سخن مدیر:

نعمت شناسی

بدون دیدگاه

   اَللّٰهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ نَعیماً لاٰ یَنْفَدُ
به ادامۀ مباحث گذشته پیرامون آرمانهای بانوی دو عالم حضرت زهرا(س)باز هم متوجه آرمان دیگری از این شهکار عالم خلقت شده، درس دیگری از مکتبش آموخته و الگوی دیگری از نگرشها و گرایشهای او بر میداریم.
ایشان بعد از اینکه خدایرا به علم غیب و به توانمندیِ خلاقیتش سوگند می دهد، میفرماید:
بار الها! از تو تمنا دارم تا برایم نعمتی عنایت فرمائی که فنا ناپذیر و از بین نرفتنی می باشد.
باید برسانیم که انسان فطرتاً موجودی است «نعمت جوی، نعمت گرای و نعمت نمای». چرا که این موجود، خلیفۀ «منعم» مطلق بوده و خلیفه باید از اوصاف و ویژگی های مستخلف عنه، نمونه و شمه ئی در خود داشته باشد. یعنی همانگونه که خالقش منعم بوده و یکی از اسماء مبارکش نیز «منعم» است، این خلیفه و جانشین او در زمین، هم بالفطره به سوی نعمت گرایش داشته و می دود؛ هم به موقعیتیکه این نعمت را به دیگران «بنمایاند» و «هبه» کند.
اگر به زندگانیِ خود ما و حتی، به بچه های کوچکِ ممیز نگاه کنیم متوجه می شویم که چیزی را واجد می شود، حتماً به دیگرانش «نشان» می دهد! و اگر ندارد، تلاش می کند تا آنرا فراچنگ آورد!
بطور مثال، وقتی درخت سیبی را می بیند، از بزرگترها می خواهد تا از سیبهایش به او بدهند! و چون دادند، بلافاصله به دیگری ـ همچون خود ـ نشان داده و به دارائیِ خود می بالد و می نازد! اگر درسی خوانده و مسئله ئی را حل می کند، باز هم به دیگران می نمایاند که من این مسئله را فهمیده ام. و اگر توجه کنیم، می بینیم که گاهی کوشش می کند تا آنچه را «دارد» و یا «یاد گرفته» است، به دیگران نیز بخشیده و یاد دهد!
این، ویژگیِ ذاتیِ انسان می باشد که نعمت گرای بوده و در جهت فراچنگ آوردن نعمت و مراتب مختلف آن تلاش می کند؛ هم نعمت نمای بوده و بر آنست تا نعمتی که فراچنگ آورده، به دیگرانش بنمایاند و هم اگر توانست، دوست میدارد تا نعمت را به دیگران هم رسانیده و برایشان هبه دارد!
و لذاست که «سالمندانِ کودکی» چون منِ حقیر فقیر نعمت نشناسِ نعمت گریز خود فریب دهندۀ به خود نامهربان و… مثلاً اگر خانه ئی یا مرکبی و یا فرشی و… دارند، کوشش می کنند تا به دیگرانشان بنمایانند!
و برخی از فرهیختگان علم پرور، اگر دانش و هنری دارند تلاش می ورزند تا ارزش، کارآئی، فائده، شکوه و جلال آنرا به دیگران نموده، گوهر آنرا به دیگران نیز رسانیده و مردم را از همۀ مواهب آن برخوردار سازند! و این، یک خصلت عام است.
اما مسئلۀ بسیار مهم در این رابطۀ معین و زمینۀ ویژه اینست که: بدانیم، «نعمت» از دیدگاه حضرت زهرا(س)چه بوده و در فرهنگ فاطمی چه شمرده و معرفی می شود.
تا آنجا که از مطالعه و بررسیهای فرهنگ فاطمی ـ بطور فراگیر ـ بدست می آید، می توان گفت که: نعمت، آن چیزی است که بر وجودِ خودِ انسان می افزاید.
امیدوارم تا خوب دقت شود؛ چرا که این کلام، به نحو شگفتی باری فریب دهنده می باشد و لغزاننده! و لذا، گاهی انسان به گمان اینکه درست فهمیده و زمینه و مورد نعمت را درست شناخته است لغزیده و فریب می خورد! لذا، برای فهم ظرافت مسئله ـ به ویژه برای جوانهای محفل ـ به مثالی توجه می دهیم:
ما در خانۀ خود پشتی نداریم و وقتی دارا شده و آنرا به خانه آوردیم میگوئیم: «خداوند برای «ما» لطف فرموده و ما را از نعمتِ داشتنِ پشتی برخوردار فرمود؛ حال، باید بررسی شود که وقتی این پشتی را صاحب شده و بخانه آوردیم آیا چیزی بر «وجودِ خودِ ما» افزوده شده است یا نه بر اشیاء خانۀ ما!؟ چرا که در این مورد سه تا وجود حضور و تقرر دارند؛ یکی وجود خودِ خانه؛ دیگری وجودِ اشیاء و لوازم خانه و سومی وجودِ شخص خود ما.
