سخن مدیر:

هراس از «یک امکان»

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

در بررسیهای سیاسی اغلب گمان بر اینست که خرید و فروش مملکتی یا محصور در زمینه های استثماری و امکانات رفاهی به گونۀ مستقیم مطرح می باشد و یا از طریق «خرید خط مشی سیاسی» که در واقع خرید «حاکمیت» و نیز «خرید ارادۀ حکام» یک مملکت است! و استعمار از همین طرق خود را «مالک» امکانات مادی و زمینه های رفاهی می سازد!

هر چند هر دو طرف قضیه ـ هم خریداران یک مملکت و هم فروشندگان آن ـ هرگز به زمینه از دیدگاه غیر عقلائی و ناموجه نظر نمی کنند و بر آنند که امری عادی و گاه هم متأسفانه معقول دارد صورت می بندد!

اما، برای ما که مسلمانیم و به امکانات مادی و رفاهی به عنوان وسایل و ابزارِ تحقق اوامر الهی می نگریم، همانگونه که در نوشتۀ دیگری (نمودهای وابستگی) آمد، مسئلۀ خرید و فروش یک مملکت نمی تواند محصور در همین محدودۀ کوچکِ بینش محصور بماند.

لذا برای درک درست این دیدگاه، معنای این عمل (خرید و فروش یک مملکت) را از زاویه های مختلفی به تحقیق می نشینیم؛ مثلاً نخست، زمینه را در محدودۀ خرید و فروش بمعنای تجاری آن مدّ نظر می گیریم.

آنچه از بررسیِ خرید و فروش، از دیدگاه تجاری آن اثبات می شود اینست که اگر خرید و فروش صرفاً معنای تجاری داشته باشد، وسائل و امکانات مملکتی بصورتی آگاهانه و نه اجباری، و

با توافق مستقیم و یا غیر مستقیمِ «ملت» در رابطه با هدف آزادانه ئی که خریدار و فروشنده دارند، از تملک یکی خارج و در تملک دیگری قرار می گیرد و در این رابطه چند مسئله رونما می شود که می توان از مهمترین آنها در قدم اول حق انتخاب را ذکر کرد.

گفتن ندارد که انتخاب بارور از زمینه های آزادی خواهد بود؛ چه تا آزادی ئی نباشد، انتخابی صورت نخواهد گرفت؛ لیکن آنچه درین زمینه مهم جلوه می کند، روح خردمندانه ئی است که می تواند در رابطه با معقولیت زمینه و هدفی که در ورای تحقق این زمینه قرار دارد، وجود داشته باشد؛ چه ممکن است زمانی انسان را مختار بگذارند تا از میان بدیها، یکی را آزادانه! انتخاب نماید! که این هم در حقیقت یک نوع از آزادی هائی است که فعلاً در ممالکی چون روسیه و آمریکا و… وجود دارد! انسان آزاد است تا با دختر برهنه اش به کنار دریا برود و یا به کابارۀ فلان! انسان آزاد است از میان کتابهاییکه فقط بیانگر ایده های منحط حزب کمونیست روسیه است، این یکی را بخواند یا آن دیگری را! آزاد است، اما در انتخاب یکی یا چند تا از بدی ها! لذا، ما برای بر کنار ماندن از لغزشهای بیانی، وجود روح خردمندانه، در رابطه با معقولیت و هدفِ از انتخابِ زمینه را تصریح کردیم.

این زمینه بخودی خود سلب کنندۀ موردی ست که در صورت نبودِ این صراحت، به نحوی از انحاء ممکن است تولید شود که آن را می شود «تحمیل اراده» نامید، کسانیکه به زیر ساخت اندیشندگی زمینه های تجاریِ امروزه آگاهی دارند، نیک در می یابند که تجارت امروزه نسبتِ نداشتن هدفگاه هائی معقول، اکثراً بر پایۀ تحمیل اراده استوار است؛ چه اغلب نیازهای تجاری امروزه نیازهائی ست کاذب که از طریق استعمار ذهنیت ها، نیازهای طبیعی باورانیده شده است.

