سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام صبر
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدتسخنرانی: ۳۴:۵۰

میدان هفتم: صبر
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یُری آیاتِهِ اَوْلیا ئَهُ فَتَعْرَفُونَها
وَ صَلَواتُهُ عَلی سیِّدِ الْمُرْسَلینْ مُحَمَّدٍوَ آله الطاهرین
بحث های ما، در ادامه مباحث صد میدان خواجه دور می زند، وامشب میدان دیگری را مطرح میداریم که عُنوانَش را خواجه «صبر» القاء نموده است و می فرماید:
«از میدان قصد میدان صبر زاید»
در اینجا خواجه (ره) آیه ای را برای این منظور محور بخشش قرار داده است که آیه؛
بیست و پنجم سورۀ نساء است.و خواجه بخشی از تتمۀ آیه را در اینجا آورده است:
وَأَن تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَّکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ .
علت این که خواجه این بخشی از آیه را انتخاب کرده اولاً اطلاق و کلی بودن این قسمت است که می فرماید: وَاِن تَصْبِرُو
ونیز به طور کلی اعلام کرده: وان تصبرو خَیْرٌ لَّکُمْ. و از طرف دیگر، شمول و فرا گیری ضمنی جایگاه صبر نزد خواجه می باشد؛ یعنی:
خواجه (ره) این طور فهم کرده و برداشت نموده که آیه جمیع مراتب و زمینههای مربوط به صبر را در بر دارد؛ حال، یا مستقیم و یا غیر مستقیم و با درک ظرافت های ویژه مقدمتاً معروض میداریم که:
صبر پایبندی نشان دادن شخص نسبت به ادعا است.
یعنی: آن چه میخواهی؟
باید در جهت تحققِش: پایبندی نشان بدهی و صبوری پیشه کنی!
اگر نسبت: به خواستۀ ی خود، آرمان خود، هدف خود و آرزوی خود، صبر کنی وپایبندی نشان بدهی امکان رسیدن به آن را داری.
صبر همان پایبندی نشان دادن است نسبت به راه، بین خواهان و خواستهاش؛
در سیر و راه چه روحانی یا ملکی و عنصری، در راه رسیدن به آن باید پایبندی نشان داد.
اگر شخص پایبندی در راه را نشان داد، معلوم میشود که در میدان صبر قرار دارد و امکان رسیدن به خواسته و به مسئولش را خواهد داشت.
اصلاً نمی شود که هم انسان چیز را بخواهد در راهش پایبندی نداشته باشد.
صبر:
همان پایبندی نشان دادن نسبت به موضع است.
اگر انسان نسبت به موضعگیری خویش پایبندی نشان داد مشخص میشود که در موضع صبر است.
درجای دیگری در قرآن مجید داریم:
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ
و این استقامت لازم ادارد؛
استقامت نشان دادن برای تحقق اهداف را، در یک کلمه صبر میگویند.
استقامت کردن در زمینۀ دشواریهائی که در راه طلب و خواسته و مسئول انسان قرار دارند:
در برابر آفت ها، در برابر آسیبها، در برابر ناملایمات صبر میگویند.
خواجه معتقد است که: صبر را ارکانی است و بر آنست که سه رکن رکین دارد.
تا جائیکه بنده متوجه شده است خواجه این ارکان را از زمینههای وحی محور» گرفته است بعنی یا مستقیم از قرآن و یا بعضی از آنها را از روایات و احادیث نبی اکرم(ص) و جانشینانش(ع) برگرفته است.
اولین ـ رُکنِ: صبر بر بلا است .
دومین ـ صبر از معصیت است
و سومین ـ صبر بر طاعت است.
مثلاً بلائی بر انسان نازل و روی می نماید، اگر از خدا و از الطاف خفیه اش غافل نشدیم؛
راهِش را از دست ندادیم؛
از موضعِش دوری نگزیدیم؛
و نسبت به اهدافمان، سستی بر ما حاکم نشد، در میدان صبر بر بلائیم.

