سخن مدیر:

گامهایی ضروری

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

   اگر بخواهیم بدون پرداختن به مقدمه ای طولانی وارد اصل قضیه گردیم باید متذکر شویم که در این بخش توجه دقیق و پرداختن صبورانه به این موارد از اهم ضروریات و مهمات می باشد:
یکم ـ کاوش و گزینش موضوع: روشن است که هر کاری را اصول و قواعدی است که در نظر گرفتن آنها:
تلاش را آسان و پرکشش می سازد؛
نیروها و ابزار را از فساد و تلاشی محافظت کرده و در جهت تحقق هدف قرار می دهد؛
مسیر را روشن نموده و از لغزیدن به انحرافها و مغاکهای تباهی زای مصون می دارد؛
امکان محاسبه و ارزیابی موقعیت، زمینه و فرد را حفظ نموده و بالاخره تلاشگر را در رسیدن به نتیجه و ثمرۀ مورد نظرش مساعدت می نماید و…! و نویسندگی را نیز اصول و قواعدی ست که توجه علمی به آنها همۀ این پیامدهای مثبت را داشته و از متضادهای اینان برکنار می دارد و یکی از عمده ترین آنها «گزینش موضوع» می باشد! این اصل در شرایط کنونی که:
الف ـ ارزش نماها، جای ارزش های اصلی و واقعی را گرفته اند؛
باء ـ کمال نماها، جای کمال های اصلی و واقعی را گرفته اند؛
جیم ـ نیازنماها، جای نیازهای اصلی و واقعی را گرفته اند؛
دال ـ عوامل و انگیزه های فرعی جای اصلی و واقعی را گرفته اند؛
هاء ـ اکثریت مطلق مردم، همین جریان غلط و هراسبار و هویت برانداز را، جریانی طبیعی، واقعی، منطقی، ارزشی و در نتیجه قابل توجه و گرایش می پندارند، کاری بسیار مشکل و مهم می باشد؛ زیرا تحلیل، در واقع ـ چه مستقیم و چه غیرمستقیم ـ با هویت ربانی و بیبدیل مخاطب سر و کار دارد و در جهت تغییر ـ تکاملی یا تفاسدی ـ آن عمل می نماید!
با این مایۀ از بینش متوجه می شویم که نوشتن و تحلیل دادن وجیبه های مهم و عمده یی را بر تحلیل گر تحمیل می کند و از آنجمله:
شناخت دقیق گوهر این هویت؛
شناخت مؤلفه و ابعاد و لایه های گوناگون آن؛
شناخت عوامل، زمینه ها، مسیر، روش و ابزار رشد دهندۀ آن؛
شناخت آفتها، زمینه ها، مسیر، روش و ابزار فساد و تلاشییِ آن؛
و شناخت بسیاری از موارد دیگر.
از دیگر سوی، به دلیل آنکه: زمینۀ عمل تحلیل، زمینه یی اجتماعی ست و نه فردی و باز، صدور و بروز احکام و باورهایی از ایندست، جنبۀ قانونی پیدا کرده، و آثار و پیامدهای تحلیل ـ چه در جهت مثبت و چه منفی ـ حالت تصاعدی داشته، و چه بسا که در حالت دورانی (عکس العملی) دامن خود تحلیل گر را نیز می گیرد، دقت و ضرورت بیشتری را ایجاب می نماید.
آنچه برای هر نوآموزی بسیار قابل توجه می نماید اینست که باور نماید، در تحلیل، انتخاب موضوع فقط از جهاتی که تذکرش رفت مهم نبوده بلکه: از جهت تعیین مرزهای موضوع، ارکان و اجزاء موضوع، موارد و ابزار موضوع، روش تحلیل زبان موضوع تحلیل موضوع و غیره بسیار مهم و مؤثر می باشد. و لذاست که تأکید می داریم: هم انتخاب موضوع باید عللی قوی داشته باشد و هم خود موضوع، از ویژگیهایی برخوردار باشد، که صاحب این قلم عمده ترین ویژگیهای موضوع را از این قرار می پندارد:
۱ ـ روشنی و گویایی؛
۲ ـ جهتمندی و هدفمندی؛ تا آنجا که مشخص شده است در هر تحلیلی یک هدف عام و فراگیر وجود دارد ـ که ظاهرش را همان رسانیدن پیام و باطنش را گذر دادن مخاطب از موضع و مرتبه و مرحله ی کنونی به موقعیتی برتر تشکیل می دهد ـ و یک یا چند هدف فرعی و خاص.
از جانبی، اگر بپذیریم که هدفمندی موضوع بر می گردد به هدفداری نویسنده باید یادآور شویم که: شایسته و ضروری می نماید تا تحلیل گر هدفش را مشخص سازد. زیرا در غیر این صورت، هرگز موفق نخواهد شد تا:
بهترین راه، روش و ابزار تأثیرگذاری و نفوذ در دیگران را شناسایی کرده و بکار گیرد؛
شرایط زمانی، مکانی و روانی مفید را شناخته و از آنها بهره جوید و بالاخره از نظر شیوه و روش نویسندگی درست و در رابطۀ با هدف بیندیشد، در رابطۀ با هدف بپروراند و در رابطۀ با تحقق هدف ارائه دهد.
در واقع همانگونه که یک موضوع از دیدگاههای مختلف و متعدد قابل بررسی می باشد، این امکان نیز وجود دارد که بر مبنای اهداف مختلف و متعددی مورد توجه و تحلیل قرارگیرد.
۳ ـ ارزشمند و ارزش محور بودن؛
۴ ـ استعلایی بودن؛ آنهم در حدیکه ضرورتِ استعلائیش مسجل و ثابت بوده و از نیازها و ضرورتهای اولیه شمرده شود؛
۵ ـ واقعی، اصیل و محوری بودن؛
۶ ـ تازه و بکر بودن؛ اگر چه این ویژگی حتی، در حدِ نحوۀ ورود به مطلب، پرورش مطلب و نحوۀ پایان بردن آن باشد؛
۷ ـ پرجاذبه بودن؛
۸ ـ مفید و مثمر بودن؛
۹ ـ راهنما و راهگشا بودن؛
۱۰ ـ جنبه و زمینۀ عملی داشتن؛ با عقاید، عواطف و آرمانهای نویسنده ـ به هر نحوه ممکن ـ پیوند داشتن؛ که این امر گاهی برخورداری از آنها و زمانی عجین بودن با آنها را لازم و ضروری می سازد.
در انتخاب موضوع، توجه بدو چیز می تواند کمال همکاری و کمک را با نویسندۀ کم تجربه و نوآموز نموده، او را در مدار ترقی قرار دهد:
اولاً ـ در نظر گرفتن جلوه ها و موقعیتهای زشتی بار، فسادبار و متلاشی کنندۀ هویت ناب و ربانی انسان و جامعۀ انسانی در ابعاد مختلف؛ آنهم با همۀ پی آمدها و مصائبش!
ثانیاً ـ در نظر گرفتن جلوه ها و موقعیت های زیبایی بار، جاذبه دار، سعادتبار، کمالبار و شکوفا سازندۀ هویت ربانی فرزند آدمی؛ آنهم با تمام آثار استعلائیش!
با در نظر داشت این نکته، لازم می نماید تا نویسنده به انتخاب موضوعی همت گمارد که به نحوی از انحاء:
الف ـ در رابطۀ با نیازهای «اصلی و تکاملی» او باشد؛ چه این نیازها متوجه رهیدن از نقص و فساد باشند و چه متوجه صلاح و کمال؛
باء ـ بی توجهی به آنها، نقایص و فسادهایی را بر فرد و جامعه تحمیل نماید؛
جیم ـ نفسِ طرح آنها بیدار کننده، پویایی آفرین و پر جاذبه باشد؛

