سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام جهاد
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۳۲:۵۲
میدان هشتم: جهاد
اَعُوذُبِااللّله مِنَ الشّیطانِ الَرجِیم

بِسمِ اللّلهِ الّرحّمن الرَحِیمَ

بحث این جلسۀ ما میدان دیگری از میادین صد میدان است. خواجه این میدان را به مقولۀ جهاد اختصاص داده است و میفرماید: از میدان صبر میدان جهاد زاید.
ایشان جهاد را چنین تعریف و تهدید می کند: جهاد باز کوشیدن است با نفس، با دیو و با دشمن! سخت کوشی در برابر نفس و دیو و دشمن را جهاد می گویند.

آیۀ مورد توجه خواجه علیه الرحمه آیۀ: هفتادو هشتم از سورۀ مبارکۀ حج است که حضرت حق می فرماید و دستور می دهد:
وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ
در راه خدا بگونه ئی که شایستۀ او هست جهاد کنید! نه به گونه ئی که سزاوار خودتان هست. بلکه، بدان گونه جهاد کنید که سزاوار هدیه کردن در برابر آستان حضرت دوست می باشد.

خواجه این میدان را نیز همچون سایر میادین دارای ارکانی می داند و می فرماید:
جهاد را سه رکن است:
با دشمن به تیغ؛
با نفس به قهر؛
وبا دیو به صبر؛ و برای هر کدام از اینها ویژگیهائی و ظرایفی را مطرح میدارد می فرماید:
مجاهدان با تیغ سه دسته اند:
آنهائی که: در برابر دشمنِ عنصری و فیزیکال قرار می گیرند؛
آنهائی که: در نبرد رویا روی با دشمن قرار می گیرند و به سیف و تیغ می جنگند و جهاد می کنند یاکوشندۀ معجور است ؛ تلاش گری هست، سخت کوشی هست:
که کوشیده است و اجر دنیوی و اخروی بدست آورده است!
اجر دنیویش این بوده که در برابر دشمن: مقاومت کرده، ایستادگی کرده، ترسهای متنوع را از خود بتکانیده است! دور ساخته است! از میدان ترس بدر آمده است! سرفرازانه هم بدر آمده است!
ذلت را و ذبونی را، از خود دور ساخته است! اسارت را نپذیرفته است! از خود دور ساخته است!
به شجاعت آراسته گردیده است و از شجاعت بهره مند شده است و مجهز گردیده است به این امر نیک!
و لذا در میدانِ نبردِ با دشمن حاضر شده و تلاش کرده، ولی! بدون اینکه صدمۀ جانی و مالی ببیند یا اگر دیده اندک بوده است به اجری دنیوی و اخروی رسیده است.
اجر دنیوی، همین مواردی بود که خدمت شما عرض کردیم.
واجر اخرویش این هست که:
در آن دنیا و در دار ِآخرت، از نعماتی برخوردار است که دیگران نیستند! ماها نیستیم!
در همین دنیا هم از منزلتی برخوردار است که ماها نیستیم!
در اینجا، نسبتِ به حضرت دوست از قربی برخوردار است، که ما نیستیم!
ودر آنجا نیز از قربی برخوردار است که، ما نیستیم.
از روزی یی می خورد که غیر مجاهد برایش نمی رسد.

دومین
خستۀ مغفور است.
در نبرد شرکت کرده است. تلاش ورزیده است. خستگی، ماندگی و رنج های مربوط ِبه تلاش در میادین معین را تحمل کرده و شامل غفران حق شده، غفران حق به او رسیده، مغفرت حق به او رسیده، از گناهان تکیده شده و طبیعتاً:
به میزانی که تلاش کرده ؛
و میزانیکه رنج برده؛
و به میزانی که غفران الهی را جلب کرده:
به قرب حق دست یافته ؛
به منزلت اجتماعی دست یافته؛
از هراسها دور مانده، از ترسها کنار کشیده؛ و به عزتهائی دست یافته.

