سخن مدیر:

نیایش آیینه‌ئی تمام نما

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

اَلدُّعاءُ مَفاتِیحُ النَّجاحِ وَ مَقالیدُ الفَلاحِ و…
« علی (ع) »
اندیشـه سرنگون شد، سعی خرد جنون شد
دل هـم تپید و خــون شد تـا فهم راز کردم
« بیدل »

      آنچه پذیرش آن، بی نیاز از ارائه ی برهان و عاری از بروز شک و خلجان بوده و هر عاقل منصفی بحسب طبیعت خود آنرا می پذیرد آنستکه: تا وقتی چیزی، اهمیت، ارج و نقش آرمانی پیدا نکند، مورد توجه دقیق و گرایش شدید قرار نمی گیرد. و از همینروست که وقتی آنچیز، نقشی از ایندست را پیدا کرد و مورد توجه و گرایش دقیق و شدید قرار گرفت، فرد را مجبور می دارد تا: راهها، روشها، ابزار و وسایل لازم برای تحقق و یا وصول به آن را مورد توجه، شناسائی و بهره گیری قرار دهد.
طبیعی ست که یکی از امهات ضروریات تحقق و وصول به برخی از آرمانهای بلند و بلیغ، خواستن از دیگران و یا توسل جستن به اشیاء و اشخاص می باشدکه یکی از این دیگران، خداست؛ آنهم به عنوان موجودیکه هستی و حضور همۀ اشیاء و اشخاص وابستۀ به اوست. منتها نزد عده یی از انسانها در طول تاریخ بشریت این تفکر اصالت و حاکمیت دارد که وقتی متوسل به حق شوند و از خدا بخواهند که:
الف ـ خود، به عللی خویشتن را از تحقق بخشیدن به آرمان خویش و یا رسیدن بدان، ناتوان بدانند؛
باء ـ دیگران را هم فاقد نیرو و امکانات رسیدن و تحقق بخشیدن به آن دانسته و حتی در مواردی خودِ آنان را نیز محتاج و نیازمند بیابند؛
جیم ـ خود را نیازمند وسایل و قوتهائی ـ مانند شوق و امید و توفیق و ایمان و… ـ بدانند که خود از ایجاد و استیلا بخشیدن آنها عاجز بوده و آنها را فقط در ید قدرت حق ببینند.
دال ـ هدایت و نور ( راه و راهنمائی ) را فقط در دست توانای خداوند مشاهده نمایند.
هاءـ همۀ راهها و همۀ درهای دیگر را بروی خود بسته دیده و از غیر حق بکلی مأیوس شده باشند.
لذاست که عدۀ بیشماری از اینان، در غیر همچو اوضاع و احوالی، حق را فراموش کرده و از رویکردن به وی غافل می مانند؛ حال آنکه انسان مؤمن خداجوی نیایشگر، در هر حال و هر شرایطی متوجّه حق بوده و حتی گاه، نیازهای خود را بهانۀ نیایش و تضرع و زاری بدرگاه او قرار می دهد و نه بر عکس.

به هر صورت، آنچه از نگرش به حال دعا کننده ئی ـ چه از ایندست و چه از آن قماش ـ بر می آید مؤید آن تواند بود که داعی در حال درخواست از حق، چند مسئلۀ بسیار مهم را پذیرفته و خود را تسلیم آنها ساخته و بصورتی غیر مستقیم، بدانها اقرار و اعتراف نموده است:
یکم ـ اعتراف به ضعف علمی، ناتوانیِ ارزیابی و تشخیص عالمانۀ خود نسبت به: شناخت درست و منطقیِ خویش؛ شناخت نیازهای واقعی، منتج و اوج دهندۀ خویش؛ شناخت راه رشد و کمال خویش؛ شناخت ابزار و روشهای درک خویش؛ شناخت نیازهای بارور و کمال بخش خویش؛ شناخت آفتهای وجودی خویش؛ شناخت زمینه های فساد، انحراف و تلاشیِ خویش؛ شناخت راهها، روشها و وسائلی که ایجاد اضطراب و ناراحتی نموده، زمینۀ نابودی هویت او را فراهم می آورند و…!
دوم ـ اعتراف و اذعانِ مبنی بر رسیدن به بنبست؛ لغزیدن به دلهره؛ گرفتاری به ناامنی و شکست راهها، روشها، برداشتها، جهت ها و دیگر زمینه های خود ساختۀ خویش.
جیم ـ اعتراف به قدرت علمی، توانمندی و اصالت تشخیص خداوند نسبت به تمام موارد یاد شده در فوق.
دال ـ اعتراف و اذعان و ایقان به منتج و مثمر بودنِ راهها، روشها، ابزار و زمینه هایی که خداوند، از روی لطف بی همتای خویش، خود، پیش روی بندگان خویش قرار داده و بدانها سفارش
کرده است.
و ازینروست که متیقنیم، اگر با دقتی برخوردار از بینش و خردمندی به مسئله توجه گردد، این واقعیت به روشنی رخ می نماید که: دقیقاً در چنین شرایط « هول انگیز » و « امیدباری » ست که روی آوردن به خداوند و دست طلب بدرگاه مطلق بی نیازی چنو دراز کردن، در واقع: زایاترین راه، مثبت ترین گرایش، ارزنده ترین وسیله و درمان بخش ترین دارو تلقی می شود.
و از آنجا که به شهادت تاریخ، اولاً چون اکثریت افراد بشر، بویژه آنهائی که در دوره ئی از عمر، بدلایلی متعدد، از مرکز هدایت و جوار شریعۀ حیات بخش شریعت دور افتاده اند، نیاز های واقعییِ خویشرا، به حق و بجا، تشخیص داده نمی توانند؛دردها، آسیب ها، نقاط آسیب پذیر و آسیب خیز حیات ربانی و هویت تعالیجوی خویش را، درست و دقیق تمیز داده نمی توانند؛ و لذا، از درمان همه جانبه و ثمر بخش خویش، عاجز
می باشند؛ و ثانیاً، چون اکثریت مطلق افراد بشر، حتی با نحوۀ بهره گیری درست و مثمرِ از اشیاء، و توسل و درخواستِ از اشخاص آشنائی ندارند و… هر عاقل منصفی، مبرم ترین کمبود و فوری ترین نیاز اینان برای رهیدنِ از آن دامگاهِ مهیبِ تلاشیزای و رسیدن به طریق منتهی به رشد و کمال را، نیاز به راهنما و راهنمائی سالمِ دلسوزانه تشخیص خواهد داد.
و از آنجا که امام ( حضرت زین العابدین علی بن الحسین (ع) ) با درک همه جانبۀ سنن حاکمِ دوران خویش و امکان بروز و تکرار همان اوضاع و شرایط در دورانهای بعدی، متوجّه گرفتاری عدۀ بیشماری از مردم به همین مشکلات گردیده بود، بر آن شد تا با روی آوردن به دعا، و ریختن مفاهیم و مقوله هایی بسیار مهم و سرنوشت ساز در قالب راز و نیازهای بشکوه و دلنواز، هم باب مغازله های بیبدیلِ با حق را باز کرده و با محبوب حقیقی به گفتگو و راز و نیاز پردازد و هم با آموزش دیگران و طرح مناجاتها و نیایشهائی بکر و بلیغ، مردم را متوجّه نیازهای واقعی، راههای رشد حقیقی، آسیب های کشنده و تلاشیزای و روشها، راهها و ابزار رهاننده و کمال بخش ساخته، و با آماده کردن زمینه های تشویقی و ترغیبی بدعا، آنها را نیز به لذت خلوت با حق و شهد مغازله با معبود مطلق و گشودن عقده های سربستۀ باطن و نمودن راه نورانی معنوی، آشنا و مهیا سازد.