و اگر بلا را، لطفی خفی دانستیم و آن دیده ای خواهد سبب سوراخ کن؛ چون هر چه از دوست می رسد: خوب، نیکو و لطف است! گاه ما و بر آن صبر پیشه کردیم ،پس در میدان صبر به سر بسر میبریم و ما گاه متوجه این مواهب نمی شویم.

و امّا صبر از معصیت که گاه بر انسان فشار می آورد.
خواه سائق های جسمانی( نیاز های شهوانی) و خواه سائق ها و جبر نماهای اجتماعی بر انسان فشار می آورد؛ انسان ا سیر نفس خواسته اش فقط زمانی محقق می شود که:
دست به عصیانی بزند و مرتکب معصیتی بشود؛
اگر در اینجا برای رسیدن به آن خواسته ای که:
از طریق حرام و عصیان محقق می شود، شخص صبوری ورزید و در راهش ایستادگی کرد.
اگر در هر فکری،در موضع عمل،در راه وکُنش پایبندی نشان داد در میدان صبر و در رکن صبر از معصیت است، و اِلا فَلا.

و صبر بر طاعت

اگر هنگامی که شخص خسته و ناراحت است و وقت طاعت فرا رسیده و مؤذن اذان می گوید؛ خستگی را تحمل کرد و بر رنج طاعت پایبندی نشان داد و این رنج را به آغوش باز استقبال کرد و طاعت را انجام داد و امتثال امر ورزید، در میدان صبر است و اِلا فَلا.

خواجه(ره) برای صبر بر بلا، سه نشانه ابراز کرده، منتها مقدمتاً معتقد است که:
صبر بر بلا تحقق پیدا نمی تواند بکند مگر به تحقق محبت و مهرورزی با حق؛

اگر انسان عشق به حق داشت و این عشّق در جانِش عملاً شکوفا و پویا بوده بر هستیش سلطه و حاکمیت داشت،اما نه عشق خیالی چون، همۀ ما عشق داریم اما، عشق خیالی!
لذا، نماز را با سرعت به پایان می بریم! اما! اگر یک فیلم خوبی بود با دقت آ نرا پی می گیریم و اگر یک غذای خوبتری بود با دقت بیشتری به آن می پردازیم.
عشق واقعی، این عشق ها را نمی گویند؛ آن عشقی که حاکمیت داشته و سلطه داشته باشد وجمیع جوارح و لایه های وجودی را در غبضۀ خود داشته باشد؛ مثل عشق به خق را عشق واقعی می توان گفت که:
اگر این عشق محقق شده بود و بر جان ما سیطره و حاکمیت داشت، امکان اینکه بر بلا صبر کنیم و در میدان صبوری و شکیب باشیم ممکن بوده و اِلا صبر محقق نخواهد شد و ما در میدان صبوری نخواهیم بود.

صبر بر بلا پیامد هائی دارد؛ که اگر صبوری پیشه کردیم، این پیامدها بر ما و در ما پیدا و حاصل شد و از ما جوشید، یقین کنیم که به این ایقان دست بیابیم که در میدان صبر و شکیبیم و الا اگر این نشانه ها و آثار و زایش ها دیده نشد، دوباره برگردیم میدان صبر را از نو بیآغازیم.

اولین زایش و اولین اثر رسیدن به این میدان بینائی است.

بینائی و بینش ترجمۀ فارسی بصیرت است.
بصیرت به آن نوری می گویند که از قلب منشعب می شود و مطلعلاءِ می شود.

وقتی دیدۀ قلب باز شد و حقایق را شخص با چشم قلب دید، نه با عقل! چون، عقل از طریق برهان ها و استدلالها به مفهوم حقایق می رسد، اما، قادر به دیدن حقیق نمی باشد.

و این دل است که وقتی: پاکیزه، و تطهیر، تذهیب و تهذیب شد امکان آن را پیدا می کند که حقایق را ببیند؛ این بینائی، بعد از صبر بر بلا خود به خود پیدا می شود، یعنی:
دیدۀ دل باز می شود و حقایق را چشم دل می بیند.

