سخن مدیر:

ویژگیهای فرهنگ افغانستان:یک – ویژگی های فرهنگ رسمی (دولتی)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  پس از بیان آن مقدمات اینک بهتر آن دیدم که اجمالاً به بررسی ویژگیهای فرهنگ این مرز و بوم نظری انداخته تا پس از رسیدن به جوهرۀ فرهنگ این ملت، بتوانیم وضعیت سیاسی شانرا بهتر درک و لمس نمائیم.
کوشش ما متوجه این است تا بصورت اجمالی زمینه را مورد بررسی قرار دهیم؛ چه در غیر آن شرح مفصل این ویژگیها، کتابی بزرگ خواهد شد، و اما نخستین و یا بهتر است بگوئیم نهادین ویژگی این بخش از فرهنگ:

    الف ـ ماده گرایی: زشت ترین، منحط ترین و تحقیر کننده ترین خصیصۀ فرهنگ رسمی افغانستان، روح ماده گرایانۀ نهفته در آن است. چه این زمینۀ فرهنگی بستر زایش و بالشی میشود برای سایر ویژگیهائی که با روح انسانیت در تضاد میباشد. و آنگاه که زمینه یی توان آنرا یافت تا در برابر انسانیت دعوای تقابل و تضاد نماید، خواهی نخواهی در بطن خویش این ایده را به نمایش می گذارد که انسان و در حقیقت همان جوهره یی که باعث امتیاز این موجود از سایر مخلوقات میگردد و ما از آن باصطلاح انسانیت یاد میکنیم. از مرکزیت خارج شده و بعنوان وسیله یی در دست نوع خویش و گاه بعنوان ابزار تخریب خویش به کار گرفته میشود.
حساسیت مسئله درین است که فرهنگ بعنوان فرایند زندگی اجتماعی و وسیلۀ غلبۀ انسان بر موانع طبیعی و اجتماعی، با اتکای به زمینۀ بارور و پر پشتوانۀ «علمی» و بعنوان خدمت گزار انسان، انسانیت را و در نتیجه انسان را مورد تحقیر قرار میدهد، و عالم، علم را طناب دار خود و علمیت خویش میسازد، آنهم با ادعای انسان گرایی و دانش دوستی و عشق به فرهنگ!
اصولاً در افغانستان خاستگاه فرهنگ رسمی، مادیتی استعمارگرایانه و ضد انسانی داشته است زیرا که استعمار ـ چه داخلی و چه خارجی ـ با رسیدن به این واقعیت که اگر فرهنگ ملی بر مبنای روح تعالی جویانۀ غیر مادی حاکم بوده و گرایش به مادیت را زمینۀ گذر و رسیدن به اهداف عالیۀ انسانی بشمارند، معنای بودن شانرا بر مبنای آزادگی و استغنا، نه بندگی و تعبد چنان خودی، قرار داده و آنگاه دیگر زمینه یی برای بهره کشی و ستم پذیری وجود نخواهد داشت؛ و لذا همیشه بر این کوشش بوده است که تولید بیشتر از طریق بکارگیری روشهای تازه تر را، بهانه کرد، جهت دید انسانرا نسبت به فرهنگ از مسیر رشد شخصیت الهی آن در جهت رشد زمینه های اقتصادی آن تغییر دهد؛ و اگر پایبند به واقعیت باشیم، مجبور به این اعتراف سهمگین و شرمبار میشویم که این، از وی برآمده و ما را در جهت دلخواه خویش براه هم انداخته است، و تا آنجا که از بیان هدفمندی این فرهنگ برمیآید غایت این جهت گریزیها و جهت گیریها هم رسیدن به نظام مادیت است و بس.
پرحرفی ست که بگوئیم چون خاستگاه و هدف مندی فرهنگ رسمی افغانستان بر مبنای مادیت است چه ارمغانهایی برای این ملت ببار خواهد آورد.
مردم افغانستان خیلی ها خوب از خیلی ها پیش به این درک ظریف رسیده بودند که حکومت دارانی چون ظاهرشاه، داودشاه، و اینک نیز ترکی و امین و دیگرانی که پس ازین ها با همین نوع گرایش و همین دیدگاههای استعمارگرایانه بر مردم افغانستان تحمیل خواهند شد تحفه های فرهنگ مادی تشریف دارند. آنان خوب میدانند که اگر امروز سایۀ روسها بر افغانستان حکومت میکند زودا که این سایه های پلید شیطانی را همین دست پرورده های فرهنگ مادی با افسون خفت بار و ننگ آفرین به سایه دارها بدل کنند و آنوقت آقای روسی و خانم شوروی با پرروئی جهت غارت هر چه بیشتر این ملت، مثل ملخ های مخرب به این کشتزار دست نخورده هجوم آورند و امیدواریم تا هنوز که این ایدۀ پلید لباس واقعیت نپوشیده مجاهدین مسلمان تیشه بر ریشۀ این ابلهان فرود آورند.
