سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هفتم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هفتم)
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۴ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
صحیفۀ سجادیه بخش هفتم

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله اول الا اولاً کانه قبله و الاخر الا آخر یکون بعده الذی قصرت ان یرتهی افشاراً ناظرین و عجرت ان یأتهی اوهام الواسفین ابتدءِ بقدرته الخلقه ابتداعا و خرتعهم الا معیشتهی اختراعا ثم سلک بهم طریق اراده و بعثهم فی سبیل محبت و جعله من کل روحاً منهم ذاتاً محروماً مقصوماً من عده لا ینفس من زاهد نافسه و لا یزید من مقصه منهم زاهد.

عرایض ما پیرامون مسئلۀ طبق الهی با همۀ لجاجت و خلاصه ئی که داشت پایان پذیرفت حضرت در همین دعا که دعای اول از صحیفه هست در یک ترازی می

فرماید که موجودات را خلق کرد و آنها را در طریق ارادت خویش به راه انداخت و به راه محبت خویش بر انگیخت بعد می فرماید که و برای هر کدام از آنها اینطور فضایی از رهد خویش معین و برقرار داشت بگونه ئی که برای آن کسی که زیادت داد و بخشید کم کننده ئی وجود ندارد و برای آنکه کم را زیاد کننده ئی متفربح نیست دنبالۀ دعا هست که و برای هر یکی از اینها عجلی معین قرار داد و مرگی معلوم و فرصتی محدود و معدود که نزد اوست و بس بحث امروزۀ ما بیشتر پیرامون مسئلۀ رزق است و چون مسئله به این شکلی که امام (ع) ارائه فرموده و بنده چیزی از آن فهمیده کمی باریک و ظریف و دقیق هست از دوستانی که خسته هستند و شب را به دلایلی کم خوابی داشتند از آنها تقاضا دارم فقط دو زانو بنشینند که خواب نروند هاء و امیدوار هستم که انشاء الله در پرتو نور امامت ما معنای حض و روح قضا خوب بدانیم و بعد چنانکه شایستۀ یک معنای واقعی هست یک پیروی شایسته است با قضا یک برخورد انسانی و با رزق و روزی الهی یک برخورد ربانی داشته باشیم صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) مسئلۀ روزی چه به شکل علمیش بگوییم و چه به شکل سنتی اش بگوییم نزد همۀ ما از مسایل و مقوله هائی است که اغلب روشن معلوم می شود علتش هم اینست که از روزی که ما خرفهم شدیم گپ شنو شدیم و بزرگان برای ما گفتند روزی از طرف خدا می رسد و هی می بینید که رشد ما بیشتر شد در کنار اینکه روزی ما از طرف حق میرسد حرفهای دیگری هم شنیدیم شنیدیم که گفتند از شما حرکت و از خدا برکت شما دکلۀ کف بیارایید دوکان معامله را باز کنید تن به کار بسپارید خداوند مشتری اش را می رساند مشکله ئی که درین رابطه مطرح هست و کمتر مورد بررسی قرار گرفت و جز در زمینه هایی کاملاً خاصی و در روزهای کاملاً محدود سه چهار پنج نفری اینست که آیا روزی و قسمتی که ما می خوریم و از جانب به ما می رسد این روزی و این قوت و حیا پیامد و نتیجۀ تلاش است یا برعکس تلاش کوشش مغازه باز کردن زمین شخم زدن باغ آراستن کار کردن عرق جبین ریختن نتیجۀ روزی است همۀ ما عادت کردیم که بگوییم روزی نتیجۀ کار و تلاش است تا کار و تلاش نکنی روزی که از آسمان نمی افتد ما بایستی کار و تلاش بکنیم تا روزی حواله بشود اگر کار و تلاش نکردیم و دنبال روزی نرفتیم روزی حواله