لذا، اگر در زمینه ای تجاری، روح تحمیلِ ارادۀ فروشنده لمس شود، خرید و فروش از جنبۀ صرفِ تجاری آن بیرون می شود. بهمانگونه که ممکن است خریدار با شیادی عمل نماید و روح آزاد گرایانۀ خرید و فروش را به تباهی کشاند!

و روشن است که اگر رابطه ای، از این ویژگیهای مثبت و سره و پاک برخوردار باشد، انسانیت و هویت انسانی دو طرف مورد هجوم واقع نمی گردد.

در اینگونه خرید و فروش رابطه هاییکه مالک با مملوک دارد، تغییر می خورد و امکان تغییر آن می رود.

این تغییرات ممکن است در کیفیت و کمیت زمینۀ مورد خرید و فروش تغییراتی به بار آورد؛ و نیز ممکن است در ماهیت خریدار و فروشنده ـ از نظرگاه های سیاسی، اقتصادی، اخلاقی، هنری و در یک کلام انسانی ـ  کماً و کیفاً دگرگونیهایی ایجاد نماید، که اغلب می نماید، لیکن در اصلِ ایدۀ ما، تأکید بر این نکته است که این دگرگونی ها چه در جهت پاکی ها و خوبی ها و رسائیها و غرورها و آزادگیها و چه در جهت لذت ها و زبونی ها و پستی ها و بردگی ها و بارکشی ها و ننگ ها و اسارتها، زادۀ تحمیل ارادۀ هیچیک از طرفین نبوده و این خودِ این دو طرف، در رابطه با زمینه های مورد نظر خویشند که به انتخاب خوبی و یا بدی می پردازند؛ از عمده تغییراتی که درین زمینه بروز می یابد، می توان رابطۀ مالکیت را به حساب آورد، که در آن نسبت و رابطۀ مملوک از شخصی به شخصی، از مکانی به مکانی، و… دگرگون خواهد شد. و پس از این مرحله است که مسئلۀ تبدیل اراده بر مالکیت، ذهن انسانرا بخود جلب می کند؛ معنای این سخن چنین است که ارادۀ حاکم بر مملوک دگرگونی پذیرفته و از نظرگاههای متفاوتی رابطۀ مالک و مملوک تغییر می خورد؛ مثلاً: بچه آهویی را که شخصی نسبت گرسنگی و فقر، ارادۀ کشتن داشت، می خرد برای بزرگ کردن یا…؛ که رابطۀ ارادۀ مالک ـ مملوک تغییر یافته است. رسیدن به درک این قضیه، مسئلۀ تبدیل هدف را تداعی می دارد؛ مثال قبل می تواند بیانگرِ چگونگیِ نوعی از تبدیل هدف درین مورد باشد! چه اولی هدفش سیر کردن خود و در نتیجه، با کشتن حیوانی و نابودی نفسی، نگهداری و صیانت نفسی بود و از دومی با حفظ نفسی، ایجاد تولید لذت ویژه ئی یا به تعبیری بهتر «حظّ نفسی» می باشد. در همین رابطه باز تبدیل روشِ کاربرد، در رابطه با هدف هم ایجاد خواهد شد؛ مسئلۀ روشِ کاربردِ تنها، کمتر می تواند درین زمینه محلی داشته باشد، چه برخی از ابزار و وسایل جز برای هدف ویژه ئی نمی توانند به کار گرفته شوند، آنهم جز از طریق روشی ویژه، اما وقتی مسئلۀ روش کاربرد، در رابطه با هدف مطرح باشد، زمینه تا حدی زیاد دگرگونی تواند پذیرفت. پس از همۀ اینهاست که به مسئلۀ اصلی یعنی امکان تبدیل وضع مملوک می رسیم، که یکی از دگرگونیهای عمده ئیست که درین زمینه پدیدار تواند شد؛ باز هم مثال بچه آهو از نظر وضع
می تواند مثال خوبی باشد؛ چه اگر مالکیت (رابطۀ مالکیت) دگرگونی نمی پذیرفت، امکان داشت تا وضع بچه آهو دگرگونی کیفی در جهت مرگ و فناء و تلاشی و تخریب و… بپذیرد که در حالت دوم، وضعش کماً و کیفاً در جهت رشد و نمو، دگرگونی تواند پذیرفت!