اینست که این فرهنگ نمیتواند بینش سیاسییِ مردم را جز در جهت مادیت رشد بخشد و اگر درین جهت (جهت مادی) برای عده ئی توانسته است زایندۀ شعور سیاسی ـ اجتماعی باشد، چون این شعور بر پایۀ مادیت قرار داشته و بر آنست تا الگوهای معینی جهت رسیدن به اصطلاح خودشان به کمال را، پیروی نماید، بینش سیاسی زادۀ ازین روابط، رهایی بخش و سازنده و در جهت آنچه اینک از آن باصطلاح خودکفایی تعبیر میشود، نبوده که هیچ، بر خلاف این ملت را گاه تا سطح اجبار به وابستگی کشانیده است.

     باء ـ قدرتطلبی: تصور این مسئله که جامعه ئی دارای فرهنگی براساس مادیت باشد و همین جامعه روی خوشبینیهای کودکانه یی باور کند که با وجود ایمان به مادیت هستی و یا مادیت فرهنگی در عمل، قدرت طلبی ننماید، به همان اندازه ممکن است که تصور کوهی از آتش که هیچ سوختنی یی را نسوزاند.
اصولاً گسترش ایدۀ مادی از دو سه قرن به این طرف توسط استعمار از این ریشه آب میخورد و عملاً و پس از طی تجاربی به این باور رسیده اند که گسترش فرهنگ و ایدئولوژی مادی میتواند به رشد و نمو زمینه های استعماری و استثماری کمک نماید، چه بریدن مردم از اصول منحط کلیسای قرون وسطی و پشت کردن به آن ایده های ابلهانه یی که دنیاپرستان کلیسائی برای غارت هر چه بیشتر مردم آماده کرده بودند، عملاً نشان داد که بریدن از آخرت، توجه به دنیا را زیاد و فرایند آن طبعاً به رشد استعمار خواهد انجامید.
خوانندۀ محترم ما، خود به این مسئله توجه خواهد داشت و از اینکه فرصت گشودن بیشتر مسئله درینجا میسر نیست و نگارنده نمیخواهد زمینه های این امور و پدیده های اجتماعی را عمیقاً تعلیل و ریشه یابی کند، وی را خواهد بخشید.
اما آنچه درین زمینه باقی ماند از قرون وسطی و قرونهای وسطاهای میلیاردها! سال قبل مسئلۀ اخلاق بود که با ابراز اندیشۀ مادی قابل توجیه نبود، چه روشن است که فرهنگ و ایدئولوژی مادی قدرت تعلیل، تفسیر و توجیه اعمال اخلاقی را ندارد، و از طرفی چون انسانرا نمیشود دور و مجرد از امور اخلاقی تصور کرد، برخی از این آقایان ناخودآگاه کوشیدند تا مغایرت این دو مسئله (فرهنگ مادی و مسئلۀ اخلاق) را نادیده بگیرند و در مورد مسایل اجتماعی همه چیز را سرسری گرفته روزگار بگذرانند؛ و عده یی هم پناه بردند به نوعی اندیشۀ التقاطی و عده ئی هم اساساً به همۀ مسایل اخلاقی از دیدگاههای دیگری نگریسته همه را تابع متغیری از نهادهای دیگر اجتماعی پنداشته و هر چند در نظر از آن حمایت کردند عملاً تیشه بر ریشه اش کوبیدند و بر جامعۀ بشری همان آمد که اینک خود از کرده پشیمان خواهند بود!
اینست که ما در کنار این ریخت بد ترکیب اندیشه های امروزی در زمینۀ هستی و انسان و جامعه و…، هر جا به رشد زمینه های فرهنگی میرسیم، رشد زمینه های مادی را هم در مییابیم و هر جا که این پدیده را یافتیم، سوزش شلاق رنجبار استعمار را نیز بر شانه های روح خویش احساس میداریم.
بررسی زمینه یی که گفته شد برای علاقه مندان به مسایل جامعه شناسی میتواند موضوع جالبی باشد، چه اگر کسی بخواهد مسئلۀ رشد اندیشه و اخلاق مادی را در رابطۀ با رشد زمینه های اقتصادی ـ که گاه قدرت سیاسی را نیز همراه می آورد ـ و استعماری، مورد بررسی همه جانبه قرار دهد، به یقین میتوان گفت که خدمت شایسته یی به جامعه شناسی کرده است.
