سخن مدیر:

چهارم ـ تساهل دفاع ناپذیر ارزش گریز

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

     آمد که انسان ذاتاً مطلق گرای و کمال نمای می باشد. از اینرو، طبیعی است که در جستجوی تحقق زمینه ها و اموری باشد که هم حس تعالیجوئی او را اشباع نماید و هم ذوق کمال نمائی او را. نکتۀ دردجوش، در رابطه با این قضیۀ ویژه آنست که: وقتی انسان خود را چنانکه شاید نشناخته، از نظام ارزشیِ واقعاً انسانی و اشباع کننده برخوردار نبوده و از شریعتی مقدس و تقدس بخش پیروی ننماید، هرگز و به هیچ روی زمینه ها، ابزار و روشهای اصلی و کارآمد برای تحقق تعالی وجودی و نمایش کمالات معنادار خود را از ضد آنها باز نتواند شناخت.
لذاست که متوجه می شویم، انسان اسیر وهمیات دنیای فن سالاری، چون گرفتار آن سه مخمصۀ دردبار می باشد، به جای توجه، تزکیه، تقویت و رشد زمینه های تعالیمند وجود خود، متوجه تقویت و رشد ابزار دست ساختۀ خود شده و داشتن ـ و بگو: مصرف کردن و از بین بردن ـ همان ها را مایۀ تعالی «خود» می پندارند!
به جای شناسائی و بکارگیری هرچه دقیق تر ابزاری که به رشد هویت ربانی او کمک کرده می توانند، در جهت شناسائی و بهره وری ابزاری عمر خویش و امکانات حیاتی خویش را بر باد می دهد که به رشد ابزار دست ساختۀ او انجامیده و نهایتاً، مصرف همانها را، ناشیانه مایۀ کمال خود می شمارد!
و به جای بکار بستن روشها و رفتارهائی که ضامن تحقق، تداوم، تکامل و شکوفائی هویت ربانی او شوند، اسیر روشها و گرایشهائی می شود که از وی، نمایشگر بی هویت نمایشنامه ای ساخته است که جز خجلت و سرافکندگی، جز بلاهت و رسوائی و جز غفلت و بی پروائی نسبت به هویت انسانی و ارزشهای وجودیش، پیام و معنائی ندارند.
در واقع، او با این سهل انگاری ـ با خود و همۀ کرامت های وجودی خود ـ و گزینش زمینه ها و ابزار و روشهای سهل الوصول و دم دستی و لذتبار، خود را به چیزی بدل می دارد که نه تنها فاقد ارزشهای وجودی بوده و از ارضای روح تعالیجوی خود ناتوان می باشد، که خود را به زایده ئی بدل می سازد که خودش از مواجه شدن با او و تحمل او ناتوان بوده، همچون مستان خرد باخته، ناشیانه و بی هدف، دنبال پناهگاهی است که هرگز تصوری روشن و منطقی از آن ندارد!
به هر حال، همانگونه که در اوایل مطالب این فصل آمد، یک گوشه ئی از بحث ما ارتباط پیدا می کند با مبانی و منابع شناخت گوهر و مولفه های تمدن! همچنانیکه ارتباط پیدا می کند با ضرورت شناخت علل و عوامل کژفهمی نسبت به تمدن و زمینه های متنوع آن؛ و آنچه در این زمینه نزد همگان روشن می باشد اینست که منابع و ابزار شناخت پدیده ها و امور مشخص بوده و در این رابطه یا از حس و تجربه های حسی کار گرفته می شود؛ یا از عقل و احکام و مناسبات مربوط به عقل و منطق و قوانین عقلانی؛ یا از کشف و شهود مستقیم باطنی و یا از منبع وحی.
