سخن مدیر:

چیستی سرور

بدون دیدگاه

به هر حال، باید بررسی شود که فاطمۀ زهرا(س) که این سرور قدسی و پایان ناپذیر را از خدای منان تمنا می دارد، خودِ این سرور و یا نشاط باطنی چه است؟!
تا آنجا که واقعیت ها نشان میدهند، همۀ ما ـ چه کوچک و چه بزرگ ـ از نظر تجربه باطنی، عندی و حضوری میدانیم که این سرور «چه» می باشد. ولی اگر به ما بگویند که این سرور و یا احساسِ ویژۀ باطنی خود را برای ما تعریف نما، با کمال خونسردی می گوئیم که: تعریفش کرده نمی توانم!
چون خودِ این شادمانی از جنس قدسی بوده و چون از سنخ هوس نبوده و با بدن، با جسم و جسمانیت و غریزه ها در پیوند نمی باشد؛ چون ذاتاً و جنساً بسیط بوده و مثل نور می باشد؛ البته نه این نور حسی، بلکه از سنخ نور وجود می باشد؛ به هر حال، چون بسیط است تعریف نمی شود!
لازم به یادآوری می باشد که در عالمی که ما زندگانی می کنیم، زمینه هائی دیگر نیز وجود دارند که مانند همین سرور، به سادگی تعریف بردار نمی باشند؛ مثلاً: خودِ علم و یا خودِ وجود و… این در حالی است که همۀ ما ادعا می کنیم که نسبت به چیزها «علم» داریم! مثلاً می گوئیم که ما نسبت به این فرش و یا ظرف و… علم داریم! ولی اگر بپرسند که «علم» تو چیست؟ از تعریفش بطور حکمی و منطقی عاجز می باشیم! و اگر بگویند: چرا از تعریف علم ناتوانی می گوئیم: چون بسیط بوده و امر بسیط چون حدّ و فصل ندارد، قابل تعریف نبوده و تنها انسان از روی آثارش میتواند دریابد که این موضوع و یا این امر ـ چه برونی باشد مثل وجود، و چه درونی ـ چه تواند بود.
این سرور و دلخوشی هم از همین سنخ است؛ به ویژه هنگامی که این سرور از جنس سرور قدسی یی باشد که حضرت زهرا(س) آنرا تمنا دارد!
حال اگر دوستان اجازه بدهند، بنده به یکی دوتا از ویژگیها و آثار ناب آن توجه می دهم؛ منتها به این شرط که اولاً شما هم با جدیت دقت نمائید؛ و ثانیاً، به تجربه های گذشتۀ خود مراجعه کرده و توجهی مبذول دارید.
بدون مقدمه عرض می کنم که یکی از ویژگیهایش آنست که: وقتی انسان به این سرور دست پیدا کرده و مجهز شد، به «احساس نوعی آزادی و بالش» دست یافته و اینگونه احساس می کند که هیچ قید و بندی جان او را اسیر نداشته، هیچ وابستگی و حصاری روح او را فرا نگرفته و مهمتر اینکه احساس می کند که واقعاً هی دارد می بالد!
در موقعیتی از ایندست، شاید او در خانه و یا حتی در زندان باشد، اما خود را واقعاً در بهشتی می یابد «نوازشگر، بالاننده و تعالی دهنده! بهشتی که به قول قرآن مجید: عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ؛
بهشتی که پهنایش به اندازه زمین تا آسمانهای لایتناهی است! حال اگر کسی در پیِ علت آن بوده و بخواهد از طریق درک رازهایش، واقعاً خود را به آثار وجودی و برکاتِ قدسیِ این سرور برساند و لذا بی مهابا بپرسد که: برای چی؟
باید گفت برای اینکه: این سرور معنیدار قدسی، نوعی بی قیدی، بی مرزی، نوعی آزادی، نوعی رهائی ـ  منتها، نه رهائی بی بار و بی معنای غفلت آور تخدیر کنندۀ پوچ سازندۀ متلاشیگر ـ  بلکه رهائی و آزادگی یی که بالش، تعالی، رشد کردن، شکفتن و غنا و بی نیازی نسبت به هر آنچه مادونِ رتبۀ وجودی فرد است، در خود دارد!