لذا در جامعۀ افغانستان، از دیرباز چون روح فرهنگ بر مبنای مادیتی ابتذال آور و شاه پرستی و شاهزاده پرستی قرار داشته اصولاً نمیتوانسته است دور از ویژگی قدرت طلبی باشد.
کسانیکه با کتابهای درسی مدارس و مکاتب افغانستان و نیز کتابهایی که از طرف انتشارات دولتی چاپ میشود؛ و یا با مجلات و جراید دولتی سروکار دارند و یا قبلاً داشته اند این واقعیت را بخوبی دریافته و میدانند که یکی از عوامل ایجاد این فرهنگ در کنار وظایف سنگین استعماری آن این بوده است که رسیدن به «قدرت» را بعنوان هدف اصلی در مرکز قرار بدهد.
در مدرسه برای دانش آموزش از سال چهارم ابتدائی تاریخی را درس میدهند، که همۀ اجزاء آن تاریخ شاهی است تا برسد به کلاس دوازدهم؛ از تاریخ ممالک همجوار و تاریخ جهانی نیز آن قسمت ها را ارائه میدهند که بیان افتخارات و جهانگشائیها و فتوحات و سایر ارتکابهای غیر انسانی شاهان را بتواند بیان نماید.
ادبیات نیز، ادبیات درباری و بزمی است و گاه هم با کمی تحریف و دستکاری از قسمت فرهنگ ادبی این دیار، شله قلمکاری بی محتوی را بدست میدهند که حتی قدرت پر کردن روده های تهی را نداشته باشد.
علوم طبیعی که علت وجودی و هدف نهایی شان بخوبی روشن است و لازم نیست حکومت درین قسمت خود را بزحمت بیندازد.
پی آورد قدرت طلبی فرهنگ را فعلاً مورد بررسی قرار نخواهیم داد؛ چه تسلسل موضوع بهم خواهد خورد، ولی در اخیر این مقاله فهرست وار مسئله را مورد تحلیل و تبیین قرار خواهیم داد.
پیکرد هراس انگیز این بینش تا آنجا راه یافته است که از دینیات (علوم دینی) بیان آن قسمت مورد ارائه قرار گرفته و میگیرد که القاء کنندۀ بدترین نوع دنیاپرستی و قدرت طلبی میباشد! کسانیکه از مضمون دینیات کلاسهای هفتم، هشتم، نهم تا دوازدهم چیزی به یاد دارند خوب متوجه این نکته شدهجاند که نخست دینیات مضمونی دنیاگرایانه است و دوم شاهی.
« اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم » معنایش غیر آنچه آمد نتواند بود، زکوه خویشرا به دولت اسلامی بدهید، غنایم در اختیار دولت میباشد، انفال باید در اختیار بیت المال باشد… همه و همه بیانگر همین مسئلۀ قرار گرفتن قدرت بجای ارزشهای انسانی است.

     جیم ـ ضد فرهنگ بومی: بدترین مسئله و نیز مشکل ترین مرحلۀ گذر دادن فرهنگ ملی به سوی فرهنگ غیر بومی برای استعمار، مرحلۀ تولید تضاد اعتقاد و باورداشت های مردم یک سرزمین است با فرهنگشان، بویژه اگر بخواهد این تضاد را رشد و تقویت نماید.
اگر فرهنگ بومی با اندیشه ها و ایده آلهای مکتبی، طرف تضاد واقع شد، جامعه بایست در انتظار تولد، رشد و شکوفائی تحول و زایش ارزشهایی و مرگ و فنأ ارزشهایی دیگر باشد؛ حال اگر جهت این ارزشها به جانب رشد مادی باشد یا رشد اخلاقی، ذهنیت جامعه را به خود خوانده و به آن سوی میکشاند.
اما در مسیر حرکات استعماری که جهت رشد، نخست مادی و قدرت طلبانه میباشد و در ثانی با فرهنگ ملی طرف تضاد قرار میگیرد، وضع بنحوی نمایان است؛ چه استعمار از رویاروی قرار دادن اذهان، نیازها، ایده آل ها و باورداشتهای ملتی با فرهنگش نمیتواند جز اهدافی استعماری و غیر انسانی داشته باشد، چه اگر هدف غیر این بود، نیازی به تولید تضاد و پس از آن تشدید و گسترش این جو پلشتیزای نداشت؛ و صادر کنندگان و گسترش دهندگان فرهنگ انسانی میتوانستند به تصفیه و نمودار ساختن مواد بارور سازنده، تکامل بخش، یاری دهنده و توانزای فرهنگ بومی پرداخته، نخست با پیراستن فرهنگ آن را سره ساخته و سپس با آراستن آن مردم را یاری دهند.
