سخن مدیر:

ویژگیهای تحلیل خوب-مولفه های یک مقاله

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

با آنکه از نظر واقعی، هر نوشته وحدتی تردید نابردار داشته و نمی توانش در عین واقع به چند بخش مستقل و مجزا تقسیم کرد، ولی از آنجا که در موطن عقلی این کار ممکن و میسر می باشد، می توان گفت که مؤلفه های وجودی یک نوشته عبارتند از:
۱ ـ موضوعی مشخص و ضروری، آنهم از آندست که حداقل یکی از ابعاد وجودی بشر ـ که در تکامل و شکوفایی هویت استعلایی او نقش عمده دارد ـ ضرورت و نیاز طرح آنرا تأیید نماید؛ ورنه کار، تفننی خواهد بود!
۲ ـ قالب کلامی، که عبارت از الفاظ، عبارات، جملات و… می باشند و حکم پیکر و لباس معانی مورد نظر را دارند. چرا که در مقاله نویسی، در واقع کار، روی دلالتهای فکری صورت می گیرد و نه مصادیق و مدلولهای عینی، یعنی در تحلیل، موضوع و مادۀ مورد عمل پدیده های ذهنی (افکار، اندیشه ها، معانی، تخیلات و…) می باشند.
در این موارد انتخاب واژه ها، نیز ترکیب و تألیف ابداعی جمله ها و عبارتها و… مطرح می باشند که از یکسو با عاطفۀ نویسنده در پیوند و ارتباطند و از دیگر سوی، با تجارب و احساس زیباپسندانه و قدرت هنری او در زمینۀ بیان.
۳ ـ شیوۀ پرداخت و ارائه، که به عبارتی: طرح و طریقۀ حرکت و هجرت ذهنی مخاطب را شکل می بخشد. این امر، در واقع همان شیوۀ طراحی مقاله است که نویسنده، با در نظر گرفتن وحدتِ جمعیِ نوشتۀ خود، آنرا نخست به سه بخش: «مقدمه، متن و نتیجه» و سپس هرکدام را به فراخور حجم نوشته به چند بندِ مرتبطِ مرتب تفکیک نابردار طراحی می کند.
حال: برای اینکه این مؤلفه ها به بهترین وجهی تجلی و تبارز نمایند، در نظر گرفتنِ حضور و ویژگیهایی ضروری می باشد وگرنه، تحلیل از تأثیرگذاری لازم و تحقق کامل هدف نویسنده برخوردار نخواهد بود تا آنجا که واقعیت ها نشان می دهند، این ویژگی ها در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته می باشند:
     الف ـ ویژگیهای محتوایی:
باء
ـ ویژگیهای شکلی:
     اما ویژگیهای محتوایی عبارت از آنهایی هستند که می باید: در پیوند و ارتباط با هویتِ ربانی انسان بوده و در جهتِ شناخت و شکوفایی همان هویت ربانی باشند. و این مؤید آنست که باید:
۱ ـ از نظر موضع و جهت و مسیر و ابزار و روش روشنگر باشند؛
۲ ـ کمبود و نارسائیها، آفتها و لغزشگاهها را روشن نماید؛
۳ ـ علل و معالیل صلاح و فساد را مشخص و مبین نماید؛
۴ ـ رسائیها و ارزشهای ناشناختۀ ظریف را روشن نماید؛
۵ ـ مسیر و جهت و روش و ابزار تحقق آنها را بیان و معرفی نماید؛
۶ ـ ذوق رهیدن از آنچه هست و شوق رسیدن به آنچه را که باید باشد، بیدار نماید؛

     و اینهمه میسر نتواند بود مگر با داشتن «دردی» معنیدار و استعلایی؛ شناخت و شناسانیدن ارزشهای ربانی و ضد آنها؛ ایجاد، تحکم و شکوفا ساختن حس احترام نسبت به زمینه های الهی؛ ایجاد و پرورشِ نگرشی ارزش محورانه و فعال نسبت به زمینه های علوی و در نهایت، ایجاد هراس، اضطراب و دلهره یی شکیب سوز نسبت به آنچه هست و نباید باشد؛ حال، اگر نوشته یی چنین بود، نه تنها می تواند در جهت ارزشهای والایی همچون دانش و معرفت، پاکی و صداقت، صفا و طهارت، ایثار و شهامت، همدلی و سخاوت، نوعدوستی و کرامت، پایداری و استقامت، برادری و عدالت، آزادگی و شجاعت و… باشد والاّ فَلا!
با همۀ اینها لازم و ضروری می نماید تا نویسنده بر چند قاعدۀ دیگر اشراف و تسلط کامل داشته و آنها را به موقع مورد بهره برداری قرار دهد.