      دویم ـ آشنایی با کار ابزارهای تحلیل: روشن و بی نیاز از برهان می باشد که کار و تلاش در هر زمینه ای متضمن کار ابزار و معیارهای ویژه یی است و تحلیل علوم و زمینه های انسانی نیز؛ از اینرو باید پذیرفت که بدون شناخت و به کارگیری دقیق و بجای آنها، از داشتن تحلیلِ دقیق و مثمر در زمینۀ علوم انسانی محروم خواهیم ماند. هر چند باید اذعان نمود که در زمینۀ تحلیل، کار ابزارها به گونۀ بی واسطه و یا با واسطه، مقولات و مفاهیم ذهنی هستند و لاغیر. لذا شایسته آنکه:
۱ ـ ابزار کار تحلیل گر، موارد استعمال و مواقع به کار گرفتنش دقیقاً فهمیده شود. چرا که این کار را نتایج مفیدی در پی می باشد که از آنجمله اند: توانمندی در جهت برخورد ساده و آسان و بی دردسر با پدیده ها و زمینه های تحلیل و نویسندگی؛ نجات از سر درگمی، گیجی، لغزش و راه گم کردگی و…؛ درک روشن هدف، راه و روش دشمن ـ اعم از مادی و غیر مادی، داخلی و خارجی و… ـ ؛ پیدا کردن آمادگی و جرأت برای مقابله؛ شناخت و شناسانیدن طرق رهیدن از ضعف و نقص و بلا و… و رسیدن به قوت کمال و تعالی و…!
۲ ـ با روش کار تحلیلی آشنایی حاصل گردد؛ که در این رابطه آشنایی با مفاهیمی همچون مسئله، رابطه ها، نظریه، تجزیه و تحلیل، توجیه و تفسیر، تشریح و تفصیل، دلالت و استدلال و… آنهم به طور مشروح حاصل خواهد شد. آنچه نیاز به تذکر دارد اینست که: پدیده های مورد توجه تحلیل گر از ویژگی های کاملاً خاصی برخوردارند که دست کم گرفتن آنها باعث بروز ناملایماتی زجربار توانند شد. از جملۀ این ویژگی ها اینکه: اهمیت جمعی دارند؛ در تحول و تغییر سرنوشت و تقدیر جامعه نقش عمده بازی می کنند؛ له و یا علیه مردم اند؛ گاه مستقیم و زمانی غیرمستقیم عمل می نمایند؛ عمدتاً ذهن بیدار و کنجکاوان را بخود جذب کرده و ضرورت بررسی و تحلیل را در آنها بیدار می نمایند؛ گاهی امید و زمانی خوف و هراس، گاهی محبت و زمانی نفرت، گاهی رشد و صلاح و زمانی نقص و فساد تولید می نمایند و غیره.
۳ ـ با معیارهای مورد نظر و مورد ارزیابی ـ که از دید این نگارنده اصالتاً اسلامی ـ انسانی می باشند ـ آشنایی حاصل شده، و در موارد لازم، بویژه آنگاه که نمودار ساختن نارسائیها، تضادها و تناقضهای زمینه، نظریه، رفتار و روشی مورد نظر می باشد، از معیارها و روشهای دیگر ـ به خصوص معیارها و اصول ادعایی طرف ـ استفاده به عمل آید.
به هر حال کار و ابزارهای تحلیل، در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته منقسم می شود:
الف ـ ابزار برونی؛ مانند: کتاب، مجله، روزنامه، فیلم، نوار، عکس، اسلاید، طبیعت، جامعه، سنگ نبشته ها، آثار هنری ـ فرهنگی، باستانی رویدادهای طبیعی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آثار و علل آنها.
باء ـ ابزار درونی؛ مانند: مشاهده، احساس، تفکر، تعقل، تخیل، توهم، استقراء، استدلال و غیره که هر کدام برای تحقیق و تتبع زمینه یی بکار گرفته می شوند.

