سخن مدیر:

کتمان واقعیت انسانی

بدون دیدگاه

نمود منحط و غیر موجه دیگر سیاست فریب که توانسته است به عنوان شاخص ترین عامل شکست این سیاست در منطقه و جهان تبارز نماید، کتمان «واقعیت انسانی» است، بدین معنا که سیاست فریب مانع کشف انسان واقعی و واقعیت انسانی می شود، تا بتواند اهداف استعماری خود را مطابق میل خویش بدون تبارز مقاومت هائی اعمال نماید. روی همین علت است که سیاستمداران روسیه این جرأت را به خود داده اند که برای انسان تعریف ها و لاجرم ویژگی های تازه ئی اختراع کنند!
دامن زدن به شناخت طبیعی انسان بر مبنای نظریات داروین، غیر از علم گرائی واقعیت بینانه ایست که حتی خود داروین داشته است، چه در عملِ طرفداران سیاست فریب مسئلۀ کشف واقعیت طبیعی انسان مطرح نبوده بلکه منظور اصلی، سوء استفاده از نظریه ایست که می خواهد سیر تکاملی انسان را به بررسی نشسته و احیاناً ابعاد غیر طبیعی این موجود را با وسواس و تأمل مورد شناسائی قرار دهد.
شگفتی مسئله در اینست که به رغم خواست سیاست فریب، همیشه و همیشه نظریه های اجتماعی اینان با اشکال و شکست مواجه شده و مردم با درک نواقص اندیشه های سوسیالیزه شده، به بعدی تازه از ابعاد وجودی واقعیت انسانی آشنا شده اند.
سیاست فریب هنوز که هنوز است نتوانسته است پیوند عقلائی میان ویژگی های طبیعی انسان را با «اخلاق»، «هنر»، «دین» و نیز زمینه های متنوعی چون «خودخواهی»، «ایثار»، «عشق» ـ به مفهوم غیر جاذبۀ جنسی، چنان عشق مادری به فرزندش ـ و صدها نمونۀ دیگر را توجیه و تحلیل کند! چه سیاست فریب، همۀ این شعاع های واقعی وجود انسانی را به یک عامل لرزان و بی ثباتی بنام اقتصاد پیوند می دهد که خوشبختانه اینک دروغ بودن و غیر منطقی بودن این پیوند را خودشان نیز باور کرده اند!
باورمندی به اقتصادی بودن انسان و تاریخ، به سیاست فریب ضربه ئی غیر قابل جبران وارد کرده و این ضربه نمودی نفرتبار یافته است! معنای این بیان چنین تواند بود که چون سیاست فریب اقتصاد را اصل و انسان را با همۀ ویژگی هایش، فرع می پندارد، برای پیروان این سیاست زندگی (انسان) عنوان وسیله را یافته است! وگر نه چنان بود، کو سیاست عادلانۀ روسیه و یا همۀ اقمار و هوادارانش در جهان؟! کو حکومت کاری؟ کو شکوفائی استعدادهای اصیل بشری؟ کو…؟!
اگر انسان اصل است و عنوان شیئی را در دیدگاه این سیاست مداران فریب کار ندارد، چرا صدها هزار انسان را در افغانستان به گلوله می بندند تا در استعمارگری از آمریکا عقب نیفتند؟! اگر انسان وسیله نیست، چرا میلیون ها افغانی را به آوارگی می کشند تا خود بتوانند، ثروت های شان را چپاول نمایند!
بحث فلسفی ـ ایدئولوژیک سیاست فریب در نهایت تحلیل فریاد می زند که درین بینش نه تنها انسان وسیله است که انسان وسیله ئی استعماری ست. چه ممکن است منِ نگارنده هم زندگی را وسیله بدانم اما وسیلۀ چی؟ رسیدن به قدرت و نعمت و هوس؟ یا رسیدن به جوهرۀ الهی ام؟
در همین رابطه، انسان متوجه می شود که سیاست فریب سخت ناهماهنگ است. معنای این سخن نه این است که در سیاست فریب هماهنگی وجود ندارد، بلکه معنای این کلام اینست که در این سیاست ناهماهنگی حاکمیت می نماید!