تولید و تشدید جو تضاد فرهنگ بومی با مردم نتایجی را ببار میآورد که اندک توجهی به آن میتواند ما را به این حقیقت تلخ و دردآور برساند که گرایش به آن تضاد، نمیتواند جز زمینه یی سخت ضد فرهنگی و استعماری و شوریدن ناگاهانه بر هستییِ خود و هستن ارزشهای مندرج در افکار جامعۀ خویش بوده باشد.
نخستین ثمرۀ این رویکرد و باورداشت را میتوان در ایجاد و تولید بی ایمانی و خودباختگی و خود فراموشی ملتی جستجو کرد که اعتماد به نفس و ایمان به خود را کاملاً از دست داده اند.
این ملت دیگر برای خویش نیست، همچنان که خودش نیز نیست. این ملت خود را نمی فهمد یعنی به معنایی مستقل، خود را نمی فهمد، زیرا که به خودش باور ندارد.
او از خود بیرون است، اما در دیگری نیز نمی باشد این از خود بیرونی نیز کاذب است! چه از نظر واقعیت در بطن واقعیت های ناهمگون فرهنگ خویش با ذهنیت خویش میزید، اما چون در ذهنیت، هستی، نیازها و ایده آل های خویشرا در جهت متضاد با آن واقعیت ها در مییابد، هستن خویشرا، بیرون از خود طبیعییِ خویش احساس میدارد، به همانگونه که در دیگری نیز نمیتواند احساس کرده باشد، لیکن با پناه بردن بنوعی توهم و تخیل و بازیگری حواس، خود را بیرون از خود واقعی و در یک خود تخیلی و ایده آلی تصور و احساس میدارد؛ چه این موجود نظر به اینکه هنوز به غیر خود به معنایی تجربی و آگاهانه نتوانسته است پی ببرد، نمیتواند خود را در فضای واقعی و تجربی آن قرار دهد.
لذا این موجود ساخته شده در این باور، نخست به خود ایمان ندارد، لذا از خود تهی ست و چون از خود تهی ست، از نظر انسانی، خودش نمیتواند باشد. و چون در بیرون از خود سیر توهمی دارد، واقعیت و هویتش مخدوش و غیر قابل دقت و بررسی ست، او در جریان نادرست قانونمندیِ اجتماعی ـ انسانی قرار دارد و نمیشود به او جز بعنوان ابزار معامله برخورد کرد، هم چنان که استعمار با درک این موضوع، میکند.
او در رابطۀ با این تضاد، نیازهای خود و جامعه اش را غیر اصیل، مشکوک، ارتجاعی، دست و پاگیر و ایستا می پندارد و از همین جاست که با نیازهای راستین خویش بیگانه است؛ زیرا که در نیازهای خود مشکوک و مردد است و هنوز معنای نیازهای غیر بومی را نمیداند. چون در موقعیت و در بطن شرایطی که زایندۀ نیازهای غیر بومی است قرار نگرفته، معنا و خلجان رسیدن به آن ایده آل ها و نیازها را درست تشخیص نمیدهد.
این زمینۀ تخدیری و تخریبی بدترین نتیجه را از خود بجای میگذارد و آن اینکه روح ابداع و خلق و ابتکار را به معنای وسیع و کامل کلمه و کلام، در جریان زندگی معنوی انسان، گرفتار مسخ و رکود ساخته و بجای آن روح شرم زای تقلید را متکون و مستقر میسازد، بدبختی مسئله در اینست که گرفتار به این درد نه تنها از ابتکار و ابداع در سطوح عالی زندگانی دور می ماند! که در حد تشخیص نیازهای انسانی و ارزشهای مورد نظر خویش نیز دچار دنباله روی و تقلید میشود.
