سخن مدیر:

جلسه ۱۲: هراس بارترین خوف جان در فروتنی مقابل پروردگار

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

هراس بارترین خوف جان در فروتنی مقابل پروردگار
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مد سخنرانی ۴۲ دقیقه
آرمانهای نبی اکرم (ص)
جلسه دوازدهم
هراس بارترین خوف جان در فروتنی مقابل پروردگار
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین الحمد والثناء لعین الوجود والصلوات والسلام علی واقف مواقف الشهود علی آله امناء المعبود .
اما بعد قال رسول الله : اللهم اجعل خشیتک اخوف الاشیاء عندی.
بار پروردگارا! فروتنی درمقابل خودت را حراس بارترین خوف برای جانم قرار بده.
عبس خود را چو آتش تهمت آلود غضب کردم
به هر خاشاک چندان گرم جوشیدم که تب کردم
چو آن طفلی که رقص بسملش در اهتزاز آرد
نفس ها را پریشان یافتم و ناز طرب کردم
به داغ صد کلف وا سوختم ،از خامیی همت
چو ماه از خانه ای خورشید اگر، آتش طلب کردم
مخواه از موج گوهر، جراَت طوفان شکاری ها
کمند نا رسای داشتم، صید ادب کردم
زحسن بی نشان تاوان مایند، رنگ تمثالی
در غیرت زدم ، آیینه داری را سبب کردم
به مستان می فروشم بی خودی تمحید مکتوبی
مدادش را دوات از، سایه برگ عنب کردم
چو شمع از خلوت و محفل شدم ،مرهون داغ دل
زچندین دفتر آخر، نقطه یی را منتخب کردم
به مشق عافیت راه دیگر نگشود ، این دریا
همین چون موج گوهر، گردن را بی عصب کردم
نرفت از طینتم شغل تمنای زمین بوسش
چو ماه نو جبین گر سوده شد، ایجاد لب کردم
ندامت داشت بیدل ، معنی موهوم فهمیدن
به تحقیق نفس روز هزار آیینه شب کردم
اخرین شب است که دوستان را درد سر میدهم ، هر چند بر فراش امام مجتبی نشسته هستید و در بیت الحسن قرار دارید ، به کریمی حسن کرم نمایید و بر بنده وفضولی های چند شبه که داشتم ببخشید.
امشب نیز به ادامه بحث های مربوط به آرمان شناسی و آرمانهای پیامبر اکرم ص بحث خواهیم داشت، و آرمان شناسی را ادامه خواهیم داد به امید اینکه بتوانیم مقارنه داشته باشیم بین خود و آرمانهای خود ونگرش های آرمانهانی خویشتن، با رهبر مان وپیشوای مان و پیامبر مان و بزرگ مان وامام مان و مرجع همه چیز مان.
حضرت در این آموزه صحبت از یک اصل اصیل ورسیل وزیبا و دل انگیز دارند ، یک آرمان بی نهایت عالی که اگر در جان انسان محقق بشود و شکوفا گردد، کمترین میوه هایش بهشت را به شگفتی وا میدارد، کمترین میوه هایش و اثرش بهشت را به شگفتی وا میدارد.
اللهم اجعل خشیتک اخوف الاشیاء عندی.
از خداوند مقام خشوع مرتبه و منزل خشوع و فروشکستگی را میطلبند.
آرمان پیامبر این است که به مقام خشیت برسد ، برای درک بهتر این مقوله بهتر است مانند شب های گذشته ، عرایض مقدماتی داشته باشیم و آنرا قانون مند ساخته و هدیه دوستان بداریم.
موجود ممکن خواه فرشته باشد خواه انسان و حیوان خواه کوه و دریا ، از دید گاهی شکست پذیر است ، حال اگر نمیخواهیم که از این واژه استفاده کنیم ، میتوانیم که بگوییم موجود ممکن نرمش پذیر است ، از ویژه گی های فطری موجودات ممکن یکی نرمش پذیری او هست در برابر والای ها ، در برابر شایسته گی ها وعظمت ها.