زمینه های دیگر را هم می شود ارائه داد، لیکن از آنجا که حوصلۀ این مقاله زیاد نیست به مواردیکه حاضر بذهن بودند بسنده می کنیم.

حال اگر انسانی پیدا شد و ارادۀ خود را در بهای اندک یا گزافی به فروش رسانید، آیا کسیکه این اراده را خریداری کرده است، هیچ دگرگونی یی را در مملوک (اراده ای را که به تملک خود در آورد) ایجاد نخواهد کرد؟ جوابِ منفی دادن به این قضیه، یا از روی غرض و مرض خواهد بود و یا از کم خردی.

نمونه های عینی قضیه را خیلی از ماها مشاهده کرده اند و مثال کوچکی در این زمینه خواهد توانست مسئله را روشن نماید.

کسی را در نظر بگیرید که برای کسب معیشت و تکمیل خواسته های زندگی مثلاً عمله گری را انتخاب کرده و بر سر گذر منتظر کسی است که به کارگر نیازمند باشد. وقتی کسی پیدا شد و این کارگر را استخدام کرد، در حقیقت او ارادۀ کارگر را به استخدام خویش در آورده است.

چه کارگر به این مسئله کار ندارد که وی می خواهد جائی را ویران نماید یا آباد. او اراده اش را به کارفرما فروخته، لذا اگر گفت این پایه را ویران کن، ویران خواهد کرد و اگر هم گفت آباد کن، آباد خواهد کرد.

منتها فرق این کارگر با کارگر سیاست در این است که اولی بیشتر از بازوی خویش کار می گیرد و دومی از مغزش.

اولی، با پذیرشِ فرمان کار جسمی، اراده جسمانی خود را در اختیار کارفرما می گذارد و در عوض چیزی می گیرد و کارگرِ سیاسی، کار فکری و ارادۀ مغزی خود را.

هر دو مزدوراند، لیکن هر یکی روی اهدافی و زیر دست کارفرمائی و در زمینۀ معینی.

طبیعی ست همانگونه که گاهی چند نفر کارگر با هم زندگی می کنند و مشترکاً کاری را پیدا نموده و انجام می دهند، چند تا سیاست باز حرفه ئی و با تجربه هم که پیدا شدند، مزدور کارفرمای سیاسیِ بزرگی می شوند و کار سیاستِ جامعه ئی را بنفع ارباب انجام می دهند. مگر هم امروز ببرک و یارانش همین کار را نمی کنند؟

از ارائه ی مطالب بالا حتماً خوانندۀ گرامی به این مسئله پی برده باشد که در این زمینه و از این دیدگاه، رابطه ها کلاً بر پایۀ زمینه های عینی ـ واقعی، قرار دارند.

عینیت قضیه مربوط به زمینه های تجاری مادی ست و واقعی بودن زمینه مربوط می شود به مواردیکه مملوک «شیئی» نبوده لیکن واقعیت عملی یا ذهنی دارد؛ مثل اینکه کسی را برای تحقق معامله یی و یا تفکر و تحقق در زمینه یی تجاری به کار می گیرند، لیکن هیچگاه ابعاد انسانی و مثبت زمینه را از یاد نمی برند.

اینک بیاییم با خودمان بیندیشیم که اگر آمریکا، یا یک کشور استعماری دیگر بتواند در افغانستان جای پائی برای خود باز کند، آیا ما می توانیم با او روابط تجاریِ صرف داشته باشیم؟! آنهم بگونه ئی که همۀ ابعاد مثبت و انسانی زمینۀ خرید و فروش پاک و دست نخورده باقی بماند؟.

برای اینکه به این پرسش ها پاسخی معقول و خداپسند داده باشیم باید چند موضوع بسیار جدی را مورد کاوش و دقت قرار دهیم در صدرِ همۀ این مطالب این نکتۀ پرسشی قرار می گیرد که استعمار به ما چه خواهد فروخت و از ما چه خواهد خرید؟.

