سخن مدیر:

هدفی ربانی – امری ورای عقل جزئی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

واقع مطلب اینست که در «آگاهانه ترین و خردورزانه ترین» گونه های ازدواج، آنچه اصل و امر تناکح([۱]) ـ و به تبعیت از آن انسان جفت خواه ـ در پی آنست، امریست ورای خرد و عقل جزوی!
از اینرو، هر امر ظاهراً معقول و یا مفیدی که بتواند جای گزین آن امر فراروانه شده و بخواهد شیادانه هدف و فلسفه «همسرگرای» را توجیه و تعلیل و مدلل سازد، امری ست در جهت انفصال و در نهایت خاتمه بخشنده به یگانگی، آرامش و آشنائی!
مگر نه اینست که انسان در امر ازدواج پُری، کمال، غنا و بی نقصی را به جستجو برخاسته و در پی آنست تا اقلیم دل را از نور مهرورزی پر نماید؟!
و مگر نه اینست که «عقل» از معرفی و شرح و تفسیر گوهر عشق و عشق بازی ناتوان است؟! درست می نماید که در این روند هرکدام از همسران مهر می ورزند و محبت می بخشند، منتها واقع امر آنست که: قلب عاشق با دهش و ایثار محبت، پُرتر می شود، چرا که کار دل، با دادن، بخشیدن و هبه کردن و… ساخته می شود و به سامان می رسد و نه با گرفتن. چرا که گرفتن ـ و بدتر از آن نگاهداشتن و ذخیره کردن و کنز نمودن ـ انسان را سنگین می کند و زمینگیر! ولی بخشیدن سبک و آزاد و…! و اینها خود، همان رازهای ناشناخته و سر به مهری می باشند که جاذبه شان امر ازدواج و اشتیاق رسیدن به یگانگی را رنگین و شاداب و شکوفا می سازد. و در واقع، همین هایند که همچون افسونی هوشربا در حوزه عشق، جانهای غربت چشیده را از تجربه ئی سکرآور لبریز کرده، ذوق جان آگاهی را در آنها بیدار نموده و آنها را عملاً به سوی چیزی می خواند که جز با رهیدنِ از خود و کناره گرفتن از خود راهی برای تجربه آن وجود ندارد.

     رسیدن به ژرفای این باور و پر شدن از گوهر این یقین، تذکر مکرر یک نکته را واجب می سازد و آن اینکه: در خردورزانه ترین، مفیدترین و لذت محورترین گونه های ازدواج، چون آنچه همسران را به یکدیگر نزدیک «نموده و نمایانیده» است، نه آن امر و یا آن گوهر رازور فراعقلی و فراحسی می باشد، هرگز نمی تواند همسران را از ساغر یگانگی سرمست و از مینای آرامش مدهوش بسازد! و همین باور است که همسرگرایان محبت پیشه را وامی دارد تا هیچ امری حتی عقلانی را به جای مهرورزی «محوریت» نبخشیده و عشق ورزی را در حاشیه گرائی محکوم ننمایند. و این، خود رازی دیگر است که ظرف بیان را گنجائی گوهر روح نواز آن نتواند بود و جز با «بدل شدن تمام به مهرورزی» به مشاهده و معاینه نخواهد پیوست.
به هر حال، گمان نکنم که هیچ عاقل منصف واقع گرایی در بداهت این نکته تردید روا دارد که: امر تناکح و اصل همسرجوئی در ژرفای ذات خود امری به اصطلاح روانشناختی و مکاشفانه بوده و با جنبه و جلوۀ ویژه ای از نظام دریافتی فرزند آدمی در پیوند عمیق و ظریف می باشد. این امر را زمانی بهتر می توانیم دریابیم که: متوجه می شویم جان همسرجوی انسان، همسر را فقط آن گاه می پذیرد و بدو روی می کند که همان جنبۀ از نظام دریافتی ـ نگرشی و یا کنشی همسر را، به هر دلیل، به عنوان نیمۀ کنونی خود پذیرفته و اجازه فرار از خود و لغزیدن در دریای وجود او را بدهد!
این باور ضرورت رهیدن از پندار و توسل به گرایشی را ایجاب می کند که نادیده گرفتن آندو، گوهر ازدواج را به شکست و فساد و تباهی تهدید می نماید.
عده ئی که تحت تأثیر جاذبه های برونیِ «همسرداری و همسرگزینی» قرار گرفته و لاجرم از موضع تملک با همسر برخوردی ابزاری دارند، گمان کرده اند که: این کشش و جاذبه، کشش و جاذبۀ تن و اندام و زیبائیها و تردی ها و شادابیها متعلق به آنست که دیگری را واداشته است تا مثلاً بطور موقت به خود پشت نموده و بدو روی نماید! در حالیکه این، پنداری بسیار قشری و ساده لوحانه بیش نتواند بود، و آنرا برهان: رهایی جان از بدنی ترد و تازه و زیبا و… است! چه در حالتی از ایندست، حتی واله ترین و شیفته ترین عاشقان هم از تن و زیبائیها و جاذبه های پیدای آن فرار می نماید. در حالیکه در شرایط منطقی و حیاتی خود، همسرگرای عاشق، بدان شیفتگی بوسه بر خاک بدن معشوق می زند که جان بیرنگ و علوی را به حسد وا می دارد، و تا بدان حد از عطر پیکر و طعم محبتش سرمست می گردد که روح را بیتابی فرا می گیرد.

     در واقع، به دلیل رسیدن همسرگرایان محبت پیشه به ژرفای همین باور و ایقان به احکام و آثار اوست که متوجه می شویم اینان در هوای محبت یکدیگر می باشند، از همین هوا نیرو و طراوت می گیرند، و در همین هوا، شکوفه بستن شاخۀ وصال و غنای سدره یگانگی را جشن می گیرند.
هوایی که جُز رنگِ تعلق و دلبستگی ندارد، هوائی که جز «عشق باختن» هیچگونه غرض و مرضی را برنتافته و به تملک تن در نمی دهد! هوایی که هر چه بیشتر خود را در او رها کنی، خود را بیشتر می یابی، و هرچه بیشتر در او غرقه گردی، بیشتر پیدا می شوی! هوایی که در حوزۀ استیلایش هر چه نه رنگ دلدادگی داشته باشد، بیرنگ می شود! و هر چه بر پیشانیش نه مُهر مهرورزی، ابطال می گردد!

     و اینان، چون همۀ این موارد را به تجربه عیانی دریافته اند، دل را نیز در زمین همین هوا کاشته اند تا فقط در مهرورزی ریشه دوانیده و از «دلدادگی» قوت پذیرد.

[۱]ـ و این را رازی هوشرباست! فتدبر!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.