وقتیکه در برابر چیزی عظیم تر ، عزیزتر ، شریف تر ، والا تر ، زیباتر ، لطیفتر ، عمیق تر ، قرار گرفت با مراجعه به خویشتن ودرک موقف خودش به نحو از نرمش دست پیدا میکند نرم میشود، شکستگی پیدا میکند تا به موجود شریفتر ولطیفتر و عزیزتر وقوی تر و والاتر نرسیده است ، گاه خودش را مجود بی بدیل خیال میکند:
هر چی هستم منم ، از نظر عقل از همه برتر هستم ، از نظر کنش از همه برتر ام ، از نظر موضع گیری از همه نشکن تر هستم ، گاه کارش به آنجا میکشد که در برابر خدا هم گردن کشی میکند ، وراحت هم گردن کشی میکند که ما کم نداریم.
این جلو تر با حضرت استاد جناب بشردوست صحبت داشتیم ، گفتن تو از کی میترسی ؟ گفتم من که از خدا نمی ترسم ، دیگه از کی میخواهم بترسم، شوخی نمیکنم ها !!!
یعنی این را واقعا جدی از ته ته ته ته … دل میگویم ، بنده از خدا نمیترسم ، وقتیکه از خدا نترسم از کی میخواهم بترسم ؟ از کسها نمیترسم ، ولی اگر یک پشه یی چار دوبر گوش من مقاره بزند بلند میشود چار دو بر را نگاه میزنم ، چرا ؟ چون از پشه میترسم.
شما ها نمی ترسید ؟ چطور شده است در برابر همسر ها گردن ها هم چین فراخته است وسینه ها سپر ومشت ها آماده کوبیدن ، اما وقتیکه پشه میایه چه ؟
همین راحت انسان میشکند ، آن سختی وسفتی و گردن کشی به یک نرمش به یک شکست به یک سلطه پذیری بدل میشه.
به هر حال :
موجود ممکن نرمش پذیر است ، سلطه پذیر است ، وشکست پذیر است. آهن خیلی سخته همه میدانیم بلی ، در برابرتوان بالا تر از توان خودش نرم میشود ، این چیه ؟
سیم است
آهن است ولی چون توان بیشتر از توان آهن بوده این آهن نرمی را پذیرفته است ،
وداخل یک لایه از پلاستیک شده است ، هر جا خواسته باشیم خم وراستش میکنیم ،بابا آهن است ! خوب باشه آهن ، وقتیکه زور برتری قوت برتری قدرت برتری مقابلش قرار بگیرد ، راحت سلطه اش را می پذیره ، نرمش پذیر میشه ، به شکست خودش ازعان میکند.
گاه مایع چیزی مایع در برابر امری قوی تر قدرت مند تر سلطه دار تر قرار میگیره ، به جامد تبدیل میشه ( این آب است مایع هست اگر گذاشتیم در فریزر چه کار میشه ؟) یخ میکند و جامد میشه.
این چیه ؟ پلاستیک است ، ازچه درست شده ؟ چه بوده اول ؟ مایع یعنی چه یعنی نفت ، آنقدر بر این زور آوردن که جامد شدند .

همه موجودات همین طور است .
گاه مرده در برابر زنده قرار میگیرد وزند میشود ، ای را دیگه نشنیده بودید شما ! راحت هم زنده میشه ، این آب زنده هست یا مرده ؟
کجایش زنده است ، مرده است ؟
مالیکول هایش ؟ یعنی به حساب اینکه حرکت میکند نگفتم ، به حساب اینکه حیات دارد یا ندارد ؟ ندارد.
غذا های که میخوریم حیات دارند یا نه ؟
خوب وقتیکه در جان قرار میگیرند به چه تبذیل میشوند ؟
به حیات.
منتها زور لازم دارد ، این ها را همه بنده عرض میکنم ، معکوسش هم هست ، که چند شب قبل هم به عرض رساندم ، بعضی وقتها ما زنده را با زور می میرانیم ، یعنی دل که باید دو دستی و با اختیار و با افتخار تقدیم قدم های دلدار بسازیم آن قدر با او بد رفتاری میکنیم که میشویم مرده دل، و دلدار نشناس ، دل ما می میرد ، از ارزش ها میگوید تکان نمیخورد ، از والای ها میگوید بی خیال است ، از اوج ها برایش خبر میدهند بی اثر است.
چه کار کردی اقا !!!
ای دل زنده را تو میرانیدی !