نمی شود این یک بحثی است دقت داشته باشید آنچه ما مطرح می کنیم تا آنچه ابلهان مطرح می کنند از زمین تا آسمان فرق است یک مشت ابلهی که توکلی به حق را درست نفهمیدند اینطوری مطرح می کنند که کار و تلاش بی فایده است آنچه هست توکل به حق است اگر توکل به حق داشتی روزی تو می رسد ما آن را مطرح نمی کنیم آنجا مسئلۀ جدایی است آنها توکل را هم درست نفهمیدند ما بحث ما بر سر این نکته است که آیا کار و تلاش نتیجۀ روزی ست یا تولید کنندۀ روزی ست این فرق می کند با او درینجا مسئلۀ کار و تلاش نفی می شود دیگر کار نمی خواهد بکنیم بشین عبادت کن بشین ذکر حق بگو خدا خودش روزی تو را می رساند حالا کمتر هم رسید رسید درینجا این مسئله مطرح است درینجا این مسئله مطرح است که دل را بیدار کن و بدان و بررسی و ارزیابی کن که کار و تلاش نتیجۀ روزی و پیامد روزی ست یا روزی نتیجۀ کار و تلاش است این بحث کاملاً جدا است موضوع هم کاملاً جدا است معمولاً نامه همانطوری که عرض شد فکر می کنیم و اغلب ما به این یقین رسیدیم که روزی پیامد کار و تلاش است اگر ما کار و تلاش نکنیم از گرسنگی دهان مان وضو خواهد آمد یقیناً کسی نیست کهدر این جلسه این …. را رد بکند یا اعتماد و انتقاد به او نداشته باشد من حقیر معکوس به عرض می رسانم یعنی نظر بنده اینست که کار و تلاش پیامد روزی است کار و تلاش نتیجۀ روزی هست دوکان باز کردن و باغ آراستن و زمین شخم زدن و کار کردن و عرق ریختن اینها نتیجۀ روزی هست اول روزی حوالت می شود بعد فرد برای تحقق و بدست آوردن آن روزی به سوی آنچه آن روزی مخصوص را که از خود می بخشد به کار گرفته به یکی حواله شده که برنج بخورد و گوشت خداوند انشاء الله همۀ شهداء را رحمت کند همۀ رفتگان را بیامرزد و از خیرات سر آنها یک بویی ازین مقامات خود این بزرگان چشیده اند و شنیده اند به مشام ماها هم برساند خداوند رئیس محمد ما را و شما را هم رحمت کند می گوید درینجا خیلی خوب این حواله اش اینست که برنج معین و گوشت شیشک بخورد پس کاری هم که می کنید و تلاشی هم که می کنیم بایستی متناسب با برنج معین و گوشت شمشاد باشد خوب دقت بفرمایید اینهایی که می خواهند غذای خوب بخورند با یک احساس ناسیونالیزم می توانند غذای خوب بخورند اینکه طبیعی است که نمی توانند بخورند پس آنی که ملت را در غذای خوب می بندد بایستی وسایل کشف غذای خوب را هم آماده کند و این مسایل و آن تلاش نتیجۀ آن هدفی هست که اول گرفتیم منی که می خواهم به یک جا چرخی می زنم به یک جایی که خانه های بسیار گران و بالای چند ده میلیون و چند هزارم زندگی کنم و خانه ئی بخرم بایستی به کام کج چنان بیارایم که با آن مخارج هماهنگی داشته باشد اگر با چند تا از تجارزادگان و چاقاق چیان محترم همراهی و همکاری نداشته باشم یقیناً بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار به مشکل بتوانم که اونجا حتی یک خانه گرو کنم خریدن که اصلاً ممکن نیست ما خیلی ها را می بینیم در طول زندگی اینها تلاش کردند شما در مقطع افراد در نظر بگیرید یک آقایی هست ثروت دارد زیر دست این آقای ثروتمند از میرزا و کارپرداز و نمی دانم آشپز و غیره و ذلک ده دوازده نفر کار می کند کی بیشتر کار می کند کی بیشتر تلاش می