سخن مدیر:

نمائی محرم جوی

بدون دیدگاه

  با در نظر داشتِ آنچه آمد، شاید برخی از خوانندگان عزیز به این پندار رسیده باشند، ما سر آن داریم تا به مسئلۀ تمدن پرداخته و آنرا مورد تحلیل، بررسی و ارزیابی قرار دهیم! در حالیکه چنین نیست: زیرا این کاری است گسترده دامن، و طلب کتابی مستقل را می نماید؛ در حالیکه عنوانی که ما به این مقوله داده ایم مربوط به بخشی از یک فصل کتاب حاضر می باشد و نه حتی یک فصل آن.
از اینرو، طرز برخورد ما با این مقوله جنبۀ گزارشی، اشارت گونه و تا حدودی روشن گرانه دارد. این برخورد، بیشتر « روش شناسانه » است تا تحلیلی؛ و اگر جملۀ آتی « بد » و خود خواهانه تفسیر نشود، می توان گفت که: این گزارش شبیه یادآوری بوده و حکم علامت و دستوری راهنمای را دارد، و لذا بسیار موجز و فشرده می باشد.
چنین می پنداریم که در روش مورد نظر ما، علاوه بر آشنائی با گوهر مؤلفه های تمدن از دیدگاه قرآن و معارف اسلامی، هم ابزاری مورد شناسائی قرار می گیرند که در تحققِ تمدنِ معنیدار نقش اصلی و محوری دارند؛ هم روشهائی که تحقق و تداوم چنان تمدنی را ضمانت می کنند؛ و هم برخی زمینه های دیگر.
نظر و پیشنهاد منِ بنده در این زمینۀ ویژه آن است که: هر فرد مسلمان، چه می تواند در ساحۀ عمل و گرایشهای زمینه ئی خود را با گوهر و مؤلفه های تمدن مورد نظر اسلام هماهنگ سازد، چه نمی تواند؛ اولاً: باید تا هر آنچه را پس از تحقیقِ رشیق و همه جانبه از منابعِ اسلامی در رابطه با تمدن معنیدارِ مورد نظر قرآن و اسلام فراچنگ می آورد ـ به عنوان برداشت خود ـ ارائه نماید؛ ثانیاً، میان برداشت، ذوق، و گرایش غالب بر اذهانِ روز، با فهم و گرایش غالب بر اسلام و معارف الهی فرقِ بیّن نهاده، هر کدام را به روشنی ارائه نماید؛ ثالثاً، میان فهم و نگرش محدود خود با فهم و نگرشِ « فرا زمان ـ فرا مکان » اسلام، تفاوت قایل شده، مرزهای هر کدام را به صورتی « مشخص و مدلّل » در نظر داشته باشد؛ تا از این طریق بتوانیم خود را به نگرش اسلام رسانیده و همان را به عنوان اصلی قابل اعتماد معرفی نمائیم. حال، خود ما توان همگامی با آن نگرش را داریم یا نداریم، امریست دیگر.
از سوئی اگر بپذیریم که ما مسلمانیم و در نتیجه پیرو نظامی ویژه از جهان بینی و دستگاهی معین از ایدئولوژی، لازمۀ انکار ناپذیرش آنست که:
هم تمدن را از منظر همین جهان بینی به شناسائی برخیزیم؛
هم مؤلفه های واقعی آن را؛
هم موقعیتِ وجودی و جهتِ تکاملی آن را؛
هم آثار و پیامدهای متنوع آن را؛ و…! زیرا، علاوه بر اینکه معتقدیم قرآن « کتاب هدایت » است و دهها آیۀ محکم برهان آن؛ لذا نمی توان فرض نمود که کتابی که در موردش گفته شده:
* … وَ هُدیً وَ بُشری لِلمُؤمِنینَ * بقره۷۹
« … و هادی و بشارت دهندۀ مؤمنان است. »

* شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَ الْفُرْقَانِ…. بقره ۱۸۵
ماه رمضان ماهی است که قرآن، رهنمود مردمان و نشانه های هدایت و متمایز کنندۀ حق از باطل، در آن نازل شده است. *