روسها و همۀ روس زده ها از آزادی شعار می دهند ولی بلادرنگ می گویند انسان مقهور «جبر تاریخی» ست! دفاع از آزادی سیاسی، اقتصادی و… را شعار می دهند اما خود برای نفی آزادی، ده ها هزار سرباز وارد خاک افغانستان می کنند! و اگر کمی کم صرفه تر بود، چند تا خود باخته را وادار می کنند تا به نفع آنها کودتا براه بیندازند. شعار آزادی می دهند، اما به نفع کسانی که می خواهند برای روسها غارتگری نمایند!
اگر راست است که روسها آمده اند تا آزادی افغانستان را حفظ کنند، لطفاً قدم رنجه فرمایند به سرزمین فلسطین بروند، و هر چند تکراری می باشد، باز هم می گویم بروند با علت اصلی استعمار یعنی با ریشه و مادر بجنگند نه با معلول های مسخره و خود تراشیده و خود بزرگ کرده!
بروند با آمریکا بجنگند! بروند با اصول سیاست ضد کارگری خود روسیه بجنگند نه با مسلمان محروم و آزادی طلب افغانی!
استیلای ناهماهنگی در سیاست فریب روشن تر از آنست که به ارائه ی همۀ نمودهای آن بپردازیم چه حرفهای بعدی ما، خود، شرح مفصل استیلای ناهماهنگی در سیاست فریب تواند بود.
یکی دیگر از نمودهای بسیار زجربار سیاست فریب که در واقع عامل نیرومند محکومیت این سیاست می باشد در اینست که سیاست فریب مؤلد «رنج» است! از روزی که روسها بدام بلشویکها افتادند، رنج، پدیدۀ جدائی ناپذیر زندگانی آنها ثابت شد! رنج از شنیدن دروغ، رنج از دیدن منافقت، رنج زورگوئی، رنج انحصارگری، رنج شکنجه، رنج سانسور مطبوعات، رنج تحمیل اندیشه و…!
اصولاً با آنچه در رابطه با سیاست فریب آمد ناموجه نخواهد بود اگر نام و یا معنای لغوی دیگر سیاست فریب را سیاست رنج بنامیم! مطالعۀ نوشته هائی که بعضی از محققینی که فجایع سوسیالیزم را در جهان جمع کرده اند! حیرت هر انسانی را برانگیخته و خواننده را نسبت به انسان بودن پیروان سیاست فریب مشکوک می سازد، تازه، اینان «از گاوی به غدودی» اکتفا کرده و از دنیائی به شنیده هائی اندک تماس حاصل کرده اند.
محققین جامعه شناسی که بر آنند تا میزان تولید رنج سیاست فریب را به صورتی بس دقیق و ارزشمندانه، مورد بررسی قرار دهند چه خوب است سری به بیرون از روسیه نیز زده باشند. قریب یک سال از اعتصابهای «کارگری» مردم لهستان می گذرد و چندین و چند سال است که روسها به بهانۀ تحکیم حکومت کارگری و پشتیبانی حقوق کارگر، ملت محکوم و محروم لهستان را چپاول می کنند! ولی جز رنج چیزی نصیب شان نشده است! تازه اگر در جوامعی چون مصر و یا عراق و سوریه و… می کوشند توسط عمال خود رنج اقتصادی مردم را اندک بهبودی دهند، با اعمال سیاست های غیر انسانی و اخلاق زدائی و تجمل پرستی های احمقانه، رنج شان را ده چندان می نمایند!
افغانستان در طول تاریخ پس از حملۀ چنگیزخان مغول این همه شهید نداده و این همه رنج، شکنجه و دربدری و آوارگی و فساد و فقر و… را ندیده است! روی چه عواملی است که مردم سودان و تونس و مصر، پس از گرایشهای رهبران شان به سوی غرب و امید رفع سیاست فریب چندین ساله، آرامش نشان می دهند؟!
چرا مردم از برکناری حسن البکر و بدار آویختن ده ها تن از کمونیست های عراق توسط صدام احساس خوشحالی نسبی می نمایند؟ چرا بانو گاندی قبل از برگزاری مراسم انتخاب در سال گذشته، تجاوز نظامی روسها را به افغانستان محکوم می کند؟ اینهاست که برایمان ایمانی واثق به شکست سیاست فریب را تولید می دارد. کو دیدۀ عبرت بین؟
از دیگر سوی سیاست فریب، سیاست «ناامنی» ست و این واقعیت چنان آشکار می باشد که لازم به مجادله ندارد، بررسی سیر تاریخی اندیشه و نظام فریب نشان می دهد که این نظام سیاسی و دستگاه فلسفی ئی که روح آن را تشکیل داده و از وی جانبداری می کند، حتی برای خود ایجاد ناامنی کرده است.