به عبارتی دیگر، یکی ظرفیتها و امکاناتِ وجودیِ خود ما می باشد؛ و دیگری امکانات خانۀ ما! و باید بررسی شود که پشتی، بر امکاناتِ وجودی ما افزوده است؟ یا بر امکاناتِ وجودی خانه؟ مانند وقتی که خانه حمام ندارد و دارا می شود؛ یا سه اتاق دارد و پنج تا می گردد! و یا به هیچکدام، بلکه فقط بر تعداد اشیاء خانه چیزی اضافه شده است!؟
با ذکر دقیقۀ یاد شده یادآوری می نمائیم که نعمت ـ در یک کلام جامع و مانع و موجز و فیصل ـ آن چیزی است که: هم بر وجود انسان می افزاید؛ یعنی، مقدار وجود، کیفیت وجود و سهم وجود خودِ فرد را بالا می برد؛ و هم بر همۀ امکاناتی که این وجود دارد می افزاید.
مثلاً، وجود من چند تا امکانات ویژه دارد، چشم و گوش ظاهری و معمولی دارد و چشم و گوش باطنی و نورانی دارد؛ عقل معمولی دارد که کارش با مایه های حسی و فکری به سامان می رسد و قلب دارد که وظیفۀ کشف حقایق مثالی و برزخی با او می باشد؛ و بر مبنائی دیگر، انسان دارای سجیۀ سخاوت، عدالت، جود، خشم، کینه، مهر، و رافت و انس و غیره می باشد. نعمت آن چیزی است که هم بر خودِ انسان می افزاید و هم همۀ این سرمایه های وجودی او؛ منتها در جای لازم و ضرور خودش.
مثلاً بجائیکه لازم باشد بر خشم و کینۀ فرد می افزاید؛ همانگونه که در مواقع لازم بر مهرورزی او می افزاید. تا نه مهرورزی وی بی معنا و بی مورد باشد و نه ابراز خشم او! چرا که مثلاً اگر فردی در برابر پلیدیها، نابکاری ها، ضد ارزشها و دشمنان خدای منان هم خشم و کینه نداشته باشد، عملاً و واقعاً از رشد همه جانبه محروم بوده و به موجود بی غیرت و بی ارق و رگی بدل خواهد شد! لذا:
هر وقت ما چیزی و یا امری (نعمتی) را واجد شدیم که هم بر کیفیت و سرمایۀ وجودی خود ما افزود و هم بر امکانات و استعدادهای وجودی ما، یقین پیدا می کنیم که از جنس نعمت می باشد. مثلاً اگر خداوند چیزی به ما عنایت فرمود که قوۀ عاقلۀ ما را بیشتر، شادابتر و خوشکار نمود؛
اگر رقت قلب و قوۀ مکاشفۀ او را پویاتر ساخت؛
اگر قوۀ عاطفه و خیال ما را پالوده تر ساخته و زمینۀ تماس با امور مثالی را بیشتر و روشن تر نمود؛
اگر نفرت و خشم ما را نسبت به زمینه های پلیدی زای و ضد ارزشی بیشتر ساخت و… متیقن خواهیم شد که نعمت می باشد و الّٰا فلاٰ!
اینهمه تأکید را برای آن پشت سر هم داشتیم که متأسفانه اغلب ما، در برخی از حالات و موقعیت ها به این گمان واهی و خیال رشد برانداز گرفتار آمده و باور می کنیم که: وقتی به وجود چیزهائی دیگر می افزائیم، بر وجود خود ما نیز افزوده می شود!
مثلاً اسب خوبی داریم و می رویم برای او، زین مرصعی که با دانه های گران قیمت تزئین شده است می خریم؛ و بعد، هم اسب را به دیگران نشان میدهیم و هم زین مرصع او را! واقع مطلب اینست که این هم نعمت است؛ امّا برای کی؟!
پاسخ واقع بینانه اینست که فقط برای «زین» نعمت می باشد؛ چرا که زین قبلی این دانه های ارزشمند را نداشته است، ولی این زین از این سرمایه های وجودی بهره مند است.