آنچه در این رابطۀ ویژه برای هر انسان عاقل دلسوز به خویشتن از یکسو، و برای هر انسان مؤمنِ مسلم به حقایق وحی از دیگر سو، به صورتی بسیار جدی قابل توجه می باشد اینست که انسان پدیده ها و امور متنوع ـ و از جمله تمدن ـ را یا به وسیلۀ احساس، تجربه، تعقل، کشف و شهود « شخص خودش » شناسائی می کند؛ یا به وسیلۀ احساس، تعقل، کشف و… فرد و یا افرادی جاهل تر از خود؛ یا به وسیلۀ احساس، تعقل، کشف و شهود افرادی واقعاً عالم و مکاشف و لاجرم بسیار برتر از خود؛ و یا به وسیلۀ « علم خداوند » از طریق پیام آوران به حق او.
خرد و تجربۀ خرد محورانه ـ در طول تاریخ اندیشه های ناب بشری ـ حکم آنست که هر چه منابع و ابزار دریافت و شناخت فرد از پدیده ها و امور قوی تر، سالم تر، ژرف بین تر و… باشد، دریافت و درک وی از موضوع سالم تر و درست تر و ارزشبارتر خواهد بود. زیرا همانگونه سایر پدیده ها و امور را آفتهائی فاسد کننده و تلاشیزای می باشد، منابع و ابزار شناخت را نیز آفتهائی است معین که چون به بحث فعلی ما ارتباطی ـ تنگاتنگ ـ ندارد، توجه و تحقیق پیرامون آنرا به خوانندۀ فکور و محقق خویش وا می گذاریم.
با این مایۀ از باور و بینش شایسته است که این باور ـ و ضرورت گرایش عملی به پی آمدهای متنوع این باور ـ برای منِ مسلمان شکوفا و فعال شده باشد که:
همانطور که زمینه های متنوع هستی، جامعه و خویشتن ـ اعم از خدا، ملائکه، پیام آوران، معاد، احکام متنوع شرعی، عبادی و اخلاقی ـ را از طریق وحی و مفسران واقعی آن شناخته و پذیرفته ام، مقولۀ « تمدن » را نیز از دیدگاه اسلام، وحی و منابع مربوط به آن مورد شناسائی، پذیرش و بهره وری و… قرار دهم؛ و نه بر مبنای گفته های ملحدان و بافته های استعمارگران و چرندهای مزدوران مفسد و مفسده پراکن آنها. چرا که من مسلمانم و پیرو قرآن؛ و لاجرم معتقد به این که:
* این کتاب بشر را به راست ترین و استوارترین طریقۀ زندگی هدایت می نماید؛([۱])
* این کتاب نسخۀ شفابخش دلهای بیمار، اندیشه های تاریک، دریافتهای کدر و مایۀ رحمت و رستگاری است؛([۲])
* و این دین، دینی است کامل و کمال بار؛([۳]) و لذا نمی توان مسئله ئی را سراغ داد که به نحوی با کمالات وجودی انسان رابطه ئی داشته باشد، ولی این دین به نحوی دقیق، برهانمند و ارزش محورانه، ریشه ها و مؤلفه های واقعی، روشِ برخورد و راهِ رسیدن به آنرا مورد توجه، تذکر و تحقیق قرار نداده باشد.
از سوئی با همۀ وجود باورمندیم که عقل سلیم را باور بر اینست که اولاً: دین و طریقه وقتی کامل و از آن ویژگی ها برخوردار بوده می تواند که هم اشباع کننده جنبه و جهات نظری انسان باشد، هم عملی. چه در غیر این صورت کامل نتواند بود؛ و ثانیاً: بررسی های واقع بینانۀ از اسلام ـ حتی برای دشمنان ـ این را ثابت کرده است که این دین، دینی اجتماعی بوده و احکام اجتماعی آن به مراتب بیشتر از احکام فردی است.
لازمۀ این باور آنست که این دین برای جمع ـ هم در بعد نظری و هم در بعد عملی ـ مثال کمال و الگوی تعالی داشته باشد؛ که اگر نداشته باشد، باز ناقص می باشد؛ که: خودِ همین مثال کمال را ـ در بعد نظری ـ تمدن باید نامید؛ طبیعی است که هرگاه جلوه ها و جنبه های قابل تبلور و شکوفائیش از طریق تلاشهای مردمی متبلور و شکوفا گردند، عینیت تمدن ـ به عنوان نموداری قابل لمس و درک ـ تعین خواهد یافت.