زیرا در این رابطه ( از طریق دعا و خواندن ادعیه ئی که از مخازن علم ائمۀ هدی علیهم السلام صادر شده است )، اگر فرد متوجّه روح و جوهر درخواستهای خود، از خداوند متعال گردد، یقیناً متوجّه اصول و فروع نیازها، ابزار قرب و کمال، راهها و روشهای وارستگی و… خواهد شد.
از سوئی چون امام می داند که انسان نیازمند، در بهترین حالات خویش ( حالیکه میان او و آفریدگارش، حجاب و حایلی قرار ندارد، حالاتیکه فرد بی پرده با خود خلوت نموده، برهنه شده؛ همۀ ناخودمندیهائی که بگونه ئی ریاکارانه، مصلحت جویانه و مکارانه بر او هجوم آورده اند، و رودربایستی های مسخره ئی را که بر او استیلا یافته اند؛ گریزهای زادۀ لجاجت و بی حوصلگی هایی را که بر ذهنیت و دستگاه عاطفی او سنگینی می کنند و… را کنار نهاده و خودش را به همانگونه ئی که هست پذیرفته است ) دست توسل به سوی حق دراز و چشم توکل بسوی آن خبیر مطلق، باز می دارد، حضرتش نیز بر آن شده است تا با استفاده از قالبِ دعا و مناجات و طرح راز و نیازهایی پرمایه و ثمر بخش « بنیادی ترین و ضروری ترین » کمبودها، نیازها و کمالات اصالی، واقعی و بارور ـ اعم از ایدئولوژیک، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و… ـ را تلقین و تداعی نماید! آنهم در لحظاتی که انسان آمادگی آنرا دارد تا خود را آنچنانیکه هست، با خودش، منتها آنچنانیکه باید باشد، مقایسه و مطابقه نمایند! لحظاتیکه می تواند بدون حکم جابرانه ئی، بدون در نظر داشت رد و قبول دیگران و تأثر از دیدگاههای این و آن، تصمیم بگیرد.
منتها از آنجا که امام، چون امام است، و چون با سرشت بشر و قانونمندیهای حاکم بر سرشت فردی و اجتماعی او بصورتی دقیق و خدشه نابردار آشنائی دارد، آنچه را در کسوت درخواست از خدا طلب می دارد، دقیقاً همانهائیست که تحقق سعادت بشر و جامعۀ بشری در گرو تحقق و عملکرد به آنهاست. و درک درستییِ همین واقعیت است که عده ئی را بر آن داشته است تا همچون صاحب کتاب مقام ولایت بگویند: « … امام سجاد علیه السلام در دوران خود برای هدایت و ارشاد خلق و حفظ و نگهداری دین خدا و قرآن در تعلیمات عالیۀ خود چنان سیاستی بوجود آورد که تمام نکات برجستۀ اصول عقاید را با پاره ای از تفاسیر آیات الهی در قالب دعا ریخته و در همان مدت کوتاه در گوشه گیری و انزوا صحیفه ای را تنظیم نمود که آن خود سیاستنامه ای برای سالکان الی الله است ».
پس به یقین می توان گفت: « آنچه درین دعاها القاء شده، نیازها و زمینه های اصولی، ریشه ئی و فراگیری ست که به عنوان اساسنامۀ زندگانیِ فردی و اجتماعی، باید مورد توجه و عمل
قرار گیرد.
و این گفته بدان معنا نتواند بود که: امام با القاء و پرداختن به این دعاها فقط به آموزش دیگران پرداخته است! چه همانگونه که اشارتاً آمد، این هدفی جنبی و فرعی تواند بود؛ زیرا در افرادی چون امام سجاد (ع)، روح نیایش و راز و نیاز اصالتی ویژۀ خود دارد، و فقط آنجا آنرا وسیلۀ آموزش قرار توانند داد که منتج به نیایش و راز و نیاز دیگری گردد. اگر چه آن نیایش و راز و نیاز را دیگر مؤمنان بجای آورند.
و شاید یکی از اسرار اینکه امام خواسته است این موارد را ضمن دعا و مناجات القاء، یادآوری و نگهداری نماید، این باشد که زبان دعا، زبان خودِ شناخته شده و خود پذیرفته شدۀ انسانی می باشد. و جالب توجه اینکه چون این زبان، زبان حال انسان است، نه تنها تا حدود بسیار زیادی از تعرض های مغرضانۀ سیاسی، رسمی و درباری دور و از برخوردهای تشکیلاتی و قدرتمدارانه برکنار می باشدکه درجۀ ضمانتِ اندگاری، اشاعه و پذیرش آن بسیار والاتر و بالاتر تواند بود. چه زبان سیاست، گذشته از اینکه مقطعی ست و برای عده ئی ـ بویژه ناآشنایان به منطق دین و امامت ـ تأمل انگیز می باشد، اغلب دشمن را در موضع برخورد تشکیلاتی و سیاسی کشانیده و او را بدان می دارد تا از موضع سیاسی عمل نماید؛ زیرا این زبان، زبان تحقیر، تفسیر و افشاء دشمن، زبان افشاء نگرش، کنش و گزینش دشمن بوده و اگر گوینده ارزشگرای باشد، زبان افشاء ضد ارزشها، زبان تحریک به عصیان، زبان حذف و تلاشی ارزش ستیزان، زبان رسیدن به قدرت و حاکمیت و در نتیجه زبان تهدید است.
از اینرو می توان پذیرفت که زبان سیاست، زبانیست که فرد را به مقابله ـ چه مقابله با خود و موضع منفی و ضد ارزشی و غیر منطقی و ضد تکاملی و… خود، و چه مقابله با گوینده و بکار گیرندۀ زبان ـ فرا می خواند. در حالیکه اگر همان موارد، با زبان حال و دعا بیان شود گذشته از اینکه می تواند از همۀ این ویژگیها، ظاهراً دور بماند و گویندۀ خود را از تهدید عکس العملها مصون سازد، خواهد توانست اثر بیشتری نیز بجای گذارد.
و این مؤید آن تواند بود که زبان دعا زبان پویش و بالش انسان است. چه: در دعاهای اصیل و عارفانه داعی از خدا نمی خواهد، خود را تا حد نوکر و کارگزار و ابزار تحقق هدف او تنزل بخشیده، رنج تلاش او را بعهده گیرد! بلکه بر آنست تا در زمینۀ دست یابی به هدف و تحقق و وصول به آرمان، او را یاری نموده، راهش را بنماید، آگاهیش بخشد، نیرو و ذوق تلاش، امید به خوشفرجامی و کامیابی و… را در او و برای او، از طریق ممکن بیدار و میسر سازد؛ تا او خود، با پای ذوق بدانسو شتافته و سنگینیِ تلاشرا بر شانۀ شوق خود حمل بدارد.
آنچه پیش از طرح معنی شناسی ویژه ئی از نیایش و زبان نیایش قابل تأمل می باشدآنستکه: هر آرمان و اندیشه ئی آرمانی، خواه سطحی و دنیائی و خواه گوهرین، عقبائی و خدائی، از نوعی احساس نیاز فکری و عقیدتی ریشه می گیرد. احساس نیازی که در حدِّ باور (= ایمان )
رسیده است.