در هنگام مجهز شدنِ به چنین سروری، انسان، نسبت به هر آنچه دیگران در بند آنها، اسیر آنها و از نظر شخصیتی ـ که ندارند ـ  در گرو آنها و وابستۀ به آنها می باشند، احساس بی نیازی، لاقیدی و آزادگی می کند!
احساس می کند که پهنای وجودش چنان گسترده شده و به عظمتی دست یافته است که قابل تصور و تعریف نمی باشد. چرا که به هیچ چیز و امری مادونِ هویت و کرامتِ ربانی خود احساس نیاز و وابستگی نکرده و هیچ مرزی را برای جولان دلِ مسرور خود و روح تعالیمند خود مشاهده نمی کند! و در عین حال، خودش را ـ خودش را و نه داشتنی های اطرافش را ـ در حال بالیدن می یابد.
به چنین حال و وضعیتی می گویند: «دلخوشی»، سرور قلب؛ سروری که هر کار می کند تا بفهمد که از جنس چه می باشد؟! از کجا پیدا شده است و علت و عامل زاینده و شکوفاننده اش چه می باشد؟! نمیداند!
تنها چیزی که در اینباره و زمینه ای از ایندست می توان گفت آنست که: این سرور، از جایی برتر، شریف تر، عزیزتر، شکوفاننده تر و… تر و…تر می باشد! و اگر از فاطمه(س)بپرسی، تنها پاسخی که خواهد داد اینست که: هرگاه دلت عرش الرحمن شد، لطف الرحمن هم بدان شکوفا می شود! هر گاه که تو، از او شدی، او هم این سرور را در جان تو مستقر میدارد!
اگر قلب کعبۀ معبود حقیقی شد، گلزار رحمت او هم می شود! مگر از شکر، جز شیرینی چیزی بدست می آید؟! و از عطر، جز خوشبوئی؟! به همین نحو، وقتی قلب محل تجلی خدای رحمان و رئوف شد، چیزی جز سرور و نشاطِ معنیدارِ ربانی او پُر و مجهز نخواهد کرد!
آنچه گفتیم برای آن بود و هست که: اگر این سرور قلبی از «چیز و یا امر» دیگری، ـ مثل امور داشتنی و یا ریاست و شهرت و… ـ تولید می شد، اولاً فاطمۀ زهرا(س)همان چیز و یا امر را آرمان خودش قرار میداد و ثانیاً همان را ـ با اسم و رسم ـ از خداوند تمنا می نمود! و لذا به حق الیقین اثبات می شود که اگر انسان قلب خود را از هوسهای هویت بر انداز و خواستنی های از مُد رونده و محبت زمینه های زوال پذیر و کاهندۀ کرامت و طهارت و… پاک سازد، این سرور پیدا تواند شد! و آرمان فاطمه(س)چنین قلبی با چنین سرمایه ئی قدسی و ربانی است!
و اما ویژگیِ دیگر این سرور «پیوستگیِ مطلق» آنست! با در نظر این نکته که گفتیم این سرور زادۀ امور فناپذیر، از مُد رونده، دنیائی و… نمی باشد، لذا پیوستگیِ آنهم به آن دلیل است که: چون رحمانیت خداوند پیوسته است؛ رأفت و انس خداوند پیوسته است؛ لطف و محبت خداوند پیوسته و در عین حال تازه و غیر تکراری است و… ؛ لذا ـ خوب دقت شود ـ اگر مهر، رضا، رافت و خشنودیش را متوجه قلبی ساخت و این قلب واقعاً و عملاً عرش الرحمن شد، این سرور هم پیوسته، غیر تکراری و پایان ناپذیر است.