کند تلاش را افرادی که در اطرافش هستن می کنند و آن می رود یک گوشه ئی نشسته فقط امر می کند شما این کار را بکن فلانی این کار را بکن فلانی فلان جا را فلان مطلب را درست کنید فلان کار را آنها بکنند خودش فقط ذهنش را کمی مشغول است که میگوید شما این کارها را بکن دیگر کاری نمی کند خیلی ها زیاد تلاش می کنند هیچی بهشان نمی رسد می بینیم یک عمر تلاش کرده نتیجۀ تلاش رفته به جیب آن بابایی که ارباب بوده خستگی و پیری زودرس و مفلوکیت و پژمردگی و بیچارگی نصیب کسی شده که جان می کند به هر حال یک مسئله ما بارها در این زمینه صحبت کردیم و فعلاً به عنوان یک عمل تجربی یک زمینۀ تجربی داریم برای اثبات این معنا ارائه می کنیم و آن اینکه در غیر موارد انتحار یعنی خودکشی در غیر موارد خودکشی که شخص عملاً ریسمانی بیاندازد به گردن خود یا چیزی بخورد مثل مواد سمی کشنده یا به گونه ئی درها را بر خویش ببندد که کسی اصلاً به هیچ وجه بر او وارد شده نتواند انسان نمی تواند درب ورودی را بر خود ببندد به هیچ وجه نمی تواند ببندد امکان ندارد برود یک گوشه بنشیند برو به خانۀ خود بنشین منتها درها را آنطور که هیچکس نتواند بر او وارد بشود نبندد طبق معمولی باشد بیاییم اگر می خواهیم که باور نمی کنیم بیاییم ما یک تیمی درست می کنیم یک تیمی که در او پزشک هم باشد مواد لازمۀ پزشکی هم باشد افراد کشیک هم باشند که اینها کشیک بدهند یکی دو نفر داوطلب می شوند پیدا می کنیم اگر نشدند خود بنده این کار را می کنم حالا شاید بگویید خوب یک چهارتایی دوست ندارند نمی روند به آن محیط می گویند که زشت است هنوز خیلی جوانیم یکی پیدا می شود که هیچکس علی الظاهر او را دوست نداشته باشد بیاییم یک خانه ئی همینطوری علی الظاهر حبس می کنیم به گونه ئی که فقط ماها بدانیم که داریم تجربه می کنیم بلاخره همسایه ها بچه ها بزرگها کوچکها می بینند که این ضعف کرده از حال رفته این را می بینیم با احترام می برند به بیمارستان می بینیم سیرم بهش وصل می کنند بعدش هم می پرسند خوب تو را چی کار شده هیچ کار می خواستم خودکشی کنم برای چی هیچی تصمیم گرفتم خودکشی کنم خودم اختیار زندگی خود را ندارم خب چرا اصلا همین زندگی که کار کنی بمیری چه بدرد می خورد ما همچین زندگی ئی را نمی خواهم نمی خواهم کار نکنیم بکن خوب منم می گویم کار نکن خودکشی هم نکن بعد گناه هم به تو نمی آید خوب اگر خودش را لخت کند به همان هوای سردی که شما امروز صبح تشریف آوردید بگویید من تصمیم گرفتم که دیگر چیزی نپوشم برای چی می خواهم خودکشی کنم خوب چرا من حاضر نیستم از آنچه کار می کنم تنم را بپوشم می گویند خیلی خوب تو نکن ما هم می رویم و می گوید فلانی تو چیز اضافی دارند پیراهن می گوید آن یک دیگر می گوید ژاکت آن یکی دیگر می گوید کلاه کشی او یکی دیگر هر کس توانست در غیر انتقاد درب روزی حق را بر خویش ببندد آن وقت می گوییم خوب به یک نتیجه می رسیم که پس خدا روزی دهنده نیست این چنین هست کار و تلاش نتیجه و پیامد روزی است نه اینکه روزی نتیجۀ کار و تلاش و پیامد باشد می رسیم در رابطه با ابزار یکی چاه کن است به یک چرخ لازم دارد یک دمر یا دو تا دمر لازم دارد ریسمان و کلنگ لازم داریم به بیلچه ئی لازم داریم و