سخن مدیر:
بدون دیدگاه

 واقع امر مؤید آنست که در تاریخ اسلام و چشم انداز مسلمانان، هنر خوشنویسی در میان سایر هنرها، هم از طبیعت ویژه ئی برخوردار می باشد و هم از موقعیت ویژه ئی. از اینرو، تا آنگاه که با دقتی شایسته و بصیرتی روشنگر متوجه طبیعت و گوهر طبیعی این هنر نشده و آنرا در آئینۀ جان خود احساس ننمائیم، به شناسائی درست و واقعیِ گوهر و حقیقت آن دست نخواهیم یافت. و این مهم، ممکن و میسر نخواهد شد مگر آنزمان که طبیعت و گوهر راستین خوشنویسی را به صورت پدیده یی که برخوردار از وحدتی پخته و کمال یافته می باشد دریافته و از همان موضع با وی برخورد نمائیم. چرا که خوشنویسی تنها کش و قوسهای چشم نواز نیست؛ همانگونه که تنها بافت دلنشین حروف و کلمات نمی باشد. تنها بیان اندیشه ای بیدار کننده و پویائی آفرین در نمائی نوازشگر و پر جاذبه نیست؛ همانسانکه تنها هشداری حکمی و اخلاقی نتواند بود. و بالاخره، تنها پردازش، اجرا و نمایش ذوق ابداعی و احساسِ زیباپسندانۀ هنرمند هم نیست؛ هر چند که هرکدام از این موارد، مقوله ها و جلوه ها، بعدی از ابعاد این هنر را تشکیل داده ولی هرگز کل منسجمِ وحدت یافتۀ نمودار شدۀ آن نمی باشد.

خوشنویسی از دیدگاه ویژه و ژرفانگر، نمایش شور و حرکت ابداعی، پویائی بخش و آفرینشگر، از عمق جان ملهم و ملتهب هنرمند است برای طراحی و سامان بخشیدن به نگرشی نو، بصیرتی شفاف، دریافتی تازه و افسونگر نسبت به هستی و جلوه های هوشربا و روابط ظریف و معنی دارش؛ و از همین روست که در این حوزۀ از هنر، بهمان میزانی که متوجه روابطِ متنوع نمودهای برونی اثر با حوزۀ معنایی آن و متوجه بروز و ظهور طرح و شکل برونی با اسرار و رموز معنایی آن می باشیم، به همان میزان خود را با نگرش هنرمند و بینش زلال و عطش زدای او و بالاخره با دریافت او نسبت به آنچه ارائه ی ویرا وجهۀ همت خود ساخته است، نزدیک می نمائیم.

روشن است که این جهاد ابداعی و آفرینشگر، همانسانکه خود روحانی بوده، از روح هنرمند تغذیه کرده و در حوزۀ احساس زیباپسندانۀ او به معنای عام و تام کلمه بالیده و شکوفا شده است، از ایمانی کاملاً ویژه نسبتِ به هستی و اعتقادی کاملاً ممتاز نسبت به پیوندهای میان انسان با عوالم برتر، انسان با انسان و انسان با خودش و کمال و سعادت و عزت و آرامش و غیره اش مایه گرفته و شکل و رنگ می پذیرد. و لذا، آنگاه که با دقتی لازم متوجه اثر مبتکرانۀ خوشنویسی می شویم، در می یابیم که مخاطب مفتونش، در اولین برخورد با کش و قوسهای هوشربا و نوازشگر، در جستجوی رسیدن به معنای پنان شده در پیکر زیبا و دلارای حروف و کلمات بوده، ترنمی دلنواز، لبهایش را به حرکتی مرموز و ناروشن وامیدارد. و بر پایۀ همین قانونمندی است که وقتی مخاطب از گردشِ زیباجویانه و معناخواهانه در سیاه مشقی صرف و رها از قید ارائه ی پیام یا خبری باز می گردد، نه بدانسان راضی، مسرور و دستِ پر مینماید که وقتی از گلگشتِ معناجویانۀ زیباپسندانه در «سیاه مشق نمائی» که خود را با همۀ رازوری ملتزم به ارائه ی معنا و یا پیامی کرده است! چرا که در دومی، مخاطب بیدار دل، علاوه بر مجهز شدن به فتح دروازه های معنائی و راهیابی به گلزار باورها و بینش های عزتبار، از نشاط و انبساط خاطری برخوردار می باشد که متوجه فطرت ربانی او بوده و حاکی از سیراب شدنِ لایه های عمیق تر وجود او می باشد و نه صرفِ اشباع دیداری او.