و اما، سومین
کشتۀ شهید است.
عده ئی، در این میادین حاضر می شوند و پس از تلاشهائی شربت شهادت نسیبشان می گردد و جایگاهشان، جایگاهیست که بعد از پیامبران و صدیقین قرار می گیرند.

خواجه، برای مجاهدانِ به نفس، طبقاتی قایل شده است و دسته هائی را بر می شمرد می فرماید: مجاهدانِ با نفس سه اند:
یکی میکوشد، او از ابرار است.
میدان دوم اینجا، یا رکن دوم، می توانیم بگوئیم که: جهاد اکبره( اکبر است)
جهاد اصغر همانیست که: در برون و در میدانهای عنصری و خاکی انجام می دادیم.
واینجا میدان دیگریست که مربوط به جهاد اکبر می شود و انسان با نفس خودش در مجاهده و مقابله بر می آید و اینها سه دسته اند:
یکی می کوشد و جایگاه ابرار را بدست می آورد.
ابرار چه کسانی هستند؟
در فرهنگ متعالی اسلام، برای ابرار، ویژگیهائی ذکر شده، اوصافی آمده که اگر انسان، یا مجاهدِ با نفس» به این اوصاف متصف شد، از این سرمایه ها بهره مند شد، بداند که:
مجاهدِ با نفس است و از ابرار است.
اول اینکه:
کسی که با ادب، فرمانبردار حق باشد، از ابرار است.
گاهی ماها ادعا می کنیم که: ما خود سازی کردیم. خودسازی یعنی: جهاد با نفس!
آیا با ادب و احترام فرماندار احکام الهی هستیم ؟
از احکام الهی با ادب فرمانبرداری می کنیم؟
هر وقت مؤدبانه و با احترام از احکامُ نواهی الهی فرمانبرداری کردیم در حوزۀ ابراریم.
ابرار کسی است که:
وظیفه شناسِ مخلص باشد؛
هم وظیفه اِش را در موضع امر و در موضع نهی میداند و می شناسد و هم مخلصانه به وظیفۀ خودِش عمل می کنه.
هیچ گونه سُمعه و ریائی در حرکت و عملکردِش دیده نمیشه؛
وهیچ گونه شبه و ظنّی در شناختش دیده نمیشه؛
وظیفۀ خودِشر ( را ) دقیقاً و به روشنی در می یابه؛
و با همان زیبائی و ظرافت مخلصانه به وظیفۀ خود عمل میکنه؛

ابرار کسانی هستند:
که به هویت الهی خودشان عشق می ورزند؛
همین که برایشان گفته شده: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی .
تو: ای انسان، ای مؤمن، ای مسلمان!!
دارای روح الهی هستی، به این موضوع، به این موجود: عشق می ورزند، محبت دارند ،احترام دارند ،ارزش قائل اند و لذا، حاضر نمی شوند:
که این بُعدَ قدوُسی و الوهی: کمترین آسیبی را متحمل بشه، کمترین آفتی به او برسه!
تا توان دارند: در تزکیه و تصفیه و شفاف ساختنش می کوشند!
و از آن طرف: در تزکیه و تخلیه اِش به آفت زدائی از آن تلاش می کنند.

ابرار کسانی هستند:
که به همان میزانی که به خود خیر خواه هستند، به عیالُ الله و خلقُ الله هم خیر خواهند!
آن چیزی که برای خود می خواهند، برای دیگران هم می خواهند!
از بند خِصتّ آزاد شده اند: بِرّ اند! ابرار اند!
از بند حسادت آزاد شده اند؛
از بند بخل آزاد شده اند؛
از بند خودبینی و خود محوری آزاد شده اند؛
لذا، هم به خود خیرخواه اند و به همان میزانیکه به خود خیرخواه هستند، برای خلقُ الله هم خیرخواهند.
لذا، بر آنند که آنچه دارند عین آنرا به دیگران: منتقل کنند، هبه کنند، ببخشند!
دوست دارند دیگران هم از آنچه خودشان دارند و بیشتر از آنچه خودشان دارند بهره مند باشند، به کمترِ از این راضی نمی شوند!
حالا بگذریم که:
خیلی دوست دارند، دیگران از اینها برتر باشند و اینها دست نیاز و ارادت دراز کنند و از دیگران بگیرند! حد اقلِش اینه ( این است) که می خواهند، هر چه دارند و به همان پایه ای که خود دارند، دیگران نیز از آن برخوردار باشند!