بر مبنای همین واقعیت است که یقین پیدا می کنیم: آنیکه مثلاً شعار آزادگی و یا معرفت خواهی سر می دهد اما خود در عمل به اسارت تن داده و یا گرفتار تلاش های سود پرستانۀ معرفت ستیزانه است، هنوز به احساس نیاز به آزادگی و معرفت نرسیده و باورمند به آنها نمی باشد.
از اینرو باید پذیرفت که اگر باور، اندیشه و آرمانی را آبیاری کرده و بالا خزانید، عمل را بدنبال می آورد وَ اِلّا از حوزۀ ادعا و شعار تجاوز نخواهد کرد.
اینکه قرآن می گوید: اُدعُونی اَستَجِب لَکُم… بر آنست تا در اندیشۀ طالب، احساس نیاز به مطلوب را آبیاری کرده و با القاء و ایجاد اطمینان به تحقق و وصول، ضرورت گرایش عملِ بدان را مُسجّل نماید.
رسیدن به این مرتبۀ از معرفت، انسانرا یاری می کند تا از موضع تردید و شک نسبت به ارج و اهمیت مطلوب برخاسته و به جستجوی ابزار و طرق وصول آن پردازد، که یکی از راهها و وسیله ها را می توان نیایش خواند؛ از سوئی در معنایابی رفتار انسانی این نکته مسجّل است که هر عملی بیانگر و نمایش دهندۀ امری ویژه و معنایی خاص می باشد. چه گاهی رفتار و عمل فرد بیانگر حالت نفرت و یا خشم اوست؛ گاه مؤید محبت و مسرت و گاهی حاکی از ترس، حیرت و یا شجاعت او.
از اینرو بسادگی و بدون دغدغۀ خاطر می توان اذعان داشت که: نیایش نیز بگونه ئی نمایشگر اموریست که بدرجات مختلف باطن فرد را احتواء نموده و بر وی استیلا یافته اند، و ما با آنکه سرِ شرح و تفصیل کلام درین مورد ویژه را نداریم، فقط بذکر گوشه هایی از این امورـ آنهم بصورتی بسیار موجز ـ بسنده می داریم:
گویاترین مسئله و روشن ترین اصلی که میتوان درین رابطه مطرح ساخت اینست که نیایش، نمایشگر نگرش و عقیدۀ فرد و بیانگر جوهر عقیدتی اوست؛ اگر چه هر گونه ئی از نیایش و عبادت، خود حاکی از هویت معبود ویژه هم تواند بود.

از سوئی اگر با دقتی شایستۀ این مقام به مسئله نظر افکنده و برای دریافت دورنمایه های عمیق تر این تلاشِ رمز آلود، ذوقی خردمندانه را به فعالیت واداریم این نکته نیز دستگیر ما خواهد شد که: نیایش، بگونه بسیار ویژه یی، بیانگر رسیدن فرد به « خود واقعی » خویش می باشد! چه اغلب در غیر ایندسته از احوال و اوضاع، فرد از خودِ واقعییِ خویش ( از خود، همانگونه که واقعاً هست و نه آنگونه که با هزار دوز و کلک، آرایه های عجیب و تخیلی را بر خود می بندد و اموری فقدانی را وجدانی جا می زند و… ) فاصله ئی هراس انگیز داشته، با خودی دروغین و ساخته و پرداختۀ توهمات بیمار گونۀ خویش سر و کار دارد. لذاست که در حالاتی از ایندست (  حالت ناخودمندی ) فرد از ویژگیهای ضروری و لازمی که باید در رابطۀ با خود برخوردار باشد، تهی و بی بهره است؛ ولی نقش رویکرد به نیایش مؤید آنست که فرد به سوی برخورداری از یژگیهایی براه افتاده است که شایسته مقام ویژۀ او می باشد. و این میسر نتواند شد مگر اینکه فرد، در یک سطح قابل توجهی، اولاً از نظر شناخت، به خود رسیده باشد، و ثانیاً بدرک ضرورت های بسیار شایستۀ دیگری ـ به نسبت قدرت فکر خود ـ نائل آمده باشد. و دقیقاً در شرایطی از ایندست است که می توان باور کرد: نیایش نمایانگر احساسِ ضرورتِ دلسوزی و ارج و احترام نهادن به خود؛ بیانگر ذوق و قدرت رهیدنِ از آنچه سطحی، ناپایدار و زیرین، و شوق رسیدن به آنچه جوهری، عمیق، بلیغ، پایدار و زیرین بوده؛ حکایتگر احساس تعهد و مسئولیت نسبت به خود و مبین تلاش در جهت ایفاء این تعهد و مسئولیت میباشد.
باورمندی به موارد یاد شده می تواند مؤید این نکته هم باشد که نیایش وقتی پا به مراحل کمال خویش می گذارد، نمایش دهندۀ آمادگی فرد برای « پذیرش » و « ابراز » عواطف خویش ـ اعم از مثبت و منفی، رسا و نارسا و… ـ می باشد، زیرا نیایشگر چون خود را بطور دربست و بگونه ئی واقعی دریافته است، بناچار عواطف و احساسهای متنوع خود را پذیرفته و در جهت تعدیل، حذف و تکمیل موارد آن بر می آید.
از سوئی، اگر به موارد بالا توجه بخردانه و معنی یابانه داشته باشیم به این واقعیت تن در خواهیم داد که: نیایش حاکی از وصول فرد نیایشگر به مرتبۀ واقع بینی ـ نسبت به خود، خلق و خداوند ـ می باشد. و فقط با رسیدن به این مرحلۀ از بینش و کشف علمی ست که میتوان باور کرد: فرد نیایشگر واقعاً متوجّه شده است که تا قبل از رسیدن به این مرحله، هم از جهان درک واقعبینانه ئی نداشته است ـ و لذا گرایشهایش بدان و ارزشهای منبعث شدۀ از آن و… بگونه ئی انکار ناپذیر غیر واقعگرایانه بوده اند ـ ؛ هم از خود درک درستی نداشته است ـ و لذا خود را بصورتی عداوتکارانه و غیر واقعبینانه، در بند زمینه های وهم انگیز و اسیر موارد پنداری و نامعقول ساخته است ـ ؛ و هم از خدا؛ چه نفس دور بودنِ از نیایش، مؤید آنست که او خدا را هرگز ـ چنانکه شایسته او بوده است ـ نشناخته و به ارزش لحظات پیوند با او ( نیایش ) اصلاً پی نبرده و لذا عمر را بگونه ئی سخت ابلهانه در بازارِ لذتهای کاذب و احساسها و برداشت های بی ریشۀ دروغین به فساد کشانیده و بدتر از همۀ این موارد، خیال می کرده است که دارد واقعاً زندگی می نماید! و واقعاً به زندگانیِ خویش رنگ و رویی میدهد و به استعدادهای خویش سر و سامانی!
از سوئی، آنگاه که فرد پا به مرحلۀ واقع بینی و کشف واقع بینانۀ خود، خلق و خدای نهاده و این گذر معرفت جویش، دل و جان او را به اقلیم دعا و نیایش کشانید، نفسِ رسیدن به این مرحله مؤید آنستکه وی با عمل ( نیایش ) خود: فاسد بودن، فسادبار بودن، رنجزا بودن، ویرانگر بودن و ستمگرانه بودنِ وضع قبلی خویش را اعلام میدارد!
