سخن مدیر:

همسری و تملک – ذوق جاودانگی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

   طبیعت ذاتی همسرگرائی با «تملک نمودن» متناقض است، اصلاً در این اقلیم «اصل گرایش» به معنای وانهادنِ خویش، رهیدنِ از خویش و دیده بستنِ بر خویش است! نه گزیدن «برای خویش» و «آوردن در تملک خویش»!
در همۀ دنیا و همه نحله ها، اصل همسرگرائی مبتنی بر نوعی رسیدن به پایندگی، جاودانگی و ابدیتی است که با رهیدن از بیگانگی و جدائی و انفصال و پیوستنِ همیشگی به همسر، تحقق پیدا می کند.
حداقل آنچه را اذهان می پذیرند ـ و زوجها در قراردادهای خود دنبال می کنند ـ اینست که: ازدواج بطور معمول امری دائمی است. و این یعنی: خود را در گونه ویژه ئی از پایندگیِ تازه و ناب و پرجذبه رها کردن؛ در گونۀ خاصی از جاودانگی یافتن و تجربه کردن! و با گونۀ ویژه ئی از ابدیت هم سفر ساختن!

     نفس این باور مؤید آنست که آنچه جنبه «تملکی» داشته باشد، به دلیل اعتباری بودن خود، اولاً اصالت وجودی نداشته و از ضمانت تداوم هستیمندانه ـ ولو که در موطن ذهن ـ بهره مند نخواهد بود! و ثانیاً حتماً روزی از تملک بدر خواهد رفت! حال آنکه همسرگرائی در پی امری است فناناپذیر! چرا که همسرگرای بر آنست تا در ابدیتی نورانی و هستی افزای با همسرِ خود یگانگی داشته و از ثمرۀ شیرین این یگانگی برخوردار باشد. بنابر این، آنی که در این امر به فکر تملک همسر است، زیانهائی را به استقبال ایستاده است! و اولین زیانی را که استقبال می کند «خیانت به دلِ دلدارجوی و جان جانان طلب خودش» می باشد.

     زیرا، او دلی را که در پی دلدار و در جستجوی رضایت دلدار است، از موضع عاشقانۀ او ساقط ساخته و برده امری موهوم ـ به اسم ملک و مالک و مقولۀ مالکیت ـ می سازد؛
او جانی را که در پی امری جاودانی و فناناپذیر (محبت) بوده است، از موضع نورانی، وحدتجوش و یگانگی پرورش به مزبلۀ انفصال، فناپذیری، دوگانه انگاری و ناسازگاری سقوط
می دهد! و با اینکار، بلاهت و نابخردی خود را مسجل ساخته، عملاً اعلام می دارد که: هم خود و هم همسر خودش را تا سطح شیئی قابل تملک تنزل وجودی داده است! چرا که: اگر نه چنین بود، اصلاً و هرگز به همسر خویش به عنوان شیئی قابل تملک نگاه کرده نمی توانست. و چون بدین بلاهت گرفتار آمده و با عمل خویش آنرا قانونیت بخشیده همسر را نیز ترغیب نموده و واخواهد داشت تا در همین موضع قرار گرفته و بر مبنای احکام همین موضع، با وی برخورد نماید!

     و این، آغاز نفرت انگیزترین، عفن ترین، خفت بارترین و… ترین جنگی خواهد بود که نمی باید در پرجاذبه ترین، لطیف ترین، معطرترین و… ترین موقعیت رخ می نماید! طبیعی ست که در این مسیر، هر چه تلاش ستیزه گرانه بیشتر، شکست و شرمساری فراگیرتر خواهد بود!
با این مایۀ از بینش متوجه خواهیم شد که: همسرگرای عاشق، نه تنها در پی تصاحب و تملک همسر و اراده و آرمان و… او نمی باشد، بلکه با همۀ وجود می کوشد تا از سقوط کردن در مزبله ئی اینهمه عفن، خود را محافظت نماید. زیرا آنچه واقعاً دل دلدارجویش در پی آنستحفظ و حراستِ همه جانبۀ دلدادگی است! چرا که وی غنا و آزادگی و سربلندی و شکوفائی و جلال و آرامش و… خود را در امر مقدس «دلدادگی» می جوید و لاغیر! و که نمی داند که این، با امر تملک در تناقض بسر می برد؟!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.