اگر مثل این چاه های عمیق اینجا چاهای خطرناک گازی باشد به یک دستگاه تخلیه که هوا را بکشد لازم داریم آیا اگر سؤال را برگردانیم و ادامه بدهیم و امر کنیم بر اینها که ابزار توجه به ابزار کار گرفتن از ابزار ساختن از ابزار آیا اینها در کل ابزار سازی و ابزار گرائی پیامد روزی ست یا روزی پیامد اینهاست عین همان سؤالی است که ما اول پرسیدیم نخیر اینها پیامد روحی هستند یکی از مسائل بسیار مهمی که بین فلاسفۀ مسلمان و فیلسوف نماهای کمونیسم مطرح بود و هنوز هم هست همین نکته است کمونیسم ها معتقد هستند که در وهلۀ اول آنچه تاریخ را به حرکت در می آورد و انسان را از نظر عملی شکل می بخشد مسئلۀ روابط اقتصادی است که روابط اقتصادی مبتنی است بر ابزار …. این روابط اقتصادی که مرا دیندار می سازد او یکی را بی دین یا او را مسیحی می سازد مرا کاتولیک مسلمان یکی دزد می سازد یکی درویش یکی را ادیب می سازد یکی را فحاش می گویند همه چی روبنا هست آنچه زیربنای روابط توحید است روابط توحید چگونه است افراد همانطوری هستند اگر روابط توحید ظالمانه باشد افراد به یک حالت تذلل ستم پیشه گی پیش می گیرند در جامعه از انسانیت از ادب از اخلاق از پاکی از طهارت هیچ اثری نیست و اگر روابط توحید جمعی باشد سوسیالیستی باشد بر مبنای هر کس به قدر نیاز بر گیرد و استفاده کند و هر کس به قدر توان تلاش کند و کار کند جامعه جامعۀ عدالت پرورانه خواهد شد و انسان ها همه برادر یکدیگر و این که روابط تولید بر چه مبنایی استوار است بر مبنای ابزار تولید ابزار تولید چی روابط توحید را شکل می دهد مسلمانها همچین نظری ندارند مؤمنین همچین نظری ندارند مارکسیسم می گوید انسان را روابط و وسایل تولید می سازد دزدش می کند یا درویشش اسلام می گوید نه این انسان است که رسایل تولید را می سازد و شکل می دهد چه هدفی دارد همان کار را می کند این یک بحث که از جملۀ مباحث بسیار مهم است و در زندگانی عملیه ماها بسیار نقش دارد و اگر خوب این حل ذهن ما بشود و ذهن با این نزدیک بشود و دوستی بکند و هماهنگ بشود خیلی از مشکلات فعلی یا مشکل نماهایی که خودمان روی پای خودمان انداختیم حل می کند بحث دیگری داریم که اصلاً خود روزی چه هست این را باید مطرح کنیم صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) خب اصولاً روزی و قوت و غذایی که مورد توجه ما هست چی هست این خود روزی در اصطلاح شامل لباس می شود شامل غذا می شود شامل مسکن می شود شامل زن و فرزند می شود شامل زیبایی می شود شامل دارایی های معنوی مثل عقل و هنر و اینها هم می شود ۲۵:۵۵ باز هم شامل قوت معنوی هم می شود قوت مادی هم می شود اصولاً خود این روزی چه هست این که روزی را خداوند عنایت می کند یعنی مثلاً سی کیلو گندم مثل سازمان ملل که می خواهد هر کس به افغانستان برود بیست و پنج بیست و چهار دلار و پنجاه کیلو گندم حالا نفهمیدم که این پنجاه کیلو گندم به هر خانواری می دهد یا نه به هر نفری اگر کسی می فهمد برای بنده هم عرض شود که آیا گندم است آیا لباس است دوخته است ندوخت است این جز همین را می دانند آیا پول است که ما بدل همه چیز را می تواند به هر چیزی تبدیل بکند یا نه اصلاً وقتی که حرف از پوچ و غذا می شود قوت و غذا