و چون چنین شد، بی که موت جسمانی و طبیعی وی فرا رسد، کارش بدان مقام از قرب و محبت می رسد که با همۀ هستی خود خطاب دلنواز محبوب حقیقی را می شنود که: یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ اِرْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ…!
در اینحال و در اینجا، دعوت از آنطرف بوده و این بنده نیست که داد می زند: خدا! خدا! بلکه خدا آواز میدهد که: بنده ام! بنده ام!
دیگر بنده نمی گوید یا الهی! بلکه خدا می گوید یا عبدی!
عاشق نمی گوید: معشوقا! بلکه معشوق می گوید عاشقا!
مرید نمی گوید که: مرادا به قرب خود بکشان! بلکه مراد می گوید بیا بالا و نزدیک! چرا که تو، از این پس شایستۀ آنجائی که تا بحال بودی نمی باشی! آنجا شایستگی نازنینی چون تو را ندارد! پس بیا و در جوار قرب ما باش!
دوباره باید یادآوری شود که ضرور و حتمی نیست تا این مقام با موت جسمانی همراه باشد؛ بلکه بنا به باور عده ئی از اهل ولایت و معرفت، فرد دلدادۀ به حضرت دوست پس از سیر کردن فنای افعالی و صفاتی، وقتی به فنای ذاتی نایل آید، باین مقام نایل می آید؛ هر چند که جهلۀ در راه مانده، آنرا انکار می نمایند!
ویژگی و یا اثر دیگری که این سرور دارد آنست که انسان در «خود» و نه در برونِ خود، احساس نوعی از سرمایه و دارائی را می کند که به نحو شگفتی زایی بی نیاز سازندۀ از همۀ داشتنی ها و رنگینی های برونی بوده و به نحوی آرامش بخش و رضایتبار شکوفاننده است!
به عبارتی دیگر: انسان به نحوی عندی، باطنی و حضوری احساس می کند که دارای هستی و سرمایه ئی می باشد که هم بسیار وسیع است و هم بسیار شکوفا و بی نیاز کننده!
کسانیکه دوست داشته باشند میتوانند مرتبۀ نازله ئی از این سرور و رشحات بسیار ابتدایی، از ویژگی های یاد شده را همین امشب تجربه کنند!
بیائید در همین لحظه و در همین جا که بر فراش عزای فاطمۀ زهرا(س)نشسته ایم، فاطمه یی که پدرش را به عنوان رحمه للعالمین می شناسیم! و خدایش هم گفته است: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْط؛ همیندم و همینجا خدا را به روح پیغمبر و روح فاطمۀ زهرا سلام الله علیهما قسم بدهیم تا امشب برای ما توفیق نماز و سجده ای را عنایت فرماید تا از طریق آن، این خوشی و سرور را عملاً و با همۀ وجود تجربه نمائیم.
علامت و یا ویژگیِ دیگرش آنستکه: انسان احساس می کند که پشتش را به منبع و یا متکائی بسیار «دهنده و غنا بخش»، پایان ناپذیر و بی نیاز کننده تکیه داده و در همان حال و وضعیت، احساس می کند که با همۀ هستی یگانه شده است!
به هر حال، وقتی دل از دلدار شد، چکارها که نمی شود؟! و چه سرورها که پیدا نمی کند؟! وقتی دل واقعاً دریافت که دلدار و مهر دلدار و انس دلدار در او هست و از او است و با او است، چه غنا و شکفتگی ئی که پیدا نمی کند؟! نمی توانم در اینجا این بیت حضرت ابوالمعالی حضرت بیدل را برایتان نخوانم! واقعاً نمی توانم!

چو گل، امشب به آنرنگ آبرو بر خویش می بالم
که پنداری بخاک پای او مالیده ام روئی

این سرور و این نشاطِ روحنواز و سرشار کننده است که آرمان فاطمه(س)بوده و از خدایش تمنا می کند.