از حسین ع و راه حسین ع و هدف حسین ع و آرمان حسین ع به او میگویند هیچ تاثیرندارد همین که از فرش حسین ع رفت ، باز همان آش هست و همان کاسه ، همان دروغ گفتن ها و همان دو روی کردن ها نفاق ورزیدن ها و ریا کاری ها و دنیا طلبی ها.
مگر فراش حسین ع فراش دنیا بوده ؟
درس که از این فراش گرفتیم در س دنیا بوده ؟ درس راحت طلبی بوده ؟
درس ریا کاری بوده ؟ درس دروغ گفتن بوده ؟
درس بنده نفس شدن بوده است ؟ یانه !!!
آن جا مقوله ها مقوله های دیگری هست ، به قول مولانا شمس :
این فراش فراش قدسیان است
با قدسیان آسمان من هر شبی یا هو زنم
صوفی دم از الا زند
من دم ز الاهو زنم
باز سپیدی حضرتم
طیهو چه باشد پیش من
من روح الهی دارم نفس چیست در برابر من ؟
از روح خویش در من دمیده است ،
باز سپیدی حضرتم
طیهو چه باشد پیش من
طیهو اگر شوخی کند چون باز بر طیهو زنم
نفس است کد بانوی من ، من کد خدا و شوی او
کد بانویم گر بد کند بر فرق کد با نو زنم
این جا می رسد ، ولی متاسفانه آن دل زنده که خداوند به او داده راحت می میراندش! خودش را از حیات قلبی محروم میسازد ، به حیات حیوانی که بخور و بخواب است محکوم.
به هر حال :
این فطرت، فطرت سلطه پذیری میخوایین بگین ، نرمش پذیری میخوایین بگین ، شکست پذیری میخوایین بگین، هر چه میخوایین بگین ، در تمام موجودات و در فطرت موجود ممکن نهفته است ، منتها :
وقتی پای فطرت انسانی به میان می آید ، نرمش پذیری انسان معنی دار میشود. به همان معنای که سالهای قبل پانزه شانزه سال قبل ده سال قبل خدمت عزیزان به عرض رساندیم، منتها به دلیل اینکه:
خوب عده از جوان های امروز و امشب این معنا را بهتر بفهمند ، به عرض می رسانم که مراد از اینکه میگوییم فرهنگ معنی دار ، سلطه پذیری معنی دار ، هنر معنی دار ، سیاست معنی دار ، وقتی این پسوند را به کنارش مگذاریم چه در نظر داریم ؟
چه ویژه گی های مورد نظر مان هست؟ که آنرا از بدیل هایش ممتاز میسازد و جدا می کند.
سلطه پذیری یا نرمش پذیری معنی دار اولین خصلتش این هست ، که شناخت مند هست. من در برابر شریف تر از خویش قرار میگیرم و شرافت وجودیش را میشناسم.
در برابر لطافت قرار میگیرم ، زیبایی ، کرامتی ، دانشی ، برکتی ، و …سایر زمینه ها ، والایی که آن والایی برای من شناخته شده است ، نه کور کورانه تابعش بشوم این ویژه گی اش شناخت مند بودن زمینه است.
دوم ارزش محور بودن زمینه هست ، مثلا در برابر عالم برتر ازخود قرار میگیرم ، راحت دستش را که هیچ ، گوشه یی عبایش را که هیچ ، نعلینش را می بوسم ، چرا ؟؟؟
چون دراین بوسه ارزش می یابم .
که فوق همه بازی های بچه گانه است .
میدانم که این بوسه زدن بر نعلینش جانم را عمر می بخشد، هستی ام را کرامت می بخشد ، به ارزش مرا مجهز می سازد که جز با بوسه زدن به نعلینش ، از راه دیگر به دستم نمی آید.
ارزش های نهفته در این کار را می دانم.
اگر سلطه یی را می پذیرم ، میدانم که چه ارزش در این خورد شدن وجود دارد.
در همین رابطه خوب است که نقد بزنیم به زنده گی های (بخصوص جوان های خود مان) چرا بیشتر جوان های ما وقتی متاهل میشوند، این نرمش پذیری را کم تر دارند، بخصوص در برابر همسر های خود شان.