     در رابطه با شناسایی ابزار برونی مانند بعضی از کتابها، مجله ها و… گاهی نیاز به استاد راهنما و به طور معمول، نیاز به دسترسی و آشنایی با کتاب شناسها، فهرستِ مراکز انتشاراتی، فهرستِ کتابخانه ها ـ اعم از چاپی و خطی ـ و فهرستهای متنوع موضوعی و… امری روشن و ناچار از پذیرش است؛ همچنانکه تهیۀ منابع اصیل و مادر و ارزیابی آنها از نظر صحت و اصالت و… مشاوره با اهل فن و اساتید را ایجاب می نماید.
سیم ـ کسب آشنائی با موضوع: ارکان و مؤلفه های آن به صورتی عالمانه و از طریق مطالعۀ پیگیر و تحقیقییِ نوشته ها، انجام مصاحبه ها، شنیدن نوارها و سخنرانی ها، دیدن فیلم ها و یا متن رویدادها و وقایع عینی برونی و غیره.
گاهی لازم می آید که خواندن نوشته های دیگران به صورتی آموزشی و نقادانه صورت پذیرد. بدین معنا که: تحلیل گر مبتدی نیازمند است تا دریابد که فلان نویسندۀ پخته و ورزیده نوشته اش را مثلاً از نظر ظاهری چگونه ارائه داده است؟ چه مطالبی را گزیده و در چه جایهایی گنجانیده است؟ از نظر بیانی چگونه و با چه کلامی آغاز و ادامه داده است؟ آیا بیانش حماسی ست یا عاطفی و غنایی؟ یا برهانی و مقایسه یی و…؟ چگونه، با چه اندیشه و چه ابزار و روشهایی پرورش داده و جلو رفته است؟ و بالاخره چگونه با چه مطلب و بیانی به پایانش برده است؟!
در این رابطه (آشنایی با موضوع)، افزون بر مطالعۀ جدی، اندیشیدن، اشکال کردن، گونه های فرضی مسئله را شناسایی و طرح کردن، انتقاد کردن، پرسشهای مستمر را مطرح نمودن، پاسخ یابی کردن، برهان آوردن و… نقش عمده و اساسی دارد. وظیفۀ عمدۀ تحلیل گر در این مرحله آنست که: به هر چه می نگرد، با دیدی شکاکانه و انتقادی بنگرد؛ درستی و نادرستی آنها را به کمک معیارهای در دست داشتۀ علمی و فلسفی و نیز، اصولِ مسلم خودِ همان زمینه به محک سپارد؛ ارزش وجودی و نیز ضد ارزشِ مربوط به آن را شناسی و ارزیابی نماید، و بالاخره: دلایل موافق و مخالف را مطمح نظر قرار داده، از آنچه پخته و مستحکم است برای طرد آنچه ناسره و خام است بهره گیرد.
چهارم ـ اقتباس و گزینش و یادداشت برداری: در رابطۀ با موضوع و ابعاد و زوایای مورد نظر، از منابع مورد تحقیق. محقق، در موارد متعددی ناچار است تا از منابع مختلفی یادداشت برداری نماید. اهم این موارد عبارت توانند بود از:

۱ ـ تعریف ها، بویژه آنگاه که موضوع تازه، ناشناخته و یا به دلایلی مورد مناقشه باشد. در مواردی از ایندست تعریفهای گوناگون، مختلف و احیاناً متضاد، یادداشت و نقد و ارزیابی می شوند؛
۲ ـ تشکیک ها و موارد نقضی و اختلاف آلود یادداشت و نقد و بررسی می شوند؛
۳ ـ نظریه های شاخص، قابل توجه و مورد تأمل ـ اعم از موافق و مخالف ـ یادداشت و ارزیابی می شوند؛
۴ ـ نویافته ها (نظرها و برداشتهای نویافتۀ خود نویسنده) و برهانهای قویمی که در سست کردن بنیاد نظر و نظریه ای، و یا محکم ساختن و تنویر برداشتی کمک می کند، یادداشت و محک می شوند؛
۵ ـ شواهد لازم، مثالهای روشنگر، مطالب پرجاذبه و کشش انگیز، مواردی که به تلطیف و یا مشارکت عاطفه و احساس طرفین (نویسنده و مخاطب) کمک می کنند یادداشت می شوند؛
۶ ـ نقاط تشابه و تمایز ـ در موارد لازم ـ یادداشت و ارزیابی می شوند؛
۷ و ۸ و ۹ ـ آنچه تحلیل گر خود ـ به دلایلی ـ لازم و مصلحت می بیند؛ باید یادآوری کرد که نویسنده نباید خود را در میان انبوهی از منابع تکراری و دست دوم و… گم کرده، عمر خود را بر سر مطالعه و تحقیق چنین منابعی هدر دهد. بلکه شایسته آن، که در قدم اول، از طریق منابع اصیل و مادر و اولی، خود را با روح قضیه آشنا ساخته و سپس به اقتباس، کاوش، پرورش و ارائه پردازد. همچنانی که واجب است تا همۀ این موارد را با رعایت امانت، ذکر سند، نام صاحب مرجع یا مترجم آن، نام ناشر و محل نشر، تاریخ نشر، شمارۀ دقیق صفحه؛ و اگر کتابخانه است، نام کتابخانه، شمارۀ ویژۀ کتابداری و… بنگارد.

      حال اگر یادداشت برداری از زبانی دیگر باشد، ترجمۀ مطلب برای نا آشنایان به آن زبان لازم و اگر مرجع خطی و کمیاب و نادر باشد، تهیه و ارائه ی صفحاتی از آن بر لطف و اطمینان و استحکام کار می افزاید.

