
در یکی از نسخه ها، یکی دو تا از نسخه های کتاب مستطاب صد میدان به جای عذر خلایق عِز خلایق ذکر شده است. این هم تأویلی دارد و توجیهی دارد و آن اینکه:
این مردی که به گوهر اخلاص مجهز شده و شربت اخلاص را سر کشیده، عزت وجودی خلایق را می شناسد؛ به دو سه معنا؛
یکی، که اینها را مجالی و مظاهر اسماء الهی می داند؛ خُب عزیزند!
و دوم
اینکه: اگر اینها نابکار بوده اند حضرت حق یقیناً اینان را از صحفۀ روزگار دور می ریخت، پس هنوز عزیزند که دورشان نریخته است!
به هر حال، این مرد، این مرد نرم خویِ تنگ دلِ ترس کار، که: حقیقتِ اخلاص چشیده و عذر خلایق بدیده و از خویشتن رسته است؛ کسی ست که: دیگر در بند خویش نیست. خودی برایش نمانده است؛ تا برای این خود، حسابی باز کند. منیت و انانیتی برایش باقی نمانده تا برای این منیت و انانیت حسابی باز بکند و برایش رسیدگی ای بکند. آیه ای هم که حضرت خواجه برای این منظور مد نظر گرفته و محور قرار داده آیۀ زیبایی هست:
فَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
بشارت کم است در قرآن و آن جاهایی که هست قابل تأمل است! بسیار قابل تأمل است. جایی می گوید: وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ .
*بسیار کسانی که می خواهند راه *اِلاه و راه حق و راه قرآن را بپیمایند باید روی این زمینه بسیار حساس باشند! چی خبر بوده اینجا که خدا با آن عظمت با آن کرامت بشارت می دهد؟ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ.
ما و شما در زمینۀ زیارت امین الله داریم کسانی که از حفظ اند می دانند آنجا صحبت از این است:
**اَللّهُمَّ اِنَّ قُلُوبَ الَمُخبِتِینَ اِلَیکَ والِهَتهُ و سُبُل الراقِبِینَ اِلَیکَ شارِعتهُ و اَعلام القاصِدِینَ اِلَیکَ واضِحَتهُ وَ اَفَئِدَتهً ،همین جور برویم! هفت، هشت مورد ده مورد هست چی است ؟ اَللّهُمَ اِنَّ قُلوُبَ الَمُخبِتِینَ اِلَیکَ والِحَتهَ
شیدای تواند این قلبها! و تأکید اِنّه ای که دارد، اینها به مقام شیدایی رسیده اند!
و لذا، خودی ندارند واله ی دیگری هستند: گوششان، چشمشان، دستشان، قلبشان، خیالشان، عقلشان همه چیز، شیدایند.

به هر حال، فَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
برای این مخبتین، خود قرآن سه، چهار تا ویژگی قایل شده است :
الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ میدان وجل را باز دور بزنیم! دوباره بخوانیم و ببینیم و بشنویم.

یک
قلبهایی دارند وجِل؛
وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ و صبورند در برابر رویدادها!
وَالْمُقِیمِی الصَّلَاته برپا دارندگان نمازاند! وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ خدا برایشان هر چه داده، از آنچه داده انفاق می کند؛ منتها، خوب دقت کنید! که به قول خود خواجه علیه الرحمه می فرماید:
دنیا را به دشمنان او وا بگذار؛ نکند که به دوستانش وا بگذاری؟ مثل: آقای تابش، دنیا را برای بچۀ خودِش ذخیره می کند، ذخیره می کند. حق امام زمان(عج) را نمی دهد؛ ها! تا چی کار بشود؟ تا پسرم بیشتر داشته باشد. دنیا را به دشمنان او وا بگذار، و عقبا را به دوستانش؛ تو نیازی به عقبا نداری!
گویند بهشت است همان راحت جاوید
جایی که به داغی نتپد دل چه مقام است