هم سنخیتی با رزاق دارد آخر ما اینجا هم هست و جعل لکل روح منهم قوت معلوما مکوسبا من رزقهی از رزق او در اینجا در این جملۀ بسیار کوتاه عجایبی از مفاهیم مطرح است اسراری از مفاهیم مطرح است که نمی شود همه ما به این جلسات سر و پا شکسته و دم بریدۀ خودمان مطرح بکنیم اصلاً رزق را به حق نگاه داشته رزق این از رزقی که او می دهد او چی هست خدا چی داه چی قسم چیزی میدهد خدا پا دارد خدا دندان دارد خدا زبان دارد معده دارد خدا تنی دارد که می لرزد از سرما و می سوزد از گرما خدا دیده می شود خدا این طوری گوش کنیم شنیده می شود مثل آواز است خدا چیست رزقی که او می دهد باید سنخیتی با خودش داشته باشد اگر خدا گندمی ۲۹:۱۰ آب چی می شود آفتاب چی می شود چون آفتاب و آب و دهقان و بیل و کلنگ و کود و همه چیز را که می بینیم اگر ما بکنیم کود نریزیم او هم بار نمی دهد اگر آب ندهیم بار نمی دهد اگر به سایه بکاریم بار نمی آورد ما اغلب بایستی به خداشناسی ۲۹:۴۹ تا بفهمیم رزقی که او می دهد چی هست به هر حال از این افراد که بگذریم خوب دقت کنید که برگردیم به یک بحث تجربی که هر کس خودش می تواند تجربه کند و این بحث را می کشیم در سه چهار مورد یعنی در سه چهار زمینه پیاده بکنیم و تجربه بکنیم ما وقتی مثلاً فرض بفرمایید تشنه می شویم اگر کسی کنار ما نشسته است می فهمد که ما تشنهسایم نمی فهمد کی می داند که ما تشنه ایم دست ما می فهمد نه گوش بنده می داند که من تشنه ام این هم نه موی سر می داند او هم نه در انسان یک چیزی هست که مدیریت همۀ اعضا و جوارح را دارد او اعلام می کند که من یک دردی دارم از او می پرسیم که این درد تو چیست می گوید من می سوزم می گویم از چی میسوزی می گوید در فراق آب می سوزم مرا به آب برسانید که محبوبم این لحظه آب هست خود را میرسانیم به کنار کوزه جام را برمی داریم سر می کشیم یک نفس راحتی می کشیم می گویم چطور شد می گوییم هنوز به من نرسیده است بایستی لحاظاتی بگذرد تا من از آن شراره و ۳۱:۳۷ بیایم پایین یک دقیقه می گذرد می پرسیم چیکار شد می گوید خدا رحمتت کند مرا به محبوب من رساندی در کل این جریان خیلی دقیق باشید ببینید چه اتفاقاتی می افتد اتفاقاً از این قرار است وقتی آب بدن کم می شود سلول ها که زنده هستند هر یکی از سلولها هر انگشت ما و شما چندین صد میلیون سلول دارد هر یکی از اینها متوجه می شود که من از آن چه باید دور شده ام و این چی هست آب این فقان خودش را به نظرش می رساند مدیر یک حالت ناامنی و بی قراری و سوزش احساس می کند پس در این لحظه ایی که ما احساس تشنگی می کنیم در واقع و نفس الامر ما احساس نیاز می کنیم و احساس کمبود سوزش می کنیم و وقتی سیر شدیم از آب عطش ما زائل شد ما یک نوع احساس بی نیازی می کنیم یک نوع احساس غنا می کنیم همۀ اینها هم مربوط می شود به خود ما و باطن باطن ما سلولها هیچ کدام حرفی نمی زنند از دست ما هیچ علامتی پیدا نمی شود از رنگ و رخسار ما هیچ علامتی پیدا نیست فقط روح است که میداند که بله من به فراغی گرفتار آمده ام و بایستی این فراغ را در هم بریزم منتها برای این که بدانیم باز مسئله مربوط به مادیت نیست یک مسئلۀ عاطفی را مطرح می کنیم و این که دارای آیات هستند خوب بهتر می