به هر حال، درین حوزۀ از تلاشها، آنچه احساس های ناب و زیباپسندانۀ فرهیختگان و تربیت یافتگان تأییدش میدارند اینست که: هر چه این گریز و رهیدن از حوزۀ رنگ و نقش های زایدِ ملال آور آگاهانه تر، عمیق تر، پرشورتر و بینش ورانه تر باشد، آن پیوند و هماوایی به جهان معنایی و به حوزۀ باورها و اعتقادهای ناب محکم تر، پرجاذبه تر، آرامش دهنده تر و روشن تر خواهد بود. مبرهن است که چنین برخوردی با اثر هنری، حرکت و جهشی هنرمندانه را در اعماق جان تبدار مخاطب نمودار ساخته و آثار برکتبار حیاتی خلاق و ابداعی را در نگرشها و گرایشهای وی پویا و شکوفا خواهد کرد؛ و همین ویژگی، یکی از مایه های امتیاز هنر مقدس، از گونه های جوهرباختۀ بی ریشۀ غیر ربانیِ آنست. زیرا، همانگونه که بررسیهای متعدد تاریخی در میان ملل مختلف و دورانهای متعدد مبرهن ساخته اند، هنرِ نفسانی (= هنرِ نامقدس تعهدگریز) نه تنها ریشه در گندابِ وهم و تخیلات شیطانی ـ ولاجرم هویت ستیز و هویت برانداز ـ داشته و به جلوه های دروغین، غفلتبار و تخدیر کنندۀ عوالم وهم و تخیلات شیطانی فرا می خواند، که اساساً بنابر طبیعت ویژۀ خود، نمی تواند مخاطب خود را در جریان پویائی و شکوفائیِ حقیقت حیات و تبلور و تبارزِ رشد و کمال و سعادت و پاکی و آرامشِ معنیدار الهی قرار دهد.

اگر از بحثهای نظری گذشته و همۀ همّ خویش را متوجه جریان امور واقعی نمائیم، همۀ واقعیت های ملموس مؤید این دقیقۀ انکار نابردارند که: خوشنویسی نه تنها حاصلِ ذوقِ ابداعیِ هنرمند است و نه هم تنها در پی اشباع حسّ زیباپسندانۀ مخاطب؛ چرا که در این هنر، سهم بینش و معنویت و دریافتهای متنوع انسان تعالیجوی (= هنرمند و هنرشناسِ ملتزم) به همان اندازه نقش بازی می کند که ذوق و احساس زیباپسندانه و زیبانمایانۀ او؛ و همین نکته است که ضرورت کاوش و پیجوئی پیام و معنایی را ایجاب می کند که جان تعالیجو و زیباپسند او را به خود خوانده، روحش را طراوت و ظرافت بخشیده و به اندیشه اش نظم و جاذبه و زیبائی عنایت کرده و بالاخره، دستهای توانمند و شگفتی انگیز او را به خلق و ارائه ی آثاری آنهمه دلنواز و پرجاذبه یاری داده است.

دریافت روشنِ همین امر بوده و هنوز هم هست که هنرمند خوشنویسِ مسلمان را وامیدارد تا بدون تطهیر ظاهر و وضوی کامل دست به قلم ـ که برای او نمادی از قلم اعلای آفرینشگر واقعیِ عوالم وجود و تداعی کنندۀ ابداع پرشور مبدع متعال است ـ نبرده و بدون تزکیه و تطهیر باطن از همۀ درشتی ها، پژمردگیها و دم سردی ها دست بکار نسپارد! چرا که به خوبی دریافته است: زیبائی، جلال و معنویت، جز از قلبی سلیم، روحی لطیف، جانی مشتاق و پر طراوت، عاطفه ئی مواج و شکوهبار از سرمایه های هنرمندانه و… هرگز بالا نخزیده و متجلی و مترنم نتواند شد.

به عبارتی دیگر، هنر خوشنویسی مؤید شور و شوق و جذبه و تلاشی است که هنرمند از یکسو برای فرو رفتن تا ژرفای دریافتهای معنوی و سرشار شدن از مکاشفه و شهودی وصف ناپذیر بخرج میدهد و از دیگر سو، برای القاء کردن، نمودار کردن و ایجاد شور و شوقی تلاشزای، برای رسیدن به سرچشمه های آن دریافتها و مکاشفه ها و آشنائی با جانمایۀ آنها.

