سخن مدیر:

گونه های زبان

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

اگر یکی از تقسیم بندی های معروف را در رابطۀ با انواع و گونه های زبان، زبان تحلیل بپذیریم، می توانیم باور کنیم که: زبان یا طبیعی و معمولی است؛ یا علمی و برهانی و یا زبان هنری محض (زبان شعر ناب)؛ تحلیل گر، در رابطه با تحلیلی که بدست می دهد، معمولاً با زبان اول و یا دوم سروکار دارد و زبان هنری محض، ویژۀ هنرمندان است و نه تحلیل گران؛ اگر چه نویسنده نیز، گهگاهی از آن به عنوان چاشنی و ابزار تحریک عواطف و تزئین احساس و کلام بهره می گیرد.
زبان طبیعی و معمولی زبانی است عام که برای برقراری ارتباطهای معمولی در ابعاد مختلف حیاتی و زمینه های متنوع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… بکار گرفته می شود. این زبان گاهی شکل و رنگ عاطفی ـ احساسی به خود می گیرد؛ زمانی رنگ حکمی  و منطقی؛ منتها این رنگ پذیریها جزئی و پراکنده است.
این زبان، با وجود آزادی و ناپایبندی به قیود مختلف و متعدد، از ویژگیها و قوانین خاص خودش برخوردار می باشد. از اینرو لازم می نماید تأکید ورزیم که: اگر نویسنده ای بخواهد تحلیلش از نظر زبانی مؤثر واقع شود، لازم است که اصول و قواعد ویژۀ آنرا مراعات نماید.
زبان علمی، در بیشتر و یا اکثریت مطلق موارد زبانی است دقیق، عاری از حشو و زواید، مدلل، روشن، به دور از هرگونه ابهام و ایهام زبانی، نمودهای عاطفی و احساسی، پیرایه و آرایۀ هنری که مستقیماً به مدلول و مصداق اشاره و دلالت می دارد.
به خلاف این دو، زبان ادبی زبانی است هنری، برون از مرزهای قواعد و قوانین دستوری (خارج از هنجار و معیار)، پر از آرایه ها و پیرایه های ابداعی، و تصاویر خیالی، اشاره هایی عاطفی ـ احساسی، دلالتهای غیرمستقیم و تداعی کننده و ابهام انگیز که اگر به حد کمال باشد، قبل از هر چیز مخاطب را به خود زبان و ساختار ابداعی وی و شکل و ظرافتهای شکلی آن و منطق منحصر به فردی که در ساخت اثر تجلی کرده است اشاره و هدایت می کند و همین امر جنبۀ عام کاربرد او (زبان) را از او می گیرد؛ هر چند که در برخی از موارد ـ به ویژه وقتی که در حد کمال نیست ـ چنین نیست.
به هر حال، داشتن فکر و انتقال پیام به «آمادگی» نیاز دارد و آمادگی به: شناخت دقیق زبان، تجربه و تسلط بر نحوۀ بهره وری از زبان و امکانات زبانی و نحوۀ پرداخت آن به بهترین صورت ممکن.
لازم به تأکید و یادآوری می باشد که در این رابطۀ ویژه بر آن نیستیم تا به بحث های کشدار و پایان ناپذیر «قالب و محتوی» جانی تازه بدمیم. زیرا برای همگان روشن و بی نیاز از برهان می نماید که بحث شکل و محتوی و نقش کلمه و کلام در حوزۀ شعر چیزی ست و در اینجا چیزی؛ در آنجا کلیت شکل و ساخت اثر مطرح می باشد و نه مدلول های مجزا و پراکندۀ هر واژه و یا خود واژه ها که بنا به باوری به شیئ بدل شده اند، و در اینجا هر کلمه، عبارت و جمله در رابطه با وظیفه ای که از نظر ارائه ی بهترین شکل بیان همان فکر به عهده داشته است مورد توجه، نقد و بررسی می باشد.
با همۀ اینها در تحلیل، نحوۀ بیان و قالب نوشته، به تناسب با: باورها؛ تجربه های نویسنده از نظر تأثیرگذاری؛ تسلط، تجربه و آمادگی زبانی؛ دلبستگی های او به شکل نوشته؛ هدف و جهتی که دنبال می کند؛ ارزشی که به کار و هدف خود قایل می باشد و… بستگی داشته و اجباری در کارش حاکمیت ندارد. و این، مؤید آنست که هر نوشته ای را ـ با مقداری ورزیدگی و دقت ـ می توان به هر قالبی ریخت. چنانکه مثلاً فلسفه را در قالب داستان، داستان را در قالب نظم و… هرچند که این کار از تأثیرگذاری کامل آن می کاهد. و لذاست که اهل فن و خرد را باورِ بر اینست که: پاره ای از موضوعات علمی و تحلیلی را نمی توان به صورتی درست و دقیق، جز در قالب های معین گزارشی، تحلیلی و غیره ارائه کرد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.