سخن مدیر:

۱۳ ـ عدم رسائی مارکسیسم

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

    مارکسیسم از دیرباز در زمینۀ عدالت اجتماعی ـ هر چند نمی توان اصطلاح عدالت اجتماعی را در مورد مارکسیسم که معتقد به جبر تاریخ و عدم دخالت ارادۀ انسانی می باشد در اینجا مورد استعمال قرار داد ـ و رسانیدن مردم به رفاهیت نسبی عمومی ادعاهایی داشته و دارد و همیشه می کوشیده است تا بر مردمی چون ملت افغانستان بقبولاند که میتوان در پرتو اصول اندیشۀ سیاسی سوسیالیسم به نوعی رفاهیت و عدالت رسید! لیکن نسبت وجود نارسائیهایی که از بیخ و بن با فطرت انسانی و خمیرۀ قوانین اجتماعی سازگار نمی باشد و گروندگان و گردانندگان رژیمهای سیاسی با همۀ کوششی که تاکنون به خرج داده اند، هنوز نتوانسته اند آن ضعفها و نارسائیهای زاده شده از آن ضعفها را از چشم انداز مردم دور نگه دارند، مردم نه تنها به سوسیالیسم به دیدۀ تردید می نگرند که با درک زمینه هائی چون نبود آزادی، چه در زمینۀ بیان عقاید و ایدئولوژی و چه در موارد اقتصادی و سیاسی و چه در مورد امرِ برقراری مالکیت عمومی و نداشتن زن خصوصی و چه در مورد انتخاب زمینه های فرهنگی و چه در مورد انتخاب کار و صدها موضوع دیگر و شنیدن و دیدن اظهار نارضایتهایی از جانب مردمیکه زیر تسلط نظام سوسیالیستی به سر می برند، ـ و این مسئله در روسیه بیشتر از دیگر جاها به چشم میخورد ـ و نیز شکست این رژیم ها بصورت اصولی در مورد انطباق عملی و نظری ـ چه در خود روسیه و چه در چین و در ممالکی چون مصر، سودان، گینۀ آفریقایی و سایر ممالک ـ مردم عملاً در جهت مخالف آن قد برافراشته اند و اینها همه عامل میتواند باشد. چه، واقعیت بینی غیر از خوش بینی و خوش باوری است.
عده ئی که مارکسیسم را می فهمند، خوب احساس میکنند که این رژیم نسبت اعتقاد به جبر و بخشیدن فقط جنبۀ انفعالی که انسان مسئولیت را از خویش برداشته، و روشن است که هرگاه قرار باشد مسئولیتی در میان نباشد و هر امری را به جبرهایی و درین مکتب به جبر و ضرورت تاریخ حواله کرد همه کرده ها نوعی امکان پیدا کرده و درین زمینه بدی ها و پلشتی ها نیز با تراشیدن چند تا بهانه، نه تنها مجاز شمرده می شود که ضروری می نماید.
از دیگر جانب این مکتب انسان را تا سطح حیوانیت پست و پائین آورده و اساس و مرکز معنا و هستۀ وجودی او را شکمش قرار داده و این بدترین توهین به انسان تواند بود، و بدتر از آن افکار و اندیشه و ایده آل های او را تابعی متغیر از این شکم پنداشته است!
از سوی دیگر همین شکمی که برای انسان می باشد، درین مکتب بر انسان حکمفرمائی داشته و انسان مجبور است تا جهت برآورده شدن نیازهای این شکم که اغلب نیازهای غیر ضروری و فرعی وی می باشد اجبارهایی را گردن نهاده و تا ضروری دانستن دیکتاتوری چند تا حزبی تحت پوشش نام کارگر و پرولتر و… خود را زبون شکم بسازد.
پذیرش این اجبارها که طبیعتاً به محدودیت انسان خاتمه پیدا میکند، آنهم در زمانی و شرایطی که هدف عالی یی جز بیشتر خوردن و بهتر خوردن و بیشتر و بهتر ـ که بنا به قولی هرگز تحقق نیافته ـ داشتن ندارد و این محدودیت هم با جبر همراه میباشد و این جبر، ننگی پوچ و بی هدفی ست، انسان عاقل را نه تنها نمی تواند جذب نماید که با همۀ آگاهی و نفرت علیه خویش می شوراند.
عده ئی هم که نمی فهمند و در آرزوی اشباع امیال خویش، آن را بحیث وسیلۀ تحقق آن خواهشها پذیرا می شوند تا حدی از وی دفاع و پشتیبانی میدارند که به خوشباشیهایشان صدمه ئی نرساند؛ و همین که دیدند عشرتهایشان تحقق نمی یابد و یا در خطر می باشد بدان پشت می نمایند.
این واقعیت را ما در افغانستان به چشم سر دیده ایم و هنوز هم جریان دارد. عدۀ زیادی از خلقی شده ها، همین که دیدند حزب به آنها رسیدگی درستی نمی نماید و همینکه دیدند منافع شان در خطر می باشد، به مردم پیوستند. روشن تر از همۀ اینها مسئلۀ جدالهای دو گروه خلقی ها و پرچمی ها با امینی ها و میان خودشان بوده و از این هم روشن تر، مسئلۀ خودکشی ببرک می باشد. این مسائل نمایان می سازد که این قشر تا کجا به مکتب معتقد توانند بود. در افغانستان این علتها با اعتقاد به خدا و آخرت و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ ضمیمه شده است و لذا از کمترین اقبال و برد سیاسی برخوردار تواند بود چنانکه به تجربه اثبات شده است!

و الی الله ترجع الامور و الیه انیب

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.