سخن مدیر:

بخش دوم نیرنگهائی که در رابطۀ با ملت باختند

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 دولت سوسیالیستی روسیه، همزمان و در عرض نیرنگهائی که با دولت ظاهرخانی به کار می بست، نیرنگها و حیله های متعدد و خطرناکی را در رابطۀ با مردم نیز به کار می بست که بدآموزترین و ناخوش آیندترین آنها «مردم دوست» (توده ای، مردمی، خلقی و…) قلمداد کردن رژیم و دولت روسیه بود.
اینان اصلاً نظام خویش را نظام توده ها و خلقها و دولت خویش را دولت خدمتگزار محرومان و ستمدیدگان و رنجبران جهان قلمداد می کردند. روسها با تمام قدرت و با استفاده از هر نوع وسیلۀ ممکن به ملت افغانستان چنین القاء می نمودند که: رژیم سوسیالیستی کماً و کیفاً و از نظر ذاتی و جوهری و با تمام ماهیت و هویت خویش، اولاً نظامی ست «مردمی» و در جهت خدمت به محرومان و رنجدیدگان جهان و ثانیاً، در همۀ ابعاد مخالف دولتهای سرمایه داری و مستبد!
اینان نزد مردم نظام شاهی افغانستان را، نظامی کهنه، فرسوده، استبدادی، غیر مردمی، اسارتبار، و حتی وابستۀ به غرب و انگلیس قلمداد کرده و داشتن روابط سیاسی با این دولت پوچ و مسخره را، از سوئی «تعارفی» سیاسی و دیپلماتیک جلوه می دادند و از دیگر سوی به نفع توده های رنجیدۀ افغان!
دولت روسیه به ملت چنین القاء می کرد که اگر ما (روسیۀ سوسیالیستی)، روابط سیاسی خود را با افغانستان قطع نمائیم، دست غرب و دولتهای استعمار غربی، به صورتی کامل و همه جانبه، برای چپاول امکانات مادی و معنوی ملت ستمدیدۀ محروم افغانستان باز شده و غرب هم، رنجبران این کشور را به خاک سیاه خواهد نشانید! و این حرف، درست همان چیزیست که روسهای جنایت پیشه و تجاوزکار، امروز، وقتی پای خروج نیروهای استعماری ارتش سرخ روسیۀ سوسیالیستی به میان می آید، نشخوار می کنند! بدین معنی که می خواهند نمی دانم به کدام دستۀ از حیوانات سیاسی و یا استعماری بفهمانند که: علت عدم خروج نیروهای ارتش سرخ، هجوم غرب به افغانستان می باشد!
به هر حال، این رشته سری دراز دارد، و طبیعی است وقتی روسیه خود را مردمی و خلقی قلمداد نماید، حاضر است نیرنگ دیگری نیز در این رابطه باخته و زمینۀ فعالیت های استعماری خویش را گسترش دهد! و آن: عنوان کردن آمادگی دولت روسیه جهت ارائه ی کمکها و انتقال تجربه های بسیار حیات بخش برای رهائی خلق ها از زنجیر استبداد و استثمار و… می باشد!
این نیرنگ ابلیسی روسیه تا آنجا برنده، کمرشکن و غیرمرئی بود که عدۀ زیادی از جوانان درس خوانده، مدرسه دیده و دانشگاهی را فریفتۀ زنجیری اسارت بار ساخت که برای فراهم آوردن و خرید آن، مسابقه ها داشته و مباهات می نمودند! که نمونۀ کوچک این مسابقه را هم امروز می توان در فعالیت های «وطن فروشانه» احزاب خلق و پرچم و یا جبهۀ ملی وسیع پدر وطن به تماشا ایستاد.
روسها مدعی شدند که حاضرند تجارب خود را به ملت افغانستان انتقال دهند تا این ملت همچون کارگران و دهقانان روسی، پس از بکار بستن این تجارب بتوانند خود را از زیر یوغ استبداد و استثمار حکام ظالم و وابستۀ به غرب رهانیده و خودِ همین دهقانان و کارگران و دهقانزادگان حکومت را به دست گیرند!
طبیعی است که این «خوشخبری» جایزه هم داشته باشد! و خیلی از ذهنیت های خام را به پذیرش آن آماده و حتی به وجد و نشاط وادارد! لذا دیدیم که ارائه ی مجرب ترین روش و بهترین تجربه و نزدیکترین راه رسیدن به حاکمیت دهقانان و دهقانزادگان، اندیشه های سیاسی ـ فلسفی مارکسیسم ـ لنینیسم معرفی شده و گفته آمد که اگر سر رهائی و رشد و ترقی تان است، به این اندیشه های علمی و… تمسک جوئید ورنه راهی برای رهائی شما وجود نخواهد داشت!
