سخن مدیر:

هفتم ثور زمینۀ رسوائی استکبار شرق

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ * انبیاء ـ ۱۰۵

     پدیده های تاریخی ـ اجتماعی و از میان آنها پدیدۀ هفتم ثور را می توان از منظرها و جوانب مختلفی مورد بررسی، کاوش و ارزیابی قرار داد؛ و ما درین مقاله برآنیم تا این پدیدۀ اجتماعی ـ تاریخی (هفتم ثور) را از دیدگاهی ویژه و بر مبنای قوانین و سنن تاریخی که از چشمه سار فطرت آدمی آب می خورد، مورد بررسی قرار دهیم.
نگرشی تعلیلی و کنجکاوانه به پدیده ها و رویدادهای مختلف تاریخی ـ اجتماعی در پرتو بینش الهی و با در نظر گرفتن سنن فطری، اثبات کنندۀ این واقعیت می باشد که: هرگاه انسان و جامعۀ انسانی روی عوامل و دلایلی از مسیر فطری و توحیدی انحراف پیدا نماید، برای بازگردانیدن انسان و جامعۀ انحرافی به سرشت و فطرت آن، خداوند تبارک و تعالی خودش ـ بنا به اصل قاعدۀ لطف ـ وسایل و زمینه های این بازگشتِ به فطرت را آماده می سازد. آنهم از طریقی و با وسایلی که جز خدا و آنانی که خدا بخواهد، به اهمیت آن طریق و کارآئی آن وسایل پی برده نمی توانند!
جهان استکباری و تکنولوژیک امروزی نه تنها خود در منجلاب انحراف و بدبختی دست و پا می زده و می زند که به علل زیادی توانسته جهان غیر تکنولوژیک و بالاخص جهان اسلامی را نیز در ابعاد مختلفی به این درد گرفتار نماید. طبیعی ست که لازمۀ این پریشانی علمی و عملی، بازگشت به فطرت سالم و طریقۀ حقۀ الهیه خواهد بود، که همان بازگشت به اسلام و قرآن و ارزشهای الهی است. و یکی از نمودهای روشن پریشانروانی استکبار را، گرایش عملی به استعمار و استثمار و ستمگری و تجاوزپیشگی تشکیل داده و هرآنگاه که مسئله را در رابطۀ با استکبار شرق و پدیدۀ هفتم ثور مورد بررسی قرار میدهیم به وضاحت متوجه می شویم که: روسها از دیر باز به فکر استعمار و استثمار افغانستان عزیز بوده و متناسب با شرایط و اوضاع سیاست بین المللی، برای تحقق هدف خویش گامهائی برداشتند!
نخستین خیانت روسها را در این زمینه، مسئلۀ تشکیل حزب خلق در سال ۱۳۴۳ هـ ش از مشتی مزدور و خودفروخته تشکیل داده و چون زمینه های مختلف ارتش افغانستان را، بنا به عللی و از جمله تهیۀ وسایل و ابزار تسلیحاتی در حیطۀ نظارت و قدرت خود درآورده بودند، با زمینه سازیها و نیرنگ پردازیهای مختلف توانستند در سال ۱۳۵۲ شمسی، با مؤتلف ساختن احزاب مزدور خلق و پرچم و قرار دادن آنها به خدمت داود خان ـ پسر عموی ظاهر شاه، حاکم وقت ـ کودتائی را به راه انداخته و ظاهراً داود خان را به عنوان رئیس جمهور بر مسند حاکمیت بنشانند!
اما، از آنجا که روسها، در سر هواهای دیگری پرورانیده بودند و دولت داود خانی از تحقق همۀ جانبۀ آنهمه اهداف و هوسها، عاجز و ناتوان بود، با سوء استفاده از جو ناسالم سیاسی ـ اجتماعی این منطقه در هفتم ثور ۱۳۵۷ شمسی، با متحد ساختن احزاب پرچم و خلق و فریب دادن مشتی از مزدوران ارتشی، کودتای ننگبار و جنایت آور دیگری را براه انداخته و «نور محمد تره کی» را به جای داود خان بر اریکۀ قدرت نشانیدند!

