سخن مدیر:

گوهر یگانگی – کنشی عبادی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  همسرگرایان «ایماندار» به اصل تأهل به عنوان امری «عبادی» نگریسته، آنرا زمینه ئی تلقی می کنند که خداوند از طریق الطاف جلیه و خفیفه خود در برابرشان قرار داده است تا همچون خود او ـ جل جلاله ـ دامنۀ محبت را گسترش دهند.
اینان زمینۀ همسرگرائی را «مکسب و متجری» به حساب می آورند که کاسب و تاجر زیرک و هوشمندش تلاش می کند تا هرگز مشتری وی از آن جا دست خالی و بدون بهره وری از متاع حیاتبخش محبت بیرون نرود! به ویژه آن گاه که این مشتری «آن نیمۀ جدامانده» از وجودِ خودشان (همسر) باشد. چرا که در تلقی اینان، ناتوانی در امر گسترش مهر ورزیدن، خود شکستی بزرگ به حساب آمده و چنین می نماید که «کاسب عابد» در شغل شریف عشق ورزیدن، شکست را پذیرائی نموده و بار خجلت و ناکامی را بدوش می کشد.

     به هر حال، اینان به خلاف همسرگزینان طماعِ خودمحور که از دهش محبت بیمناک و فراری می باشند، زندگانی باهمی را «عبادتکده»یی می شمارند که عباد وارسته آن، از طریق خدمت کردن و مهر ورزیدن به «آفریدۀ حسین» معبود خویش، تجارت عبادی خود را رونق و گسترش بخشیده و هیچ سود، لذت و ارزشی را بالاتر و برتر و سازنده تر و زیباتر از «نفس مهر ورزیدن» نمی شمارد!
این عابدان عاشق، بالاترین ثمره و پی آمد تلاش مهرورزانه خود را در حوزه زندگانی باهمی همان احساس لذت، غرور، غنا (پرشدگی، سرشاری و ریزندگی)یی می شمارند که از امر عشق ورزیِ پویا و فعال آنان بالیده و آنها را در گسترش و تقویت امر مهرورزی کمک می نماید.

     این نگرش و گرایش مشتاقانه باعث می شود تا اینان اولاً ارجمندی، کارآئی و خلاقیت وجودی خود را در زمینه های مربوط به اخذ، گردآوری و بهره وری از محبتِ دیگران ـ حتی همسر خود ـ جستجو نکرده و آن را فقط در حوزه شکوفائی احکام مربوط به اصل همسرگرایی (= دهشِ عشق) سراغ گرفته و برآن باشند تا از همین ارجمندی و کارآئی و خلاقیت وجودی، خود را از قوه به فعل درآورند، و در ثانی، بکوشند تا در گسترش همین نقش زندگانی بخش، دیگران را نیز شریک ساخته، در امر شکوفایی هرچه بیشتر مهرورزی به جامعه کمک نمایند. چرا که همه واقعیت های بالنده انکارناپذیر تأیید و تأکید این دقیقه را به عهده گرفته اند که:
احساس گرایش به همسر و گزینش محوری او، به هیچوجه احساسی حسی و غریزی محض نبوده، بلکه امری است که با نیروئی شگفت انگیز و مهارناشدنی، خود را از چنگال غریزۀ محض و منطق محدودِ زیست شناسانه آزاد می سازد.
این امر، با همه نزدیکی و یگانگیِ خود با هویت و طبیعت انسانی، به سختی از چشم انداز فکر و اندیشه های خام فراری بوده و از منطق بیان و مفهوم سازیهای تک ساحتی و نظریه پردازیهای تفکر و علم تجربی و… تابعیت نمی کند. در این مرتبه از بودن و تجربۀ عندی (تجربۀ حضوری)، فرد خود را به متن رهایی و بخشندگی تسلیم کرده و فقط از همین طریق به جستجو، تحقق و وجدان آن یگانگی شورافزا و دلنشین بر می خیزد.

     او «در انکارِ جستن خود» و آنچه می تواند به نوعی، خود را به این خود مرتبط سازد، خود را ثابت کرده و آنچه را در تقرر وجودی این نوعِ ویژه از برخورد، تحقق انکارناپذیر و انفکاک نابردار دارد، به شکوفائی می رساند. اینان از طریق رسیدن به آن یگانگی ـ ولاجرم با جهازهای ویژۀ آن موقعیت وجودی ـ شادیهای دلنواز را می چشند! لذتهای بی مانند را مضمضه می کنند! زیبائیهای بی بدیل را نظاره می نمایند! آهنگهای جان پرور پنهانی را می شنوند! و از مرتبت و آثار وجودی آن ها برخود می افزایند! خودی که اینک جُز در رهیدنِ از خود، حضور و معنائی نمی تواند داشته باشد. هرچند که خودش ـ البته به عنوان یک طرف معامله ـ از پذیرش این سودآوری و به چنگ آوردگی ابا می ورزد! زیرا که وی را باور بر اینست که همه این برکات، زیبائیها و لذتها و… پاداش آن گرایش فرارونده و ارمغان و هدیه آن «از خود رهیدنِ معنیدار» بوده و در واقع: با آن ها بوده، اما تسلیم آنها نبوده است؛ آن را گم کرده بوده اند، اما نابودشدنی و پنهان کردنی نبوده اند؛ به آنان داده شده اند، و نه اینکه آنان فراچنگش آورده باشند؛ آن ها را یافته اند، در حالیکه تصاحبشان نکرده اند!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.