       * ـ وحدت فکری؛ و این مؤید آنست که تحلیل گر اندیشه ای مشخص و شناخته شده دارد و نیز بر آنست تا آنرا منتقل نماید. حال، اگر در موقع انتقال موضوع به مخاطب، وحدت اندیشۀ وی حفظ نشده، ارتباط و پیوند میان «مقدمه، متن و مؤخره» از سویی و پیوند باطنی میان بندها و اجزاء هرکدام از بخشهای یاد شده و نیز وحدتِ جمعی موضوع در کل نوشته محافظت نگردد، تحلیل قدرت اثرگذاری خود را از دست داده و به گزارش خوابی پریشان و در هم شبیه تر خواهد شد تا به یک نوشتۀ منسجم مفید!
روشن است که طبیعت این امر ایجاب می دارد تا:
۱ ـ چیزهایی پیرامون آن گفته شود ـ اعم از تعریف و تعلیل و تشکیک و…؛
۲ ـ مثال ها و شواهد و دلایلی مطرح گردند؛
۳ ـ ادعاهایی نقض یا تأیید گردند و…! حال، شایسته آنکه، همۀ مواد و موارد در رابطه و پیوند با همان موضوع اصلی و اندیشۀ محوری باشد، آنهم بگونه یی که موضوع، در تمام طول تحلیل روشن، ملموس و حاضر بوده و خوانندۀ خود را ـ به نحوی مثبت و یا منفی، موافق یا مخالف ـ با وی در پیوند و ارتباط یافته و سایر مطالب را فرع اندیشه و مطلب محوری بیابد!

       * ـ حرکت فکری: افزون بر ضرورتِ حفظ «وحدت فکری» لازم است تا نویسنده متوجه حرکت خویش بوده و آنرا به گونه ای فعال سازد که نوشته اش:
الف ـ منظم، بدور از تشویش لفظی و معنایی، بری از تکرار و پراکندگی باشد؛
باء ـ روشن، یعنی دارای ابتداء و انتها باشد؛ و این اصل متوجه شکل و معنی تواند بود؛
جیم ـ هدف دار و جهتمند بوده، و این اصل در طول اثر محافظت شود؛ زیرا در برخی از نوشته هایی که در مراحل نخستین تجربه های نویسندگی تحقق یافته اند، گاهی مشاهده می شود که سخن نویسنده با هدف و جهت اصلی و اولیۀ نوشته در تضاد قرار دارد!
دال ـ استوار، صمیمی، مورد اعتماد و برهانمند باشد.
و اما ویژگیهای مربوط به شکل نوشته عبارتند از:

اول ـ تازگی: آنچه در این رابطه می توان گفت اینست که: تازگی یا مربوط به خودِ موضوع می باشد که باید اعتراف کرد موارد آن اندک است؛ یا مربوط به طرح و نحوۀ ارائه ی موضوع که در اینحال «طرح» موضوع ابداعی، ابتکاری و نو می باشد، هر چند این امکان نیز وجود دارد که طرح، متوجه ساخت کلی اثر بوده و نویسنده مثلاً، موضوعی تحقیقی را در قالب داستان ارائه دهد و بالعکس! که در این مورد، زبان اثر هم کاملاً نو می گردد و یا به دیدگاه و منظری نو و کاملاً
بی سابقه که این اصل به قدرت بینش و نگرش و خلاقیت و عاطفه و احساسِ بسیار پویای نویسنده بستگی دارد. به هر حال اگر نوشته و تحلیل پیرامون اندیشه ای شناخته شده بوجود آمده باشد، شایسته و ضروری است تا از این ویژگیها برخوردار باشد:
۱ ـ به شکلی کاملاً شخصی، دقیق و همه جانبه تحلیل، ارزیابی و شناسایی شده باشد؛
۲ ـ رنگ و هیئت عقیده و احساس تحلیل گر را تصاحب کرده باشد؛ چرا که اینکار باعث می شود تا: الف: مواضع تأکید و یا تخفیف مفهومی  و موضوعی (معنوی) تغییر نمایند؛ باء ـ مواضع و محورهای احساسی (عاطفی) تغییر خورده، درجۀ شدت و یا ضعف آنها تحول یابد؛ جیم ـ باورها و جنبه های عقیدتی و عاطفی شخصی بکر مجال ظهور و بروز پیدا کنند؛ ـ از صافی دستگاه ارزشی تحلیل گر گذشته باشد؛ ـ طرز ادا و نحوۀ ارائه و بیان نویسنده را به خود گرفته باشد.

