سخن مدیر:

هدفی ربانی – یگانگی مدلل

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

اصل همسرگرایی امری است که فقط از طریق نفس و گوهر خودِ همین گرایش (گوهری که این گرایش را از سایر گرایشها ممتاز ساخته و به عنوان فصل آخر وجودی او جلوه گر می گردد) می توانش دریافت نمود! و نه از طریق ردیف کردن کلمات و عبارات ذهن بافته و خرت و پرتهای دست ساخته! و این مؤیّد آنست که این امر یک امر وجودی بوده و با «هنر زندگی کردن» که نمایانندۀ روح همگرائی و یگانگی است، در پیوند می باشد و نه با قراردادهای اعتباری و متعارفی که ذهن را میدان جلوه گیریهای خود قرار می دهند!
عبارت اخرای این کلام آن تواند بود که: همسرگرایان محبت پیشه با جان خود، با عشق خود و با گرایش عینی و مهارناپذیر خود به همسر روی می کنند و نه با اشیاء و یا گفتار خویشتن! زیرا همانگونه که گل واقعی را از گل مصنوعی، اصل تلاش حیاتمندانه او، رنگ عوض کردنهای شکیل و افسونگرانه او و عطرافشانیهای ایثارگرانه او ممتاز می سازد، همسرگرای واقعی از همسرگرای ادعایی را نیز، همان تلاش همسرمحورانه او، دلدادگی صادقانه او و از خودگذریهای معنی دار و بینشورانه او ممتاز می سازد! و این، متضمن برخورداری از هنر دلدادگی خواهد بود.
بر مبنای همین باور است که متوجه می شویم: همسرگرایان مهرپیشه، حتی در آنجا که ضرورت دفاع از دل دلدارجوی خویش را ـ آنهم با همه وجود ـ احساس کرده و در می یابند، بازهم بجای توسل به کلام و براهین خردپسندانه، با رویکردن به گوهر گرایش خویشتن، در موضع دفاع از دل خویش قرار می گیرند تا حاکم و شاهد درستی امرشان، همانی باشد که در موضع اتهامشان قرار داده است، هنری که دیدگان محبت شکار را والهانه به جستجوی نگاههایی وامی دارد که دیدار و نظارۀ سکربار خود را در آیینه نگاهی جستجوگر سراغ می نماید.
هنری که گوشهای نغمه جوی را مشتاقانه به جستجوی ترنم هائی می فرستد که نوازش پیام دلدادگی خود را در سمفونی کلام هوشربای دیگری جویا می باشد.
هنری که سکوت را چنان زبان آوری هدیه می کند که هر که به دیدار آن خامشی گزیدگان نایل آید، نور رنگین و مستی آور عشق و یگانگی شان را به تصدیق بر می خیزد.
هنری که نظاره ها را از نغمه ئی آنچنان هوشربا می آکند که هر بیننده ئی را با روحِ پیوندِ متبلور آن ها آشنا می سازد.

     باز هم تأکید می داریم: اینکه همسرگرایان به طور آگاهانه و آزادانه و ارزیابی شده و هدفمندانه اصل را بر یگانگی نهاده و برآنند تا این گوهر بی بدیل و هوشربای را در حوزۀ حیات باهمی خود به نمایش گذاشته و در ابعاد مختلف از زیبائی، شکوه، پاکی، طراوت، بالندگی و درخشش آن بهره ور گردند، امری پندارگرایانه و خیالبافانه نبوده و بر آن نیستند تا همچون ابلهان، آرزوئی وهمی و آرمانی خیالی را مد نظر گرفته، در حوزۀ واقعیت های ملموس زندگانی و بدیهیات وجودی، به دنبال امری خیالی و یا اعتباری بدوند! بلکه این رویکرد را از آنرو وجهه همت خود قرار داده اند که: باورهای ژرفِ هستی شناسانه آن ها، این نکته را برایشان ثابت ساخته است که ما همه رشحات یک دریا و اشعه های بالندۀ یک خورشید بوده و مجالی و مظاهر یک حقیقت واحدیم، و آنچه در ژرفای این مظاهر ظاهراً از هم جدا موج زده و جلوه گری می نماید یک چیز است. ما در عین حالیکه از برون ـ و فقط ظاهراً ـ جدا به نظر می آئیم، از برون و درون واقعاً بهم چسبیده و متصلیم! همان قدرت، نیرو و نوری که این یکی را به سیلان و صیرورت و شدن و… می دارد، آن دیگری ـ و آن دیگران ـ را نیز همو به تلاش و کنش وامی دارد! و همان جاذبه ئی که مرا به سوی او می راند، همو و لاغیر او، او را نیز به سوی من رانده و به یگانگی می کشاند! و این نیرو و جاذبه، نه انقطاع و جدائی را بر می تابد و نه ضعف و فترت را.
به هر حال، اینان را همین مایه از باور و بینش بر آن داشته است تا اولاً اصل را به کنش یگانه ساز و جدائی برانداز بگذارند، و ثانیاً، آثار و احکامی که توهم جدائی، تجرید و افتراق را دامن زده و به سوی تنهائی و بیگانگی فرا می کشانند، از هر نوع و دسته ئی که باشند، رها ساخته و آنچه را موهم جدائی است، فدای آنچه مثبتِ یگانگی است بنمایند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.