سخن مدیر:

کنشِ مهر انگیز

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 حضرت(س)در آخرین بخش این فراز، آرمانِ بیبدیل و هوشربائی را مطرح می فرماید که اگر بشریت متوجه گسترۀ عظمتِ ارزشی ناپیدای آن شده و آنرا سر لوحۀ نگرشها و کنشهای خود قرار دهد، همین دنیای مادی به جنتی بدل تواند شد شگفتی زای! زیرا، اشاره به عمل و کنشی دارد که فقط متوجه جلب رضایت و خشنودی و پسند خداوند می باشد! وَالْعَمَلَ بِمٰا تُحِبُّ وَ تَرْضیٰ! یعنی:
مرا مباشر عمل و انجام دهندۀ کنش و تلاشی قرار ده که تو دوستش میداری و ترا خوشنود می سازد! و نه دیگران را!
عملی که تو دوستش میداری و ترا راضی میسازد! و نه نفسم را؛ نه هواپرستان و اسیران نفس و دنیای دون را؛ نه عقل جزئی و به رشد نارسیده ام را؛ نه آن عملی که نفسم دوست میدارد و او را راضی می سازد! بلکه فقط آن عملی که تو دوستش میداری و خشنودت می سازد.
اگر دقت شود، متوجه می شویم که هر انسانی از طریق کنش و جهت گیری های عملی خود، کسی را خشنود ساخته و چیزی یا امری محقق میدارد؛ مثلاً، وقتی تشنه ایم و به سوی منبع آب می رویم، برای اینست تا «خودمان» را خشنود ساخته و حیاتمان را شادابی و تداوم بخشیم!
در این عمل ابتدائی ویژه، کنشگر بر آنست تا «منِ» خود را راضی سازد؛ و چون همین «من» می خواهد تا حیاتش ادامه داشته باشد، می خواهد تا کم آبی بدن را رفع داشته و ضمناً رنج تشنگی را زایل کرده باشد؛ و اینها مؤید آنند که: عمل برای همین مقاصد و اهداف به سر انجام رسیده است! و لذا، با انجام کار مذبور «من» راضی می شود!
در همۀ گرایشها، اصل ترضیه حاکمیت داشته و کنشگر، گاهی مستقیم و زمانی به گونۀ غیرمستقیم به خشنودی مورد نظر دست پیدا می کند! مثلاً، شاگرد می خواهد تا اوستا و یا معلم را راضی سازد! و لذا، تلاشها و کارهائی را به سرانجام می رساند که اولاً معلم دوست میدارد؛ و ثانیاً، او را راضی می سازد! و معلم نیز می خواهد تا شاگردان و یا ادارۀ… را راضی ساخته باشد! هر چند ـ همانگونه که تذکر رفت ـ هر کدام از اینها، از طریق کنش هائی ویژه و ترضیۀ طرف دیگر، خود نیز به نوعی خشنودی باطنی دست پیدا کرده و «منِ» خود را خشنود میدارند!
به هر حال، در دنیای ما و در زمینه های اجتماعی نیز کتله ها و نهادها و تشکل های بزرگ، برآنند تا از طریق تلاشها، کنشها، جهتگیریها و گرایشهای خویش، کسی و یا کسانی ویژه را راضی ساخته و اموری را محقق بسازند! و لذا، به آن نگرشها و گرایشهائی روی می آورند که افراد مورد نظر آنها دوست میدارند و آنها را راضی می سازد! مثلاً:
دولت فعلی ما ـ که اکنون در پناه انساندوستان! در پناه امنیت باوران! در پناه مدافعان حقوق بشر! در پناه مدافعان آزادی، پیشرفت، تمدن، تجدد و… به قدرت رسیده و به حکومت دست یافته است! ـ هر تلاشی را که وجهۀ همت خود قرار می دهد برای آنست تا «ملت» را راضی نگهداشته و در جهت آزادی، استقلال، سربلندی، عزت و آرامش همۀ جانبۀ ملت باشد!