ابرار پاسداران سرمایه های الهی هستند؛
انسان، دو گونه سرمایه دارد:
سرمایۀ خاکی هست که از او می گیرند؛
این ناخونها، این موهای قشنگ را از بنده می گیرند! این چشم های بینا را از بنده می گیرند!
این گوشهای شنوا را از بنده می گیرند! اینها متعلق به اینجا هست. این سرمایه ها، فنا پذیره.
این زبان گویا را از بنده می گیرند! نه تنها عزرائیل می آیه و می گیرد؛ شب وقتی خوابیدم، چشم ها دیگر نمی بینند. گوشها هم دیگر نمی شنوند. دست و پا هم دیگر از ارادۀ من خارج اند! می بینیم حتی در همین دنیا از ما گرفته می شند(میشوند)، منتها دقت نمی کنیم.

ابرار کسانی هستند:
که پاسداران سرمایه های ربانی و فنا ناپذیر اند:
از ایمان پاسداری می کنند؛
از طهارت پاسداری می کنند؛
از اطاعت پاسداری می کنند؛
از عبودیت پاسداری می کنند؛
از بندگی و سر سپردگی پاسداری می کنند؛
از استسلام پاسداری می کنند؛ وتلاششان در این هست که:
هم، از سرمایه های وجودی خود پاسداری به عمل بیاورند؛
هم، از سرمایه های وجودی دیگران.
این پاسداری محدود در حوزۀ انانیت خودشان نیست که جیب شان ر ( را) نگه دارند ولی، جیب دیگری را متوجه نباشند!
دقیقاً به همان میزانی که وقتی خودشان صدمهِ و زیانی می بینند ناراحت می شن ( می شوند) از دیگری هم که متوجه اش ( بشوند ) به همان اندازه ناراحت می شن!
برای چه؟
برای این که: مقوم وجودی اینها: “پاسداری از امور قدسی و ربانی اند”!
قوام وجودیشان اینطوری ست .هویتشان اینطوری ساخته شده.

به هر حال، آنچه خوبان همه دارند، ابرار یکجا دارند.
یکی می کوشد، او از ابرار است؛
یکی می یابد یا می یاود به قول خود خواجه که او از اوتاد است؛

اوتاد کِی ها هستند؟
در فرهنگ عرفاء میگن (می گویند): اوتاد!
اول بگوئیم که اوتاد جمعِ “وتد” است. وتد،یعنی: میخ
می گن: زمین را اگر به چهار قسمت بکنیم، دقیقاً، در هر قسمت یک میخ کوبیده است.
منتها، نه: میخ آهنین یا چوبین یا فولادین یا طلائی!
یک میخ از انسانیت کوبیده شده! از انسان والا کوبیده شده!
این انسان والا در این ربعِ از مسکون زمین قرار دارد و دیگران هر چه می خورند و هر فیضی به دیگران می رسد، از خیرات و برکات وجود همین یکی هست.
چهار نفراند. که چهار رکن یا چهار ربع از مسکون را سرپرستی می کنند. سنگینی اینها هست که زمین را به حال خودِش نگاه میداره!! یکی می یابد او از اوتاد است.
چه یافته؟ چه می یابد؟
مُجاهِده! چه یافته؟
به معنا، به حقیقت، به روح هستی راه پیدا کرده!!
میان او و میان حق، یا فاصله ای نیست یا اگر هست، اسم اعظم الهی هست.
چه قدر زیبایه این مسائل، هَمر ( همه را) ساکت ساخته! اما، حیف! که وقت عمل کردن یک خُرده ای شُل میشیم(میشویم)!
یکی می یاود، همه چیزه ( همه چیز را ) می یابه:
حقیقتِ دروغ را می یابه؛
حقیقتِ راستی را هم می یابه؛
راحتیِ واقعی را می یابد؛
راحتیِ حیوانی را هم می یابد می فهمه، تمیز میده! ما تمیز نمی دیم!( نمیدهیم )
ماهمینکه، جسم مان راحت بود خیال می کنیم به راحتی رسیده ایم، در حالی که: هزار هزار و یک دغدغۀ عقلانی را داریم!