ما همه از بلا می ترسیم واز آن فرار می کنیم. نمی دانیم که اگر صبوری کردیم و از خود شکیبائی نشان دادیم به چه سرمایه ای دست می یابیم وچه می شویم.(؟)
اصلاً:
جان ما، هستی ما، رتبۀ وجودی ما چیز دیگری میشود. از ما یک هویت تازه ئی ساخته می شود. یک لایۀ دیگری از وجود مان بالفعل حیات پیدا می کند و به فعالیت عملی می پردازد.

ما از دام مفاهیم آزاد می شویم به حقایق می رسیم؛ این همه قرآن تأکید می کند، پامبر (ص) تأکید می کند، ائمه (ع) تأکید می کنند بر بلا صبر کنید؛ برای این رسیدن به این کمال است.
از تو چیزی می سازد: فرشته گون،
به تو چیزی می دهد که: فقط فرشتگان داردند.
البته اگر انسان قدر خویش را بداند در مرحلۀ فرشتگان باقی نمی ماند. به جائی میرسد که فرشتگان در محضرِش می نشینند و از او کسب فیض و معرفت می کنند!

به هر حال بینائی این است، اولین نشانه و اولین پی آمد صبر بر بلا این است.

و دوم

انسان به علم باریک، لطیف،ظریف آشنا می شود.
اینجا مراد خواجه از علم باریک دو علم است،دو شاخه دارد:

شاخۀ نظری؛
یعنی: از طریق نظر و برهان و خردورزی، انسان به زمینه هائی میرسد که دیگران نمی توانند برسند، این یک.
ودوم
از طریق بینش و بینائی و بصیرت؛
به چیزهائی دست پیدا می کند که:
باریک تر از آنند که عقل بتواند بدان دست پیدا کند؛ این ثمرۀ صبر بر بلاست.
با آن علومی مجهز می شود که هیچ فیلسوفی از طریق عقل و کاوِش های عقلانی تصورش را هم کرده نمی تواند! چون، پای نظر نیست؛
اینجا:
پای دل است، پای اشراقات ربانی هست!
چیز دیگری می شود انسان موجود دیگری می شود با استعدادهای دیگری با جهازهای دیگری.

و سومِینش
پیدایش نور فراست است .
خود فراست، اطلاع پیدا کردن دل است از برخی اسرار بوسیلۀ نور حق!
یعنی: یک سلسله اسرار هست که تا نور حق بر آنها نتابد”خوب دقت کنید”
حتی، چشم دل هم آنها را دیده و مشاهده کرده نمی تواند.
پس از تابیدن آن نور هست که چشم دل، این اسرار را می یابد. از انسان چه می سازد! صبر بر بلا محل تلألؤ نور حضرت دوست.
در این رابطه دو تا حدیث داریم:

اول اِش این است که:
اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّه ! مشروط به این که، به اینجا رسیده باشد، باهمین نور نگاه می کند.

حدیث دیگری داریم، که دستوری هست پیامبر اکرم می فرمایند:
اِتَّقُوا فَرٰاسَتَ الْمُؤْمِنْ فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّه!
از فراست مؤمن بترسید، پرهیز کنید خودتان را، وقایه کنید، چیزی از او کتمان نکنید.
ها! زرنگی به خرج ندهید چون، او می بیند:
فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّه !
خودتان خیلی زیرک، خیلی عاقل، خیلی نمی دانم فهیم، خیال نکنید. مؤمن به نور حق می بیند!
حال، که نمی گوید: چیزی هست! چون، بایستۀ او هست که نگوید. یکی از وظایف او هست.

اگر سیر اسمائی» را تمام کرده باشد باید مظهر ستاریت حق باشد.
این که می پوشد، باز به دست مؤمن نیست! ازاو چیز دیگری ساخته:
مظهر ستاریتش ساخته اند.
ولی، نباید ما خیال کنیم: نمی فهمد، نمی بیند، باطن ما را نمی بیند؛
تفکرات ما را نمی بیند؛
مَنِش ما را نمی بیند؛
راه ما را نمی بیند؛
موضع ما را نمی بیند؛ نخیر! اِتَّقُوا فَرٰاسَتَ الْمُؤْمِنْ فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّه !
از نور الهی چیزی پنهان می ماند؟
از دید حق بینِ انسان مؤمنی که به نور الهی می نگرد چیزی پنهان می ماند؟
این سه تا پیامد را، صبر بر بلا دارد.

