سخن مدیر:
بدون دیدگاه

اَللّٰهُمَّ وَ اِنّی اَتُوبُ اِلَیکَ مِن کُلِّ ما
خالَفَ اِرادَتِکَ اَوزالَ عَن مَحَبَّتِکَ…

     اگر قرار بر این باشد که آفت های وجودی و هویت فرزند آدمی را از نظر میزان آثار ناشایستی که بر وی می گذارند و تلاشی و تخریبی که ببار می آورند و فشاریکه بر وی تحمیل می دارند مورد بررسی و دسته بندی قرار دهیم، بدون شک متوجه خواهیم شد که: نسیان حق، یکی از آفتهای فراگیری ست که دامن بیشترینۀ اولاد آدم را گرفته، با تحمیل رنجها، بدبختی ها، فسادها، ذلتها و زبونیها بر وی، عده ئی را تا سرحد پست ترین حیوانات قابل تصور، تنزل بخشیده و در نهایت آنها را گرفتار رنجی جانکاه و بی سرانجام ساخته است.
زیرا تحقق کامل و همه جانبه حقیقت وجود و هویت فرزند آدمی بگونۀ شگفتی انگیزی ارتباط به حق و یاد او و حب او و تلاش در جهت احکام او و ارادۀ او داشته، با فراموش شدن حق و یا بی توجهی به او و حب و حکم او، بالضرور و بگونه ئی اجتناب ناپذیر، انسان از توجه به ابعاد بسیار ژرف و متعالی هویت خود غافل می ماند! و از آنجا که این غفلت بگونه ئی الزامی و بالضرور، با رویکرد و توجه به موارد متضاد و گاه متناقض زمینه همراه می باشد، رشد موارد متضاد با هویت الهی فرزند آدمی باعث بروز فساد و تلاشی و… گردیده، شخص را به هویت پریشی گرفتار می سازد.
آنچه در این رابطه قابل توجه می نماید اینست که نسیان حق انگیزه های مختلف، موارد گوناگون و پی آمد های شماره نابردار در ابعاد فردی و جمعی، سیاسی و روانی، اقتصادی و اخلاقی، فرهنگی و هنری داشته، کاری نیست که بتوان در چند صفحۀ مختصر، آنرا به شرح و بررسی نشست. هر چند که از دیدگاهی ویژه، نسیان حق را بیش از یک انگیزه و یک عامل نبوده و نقش پذیرش حاکمیت همان عامل یگانه است که سرشت و سرنوشت همۀ گرایشهای مختلف را دگرگون کرده، مسیر هستی و هویت انسان را، بسوی چیزی دیگر ( = نه انسان ) شدن، باز می دارد.
از اینرو، ما بذکر نمونه های بس اندکی از موارد، عوامل و مسائل مربوطۀ به آنها پرداخته، امیدواریم خوانندۀ محترم ما، با مراجعۀ دقیق به متن صحیفه، نقایص و کمبودهای کار ما را جبران فرماید. هر چند مطمئنیم که آنچه می آید، چون صادر شده از مصدر عصمت و مخزن حکمت می باشد، کفایت کنندۀ تمام عیار هر مؤمن تلاشگر اخلاصجوی کمال گرا تواند بود.
به هر حال، تا آنجا که به نظر ما رسیده است، حضرت سجاد (ع) موارد ریشه ئی نسیان حق را، ایندستۀ از مسائل و زمینه ها بحساب آورده است:
الحاد در توحید الهی؛
کوتاهی در تمجید الهی؛
شک و دو دلی در دین و احکام او؛
کوری ( گمراهی، ناآشنائی نسبت به راه و دوری ) از راه رسیدن به مقام رضا و رستگاری؛
غفلت ـ و سهل انگاری ـ در حرمت الهی؛ ( سهل انگاری در احترام گزاردن به حق و دساتیر او ).
فریب خوردن از شیطان رجیم دشمن خداوند؛
چه حضرت از بارگاه حضرت حق می خواهد که او و همراهان مورد نظر او را از موارد یاد شده دور گرداند:
« اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ جَنِّبْنَا الْإِلْحَادَ فِی تَوْحِیدِکَ، وَ الْتَّقْصِیرَ فِی تَمْجِیدِکَ، وَ الشَّکَّ فِی دِینِکَ، وَ الْعَمَى عَنْ سَبِیلِکَ، وَ الْإِغْفَالَ لِحُرْمَتِکَ، وَ الِانْخِدَاعَ لِعَدُوِّکَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ …»
« … بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و ما را در توحید و یگانگیت از عدول و بازگشتن ( شرک آوردن آشکار و نهان ) و در بزرگ داشتنت از تقصیر و کوتاهی، و در دینت… از شک و دو دلی، و از راهت… از کوری… و برای حرمتت… از سهل انگاری، و از دشمنت، شیطان رانده شده… از فریب خوردن دور گردان».
طبیعی ست که آنچه آمد، اگر چه همۀ موارد نمی توانند باشند، اما در بردارندۀ موارد و زمینه های ریشه ئی این امر ( نسیان حق ) توانند بود.
آنچه درین رابطه به عنوان زمینه ای سخت هشدار دهنده و اخطار کننده مطرح می باشدآنست که حضرت سجاد (ع) به همان شدت و حدّت و در ردیف همان کلام و همان درخواست، از وی می خواهد تا:
او را از کوتاهی در تمجید حق؛ و:
از سهل انگاری نسبت به احکام و رسانیدن حق و… دور گرداند!
و این نکته، برای اکثریت مطلق ما مسلمانزاده های سنتی و تقلید کننده، اخطاری بیداری بخش و هشداری هراسبار تواند بود. زیرا که این فرمایش حضرت، مبین و مؤید آنست که: آثار و پی آمد های عینی و عملی مثلاً: کوتاهی در تمجید حق، می تواند همسنگ پی آمد های الحاد قرار گیرند!
در واقع، این جملۀ پربار روشنگر، اخطاریست برای ما، که پذیرش بی مصرف توحید نظری غره مان نسازد تا در فریبی کشنده و فساد بار بسر برده، خود را به پذیرش میان تهی و از عمل بریِ توحید، رستگار پنداریم! زیرا سرانجام قرار گرفتن در هر یک از موارد یاد شده، شبیه الحاد بوده و از نظر نتیجه و اثر، میان آنها تفاوت چندانی نمی باشد.