دانند آنهایی هم که پدر و مادری عزیز معشوقی معشوقه ایی دارند یا داشتند باز هم بهتر می دانند اگر پدر یا مادر یک هفته ده روز پانزده روز فرزندش را نمی بیند یک چیزی احساس می کند کم دارد خب اینجا که دیگر مسئله مسئلۀ سلولهای بدن نیست که از تشنگی فریاد بزنند اینجا آنی که از تشنگی بیدار فریاد می زند کی هست این حالت عاطفی است هر گاه دست به جیب می کند اگر عکس کودکش بچه اش فرزندش به جیبش باشد بدر می کند این را نگاه می کند یک آهی هم می کشد که زودتر این مسافرت این جدایی دیگر به سر بیاید برویم این را ببینیم از نزدیک بغل کنیم یک دستی به سرش بکشیم این چی چی هست حساب اینطور چه تشنگی هست چی هست که دارد رنج می برد مسائل عقلی هم همین طور است یک عده هستند که نمی دانند بعضی مسائل عقلی گناه چیست نمی دانند علت چیست معلول چیست وحدت چیست کثرت چیست زاد چیست ذاتی چیست کل چیست کلی چیست مسائل بیشماری انسان کلی چیست انسان کلی طبیعی کلی طبیعی چیست چه به انسان چه به حیوان این ناراحت می شود یک باره بلند می شود می رود پیش آقای جوهری من می خواهم عقلیات را درک کنم او هم می گوید بنشین اینجا چه خواندی فلان چیز خیلی خب برو فلان چیز را بیار که به تو درس بدهم می نشیند در مسائل عقلی ما کمتر چون لذت عقلی و لذت آب و لذت اولاد را ندیدیم کمتر دچار می شویم ولی دقت کنید در مسائل ارزش همۀ ما گرفتار شدیم یک جایی نشستیم یک خطی از ما سر می زند یک اشتباهی می کنیم وقتی اشتباه کردیم می بینیم که این اشتباه ما باعث شد تا به دیدۀ چند نفر از این جمع انسان حقیری انسان ضعیفی انسان ناچیزی جلو بکند در ما هیچ آتشی از پشیمانی پیدا می شود که چرا این کار را کردیم اصلاً برای چی این کار را کردیم آخ اگر همانجا این اشتباه را نمی کردم عجب کاری می شد چه اشتباه بدی ما پشت ما به فلانی نمی بود بخصوص وقتی خواسته باشیم نامزد بشویم و احساس کنیم که برادرش پسر خاله اش پسردایی طرف همین جا هست اگر این طرف برود به آنجا خبر بدهد که فلانی همین طور … آخ آخ آخ آخ خدا مرگ ما را برساند این محبوبه و معشوقه دربارۀ ما چه احکامی صادر خواهد کرد این چه خوابی دیده بابا این به درد ما نمی خورد این برود همانجا شلغم بخورد زردک جدا کند بهتر است چرا می سوزیم اشتباه کردیم خیلی خب یک حرکتی کرد دیگر اصلاً این همه بعدش مخمصه و وسواس وایی وایی چی هست پس یک سلسله اینها را بنده برای این به عرض رساندم که مثالها متعدد باشد و ظریف باشد و تا حدودی چیزهایی باشد که به یاد انسان بماند برای این که پس برگردیم به این نتیجه برسیم که مواد روزی نیست آب روزی نیست نان روزی نیست لباس خوب یا بد روزی نیست هیچ کدام روزی نیستند اینها اینها مقدمات روزی هستند مؤدات روزی هستند روزی آن حالت غنا و بینیازی باطنیی که خدا به هر کس خواست و اراده کرد می دهد مگر نبود که بهترین امتش بهترین خلقش پیامبر اکرم صلوات الله و السلام علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) از گرسنگی مداوم سنگ بر شکم می بست چطور شد که خدا یک حبیب دارد و می گوید لولاک لما خلقت الافلاک اگر تو نبودی به عزتی و جلالی و شأنی و کبریایی اگر تو نبودی ما افلاک را خلق نمی کردیم بعد برایشان می گوید که