از اینرو، باید تحقیق شود که قرآن ـ و متون روائی یی که متوجه فهم درست و دقیق و تفسیر عمیق قرآن می باشند ـ مثال کمال و الگوی تعالی یک امت را چه چیزی و در چه زمینه هائی ارائه و سراغ می دهد.
برای دریافت سیمای روشنی از این الگو، باید متوجه باشیم که: اولاً چون جامعه شخصیتِ بالفعل و هستیمندی جدای از افراد خود ندارد، پس باید متوجه نمودها و مؤلفه هائی شد که تحقق و شکوفائی آنها در افراد ـ و از طریق افراد ـ نمایش دهندۀ الگوی مجسم و شکوفای مورد نظر قرآن می باشد؛ و ثانیاً، پی جوئی نمائیم که: قرآن وقتی امتی ـ و یا فردی کامل ـ را می ستاید و یا سرزنش می کند، چه زمینه ها و مقوله هائی را مورد توجه، تأکید و… قرار می دهد، تا از طریق خود همان
زمینه ها و یا عکس آنها و… بتوانیم مؤلفه های واقعی تمدن انسانی را از نمودها و مؤلفه های یک تمدن ضد انسانی، متمایز سازیم.
باورمان بر اینست که فقط در پرتو تحقیقی از همین دست خواهیم توانست هم گوهر تمدن واقعاً انسانی را مورد شناسائی قرار دهیم و هم از دام آن مشکلۀ خطرخیز رهائی پیدا نمائیم؛ زیرا به قول الکسیس کارل:
« تمدنهائی که پرداختۀ فکر و اندیشه ی تئوریسین ها است هر چند برای خیر و صلاح بشر پی ریزی شده ولی در مقام واقع، فقط با چهرۀ ناقص و غیر واقعی و کریهی از انسان مناسب است. انواع سیستمهای حکومتی نیز که بنیانگذاران مکتب اجتماعی در مغز خود ترسیم کرده اند، بطور کلی بی ارزش و فاقد قیمت واقعی است. »([۴])
به هر حال، آنچه از بدیهیات بوده و اصلاً منکری ـ در میان « آدم »های عاقل ـ ندارد اینست که: تمدن به حالتِ مطلوب و قابل گرایشی اطلاق می شود که در آن « انسان » با همۀ توان و امکانات درونی و برونی در پی تحقق و شکوفائی استعدادها، امکانات، ظرفیت ها، ابزار و زمینه هائی بوده و تلاش می کند تا به « وجودی برتر » و « هویتی عالی تر » دست یابد. پذیرش این نکته انسان را بر آن می دارد تا هم متوجه زیرساختهای فرهنگی ـ ارزشی تمدن گردد؛ و هم به انتخابی وسواس آلود در میان منابع تفکر، شناخت و دریافتهای فرهنگی ـ ارزشی همت گماشته، خود را به جانمایه و گوهر واقعی و راستین اشیاء و امور ـ و از جمله: تمدن ـ برساند. زیرا همانگونه که آمد، در دوران پر مخاطرۀ ما، در رابطه با شناخت گوهر و مؤلفه های راستین تمدنِ انسانی، عدۀ زیادی از ظاهربینان خوشباور ـ و نه حقیقت طلبان کمالجوی ـ را باور بر این بوده است که: باید آن را در توسعه و رشد اقتصادی و عمدتاً: در نمودهای فیزیکی و مادی آن ( شهرهای بزرگ و پرتراکم، خیابانهای مجلل و شسته رفته، ساختمانهای بلند پولخوار، ماشین های متنوع، فرآورده های صنعتی، مصرف هر چه بیشترِ هر چیز و… ) جستجو کرد و سراغ داد! هر چند که بوجودآمدن این نمودها با مرگ و نابودی اخلاق انسانی، ارزشهای ربانی، آرامش بشری، کرامت و آزادی فرزند آدمی و در یک کلام: به قیمت نابودی روح و هویت الهی انسان تمام شده باشد.