     روی کار آوردن چهرۀ مشخصی چون تره کی که به کفر و وابستگی اش، کسی تردید نداشت، ملت را متوجه خطر بسیار فاجعه آوری ساخت که اگر دیر می جنبیدند، یقیناً، آنها را به خطر نفی هویت الهی آنان مواجه می ساخت؛ لذا مردم فرصت ندادند که «تره کی» سال را به آخر رسانیده و دل آسوده به تحکیم اهداف استعمار روسیه بپردازد. جرقه های عصیان علیه استعمار روسیه از هر گوشه و کنار نمایان بود تا با فرارسیدن بیست و چهارم حوت پنجاه و هفت، طوفان انقلاب شهرگیر و دشمن برانداز شد!
دامنۀ این موج خشمگیر هر روز بیشتر از روز پیش، پیش و پیشتر می رفت و دشمنان انسان و انسانیت را به کام نیستی می سپرد، تا آنجا که در اندک مدتی روسیه را چنان بدست پاچگی گرفتار ساخت که این دولت تجاوزپیشۀ ابله منش، راه تحقق اهداف استعماری خود را در عوض کردن مهره های سیاست، دیده و با کودتایی علیه تره کی «حفیظ الله امین» را بر اریکۀ حاکمیت افغانستان نشانید.
اما از آنجا که ارادۀ خداوند بر این قرار گرفته بود که ناتوانی و نارسائی استکبار و تکنولوژی پیشرفتۀ آنرا در برابر چشمان شگفت زدۀ انسان دل سپرده به قدرت، نمایان و ثابت نماید، قلوب مستعد را از نور عشق خویش منورتر ساخته و چنان به شوق و شور و ولوله واداشت که شیداوار و مجنون صفت، سنگرها را حجلۀ زفاف پنداشته و شلنگ انداز راهی میدانهای نبرد حق علیه باطل شدند و تا آنجا پیش رفتند که کاخ نشینان سیاه روی کرملین را یقین حاصل شد که یگانه راه مبارزه با این قوم و مؤثرترین وسیلۀ تحقق اهداف استعماری را، در کودتا علیه «امین» آنهم از طریق تجاوز مستقیم و پیاده نمودن صدها هزار سرباز از ارتش سرخ روسیه و هزاران طیاره و تانک و توپ و… تشخیص دادند! و چه تشخیص ابلهانه ای!

     روسها را گمان بر این بود که این ملت به نیروی خویش می جنگد! چه اینان را به خدا و معاد و… باوری نمی باشد تا بدانند نیروی ایمان و عشقی که خداوند به انسان وارسته و مخلص عنایت می فرماید، فوق همۀ قدرتها و توانهاست.

     در واقع هرآنگاه که خداوند ارادۀ پیروزی قومی را بر قومی دیگر کرده باشد، نظر و عمل آن قوم را با سنن و قوانین فطری و لایتخلف تاریخ همجهت ساخته و از اینطریق آنانرا یاری می فرماید. و طبیعی ست که در نبردی اینسان، آنانکه در جهت مخالف نیروی الهی و قوانین لایتخلف فطری عمل کنند، دچار شکست و سرافکندگی خواهند شد، چنانکه استکبار شرق با توسل به قدرت تسلیحاتی و تجاوزگری و براه انداختن کودتای ۶ جدی ۱۳۵۸ شمسی علیه امین و… به همین سرافکندگی دچار گردید!

     روسها خیال می کردند وقتی ارتش سرخ را با آن تجهیزات سرسام آور وارد افغانستان بسازند، می توانند نیروی مقاومت مردم را درهم شکسته و با خیالی آسوده به غارت منابع مادی و معنوی این مردم بپردازند! اما دیری نپائید که دست قدرت الهی از آستین دشمن شکار مجاهدین برون شده و شیشۀ خیال باطل شانرا بر سنگ رسوائی زد؛ و چنان که هم امروز همۀ انسانهای آزادۀ دنیا به نیکوئی مشاهده می دارند، روسها با همۀ کشتارهای دسته جمعی، بمباران ها، به توپ و موشک بستن ها، استعمال بمبهای شیمیائی و… نه تنها نتوانستند در برابر نیروی ایمان این ملت بردی نموده و موضع قدرتی را تصاحب نمایند که همانگونه که همۀ گوشهای شنوا متوجه می باشند، پس از چهار سال و چند ماه جنایت و کشتار و غارت و… دست توسل برای صلح به پیشگاه جانی ترین و پلیدترین استعمارگران جهانی دراز کرده و کوس رسوائی، شرمساری، سرافکندگی و بیچارگی خویشرا خود به صدا در میآورند! و اینهمه نیست مگر از قدرت ایمان مجاهدین و ملت شهیدپرور و مسلمان افغانستان!