لذا ـ دقت شود ـ در این وضعیت ویژه، آنچه برای زین نعمت شمرده و پذیرفته می شود، متأسفانه برای خودِ اسب نعمت نمی باشد، چرا که بر خودِ اسب و ظرافتهای وجودی او چیزی نمی افزاید! چه رسد به صاحب اسب!
اگر خانه، باغ و یا ماشینی داریم و آنرا با وسایلی تزئینی زینت می کنیم، باز هم نعمت تواند بود، اما فقط برای آنیکه تزئینش کرده ایم و نه برای صاحب آن؛ چرا که بر وجود خودش افزوده شده است و نه بر امکانات وجودی صاحبش!
بر مبنای همین باور و نگرش است که متوجه می شویم فاطمۀ زهرا(س)از خداوند آن نعمتی را تمنا میدارد که مال خودش و مربوط به رشد و گسترش و تعالی خودش باشد؛ ثانیاً بر سرمایه های وجودی خودش افزوده، استعدادها و امکاناتِ وجودی خودش را تقویت کند و نه از «چیزی دیگر را! و ثالثاً «لاٰ یَنْفَدْ» یعنی از بین نرفتنی و از خود او جدا نشدنی باشد.
مسئله و نکتۀ بسیار مهمی که در این رابطه باید با دقت و وسواس مد نظر گرفته شود اینست که:موضوع، زمینه، چیز و امر مورد گرایش و توجه ـ از نظر مادی و یا غیر مادی ـ بودن فرق نمی کند، بلکه «اثرِ» موضوع و مسئله می باشد که می توان نعمت را از نعمت نما و صاحبِ واقعیِ مطلب را از صاحب نما جدا ساخته و حکم را حکمی و واقع بینانه سازد!
لذا باید با کمال دقت، دلسوزی، وسواس و حرمت گزاری نسبت به خود و سرمایه های وجودی خود متوجه بوده و ببینیم که:
آنچه به ما داده شد و یا به دنبالش بوده و تلاش می ورزیم و عمر و سرمایه های حیاتی را بپایش ریخته و صرف میداریم تا «آن» را بدست آوریم، آیا واقعاً خودش و آثار و نتایج و پی آمدهایش «واقعاً» چیزی برخودِ ما می افزاید؟ یا نه بر آنچه به نحوی از آنها آنرا از آن خود می پنداریم؟!
چرا که: با هر نگرش و عقل و عقیده ئی که مجهز بوده و بیندیشیم، ثروت و دارائیِ واقعیِ انسان، همان چیزیست که با «هستی و وجود» او یگانه بوده و از او «قابل تفکیک» نمی باشد.
با در نظر گرفتن آنچه آمد، گاهی متوجه می شویم که مثلاً پای «علم و دانش» بمیان می آید. و مثلاً فرض می شود که اگر دنبال علم رفته و آنرا تحصیل نمودیم، واقعاً به نعمت رسیده ایم!
بلی علم نعمت می باشد؛ ولی کی و کجا؟! و در چه شرایط و با چه آثار و پی آمدهائی؟! باز هم پاسخ همان است.
وقتی واقعاً نعمت است که از آن دانش بهره ئی بگیریم که واقعاً بر خودِ ما و بر امکاناتِ وجودیِ خود ما بیفزاید! و نه اینکه باعث شود تا با به اصطلاح علم خود و شیطنت های عالمانۀ خود، یا اطرافت را رشد دهی و بر اشیاء برونِ از خودت بیفزائی!
چنانکه خوانده، شنیده و دیده ایم که برخی از همین «علماء هاء!»، با بهره گیری از شیطنت های عالمانۀ خود شخصیت، دیانت، مملکت، ملت و سرمایه های وجودی خود و ملت را ـ به بهای ناچیزی ـ به حراج نهاده و بپای فرنگها ریختند!
آیا اینهائی که مملکت و سرمایه های مادی و معنوی مردم را فروخته اند، بی سوادها بوده اند یا علماها؟!
آقای دکتر فلانی، آقای پروفسور فلان، آقای استاد فلانی، آقای حجت التمثال فلانی، آقای مولوی فلانی و… همه بیسواد بوده و هستند یا با سوات!؟
در واقع، برای همین است که در قرآن ـ و در فرهنگ فاطمۀ زهرا(س) ـ کسانیکه علم داشته ولی به علمشان عمل نکرده و آنرا وسیلۀ تخریب و تلاشی سرمایه های وجودی خود و… قرار می دهند به «الاغ» مانند شده اند! و علت آنست که «میدانند» ولی به دلایلی سخت خودستیزانه و خود ویرانگرانه و… خلاف دانشِ خویش ـ و در موارد بیشماری، برای افزودن بر اشیاء برون خویش، و نه بر ذاتِ خویش ـ عمل می کنند!
