سخن مدیر:

چرا شوروی به افغانستان حمله کرد

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 بررسی مسئلۀ حملۀ نظامی شوروی به افغانستان را، و یا به صورت دقیق تر، روح و یا جوهر استعمار ـ با در نظر گرفتن معنای درست این اصطلاح که عبارت از ایدۀ آبادانی باشد و معنای انحرافی و مصطلح شدۀ آن که ایدۀ تجاوز و بهره کشی را تداعی می دارد ـ از چند بعد و پهلو قابل بررسی و دقت می باشد.
استعمار را می توان از نگاه خشک و خالییِ سیاست تدقیق کرد، از نگاه حقوق بین المللی نیز، از نگاه فلسفۀ حقوق و سیاست نیز، از دیدگاه اقتصاد نیز، از چشم انداز یک استعمارگر و یا یک دولت استعماری و یا یک ملت استعمار شده نیز، از پهلوی اخلاق و روابط اجتماعی نیز، از مجرای دید مذهبی خالص نیز، از بعد نظامی نیز، و بالاخره از چشم انداز فرهنگ و ایدئولوژی نیز.
حمله شوروی را به افغانستان نیز می توان در رابطه با هر یک از این دیدگاهها مورد تأمل قرار داد، و ما در این نبشته بر آن شدیم تا مسئله را در رابطه با فرهنگ و ایدئولوژی دولت مردان شوروی مورد تدقیق قرار دهیم.
این دیدگاه را از آن جهت بر سایر چشم اندازها موجه یافتیم که باور داریم همۀ حرکات انسانی اعم از آفاقی و انفسی از زیر بنای ایدئولوژیک پا می گیرد؛ چرا که حرکت نتیجۀ انتخاب و اراده و مقایسه و شناخت و نیاز و هدف می باشد. لذا به هر اندازه ایدئولوژی فرد و یا جامعه ئی بازتر و پهنه مندتر، انسانی تر، پالایش یافته تر، متکامل تر و از نهادها و ریشه های متعالی تر و تعهدزاتر و مقدس تری پا گرفته باشد
به همان میزان فرایند عملکرد به آن، نتیجه بخش تر، الفت آفرین تر، آزادی آورتر، عدالت گسترتر، سازنده تر و تکامل بخش تر خواهد بود و در صورت خلاف، طبعاً نتیجه و فرایند آن نیز در جهت خلاف اینهاست.
روی همین باورداشت بود که حملۀ شوروی را برای بازشناخت و ریشه های این عمل استعمارگرایانه از پهلوی نهادهای فرهنگی و ایدئولوژیک آن و به ویژه روح ایدئولوژیک حاکم بر این فرهنگ، مورد نظر قرار دادیم؛ ولی بر آن نبودیم تا همۀ ابعاد و پهلوهای برخاسته از این ریشۀ خبیثه را بررسی نمائیم، چه اینکار در خور کتابی مفصل می باشد و نه در حوصلۀ یک مقالۀ کوچک. لذا، ما به بررسیِ نهادهای مادییِ ایدئولوژیک حاکم بر سیاست شوروی و زمینه های تطبیق آن از دیدگاه فلسفی در مورد افغانستان و موارد مشابه آن پرداختیم؛ و بعد تزویر هائی که شوروی جهت به انحراف کشانیدن ذهنیت مردم جهان در زمینۀ تحریف و مسخ مفاهیم انسانی و به صدا در آوردن بلندگوهای نصب کرده در جوامع دیگر به کار می برد. در قسمتی دیگر، نخستین ساقۀ پا گرفته از آن ریشه و موارد زاده شدۀ از این شاخه را به تجربه نشستیم و در آخر هم درد دلی و تمام.
امید است آنانی که این نوشته را می خوانند، در زمینه به شناختی درست از نهادهای سیاست شوروی در افغانستان دست یافته و این شناخت، مسئولیتی در ایشان ایجاد نماید و این مسئولیت حرکتی بالنده و تپشزای در حیات ایدئولوژیک شان ببار آورده و در پرتو بازیافت جهتی نو در رابطه با ایدئولوژئی توحیدی، دست در دست همۀ مستضعفین جهان و به ویژه مسلمانان محروم افغانستان بر شیاطین مستکبر جهان، چنان بشورند که از استعمار جز در قاموسها یادگاری باقی نماند.
در بازیافت ریشه های چهرۀ سیاسی ممالک کنونی جهان و مشخص ساختن خطوط نهادین آن چهره ها، و نیز بردن حداکثر استفاده از زمینه های تاریخی ـ سیاسی آنها، بر آنیم تا نگاهی به
ریشه های چهرۀ سیاسی مملکت شوروی و خاستگاه این سیاست در رابطه با افغانستان بیندازیم.