و اما، صبر از معصیت، خواجه معتقد است که:
این صبر، به وسیلۀ حضور و حاکمیت خوف تحقق پیدا می کند؛
اگر ما خوفی از آینده داشتیم:
یک بُعدش این است که ما را به جهنم نبرند. یک بُعدش این است که به {از}دنیا و دنیا داران و اهل دنیا عقب نیفتیم، این باز پائین ترِش می باشد.
این {یک }خوف از این است که اگر روز قیامت با خوبان من مواجه شدم آنجا که دیگر جای پنهان کاری نیست چگونه از شرم به سوی شان بنگرم؟
نه به خدا! اگر نیم ساعت دیگر امام زمان (عج) بیاید و از من بپرسد، امروز چه کردی؟ و برای جلب توجه من، یا مادرم چه امری انجام دادی؟
چه کاری انجام دادی؟
از خجالت چه بشوم؟ این خوف است که:
جان انسان را نورانی می سازد!
همۀ زشتیها را با شراره هایش می زداید، همۀ تاریکیها را از میان بر می دارد.
خوف، دور ماندن از خدا و اولیاء خدا.

خوف از شرمزدگی
خوف از رسیدن به موضع حیاء و شرم و سرافکندگی و ذلت و تهی دستی؛ در برابر آنها، اگر این خوف بود صبر از معصیت تحقق پیدا می کند و زایش هائی دارد.
اگر صبر بر معصیت تحقق پیدا کرد چه زایش هایی دارد؟
اول
الهام دعا است.
جان انسان: جان دعائی می شود، جانی نیایشی می شود. قبل از آن، انسان جان خیالاتی دارد.
مرغ خیالش هر دم به یک شاخه است، هر لحظه ای به یک جائی است و بر او هست.
آنچه این خیالات تولید می کنند به زیان او هست.
ولی، از این پس همۀ جانش،دعائی می شود!
اگر یکی از اذکار، از زبان دلش و یا از زبان سِرش افتاد فکر دیگری جایگزینش می شود! و اگر یاد یکی از دوستان خدا کوچ کرد و رخت بست یاد دیگری جای او را جایگزین می شود.
خواستنیهایش: خواستنی می شود، دلفریب می شود، شکیل می شود، هوشربا می شود!
خود خواستنِش نعمت است؛ رسیدنش را که نگو!! و این به او الهام می شود!

همین که اجازه نداد نیروهایش در طریق معصیت صَرف بشوند و ذخیره گردند چون، راه دیگری باقی نمی ماند.
از نظر تجربی مسیر صَرف شدن در راه عبودیت را طی می گیرند و در این مسیر قرار می گیرند، در این موضع قرار می گیرند. موضع مصرفشان عوض می شود.

و دوم
از پیامدهایش قبول دلها است.

صابر را {صابر را حذف شود}
این هم به دو معنا است:
اولاً
دلهای پاکیزه او را می پذیرند. دوستش دارند. علت دوست داشتن را نمی فهمند. اگر از آنها بپرسیم چرا این شخص را دوست می داری؟
می گوید:که نمی دانم!
خُبّ، چرا می خواهِیش؟ نمی دانم!
از این طرف هم همانجوری هست و همانگونه هست!
به دل ها نظر دارد و آنچه در دلها هست: از جنس خوبی ها و والائی ها و شایستگی ها،آنها را می پذیرد نه ظاهر را، نه فرو دین ها را!
چرا؟! برای اینکه: اهل دل شده.
لذا، با دل سر و کار دارد. آنچه می دهد از دل است و آنچه می گیرد از دل است.
قبولِش هم از دل است.
قبول طرف مقابل هم از دل می گیرد. برون از حوزۀ دل و خطۀ دل کاری ندارد.
وطبیعتاً اگر به این کار ادامه بدهد امکان اینکه به دلدارش برسانند خیلی زیاد است.