و باز از آنجا که قرار گرفتن در حوزۀ حاکمیت و غلبۀ احکام هر یک از موارد یاد شده، متناسب با محدودۀ عمل خودش، آثار و تبعات ویژه ئی را بر فرد تحمیل نموده و به تخریب ابعاد معینی از هستی و هویت او می پردازند، از اینرو حضرت سجاد (ع) ضمن سلسله ئی از مناجات ها، عوامل متعددی را بیان نموده که می توان آنها را در یک تقسیم بندی اولیه، به دو دسته منقسم نمود:
الف ـ تسویلهای شیطانی؛
باء ـ هواهای نفسانی؛
در مورد نیرنگها و تسویلهای شیطانی، حضرت سجاد (ع)، پس از آنکه توجه به استعاذۀ همه جانبه از وسوسه ها، مکرها، تباهکاریها، و… او را القاء می فرماید، اولاً دارد که:
وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، فَإِنَّکَ خَلَقْتَنَا وَ أَمَرْتَنَا وَ نَهَیْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا فِی ثَوَابِ مَا أَمَرْتَنَا وَ رَهَّبْتَنَا عِقَابَهُ، وَ جَعَلْتَ لَنَا عَدُوّاً یَکِیدُنَا، سَلَّطْتَهُ مِنّا عَلَى مَا لَمْ تُسَلِّطْنَا عَلَیْهِ مِنْهُ، أَسْکَنْتَهُ صُدُورَنَا، وَ أَجْرَیْتَهُ مَجَارِیَ دِمَائِنَا، لَا یَغْفُلُ إِنْ غَفَلْنَا، وَ لَا یَنْسَى إِنْ نَسِینَا…
« … و مرا و فرزندانم را از شیطان رانده شدۀ ( از رحمتت ) پناه ده، زیرا تو ما را آفریدی و ( به نیکیها ) امر کردی و ( از زشتیها ) نهی فرمودی و در پاداش آنچه ما را امر نمودی خواهان و از کیفر… آن… ترسانیدی، و برای ما دشمنی قرار دادی که با ما مکر می کند، او را، دربارۀ ما تسلط و توانائی دادی بر آنچه… که ما را دربارۀ او تسلط ندادی… او را در سینه های ما جادادی، و در رهگذرهای خونهای ما روان گردانیدی… بی خبر نیست ( از ما ) اگر ما ( از او ) غافل شویم، و ( ما را ) از یاد نمی برد اگر ما ( از او ) فراموش کنیم…»
و در قدم دوم، قسمتی از عمده ترین نیرنگهایش را چنین بر می شمارد:
ایمن سازی از کیفر حق:
یُؤمِنُنا عِقابَکَ: « ما را از کیفر تو ایمن می سازد ( وسوسه می کند و در دل شخص می افکند که فلان گناه را بجا آور که خداوند آمرزنده و مهربان است )»؛
ترسانیدن از غیر و بوسیلۀ غیر:
وَ یُخَوِّفُنا بِغَیرِکَ: « و از غیر تو می ترساند ( مثلاً وسوسه می نماید که اگر فلان کار ناروا را برای فلان شخص ] دید، قضاوت، رد و قبول فلان شخص [ بجا نیاوری چنین و چنان می شود ) ».
تشجیع به زشتکاری:
اِن هَمَمنا بِفاحِشَهٍ شَجَّعَنا عَلَیها: « اگر گناه بزرگی قصد کنیم، ما را بر آن دلیر می نمایند»؛
بازداری از کار نیکو:
وَ اِن هَمَمنا بِعَمَلٍ صالِحٍ ثَبَّطاعَنهُ: «و اگر بکار شایسته ئی آهنگ نمائیم، ما را از آن باز میدارد»؛
دعوت کردن به گناه:
یتَعَرَّضُ لَنا بِالشَّهَواتِ: « ما را به خواهشها و گناه می طلبد»؛
بر پا کردن شبهه ها:
وَ یَنصِبُ لَنا بَالشُّبُهاتِ: « و شبهه ها برای ما بر پا می کند».
براستی که: کلام امام، امام کلامها می باشد!

اگر روانکاوانی سخت موشکاف و دقیقه یاب، با اندیشه هائی بسیار پخته و حدسی صائب و تردید نابردار، در سرتاسر تاریخ بشریت، به نمونه های تمام عیار روانپریشان جوامع و ملل مختلف، نظری تحقیقی انداخته، عوامل ریشه ئی ناهنجاریهای رفتاری آنانرا مورد بررسی عالمانه قرار دهند، حتماً ( اجباراً و بالضرور ) متوجه خواهند شد که: زیرساخت اندیشه و رفتار همۀ آنها را، یکی و یا چند تا از همین مقوله های مورد توجه امام (ع) تشکیل داده و می دهد!
چنانکه اگر به رفتار انسانهای کامل سالم خودساختۀ بفردیت رسیده عطف توجه نمایند، باز به این باور خدشه نابردار خواهند رسید که: اندیشه و رفتار اینان بگونۀ تحسین انگیزی از زیر فشار حاکمیت آن مقوله ها رسته و آزاد بوده و از مایه هایی سخت مطهر و نورانی برخوردار می باشند! همچنانکه اگر کلیۀ روانپریشان، خود تصمیم بگیرند تا بدون ترس ـ از هر چه و هر که ـ هدف اصلی از گرایشهای خود ـ اعم از مثبت و منفی ـ را عالمانه بیان داشته، پرده از روی باطن رفتار خویش برگیرند، باز به همان نتیجه خواهند رسید!
به همانسان که اگر مسیحا نفسی، به اذن الهی، نفس ناطقۀ ما مردگان مردارخوار متحرک را، از قبرستان اوهام و تخیلات بدر آورده و به اظهار و ابراز ریشه ها و مایه های اصلی رفتار ما وادارد، همه، یکسر، اعلام خواهیم داشت که زیر ساخت اندیشه و عمل ما را، یکی و یا چند تا از موارد یاد شده تشکیل می دهد! زیرا که رفتار ناشایست ما یا:
زادۀ احساس ایمنی از کیفر حق است؛ یا:
زادۀ ترس از نگرش، کنش، قضاوت و ترد و تحقیر غیر؛ یا:
زادۀ حضور و حاکمیت شبهه ها و تردیدهایی ست که وهم و جهل بر ما حاکم ساخته است؛ یا:زادۀ میل به شهوت است و یا غیر آن!
و طبیعی ست که نفس غلبه و حاکمیت هر کدام از اینها، با نسیان حق، تلازم ضروری دارد.
کلام امام سجاد (ع) درین رابطه بحدی قوی و فراگیر است که اگر کسی بخواهد برای تداوی و نجات بیماران این وادی ( وادی نسیان حق و روانپریشی ) قانون و سنن حاکم بر رفتار اکثریت مطلق این دسته از مردم را ـ چه در رابطه با جنبه های فردی خودشناسانه و چه در رابطه با جنبه های نوعی و جمع گرایانه ـ مورد شناسائی و تجربۀ عینی قرار دهد، می تواند با خاطری جمع، عمری را بر سر اینکار صرف نموده و به نتایج چشمگیری نیز، نائل آید.