پاسخ دقیق، آگاهانه و تجربه شده به این پرسش می تواند در زمینۀ روشن شدن مطلب به ما کمک فراوان نماید؛ چه در غیر این صورت پاسخ در محدودۀ ذهنیت و پندار در بند شده، نمی تواند از عینیتی ملموس و پهنه مند برخوردار باشد. بدین معنا که چه بسا اتفاق بیفتد، شخص به پرسش بالا پاسخی بدهد متناسب ذهنیت خودش که این ذهنیت پیوندهای تنگاتنگ با نیازها، احساس ها، برداشت و بینشهای وی دارد.

ملت افغانستان به پرسش بالا چنین پاسخ خواهد داد که، آمریکا به ما اسباب صنعتی ئی که بتواند تضمین رفاهیت ما را بنماید، و فرآورده هائی که در راه اشباع نیازمندیها و احیاناً «شادخواریهای» ما کمکی بنماید، خواهد فروخت!.

اما دولت هم صرفاً همین پاسخ را خواهد داد؟ تا آنجا که تاریخ به اثبات رسانیده است دولتی را، یا نمی توان و یا کمتر می توان سراغ داد که ندای ملت خویشرا فریاد کرده باشد.

اگر در افغانستان دولتی باشد و آن دولت بخواهد با غرب روابط نزدیک داشته باشد، حتماً چشم داشت وی از مثلاً این خواهد بود که آن دولت را از نظر «تسلیحاتی» مجهز نماید! تا بتواند در زمینۀ رقابتهای سیاسی بین الدول، بقای خویشرا حفظ نماید! و اگر این دولت، دولتی مردمی نبود طبیعی خواهد بود که بگونۀ همۀ دولتهای غیر مردمی ـ که نمونه بارز آن برای مردم افغانستان
دولت های گذشته است ـ از سلاحها، در راه نابودی ملت استفاده خواهد کرد.

ملت ها را کمتر می توان سراغ گرفت که خواهان خرید مقدار غیر قابل تحملِ مثلاً اسلحه از دیگران باشند؛ حال آنکه اکثر نیازهای فوری شان هنوز برآورده نشده باشد.

ملتها با یکدیگر دعوائی ندارند و این دولت هایند که روی عللی غیر انسانی یا با یکدیگر به جنگ بر می خیزند و یا همانگونه که آمد، نسبتِ عدم رعایت حقوق ملت و گرایش به چپاولگری های وسیع، بجان ملت خود و یا ملت های دیگری می افتند.

چنانکه مردم افغانستان مورد هجوم عده ئی وطن فروش سوسیالیست داخلی و بعداً هم مورد تجاوز، ستم، زورگوئی و کشت و کشتار بیرحمانۀ کمونیسم بین الدول قرار گرفتند!

ملت افغانستان، با ملت شوروی چه نزاعی تواند داشت؟! و این دولت های افغانستان، (دولتهای تره کی، امین و ببرک) بودند که نسبت نوکری به شوروی و وابسته ساختن افغانستان به روسها، زمینۀ غارت و چپاول و… را برای دولت استعماری روسیه آماده کردند! و نیز دولتهای قبل از اینها که عملکردشان به ایجاد گروههای سیاسی ئی انجامید که وابستۀ روسیه بودند.

شاید عده ئی جاهل و یا مغرض چنین استدلال نمایند که اینگونه حالات، تنها مربوط به روسیه بوده و غرب دارای خصلت خونخواری نیست! که صرف نظر از اینکه این استدلال، نظر به اینکه اسلام کافرانرا در هر شکل و هر لباس مردود می شمارد اسلامی و عاقلانه نیست، از بینشی سیاسی هم بهره ئی نخواهد داشت.