وقتی دل، متوجه آن دیدنی ها و شنیدنی ها و بوییدنی ها و خوردنی هایی باشد که در بهشت هست و از دلدار و منعم محروم باشد این جایی نیست؛ یک طویلۀ بسیار مجهز به همه چیز است. دنیا را به دشمنانش وا بگذار و عقبا را به دوستانش که تو را تنها مولا کافی ست؛ از این چیزها می دهند؛ نه از آنچه دنیایی ست و نه از آنچه صرفاً عقبایی و حجاب بین عبد و معبود بشود!
به هر حال، خواجه علیه الرحمه می فرماید:
نشان چشیدن اخلاص، سه چیز است:

از تیمار رزق و از کوشیدن و از ساختن جهان براسودن؛

همۀ هوشش متوجه این نیست که برای خودِش خوردنی و پوشیدنی و داشتنی جمع بکند؛ از فکر اینها و توجه زایده ای که متوجه اینها هست آسوده میشود. از کوشیدن و تلاش کردن و ساختن دنیایش آسوده می شود! دیگر برای ساختن دنیا، از او فعلی و عملی چه قلبی، چه قالبی سر نمی زند؛

و در مداومت خدمت و استغراق اوقات و تصفیۀ انفاس آویختن
-خدمت اینجا همان دلدادگی ست تمام، شیدایی است- در این کار مداومت دارد به خلاف موضوع اول، در آن رابطه آسوده می شود و در این رابطه گرفتار؛ همیشه گرفتار است، همیشه مشتاق است، همیشه واله است، همیشه خود باخته هست و وقتِش و زمانِش، اوقاتِش چون، متوجه حضرت دوست هست: مستغرق مشاهدات است
غرق در مشاهدات و دریافت های ربوبی و ربانی است! فرصت دیگری ندارد که بیرون بیاید و به ماسوا توجهی بکند و به شکل همیشگی و مستمر می کوشد که نَفَسِش تصفیه شده باشد؛ درین نَفسّ ذکر غیر دوست جلوه نکند. این آلوده اش می کند:
ذکر دنیا، ذکر اهل دنیا، ذکر حب دنیا، ذکر جا، ذکر مقام، ذکر راحتی. اگر نَفسّ حمال این چیزها شد، آلوده می شود! چون، بیان ما، حمال دیگری جز نَفسّ ندارد و نَفسّ آفاتی دارد که در کل همین است که عرض کردم؛ اگر سالک به ذکر دنیا و هوس های دنیایی گرفتار شد و بیان، متوجه و مملو از اینها بود، مملو از آلودگی است!
هر جا حرف دنیا به زبانش آمد نفسِش نجس شده است و لذا کوشش می کند نَفَسِش نجس نگردد! و آخرینِش که خیلی زیبا هست!
و جهان و جهانیان و آدمیان و جز از ایشان را، از ادای خویش آزاد داشتن.
هم جهان را دَین دار خودِش نمی بیند، هم جهانیان را دَین دار خودش نمی بیند؛ نمی گوید:
چرا فرشته ها بر من نازل نمی شوند، مرا راهنمائی نمی کنند؟
چرا امام زمان(عج) نمی آید دستگیری مرا بکند؟ من این همه برای جدِش سینه زدم و اشک ریختم! پس باید بیاید او هم دست مرا بگیرد در این شرایطی که من خیلی، خیلی، خیلی نیاز دارم؟ نَه آزاد است.
جهان و جهانیان و آدمیان و جز از ایشان!

حیوانات، نباتات، درختی دارد بار نیاورده نمی گوید این همه آب داده ایم این همه به آن رسیدگی کردیم، کود دادیم چرا بار نیاورد؟

و جهان و جهانیان و آدمیان و جز از ایشان را از ادای دَین خویش آزاد داشتن و این سیرت ابدالان است و ابدالان، بخصوص اگر دیگران نمی دانند هراتیان خوب می دانند که ابدال یعنی چی؟ یعنی: کسی که در جبّۀ او به قول سرّی جز خدا وجود ندارد لَیسَ فِی جُبَتِی اِلاللّه من نیستم او هست تمام.
و السلام علینا و علیکم و علی عباد الله صالحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
الهم صل علی محمد و ال محمد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.