به هرحال، امام (ع) در دعای هفدهم ـ که بیشترینۀ مطالب آن مربوط به زمینه هایی ست که از عمده ترین عوامل نسیان حق بشمار آمده می توانند ـ قسمتی از تسویل های شیطانی را که باید از آنها به حق پناه برد چنین بر شمرده است:
وسوسه ها یا تباهکاریهای او؛
حیله ها، نیرنگها و مکرهای او؛
اطمینان به آرزوها، وعده ها، فریبها، ( غرور بخشیدنها ) و سایر دامهای او؛
گمراه شدن از طاعت حق ( طاعت گریزی و ارج ننهادن به طاعات )؛
خوار شدن به معصیت حق ( افراط در گناه و بی توجهی به زشتیهای آن )؛
نیکو پنداشتن آنچه او نیک شمارد؛
زشت، سنگین و ناملایم شمردن آنچه او زشت، سنگین ( مشکل ) و ناملایم شمارد:
« اللّٰهُمَّ إِنّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ کَیْدِهِ وَ مَکَایِدِهِ، وَ مِنَ الثِّقَهِ بِأَمَانِیِّهِ وَ مَوَاعِیدِهِ وَ غُرُورِهِ وَ مَصَایِدِهِ. وَ أَنْ یُطْمِعَ نَفْسَهُ فِی إِضْلَالِنَا عَنْ طَاعَتِکَ، وَ امْتِهَانِنَا بِمَعْصِیَتِکَ، أَوْ أَنْ یَحْسُنَ عِنْدَنَا مَا حَسَّنَ لَنَا، أَوْ أَنْ یَثْقُلَ عَلَیْنَا مَا کَرَّهَ إِلَیْنَا»
« بار خدایا! ما… بتو پناه می بریم از:
تباهکاریها ( یا وسوسه های ) شیطان… رانده شدۀ ( از رحمتت ) و از حیله و چاره جوئی و مکرهای… او؛
و از اطمینان به آرزوها ( یا دروغها ) و وعده ها و فریب و دامهای او؛
و از اینکه در گمراه نمودن ما از طاعتت و خوار ساختن ما به معصیتت طمع کند؛ یا نزد ما نیکو باشد چیزی… که او برای ما نیکو می نماید؛
یا بر ما سنگین آید چیزی… را که او در نظر ما زشت گرداند».
حضرت، در یکی از فرازهای تأمل انگیز ـ بسیار تأمل انگیز ـ دعای سی و هفتم ضمن اینکه علت نافرمانی و گمراهیِ نافرمانان و گمراهان را خدعه و تلبیس ابلیس اعلام می کند، به یکی از عمده ترین مکرهای او، یعنی « در آوردن باطل بصورت حق » اشاره فرموده، چنان راز پردازانه به تسبیح حق می پردازد که هر رندی را حیران، هر عاقلی را سرگردان، هر راز پردازی را لال، هر رازدانی را کمر شکن و هر مخلصِ کاملی را مست و خشنود می سازد:
« … فَلَوْ لَا أَنَّ الشَّیْطَانَ یَخْتَدِعُهُمْ عَنْ طَاعَتِکَ مَا عَصَاکَ عَاصٍ، وَ لَوْ لَا أَنَّهُ صَوَّرَ لَهُمُ الْبَاطِلَ فِی مِثَالِ الْحَقِّ مَا ضَلَّ عَنْ طَرِیقِکَ ضٰالٌ .
فَسُبْحَانَکَ مَا أَبْیَنَ کَرَمَکَ فِی مُعَامَلَهِ مَنْ أَطَاعَکَ أَوْ عَصَاکَ تَشْکُرُ لِلْمُطِیعِ مَا أَنْتَ تَوَلَّیْتَهُ لَهُ، وَ تُمْلِی لِلْعَاصِی فِیمَا تَمْلِکُ مُعَاجَلَتَهُ فِیهِ…»
« پس اگر شیطان ایشان را از طاعتت نفریبد، هیچ نافرمانی ترا عصیان نکند. و اگر شیطان باطل را در نظرشان بصورت حق مصور نسازد، هیچ گمراهی از راه تو منحرف نگردد. پس منزهی تو، چه روشن و آشکار است کرم تو در معاملۀ کسیکه تو را اطاعت کرده یا عصیان نموده باشد! مطیع را در برابر آنچه خود برایش فراهم ساخته ای پاداش می بخشی! و معصیت کار را در آنچه شتاب در باز خواستش بدست تست، مهلت می دهی».
حقیر را باور بر اینست که یکی از عالیترین مواردیکه باید فریاد برآورد:

گر نبودی خلق محجوب و کثیف
ور نبــودی حلقها تنگ و ضـعیف

در مــــدیحت داد مــعنی دادمی
غــیر این منطق لبـی بگشــادمی

لیک لقــمۀ باز آن صعوه نــیست
چاره اکنون آب و روغن کرد نیست

مــدح تــو حیفست با زنــدانیـان
گـــویم انـــدر مـــجمع روحانیان

همین جاست، زیرا: توجه کامل به عمق فرمایشات حضرت، هم فرد را به کمال توحید ـ به ویژه توحید افعالی ـ راهنمائی؛ هم به مقام کمال اخلاص راهبری؛ هم به مقام رفیع شهود وحدت وجود ـ که همان شهود وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است ـ هدایت می نماید.
اینکه در گوشه ئی ادعا کردیم: صحیفه یکی از معجزات امامت امام سجاد (ع) می باشد، از همه جای این کتاب نمایان است. ولی از آنچه درین مبحث و بویژه در رابطه با تبیین مواضع انسان، شیطان و… آمد، نمایان تر می باشد. منتها: عاقلی باید که یابد راز را!
حضرت در دعای بیستم نیز بذکر مواردی از ایندست پرداخته که ما ضمن معرفی آنها مسیر کلام را تغییر می دهیم:
« اللّٰهُمَّ اجْعَلْ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِی رُوعِی مِنَ التَّمَنّی وَ التَّظَنّی وَ الْحَسَدِ ذِکْراً لِعَظَمَتِکَ، وَ تَفَکُّراً فِی قُدْرَتِکَ، وَ تَدْبِیراً عَلَى عَدُوِّکَ…»
« بار خدایا آنچه شیطان از:
القاء دروغ دلنشین،
القاء گمان باطل دلنشین؛
القاء حسد کشندۀ دلنشین در دل من می افکند بیاد بزرگیت و اندیشه در توانائیت و عاقبت اندیشی بر دشمنت… مبدل گردان».
زیرا که اگر اینها مایۀ نسیان و دوری از حق نباشند، حضرتش از حق تمنا نمی کند تا آنها را به مایۀ قرب، حضور و هوشیاری بدل نماید.
آنچه درین رابطه باقی می ماند اینست که بدانیم شیطان از چه راه و با چه وسیله ئی حاکمیت خود را بر ما تحمیل کرده و باز، ما با چه وسیله ئی می توانیم شر او را از سر خویش دور سازیم.