* وَ لَقَدْ جِئْنَاهُم بِکِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَهً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ * اعراف ۵۲
« ما کتابی برایشان آوردیم و با آگاهی آنرا بیان کردیم که برای مؤمنان هدایت و رحمت است. »

* یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ * یونس ۵۷
«  ای مردم! از جانب پروردگار برای شما پندی آمد که درمان همۀ دردهائی است که در دلها است و هدایت و رحمتی برای مؤمنان است. »

* … وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَهً وَ بُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ * نحل ۸۹
* … این کتاب را بر تو نازل کردیم، بیانگر همه چیز و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است. »

* إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا * اسراء ۹
« … این قرآن به درست ترین راهها راهنمائی می کند و به مؤمنانِ نیکوکار که برای آنها پاداش بزرگی است. » و بسیار موارد دیگر!

     کتابی که در روایات وارد شده از پیامبر (ص) و ائمۀ هدی (ع) بدینگونه تصویر شده است:
* قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): اَلقُرانُ هُدیً مِن الضَّلالَهِ، وَ تِبیانٌ مِنَ العَمی، وَ استِقالَهٌ مِنَ العَثَرَهِ، وَ نُورٌ مِنَ الظُّلمَهِ، وَ ضِیاءٌ مِنَ الاَجداثِ، وَ عِصمَهٌ منَ الهَلَکَهِ، وَ رَشدٌ مِنَ الغَوایَهِ، وَ بَیانٌ مِنَ الفِتَنِ، وَ بَلاغٌ مِنَ الدُّنیا اِلیَ الاخِرَهِ، وَ فیهِ کَمالِ دینِکُم وَ ما عَدَلَ اَحَدٌ عَنِ القُرانِ اِلّا اِلیَ النّارِ.([۱])
« رسول اکرم (ص) فرمود: قرآن کریم راهنمای از گمراهی، و روشنائی و بینش از کوری، و وسیلۀ بازگشت و گذشت از هر لغزش، و روشنی است در تاریکی، و پرتوی در هر پیشامد
( بدعت )، و موجب نگهداری از هلاکت، و راه یابی از هر گمراهی، و بیان [ = روشن کننده و امتیاز بخشنده ] در هر فتنه و اشتباه می باشد، و وسیلۀ رسیدن از دنیا به سعادت آخرت، و کمال دین شما در آن قرار دارد، و هیچ کس از قرآن منحرف نشد جز آنکه به سوی دوزخ روانه شد. »
* قالَ اَمیرُالمؤمِنینَ (ع): اِتِّبِعوُا النُّورَ الَّذی لایُطفَأُ وَ الوَجهَ الَّذی لا یُبلی؛ وَ استَسلِمُوا وَ سَلِّموُا لِاَمرِهِ فَاِنَّکُم لَن تَضِلوُّا مَعَ التَّسلیم.
« علی (ع) فرمود: نوری را پیروی کنید که هرگز خاموش نمی گردد، و متابعت از وجهی کنید که کهنه نشود، و تسلیم فرمانش شوید که شما با تسلیم به قرآن هرگز گمراه نمی شوید. » ([۲])

* عَن اَبی عَبدِاللهِ (ع): عَلَیکُم بِالقُرانِ فَما وَجَدتُم آیَهً نَجابِها مَن کَانَ قَبلَکُم فَاعمَلُوا بِه وَ ما وَجَدتُمُوهُ مِمّا هَلَکَ مَن کانَ قَبلَکُم فَاجتَنِبُوهُ.([۳])
« امام صادق (ع) فرمود: بر شما باد ملازمت قرآن کریم، بنگرید هر آیه ی که به سبب آن پیشینیان شما نجات یافتند بدان عمل کنید، و هر آیه ای که دیدید به خاطر آن مردم پیش از شما هلاک شدند، اجتناب نمائید. »