در حقیقت، باید نهاد و خاستگاه اصلی این ناهنجاری و از خودبیگانگی را در مسئلۀ خفت عقلی و عدم بینشمندی علمی ـ فلسفی جستجو کرد، چه زمانی میتواند این واقعیت تلخ تحقق پذیرد که قبلاً جامعه و یا برخی از افراد باورمند به این زمینه دچار نوعی فقر علمی و انحطاط فرهنگی شده باشند تا زمینۀ انحطاط فرهنگی بتواند راه را برای این گونه خود فراموشی و خودفریبی و خودسپردگی به غیر، باز نماید؛ و از جانبی در سلسلۀ علل میتوان به این زمینه نیز تماس گرفت که جایگزین شدن ارزشهای مادی چشمگیر، دهن پرکن، تجمل پرستانه و اشباع کنندۀ هوسهای بهیمی به جای ارزشهای متعالی است که توانسته است برخی اندیشه های خام را بخود فریفته و دربند سازد. البته نقش استعمار درین مورد کاملاً دقیق و چشم گیر و مؤثر بوده و همیشه متوجه زمینه های تبلیغاتی القاء کنندۀ نوعی اسطوره پردازی و مطلق سازی و جزمیت انگاری شده است تا بتواند از طریق مطلق ساختن زمینه در هر دو پهلوی بومی و غیر بومی، یعنی در مورد اندیشه ها و ارزشهای فرهنگ بومی و در جهت تضاد قرار دادن آنها با باورداشتها و ایده آل های نهفته در بطن فرهنگ، شخص و یا جامعه  را متقاعد سازد که زمینه «مطلقاً» بد و یا خوب است و گاه هم این مطلق سازی با نوعی افسون اسطوره یی همراه بوده است، به ویژه که گاه توانسته اند تا سرحد
تهوع آوری، هنر و ادبیات را نیز به خدمت گیرند.

     بنده بعنوان ادبیات دوستی که قدری هم در زمینۀ مورد علاقه اش آگاهی دارد با پوست بدن خویش رنگ و روغن استعمار را در قسمتی بسیار بسیار زیاد از زمینه های هنری صد و پنجاه سال اخیر حس میکنم، حال اگر سرنخ رونق و رواج بیش از حد داستان سازی و رمان پردازی را درین دوره بگیریم، اگر چشم، گوش، و مغز داشته باشیم، یقیناً یک راست ما را به کاخ استعمار رهنمون خواهد شد.
تا آنجا که نگارنده در برخورد با کسانیکه تحت تأثیر اینگونه فرهنگ رشد کرده اند، دریافته. آنانرا بگونه یی سخت هول انگیز از نظر ذهنی بیمار یافته است؛ اینان بگونۀ ابلهانه ئی ایده آلیست (تخیلی) میزیند و بگونۀ وقیحانه یی از موقف فکری خویش دفاع میکنند؛ اینان همیشه در زمان غیر واقعی زندگی میکنند، چه واقعیت زمانییِ خویشرا با قبول نوعی تخیل و تصور و پناه بردن بنوعی حیات رؤیائی از دست داده اند! ولی قسمتِ دردبارتر قضیه اینست که قانونمندی حاکم بر اندیشۀ اینان عین قانونمندی حاکم بر اندیشۀ الگوهایی که اینان تصوراً خویشرا در قالب آنان و در زمان واقعی آنان حس میکنند، نیست چه آنان با لمس واقعیت های ملموس و متبلور حیات خویش بدان اندیشه ها رسیده اند و اینان به شکل بیمارگونه، رؤیایی و غیر ملموسی خود را در آن موقعیت جا میزنند.
خلاصه، بروز تضاد فکری با فرهنگ، دردهای بیشماری دارد که چون خارج از بحث حاضر میباشد نمیتوانیم بیش ازین در زمینه وارد بحث شویم.

    دال ـ بیرون محوری: دیگر از نتایج شومیکه فرهنگ دولتی در کنار سایر شومیها و پستی ها ببار آورده و اینک جزء ویژگیهای فرهنگ رسمی شده است. مسئلۀ برون محوری و اتکای آن به بیرون از مرزهای فرهنگ بومی و مرزهای جغرافیایی ست.
در ایجاد این مسئله، ویژگی قبل (تضاد با فرهنگ بومی) تأثیر کمی نداشته و از نظر تخریب و تخدیر، دارای همۀ آن ویژگیهائی ست که ویژگی قبل دارا بود، با این تفاوت که این ویژگی، القاء کنندۀ مفاهیم گردن گذاری، حقدهی و شرعی شمردن تمرکز فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی غرب میباشد.
درین ویژگی همۀ پلیدیهای استعمار فرهنگی غرب شرعی و قانونی تلقی میشود؛ چون اساس بر این قرار دارد که خاستگاه و زایشگاه و مرکز رشد فرهنگی جز غرب نبوده و نتواند باشد، لذا استعماریکه بنام توسعۀ فرهنگی از جانب غرب تحمیل میشود همه را عنوان انسانی می بخشند.
این ویژگی و ویژگییِ قبل، یک سلسله خصوصیات دیگری را به فرهنگ رسمی افغانستان داده که خیلی موجز آنها را بیان میداریم:

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.