از اینرو با اطمینان خاطر میتوان پذیرا شد که نیایش حکایت کنندۀ یأس همه جانبۀ نیایشگر است از آنچه هست و نمایشگر بی قراری، بیتابی و اشتیاق شدید اوست برای آنچه باید باشد و نیست.
یعنی نیایشگر در عمل، بی علاقگی و نفرت خویش را از وضع قبلی و اضطراب خود را از وضع کنونی بیان داشته، بیزاری و خستگییِ خویش را از وضع کدر، عبوس و ناهنجار حاکم بر خود اعلام می دارد. طبیعی ست که رسیدن به این مرحلۀ از شناخت و بصیرت و احساس و… فرد را به نیروئی مجهز می دارد که دافع و طارد همۀ موارد یاد شده تواند بود.
اگر بخواهیم قسمتی از گفته های قبلی را عبارتی نو و لباسی نوتر درپوشیم، توانیم گفت: نیایش، نمایشگر فرا رفتن و عروج فرد است از خاکدان غرایزِ کور جبری و زمینه های اعتیادزای و تخدیر کنندۀ قبلی. چه در واقع، نیایشگر در سفری تازه، در طریقی نو، در جهتی بکر و با هدفی جدید بسوی دیاری نورین و هوشربا گام بر میدارد! سفریکه توشه اش گریه و ناله، زادش صدق و اخلاص، شفیعش شرمساری و سیه روئی،       رفیقش دلِ خونین و جگر بریان، جاده اش نوید او، براقش امید او، تازیانه اش، شوق لقای او و سر منزل نهائیش شهود او می باشد.
زیرا که از این دیدگاه، اگر حیات فرد را باری و ثمری و نتیجه ئی باشد همان عبادت حق و گرایش متعبدانه بسوی او تواند بود و بس، زیرا به قول قرآن:
    فما ذا بَعدَ الحَقَّ اِلَّا الضَّلال؟!

و از اینجا روشن و مبرهن می گردد که وقتی درخت عمل انسانی از میوۀ پیوند با حق متعال     بی بهره بوده، حضور و بودنِ وی جز فساد و تباهی و گمراهی و ستم و… نتواند بود. در واقع، انسانیکه از خدا بریده، عملش اعلام بلند و بی پروای بی احترامی و هتک حرمت خویش می باشد. زیرا که اگر او را سرِ احترام به خویش بود و پروای آبروی واقعی خویش، چنین متهورانه و سبعانه بر ابعاد والا و ارزشمند هویت خویش یورش نمی برد، و چنان از نتایج حیاتبخشِ فعال کردن استعداد های ربانی خویش غفلت نمی کرد. لذا همانگونه که عملِ انسانِ از خدا بریده، اعلام بی رغبتی نسبت به متن و عصاره و حقیقت حیات و هویت انسانی و رویگردانیدن از نتایج برکتبار آن و تغو انداختن بر چشمه سار نورانیِ عقل و ایمان و… می باشد؛ و به همانگونه که روی آوردنِ به غیر حق، اعتراف عملی و انکار ناپذیر به: اعراض و گریز از توجه، احترام، تعهد و… نسبت به خود و اقرار به جهل، ناشیگری، غفلت، نسیان و بی ارج شماری نسبت به واقعیت و گوهرِ واقعییِ خویش می باشد، نفس گرایش به نیایش نیز نمایشگر: اعلام بلند و پروا آمیز احترام به خود، و ارج و حرمت خویش و توجه عملی و ارجمدارانه، نسبت به فعال ساختن استعدادهای ربانی خویش؛ اعلامِ احساسِ اشتیاق و تمایل شدید نسبت به گوهر حیات و هویت انسانی، و در کنارِ روی بر تافتن از آن همه فساد و نارسائی، روی آوردن به نتایج فیضبار حیاتِ فعالِ عقلی ـ ایمانی او؛ اعلامِ رسیدن به مرحلۀ صلح و آشتی، صمیمیت و دلسوزی، تعهد و خودمندی هدفمندانه و خداگرایانۀ اوست، همچنانکه اعلامِ عملی، پرشور و شوق و لبریز از بیتابی و بی قراری برای وصول به همۀ مراتب عالیۀ عشق و عرفان و ایمان تواند بود.
از آنچه آمد این نکته نیز مسجل تواند شد که نیایش حکایت کنندۀ مرحلۀ رسیدنِ فرد به تمام « خود انگیختگی » می باشد. چه درین مرحلۀ از حیات، فرد به بیداری و درکی نسبتاً قابل قبول از خود رسیده و همین امر او را وامیدارد تا حالت تقلیدی، فعلپذیرانه و وابستگی انگیز قبلی را درهم کوبیده، متلاشی ساخته و پشت سر بگذارد. لذاست که متوجّه می شویم: نیایشگر فقط در لحظاتی از ایندست است که گردنِ ذوق، از طوقِ اسباب رهانیده، با رجوع به مسبب اسباب، تحققِ همه جانبه و ابتکارآمیز استعدادها و بیداری و تحرکِ جسم و جان خویشرا چشمِ تفضل و احسان، به بارگاه ایزد منان نهاده است.
به عبارتی دیگر، چون نفس نیایش حکایتگر شور و اشتیاق نیایشگر برای وصول و تحقق ارزشهایی ست که او خود را به عللی از آنها دور یافته و از رسیدن به آنها ناتوان می یابد، لذا با همۀ وجود به حق پناه برده، التماس توفیق و هدایت های غیبی را می نماید، تا شاید مسبب اسباب، خود وسیله ئی فراهم سازد تا نیایشگر را بدان ها نزدیک و یا از آنها برخوردار گرداند.
از اینرو به جرئت میتوان گفت: در بیشتر نیایشهائی از ایندست ( نیایشهای ارزشمدار ) نه تنها نیایشگر در پی سود و چیزهای مفیدِ پیش پا افتاده دیگر نیست؛ و باز هم، نه تنها با عمل ( نیایش ) خود، به طرد، نفی و انکار آنها پرداخته که با همۀ وجود و توان از آنها رخ تافته، در جهتی نورین و مقصدی معراجین به راه افتاده است.
و دقیقاً بر مبنای همین بینش است که متوجه می شویم: آنگاه که نیایشگر صادقانه و صمیمانه برخورد می نماید، امکان اینکه به سرعت از چنگال نارسائی ها، عفنگاه پلشتیها، دامگاه ذلتها و زبونیها و زندان نامردیها و نامردمیها رسته، به فلاح، عزت، پاکی، آزادگی، غنی و در یک کلام، بهره مندی از کلیۀ مواهب ارزشبار حیاتی ربانی، در کلیۀ ابعاد فردی و اجتماعی و رشد همه جانبۀ استعدادها و نیل به سعادت عظمای قرب الهی نایل آید، وجود دارد.
و همین گرایش و دعا و زاری و ندبه برای دریافت توفیق بیانگر آنست که هرگاه نیایش به مرحلۀ اوج و کمال برسد، از یکسو خود نمایشگر آمادگی قلبی و قالبیِ فرد برای مقابله و مبارزه و… با سختی ها، تلخی ها، کاستی ها و … بوده، و به عبارتی دیگر: نفسِ نیایش، سرپوش از روی روحیۀ جهادگرانۀ او برداشته، میدان نبردی را که نیایشگر در آن به میدانـداری مشغول است به نـمایـش می گذارد! نبردی غریب در میدانی غریب و با اسلحه ای غریب تر!