و اما در مورد اول ( راههای حاکمیت یافتن شیطان )، آنچه برای کلیۀ اقوام و ملل شناخته شده و مورد اذعان می باشد اینکه: شیطان دشمن انسان است و همۀ تلاش او متوجه اینست که انسان را در ورطۀ گناه و خطا افکنده و تا بر وی استـیلا و حاکمیـت پیدا نکند، دست از اغـوا و فریـب او بر نمی دارد. مگر آنجا و آنگاه که حق بخواهد. منتها از یک طرف: سلطه و تلاش او بیشتر بر کسان و متوجه کسانی ست که به عللی آمادگی دعوت او را، دارا باشند. زیرا که او را بر کسانیکه از دعوت او سرپیچی کنند، هرگز و به هیچروی سلطه و اقتداری نمی باشد. و از طرف دیگر: همینکه انسان را بورطۀ گمراهی و معصیت انداخت، بقول قویم حق قدیم می گوید:.. قالَ اِنّی بَریءٌ مِنکَ…
و در این آیه اسراری نهفته است که جز آنانکه خدا بخواهد، بر آن آگاهی نیابند؛ و تو نیز اگر سر رازجوئی داشتی، باین بیان مولا نیز نظری بیفکن:
« وَ قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیَّ عَدُوُّکَ الَّذِی اسْتَنْظَرَکَ لِغَوَایَتِی فَأَنْظَرْتَهُ، وَ اسْتَمْهَلَکَ إِلَى یَوْمِ الدّینِ لِإِضْلَالِی فَأَمْهَلْتَهُ…»
و اما یگانه راه و راز آلوده ترین روش و نامرئی ترین وسیله ئی که شیطان بوسیلۀ آن، سلطه و حاکمیت خود را بر ما تحمیل می دارد، همان طریق « واقع زدائی » و « پندارگرائی » است!
چه اگر مثلاً: عمل سهل نیکوئی را مشکل و رنجزای جلوه می دهد، و یا به ایجاد ترس از غیر می پردازد و یا به استفاده از سایر دامهائی دست می یازد که قبلاً بر شمردیم، در واقع او کاری جز اینکه: واقعیتی را پنهان و حذف و پنداری را تثبیت و یا اثبات می نماید، عملی انجام نمی دهد. یعنی در واقع او، عملی را که ذاتاً قبیح ( دارای قبح ذاتی ) بوده و از ناحیۀ عقل و وحی مورد نکوهش قرار گرفته است، از طریق واقع زدایی ـ و تزئین و پیرایه گری و آرایه بندیِ پنداری و غیر واقعی آن ـ حذف نموده و در مواردی ضد آنرا تثبیت می دارد. شاید از عمده ترین علل قرار گرفتن در این حوزۀ هستی سوز هویت زدای را بنا به قول حضرت سجاد (ع) بتوان:
اول ـ بدگمانی ] نسبت به آثار و پی آمده های ایمان و تعبد[ ؛ و:
دوم ـ سستی یقین به… بحساب آورد؛ چنانکه در دعای سی و دوم دارد:
قَدْ مَلَکَ الشَّیْطَانُ عِنَانِی فِی سُوءِ الظّنِّ وَ ضَعْفِ الْیَقِینِ، فَأَنَا أَشْکُو سُوءَ مُجَاوَرَتِهِ لِی، وَ طَاعَهَ نَفْسِی لَهُ…
« … ( و استوار نبودن اعتمادم بتو برای آنست که ) شیطان مهار مرا در بدگمانی و سستی یقین و باور، بدست گرفته است، از اینرو من از بدهمسایگیِ او برای خود، و پیروی نفسم از او گله
می کنم…»
و اما طریق مقابله با شیطان؛ امام سجاد (ع) همانگونه که در سایر زمینه ها حرفهای بیبدیل دارد، در رابطه با راههای مقابله و دفع شیطان نیز راهها و روشهای ظریف، زیبا، کارآمد، انگیزنده،
بیداری بخش و هوشربا دارد.
اما قبل از اینکه روشها و راههای القاء شده از طرف حضرتش را بر شماریم، خوبست برای آن عده از کسانیکه بهر دلیل گمان می کنند مبارزه و مقابله با شیطان کاری ناممکن و عبث می باشد، واقعیتی را از زبان همان کسیکه شیطان را بما معرفی نموده و بل، شیطان را خلق کرده و بما دستور داده است تا او را به عنوان دشمن خویش بشناسیم، ذکر نمائیم. و آن اینکه:
« البته شیطان را هرگز بر کسیکه ایمان بخدا آورده و بر او توکل و اعتماد کرده تسلط نخواهد بود. منتها تسلط شیطان بر آن نفوسی است که او را دوست گرفته اند و به اغوای او بخدا شرک آورده اند».
از اینرو اگر متوجه می شویم که حضرت سجاد (ع)، راهها و روشهای بسیار بشکوه و شورانگیزی برای رهیدن از دام ابلیس و یا مقابله و مبارزۀ با او پیشنهاد و القاء می کند، باید متوجه باشیم تا بدین پندار ابلهانه گرفتار نیائیم که خدای ناکرده حضرتش در زمینه، بطرزی شاعرانه برخورد کرده است! طبیعی ست آنچه درین رابطه می آید، گوشۀ ناچیزی ست از آنچه می شد برگزید:
پناه بردن همه جانبه بخدا.
اشتغال مداوم به دعا و ذکر حق، چنانکه حضرتش (ع) دارد:
اللّٰهُمَّ فَاقْهَرْ سُلْطَانَهُ عَنّا بِسُلْطَانِکَ حَتّى تَحْبِسَهُ عَنّا بِکَثْرَهِ الدّعَاءِ لَکَ فَنُصْبِحَ مِنْ کَیْدِهِ فِی الْمَعْصُومِینَ بِکَ …
« … بار خدایا! پس به توانائی خود، او را از تسلط بر ما مغلوب  نما تا بوسیلۀ دعا خواندن بسیار برای تو او را از ما بازداری. پس به کمک تو از مکر او در جملۀ نگاهداشته شدگان… درآئیم».
خوار و ذلیل کردن او از طریق تلاش در جهت محبت خداوند؛
دور کردن او بوسیلۀ دل و جان را به عبادت حق مشغول کردن؛ که باز هم دارد:
« اللّٰهُمَّ اخْسَأْهُ عَنّا بِعِبَادَتِکَ، وَ اکْبِتْهُ بِدُءوبِنَا فِی مَحَبَّتِکَ، وَ اجْعَلْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ سِتْراً لَا یَهْتِکُهُ، وَ رَدْماً مُصْمِتاً لَا یَفْتُقُهُ…».
« بارخدایا او را از ما به سبب عبادت و بندگیت دور کن، و با کوشش ما در دوستیت ذلیل و خوار فرما. و میان ما و او پرده ای قرار ده که آنرا ندرد و سدِّ میان پُر ( استوار )ی که آنرا نشکافد».
خلاف دستور ها و وسوسه های او به عمل پرداختن؛
خلاف راه او رفتن؛
معرفت پیدا کردن به اباطیل و نادرستیهاییکه بما می آراید؛
خود را از موارد شناخته شدۀ مربوط به او محافظت کردن ( تقوی پیشه کردن )؛
آگاهی پیدا کردن و مجهز شدن به آنچه می توان او را ـ بدان وسیله ـ فریب داد ؛
۱۰- فراست پیدا کردن نسبت به آنچه می تواند دورش سازد؛
۱۱- دل را به انکار عمل او همیشه آماده داشتن؛
۱۲- عملاً در صف دشمنان او قرار گرفتن؛
۱۳- عملاً از صف پیروان او بیرون شدن و…!