چرا خدا بعضی از آدمها را بهتر از دیگران خلق کرده؟
چرا خداوند امام زمان (عج) را برایش نگاه خاصی داره برای ما نداره؟
چرا آنها را معصوم آفریده ما را نیافریده؟
چرا برای بعضی ها پول می دَه برای بعضی ها نمی ده؟
چرا بعضی ها را مریض می سازه بعضی ها را نمی سازه؟
چند میلیون چرا داریم، ما؟
چه آرامشی داریم؟
کسی که چرا دارد آرامِش نباید داشته باشه! و معنا نداره کسیکه چرا دارد آرامِش داشته باشد!
ولی، این شخص که به این مقام رسیده است:
همۀ معانی؛
گوهر حقایقر ( را ) می بیند!
از چرا، بی چرا می شود؛
از دغدغۀ چرا آزاد می گردد؛
به یک آرامش مینُوی دست پیدا می کند؛ و از این لحاظ به آنجائی می رسد که شایسته رسیدنِش هست.
و به چیزی مجهز می شود که شایستۀ مجهز شدن به آن هست؛
و لذا، می شود یکی از اوتاد.
و سومی
یکی باز رفته است او از ابدال است.

ابدال کسانی هستند که بعضی ها، از عرفا معتقدند که: هفت نفر اند و بعضی ها تا هفتاد نفر گفته اند.
مردم جهان، دیگران، ماها از برکات وجودی اینها بهره مند می شویم.*{ شاید، اضافه بنظر می آید}در مورد معصومین که یقینی هست.ولی، در مورد اینها، نه به پایۀ معصوم، بلکه به مرتبۀ پائین تر بتوانیم بگوئیم که:
اگر باران می آید بواسطۀ اینها می آید؛
اگر آفتاب برون می تابد به واسطۀ اینها می تابد؛
اگر زمین تکان نمی خورد، به واسطۀ اینها نمی خورد؛
اگر اینها نباشند حتی، بعضی از سلسلۀ عرفاء معتقدند که:
اگر اینها نباشند نظام کونی زمین ما بهم می ریزه؛
این منطقی که فعلاً زمین دارد بهم می ریزه؛
حتی، طبیعت؛ اگر اینها نباشند، بر مبنای طبیعت فعلی خودِش عمل نمی کنه(نمیکند)
شاید زلزله ها، شاید آتش فشانها، سیل هائی بیایه و این زایده های مثل بنده را همه را از بین بَبُره! زمین دیگر تحمل نتواند بکند! چون، ما چیزهائی هستیم: بی معنا، بی مصرف، بی وجهه، بی مکانت بی وزن!
وآنها هستند که “فیوضات ربانی” بواسطۀ آنها بر زمین و بر زمینیان نازل می شود؛ و ماها، از خیرات سر آنها می خوریم!