قرآن کریم می فرماید: مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا ج.
قرآن در جاهای دیگر غافلان و هواپرستان را به حیوان، سگ و بلکه بدتر از حیوان تشبیه نموده و با این تذکارها، انسان های دلسوز به خویشتن را متوجه زمینه های تعالی ساخته است!

به هر حال، در فرهنگ فاطمه(س)موضوع نوع نعمت که ظاهراً گاهی از آنها به نعمتِ مادی و یا معنوی تعبیر می کنند مهم و اساسی تلقی نشده، بلکه اثر و پی آمدی که به بار می آورد؛ جهتی که در آن مصرف شده و یا پویا می گردد و معنائی که در هستی فرد پدیدار می سازد تعیین کننده می باشد؛ مثلاً، فردی خانه ئی گِلی دارد و یا کاخی از فهم و دانش، فقط باید دیده شود که: این کاخ علمی بر خودِ او چیزی می افزاید یا نه همچون ورقی پلاستیکی (سی دی و یا نوار) برخودِ او و بر هویت ذاتیِ او چیزی اضافه نشده و فقط حمال نوار ها و یا تصاویری است که شاید بدرد دیگران بخورد! بگذریم از اینکه آن کاخ علمی ـ مانند بسیاری از عالمان بی عمل و بدعمل، از صاحبش بکاهد و بگیرد و سبکش و بی مقدار و بی آبرویش بسازد!
بر مبنای همین نگرش می باشد که دانشمندان واقعی معتقدند که: دانشی که در جهت و مسیر کاستن و گرفتن از انسانیت، کرامت، آزادگی، پاکی و… انسان باشد، دانش نبوده، بلکه نمودی از جهالت و غفلت است! ولو اینکه دارنده اش خیال کند که «دانشمند»، استاد فلانی، پروفسیور فلانی، دکتر فلانی، آیت الله فلانی و… می باشد!
مگر عالم واقعی که علم عین هستی و هویت او شده باشد، اصلاً می تواند خلاف طبیعت و حقیقت ذاتی خود عمل نماید!؟ مگر شعله های آتش می توانند برگهای کاغذ را سرد سازند؟!
اینهمه پرونده های رسوائی انگیز و خجالتباری که مربوط به آقایان وزراء، وُکَلاء، و شرمبارتر از همه قضاتیکه در حوزه های دینی تحصیل کرده اند و… نشانۀ آنست که اینان علم نداشته و تحصیل دانش نکرده بوده اند یا به خلافِ آن!؟
اینهمه باندهای اختلاس، باند بازیهای سیاسی، اقتصادی و غیره از جانب جهلۀ بی سواد تشکیل شده و فعال گردیده است یا به خلاف آن؟!
همۀ این موارد مؤید آنست که: مهم این نیست که ظاهر و اسم نعمت علم باشد و یا به قول مولانا خِلم؛ بلکه اصل و مهم در این رابطۀ ویژه آنست که بر دارندۀ خود چه می افزاید و یا از او چه کم می کند؛ لذا، باید بپذیریم که اگر برخودِ فرد افزود، برای او نعمت می باشد و اگر کاهید نقمت!
برای اینکه از تیررس انتقاد جوانترهای محفل رهیده باشم، برای روشن و ملموس شدن برخی از موارد و زمینه ها، چندتا نمونه و مثال را تذکر داده و طلب پوزش می کنم.
خانه داریم که خود نعمت است و ابزار و اثاثیۀ خانه داریم که باز هم برای خانه و برای ما ـ در برخی از موارد ـ نعمت است. ولی شرطی هم دارند؛ و آن اینکه:
این خانۀ مدرن و این ابزار و امکاناتِ مکمل و مدرن چیزی بر گوهر وجود خودِ ما و بر امکاناتِ وجودی خود ما می افزاید یا نه؟!