دوم ـ روشنی و صراحت: خودِ این ویژگی شامل دو بخش مهم می باشد که عبارتند از:
الف: صراحت و روشنی بیانی؛ که در این رابطه نویسنده تلاش می دارد تا از استعمال واژه ها و لغات مهجور، فراموش شده، اتساع معنا پیدا کرده و نیز عبارتهای گنگ، پیچیده، دور از ذهن و تصنعی پرهیز نماید؛ همچنانکه لازم است تا تحلیل گر با وسواسی کم نظیر متوجه رعایت قواعد املایی کلمه ها، و دستوری عبارتها و جمله ها، و انشایی تخیلات و… بوده، نحوۀ درست نویسی در صفحه ـ اعم از عنوان، آغاز خط جدید، شماره گذاری، ممتازسازی کلمه ها و… ـ بالاخره، قواعد نشانه گذاری را رعایت نماید.
باء ـ صراحت و روشنی معنایی؛ و این دست نمی دهد مگر اینکه:
۱ ـ نویسنده خود را به گوهر مسئله و مؤلفه های اصلی آن رسانیده، با علل و معالیل آشنا ساخته و کلیۀ روابط ممکن میان او و سایر پدیده ها را دریافته باشد؛
۲ ـ از دریچه های مختلف و مواضع متعدد آنرا بررسی کرده باشد؛
۳ ـ در تبیین آن، خود را به نزدیکترین و اصلی ترین حدود و مؤلفه ها و ویژگیها رسانیده باشد؛
۴ ـ قالب زبانییِ درخور برایش گزیده، چندبار ریخته، تجربه کرده و سپس ارائه کرده باشد؛

      سوم ـ همبستگی: همانگونه که قبلاً هم آمد، همبستگی میان کلیه اجزاء نوشته نقشی تعیین کننده داشته و در تحقق هدف نویسنده بسیار مؤثر می باشد، لذا شایسته است تا علاوه بر حفظ همبستگی معنایی، میان کلیۀ ارکان و اجزاء، از نظر شکل نیز همبستگی وجود داشته و هر بخش نوشته به شکلی ارائه نشود.

چهارم ـ تناسب: رعایت تناسب در موارد:
۱ ـ مقدمه، متن و نتیجه؛
۲ ـ حفظ تناسب میان لفظ و معنا، میان محتوا و صنایع بدیعی و آرایه های کلامی، میان ایجاز و اطناب و…،
۳ ـ شواهد و دلایل، قصص و تماثیل، شعر و لطیفه و…؛
۴ ـ تشکیک و تأسیس؛
۵ ـ ظرافت های ادبی و عاطفی بجا، به مورد و انگیزاننده؛
۶ ـ ذهن و قوت دریافت مخاطب و زبان نوشته، از نظر عمق و حجم و…؛
۷ ـ افراط و تفریط در برخی از وجوه مورد پسندِ خودِ نویسنده، مثلاً : علتها و یا معلول ها؛ ارزشها و یا ضد ارزشها و… از عمده ترین، اثرگذارترین و ضروری ترین وظایف نویسنده می باشد.

      پنجم ـ تنوع: یکی از ویژگیهای یک نوشتۀ خوب در عین حفظ وحدت فکری و همبستگی زبانی و… بخشیدنِ تنوعی جذاب، جذبه دار و خستگی زدای می باشد؛ و این ممکن است که در موارد: زبانی، عاطفی، آوردن اشعاری متناسب و هماهنگ با موضوع، داستانچه ها و لطیفه هایی پندآموز و یا عبرت انگیز؛ آوردن دلیل و برهان برای اثبات و یا نفی نظر و مقوله ای؛ سرک کشیدن از زمینه های تخیلی، ذوقی، شهودی و… ظهور و بروز نماید. چنانکه ممکن است با متوسل شدن به آیات قرآنی و روایات اخلاقی و… تحقق یابد.

     ششم ـ کمالبارگی: این امر فقط زمانی تحقق پیدا می کند که:
الف ـ ارکان، مؤلفه ها و اجزای تحقق بخش مقاله، به طور دقیق و همه جانبه و زیبا و شایسته و… در آن متجلی بوده، تا حد ممکن، برای خواننده پرسشی باقی نگذارد؛
باء ـ واقع بینانه و واقع گرایانه باشد؛
جیم ـ در عین آنکه بیطرفانه با موضوع برخورد شده است، تحلیل هدفمند و هدف پرور، جهتدار و جهت بخش؛ بیدار کننده و استعلایی باشد.
دال ـ از حشو و زوایدِ صوری و معنوی که خود مؤید نقص، تدافع و اثر زدایی اند بری و به دور باشد؛
هاء ـ با عقاید و ایمان تحلیل گر عجین و دمساز شده باشند؛
واو ـ از احساس و عواطف وی برخوردار بوده، صادقانه و صمیمانه مطرح، تحلیل، ارزیابی و بیان شده باشد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.