ناوردگاهی که در آن دلاورترین مبارزان، در خشم آلودترین لحظات، به زبانی تیغ کین بر فرق نفس لعین خویش فرو می آورد؛ و به زبانی دیگر، اخلاصمندانه و بیریا با سوز و گدازی به عمق عشق در پی راهنمائیهای د لی ست که ناشیانه در پی دلداری دروغین براه افتاده بوده است! چنانکه همین گرایش رمزبار، از دیگر سوی نماینده مرتبۀ مجهز شدن او به نیروی نفی کنندۀ تنبلی ها، بی ثباتی ها، بی اعتنائی ها، بی حوصله گی ها، کودک منشی ها، هدفگریزیها و نمایش دهنده تلاشی جدی ـ و بسیار جدی ـ برای وانهادن لذتجوئیهای غریزی بی ثمرِ ثمرستیز،سودپسندیهای توهمیِ هویت برانداز، هوسپروریهای عقده مندانۀ تلاشیزای، خود محوری های بیمارگونۀ هراسبار، کاهلی ها، زبونی ها، انحرافها، ناشکیبی ها و… می باشد.
یعنی نفس نیایش، چیزی جز جوشیدن، روئیدن، بالیدن و دمیدن از درون نتواند بود. زیرا آنچه انسانرا می جوشاند و به رشد و بالش وامیدارد، در واقع نیرویی ست که به قدرت عشق و ایمان به حق، شدیداً درونی شده است. یعنی تلاش عشق آلود و روحنوازی ست که رو به نور دارد. و اگر خواستـی بگو: نمـــایشگر جاذبۀ سکرآمیز معــشوقی ست که نیایشگر را به خلوت مطــهر خود می خواند.
با این مایۀ از بینش و با دقت تحلیل گرانه به نکات آمده در بالا، با جرأت و یقین میتوان ادعا نمود که: گرایش به نیایش و دعا بیانگر اشتیاقی بخردانه و نورین به تثبیت و تشخص هستی و اثبات جلوه ها و جنبه های کمالمند و تعالیجوی هستیِ خویش است. زیرا نیایشگر ضمن رسیدن به مرحله شناخت واقع بینانۀ خویش به بررسی جنبه های موجود و فعال خویش، متوجه شده است که در حال غفلت از حق و دوری از نیایش « خود »ش ( هستی واقعیی خودش ) وجود و تشخص ندارد! و چون از موضع دیگران، از مرحلۀ وجودی دیگران، از حوزۀ نیازنماهای دیگران، از سنگرِ ردّ و قبول دیگران و… بر می خیزد و به حیات می نگرد و به شئون      متعدد آن می گراید، پس خودش مستقلانه، تقرر هستی مندانه ندارد!
و لذا با یقینی به وسعت ایمان میتوان ادعا کرد که فقط در رویکردن بخردانۀ آزادانه به حقیقتِ خویش و اصل خویش و از طریق نیایش بدرگاه رب خویش و اله خویش است که فرد از بیخودی و از بی وجودی ( از نوعی عدم خاص )، از بیریشگی، از وابستگی ( بی هویتی ) به هستی مندی روی می آورد تا خود را به عنوان فردی هستی دار و مختار و مستقل تقرر بخشد.
منتها به شدت و دقت باید متوجه بود که: این تلاش با تلاشی که اغلب برای جبران نیازهای جبری و غریزی صورت می گیرد، بسیار متفاوت می باشد. زیرا که در آن مقام، شلاق فقر و زنجیر نیاز و کمبود فرد را بسوی جبران می تاراند و در اینجا لطف عشق و جاذبۀ معشوق! در آنجا فرد به رفع تنشهایی می پردازد که فقرِ خلل زایِ هستییِ وهمی ـ غریزی وی را جبران نماید و در اینجا به تشدید و تقویت و ازدیاد تنشهایی روی می آورد که غنای هوشربای هستییِ معنوی او را نمایان میدارد!
باورمندی به این اصل، فرد را مجبور میدارد تا اذعان نماید که تلاش عبادی حاکی از شور و شوق انسان فرهیخته و به خود رسیده برای تحلیل هر چه عمیق تر جنبه های مختلف هویت خویش و تکمیل و رشد هر چه قویتر و رساترِ ابعاد متعدد هستیی خویش میباشد. زیرا نیایشگر، اولاً از طریق ارتباط صمیمانه و بیریای خویش، به تحلیل خود پرداخته و در قدم دوم از طریق اتکاء مخلصانه به مبدأ هستی، و از دیدگاهی: مبدأ همۀ اعتمادها و اطمینان ها و مرجع همۀ نشاطها و نیروها، تکمیل عملی و بالفعلِ خویش را تدارک می بیند.
چه این تلاش مخلصانه و متعبدانه، تولید کنندۀ نیرو و توانی است که از یکسو: پایه های اتکاء و وابستگیِ فرد را به مادون خودش در هم می ریزد و او را از دام ذلتبار وابستگی و اتکاء به مـادون می رهاند. زیرا در اتکاء و وابستگی، وابسته در عمل، خود را در پشت سر دیگری ـ همچون مقام دیگری، اسم و رسم دیگری، قدرت و شهرت دیگری، زیبائی و کمال دیگری و… ـ پنهان نموده، و با چهرۀ متکای خود و در هیئت و هویت او ظاهر می شود، نه با چهره و هویت خودش! از موضع متکای خود بر می خیزد، نه از موضع خودش! از دیدگاه او و یا برای جلب نظر متکای خود می پذیرد و یا رد می کند، نه از دیدگاه خودش!
به سادگی می توان وابسته را انکار کرد و اعلام نمود که او خودش وجود ندارد، حضور، فردیت و تشخصی مستقل از متکایی خود ندارد!
واقع امر اینستکه: نیایشگر فرهیخته به فردیت رسیده، در سایۀ ارتباط به مبدأ هستی و مرکز همۀ کمالات، کلیۀ رابطه ها و پیوند های دیگر را سست، ناپایدار، انحرافی، تار عنکبوتی، غفلت جوش و اسارتبار یافته،  از یکسو، طلب توفیق گسستن از همۀ این رابطه ها و شوریدن به کلیۀ این تکیه گاههای پوسیده بنیان را دارد و از دیگر سو: اشتیاق رسیدن به مراتب بالای فلاح و رستگاری و هدایت را. و به عبارتی دیگر: اشتیاق رسیدن به همان مقام و مرتبه ئی را که خداوند درود و الطاف خویش را مخصوص به واجدان و صاحبان آن مقام قرار داده است. زیرا این ارتباط و پیوند از گونه پیوندهای مسخ شده بازاری نبوده، بلکه از صمیم ذات خود، نمایشگر راز و نیازی عاشقانه و تجسم بخش لحظه ها و مراتب غنامندی و کمال می باشد.
با این مایۀ از باورمندی و بصیرت است که می توان پذیرفت: نیایش بنفسه، از سوئی روشنگر حمله و هجوم علیه تکیه گاههای پوسیدۀ دروغین فردِ به خود رسیدۀ مخلص تواند بود، و از سوئی: نمایش دهندۀ تکیه گاه هویت اصیل فرزند آدمی! زیرا که نیایشگر فقط و فقط، در لحظاتی از ایندست می باشدکه احساس اتکاء و ریشه داری بیبدیلی را تجربه میدارد.