این دقت را از چند دیدگاه جالب، قابل نگرش و ضروری دانستیم؛ نخست از دیدگاه انسانی، چه در شرایط فعلییِ مردم مستضعف افغانستان، ایمان و انسانیت بر آن میداردمان که توجهی به آن در سطوح مختلف داشته، فریاد مظلومیت شان را بگوش آنهائی که فرصتی برای شنیدن دردهای انسان و انسانیت دارند برسانیم، هر چند این نبشته اصل موضوع، ریشه ها و یا «نهادهای سیاست شوروی در افغانستان» است، اما چون مربوط به سرنوشت مردم افغانستان می باشد و همین علل بوده که آن معلول های دردناک را ببار آورده است، بررسی آن خالی از فایده نتواند بود؛ و اگر نتواند، دردهای تألم بار منِ افغانی محروم و آواره را مرهمی باشد، حتماً می تواند، هشداری باشد آنهائی را که هنوز بصورت مستقیم از گزند این تجسم پلیدی (شوروی استعمارگر) در امان مانده اند.
دو دیگر، از جهت توجه به مبارزۀ اسلامییِ این مردم غیور و آزاده و علت رسائی ها و نارسائیهائی که درین مبارزه اوج گیرنده داشته اند و می تواند بر تجربه های ناب و تلطیف شدۀ مبارزات اسلامی بیفزاید و نیز از آن سبب که در ظرف چهار پنج سال، چندین کودتای خونین و شوروی گرایانه داشته و حتی اکثراً به همکاری و طراحی شوروی تجاوزگر؛ ـ که علت ها و روشهای اصلی این مسئله را ما در نوشته های «استعمار شوروی در رابطه با افغانستان» و «آیا انقلاب افغانستان انقلاب اسلامی است؟» بصورت مفصل شرح کرده ایم و آنهائی که طالب بررسی بیشتری هستند به آنجا ارجاع می داریم ـ و هم از این دیدگاه که شوروی با پیاده کردن صدها هزار سرباز از ارتش سرخ بدان تجاوز کرده و آن را در قبضۀ خویش در آورده است و عمدۀ همۀ اینها، آنچه علت این مسائل بوده است.
آنچه درین میان چشمگیر تر از سایر زمینه ها تبارز و تظاهر دارد، وضع و شیوۀ اسلامی مبارزۀ مردم افغانستان می باشد که طبعاً این مسئله علتی دارد. موقعیت بسیار حساس جغرافیائی و استراتژیکی افغانستان که می تواند پلی باشد حرکت شوروی را برای رسیدن به آبهای گرم جنوب ـ البته نه بدون واسطه ـ و نیز زیر نظر داشتن هر چه بهتر و بیشتر کل منطقه و حرکات مفید برای سایر ابرقدرت ها، سبب شد تا استعمار شوروی تارهای مرئی و نامرئی استعمار را بر گرد این پیکره بتاید.
از جانبی نهضت اسلامی اخیر جامعۀ اسلامی بگونه ئی نپخته در میان ملت مسلمان افغانستان راه یافته بود و می رفت تا با ویران کردن کاخ استعمار غرب به نوکری ظاهرشاه و درهم کوبیدن بتهای ضد اسلامی حکومت و رژیم طاغوتی اش، حکومت الهی را بر ویرانه های آن بنا کند و…، باعث شد تا استعمار شوروی که خطر را جدی یافته بود پشت سرهم کودتا براه انداخته و مردم نیز کشته داده و حکومت اسلامی بگویند، تا آنکه نهادین خصیصۀ ضد انسانی مارکسیسم یعنی زورمداری، استعمارگری، تجاوزطلبی، خونریزی و توسعه جویی به شکل تجاوز مستقیم و اشغال نظامی افغانستان چهرۀ کثیفش را نمودار ساخت.
نهضت اسلامی افغانستان با وجودی که هنوز به پیروزی نرسیده است، برای مردم این مرز و بوم بسیار گران تمام شده و صدها هزار شهید خونین کفن داده است. روش های استعماری مسئله را ما
در نوشته ئی دیگر شرح کرده ایم، لذا در این جا بر آنیم تا روشن نمائیم که هستۀ استعماری این مسئله بر روی چه پایه هائی قرار دارد، چه روشن شدن و نمودار ساختن خاستگاه اصلی ئی این مسئله است که بیانگر روش مبارزه با علت آن بوده و می تواند هم برای ما و هم برای دیگران زمینۀ تجربه سیاسی و اجتماعی باشد؛ و اگر این نبشته بتواند القاء کنندۀ این مفاهیم شده و در راه نابودییِ ریشه های استعماری کمکی باشد، نویسنده از کار خویش راضی تواند بود. خدا کند که چنان بشود!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.