اما، مجاهدان با دیو به قول حضرت خواجه سه گروه اند.
قبلاً عرض کنیم که: دیو، ترجمۀ دقیق شیطانه. شیطان عربی یا ابلیس فارسی فعلی را که باز هم مشترک است، اگر بخواهیم ترجمۀ دقیقی داشته باشیم می شه دیو.
کسانیکه با اسطوره های زبان فارسی آشنا هستند متوجه هستند که دیو چه خصلتهائی دارد. دقیقاً وقتی مطابقه می کنیم، می بینیم خصلتهای شیطان را داره.
و لذا، خواجه به جای استفاده از شیطان ، مجاهدان با شیطان گفته.
مجاهدان با دیو سه اند:
یکی به علم مشغول است او: از مقربان است.
تلاش می کند.{بپائین نوشته شود}
” خوب دقت کنند دوستان”
{تلاش میکند }:
خود را عالمانه بشناسد؛
با آنچه در ارتباط است، ارتباط عالمانه برقرار کند؛
آنچه مورد نیاز اوست، عالمانه آنها را بشناسد؛
ابزار رسیدن به احتیاجات را، عالمانه درک کند؛
روش تحقق و روش رسیدن را، عالمانه در یابد؛
نحوۀ صحیح استفاده بردن را، عالمانه در یابد؛
ما اینطوری ایم؟یا اول تجربه می کنیم بعد می گوئیم: نه، این درست نبود! در اینجا ما اشتباه کردیم ای ابزار درست نبود!

برای جنگیدن با شیطان و مجاهدۀ با شیطان یک راه این هست که:
عالمانه برخورد بشه؛
ابزارش را بشناسیم؛
او با چه ابزاری، به سوی ما می آید؟
از چه روشهایی، برای نابودی مان و اِفسادمان و اضلال مان و ذلتمان و تحقیرمان بهره می گیرد؟
با چه ابزاری این روشها را محقق می سازد؟
چگونه جهت گیری با ما دارد؟
سر انجامِ کار ما در این مبارزه چه خواهد شد؟
وظیفۀ مان در برابر برخوردِ با او، چه هست؟
وقتی از راه هوس، وارد می شود ما چه بکنیم؟
وقتی از فقرِمان، می ترساند ما چه بکنیم؟
وقتی به کینۀ مان، وا میدارد ما چه بکنیم؟ همه عالمانه، برخورد می کنه؛ کسی که با دیو می جنگد.
یکی: به علم مشغول است او از مقربان است؛ نزدیک می شه، راهها و روشهای مجاهدت را به شکلِ عالمانه می آموزد و عملاً پیاده می کند.

دیگری: به “عبادت مشغول است و، از صدیقان است”.
چشمش ، به شغل عبادت مشغوله به آیات الهی و نشانه های الهی!
اگر نگاه را می فرستد برای مشاهده و دیدار آیات الهی هست؛ برای دیدار مجالی و مظاهر جمال الهی هست!
از چشم استفادۀ غیر عبادی نمی کند.

اگر گوش را بکار می گیرد و سمع را؛ برای شنیدن حرف حق است و پیام حضرت دوست.
سمعِش، مشغول عبادت است!
وعبادتِش: گرفتن پیام او وشنیدنِ حکم او وفرمان او و وعد او و وعید او!

اگر خرد را به کار می اندازد: در راه رسیدن به حقایق عُلوی هست؛ به حقایق مجرد عقلی است!

برای رسیدن به زمینه هایی که به جسمِش و جسمانیاتِش مربوط می شوند، به همان مقدار می اندیشد که این جسم را، در خدمت رسیدن به زمینه های عقلانی محض، یاری کنند و این جسم به همان مقدار نیاز دارد بیش از نیازشِ کاری نداره!
عقلِش و جهاز عقلانیِش به عبادت مشغول است.
و لذا برای همین کس هست و همین افراد هستند که گفته شده در مورد عقلشان:
العقلُ مائُبِدَ بِهِ الرحمن واکتُسِبَ بِهِ الجَنان (چک شود)
با همین عقل، روشهای رسیدنِ به جنت را، که اگر عرفانی مطرح کنیم:
جنت افعال؛
جنت اسماء و صفات؛
و جنت ذات؛ هر سه جنت را در بر می گیرد.
تلاش می کند تا عقلِش زمینه های:
{ رسیدن }اضافه هست
ابزار رسیدن، روشهای رسیدن، راههای رسیدن، جهت گیری رسیدن؛ به جنت را دریابد و قلبِش نیز:
به عبادت حق مشغول است؛
به ذکر حضرت دوست مشغول است؛
به یاد او مشغول است و از یاد او پُر است؛
با یاد او:
شاداب است، سر زنده است، پویا هست، معطر است!