حضرت در دعای بیست و پنجم، پس از آنکه طلب مقهوریت شیطان و رستگاری خویش را از حضرت حق می نماید، درخواستیهایی را مطرح می کند که به پندار این حقیر می خواهد نتیجۀ دوری جستن از شیطان و روی آوردن به حضرت رحمان را القاء کرده باشد، زیرا دارد:
« … وَ اجْعَلْنِی فِی جَمِیعِ ذٰلِکَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ بِسُؤَالِی إِیّاکَ، الْمُنْجِحِینَ بِالطَّلَبِ إِلَیْکَ غَیْرِ الْمَمْنُوعِینَ بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ. الْمُعَوَّدِینَ بِالتَّعَوُّذِ بِکَ، الرّابِحِینَ فِی التِّجَارَهِ عَلَیْکَ، الْمُجَارِینَ بِعِزِّکَ، الْمُوَسّعِ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلَالُ مِنْ فَضْلِکَ، الْوَاسِعِ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ، الْمُعَزّینَ مِنَ الذُّلِّ بِکَ، وَ الْمُجَارِینَ مِنَ الظُّلْمِ بِعَدْلِکَ، وَ الْمُعَافَیْنَ مِنَ الْبَلَاءِ بِرَحْمَتِکَ، وَ الْمُغْنَیْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاکَ، وَ الْمَعْصُومِینَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاکَ، وَ الْمُوَفَّقِینَ لِلْخَیْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِکَ، وَ الْمُحَالِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِکَ، التّارِکِینَ لِکُلِّ مَعْصِیَتِکَ، السّاکِنِینَ فِی جِوَارِکَ …»
« … ای خدا! در تمام این دعا و درخواستهایم که مسئلت از درگاه حضرتت می کنم، مرا از اصلاح کاران و رستگاران و فیروزمندان عالم قرار ده:
آنانکه از درخواستشان بدرگاه حضرتت نجاح یافتند و کامروا شدند؛ و به توکل و اعتمادیکه بر تو داشتند ممنوع و محروم از لطف و رحمتت نگردیدند؛
آنانکه چون بتو پناهنده شدند در پناهت ( از هر حادثه و بلا و فتنه ) محفوظ گردیدند و در تجارتیکه با تو کردند، سود و بهرۀ کامل یافتند؛
آنانکه در جوار عزتت آرمیدند؛
آنانکه بفضل وجود و کرم و رحمت واسعه ات، روزی وسیع حلال، نصیب یافتند؛
آنانکه از ذلت و خواری بندگی حضرتت، بعزت و سلطنت ابد رسیدند و از ظلم ( ستمکاران و اشرار جهان ) در جوار عدل تو پناه بردند ( و از هر ظلم و جور و آزار بیاسودند )؛
آنانکه از هر رنج و بلا برحمتت عاقبت و رستگاری یافتند؛
آنانکه از فقر خود، به غنای ذاتی تو از همه بینیاز شدند؛
آنانکه از هر گناه و لغزش و خطاکاری بواسطۀ خداترسی معصوم و محفوظ گردیدند؛
آنانکه بر هر کار خیر و صواب و طریق رشد و هدایت بواسطۀ طاعتت موفق شدند، و بقدرت کامله ات میان آنها و گناهان جدائی انداختی و هر گناه را ترک کردند و در جوار عنایتت آرمیدند…»
و اما در مورد هواهای نفسانی:
قبل از اینکه بدانیم حضرت یکی از عوامل عمدۀ نسیان حق را هواهای نفسانی قلمداد می کند، خوبست گوش جان، بگوشه ئی از نیایشهای عارفانه، تنبیه کننده، رهاننده و کمال بخش او ـ که در واقع زبان دل افرادی چون « نگارنده » از همه چیز غافل می باشد سپرده، تحلیل و شرح گفته های او را دنبال نمائیم.
حضرت در دعای شانزدهم چنین ناله سر کرده است:
« … وَ أَنَا، یَا إِلَهِی، عَبْدُکَ الَّذِی أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ فَقَالَ لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ، هَا أَنَا ذَا، یَا رَبِّ، مَطْرُوحٌ بَیْنَ یَدَیْکَ. أَنَا الَّذِی أَوْ قَرَتِ الْخَطَایَا ظَهْرَهُ، وَ أَنَا الَّذِی أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ، وَ أَنَا الَّذِی بِجَهْلِهِ عَصَاکَ، وَ لَمْ تَکُنْ أَهْلًا مِنْهُ لِذَاکَ …»
« … و من،  ای خدای من! بندۀ توام که او را بدعا امر فرمودی و گفت: « لبیک و سعدیک » یعنی اطاعت می کنم و فرمانت را بجا می آورم… اینک منم،  ای پروردگار، بنده ای که در پیشگاهت افتاده؛ منم آنکه خطاها پشتش را سنگین کرده؛و  منم آنکه گناهان عمرش را بسر رسانده…و منم آنکه با نادانی ( اندیشه نکردن در پایان کار) ترا نافرمانی کرده، و حال آنکه تو شایستۀ نافرمانی او نبودی».
فَمَنْ أَجْهَلُ مِنّی، یَا إِلَهِی، بِرُشْدِهِ؟وَ مَنْ أَغْفَلُ مِنّی عَنْ حَظِّهِ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ مِنّی مِنِ اسْتِصْلَاحِ نَفْسِهِ حِینَ أُنْفِقُ مَا أَجْرَیْتَ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ فِیمَا نَهَیْتَنِی عَنْهُ مِنْ مَعْصِیَتِکَ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ غَوْراً فِی الْبَاطِلِ، وَ أَشَدُّ إِقْدَاماً عَلَى السُّوءِ مِنّی حِینَ أَقِفُ بَیْنَ دَعْوَتِکَ وَ دَعْوَهِ الشَّیْطَانِ فَأَتَّبِعُ دَعْوَتَهُ عَلَى غَیْرِ عَمًى مِنّی فِی مَعْرِفَهٍ بِهِ وَ لَا نِسْیَانٍ مِنْ حِفْظِی لَهُ‏ ؟
« …  ای خدای من! پس کیست برستگاری خود، از من نادان تر؟
و از بهرۀ خود، فراموشکارتر؟
و از اصلاح و سازگار نمودن نفس خود، دورتر؟
در حالیـکه: روزی ای را که بر مـن رسانـده ای، در نـافـرمانیت که مـرا از آن بازداشتـی صـرف می کنم؟! و کیست از من در نادرستی فرو رونده تر؟
و بر اقدام به بـدی سخت تر، هنگامیـکه بین دعوت تو ( بسـعادت و نیکبختی ) و دعوت شیــطان ( بشقاوت و بدبختی ) می ایستم؟! پس ( با اینکه در پذیرفتن هر یک از آندو دعوت توانا هستم ) دعـوت شیطـان را نــه از روی نابـینـائی در شنـاختن او و نــه از روی فرامـوشی ( گمـراه کـردن ) می پذیرم؟!