این بود که همزمان با داشتن روابط نزدیک با ظاهرخان و فریفتن وی با وسایل و روشهای مختلف و دادن القاب بسیار مضحک و تمسخرآوری همچون: دیموکراتیک ترین شاه منطقه به وی و… نزد ملت، دولت و سیاست وی را تحمل ناپذیر خوانده، وضع اقتصادی ـ اجتماعی مردم را به دوران توحش نسبت داده، پلانهای دولت ظاهرخانی را بدون کارآئی و سود و بدون ارزش مستمر اجتماعی و خلقی قلمداد نموده و اصولاً نظام شاهی را بدون کارآئی مطلق جلوه می دادند! تا مردم به استبداد ظاهرخانی، به تنبلی و بیکارگی دولت، تا مردم، به استثماری ـ استبدادی بودن رژیم و پیشرو و مترقی بودن رژیم سوسیالیستی معتقد شده، از فرمول سوسیالیست های روسیه مبنی بر به راه انداختن تظاهرات و… بهره گرفته تضاد و تنفر خود را نسبت به دولت اظهار نمایند.
آنچه بدون هر نوع تردیدی درین رابطه مورد قبول همۀ اذهان روشن می باشد اینست که روسیه، این فرمول ها را واقعاً برای رهائی ملت ارائه نکرده، بلکه از آن جهت به ایجاد این جو دلخوش بود که ناآرامی جو سیاسی ـ اجتماعی افغانستان می تواند در وابسته ساختن و مطیع بودن همه جانبۀ دولت افغانستان به وی کمک نموده و روسیه نیز، اسلحۀ فرسوده و… خود را به بهانه آشفته بودن جو به دولت ظاهرخانی با قیمت گزافی فروخته و در سایر ابعاد نیز، امتیازات چشمگیر و دهن پرکنی بدست آورد، چنانکه همگان شاهد بوده و هیچ حلال زاده ئی هم آن را انکار نمی نماید. هر چند این نیرنگها ازآن جهت که ظاهری فریبنده و مردم گرایانه داشت، خود می توانست در: القاء امید به فردائی بهتر و زندگانی خوبتر، مردم را فریفته و روسیه را یاری کند! که کرد! و عده ئی را چنان در توهمات و خیالات پوچ استعماری سوسیالیسم غرق کرده بود که خصلت واقعیت گرائی شان را از آنان گرفته و در منجلاب عفن ایدآلیسم (وهمزدگی) غرق نموده بود.
از نیرنگهای دیگری که روسیۀ سوسیالیستی در رابطۀ با مردم افغانستان بازی کرده است یکی دروغبافی های ضد انسانی ئی ست که جهت ایجاد وابستگی جوانان به روسیۀ سوسیالیست، بدان متوسل شده است.
روسها برای جوانان افغانستان، علت اصلی پیروزی سیاسی خویش بر حکومت و یا امپراطوری «تزار» روسی را، پشت پا زدن به فرهنگ گذشتۀ روسیه و رویکرد به سوسیالیسم قلمداد کرده و پیروزیهای علمی و تکنولوژیک خویش را نتیجۀ همین پشت پا زدن به فرهنگ ملی و سنتی روسیه و روی آوردن به فلسفۀ علمی (مارکسیسم ـ لنینیسم) قلمداد می کردند! تا جوان خوشباور و زجر کشیدۀ افغانی، این نسخۀ شفابخش را در رابطه با سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی خویش مورد تجویز قرار داده و به امید رسیدن به بهروزی هر چه سریع تر، کمر همت به نابودی فرهنگ خویش بسته و حلقۀ غلامی و وابستگی اندیشه های مترقیانۀ مارکسیسم ـ لنینیسم را با افتخار و سربلندی بگوش آویزد!
به کار بستن این نیرنگ بسیار خطرناک پی آوردهای ذلتبار و سرافکنده ساز و مهیبی را به دنبال داشت که ناچیز ترین فرایند آن را در بی هویتی همه جانبَ جوانان دل سپرده به این باور پوچ می توان مشاهده کرد! و چنانکه در افغانستان در میان گروهی که با ایندسته از اندیشه های استعماری روسیۀ سوسیالیستی برخوردی خوشباورانه و به زبانی «صادقانه!» کرده بودند، مشاهده کردیم، پس از اعمال این نیرنگ ابلیسی، با همۀ ارزشهای انسانی، تکامل بخش، رهائی آفرین جامعۀ خویش از اخلاق، ادب و هنر و شعر و فلسفه و… به عنوان ارتجاعی بودن آنها، به جدال برخاسته و درین راه تا آنجا پیش رفتند که قبل از رسیدن به سیاست مارکسیستی، در دوران ظاهرخان، پرچمی های بی حیا و… زنان خویش را «اشتراکی» کرده و به این بی عفتی، عنوان عملی انقلابی و پیشرو را می دادند!
و آنگاه که نیرنگ روسیه در این حد کارگر افتاده و غیرت زدائی کرده باشد، سخن از تحقیر روحانیت و روحانیون، سخن از تحقیر مسجد و منبر، سخن از تحقیر دین و دینداری و عفت و اخلاق و… بیهوده خواهد بود.
این بردگان بی هنر و بی فرهنگ روسیه، در جاذبۀ شعارهای استعماری و کمکهای برادرانۀ روسیۀ سوسیالیستی به همۀ این خفت ها جامۀ عمل پوشانیده و کردند آنچه را استاد تجاوزگر و استعمارگرشان امر می داد.