واقع مطلب اینست که در شرایطی از این دست آنچه رشد، توسعه و تسلط پیدا کرده است:
« گوشه ای از دارائی های برونذات فرزند آدمی؛ بخشی از تجلیات قدرت و امکانات وجودی او و جزئی از آثار مادی تمدن » تواند بود و نه همۀ آنها. آنهم به شرط اینکه: همۀ اینها در جهت تحقق همان هویت برتر قرار گرفته و در خدمت وی قرار داشته باشند! و نه اینکه مانند جهان فن سالاری « انسان » را بردۀ خویش ساخته باشند! چرا که در شرایطی از این دست ( = آنچه امروز در غرب عیناً و عملاً وجود دارد! ) جسم و هیکل درشت و نیرومند ساختمانهای سنگی و آهنی، خیابانهای همواری که به پوچی و بی هدفی منتهی می شوند، ماشین هائی که لاشه های سنگین بی تعهدی، بی ریشگی و بی تقدسی را حمل می کنند، فرآورده های تکنولوژیکی که حواس ـ و هوشِ نداشتۀ فریب خورده های عمر بر باد داده ـ را به بازی گرفته و مشغول شان می دارند، مصرف هائی که هیچ منطق و هدف معنیداری را گردن نمی نهند، و… پدیدار شده و در برون از حوزۀ ذاتیات انسان تکوین یافته اند و نه ساختمانِ هوشربای فطرتِ الهی او که ملائکه را در برابرش به کرنش
واداشته است!
در اینجا خیابانهای همواری ساخته و پرداخته شده اند که حرکت پای مادی ـ و یا پای مرکب مادی ـ او را راحت و آسان ساخته، در انتقال جسم هدف گم کرده اش، سرعت و سهولت ایجاد می کنند و نه جاده ای که حرکت روح الهی او را به سوی مدینۀ فاضله، مصر برادری، پاکی، ایثار، آزادگی، آرامش و کنعان محبت و معرفت و جوار حضرت معشوق سهل و ساده سازد!
در اینجا جسم شهر بزرگ می شود، متنوع می شود، رنگین می شود و چشم انسانهای سادۀ بی ریشۀ بی اصولِ بی هدفِ بی تقدس دنیا پسند را افسون می کند! بی که از تحقق شهرستان جان انسان عاشق پیشۀ تعالی جوی خبر و از تبارز و شکوفائی گلهای ایمان، اشراق و محبت اثری باشد!
در این حالت ابزار و وسایل مادی و تکنولوژیک به شکوفائی رسیده و با سرگرم ساختن انسان به خویشتن ـ و به عبارتی دقیق تر: با مصرف کردن عمر و استعمال کلیۀ امکانات حیاتی وی، و با به خدمت در آوردن، برده ساختن و اسیر کردن او ـ خرد و ایمان و نشاط و آرامش و آزادی و عزت و کمال و… وی را به فساد و تلاشی محکوم می کند! و نه ابزار و وسایلی که با تحقق آنها حیات طیبۀ انسانی شکوفا شده و تمدن انسان ساز واقعی، ارزشهای ربانی خود را نثار می کند!



[۱] ـ إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ… بنی اسرائیل ـ ۹

[۲] ـ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ… بنی اسرائیل ـ ۸۲

هَٰذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّکُمْ وَ هُدًى وَ رَحْمَهٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.اعراف ـ ۲۰۳

[۳] ـ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی… مائده ـ ۳

اِلْاِسْلاٰمُ یَعْلوُا وَ لاٰ یُعْلیٰ عَلَیْه شَیئی. حدیث

[۴] ـ ادعا نامه ای علیه تمدن غرب؛ ص ۱۹۹

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.