چه در لحظه های پر شور نیایش، نه تنها نیایشگر با مبدأ هستی و منتهای غایت و هدف همۀ هستی داران، احساس پیوند و ارتباط می نماید، بلکه، اگر این گرایش عارفانه بوده و نیایشگر در هر مرتبه و حالی متناسب با معرفتِ ویژۀ آن مرتبه و حال، به حق توجه نماید، با حق مطلق ـ به نحوی خاص و تعبیری ویژه ـ احساس همریشگی خواهد نمود. و دقیقاً همین نحوۀ از نیایش و نگرش است که امید را طراوت و اطمینان را ریشه دار می سازد.

از اینرو باورمان بر اینست که تلاش عبادی: مطلوبترین، ارزشمندترین، پاینده ترین، مثمرترین، ریشه دارترین و… تلاشها بوده و از نظر ارتباط عبد به معبود و پیوند ایندو، از کارآمدترینِ تلاشها؛ و از نظر ایجاد امید، اطمینان، نیرو و نشاط، از زاینده ترینِ تلاشهای انسانی می باشد. و همین نگرش و باور است که انسان را به این یقین مجهز میدارد که: از نظرگاهی ویژه، نیایش عملِ آفرینش هویت بیبدیلِ انسان مؤمن و تشخص بخشِ جنبه ها و ابعاد گوناگون و مختلف وجود اوست.
زیرا وقتی فرد، با درک همۀ جنبه های رسا و نارسای خویش، به دور ریختن هویت اسارتبار سیاسیِ خود؛ طرد نارسائیهای خجلت بار هویت اجتماعیِ خویش، حذف ناپاکیها و زایده های غفلت آور فرهنگی خویش و دفع زنجیرهای اسارتزای وهمی ـ غریزی خویش قیام کرد، و با استمداد از توفیقات ربانی، همۀ آنچه را نباید در حوزۀ حیات ایمانی او حضور داشته باشند نابود ساخت، یقیناً به آفرینش هویت شایسته خدا پسندانۀ خود، خواهد پرداخت.
و این مساویست با این باور خدشه ناپذیر که: نیایش نیروئی جهت دهنده و راهنمای به نیایشگر مخلص نیز بوده، در نخستین گام مسیر او را از انحراف و ناخودمندی های ویرانگر، به سوی هویت راستین وی جهت بخشیده و در گامهای بعدی، جهات هویت و ماهیت سیاسی، ماهیت اقتصادی، اجتماعی، هنری و… او را معین، و فرد را در آن جهات مثمر و تکامل آفرین ـ عملاً ـ قرار میدهد.
از سوئی اگر بپذیریم که دعا و نیایش ناب ترین تلاش دل انسانی است، بسادگی می توانیم دریابیم که نیایش حکایت از بیداری، پویائی و نشاط جانی دارد که عملاً از سستی و یأس بریده و با امید بسـوی دلدار و جانانـش به حرکت در آمده است. زیرا آنـچه روشـن بوده و بینیاز از برهـان می نماید اینست که: یأس زایل کنندۀ نیروی تحرک است؛ و بالعکس، پویائی و تحرک نشاط تولید می کند؛ و نشاط فراغتِ اندیشه، اطمینان و آرامش فکری؛ و آرامش فکری سبب راهیابیها، روش گزینی ها، ابزار شناسیها و… تواند شد.
طبیعی ست که بهترین راهِ فرار از یأس و رسیدن به امید، دعا و پناه گرفتن در پناه کسی ست که پناه دهندۀ همۀ هستی می باشد.
زیرا آنچه در نیایش بگونۀ تردید نابرداری مشخص می باشدآنستکه داعی، خواهش خود را به بارگاه قادر مطلق برده، و با درخواست توفیق، هدایت، نصرت و… از وی می خواهد تا در رسیدن به هدف و نیل به مطلوب او را یاری کند. پس نیایش عملاً مؤید آنست که نیایشگر صاحبدل: دلدار را ـ متناسب با درجۀ علمی و ایمانی خود ـ شناخته است؛ در کنار ناتوانی و نقص خود، به توانائی و کمال او، آگاهی و یقین حاصل نموده است؛ به محبت، سخاوت، حمایت و اجابتِ معبود، اعتماد بهم رسانیده است؛ متوجّه ثبوت و موجودیتِ امکان رویکرد و ایجاد ارتباط به مرجع و موجودی بسیار برتر از حد تصور و تعقل و… خویش گردیده است.
طبیعی ست که همۀ این موارد ـ بویژه وقتی به مرحله های برتر از یقین و بصیرت برسند ـ او را سکینه و آرامشی ویژه بخشیده و از حالت احساس بیریشگی و دلهره و یأس بدر می آورند.
از اینرو، بر مبنای نگرشی ویژه و از دیدگاهی خاص می توان گفت: نیایش، نمایشگر حضور و حاکمیت عشقی معرفت جوش! در سراسر اقلیم وجودِ نیایشگر است. عشقی که کلیۀ قوای ادراکی و تحریکی او را جهتی ویژه، رنگی ویژه، توانی ویژه و… بخشیده است. چنانکه میتوان گفت: نیایش تلاشی است برای ایجاد یگانگی و یکرنگی؛ حرکتی ست بسوی برهنه سازیِ هویت خویش از کسوت دو رنگیهای فاصله زای تفرقه انداز؛ تلاشی ست که از عشق و یکرنگی بالا خزیده و به کمال عشق و یکرنگی فرا می خواند، و چون سخت بیریا و یکرنگ است ـ اگر به پختگی برسد، و نیایشگر در کورۀ رازناک تضرع، از همۀ ناخالصیهای کدارتبار و زنگارهای تیره گیزای تمحیص و تخلیص گردد ـ یقیناً راههای معقول، میان بُر، سهل و هموارِ رهیدن از همۀ انواع ضعفها و ترسها و نارسائیها و بنبستها و… را برویش باز می کند؛ و در پرتو این تلاش تعالی بخش، می تواند به مرحله ئی از رشد دست یابد که خود حاکم، عامل و اختیار کنندۀ سرنوشت و گرایشها و تلاشهای حیاتی خویش ـ اعم از عقلی، ایمانی و عاطفی گردیده، و به آرامشی ربانی و سکینه ئی جاودانی دست یابد.
زیرا نفس نیایش، آرامش بخش و کمال آفرین بوده تا آنجا که رابطه ایندو با هم، رابطه ئی ضروری و انفکاک ناپذیر می باشد. و لذاست که ذوق و نشاط ناشی از نیایش را بدنبال داشته و نیایشگر را در حظی قرار میدهد که تا انسان در عمل بدان دست نیابد، از طریق پرداختن به اشارت و عبارت، واقعیت آنرا درک نتواند کرد.
به هر حال، قبل از اینکه بذکر پاره ئی از نتایج گرایش به این زبان و این عمل پر رمز و راز پردازیم، ذکر این نکته ظریف را برای اهلش واجب می شماریم: همانطوریکه مبرهن است که انسان یک سلسله نیازهای ثابت و تبدل ناپذیر غریزی ـ جسمانی ( طبیعی و فردی ) دارد که در صورت برآورده نشدن، طبیعت وی در معرض تهدید و تلاشی قرار میگیرد؛ و نیز یک سلسله نیازهای روحی و روانی ثابت و تبدل ناپذیر دارد که بی توجهی بدانها، به معنای بی توجهی به حذف و تلاشی هویت اصیل انسانییِ اوست، زندگانی اجتماعییِ او نیز یک سلسله نیازهای ثابت و تغییر ناپذیر دارد که سلامت اجتماعی او در گرو شناسائی و تفکیک منطقی و درست آن نیازها از نیازنماها، و عملکرد دقیق در جهت لازمۀ آنها می باشد.