* قالَ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ (ع): اِنَّ هذَا القُرانَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَ شِفاءُ الصُّدُورِ، فَلیَجِل جالٍ بِضَوئِه وَ الیُلجِمِ الصَّفَهَ فَاِنَّ التَّلقینَ حَیاهُ القَلبِ البَصیرِ کَما یَمشیِ المُستَنیرُ فِی الظُّلُماتِ بِالنُّورِ. ([۴])
« حضرت امام حسنِ مجتبی (ع) فرمود: در این قرآن چراغهای نور و شفاء درمان بیماریهای سینه ها است، و باید هر پی گردی دیده های خود به همۀ سوی آن بچرخاند و نظر و تأمل را تا درک صفت آن برساند، زیرا اندیشه است که دل بینا را زنده می کند، همانگونه که روشنی در تاریکی ها راه می رود. »

* عَن اَبی عَبدِاللهِ(ع) قالَ: اِنَّ اللهَ اَنزَلَ فِی القُرانِ تِبیانَ کُلِّ شَی ءٍ حَتّی وَ اللهِ مَا تَرَکَ اللهُ شَیأً یَحتاجُ العِبادُ اِلَیهِ اِلّا بَیَّنَهُ لِلنّاسِ. ([۵])
« امام صادق (ع) فرمودند: همانا خداوند در قرآن شریف روشن گری هر چیزی را نازل فرموده است؛ بخدا قسم حتی چیزی را که بندگان بدان نیازمند باشند وا ننهاده و ترک نکرده، جز آنکه برای مردم بیان نموده است. »

* عَن اَبی عَبدِاللهِ(ع) قالَ: اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ اَنزَلَ فِی القُرانِ تِبیاناً لِکُلِّ شَیی ءٍ حَتّی وَ اللهِ مَا تَرَکَ شَیأً یَحتاجُ اِلَیهِ العَبدُ، حَتّی وَ اللهِ ما یَستَطیعُ عَبدٌ اَن یَقُولَ: لَو کانَ فیِ القُرانِ هذَا، اِلّا وَ قَد اَنزَلَ اللهُ فیهِ. ([۶])
« امام صادق (ع) فرمود: همانا خدای عزوجلّ در قرآن کریم توضیح و بیان هر چیز را فرموده، بخدا قسم حتی همۀ نیازهای بنده را ذکر کرده و هیچ نیازی را واننهاده است؛ بخدا قسم بنده نمی تواند بگوید: اگر در قرآن این مورد هم می بود، جز آنکه خدا در قرآن آن مورد را هم نازل کرده است. » ([۷])

* عَنِ الرِّضا (ع): عَن اَبیهِ (ع) اَنَّ رَجُلاً سَأَلَ اَبا عَبدِاللهِ(ع): ما بالُ القُرانِ لایَزدادُ عَلَی النَّشرِ وَ الدَّرسِ اِلّا غَضاضَهً؟ فَقالَ: لِاَنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لَم یَجعَلهُ لِزَمانٍ دوُنَ زَمانٍ، وَ لالِنّاسِ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فی کُلِّ زَمانٍ جَدیدٍ، وَ عِندَ کُلِّ قَومٍ غَضٌّ اِلی یَومِ القِیامَهِ. ([۸])
« امام رضا (ع) از پدر بزرگوارش (ع) روایت کرده است که: مردی از امام صادق (ع) پرسید: چرا قرآن کریم با همۀ درس و قرائتی که می شود کهنه نمی گردد، بلکه تازگی آن افزایش  می یابد؟ فرمود: باین دلیل که خدای تبارک و تعالی قرآن را برای یک زمان و یک مردم قرار نداد بلکه در هر زمان جدید و در نزد هر ملتی تا روز قیامت تازه است. »

     آیا کتابی با این عظمت، می تواند کتاب غیر متمدنها بوده و انسان متمدن نسازد؟ آیا کتابی کامل، برای دینی کامل ـ که هم ناسخ کتابهای سلف است و هم خاتم ـ که بنا به باور و دریافتی اعلام کرده است: « … لَا رَطْبٍ وَ لَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ* انعام ۵۹ و…، می تواند گوهر و مؤلفه های وجودی امری مهم چون تمدن را نادیده گرفته باشد؟!
به دیگر کلام، اگر قرآن به تمدن ـ آنهم به عالی ترین مرتبه و بشکوه ترین مقام تمدن نمی خواند، پس چه می خواند؟ اگر قرآن « متمدن » نمی سازد، پس چه می سازد؟ و اگر مؤمن مخلصِ قرآنی متمدن نیست، پس چیست؟!
به هر حال، در قرآن از واژۀ « تمدن » استفاده نشده ـ هم چنانیکه از برخی واژه های دیگر ـ اما در مواردی از شهرها و مردمان بهره مندِ زورمندِ متجمل و…؛ علت بهره مندی و نیز علل زوال آن یاد کرده است.
گاهی قرآن، از کلمۀ قریه ـ به معنای شهر، دیار و… ـ بهره گرفته است که مرادش مرکزیت تمدنی تواند بود متناسب با همان زمان، چنانکه در آیۀ مبارکۀ ۵۸ سورۀ « بقره » و آیۀ ۱۱۲ سورۀ « نحل » وارد شده است؛

