سخن مدیر:

نخستین مسئله

بدون دیدگاه

نخستین واقعیت انکارناپذیر جوامع انسانی را در زمینۀ روابط و مناسبات به اصطلاح ذات البینی و نیز در رابطه با حیات فردی، خواسته ها و ایده آل هائی تشکیل داده و فرهنگ حاکم بر زندگی شخصی و یا جامعه است که مسیر اصلی حیات آن را طرح، نمودار و جریان حرکت را در مسیر طرح شده، جهت می بخشد.
بررسی دقیق فلسفییِ این واقعیت نشان می دهد که این حقیقت غیر قابل انکار بوده و عام است. لذا آنانی که فرهنگ را نوعی روبنای اجتماعی و اقتصادی می دانند چون، در یک کلام، طرح روابط اقتصادی بصورت عام، جزء فرهنگ انسانی است نمی توانند از زیر بار این واقعیت فرار کنند.
ما در این نبشته بر آن نیستیم تا بحث را پهلوی فلسفی خاصی بخشیم، چه اینکار در خور فرصتی دیگر و رساله یی دیگر خواهد بود.
به هر حال، فعالیت اجتماعی زادۀ باورداشت های خاص خود است و جریان ها و باورداشت های مختلف در زمینۀ واحد، زایندۀ نتایج مختلف از زمینۀ واحد تواند شد. حال این زمینه چه بعدی از ابعاد جامعۀ انسانی باشد، فرقی نمی کند؛ زمینۀ فردی یا اجتماعی، اقتصادی و یا سیاسی، اخلاقی و ایمانی یا حتی زیبائی شناسی هرگز فرقی نمی کند، آنچه مهم است رابطه ئی ست که از ایمان و نگرش به زمینۀ ویژه پدیدار می شود.
اگر بخواهیم مسئله را در رابطه با سیاست جامعه ئی مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، نخست باید، پایه های فرهنگی ئی را که این سیاست از بطن آن پاگرفته است، مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم تا بعد ریشۀ باورداشت های فرهنگی جامعه را لمس نمائیم و پس از آن مسئله است که متوجه پهلوی هدفمندی این سیاست پا گرفته از آن فرهنگ مبتنی بر آن باورداشت های ویژه می شویم.
درک هدفمندی هم می تواند ما را به ریشۀ باورداشت های فرهنگی برساند، اما آنچه در این میان مهم است پیوند و روابط انسانی ئی هست که از عملکرد به زمینه های مسئولیت زای این اهداف تولید می شود و هر چه تولید رابطۀ انسانی و تعاون بیشتر، جلوۀ روح انسانیت و نوعدوستی و عدالت گرائی و اخلاصمندی و ایثارجوئی و از خودگذری و کمال یابی در فرهنگ تبلور و تجسم بیشتری داشته و بر حقانیت و نزدیک بودن آن فرهنگ و باورداشت ها به فطرت و هویت فطری انسانی خواهد افزود.
اینک با درک این مسئله می پردازیم به بازیابی دو مسئله مربوطه به سیاست خارجی شوروی در رابطه با مسئلۀ ویژۀ افغانستان: یکی هدف از بروز این حرکت ضد مردمی؛ و دوم: ریشه های این هدف.
هدف از این حرکت، همانسان که برای همگان روشن است چیزی جز استثمار مردم و سرزمین افغانستان نبوده و نتواند بود و هر که در هر جائی هم بخواهد توجیه و تفسیر دیگری برای این مسئله بتراشد جز همکاری و همزبانی با استعمار، گام دیگری بر نداشته و جز به فعالیت های غیر انسانی همکاری و همراهی ننموده است.
اشغال نظامی افغانستان! آنهم در زمانی که مردم بیش از دو صد هزار کشته داده اند و مصمم اند هر طور شده حکومت غیر قانونییِ محلی را ـ که می خواهد جهت جامعۀ افغانستان را به جانب شوروی بچرخاند ـ سرنگون ساخته و دولتی آزاد و بدون وابستگی ایجاد نمایند، چه تفسیری می تواند داشته باشد؟!
توجیه سازیها و تفسیر پردازیها زمانی خواهد توانست ذهن انسان را متقاعد و آمادۀ پذیرش بسازد که حرکت مردم یکپارچه، همجهت، دشمن شناس و با هدف نمی بود، ولی اکنون که مردم، هم ملیت های ملت فروش و استعمار زدۀ خویش را به همان دیده ئی می نگرند که مشاورین استعماری شوروی را و زبان شان یکی ست و جهت شان نیز، اکنون که مردم دشمن خویش و دوستان دشمن خویش را خیلی خوب می شناسند و نیز هدف نهائی خود را در تشکیل حکومتی اسلامی، در فریاد هائی رسا نقش کرده اند و یگانه و نهائی علت آواره شدنها، زندانی دادنها و شهید شدن هایشان هم جز مخالفت با حکومت مارکسیستی متمایل به شوروی نبوده و نیست و علت حمایت شوروی را نیز از وی خیلی ها خوب درک کرده اند و می دانند که اگر شوروی را نیز جز ایدۀ استثمار به این عمل مجبور ساخته بود، این همه انسان بی گناه را نمی کشت و دهها مطلب دیگر؛ در چنین زمانی برای چه کسانی جای تفسیرهای غیر استعماری باقی خواهد بود؟!
لذا حرکت استعماری شوروی از نظر هدف روشن است و اگر ما هم این حرکت را غیر استعماری بدانیم گذشته از این که سایر مردم دنیا این باور را نداشته که به حماقت ما خواهند خندید، و اما می رسیم به بازشناسییِ پهلوی دیگر مسئله.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.