دختر یک نوع سر کشی ویژه دارد و پسر نوعی سرکشی ویژه ، دیگه شمابرای چه ؟
شمای که به یگانگی باید می رسیدید ، تازه چرا به افتراق رسیدید؟
به جدال روی کردید؟
شمای که باید به نوع از فنا دست میافتید در برابر یک دیگر، آن هم برای ارزش های که در این فنا ، ودراین نر مش پذیری و در این شکست ، و در این نرم دلی ونرم خویی نهفته است .
چرا تون و متون به قول قدیمی ها ، تو ومن تو و من … شما شدید یک (من) دیگه (تو) وجود ندارد.
علت چه هست ؟
علت این است که هنوز او ارزش ها را نیافتیم، تا به جوان ها منتقل کنیم ، در زنده گی خود بنده نبوده ، داماد بنده هم که آمدی دختری بنده را گرفته ، دختر بنده فقیر بوه از نظر تربیتی به فقر تربیتی گرفتار بوده هنوز نمیتواند با همسرش که به زوجیت رسیده است یعنی به یگانیگی رسیده اند این احساس یگانگی را در خود داشته باشد، متاسفانه.
به هر حال : دومین ویژه گی امر معنی دار ارزش محوری او هست.
وسومین ویژه گی اختیاری بودنش هست ، به مفهوم گزینی بودنش ، من خودم این شکست را این نرمش را این پذیریش را عملا و با اختیار خودم انتخاب میکنم. چرا انتخاب میکنی ؟
برای اینکه ارزش مند است ، بر من می افزاید از من نمی کاهد ، اگر این سلطه پذیری اختیاری بود میشه معنی دار ، و آخرینش این که :
آرمان مدار هست ، هدف دار هست ، چرا این ارزش را قبول کردی و پذیرفتی وانتخاب کردی ؟؟
برای اینکه آرمانهای من بسیار والاتر اند ، بسیار عظیم اند ، بسیار شریف اند ، بسیار لطیف اند ، بسیار زیبا اند ، بسیار غنی مند اند ، بسیار غنی بخش اند ، آزاد کننده اند ، این سلطه را پذیرفتم ، این شکست را پذیرفتم ، این نرمش را پذیرفتم .
بر میگردیم به بیان خود حضرت : این آموزه آموزه بسیار عزیز و شریف است ، میخواهد حضرت برای ما بیاموزد که اگر در برابر هر کسی و هر چیزی گردن کشی میکنی سر کشی میکنی ، ا زخودت غرور به اصطلاح جوان ها نشان میدهی ، غرور!!! بسیار به این واژه و این مقوله و به جوهر این مقوله ستم شده.
همه خیال میکنیم توقع میکنیم ما اگر فلان کار را نکردیم برای این بوده که غرور مارا به هم می ریخته است. غرور چه هست ؟ میدانیم ؟
بار ها شده بود و شده است که با مرحوم والد (پدر) از بیرون شهر رو به داخل شهر رو به درون شهر می رفتیم ، کسانیکه هرات را دیده باشند :
این بیرون درب خوش یک کمی نسبت به خود بازار گود تر است ، منم که کوچک بودم هفت ساله هشت ساله ، وقتیکه به این قسمت می رسیدیم بابا میگفت ، خدا بیامرز:
پدر : که ببین سعادت .
میگفتم بلی.
پدر: نگاه کن بابا! به بازار مرد بیشتر است یا زن ؟
حالا او هفتاد سال پیش را عرض میکنم ، خوب او وقتا زن به بازار خیلی کم میامدند ، بعد بنده میگفتم ، تا جای که چشم من کار میکند مرد بیشتر است ، میگفت خوب نگاه کن ببین ریش هم دارند ، چون او وقت تراشیدن ریش کم تر رواج بود ، می گفتم بلی بیشتر شان ریش دارد ، می گفت تا کجا را میبنی ؟
میگفتم مثلا تا نصفه بازار را ، میگفت نه فلکه را مبینی ؟ میگفتم نه هنوز فلکه را نمیبینم ، می آمدیم بالا تر میگفت الان فلکه را میبینی ؟ میگفتم بلی ، می گفت خوب نگاه کن ببین مرد بیشتر اند یا زن ، باز نگاه میکردم، می گفت به پیاده رو ها نگاه کن نگاه میکردم ، میگفتم مرد . یک ته کله کی در جه یک میزد ته سر خود.