این تبه روزگار را معتقد آنست که: وقتی هنرمند خوشنویس مخلصانه، با جانمایۀ کار خود یگانه شده و با همۀ باور و بینش و توان، از جوهر ابداعی، زیبائی، جلال و پیام اثر خویش سر بر می کند، تابلوی خوشنویسی او، غزلواره ای را القاء میدارد که هیچ چیزی از موجودی زنده و زندگی بخش ـ منتها به دیگر معنا ـ را کم ندارد.

غزلواره ای که هم زیبائی، ظرافت و طراوت چشم نواز نقاشی را دارا می باشد؛ هم ترنمِ نوازشگر موسیقی یی قدسی را؛ هم رنگ را طراوت و معنا می بخشد، هم هندسه را تقدس و زیبائی؛ هم ریتمی ناپیدا را به کشف می رساند، هم جنبشی رنگین، نمکین و پر جاذبه را.

واقع امر اینست که خوشنویسیِ معنا محور اسلامی، به دلیل همسرشتی و همذاتی با فطرت الهی انسان، و نیز به واسطۀ اینکه جهت گیری و جهت بخشیِ آن دقیقاً به سوی کانون واقعی حیات و جان هستی بوده و ملایم با سیر تکاملی فطرت انسانی می باشد، نه تنها باطن فرد را از طریق تزکیه و تحلیه آمادۀ پذیرش و بازتابانیدن انوار قدسی و نگرشهای ربانی میدارد که، باز هم بنا به خصلت ذاتی خود ـ که نمودار ساختن و شکوفا کردنِِ بالفعل تلاشهای برونی است ـ حرکت و جهشی ابداعی و بشکوه را در کلیۀ گرایشهای او غالب و مستولی میدارد.

با خاطرجمعی می توان مدعی شد که: وقتی اثرِ هنرِ ناب و کمال یافتۀ اسلامی خود را در آئینۀ جان مخاطب تثبیت کرده و سراپردۀ باطن او را به تسخیر خود در می آورد، محال است که بتوان از بروز آثار وی در تلاشهای متنوع و گرایشهای مختلف ـ اعمّ از فردی و اجتماعی ـ جلوگیری کرد. منتها آنچه در روند و فرایندِ این مسئله به شدت قابل توجه و تأمل می باشد اینست که تلاشهای مایه گرفته از چنین اثر و آثاری در آنِ واحد دو سویه عمل کرده، از سوئی به درهم ریختن اصول و پایه های نظام های فکری و ارزشیِ غیر ربانی ـ ولاجرم ضد انسانی ـ پرداخته، نه تنها مقبولیت و مشروعیت آنها را به مسخره می گیرد که تحمل وجودشان را نوعی هتک حرمت به خویش و شوریدن به اصالتها و ارزشهای هستی مند خویش قلمداد می کند! و از دیگر سوی عملاً و با زبان هستیِ خویش به تبیین اصول و پایه های نظام فکری و ارزشیِ نوینی می پردازد که حقیقتِ حیات و نور زندگانی را در منشوری مقدس و حیرتجوش، آنهم در طیفهائی جادویی و رنگهائی ملایم و نوازشگر به نمایش می گذارد.

یقیناً آنانی که در برابر آثار معناجوش و کمالبار هنر اسلامی قرار گرفته و با جانمایۀ قدسیِ آنها پیوند و هماهنگی حاصل کرده اند، به خوبی متوجه شده اند که چگونه پس از دریافت گوهر، معنی و کنهِ آن اثر، ارکان باورهای ناپختۀ قدیمی و پایه های ارزش های کم ژرفای قلبی شان به لرزه درآمده، رنگ و رونقِ گذشتۀ خود را از دست داده و در برابر دریافتِ این تجربه و بصیرتِ تازۀ قدسی بزانو درآمده اند! و چسان ارکانِ باور و بینشی تازه و ارزشهائی اوجمند و ژرفاناپیدا، در عمق جان تبدارشان ظهور و تجلی پیدا کرده است! و این، بدان علت بوده و هست که انسان از طریق هنر ـ و بویژه هنرِ قدسی ـ با اصل و گوهر حقیقی خود و حوزۀ عاطفیِ خود صمیمی تر، بی پرده تر و بی ریاتر برخورد داشته، آنچه را در حالاتی جز این ـ و به دلیلی از دلایل ـ نپذیرفته، کنار نهاده و بدان همدلی و هماهنگی نشان نمی دهد، در این شرایط و احوال هم پذیرا می شود، هم به کنار خویش می کشد و هم با آنها نوعی اتحاد وجودی دست پیدا می کند! حال، قدرت نفوذ و تأثیرگذاری این اثر چه مقدار؟ و حوزۀ تأثیر و نفوذش کدام؟ و تا کجا و… می باشد، بهمان مقدار و میزان ویرانگری و آبادانیِ گفته شده، نمودار و برقرار خواهد ماند.