حال اگر کسی ذوق پیدا کرده و بر آن باشد تا به چنین آرمانی دل بسته و بخواهد تا منابع و مخازنش را شناسائی کند، گر چه قبلاً بطور اشاره عرض کردم که ریشه در کجا داشته و از چه منبعی تغذیه می شود، باز هم شایسته می نماید تا بگویم که: چون نمودها و پدیده های هستی در کل، مجالی و مظاهر حضرت حق بوده، از حق جدا نبوده و به قیومیت او قوام داشته و همه، به نور آن حضرت حضور، تشخص و تقرر دارند؛ وقتی انسان با خود حق پیوند و رابطه برقرار دارد، به سروری غنابخش ـ متناسب با مهر و دلدادگی خود به دلدار برین ـ مجهز تواند شد.
شاید کسانی باشند و ادعا نمایند که به چنین سروری می توان از راههای دیگر و با وسایلی دیگر نیز دست پیدا کرد! پس شایسته می نماید تا برای اثبات و یا نفی چنین ادعائی اولاً به تجارب جهانی و تاریخی مراجعه نمائیم؛ و ثانیاً به عقل واقع بین و واقع نمای؛ و ثالثاً ـ و نه اولاً! ـ به مأثورات اسلامی و سایر ادیانِ الهی!
یکی از راهها و وسایلی که ممکن است فرد ادعا کرده و باور داشته باشد که میتوان از طریق آن به چنین سروری دست پیدا کرد «ثروت» می باشد.
تجارب جهانی و عقل واقع نما نشان داده اند که: فرد، با وجود آنکه به ثروتی صدها و هزارها برابر نیاز اقتصادی خود دست یافته است، ولی باز هم «حرص رسیدن به مراتب بالاترِ ثروت» در او حضور دارد! و این نشاندهندۀ آنست که ثروت ـ با آن که خیلی ها بیشتر از حد نیاز او بوده است ولی ـ نه توانسته است او را از برون بی نیاز و آزاد سازد! و نه سروری شکوفانندۀ خودِ او، به وجود آورد!
از دیگر سوی، تجارب جهانی و خرد واقع بین همه جا مؤید این واقعیت درد انگیز می باشند که: هرچه بر میزان ثروت فرد افزوده می شود، هراس از میان رفتن و تلف شدن در وی بیشتر می گردد! و این، در واقع نقطۀ مقابل آن سرور آزاد کننده می باشد! و چون موضع ادیان الهی با «ثروت محوری» روشن می باشد، حال، اگر یکی از راهها و ابزار را ریاست پنداریم، بازهم متوجه می شویم که: هم حرص
برتری طلبی در فرد حضور و حاکمیت دارد! هم حرص گسترش حوزۀ ریاست! و هم هراس از دست دادن!
و اگر لذت محوری خیال کنیم، به دلیل محدودیت قوای وجودی، تکرار شوندگیِ زمینه ها، احساس تهی شدگی، حرصِ به پر شدن و غنامند شدن و از همه مهمتر، آزاد نشدن و بی نیاز نشدن از برون، متوجه می شویم که زمینه هائی از ایندست هرگز و به هیچروی نمی توانند انسانرا به آن سرور برسانند! مگر اینکه: فرد واقعاً و عملاً بخواهد «خود»، را فریب داده! خود را سرگرم کرده و بر سر خود به دست خود کُلاه بگذارد!
مگر اینکه فرد واقعاً احترام و دلسوزی را از خود دریغ نموده و به جای رشد واقعی خود، بر خود ستم را تحمیل کند! و… !
پس آنچه میماند، دلدادن است و عبودیتی محبت محور! و طبیعی است که پاداش چنین دلدادنی، چنان سروری تواند بود!

رزقنا الله و ایاکم!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.