می گفت مرده شور را ریختت را ببرد، تو هر کس را که دیدی ریش دارد خیال مرد میکنی ؟
هر که را دیدی عمامه به سر شان است خیال مردمیکنی ؟ این ها مرد اند ؟
حالا ها چه ؟؟؟
مرد که دست به روی زن بلند میکنه ، این نی زن است، زن نیست که هیچ ، نا زن است اصلا.
تو اگر مرد هستی بر روی نفست دست بالا کن ، اگر واقعا غرور داری ، زن نفست مشو.
گفتیم بار دیگر هم میگوییم : متوکل عباسی با آن دم دستگاه بیرون شده آمده سر بازار دید کسی نشسته است. در خود است ، گفت این کی است که به حضرت ما احترام نمیگذارد ؟
گفتند :عارفیست ، زاهدیست از دنیا ترک گفته، و به اهل دنیا هم کار ندارد.
اسمش چیست ؟ گفتند : طاوس یمانی، از یمن است.
اسپش را دور داد آمد جلو طاوس، دید همین جوری سرش پایین است چشماش هم بسته ، لب هایش هم بسته است ذکر میگوید ذکر باطنی ، ذکر خفی میگوید.
خوب که نزدیک شد گفت : سلام بر طاوس.
طاوس بدون اینکه چشمش را باز کند،
گفت : سلام بر امیر ، فهمید که کیه .
متوکل عباسی می فهمید چقدر قدرت سلطه و سلطنتش بوده ؟
افغانستان و ایران و تاجکستان و ترکمنستان و ازبکستان و پاکستان و هندوستان و اطراف تونس و الجزایر و مراکش، همه زیر نگینش بوده . نصف دنیا!
گفت : مگر مرا نمیشناسی که به حضرت ما احترام نمیگذاری ؟
گفت : چرا می شناسم
گفت : من کیستم ؟
گفت : نمیگویم .
گفت : چرا نمیگویی ؟
گفت : میترسم ، بیم جان دارم.
گفت : همه با خبر باشید که طاوس در امان است ، بگو
یکی از این مکالمه ها چند شب قبل عرض کردم ، همان را بگویم ؟
گفت : من کیستم ؟
گفت : تو سگی سگی منی!!!
دو باره پرسید ، چه گفتی ؟
گفت : عرض کردم تو سگی سگی منی !!!
گفت : دلیلش را بگوی
گفت : نفس من سگ من است ، و او را ادب کردم ، و تو سگ نفس هستی. نفس تو را ادب کرده است . وزنجیر کرده است و به اختیار دارد، تو به فرمان نفسی ، اسیر نفسی.
حالا فردا که بیرون شدید مرد ها را به بازار ببینید .آنهای که اسیر نفس نیستند ، مرد اند.
و الا فلا …
به هر حال:
در این آموزه بحث که هست مساله این است که :
انسان مومن با انتخاب خودش با آگاهی خودش ، با شناخت عمیق و والای خودش ، با ارزش محوری خودش ، با آرمان مداری خودش ، در برابر حضرت دوست و احکامش وفرامینش و ارزش های مورد نظرش ، این نرمی را می پذیرد. نرم است ، آرام است ، ساکن است . میشود گل محمد .
دروغ نگو ، چشم . به لب ها به ذهن میگوید و به همه اعضا وجوارح :
میدانید دوست از من چه خواسته است ؟
چه خواسته است؟
فرموده است که: ذهن خودت را، کلام خودت را و اندام خودت را به دروغ میالای.
دوست از من خواسته است.
در برابر دوست آنیکه نرم شد، واقعاٌ دوست است.
شما دوستان تان را با چه آزمایش میکنید؟
دارید اصلاٌ یا ندارید، دوست که خاطر جمع و با تمام وجود و ایمان و یقین بگویید:
فلانی دوست من است.
اولاٌ دارید همچون چیز های یا ندارید؟
اگر ندارید،دیگه پس بنشینیم و خود بنده به جای آقای یعقوبی برای شما روضه
بخوانم،آن هم چه روضه ای! به به.
