سخن مدیر:

نگرشی فرارونده

بدون دیدگاه

بعضی از نظریه پردازها، بنابر نگرشها و دلایل ویژه ئی، چون نخواسته اند تا جامعه و ملتی را فاقد تمدن قلمداد کنند؛ و چون در موارد و زمینه هائی معین متوجه بعضی از جنبه های تکاملی و پیشرفتهای مادی، فکری، هنری و غیرۀ برخی از جوامع بوده اند، معیار و اصول مورد قضاوت در زمینۀ تمدن را « نسبیت » پذیرفته و آن ( تمدن ) را امری نسبی قلمداد کرده اند. « یوگیشی » در « نظریۀ تمدن » همین موضوع را گرفته و اظهار داشته است که:
« … « تمدن » می تواند هم معنایی گسترده و هم معنایی محدود داشته باشد. « تمدن » به معنای محدود آن یعنی فقط افزایش دادن آنچه که انسان مصرف می کند و تجملات ظاهری که به ضروریتهای روزانۀ زندگی اضافه می شوند. « تمدن » به معنای گسترده ی آن یعنی نه فقط آسایش در زمینۀ ضرورتهای روزانه، بلکه همچنین پالایش مصرف و پرورش فضیلت به نحوی که زندگی بشری را به مرتبه ای بالاتر ترفیع دهد.
حال، تمدن چیزی است نسبی که حد و مرزی ندارد؛ پیشرفتی است تدریجی از سطحی ابتدایی. انسان بنا به طبیعت حیوانی است اجتماعی. آدمی در انزوا نمی تواند استعدادها و هوش ذاتی خود را رشد دهد؛ جماعت خانواده تمامی امکانهای آمیزش بشری را در بر نمی گیرد. هر چه آمیزش بیشتر باشد شهروندان یک ملت بیشتر با یکدیگر روبرو می شوند؛ هر چه روابط بشری بیشتر گسترش یابد و الگوهای آن تحول پیدا کند، به همان اندازه طبیعت انسان بیشتر متمدن می گردد و شعور بشری رشد پیدا می کند. »([۱])
اما به نظر این نگارنده واقع مطلب اینست که تمدن با برخورداری و حفظ گونۀ ویژه ئی از نسبیت، از یک اطلاق هم برخوردار می باشد که اگر آن را از دست بدهد، نسبیت هرگز نمی تواند ضامن تبلور و بقای وی باشد. زیرا، تمدن در عین حال که از نظر فرآورده ها و محصولات مادی و معنوی ـ مانند ادبیات، هنر و… ـ خویش، دارای درجاتی می باشد و از این نظر « نسبی » می نماید ولی مشروط، ( مشروط به اینکه همه چیز در خدمت رشد هویت ربانی انسان فعال گردند )؛ از نظر موقعیت و جهت، از گونۀ ویژه ئی از اطلاق برخوردار می باشد که اگر همین اطلاق را از وی بگیریم، از نظر وجودی کلاً بهم ریخته، هم اصالت و معنای خود را از دست می دهد و هم مراتب ـ و بگو: نسبیتِ ـ خود را؛ و آن اطلاق: انسانی و معنیدار بودنِ آنست. زیرا تا کلیۀ ابعاد مادی و معنوی جامعه ئی ـ اعم از فرآورده های مادی طبیعی، تولیدات تکنولوژیک، نهادها و مؤسسه های سیاسی، فرهنگی، نظامی، اقتصادی و… ـ در جهت تحقق و تکامل هویت ربانی و استعلائی انسان قرار نگرفته و در همین مسیر پویا و فعال نگردند، ولو که از نظر رشد و دقت و ظرافت، از برترین درجاتش هم برخوردار باشند، چون همجهت با فطرت و در خدمت تکامل روح الهی انسان و ارزشهای بیبدیل آن قرار ندارند، آن جامعه از تمدن انسانی به معنای دقیق کلمه برخوردار نتواند بود. و این، آن نسبیتِ جهت باخته را ابطال کرده و از ارزش می اندازد. چرا که هرگز به این عقیده نمی باشد که چنان جامعه ئی از تمدنِ نسبی برخوردار بوده ولی از کمالِ تمدن محروم است؛ بلکه همانگونه که صریحاً آمد: باورمند است که چنین جامعه ئی اصلاً از گوهر و آثار تمدن معنیدار انسانی برخوردار نمی باشد.
در واقع، همین اطلاق ( = در خدمتِ تکامل ربانی قرار داشتنِ همه چیز، و جهت الهی گرفتن همۀ نگرشها و گرایشها ) است که: هم برای تمدن کشش و جاذبۀ انسانی ایجاد می کند؛ هم حرمت و تقدس؛ هم برای انسان دلبستگی به حیات و معنای حیات اجتماعی فراهم می آورد؛ هم به پیوندهای متنوع افراد معنا و ارزش و نورانیت و جاذبه و… اعطا می دارد؛ هم دلسوزی و التزامی معنادار نسبت به سرشت و سرنوشت وی را تقویت و تشدید می دارد؛ هم انسان متمدن را نیرو و نشاط می بخشد تا با آفتهای تمدنِ مورد حمایتِ خویش به مقابله و ستیز برخیزد و هم امید و اشتیاقی فرارونده اش عنایت می دارد تا به آینده و تحقق میوه های مینوی تمدن خوشبین باشد!
به هر حال، اگر کمی واقع بینی و انصاف داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که ارزش جهانی و اهمیتِ فرازمانی و فرامکانیِ تمدن واقعی، در همین اصل مکنون بوده و از همین ویژگی بالا می خزد. معنای ضمنی این گفته آنست که: یکی از ویژگی های تمدن واقعی، ارزش جهانیِ تاریخی ( = فرازمانی، فرامکانی، غیر منطقه ای، غیر قومی و… ) و اهمیت و کارآئی و کمال زائی و عزت بخشی و آرامش دهی و کسر زدائی همه جانبۀ آن می باشد. چرا که تمدن واقعی: اولاً برای همۀ انسان ها از هر نسل و قوم و تبار و تاریخ و مکان و زمان و… پیام معنادار تعالی بخشنده دارد؛ و ثانیاً برای تمام دورانها، اعصار، شرایط و موقعیت های متنوع، معیار، روش و ابزار. چه تمدن را نظر به هویت و فطرت الهی انسان بوده و از آنجا که این فطرت را در مایه های اصلی و نهادین و تکاملی، هیچ فترت و دگرگونی نمی باشد، پیامش نیز در جنبه های نهادین تکاملی پاینده و فرازمانی، فرامکانی است.
باید به خاطر داشت که همین اصل بسیار بشکوه و واقعاً یگانه و بی بدیل، معیار ممتاز سازندۀ آن از تمدن نماهای قدرتمدار، ثروتمدار، شهرتمدار، لذتمدار و… می باشد؛ به بیانی دیگر: از آنجا که تمدن واقعی « خدا مدار » بوده و با مطلق گره خورده است، قسمتی از اصول، ارکان و مایه های گوهرین و کمال محور او به واسطۀ همین پیوند و ارتباطِ با مطلق، از گونۀ ویژه ئی اطلاق برخوردار است.



[۱] ـ نظریۀ تمدن، ص ۵۲

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.