و سومِینش
که نتیجۀ صبر از معصیتِش نوعی بروز و ظهور عصمت است.
ما دو نوع عصمت داریم:
عصمتی که مربوط به معصومین هست، که عصمت کبری اش می گویند.
و نوع دیگری هست که باز هم عصمت است، منتها در محدودۀ انسانها و مؤمنینی که معصوم نیستند. آنها را پرده وار جلو گناهانشان را می گیرد.
یعنی: نوعی بینش.
“دقت کننددوستان!”
نوعی بینش زیبا، پیدا می کند؛ به این بینش و بینائی می رسد که:
چه کاری را بکند چه نتیجه ای دارد.
چه کاری را نکند چرا که فلان نتیجه را دارد!

عصمت حتی در حوزۀ انبیاء و معصومین، نتیجۀ بینششان هست. و اینجا شخص به دل آگاهی رسیده است.
پس، باید به نوعی از عصمت متناسب به دل بینائی و دل آگاهی خودش برسد.
اگر این سه نشانه و اثر در جانش حضور پیدا کرد و از جانش شکوفا شد و حاکمیتش را عملی ساخت در حوزۀ صبر از معصیت قرار دارد واِلا بایستی برگردد و از سر بیاغازد و بیاید و خود را دوباره بسازد. سه باره بسازد، ده باره بسازد تا به این عظمت وجودی به این ظرفیت قدسی وجودی دست پیدا کند.

چه لذتی در دنیا؟!
در همین دنیائی که ما هستیم و لو که صد سال عمر بکنیم و لو دویست سال عمر بکنیم.
چه لذتی بالاتر از این هست، اصلاً چه سرمایه ای و چه سودی بالاتر از این است که انسان:
به موضع دعا برسد؛
به موضع قبولی دلها برسد؛
به موضع عصمت برسد؛
مگر نه این است که هر چه ما تلاش داریم برای این است که با دیگران رابطۀ پذیرشی خوبی داشته باشیم.
یعنی چه؟
یعنی: دیگران به ما احترام بگذارند، دیگران دوستمان داشته باشند مورد توجه دیگران باشیم.
این جا که می گوید: الهام دعا خوب تو، مورد توجه خدا قرار می گیری!
واین جا که می گوید: قبولی دل ها! مگر ما خانه میسازیم. ماشین می خریم. مصرفهای آنچنانی می کنیم، تا دیگران ما را قبول بکنند.
اینجا مفت به مفت خداوند، دل ها را در اختیار تو میگذارد. سودی برتر از این هست؟!

از پاکی و از عصمت یعنی رسیدن به این که چه چیزی: زشت است و کدر است و تاریک است و فاسد است
وچه چیزی: زیبا هست و نورانیست و غنا بخش است و آزاد کننده است!
از این سرمایه ها چه بهتر؟!!
ما قدر خودمانرا و موضعگیریهای خودمانرا نمیدانیم و اگر بدانیم از ما چنین موجوداتی میسازند؟.

ما را آورده اند: تا به مقام خلیفه اللهی آشنا کنند!
ولی، ما اعراض می کنیم و می گریزیم و دور می شویم.

و اما سومین رکنیکه: صبر بر طاعت است.

خواجه معتقد است که: این صبر محقق نخواهد شد مگر این که: قبل از آن امید، یعنی:رجاء در جان انسان شکوفا شده باشد و بر هستی انسان حاکمیت و سلطه پیدا کرده باشد. انسان موجودی باشد امیدوار و نه ناامید، و یقین داشته باشد. حداقل امید داشته باشد به این که من اگر چنین طاعتی کردم این طاعت مرا:
قدمی مقرب میدارد؛
به حقایق نزدیکتر می سازد؛
به حق هم نزدیکتر می سازد؛
به ارزشهای حقانی نزدیکتر می سازد؛
اگر این امید را داشت و این امید در جانش پویا بود، صبر بر طاعت برایش آسان می شود،ومحقق می گردد وچنین شد، پیآمدهایی دارد برای فهم اینکه:
آیا به این منطقه رسیده است یا نه؟
به این مکانت دست یافته است یا نه؟