و اگر دارید بگویید که چگونه آزمایشش میکنید؟
بر مبنای چه آزمایشی به دوستی اش انتخاب کرده اید؟
اگر به دوست گفتید:
امروز کاری دارم، بیا با من امروز فلان کار را همکاریکن، مغازه اش را بست، کارش را تعطیل کرد، به اداره اش نرفت، از جان مایه گذاشت،بعد یقین میکنید که او دوست شما است.
بعد شما چه کار میکنید؟
عین کار را میکنید. اگر تربیت عاشقانه پذیرفته باشیم. و اگر نه مثل بنده خواهید شد. به هر حال:
آنیکه به خود دلسوز است،آنیکه به خود حرمت گذار است، حالا به هیچ کس دلش نمیسوزه، همه را مرده شور ببره، خوب ببره. خودت را چه ؟
خودت را هم مرده شور ببره؟
ای جناب من! همه را مرده شور ببره، خودم را چه؟
دلت حد اقل برای خودت میسوزد، یا نه؟
به هیچ کس احترام نمیگذاری، به خودت هم احترام نمیگذاری، یا میگذاری؟
دوست نداری هیچ کسی از تو برتر بشود ، آیا دوست داری که خودت از دیگران غنی مند تر باشی ، شریف تر باشی ، با کرامت تر باشی ، عزیز تر باشی ، آزاد تر باشی ، لطیف تر باشی ، یانه ، خودت هم نمیخواهی ؟؟؟
اگر کسی به این مرتبه ومقام رسید، در برابر آنیکه این ارزش ها از آن تراوش کرده است و از طریق آن به هستی سرایت کرده است ، خاضع خواهد شد.
بخشوع همی را میگوید همی امر را میگوید چیزی دیگری نیست، مومن هم به کسی میگوید که اول از همه به حق و آنچه حقانی است دل بدهد.
به دل داده به امور حقانی میگویند مومن.
به دل داده به ارزش های حقانی میگویند مومن.
به دل داده به آرمانهای حقانی میگویند مومن.
و وقتیکه به این ها دل داد ! نسبت به این زمینه ها دل سوز است و حرمت گذار. و نمیگذارد که این ها از جنبه های عملی ونظری اش فوت بشود.
خشوع همین را میگویند ، وقتیکه انسان در برابر این زمینه ها از سر کشی افتاد ، به پذیرش رسید ، و از لجاجت دست، برداشت به خشوع کامل میرسد.
کسی که به مرتبه والای از خشیت الهی دست پیدا میکند ، در دنیا در بهشت دنیا است ، بعد از آنیکه از این عالم به عالم برزخ یا عالم ملکوت منتقل میشود در بهشت ملکوت و برزخ به سر میبرد، و وقتیکه از عالم برزخ منتقل به عالم آخرت شد، در آنجا هم در بهشت آخرت به سر میبرد.
حال متناسب با درجه که کسب کرده از این بهشت های سه گانه بر خوردار هست .
از اینکه بیش از حد وقت عزیزان را گرفتم ، بخصوص در این چند شب معذرت میخواهم.
ما بر فراش امام مجتبی قرار داریم . و ام شب که آخرین شب جلسات و بررسی آرمانهای جد بزرگوارش هست.
امید وار هستیم که خداوند بواسطه کریم اهلبیت و کرامت وجودی این کریم، بواسطه خانواده با کرامتش ، بواسطه برادرش ، و انقلاب برادرش و یکا یک از برادر زاده هایش ، به آبروی منتظر عالم هستی عالم انسانیت اقا امام زمان که در همه این مجالس که شما در هر جای دنیا میبینید سوگوار واقعی و مجلس نشین واقعی و آنیکه دم در استاده است و از سوگواران اجدادش پذیرای میکند او هست ، جان های مارا با نور این معارف روشن و منور بگرداند!
آمین …
آرزو مندیم که خداوند به آبروی شهدای کربلا ، به آبروی فاطمه زهرا، سال دیگر اگر ما بر فراش یکی از ائمه اطهار و این خاندان می نشاند ، با آن آرمانهای شکوفای بنشاند که مورد توجه پیامبر اکرم بوده است.
وعلی ارواح المومین والمومنات ثواب الفاتحه مع الصلوات…

 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.