سخن مدیر:

هدفی ربانی – اشتیاقی بی رنگ

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

    فریاد طبیعت ذاتی ازدواج را «اشتیاقِ به یگانگی» شکل و تشخص می بخشد. واقعیتی که همۀ تجربه های ناب حسی و فراحسی جانبدار و مؤیّد اوست.

     و این مؤیّد آنست که اگر کسی هدف اصلی ازدواج را امری غیر از آنچه آمد قرار دهد، ازدواج را ابطال نموده است. پس آنی که ازدواج را وسیله و رویکش قرار داده و در واقع رسیدن به راحت و لذت و ثروت و… را هدف اصلی خود معین می کند، ممکن است با توسلی شرمبار به انواع حیله ها و ترفندها به هدف خودش دست یابد، اما از نفس ازدواج محروم گردیده و از حوزه یگانگی برون افتاده است! چرا که یگانگی زادۀ همدمی است و همدمی از همدلی سیراب گردیده و تا دل از اشتیاق بیرنگ فراروی پر و نورانی نگردد، همدمی را از شراب وصال سیراب و لبریز کرده نمی تواند!
اینکه ما برای جلو راندن زندگانی به سوی کمال و یگانگی به اسباب و ابزار و روشهائی نیازمندیم، امری طبیعی است و ناچار از پذیرش، منتها باید اذعان نمود که در روندِ طبیعیِ این امر، ابزار و روشها در خدمت شکوفائی و غنای زندگانی می باشند و نه برعکس! از اینرو، هر آن گاه که توجه از گوهر زندگانی باهمی منحرف و معطوف به اشیاء و ابزار گردیده و محوریّت، از گوهر زندگانی باهمی به نفع ابزار و اشیاء منتقل شده و اصالت و ارج و محوریت به آنها بخشیده شود، نفس همین ابزارِ مفید و خدمتکار، به ابزاری مضر و خیانتبار بدل شده، راه را بر امر رسیدن به یگانگی و آرامش می بندند. لذا، توجه و سرمایه گذاری به اینها و در جهت اینها فقط تا زمانی مفید است و مؤیّد که اولاً خدمت گزار همسرگرایان مهرمحور باشند و در ثانی، نفش محوری پیدا نکرده و بر مسندِ گوهر هوشربای زندگانی باهمی (همدمی، همدلی و یگانگی) تکیه نزنند.
اینکه همسرگرایان بیداردل، شکوه و جلال ازدواج را در «داشتنی»ها سراغ نداده و بلکه در کمال «دلدادگی» به نمایش می گذارند!
اینکه تجمّل گرائی را از حوزه داشتنی های برونی، رنگ بازنده، از مدرونده و… برگرفته و به حوزه نگرشهای عشق آلود و گرایشهای مهرورزانه منتقل کرده اند!
اینکه به تجربۀ میلیون ها انسان خردورزِ واقع بین گردن نهاده و یقین پیدا کرده اند که برخورداری از داشتنی های زاید و مازادِ بر نیازهای کمال بخشنده ـ به دلیل اشتغال زائی، وقت گیرندگی و… ـ مانع اقبال تمام و توجه همه جانبه و اتصال مداوم و آرامش مستمر می گردد، برای آنست که اینان گوش به پیام جان افزای دل مشتاق خود نهاده، فقط آنچه را دل آنان و آنچه را طبیعتِ ذاتیِ آنان ـ اعم از مردانگی و یا زنانگی ـ می جوید، به وی می رسانند! و نه آنچه را توهمات آسیب دیده و تخیلات آفت رسیده مشتی ابله و عقده ئی!

     از اینرو، هر کدام اینان، در این امر قدسی فقط دیگری را می جوید، چرا که در ژرفای وجود خود او را جُز خودی قرار گرفته در برون نمی یابد.
اینان به روشنی دریافته اند که هستیِ هرکدام از آنان فقط در حضور هستی طرف مقابل معنا و تشخص پیدا کرده می تواند و بس!

     اینان به روشنی متوجه شده اند که: «احساس وجود» جُز در گرو احساسِ حضور در آغوش جان و در ژرفای وجود، شهود و احساس طرفِ مقابل تحقق پیدا کرده نمی تواند! و لذا است که می کوشند تا بدان ژرفا دست یابند، پس همان می کنند و همان می بینند که مقتضای آن می باشد، بدانجا می گریزند که مرضی اوست و از آن فرار می کنند که او، اراده کرده است: و این، بنا بر طبیعت ذاتی جان انسان، جُز با رهیدن از هوسها، آرزوها، نیازنماها و خواسته ها و داشته های معمولی، اعتباری و… ممکن و میسر نتواند بود.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.