رسیدن به مراحل کمال و مدارج رشد و شکوفائیِ هنر اسلامی به ویژه در حوزۀ خوشنویسی در گرو آنست تا اولاً، هنرمند جان عطشناک خویشتن را در چشمه سار ایمان و اخلاص و… تطهیر نموده و آئینۀ باطن را آمادۀ تجلی و بازتابانیدن انوار مقدس و جلوه های متبرک علوی سازد؛ و ثانیاً، میان ظاهر، پیکر و نمای برونیِ اثر با جانمایه و پیام علوی او هماهنگی ایجاد کرده و با قدرتِ تجربۀ ابداعی و عرقریزی مداوم روحی زیبانمایانه، آنرا اجرا و نمودار سازد. زیرا تا باطن تزکیه، تطهیر و مصفا نگردیده و با انواع دریافت ها و تجربه های مبتکرانه و مشاهدۀ جلوه های ملکوتی و برین مجهز نگردیده باشد، امکان بازتابیدنِ آنها، آنهم با حفظِ قدرت و تأثیرِ انگیزاننده ـ در دو جهت نفی و طرد ناخالصی ها، نارسائیها، زایده ها و اثبات و ارائه و تبلور والائیهای زیبا و زیبنده و ارزشبار ـ میسر نخواهد شد. چرا که هنر اسلامی ـ بویژه آنگاه که در پرتو کلام الهی خود را متبلور می سازد ـ تنها مسئولیتِ ابلاغ اندیشه و تفهیم پیامی را به عهده نگرفته، بلکه خود را ملتزم ساخته است تا مخاطب خود را به حوزۀ معرفت و بصیرتی کامل کشانیده و زمینۀ بیداری، پویائی، باروری، شکوفائی و کمال شایستۀ او را فراهم و متبلور سازد؛ و همین ویژگی است که تازگی، تُردی، بالندگی، شکوفائی و نشاطی پایدار و بی وقفه را به هنر قدسی ـ برای همیشه و همه جا ـ هبه کرده و برایش جلوه و جلوه گاهی نو بخشیده و در طرحی نو به تماشایش نهاده است؛ امری که هنر غیر اسلامی و غیر قدسی هرگز با آن آشنائی و الفتی ندارد! و این، دقیقاً بدان واسطه است که هنر معنیدار در هر جلوه و نمودش، چشم التجائی به عرش دارد و انگشت اشارتی به آستان معشوق که عرش دلهای مخلصان را با نور جمال خویش مزین کرده است.

آنچه طبیعی و بی نیاز از برهان می نماید اینست که وقتی جان قدسی هنرمند با جلوه های عالم بالا همسوئی، همرنگی و هماهنگی پیدا کند، آنچه از این جانِ بجانان پیوسته تراوش پیدا می کند جز حسن و جمال و بهاء و زیبائی و تردی و تازگی و ابتکار و هنر و… نبوده و جز عطر و نور و رنگ و شکل همان عالم را منعکس و نمودار نخواهد کرد. در واقع، رسیدنِ به همین حد از بینش، برداشت، اجراء و ارائه می باشد که هنری را به جایگاه هنرِ اسلامی ارتقاء می بخشد. چرا که مراد از تعابیری چون «هنر، هنرِ اسلامی و هنرِ قدسی و…» در جهان بینی انسان موحد، همان بازتاب انبعاث ناب استعلائیِ درونی و تلاطم هوشربا و در عین حال نوازشگر جان تعالیجوی اوست که در پرتو شهود و دریافت جلوه ای از جلوه های ناب حیات ربانی و پرتوی از زیبائیهای قابل مشاهده و نمودار شوندۀ آن نمودار شده است. و همین انبعاث و تلاطم ارجمند و معنیدار است که هم انسان را از قید و بند عالم ماده و احکام و آثارِ رنگ بازنده اش رهایی می بخشد؛ هم از قید و بند احکام و مناسبات توهمی و تخیلی؛ و هم طرحی زیبا، بشکوه و پر جذبه و پر معنا از زندگانی و نظام فکری ـ ارزشی را هدیه میدارد که مخاطب را با همۀ شور و شوق و قوت و سرعت به آن ویرانگریِ مقدس و آبادانیِ تقدسبار می کشاند؛ حرکت شورانگیز و پر تلاطمی که هم باطن را پویا و شکوفا می سازد، هم ظاهر را بشکوه و جلالتبار.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.