لذا باید با همه هستییِ خود باور کرد که سلامت و رشد واقعیِ او ـ به عنوان یک انسان ـ وابسته به اینست تا :
همۀ این نیازها به صورت درست شناسائی شده و از نیازنماها تفکیک گردند؛
از ره آورد آن شناخت و این تفکیک عملاً بهره گیری صورت پذیرد؛
آفتهای شان شناخته، نقاط آسیب پذیر و مسیر نفوذ آفتها شناسائی و تصامیم منطقی برای وقایه و مقابله، اخذ گردد؛
راه رشد کیفی آنها شناسائی، و عوامل مؤثر درین رابطه مورد جستجو و بهره گیری قرار گیرند؛
طریق ثمربخش برآورده شدن نیازها معین و از راههای انحرافی مجزا گردند؛ و مهمتر از همه:
شخص ایمان بیاورد که سلامت هویت وی ـ به عنوان موجودی انسانی ـ در بند توصیۀ شدید و گردن نهادن بی چون و چرای او بدان نیازها، و رهیدن از آن نیازنماها می باشد؛
طبیعی ست که این مهم هرگز تحقق نخواهد پذیرفت جز با زانو زدن در مدرس پر فیض صاحبان خرد و بصیرت و تعلم موارد بسیاری از حرفت و حکمت!
حال چه مدرسی پربارتر از مدرسۀ نیایش و خلوت با پناهگاه و ملجأ و مربیِ همۀ آفرینش؟! آنهم مدرسی که بنیانگذارش عضوی از اعضای خاندان نبوت، جایگاه رسالت، فرودگاه وحی، معدن رحمت، خزانه دار دانش و حکمت، پیشوای امتها، ولیِ نعمت انسانها، درهای همیشه باز ایمان و برگزیدۀ پروردگار عالمیان باشد؟!
مدرسی که پایه هایش با نالۀ جانسوز عاشقی دلباخته و عارفی در تاب شوق گداخته بالا آمده و ارکانش با ترنم های دلفروز نیایشگری دردچشیده و بیداردلی  بارِ صبرِ فراق کشیده محکم
شده باشد؛
مدرسی با صحنی از بیداری و معرفت، فضایی آکنده از شوق و محبت، فرشی از نالۀ جانسوز فرقت، دری از ایمان و برکت، پنجره ئی از نور و طهارت، کتابی از رحمت و هدایت و با اوستادی مظهر کمال احدیت؛
و از آنجا که امام منشوریست « حق نما » که هر کلمه اش کتابی و هر کتابش دستورنامۀ هفتاد بطن راز گشائی ست، باورم برآنست که اگر فرد، از سر اخلاص، به کلام و یا کتاب او توسل جوید، همۀ نیازهای واقعیی خود را ـ اعم از فردی و جمعی، ثابت و متغیر ـ در آن تواند یافت؛ و همۀ نیازنماهای حاکمِ بر خویش را در پرتو آن خواهد شناخت.
از اینرو با یقین میتوان ادعا کرد: آنهائی که به این زبان و کتاب، به همان نحو خاص و مراعات شرایط لازم توسل می جویند، حتماً می توانند از ثمرات و نتایج بسیار ارجمند و سعادت بخشی بهره مند شده، زمینۀ    رشد همه جانبۀ خود را فراهم نمایند، که ما بواسطۀ بیشمار بودن این آثار و ثمرات، بذکر موارد معدودی از آنها، در این وجیزه بسنده میداریم:
۱ـ بدر آوردن انسان از یأس همه جانبه؛
۲ـ مأیوس شدن همه جانبه از غیر حق، و نیز از آنچه هست ـ اعم از موضع و موقف علمی، اقتصادی و… خودش، چه اشیاء و اشخاص ـ و رویکردن به حق محض و راه او؛
۳ـ رسیدن به نوع کاملاً ویژه ئی از امید، که تا فرد واقعاً آن دو مرتبه و مرحلۀ فوق را تجربه ننماید، بدرک درستی از این نوع امید نتواند رسید، بویژه که تا از غیر حق عمیقاً مأیوس نشود، این امید را ذوق نخواهد کرد.
۴ـ احساس نیاز و ضرورت به آنچه و بدان مدارجی که باید بدانها، برسد؛
۵ ـ درک فقر، نیازها، کمبودها و نارسائی های متعدد خود؛
۶ ـ دلبستگی به تحرک و تلاش؛
۷ـ پی جوئی و تفحص برای شناخت و بهره گیری از راهها، ابزار و روشهای منتهی به کمال ایمان؛
۸ ـ خوشبینی نسبت به آیندۀ خویش از دیدگاههای متعدد فردی و جمعی؛
۹ـ احساس نشاط و آمادگی برای رفع دلمردگی و سستی؛
۱۰ـ ۱۱ـ۱۲ـ و موارد بسیار زیاد دیگری که بحث های آینده گوشه ئی از آنها را نمودار خواهد ساخت.
آنچه در آخر این عرایض فهرستوارِ موجز، قابل یادآوری می نماید آنستکه: همانگونه که پرداختن به هر کاری، متضمن اتخاذ روشی ویژه می باشد، دعا کردن را نیز روشی ویژه است که باید آموخت، و از آنجا که این وجیزه پیرامون دعاهای حضرت سجاد (ع) به بحث پرداخته و نه به تحلیل از دعا و… شایسته آنکه روش دعا کردن را نیز، از دیدگاه خود آنحضرت (ع) به ذکر نشیند. آنهم به همان وجازتیکه در رابطۀ با خود دعا و نیایش پرداخته است.
زیرا مشکل اساسی در رابطه با این مسئله ویژه ( روش دعا کردن ) آنست که: از دیدگاهی، هر یکِ از دعاهای صحیفه، آموزشگر روش دعا کردن برای همان موضوع و در رابطۀ با همان موضوع بوده و کل کتاب، حکم رساله ای آموزشی را دارد! و لذا به مشکل بتوان اصولی کلی برای روش دعا کردن بدست داد.
با همۀ اینها اگر بخواهیم به نمونه ئی از کل و به اجمالی از تفصیل بسنده نمائیم، میتوانیم گوشه هایی از آنچه را خودِ حضرت (ع) در ضمن بعضی از دعاها القاء نموده، به عنوان روش دعا کردن ارائه نمائیم.
بر مبنای برداشت ما، در روش امام سجاد (ع) چند اصل مهم رعایت شده است که توجه عمیق به آنها، مؤید گفته های قبلی و مفید عرایض بعدی تواند شد:
۱ـ رویکردن خاضعانه به خدا.
۲ـ خواندن حضرت حق به اسماء و صفاتیکه مناسب با حال و استعداد داعی و مسئول وی
می باشد.
۳ـ اعتراف به تقاصیر و اشتباهات خود با حالتی ویژه.
۴ـ ایقان شدید قلبی به اینکه راه فرار و پناهگاهی جز خدا و طریقِ شرع و احکام او برای داعی وجود ندارد.
۵ـ خالص کردنِ توبه ( توبه را از هر هدفی جز توبه، یعنی جز رویکردن به حق، عاری کردن ).
۶ـ تطهیر قلب از ماسوای حق.