     بررسی نیرنگهای بیشماری که روسها برای مقابله با این ملت بکار برده و یا از آنها به عنوان روپوشی بر روی جنایات بی حد و حصر خویش ـ در داخل و خارج افغانستان توسط مزدوران داخلی و خارجی شان همچون «حزب خائن منحلۀ توده» و… ـ بکار برده اند، کار یکی دو مقاله نبوده و مستلزم وقتی بیشتر و زمانی دیگر است، اما به حکم «مالا یدرک کله لا یترک کله» فهرستی از فرایندهای پدیدۀ هفتم ثور را درین بخش ارائه داده و اکیداً متذکر می شویم که آنچه می آید
« قطره ای است از دریا »!
انقلاب اسلامی، چه در سطح افغانستان و چه در سطح منطقه و جهان، در زمینه ها و ابعاد مختلف، نتایجی را ببار آورده که بیش از حدِ انتظار بوده است. و اما آن قطره، از این بحر:
۱ ـ پدیدۀ هفتم ثور به تمام انسانهای آزادۀ جهان ثابت کرد که دولت «روسیه» و نظام حاکم بر این مملکت «دولتی» و «نظامی» استعمارگر، ماجراجو و «حامی کودتا و کودتاچیان» می باشد!
۲ ـ پدیدۀ هفتم ثور با نتایجی که بعدها بر ملت افغانستان تحمیل نمود ـ که به جای گذاشتن حدود یک میلیون شهید و حدود پنج میلیون آواره در سرتاسر جهان و تخریب صدها هزار منزل و ده ها شهر و… نمونۀ بسیار کوچک آن می باشد ـ ثابت کرد که سوسیالیسم از عهدۀ حل و اشباع نیازها و خواسته های انسان به معنای «انسان»، از طریق انسانی و با بکارگیری روشها و وسایلی انسانی بدر آمده نتوانسته و لاجرم، به عنوان نتیجه ای طبیعی، ثابت نمود که کودتاچیان مزدور روسیه جز بازیچه های دست آن تجاوزپیشگان و اندیشه های سوسیالیستی نمی باشد!
۳ ـ پدیدۀ هفتم ثور و گرایشهای استعماری متعاقب آن اثبات کردکه روشها، جهت ها و اهداف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و… استعمار گران شرقی و غربی دارای نتایج کاملاً مشابهی می باشد!
۴ ـ مقابله های ضد انسانی و سبعانۀ روسها در برابر خواستهای بحق مردم، اثبات کنندۀ این واقعیت می باشد که روسهای تجاوزپیشه، عملاً و بدون کوچکترین احساس حیا و شرمساری یی در برابر خواستهای قانونی و انسانی خلقهای افغانستان، منطقه و جهان قرار دارند!
۵ ـ هفتم ثور و پشتیبانیهای بعدی از این پدیدۀ استعماری به همۀ ملل جهان ثابت کرد که روسها و سیاست مورد نظرشان از جوهرۀ ارزشی و منطقی و انسانی بی بهره بوده، همۀ ابعاد وجودی آنها را حس ننگبار تجاوزگری، قتل، غارت، تخریب و… پر نموده است! لذا نه تنها دل بستن به این سیاست احمقانه می باشد که عملاً، سکوت کردن و عصیان و قیام نکردن علیه آن بی خردی خواهد بود.
۶ ـ هفتم ثور و مراحل متعاقب آن، چنان ابهت و عظمت بزرگترین غول نظامی قرن را به ورطۀ مذلت سپرد که در تاریخ معاصر چه که حتی در تواریخ گذشته نیز بی سابقه بوده است. و صدها و هزاران مورد دیگر!

    از سوئی متوجه می شویم که رشد نهضت اسلامی، بازگشت به فطرت توحیدی و نفس مقابلۀ با روسیه و ارتش سرخ، سلسلۀ بیشماری از نتایج سودمند و عزت آفرین را ارمغان داشته که ما نیز به ذکر تائی چند از آنها بسنده می کنیم.
۱ ـ اسلام و مشی سیاسی و عقیدتی آنرا در جهان از خودبیگانۀ قرن بیستم، چراغ هدایت و الگوئی انسانی معرفی کرد.
۲ ـ «پویائی» و «پایداری» این نظام کامل و کمال آفرین را به همگان اثبات نمود.
۳ ـ قدرت «انگیزانندگی» و «پرجاذبۀ» آنرا عملاً به نمایش نهاد.
۴ ـ پیروزیهای حاصله از مقاومت میلیونی جهادگران مسلمان و رشد شگفتی آفرین روحیۀ شهادت طلبی، نه تنها باعث پخش و گسترش موج انقلاب اسلامی در منطقه و جهان شد که باعث تجدد حیات و سرافرازی «امت اسلامی» گردید.
۵ ـ در اثر برخورد مناسبات استعماری با روحیۀ استقلال طلبانۀ اسلامی، ذهنیت سیاسی ملل اسلامی، از رشدی چشمگیر برخوردار شد؛ به ملل مختلف مسلمان شجاعت و جرئت هدیه کرد؛ همۀ بتهای ذهنی و عینی استعمارگر و زورگوی را درهم شکست؛ مردم مستضعف جهان و بویژه مسلمانان محروم و محکوم، متوجه شخصیت الهی خویش شده، بعضاً نیروی دشمن برانداز اتکاء به نفس و پیروی از اسلام و قرآن را باور کرده و بعضاً به لمس نشستند؛ وابستگی های رنگارنگ به مسخره کشیده شد و مردم با بینشی کاملاً نو و الهی به درک معنا و جوهرۀ اصیل « وارستگی » نائل آمدند؛

     و در یک کلام، اینک در بسا از مناطق و ملل اسلامی، زمینۀ نفی طواغیت و ارزشها و اهداف و… آنها مشهود و زمینۀ تحکیم حاکمیت حکیمانۀ الهی نمایان می باشد. و به قول قویم حق قدیم:

     *إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا*

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.