دستگاه فلسفی سیاست فریب از آن جهت ناامن است که با منطق دقیق فلسفی بنیان گذاری نشده و بیشتر به کلوخِ قرار گرفته بر آب می ماند. از همین جهت حزبهای سوسیالیستی اجباراً چهرۀ منافقانه به خود می گیرند و همیشه بر آنند تا در برابر مردم خود را ماده پرست و یا به سخن بهتر ماده گرای قلمداد نکرده و دارای سعۀ صدر بیشتری نشان دهند! بلشویکهای روسیه، نخستین کسانی بودندکه قبل از رویداد اکتبر، می کوشیدند تا مردم نفهمند که اینان به خدا باوری ندارند! همچنانکه احزاب سوسیالیستی افغانستان وقتی در برابر مسلمانان قرار می گرفتند، تا آنجا که ممکن بود جهد می کردند تا مردم از کافر بودن آنها مطلع نشوند. کاری که اینک دولت ببرک کارمل با بی عرضگی کامل انجام می دهد.
یقیناً اگر این نظام فلسفی از منطق نیرومندی بهره ور بود، گروندگان خود را مجبور نمی کرد تا به منافقت تمسک جویند و خود را ضد دین معرفی نکنند، و طبیعی ست وقتی دستگاه فلسفی نظامی نتواند امنیت منطقی ـ فلسفی همه جانبه ئی برای پیروان خویش ایجاد کند و همیشه آنان را در یک اضطراب ذلت بار روانی سرگردان داشته باشد و دستور دهد، هیچ گاه پیروانش چهرۀ اصلی و واقعی خود را برای مردم نشان نداده و در یک تزویر منحط همیشگی بسر برند، آنان از این عمل کاملاً غیر منطقی چه خواهند آموخت؟
لذاست که متوجه می شویم، روح سیاست سوسیالیستی، ناامن است و از جوهر راستی و یکرنگی بهره ئی ندارد، چه این سیاست، سیاست نفاق و ناامنی است، سیاستی ست که در پشت سر ادعای خلق گرائی، خلق را قربانی دوروئیهای خویش ساخته و بر آنان زمینۀ اجتماع را چنان تنگ می سازد که تشویش جای اعتماد و اطمینان را پر می کند.
روسیۀ امروز را مد نظر بگیرید با آن ادعاهای دروغین و حیله گرایانه اش و ناامنی اقتصادی، روانی، فرهنگی، اخلاقی و… که بر این ملت تحمیل شده است، و کاش این سیاست می توانست به تخریب تنهای خود اکتفا نموده و به دیگران پریشانی و بدبختی ناشی از ناامنی را تحمیل ننماید!
نمونه های زیادی را تاریخ معاصر مشاهده کرده است که همۀ این نمونه ها معلول های علیل و بدبختی زای سیاست فریب بوده اند و ما به تائی چند از این نمونه ها اشاره ئی خواهیم داشت. سی سال است که افغانستان تحمل ضربات غیر انسانی سیاست ناامن روسیه را می خورد و اینک چه کسی می تواند ادعا کند سیاست فریب (سیاست روسیۀ سوسیالیستی) سیاست ناامنی نیست؟
حملۀ روسها به افغانستان نه تنها صدها هزار شهید به جای گذاشت و روحیۀ بی اعتمادی و دیرباوری و ناامنی را در ذهنیت مردم افغانستان بارور ساخت و باز نه تنها ناامنی را در میان سربازان ارتش سوسیالیستی روسیه و خانواده هایشان تحمیل کرد که روحیۀ همۀ آدمهای منطقه و جهان را به ناباوری آشنا و امنیت خاطرشان را نابود ساخت، و اینک در منطقه و جهان از ناحیۀ این جنایت مخوف قرن ناامنی حاکم است.
آنچه از تحقیق دقیق سیاست فریب و نظام فکری آن بر می آید مؤید این مطلب است که این نظام در جمیع شئون خویش ناقص بوده و این نقص نمی تواند جز ناامنی چیز دیگری تولید نماید. زمینه های بعدی واقعیت را بیشتر روشن خواهد ساخت.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.