۷ـ صدای لرزان، دیدۀ گریان، قامت خمیده و… که در متن فرمایشات حضرت سجاد (ع) به روشنی تبیین گردیده است، که ما جهت تیمن به ذکر این نمونه ها بسنده میداریم:
* اللّٰهُمَّ یَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ یَسْتَغیثُ الْمُذْنِبُونَ‏ وَ یَا مَنْ إِلَى ذِکْرِ إِحْسَانِهِ یَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ‏ وَ یَا مَنْ لِخِیفَتِهِ یَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ‏ یَا أُنْسَ کُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِیبٍ، وَ یَا فَرَجَ کُلِّ مَکْرُوبٍ کَئِیبٍ، وَ یَا غَوْثَ کُلِّ مَخْذُولٍ فَرِیدٍ، وَ یَا عَضُدَ کُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِیدٍ .
« بار خدایا!  ای آنکه گناهکاران به سبب رحمت او فریادرسی می جویند؛ و  ای آنکه بیچارگان به یاد احسان و خوشرفتاری او پناه میبرند؛ و  ای آنکه خطا کاران از ترس او سخت می گریند؛  ای آرامِ دلِ هر دور از وطنی که از تنهائی دلگیر است؛ و  ای شادی هر اندوهگین دلشکسته ای؛ و  ای فریادرسِ هر خوار شدۀ تنها مانده ای؛ و  ای مددکار هر نیازمند رانده ای…»
     فَهَا أَنَا ذَا، یَا إِلَهِی، وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّکَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذَّلِیلِ، وَ سَائِلُکَ عَلَى الْحَیَاءِ مِنّی سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِیلِ‏ مُقِرٌّ لَکَ بِأَنّی لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ إِحْسَانِکَ إِلّا بِالْإِقْلَاعِ عَنْ عِصْیَانِکَ، وَ لَمْ أَخْلُ فِی الْحَالَاتِ کُلِّهَا مِنِ امْتِنَانِکَ.
« پس اینک خدای من! این منم بدرگاه گرامی تو همچون فرمان بردارِ خوار، ایستاده؛ و با شرمندگیم، مانند محتاج عیالمند، از تو درخواست می نمایم؛ اعتراف دارم که هنگام احسانت، جز خودداری از معصیتِ تو، فرمان نبرده ام؛ و در همۀ احوال، بی احسانِ از تو نبوده ام…»
*   سُبْحَانَکَ، لَا أَیْأَسُ مِنْکَ وَ قَدْ فَتحْتَ لِی بَابَ التَّوْبَهِ إِلَیْکَ، بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الذَّلِیلِ الظّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفِّ بِحُرْمَهِ رَبِّهِ. الّذِی عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ، وَ أَدْبَرَتْ أَیّامُهُ فَوَلَّتْ حَتّى إِذَا رَأَى مُدَّهَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَایَهَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ، وَ أَیْقَنَ أَنَّهُ لَا مَحِیصَ لَهُ مِنْکَ، وَ لَا مَهْرَبَ لَهُ عَنْکَ، تَلَقّاکَ بِالْإِنَابَهِ، وَ أَخْلَصَ لَکَ التَّوْبَهَ، فَقَامَ إِلَیْکَ بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِیٍّ‏ٍ، ثُمَّ دَعَاکَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِیٍّ .
     « آراسته و پاکی، از تو نومید نمی شوم در حالیکه دَر توبه و بازگشتِ بسوی خود را، برویم گشوده ای، بلکه میگویم: گفتار بنده خواری که بخود ستم کرده و حرمت پروردگارش را رعایت ننموده؛
بنده ای که گناهانش بزرگ و رو بفزونی ست و روزگارش به او پشت کرده و برگشته، تا چون ببیند که زمان کار گذشته و عمر بپایان رسیده و باور نماید که پناه و گریز گاهی ازـ کیفرـ تو برایش نیست، بوسیلۀ توبه، بتو رو آورد، و توبه را برای تو خالص گرداند… پس با دلی پاک و پاکیزه بسوی تو برخیزد و با صدای تغییر یافته ( زمزمه وار ) آهسته ترا بخواند…»
      قَدْ تَطَأْطَأَ لَکَ فَانْحَنَى، وَ نَکِّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْیَتُهُ رِجْلَیْهِ، وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّیْهِ، یَدْعُوکَ بِیَا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، وَ یَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ، وَ یَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ، وَ یَا مَنْ عَفْوُهُ أَکْثرُ مِنْ نَقِمَتِهِ، وَ یَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ. وَ یَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ، وَ یَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَهِ، وَ یَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَهِ وَ یَا مَنْ رَضِیَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْیَسِیرِ، وَ یا مَنْ کَافَى قَلِیلَهُمْ بِالْکَثِیرِ، وَ یَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَهَ الدُّعَاءِ، وَ یَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ .
« در حالیکه برای تو فروتنی کرده و خم گشته؛ و سر به زیر افکنده و کج شده؛ و ترس پاهایش را به لرزه انداخته؛ و بسیاری اشک گونه هایش را غرق نموده؛ ترا می خواند:  ای بخشنده ترین بخشندگان! و ای بخشنده تر کسی که رحمت خواهان، پی در پی به او روی می آورند! و  ای مهربان تر کسی که آمرزش جویان، گرد او گردند! و  ای آنکه بخشش او از کیفرش بیشتر است! و  ای آنکه خوشنودی او، از خشمش افزونتر است!
و  ای آنکه با گذشت نیک بر آفریدگانش منت نهاده!… و  ای آنکه بندگانش را به توبه پذیری عادت داده! و  ای آنکه اصلاحِ تباهیهای ایشان را بوسیله توبه خواسته! و  ای آنکه از کردار ـ نیک ـ ایشان، باندک خوشنود گشته! و  ای آنکه ـ کار ـ اندک ایشانرا پاداش بسیار داده! و  ای آنکه روا شدن دعا را بر ایشان ضمانت کرده! و  ای آنکه از روی تفضل پاداش نیک بایشان را وعده فرموده است.!
     قَدْ تَرَى یَا إِلَهِی، فَیْضَ دَمْعِی مِنْ خِیفَتِکَ، وَ وَجِیبَ قَلْبِی مِنْ خَشْیَتِکَ، وَ انْتِقَاضَ جَوَارِحِی مِنْ هَیْبَتِکَ‏ کُلُّ ذَلِکَ حَیَاءٌ مِنّی بِسُوءِ عَمَلِی، وَ لِذَاکَ خَمَدَ صَوْتِی عَنِ الْجَأْرِ إِلَیْکَ، وَ کَلَّ لِسَانِی عَنْ مُنَاجَاتِکَ .
«  ای خدای من! تو روان شدن اشکم را از ترست، و نگرانی دلم را از بیم عظمتت، و لرزیدن اندامم را از شکوه و بزرگیت می بینی.
همۀ اینها از شرمندگی از تو است برای بد رفتاریم؛ و از اینرو صدای تضرع و زاریم بدرگاهت گرفته، و زبان راز و نیاز با توام کند گردیده است.
و لذاست که حضرت (ع) از خداوند می خواهد:
    … وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یَدْعُوکَ مُخْلِصاً فِی الرَّخَاءِ دُعَاءَ الْمُخْلِصِینَ الْمُضْطَرِّینَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ .

« … و مرا از کسانی قرار ده که ترا هنگام خوشی از روی اخلاص می خوانند، مانند کسانیکه از روی اخلاص هنگام اضطرار و بیچارگی در دعا از تو درخواست می نمایند، زیرا توـ در هر حال ـ ستوده شده و بزرگی…»

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.