و دیگری به زهد مشغول است؛
این دومی:
از طریق عبادت با دیو، می جنگد؛
از طریق عبادت چشم، دیو را مغلوب می کند؛
از طریق عبادت گوش، دیو را مغلوب می کند؛
و از طریق عبادت عقل و قلب و سایر جوارح و امکانات وجودی، بر دیو، سلطه حاصل می کند؛
و لذا به قول خواجه می شود، از صدیقان!

و سومی
راه دیگری را پیش می گیرد که راه زهد باشد؛
زاهد از غیر حق چشم می پوشد. زهد واقعی همین است از خود و حضور خود و احساس وجود خود خالی می شود! زهد بر خود دارد، بر هستی خود دارد.

زهد یعنی:
بی نیازی، دیده بر بستن،کنار گرفتن.
گاهی انسان از غذای زیادی کنار می گیرد. گاهی از میوۀ زیادی، گاهی از پیراهن و لباس زیادی،
گاهی از خانۀ زیادی، گاهی از اولاد زیادی،گاهی از گل و گیاه زیادی، گاهی از کتاب زیادی، گاهی از داشتنی های زیادی، گاهی از علم زیادی، از هنر زیادی!
حتی:
گاهی از عبادت زیادی؛که مخلصانه نباشد، پریشان حالانه باشد!
صبر می کند، چشم می پوشد ده دقیقه، بیست دقیقه، نیم ساعت می نشینه. وقتی آرامِش کامل برایش دست داد به عبادت بر می خیزه.
ولی، اصل زهد آنست که:
انسان در برابر حق خود را نبیند.
از خود، کنار بکشد؛
از خواست خود، کنار بکشد؛
از دریافت خود، کنار بکشد؛
از ارزشهای مورد نظر نفس خود، کنار بکشد؛
از فهم خود کنار بکشد؛ و اگر چنین شد و بالاخره می رسد به آنجا که:
“وجودِش را هم ظِل وجود آن جانان می بیند”.

مجرا و مظهری می بیند مجلا(؟؟؟؟؟؟؟) و مظهری می بیند از اسماء و افعال و صفات آن بی چون،
واین از اولیائان است!

به هر حال، میدان مُجاهدت اگر دقیقاً عملی گردد و اگر به طور شایسته ای فتح گردد از انسان:
یک اولیاء می سازد، یکی از ابرار می سازد، یکی از اوتاد می سازد وکمترینِش همان بُود که: یکی از شهداء رفته یا مانده وزنده می سازد واین چیزی نیست که از غیر این میدان بتوان انسان بدست بیاورد! چون، در این رابطه، بنده در بحث های معارف اسلامی به طور مصطوفائی و به طور متنوعی بحث کرده ام، دوستان را حوالت می دهم به مطالعۀ آنها.
به امید اینکه: خداوند تبارک و تعالی با آبروی اولیاءِ مُطهر و معصومَش برای مان توفیق مجاهدتِ:
با تیغ و با نفس و با دیو را عنایت فرماید، همه گان را به حضرت او می سپارم.

السَّلاٰمُ عَلَیْنٰا وَ عَلَیْکُمْ وَ عَلیٰ عِبٰادِ اللهِ الصّٰالِحینْ
بر خاتم انبیاء محمد صلوات
اَللّٰهُمَّ صَلِ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ اٰلِ مُحَمَّدٍ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.