پنجم ـ ارزیابی اطلاعات: در این مرحله، همۀ تلاش نویسندۀ محقق متوجه آنست تا اطلاعات فراهم آوردۀ خود را ارزیابی نموده، مایه های ایدئولوژیک آنها را شناسایی و ارزیابی نماید؛ زمینۀ اطلاعات و ابزار و روشی که در طرح آنها بکار رفته است، شناسایی و ارزیابی نماید؛ مواضع سیاسی ـ اقتصادی ارائه کننده اش را شناسایی و ارزیابی نماید؛ جهت و هدف اطلاعات را وارسی کرده و دریابد که در جهت مثلاً ارزشهاست یا لذتها و هوسها؛ کمال و شکوفایی ست یا به عکس؛ همزمانی بروز آنها را با اندیشه ها و موضع گیریهای دیگر شناسایی و ارزیابی نماید؛ برای پیدا کردن رابطۀ اطلاعات و زمینه های مختلف تلاش نماید؛ و بالاخره متوجه شکل طرح اطلاعات از هر نظر باشد.

      ششم ـ طراحی موضوعی از نظر قالب کلی یا فهرست بندی محتوای نبشته؛ این کار در اول امر شامل دو مرحله است:
الف ـ طراحی ذهنی؛ که در این مرحله، طرح نوشته در ذهن نویسنده شکل پیدا کرده و ثبت می شود؛
باء ـ تدوین قلمی نقشه و یا فهرست نکات، مؤلفه ها، ارکان و بخشهای اصلی نبشته، اجزای هر رکن، خلاصه ها و غیره که به شکلی مرتب به روی کاغذ می آید. لازم و ضرور و حتمی ست که این طرح یا نقشه را، نویسنده چندین بار مرور کرده، حک و اصلاح نموده، مطالب آنرا جلو و عقب کشیده و اصلاح نماید.
در گام بعدی، نویسنده کلیۀ مطالب را معمولاً به سه بخش مقدمه، متن و نتیجه تقسیم نموده، برای هر بخش و رکن و غیره، عناوین لازم را انتخاب و ارائه می نماید. و آنچه در پایان این مطلب تذکرش لازم می نماید اینست که: میان موضوع یک نوشته با محتوای آن اختلافی ظریف وجود دارد، بدین شرح که: موضوع، در نوشته های تحلیلی، همان چیزی است که پیرامون آن بحث می شود؛ و محتوا، پا گرفته از موضوع بوده و کلیۀ آن چیزهایی را ـ اعم از افکار، عواطف، صور خیال، ابداعیات و… ـ در بر می گیرد که در کل اثر و یا نوشته ظهور و تجلی یافته اند. ما در این رابطه بگونه یی مفصل بحث خواهیم کرد؛

      هفتم ـ تقسیم و ترتیب یادداشتهای دستی و افکار ذهنی؛

     هشتم ـ باز بینی و در صورت لازم تجدید نظر و دست کاری خود طرح و عناوین و بخشهای مربوطه؛

     نهم ـ انتخاب زبان نگارش: در رابطۀ با مخاطب و نفس موضوع؛ در نوشته و تحلیل، شناخت مخاطب ـ اعم از فرضی و عینی و یا شناخته شده ـ بسیار مهم می باشد؛ این شناخت در کل متوجه یکی از دو جنبه تواند بود:
الف ـ جنبۀ کمی، که متوجه مخاطب خصوصی، ملی، منطقه یی و یا جهانی بوده، زبان نگارش و نیز حجم نوشته را متناسب با مخاطب خود معین می دارد.
باء ـ جنبۀ کیفی، که متوجه سطح سواد و فرهنگ مخاطب خود بوده، متناسب با سواد مخاطب خود (کم سواد، متوسط، بالا) زبان نگارش را انتخاب می دارد. و در همین بخش است که: درجۀ تحلیل مطلب از نظر عمق و مرتبه؛ لزوم و یا عدم لزوم خلاصه و ایجازگویی، شکافتن اجزاء هر رکن و هر مطلب و…؛ لزوم و یا عدم لزوم آوردن مثال، برهان، شعر، داستانچه، شاهد و… ؛ شیوۀ ارائه از نظر زبانی، به این معنا که زبان نبشته شاعرانه، عالمانه، عارفانه، عامیانه و… باشد، باید مورد توجه و مراعات جدی قرار گیرد.
به هر حال آنچه را به عنوان یک اصل کلی باید پذیرفت آنست که:
الف ـ نحوۀ برخورد با مطلب و موضوع، حتماً باید نو و ابداعی باشد.
باء ـ نحوۀ ورود به مطلب، نحوۀ پرورش آن، نحوۀ ارائه ی مطلب و نیز نحوۀ خروج از آن کاملاً انفرادی و مخصوص نویسنده باشد.
جیم ـ زبان ـ اعم از واژه ها، عبارتها و جمله ها ـ نو و متناسب با مخاطب و موضوع مقاله یا کتاب باشد.
دال ـ ضرورتهای شناخته نشده، دقایق کشف ناشده و غیره را روشن کرده باشد.