از همین روی هم هست که: هر چه تلاش و توان دارد در جهت خدمت به مردم انجام می دهد! و لذا، نه به فکر خانۀ خود است و نه به فکر گرد آوردن مال و منال برای خودش و نه حتی، حرف پیامبران و مومنان و مخلصان و زاهدان جهان را، مبنی بر اینکه اینهمه از خودگذری، میهن پرستی و مردم گرائی و… افراط بوده و اینهمه از خودگذری خلاف حکم خدا می باشد، می شنود! بلکه: فقط عشق به خدمت دارد تا با حذف خدا و پیامبران و ارزشهای خدائی و… مثلاً مردم از او راضی باشند!
و مردم را هم می بینید که: از اول صبح تا آخر شب بحق او دعای بد می کنند! چون هم نان گران شده! هم اشغالها و کثافتها به کوچه ها و بازارها و اماکن عمومی تلمبار! هم فساد اداری بیداد می کند! هم دزدی و اختطافِ رسوائی آور! ملت ها هم بیشتر از دولتی اینسان و امریکا و اروپا و… چه توقعی می تواند داشته باشد؟!
حالا، اگر از شوخیهای بی مزه ئی از ایندست بگذریم، واقعیت ها مؤید آنند که: از رئیس جمهور این مملکت بگیر، تا آنهائی که پست و مقامهای کلیدی دیگر را در دست دارند، زد و بندهائی با سیاسان و غارتگران و تجاوزپیشگان و استثمارگران کلاش بهم رسانیده اند، و همه، جز اینکه می خواهند اربابهای اروپائی و سیه رویان امریکائی و… از آنها راضی باشند چه حرفی داشته و چه کاری می کنند؟! لذا، همۀ تب و تلاشهایشان متوجه آنست تا غرب از آنها راضی بوده و چهار روز بیشتر در همین عفن کده ابلیسی و موقعیت های نفرت انگیز ذلتبار نشسته و بد نامیهای بیشتر تاریخی را به نام خود ثبت کرده، برده وار زندگی کنند! خفتبار دزدی نمایند و با نام و جان و عرض و هویت خویش ببازی برخیزند!
آنهم برای اینکه: چهار تا پلید و کثیف و کلاش مانند بوش و بلر و… از آنها راضی باشند!
و در یک کلام: هر کس برای جلب رضای کسی تلاش کرده و عملی را انجام می دهد تا همان کس از او راضی باشد، امّا فاطمه(س)آن عملی را دوست میدارد که فقط خدا آنرا دوست داشته و فقط خدا را راضی و خشنود می سازد؛ و نه نفس خودش و بچه هایش و… را!
در واقع، بر مبنای همین آرمان و در رابطۀ با همین نگرش و اهداف است که: پس از آنکه بر پیامبر و آلش درود می فرستد، می فرماید که: اَللّٰهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ مِنْ قُوَّتِکَ لِضَعْفِنٰا!
بار الها! مرا بدان مقام و مرتبت برسان که ضعف و ناتوانی من، توسط قدرت و توانمندی تو از میان می رود!
نه توسط قدرتهای وحشیان آدم خوار! نه توسط نیروهای چپاولگر بین المللی! نه توسط تجاوزپیشگان و استثمارگرانی که امروز هستند و فردا خود طعمۀ وحشیانی چون خود می شوند! نه توسط قدرتهائی که به هزار و یک فساد و مرض و آلودگی و بدبختی و سیه روئی و… گرفتار بوده و آلودگی ها و فسادهای اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، هنری و… آنها روشن می باشد‍!
زهرای اطهر(س)هرگز بر آن نیست تا ضعف و ناتوانیش با چنین قوتهائی برطرف شود! بلکه بر آنست تا با قوتی قدسی که جز نور، جز طراوت، جز رشد، جز سرفرازی و عزت و آزادگی و طهارت و جز بقا به بقای نورانی حق، چیزی از او متصور نیست و در او جلوه گر نمی باشد، برطرف شود. و لذا درخواست می کند: وَ مِنْ غَنٰاکَ لِفَقْرِنٰا وَ فٰاقَتِنٰا!