و باز در دعای سی و یکم دارد:
« … هَذَا مَقَامُ مَنْ تَدَاوَلَتْهُ أَیْدِی الذُّنُوبِ، وَ قَادَتْهُ أَزِمَّهُ الْخَطَایَا، وَ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِ الشَّیْطَانُ، فَقَصَّرَ عَمّا أَمَرْتَ بِهِ تَفْرِیطاً، وَ تَعٰاطَىٰ مَا نَهَیْتَ عَنْهُ تَغْرِیراً…»
« … این جای کسی است که: دستهای گناهان، او را دست بدست داده اند؛
و مهارهای خطاها، اورا کشیده اند؛و شیطان بر او غلبه و چیرگی نموده،پس، از آنچه تو بآن امر نموده ای، از روی تجاوز از حد کوتاهی کرده، و آنچه نهی کرده ای، از روی غرور و فریفتن انجام داده…»
آنهم در حالیکه: « … من در این هنگام باور دارم که سرانجام… دعوت تو، بهشت و انجام دعوت او آتش است: « وَ أَنَا حِینَئِذٍ مُوقِنٌ بِأَنَّ مُنْتَهَىٰ دَعْوَتِکَ إِلَى الْجَنَّهِ، وَ مُنْتَهَىٰ دَعْوَتِهِ إِلَی النّارِ….»
و از همین روی هم، فریاد برآورده است که:
« … فَأَنَا أَشْکُو سُوءَ مُجَاوَرَتِهِ لِی، وَ طَاعَهَ نَفْسِی لَهُ، وَ أَسْتَعْصِمُکَ مِنْ مَلَکَتِهِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ فِی صَرْفِ کَیْدِهِ عَنّی…»
« … از اینرو من، از بد همسایگی او برای خود، و پیروی نفسم از او گله می کنم، و از تسلط و توانائی او ( بر من ) بتو پناه برده، حفظ و نگهداری می طلبم، و در برگردان مکر و فریب او از خویشتن، به سوی تو زاری می کنم».
و سرانجام در دعای چهل و هفتم، ضمن اعتراف به الطاف جلیه و خفیه و سابق و لاحق حضرت وهّاب، و در کنار پرده بر گرفتن از نارسائیهای بیشمار دلمردگانی چون من، اعلام می دارد که:
« … ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ یَنْزَجِرْ، وَ نَهَیْتَهُ عَنْ مَعْصِیَتِکَ، فَخَالَفَ أَمْرَکَ إِلَى نَهْیِکَ، لَا مُعَانَدَهً لَکَ، وَ لَا اسْتِکْبَاراً عَلَیْکَ، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَى مَا زَیَّلْتَهُ وَ إِلَى مَا حَذَّرْتَهُ،
وَ أَعَانَهُ عَلَى ذَلِکَ عَدُوُّکَ وَ عَدُوُّهُ…»
« … سپس او را فرمان دادی، پس فرمان نبرد؛ و منع نمودی، پس باز نایستاد؛ و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی، پس خلاف فرمانت نموده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روی دشمنی با تو، و نه از روی گردنکشی بر تو، بلکه هوا و خواهش او را، به آنچه جدا ساخته ( نهی کرده) ای و به آنچه ترسانده ای خوانده، و دشمن تو و دشمن او ( شیطان ) او را بر آن یاری کرده…»
و از همین روی، زبان به اعتذار گشوده و رحمت و رهایی می جوید:
« اللّٰهُمَّ إِنّی أَعْتَذِرُ إِلَیْکَ مِنْ جَهْلِی، وَ أَسْتَوْهِبُکَ سُوءَ فِعْلِی، فَاضْمُمْنِی إِلَى کَنَفِ رَحْمَتِکَ تَطَوُّلًا، وَ اسْتُرْنِی بِسِتْرِ عَافِیَتِکَ تَفَضُّلًا ».
« بار خدایا! من از جهل و نادانی خود… بدرگاه تو عذر می خواهم، و بخشش و بدی کردارم را درخواست می نمایم؛ پس از روی احسان مرا بپناه رحمت و مهربانیت درآور، و بفضل و بخشش بپردۀ عافیت… مرا بپوشان…»
هر چند از آنچه آمد، بگوشه هائی بسیار مهم و اثربخش از موارد و زمینه هایی که باعث نسیان حق متعال می شوند آشنا شده ایم، اما باید بپذیریم که حضرت سجاد (ع) به همین دستۀ از موارد که اغلب بصورت غیر مستقیم ذکر گردیده اند، بسنده نکرده، برخی اوقات مستقیماً از آنچه مایۀ نسیان و یا پرده و حجاب شهود حق متعال قرار می گیرند یاد کرده است. ایشان در دعای دوازدهم
می فرماید:
« اللّٰهُمَّ إِنّهُ یَحْجُبُنِی عَنْ مَسْأَلَتِکَ خِلَالٌ ثَلَاثٌ، وَ تَحْدُونِی عَلَیْهَا خَلَّهٌ وَاحِدَهٌ یَحْجُبُنِی أَمْرٌ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ، وَ نَهْیٌ نَهَیْتَنِی عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَیْهِ، وَ نِعْمَهٌ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَیَّ فَقَصَّرْتُ فِی شُکْرِهَا…»
« … پروردگارا، مرا سه امر از سؤال بدرگاهت منع می کند و محجوب می سازد و یک امر باز به مسئلت و درخواست از حضرتت دعوت می کند و راغب می گرداند؛ آن سه چیز که محجوب و ممنوعم می سازد یکی آنکه: تو ( که مولای من و آفرینندۀ من و ولی نعمت من هستی ) مرا به طاعتت امر کردی و من کندی نموده و سهل شمردم ( به عصیان پرداختم و چنانکه باید و شاید بطاعت قیام نکردم )؛ دیگر آنکه: تو از معاصی و گناهان مرا نهی کردی و من برانجام آن معاصی شتابان رفتم؛ دیگر آنکه: نعمت ( بیشمار ) بمن عطا فرمودی و من در شکر آن کوتاهی کردم…»
طبیعی ست، وقتی بنده به این سه زنجیر کِشَنده کُشنده بسته و پیچیده شد، نه تنها به نسیان حق گرفتار می شود که هرگز متوجه فطرت اصیل، استعدادهای رشد یابنده و عزت والای خویش نمی باشد.
منِ بنده، بر این باورم که امام (ع) در همین بند از دعا، طریق رهایی از این حجابها را نیز، بصورتی غیر مستقیم القاء و تعلیم فرموده است، که هر چند بیان آن موارد، علی الظاهر ما را از مطلب اصلی دور می سازد، ولی بواسطۀ زیبائی کم نظیری که در آنها وجود دارد، خود را از بیان آن ناچار می بینم:
حضرت از سوئی بازگشت ( توبۀ ) شرمسارانۀ بحق را القاء نموده، می فرماید:
« فَهَا أَنَا ذَا، یَا إِلَهِی، وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّکَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذَّلِیلِ، وَ سَائِلُکَ عَلَى الْحَیَاءِ مِنّی سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِیلِ‏ مُقِرٌّ لَکَ بِأَنّی لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ إِحْسَانِکَ إِلّا بِالْإِقْلَاعِ عَنْ عِصْیَانِکَ، وَ لَمْ أَخْلُ فِی الْحَالَاتِ کُلِّهَا مِنِ امْتِنَانِکَ…»
« … حالی، من این بنده ام،  ای خدای من! که بدرگاه عزتت… ایستاده ام بحال تذلّل و تسلیم، در حالیکه از خود شرمگینم از حضرتت درخواست… می کنم با حال عجز و فقر و سختی، و مقر و معرفتم که هنگام لطف و احسانت، من مطیع و تسلیم فرمانت نشده ام، مگر آنکه بکلی از عصیان و نافرمانیت دوری گزینم و در همۀ احوال و تمام حالات از تشکر و امتنان و سپاسگزاری حضرتت غفلت نکنم».