لازم است که این نشانه ها را ببیند:
اولی – بازداشت بلاها هست.
کسی که صبر بر طاعت پیشه می کند، اولین کاری که، اولین نتیجه ای که، خداوند برایش می رساند این است که:
بلا را از او دور می کند؛ مگر می شود بهتر از این نعمتی و تجارتی پیدا کرد؟
انسان زنده باشد. در عالم کثرت باشد. در عالم رنج باشد. اما همۀ بلاها از او دفع گردد، بوسیلۀ چه چیزی؟ بوسیلۀ طاعت!

ما خیال می کنیم این موجوداتی که:آب است یا آتش است یا سیل است یا زلزله است. این ها کور اند و کر اند! نخیر! داستان پیامبران را در قرآن بردارید بخوانید و آخر می گوید که:
وَکَذَٰلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ !
دقیقاً سیل می داند چه کسی را غرق کند وطوفان چه کسی را زایل کند و بمیراند و بکشد و زلزله
و سایر زمینه ها.

اولین بازداشت بلاها است.
منتها! این نکته را بگوئیم:
بعضی ها که جوانتر هستند یا نوجوان هستند شاید به این فکر بیفتند که: خُبّ! پس، امام حسین چی؟ مگر بر خاندان پیامبر این بلا نازل نشد؟
این بلا بود؟ اینها بلا نیست.
“خوب دقت کنید” فقط یک کلمه!
در راه دوست هرچه از سختی ها و ناملایمات بر انسان می آید و خودش می گزیند وتحمل می کند بلا نیست! ظاهرِش نغمت است!
ولی، واقعیتِش نعمت است.
و لذا، زینب کبری س»گفت:
ما چیزی جز زیبائی ندیدیم، مٰا رَأَیْتُ اِلاجَمیلاٰ !

و دومِینش
روزی های امید نداشته؛
«إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا ـ وَ یَرْزُقُکُمْ مَنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبْ» ( چک شود )
از جائی برای انسان روزی می رسد، بازهم چه روزی یی!
اینها که همه گفتیم روزی بود.
نعمت عصمت روزی هست.
نعمت بینائی و بیدار دلی،روزی هست وچیزهای دیگری که گفتیم و به عرض رساندیم.

در صبر بر طاعت، از مقامی برای انسان روزی هائی می رسد که:
اولاً- انسان تفکرش و تصورش را نکرده!
وثانیاً – همه نورانی هست و فنا ناپذیر.
روزی یی که فنایش ((در گیرد)) و در برگیرد از این طریق بر انسان نمی رسد.
آنچه فناپذیر است، در اینجا به انسان نمی دهند. روزیش زمینه های نورانی و فناناپذیر هست.
و سومین

گرائیدن به نیکان
این نیکان، شاید با ما باشند. شاید نباشند.یعنی: نورشان و روحشان با روح ما در پیوند باشد. مثل اینکه: ما با آقا امام زمان (عج) در پیوند هستیم. شاید هم زنده باشند و در حیات عنصری به سر ببرند و ما یا هر انسانی که در صبر بر طاعت هست با اینان به مراوده باشد و گرایش عملی با اینان داشته باشد.
اگر این سه، در حوزۀ زندگی پدیدار شد این شخص در موضع صبر بر طاعت است. و من گمان نکنم که زیباتر و سودمندتر از این سودهایی که در رابطۀ با میدان صبر گفتیم بتوانیم در زندگانی معمولی خودمان سراغ بدهیم.

رَزَقَنَا الله وَ ایٰاکُمْ وَ السَّلاٰمُ عَلَیْنٰا وَ عَلَیْکُمْ وَ عَلیٰ عِبٰادِ اللهِ الصّٰالِحینْ
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.

حضار جلسه :
اَللّٰهُمَّ صَلِ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ اٰلِ مُحَمَّدٍ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.