      دهم ـ آغاز نگارش: پس از مطالعه و کسب اطلاعات کافی و یادداشت برداری های ضروری و نقد و بررسی شدۀ ارزشمند و ضرور برای طرح و تعقیب گام بگام مراحل نگارش نوبت می رسد به نگارش مطلب. منتها از آنجا که هر نوشته و حتی هر بخش از نوشته ای به چندین بند تقسیم شده است، لازم می نماید که مقاله نویس به صورتی بسیار دقیق و جدی متوجه نگارش هر بند ـ آنهم از هر لحاظ ـ نحوۀ حرکت و گذر از یک بند به بند دیگر و… باشد.
باید دانست که هر بند، دارای اندیشه ای معین است که اجزاء و جمله ها و عبارتها و… در پیِ پرورانیدن و ارائه ی آن به بهترین گونۀ ممکن می باشد. با این تأکید که هر یکِ از بندها، به نحوی با تفکر محوری نوشته در پیوند باشند. در واقع، در هر بند گوشه یی، وجهی و جهتی از جهات تفکر محوری نوشته تعریف، تحلیل، توضیح، تفسیر و تشریح می شود. لذا شایسته آنکه:
الف ـ محتوای هر بند درست فهمیده و پروریده شده و با ذکر شواهد، براهین، قصه و شعر مورد نیاز، ارائه شود.
باء ـ بندها، به ترتیب اولویتهای منطقی، اهم و مهم های ارزشی، رابطه های عاطفی و معنوی و… نظم لازم را یافته و با همان زیبایی منعکس گردند.
جیم ـ هر بند، زبان ویژۀ خود و نیز بهترین طرز اداء محتوای خود را پیدا کرده و در همان قالب زبانی متجلی گردد.
دال ـ در هر بند فقط مطالبی آورده شود که به فهم و ارائه ی موضوع محوری کمک می نمایند.
هاء ـ پیوند و رابطۀ میان خودِ بندها، مورد توجه شدید قرار گرفته، در حفظ و تداوم پیوند و رابطۀ میان بندها، توجه و دقت ویژه مبذول گردد.
واو ـ گذر از یک بند به بند دیگر، باید چنان با دقت و استادی صورت پذیرد که مخاطب احساس بریدگی و بی ربطی و جهش از مفهومی  به مفهومی دیگر ننماید.

     یازدهم ـ گذر طبیعی و منطقی و آرامش بخش از «متن» به «نتیجه»: و این فقط زمانی میسر است که نویسنده وظایف خود را به درستی و دقت لازم انجام داده و عقده های فکری طرف مقابل را کاملاً گشوده باشد.

     دوازدهم ـ بازبینی نهایی: یکی از وظایف عمدۀ هر تحلیل گر، باز بینی و اصلاح نوشتۀ اوست تا خاطرجمع شود که این نوشته از هر نظر قابل ارائه است. در این مورد، نویسنده می کوشد تا نوشته اش از نظر ظاهری و باطنی بی نقص بوده و کلمه ها، عبارتها، جمله ها و بندها، از نظر لفظی و معنوی همدست و هماهنگ بوده و تلاش می کند تا اگر در مرتبۀ اول کمبودهایی داشته برطرف نماید؛ زیادی هایی روی نموده، بپیراید؛ نارساییهای مفهومی  و یا بیانی داشته، برطرف نماید؛ سستی و تزلزل فکری داشته، به قوت و استحکام بدل نماید؛ ناهماهنگ و نامرتب بوده است، مرتب دارد؛ تضاد و تنافری روی آورده، بر طرف سازد؛ ابهام ها و گنگی ها را روشن نماید؛ کلمات و تعبیرات مبتذل و نابجای را به عکس آن بدل نماید؛ قواعد عمومیِ «بجا» نویسی را، اعم از ایجاز و سلاست و روشنی و همخوانی میان زبان نوشته و مفاد آن را متعادل نماید؛

     سیزدهم ـ پاکنویسی و باز بینی مجدد پاکنویس.

    چهاردهم ـ ذکر منابع و مآخذ و استدراکات و…!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.