اینان به تحقیر مذهب و ارزشهای تعالی بخش و آزاد کننده اش بسنده نکرده، مطابق «تز» طرح شده از جانب اربابان روسی، مذهب و مذهبیون را وسیله و ابزار دست استبداد، استعمار، استثمار و… خوانده و بر آن بودند که عامل اصلی بدبختی ملت افغانستان در طول صدها سال، همین اندیشه های خرافی (مذهبی!) و مذهبیون و آخوندهای مزدور و غیره بوده است!
این نیرنگ روسیه چنان به جا خورده و بکار رفته بود که اغلب جوانها از مطالعۀ کتابهای مذهبی احساس حقارت و… می نمودند، چه رسد به رفتن در مساجد و تکیه ها و گامهای عملی برداشتن در زمینۀ مسایل مذهبی!
با این همه هنوز برای روسیۀ استعمارپیشه جای بافتن و به کار بستن نیرنگهای متعدد دیگری خالی بود! هر چند به گمان ما، بدترین ضربه و زیانبارترین نیرنگی که روسها با ملت مظلوم افغانستان وارد آورده و بکار بستند، همین فرهنگ زدائی هراسباری بود که با وسایل، امکانات و روشهای مختلف و متعدد، جامۀ عمل پوشانیدند.
نیرنگ دیگر روسها برای جذب هرچه بیشتر و سریعتر افراد عقده ئی، شکست خورده و شهرت طلب، القاء این مسئله بود که اگر روسها بخواهند به گروه، دسته و حزبی اعتماد پیدا نمایند، می توانند از طریق زد و بندهای سیاسی و… آن گروه را به حاکمیت برسانند! و برای اینکه این مسئله ذهن نشین افراد شده و تا عمق تصورات و تخیلات آنها راه یابد، مثال هائی نیز از گوشه و کنار به رخ شان می کشیدند!
طبیعی ست وقتی عناصر ادغام پذیر، عقده مند و قدرت جوی متوجه شود که:
صنعت و تکنولوژی در گرو پذیرش و پیادن کرده سوسیالیسم می باشد؛
ابرقدرت شدن در گروه پذیرش و پیاده کردن سوسیالیسم می باشد؛

رسیدن به حاکمیت و اسم و رسم و… در گرو پذیرش و پیاده کردن سوسیالیسم می باشد؛ با همۀ وجود، حتی برای یکبار امتحان هم که شده، روسیه و سوسیالیسم روسی را قبلۀ آرمان و آرزوهای تحقق نایافتۀ خویش می پندارد! و که نمی داند، آنگاه که بخش مهمی از جامعۀ افغانستان عملاً به همچه یک سرنوشتی گرفتار شود، تقابل و تضاد اندیشه ها و افکار و برداشت ها، صحنه را به میدان نبردی خشن و پوچ بدل کرده، از هر طرف زمینۀ دست برد کامل دشمن را آماده می دارد؟! چنانکه دیدیم و آماده هم کرد و دشمن هم برد آنچه را باید خود ملت در راه بهروزی و تعالی خویش می برد!
تاریخ چند سالۀ اخیر افغانستان به روشنی گویای این واقعیت تلخ و جانکاه بوده و همگان شاهد بودند که پس از پا گرفتن اندیشه های مبتذل، استعماری و وارداتی روسیه بود که نیروهای باسواد به جان هم افتاده، هم اختلاف دیدها و برداشت ها و اندیشه ها باعث پاشیدگی ملت و ضعف همگانی و تحمل خسارات بسیار بسیار زیاد شد و هم زمینۀ نفوذ و اعمال قدرت استعماری روسیه را زیاد کرد. چه آنگاه که در جامعه و میان قشری از آن جامعه، فعالیت های سیاسی وسیلۀ رسیدن به قدرت و حاکمیت تشخیص داده شده و وابستگی به روسیه نه تنها امری ذلتبار و خجالت آور تلقی نشده که امری موجه، منطقی و ضروری! تلقی شود! دیگرانی که از پایه و مایه با این نوع بینش و کنش شرم آور و اسارتبار مخالف اند، یارای تحمل این همه پستی را نداشته و نخواسته در جریان جدائی، تفرقه و اختلاف قرار می گیرند.
به هر حال، روسها از همۀ این نیرنگها و صدها و هزارها حیلۀ ضد انسانی دیگر در رابطه با سرنوشت مردم افغانستان بازی نمودند! اما زمانی که متوجه شدند بکار بستن همۀ این نیرنگها به نتیجه و یا نتایج مورد نظر شان نینجامید، به نیرنگی بسیار بزرگ متوسل شدند که روی چنگیز و انگلیس را با رنگ و روغن جلادار و براق سفید کرد! و آن لشکرکشی و تجاوز مستقیم ارتش سرخ آنهم پس از چند کودتای فرمایشی بود! که چون این نیرنگشان خیلی بزرگ می باشد، لازم است قلمهائی بزرگ و اندیشمندانی بزرگتر به شرح آن پردازند.

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.