اگر بر عقلمان می افزاید و بیشتر، پویا تر و یابنده ترش می سازد؛
اگر بر عاطفۀ ما می افزاید و فرشته خصالش می سازد؛
اگر بر ایمان و اخلاص و توکل و تقوای ما می افزاید؛
اگر بر مکاشفات قلبی ما می افزاید؛
اگر ما را بیشتر از پیش به یاد خداوند انداخته و ذکر او و انس با او را بیشتر می کند؛ اگر انکسار و عجز ما را در برابر خداوند بیشتر می سازد؛
اگر سر بر جاینماز گرانقیمت می گذاریم، سجده ای طولانی و با حضور قلب انجام می دهیم؛
اگر به پشتیِ… تکیه می زنیم به یاد منعم حقیقی می افتیم؛
از همۀ اینها که بگذریم، حداقل، اگر ما را به فکر «رشد خود ما و امکانات و ظرفیتهای وجودی خود ما» می اندازد، می توانیم یقین نمائیم که نعمت می باشد. پس شایسته است تا برویم و بهتر و بیشترشان سازیم.
زیرا هر چه بیشتر و بهتر باشند، بر ما بیشتر و بهتر خواهند افزود! ولی اگر ما را مشغول به خودشان و زمینه های رشدزدای، کمال زدای، تلاشی آور، غفلتبار، دلهره انگیز، آرامش برانداز، هراس آفرین، خستگی آور و… ساخته و از انسان می کاهد و می گیرد، باید بپذیریم که نعمت نبوده و نقمت است.
داشتن باغ نعمت است؛ اما به شرط اینکه وقتی وارد باغ شدیم دل و چشم و گوش و عقل ما متوجه باغ آفرین باشد. و آنگاه که سبزه، گلها و میوه ها را دیدیم بگوئیم جَلَّ الْخٰالِق! و یا الحمدلله ما انعم و…! خدا را شکر که این نعمت، ما را از گل و ارض طبیعت کنده و به سماء فضیلت و عبودیت کشانید!
اگر چه چه بلبل را در باغ شنیدیم و یقین کردیم که این بلبل دارد ذکر و تسبیح می گوید، باغ و گردش در باغ نعمت است! ولی اگر وقتی وارد شدیم و متوجه گشتیم که دو روز پیش فلان شاخه چند تا میوه داشت ولی امروز میوه ها نمی باشند، و باغبان طلبیده و پرس و جوی و سرزنش و… کردیم، این باغ و این گردش نقمت است و نه نعمت! چرا که فرد را از خودش گرفته است!
اگر به صحرا رفتیم و متوجه شدیم که باد با برگها و ساقه های خشکیده زمزمه می کند، و دریافتیم که «هُو، هُو»یی می آید؛ و گوشی پیدا کردیم که این «هُو» را می شنود و از نعمتِ دریافتن تسبیح طبیعت برخوردار شده، سرمست گردیده و با آنها به زمزمۀ هُو، هو پرداختیم، نعمت است؛ و اِلّا همان ستم مورد توجه «بیدل» علیه الرحمه:

ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ
تو ز غنچه کم ندمیده یی، در دل گشا به چمن درآ

پی نافه های رمیده بو، مپسند خجلت جستجو
به هوای حلقۀ زلف او، گرهی خور و به ختن درآ

ز سروش محفل کبریا، همه وقت می رسد این ندا
که به محفل ادب وفا، ز در برون نشدن درآ

به هر حال، فاطمۀ زهرا(س)آرمان خود را نعمت ماندگار و تعالی دهنده قرار داده است! و نه نعمت نماهای کاهنده و تلاشیگر را! و این نعمت چندتا ویژگی دارد:
اول اینکه: هم خودش فنا ناپذیر است و هم اثرش؛ زیرا، این نعمت از جانب خدای منان بوده و هدیۀ حضرتِ «باقی» می باشد. لذا، هم خودش و هم اثرش ماندگار و از میان نرفتنی می باشد.
دوم اینکه: وجهۀ ربانی دارد؛ آنهم به دو معنا؛ یعنی هم ذاتاً خصلت خدائی دارد و هم خصلت پرورندگی و پرورش دهندگی.
درست است که خانه و باغ و… مادی می باشند، اما اگر رسیدن به آنها همراه با فیض ویژۀ یاد منعم بود، چون این فیض و جذبۀ ویژه پرورش دهنده است و یاد حق، جنبه و وجهۀ الهی انسان را پرورش می دهد، به تبع این فیض و جذبه، آن نعمت ها نیز تربیت کننده می شوند!
سوم اینکه: کرامت و عزت ببار می آورد؛
چهارم اینکه: آزاد کنندۀ از دلبستگی و وابستگی به زمینه های مادون رتبۀ وجودی انسان می باشد.
پنجم اینکه: آرامشی ملکوتی را در همۀ شئون حیاتی فرد حاکم میدارد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.