مگر دولت شاهی ایران با آمریکا رابطه نداشت؟ مگر امروز ملت ایران زخمهای رنج آفرین وابستگی را بر شانه های خویش، لمس و مشاهده نمی کنند؟! مگر همین ایران نبود که نسبت اتکای به سیاست استثماری ـ استعماری آمریکا ـ ، کارگران مهاجر افغانی را با خوشی و خوبی به کار میگرفت؟

اینک چه پیش بد آمد، که با وجود حس اخوت و برادری اسلامی و با آنکه میدانند روسها بر سر افغانستان، آن آورده اند که آمریکائیها بر سر ویتنام، افغانیهای در بدر را با طعنه و نفرین از سرزمین خویش جواب می گویند؟

هر چند بهترین، خردمندترین، ناب ترین، ملموس ترین، و… استدلال بر غیر مؤلد، فسادبار، تخریبی و متلاشی سازنده بودن روابط ایران با آمریکا را می توان «خودِ انقلاب اسلامی» مردم این سرزمین ذکر کرد؛ چه اگر اینان در سایۀ رابطۀ سیاسی ـ تجاری با آمریکا، سعادتمند می بودند، بروشنی می توان ادعا کرد که هرگز علیه خویش نمی شوریدند و به عصیانی چنان عظیم علیه سعادت خویش همت نمی گماشتند.

پس باید علت بدبختی ملت ایران را در زمینۀ رابطه با آمریکا به گونه ئی ژرف تر و خردمندانه تر بررسی کرد.

هستۀ اصلی و روح مشمئز کننده و جوهرۀ واقعیِ این بدبختی زادۀ عدم موجودیت ابعاد مثبت، پاک، مولد و رشد دهندۀ انسانی در رابطۀ تجاری است! چه دولت شاهی ایران و نیز دولت آمریکا، هیچکدام نمی توانستند، رابطه ای صرف تجاری و «سالم» داشته باشند. زیرا دولت شاه غیر مردمی بود و طبعاً آنچه از آمریکا می خواست برای بقاء خویش می خواست. و دولت آمریکا نیز غیر مردمی بود و آنچه از ایران می خرید و یا به ایران می فروخت، در جهت تداوم بقای خودش نمی توانست نباشد.

گذشته از اینها، هرگز دولِ استعماری نمی توانند به روابط تجاریِ صرف با دولتی بسنده نمایند، چه آنچه مفید به حال اوشان می باشد و بهره ئی سرشار دارد ـ لااقل آنچه تاکنون واقعیت یافته ـ فروش چند من آهن است به نام اسلحه!

گفتن ندارد که قبضه کردن بعد نظامی یک کشور می تواند چه زمینه های وسیعی را در جهات مادی و معنوی در اختیار استعمار بگذارد.

از جانبی، مردم افغانستان از تجربه ئی که در مورد احزاب سوسیالیستی دارند، باید «عبرت» بگیرند و با همۀ وجود خویش باور نمایند که اگر غرب، گروهی از میان گروههای افغانستان را مورد عنایت خویش قرار می دهد تا آن ها، با کمک جنسی و مالی و سیاسی استکبار جهانی و ریخته شدن «خون» پاک جوانان غیور و رزمندۀ افغانستان به حکومت برسند، برای رضای خداوند و جلب رحمت واسعۀ الهی نیست. و یقیناً در پشت سر این عمل توقعاتی سیاسی، اقتصادی، نظامی و… دارد. و اگر می خواهد این عمل را قربهً الی الله انجام دهد و این ادعایش با راستی و انسانیت آمیخته است، از امسال به بعد مازاد گندم خویشرا به دریا نریزد و به انسانهای گرسنۀ آسیا، آفریقا و حتی خود آمریکای لاتین هدیه نماید.

موضوع روشن است و آن، حکومت کردن ظاهری بر مردم افغانستان است از طریق تفویض کمکهای مالی و نظامی به گروه و یا گروه های سیاسی و خرید «حق حاکمیت» بر مردم افغانستان در تمام زمینه ها.

گروهی که از طریق زد و بندهای سیاسی با غرب می خواهد حکومت آینده را فراچنگ آورد، به صورت غیر مستقیم به چند عمل شیطانی و خائنانه دست یازیده است:

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.