و اگر فقری، کمبودی و نیازی دارم فقط از طریق غنای وجودی تو ـ ای غنیِّ مطلق ـ بر طرف شود!
درست که انسان محدود و بنده است و گنجایش آن مرتبۀ از غنای وجودی مربوط به حضرت دوست را ندارد، ولی فاطمه(س)میداند که «استعداد وجودیش» تا کجاها دامن گستر و اوج ناپیدا می باشد؛ و لذا، به اندازۀ استعداد وجودی و اشتیاق کرانه ناپیدای عبدیتش می خواهد تا از آن غنای وجودی، غنای قدسی و غنای کاستی زایِ جبروتی که هیچ فقری تهدیدش کرده نمی تواند و هیچ زمانی از او خالی بوده نمی تواند پُر شده و برخوردار گردد! و نه از غنا نماهای اعتباری و چند روزه!
قوتی می خواهد توان افزای، ضعف زدای، فقر برانداز و نه…!
حضرت سلام الله علیها در پایان همین توسل در خواست می کند: اَللّٰهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ… مِنَ حِلْمِکَ وَ عِلْمِکَ لِجَهْلِنٰا.
بار الها! از حلم و علم خود برای زدودن نادانیم، هبه فرمای! چرا که می داند اگر به علم حق متعلم و نورانی شد، هیچ شک و جهل و غفلت و نارسائی و… ئی، در هیچ بعدی از ابعاد وجودیش او را دنبال و تهدید نتواند کرد!
واقع مطلب اینست که در همین عصر خودِ ما که، به راست یا دروغ آنرا عصر مشعشع علمی گمان می کنند، اینهمه رنج و فقر و تشویش و دلهره و ضعف و بدبختی و ناتوانی و… به این دلیل ابعاد وجودی ما را ـ اعم از فردی و جمعی، سیاسی و اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و هنری ـ فرا گرفته است که ما «به علم محدود و مشوب به جهل» خود متکی می باشیم! زیرا:
ما به عقل جزئی و محدود خود، به برداشت و پنداشت نارسای خود، به علمی که با غفلت و جهل همدوش بوده و به محدودیت ویژۀ متنوع گرفتار است متکی شده ایم.
لذا، نسبت به آنچه که علی الظاهر شناختی هم داریم، در تجربه و عملی متوجه می شویم که شناخت ما نارساست! اگر به ارزشهای انسانی، الوهی، عبادی و… آنچنانکه شایستۀ خودِ آن ارزشهاست دل نمی دهیم، بدان دلیل است که به عقل و علم الهی مجهز و آراسته نمی باشیم! و اگر از ضد ارزشها روی بر نمی تابیم، بواسطۀ آنست که با علم الهی روشن و نورانی نشده ایم تا زشتی و گوهر و حقیقتِ نازیبای آنها را بیابیم و مشاهده داریم و از آنها، روی برتابیم.
و این ها، همان آرمانهائی ست که اگر بشریت بدانها مجهز شود، هیچ بدبختی در هیچ زمینه ای از زمینه های زندگیش، و در هیچ لحظه ای از آنات و لحظه های حیاتیش او را دنبال نخواهد کرد! زیرا، ما معتقدیم که اگر انسان، این دستۀ از آرمانهای قدسیِ حضرت فاطمه(س)را مورد توجه و تلاش عملی خود قرار دهد، یقیناً، هم نظام آرمانی خود را به نظام آرمانی آنحضرت(س)نزدیک و همسو تواند ساخت؛ هم نظام نگرشی ـ کنشی خود را با نظام نگرشی ـ رفتاری آن بانوی عظمای خلقت هم جهت، همگون و هماهنگ تواند نمود؛ و هم، از بند اینهمه نارسائی، کاستی و کژی و درد و دلهره و هراس و… رهائی پیدا خواهد کرد!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.