    از برخی روایات تفسیری هم بر می آید که قرآن « مکه و بیت المقدس » را « قریه » خوانده است([۹])؛ ما جهت تیمن و نیز ارائه ی شاهد مثال برای موارد یاد شده، به ذکر چند آیه ـ که متضمن بیان موارد قابل تأملی در این زمینۀ ویژه می باشند ـ بسنده کرده، شرح و بسط مطلب را به اهل و محل خودش موکول می داریم.

* وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُّطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ * وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ * نحل ۱۱۲ و ۱۱۳
« خداوند اهالی قریه ای را مثال آورد که آرام و آسوده خاطر بودند و از هر مکانی روزی فراوان به آنها می رسید اما نعمتهای خدا را کفران کردند و خداوند به کیفر اعمالشان طعم گرسنگی و ترس را به آنها چشاند * پیامبری از خود آنان به سراغشان آمد، اما تکذیبش کردند و عذاب آنها را در حال ستمگری فرو گرفت. * »

* وَ جَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا قُرًى ظَاهِرَهً وَ قَدَّرْنَا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَ أَیَّامًا آمِنِینَ *
« میان آنها و قریه هایی که برکت داده بودیم قریه هایی آباد و به هم پیوسته پدید آوردیم: ـ شب و روز با امنیت سفر کنید. * » سباء ۱۸

* وَ کَأَیِّن مِّن قَرْیَهٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَ رُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا وَ عَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُّکْرًا *
« چه بسیار آبادیها که از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما به دقت حساب آنها را رسیدیم و به سختی عذابشان کردیم. * » طلاق ۸

* وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْیَهَ فَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّهٌ نَّغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ * فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ * بقره ۵۸ و ۵۹
« آنگاه گفتیم: « به این شهر درآیید و هر چه خواستید از نعمتهای آن به فراوانی بخورید و با خضوع و خشوع از در وارد شوید و بگویید: گناهان ما را فرو ریز، تا از خطای شما در گذریم و پاداش بیشتری به نیکوکاران دهیم * اما ستمگران سخنی را که به آنان گفته شده بود، تغییر دادند و ما هم در برابر نافرمانی ستمکاران عذابی از آسمان فرستادیم. * »



[۱] ـ المحجه البیضاء، ج ۲، ص ۲۱۲ و: تفسیر صافی، ص ۵

[۲] ـ غررالحکم، ج ۲، ص ۲۵۷

[۳] ـ بحار، ج ۸۹، ص ۹۴

[۴] ـ بحار، ج ۷۵، ص ۱۱۲

[۵] ـ بحار، ج ۸۹، ص ۸۱

[۶] ـ المحاسن للبرقی، ص ۲۶۷

[۷] ـ در این زمینۀ ویژه، نکته ای بسیار شگفتی زای وجود دارد و آن اینکه: عده ئی از ما به اصطلاح مسلمان زاده های شیعه! این کلام مؤکد به قسم را از امام صادق (ع) ( آن دریای بی پایان معرفت و… ) نمی پذیریم! ولی چرندهای فلان بچه غربیِ آوازه جوی، و یا فلان غربزدۀ مقلد را بالاتر از وحی منزل و گفتار معصومین می پنداریم و دنبال می کنیم!

[۸] ـ بحار، ج ۸۹، ۱۵

[۹] ـ ر. ش به کتاب « علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن »، از ص ۲۷ تا ۲۹

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.