سپس، عــدم مأیوسیت از لطف حـضرت غفـار، و باز بودن درهای توبـه را یادآوری نمـوده می فرماید:
« … سُبْحَانَکَ، لَا أَیْأَسُ مِنْکَ وَ قَدْ فَتحْتَ لِی بَابَ التّوْبَهِ إِلَیْکَ…»
« … پروردگارا! من هرگز ( با همۀ زشتی اعمال و کثرت گناهان بزرگ) از لطف و رحمتت مأیوس نخواهم بود، در صورتیکه درهای توبه بدرگاهت محققاً بروی من باز است».
تا آنجا که می فرماید:
« … وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَیْکَ فَعُدْتَ عَلَیْهِ. أَتُوبُ إِلَیْکَ فِی مَقَامِی هَذَا تَوْبَهَ نَادِمٍ عَلَى مَا؛ فَرَطَ مِنْهُ، مُشْفِقٍ مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ، خَالِصِ الْحَیَاءِ مِمّا وَقَعَ فِیهِ. عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِیمِ لَا یَتَعَاظَمُکَ، وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِیلِ لَا یَسْتَصْعِبُکَ…»
« …  ای خدا! من معصیت کارتر از بسیار کسان دیگر که همه را بخشیدی نیستم و من، زشت و بدعمل تر از آنانکه از گناهان عذر خواستند و تو عذرشان را پذیرفتی ( و همۀ آنها را آمرزیدی ) نیستم و من ستمکارتر از آنانکه بدرگاهت توبه و انابه کردند، به آنها لطف و احسان کردی نیستم، منهم در همین مقام ـ و همین ساعت ـ حاضر، بسوی تو بازگشته و بدرگاهت توبه می کنم، توبۀ کسی که از عملش که به افراط و تفریط رفته… سخت پشیمان است. در حالیکه از  بار سنگین گناهانی که بر او جمع گردیده سخت هراسان و ترسان است و از ورطۀ عصیانها که در آن افتاده سخت شرمنده است؛ در صورتیکه می داند: عفو و بخشش از گناه بزرگ او پیش… تو بزرگ نیست و در گذشتنت بکرم و عفو، از معصیت بزرگ او… نزد تو آسانست».
و در قدم سوم، از اتیانِ به طاعت و دوری از معصیت بگونه ئی صریح یادآوری نموده می فرماید:
« … وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِکَ إِلَیْکَ مَنْ تَرَکَ الِاسْتِکْبَارَ عَلَیْکَ، وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ، وَ لَزِمَ الِاسْتِغْفَارَ. وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنْ أَنْ أَسْتَکْبِرَ، وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ، وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا قَصَّرْتُ فِیهِ، وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ…»
« … و باز می دانم  ای خدا، که بهترین بندگان نزد تو آنست که: بر عبودیتت هیچ تکبر و خودبینی نکند ( و در مقام طاعتت با کمال خضوع و تذلّل و فقر و تملّق آید تا از ذلّت و خواری بدرگاهت، عزت ابد در دو عالم یابد ) و از اصرار بر گناه ـ و عزم بر نافرمانیت ـ دوری گزیند و پیوسته از جرم و گناه ملازم با توبه و استغفار باشد… پس  ای خدا، من بدرگاهت از تکبر و غرور بیزارم و از اصرار بر گناه بتو پناه می برم و از هر آنچه تقصیر و خطا کردم استغفار می کنم… و از آنچه ـ از طاعاتت ـ بر انجام آن عاجز و ناتوانم از تو قوّت و نصرت و یاری می خواهم».
آنچه در همۀ دعاها، به عنوان یک اصل قابل توجه، برای همۀ موارد حیاتی ـ اعم از فردی و جمعی، سیاسی و اقتصادی و… ـ و در کلیۀ شئون آرمانی مطرح تواند شد اینست که: اگر آرمان انسان را اشتیاق رسیدن به مراحل نهائی کمال وجودی، رستگاری همه جانبه از پلیدی و ناپاکی و نارسـائی و ناروائی و پـیروزی در امور ارزشـمند و معـنا بخش، تشـکیل دهد، نفس طلب موفقیـت ( طلبِ توفیق ) در جوهر خود:
اول ـ توجه باطنی و انبعاث قلبی ـ و اگر می خواهی بگو: عمل قلبی ـ و:
دوم ـ عمل ظاهری، در جهت مقصود را، دارا تواند بود؛ و یقیناً نور و جاذبه آرمان، در قوت و سرعت آنها خواهد افزود، بویژه وقتیکه آرمان انسان این باشد که خدا، او را از راه عصیان و پلیدی باز دارد.
و ایـن بسـیار زیبـا و پویائی بخش است! و چـون این درخواسـت از خداوند صـورت می گیرد، می توانش بدین گونه تعبیر کرد که:
خدایا! تو همۀ توجه مرا چنان بخود معطوف و رشتۀ محبت مرا چنان بخود محکم و استوار ساز که اگر خواستم به غیر تو رو کنم، کشیدن رشتۀ محبت تو مرا از توجه به غیر تو باز دارد.
و به تعبیری: محبت و دلبستگیم را بخود تا بدان پایه ارج بخش و قوت ده که خود این محبت حجاب و پردۀ توجه من به غیر تو گردد.
و به گمان من حقـیر، یکی از تعـابیر کلام امام (ع) آنجـا که از حـق طلب توفیـق نموده و از او می خواهد تا عبد خویش را از معصیت باز دارد همین تواند بود.
حضرت در فرازی از دعای اول صحیفه، بزبانی بسیار صریح و تأویل نابردار:
دلبستگی غفلت آور و افراطی به نعم الهی، و:
توسعۀ رزق و تعیش بازدارنده از عبادت، را عامل نسیان حق معرفی کرده و حتی بر آنست که: تکاثر و تواسع در نعم ظاهری، که عاری از حمد و شکر الهی باشد، انسانیت را کُشته، انسان گرفتار نعم را تا سرحد حیوانیت و بلکه پائین تر از آن تنزل می بخشد.
« … وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَهَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَهِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَهِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ. وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّهِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیَّهِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ «إِنْ هُمْ إِلّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا…»
« و ستایش مخصوص ـ ذات پاک ـ خدای متعال است که اگر شناختن اوصاف جمال و کمالش را از بندگان منع کند ( و طریق معرفت را بروی آنها ببندد ) بواسطۀ ابتلاء و امتحان به احسانهای پی در پی و اعطای نعمت های گوناگون، همانا خلق به صرف نعم الهی ـ از منعم غافل شده ـ و ستایش او نکنند و بتوسعۀ رزق و تعیش پرداخته… شکرش بجا نیاورند. و اگر مردم چنین شوند، همانا از حدود انسانیت بسرحد حیوانیت داخل شوند ـ بلکه از رتبۀ حیوان هم تنزل کنند ـ چنانکه خدای در کتاب محکمش وصفشان کرده:
اِن هُم اِلّا کَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ سَبیلاً ( مردم غافل از خدا، بحقیقت حیوان، بلکه گمراه تر از حیوانند)…».
باید توجه داشت که امام (ع) هر دو قضیۀ یاد شده را شرطیه آورده و در واقع، می خواهد بگوید: وی با لطف خویش و از طریق باز گذاشتن راه شناخت اوصاف جمال و کمال خویش، انسان را از لغزیدن بآن پرتگاه محافظت نموده، تا اگر فردی به وسعت رزق و نعم رسید، چون حق شناس شده است، از حمد و شکر وی غافل نمانده و در نتیجه با وجود برخورداری از نعم ظاهر، از نعمت عبادت و توجه به حق هم برخوردار باشد. مگر آنهائی که با وجود این لطف، باز هم به آن بدبختی، خود را گرفتار سازند.
با اعتماد می توان گفت که امام (ع) با القاء این بخش دعا، این نکتۀ ظریف را نیز تعلیم فرموده است که:
الف ـ نه تنها دور بودن از نعمت های ظاهری « محرومیت » و در نتیجه، نقص نمی باشد، بلکه:
باء ـ نفسِ این دور بودن، عدم دلبستگی به آنها، و باز بودن راه شناخت جلوه های الهی، عین نعمتی است که باید شکر این نعمت را نیز، بجا آورد. و دقیقاً از همین روست که در جائی ( دعای بیستم ) از خداوند درخواست می دارد:
« … اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ امْنَعْنِی مِنَ السَّرَفِ، وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَفِ، وَ وَفِّرْ مَلَکَتِی بِالْبَرَکَهِ فِیهِ، وَ أَصِبْ بِی سَبِیلَ الْهِدَایَهِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْهُ…»
«  بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و مرا از زیاده روی ـ در زندگی ـ بازدار، و روزی ام را از تباه شدن… نگاهدار، و دارائیم را ببرکت و زیاد نمودن، افزون گردان، و مرا به نیکوئی آنچه از آن دارائی انفاق می نمایم براه رستگاری برسان ».
و در مورد دیگر، بزبانی رساتر از حق می خواهد:
« … وَ لَا تَسْتَدْرِجْنِی بِإِمْلَائِکَ لِی اسْتِدْرَاجَ مَنْ مَنَعَنِی خَیْرَ مَا عِنْدَهُ وَ لَمْ یَشْرَکْکَ فِی حُلُولِ نِعْمَتِهِ…»
« … و بوسیلۀ مهلت دادن خود بمن، تدریجاً و کم کم، سزاوار عقابم مفرما… مانند تدریجاً سزاوار کیفر شدن کسی ( ثروتمند و دارائی ) که مرا از خیر و نیکی آنچه نزد اوست، باز داشته و بی بهره گردانیده و حال آنکه در رسیدن نعمت او بمن، شریک تو نبوده است…»
قبل از اینکه بذکر موارد دیگری از عوامل نسیان حق بپردازیم، ذکر این نکته ضروری می نماید که یکی از درد سرهای انسان نعمت گرای غافل از حق اینست که:
خیال می کند به یک سلسله ارزشها و مبادی آنها ایمان دارد!
خیال می کند بخود و به ضرورت تلاش در جهت « تکامل خود » و بروز و شکوفائی استعداد های ذاتی خود ایمان دارد!
خیال می کند به درستی راه، و درستی و کارآیی وسایل و ابزاریکه جهت شکوفائی کمال خود، انتخاب کرده است، ایمان دارد!
خیال می کند، اولاً بهترین، نشاطبارترین، کمال آفرین ترین، کوتاه ترین، واقعی ترین و یا حداقل، قابل تحمل ترین راه را انتخاب نموده است! و ثانیاً، به درستی این انتخاب و واقعیت، ایمان دارد!
خیال می کند به صداقت و صمیمیت برخورد خود، با آنچه آمد ایمان دارد!
در حالیکه بررسی واقع بینانۀ نگرشها و گرایشهای اینان نشان می دهد که: اینان دارای عقیده ـ بمعنای گره ـ می باشندو نه به معنای ایمان! زیرا عملاً و علناً در زندگانی آنها، جز ارزش نماهای انحرافبار، ارزشی وجود ندارد!
زیرا که اگر ایمان و ارزش، در زندگانی اینها حضور و حاکمیت می داشت، تلاش و جهادی را ایجاد می نمود تا اینان عملاً به دفع و رفع ارزش نماها پرداخته و ارزشها را در ابعاد مختلف زندگانی خود، مسلط نماید!
در واقع، همین عقده باعث شده است تا اینان از یکطرف: نسبت به آنچه بدان ادعای باورمندی ( ایمان ) می نمایند، بی توجه و غافل مانده و در مواردی هم به رفتاری پندارگرایانه و تخیلی گرفتار آیند! و از دیگر طرف: بجای قضاوت در موارد متعدد حیاتی، به پیشداوری، پردازند!
با این مایۀ از بینش می توان در مورد کسانیکه، در موارد بیشماری ادعای « علم و ایمان » نموده، مثلاً خود را مؤمن به قناعت، قلمداد کرده اما در عمل دچار حرص بوده، یا خود را خدا محور و متعبد جا زده اما در عمل هوا محور و متلذذ می باشند، با دقتی شایسته به قضاوت پرداخت، زیرا به عقیدۀ ما، یکی از بدترین عوامل نسیان حق را، همین نحوۀ برخورد با قضایا و واقعیت ها تشکیل داده و باعث می شود تا فرد، هم از خدا غافل بماند و هم از خودش، چنانکه در قسمت عمده یی، از مواردیکه ازین پس بیان خواهیم نمود، واقعاً برخورد اغلب ماها چنانست. مثلاً ما باورمندیم که حریص و حسود و… نبوده بلکه قانع و نوع پرور می باشیم! اما در کجا؟ در ذهن یا در عین و عمل؟!
به هـر حال ، برای آنـکه بگوشـه ئی از موارد مشـخص و عوامـل معینی که باعـث نسیان حق می گردند، آشنائی حاصل نمائیم، خوبست تا بخش هایی از دعای هشتم صحیفه را مورد توجه قرار دهیم که بگمان ما، هر یک از موارد مشخص آنها، با ساز و کارهای ویژۀ خویش، عامل مهمی در فراموشی حق بوده و مایۀ سرافکندگی و سیه روزی اولاد آدم می باشند!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.