این از گرسنگی برای اینکه شب شکم گرسنه اش تکان نخورد از گرسنگی کارش به جایی می رسد که سنگ به شکمش می بیندد که وقتی شکم تکان می خورد سنگی سنگ جلوی درد معده را بگیرد این خدایی هم به این اندازه حسود این اندازه بخیل این اندازه به بهترین خلقش به علی چی داده یک مشت جو نان خشکه ایی که مرد ساحل وقتی می آید زانو بلند می کند نان را می گذارد هر چی فشار می آورد نمی شود به مشت هم می زند این شکسته نمی شود حضرت هم از دستش بگیرد این نان برای تو نیست بده خواستم بدانی که غیر این ندارم که تو را بدهم اگر نانی مطابق دندان خویش می خواهی از آنها برو و بدان کوه که رسیدی راه میهمان خانۀ حسن ابن علی را بگیر به آنجا داخل شو بعد او مرد هم می رود که نان بخورد یک لغمه هم به ته کیسه خود گذاشته است یک لغمه می خورد یکی به ته کیسۀ خود می کند بعد متوجه می شود چرا این کار را می کنی بابا ما یک دانه دیگر هم به تو می دهم گفت برو دست از دلم بردار پیر مردی را دیدیم که دارای چنین غذایی بود دلم به حالش سوخت می خواهم از این غذا برایش بدهم این درست است او رزاق است اینها بهترین خلقش است این هم روزیشان است ها همین است دیگر همین را داده نه نداده این نیست روزی نان نیست روزی لباس نیست روزی خانه هم نیست به ۴۲:۲۰ خانه داشتی باشی یا مثل مأمون پایین پای حضرت رضا قبر داشته باشد نخیر اینها نیست روزیی که حق آن جوهر و عمق و ته ته ته روزیی که حضرت حق عنایت می کند همان احساس غنا احساس بی نیازی احساس سیری احساس ابتذال احساس تقرب احساس یگانگی که به هرکس هر چی خواست می دهد نه اینکه نان بدهد نان که چیزی ندارد جا بدهد خب داده که داده کارش به جایی کشید که آخر به شاعر دیگری دربارۀ حضرت امیر دارد که از او پرسیدند چرا تو همیشه نان جو می خوری گفت گندم را از آن جهت دوست ندارم که باعث شد پدرم آدم علیه السلام را از بهشت دور اندازند لذا به کسی که با پدرم دشمنی کرده است دوستی نخواهم داشت این طوری است روزی این نیست همۀ این مثالها را که بنده دادم برای این بود که ما بفهمیم ما در باطن خویش در مراحلی که احساس نیاز می کنیم احساس دوری می کنیم احساس جدایی می کنیم نوعی سوزش نوعی سوزش فراق و جدایی چه آب باشد چه فرزند باشد چه زن باشد چه پول باشد چه شهرت باشد در مسائل مهری هم همین طور است آقای وهم زده ایی مثل بنده احساس می کند یا توهم می کند احساس ندارد آنجا توهم می کند اینجا اگر من وزیر فلان یا رئیس جمهوری فلان یا والی فلان جا شدم می شوم آدم کاملی فلاً نیستم فلانی چیکاره است هیچ کاره خیلی خب خیلی از هیچ کاره که کاری نشده اند وهمش برایش می فرماید که تو محبوب اصلی تو معشوق واقعی تو ریاست است این در آتش ریاست می سوزد و برای رسیدن به این ریاست هر پستی را تحمل می کند مثل چی همۀ دوران ها چه دوران ما چه دوران های قبلی و بعدی که عدۀ زیادی از کسانی که شهرت طلب و وهم زده و ریاست جو هستند اینها هر پستی را تحمل می کنند برای چی برای این که برسد دیگران بگویند فلانی می فهمی چی هست چی هست رئیس خب حالا هر چی آدم نگاه می کند که وقتی این رئیس شد از لحظه ایی که رئیس نبوده چه چیزی تحول یافته دید چشمش اضافه شده نحوۀ بیانش بهتر شده شنوایش بیشتر شده گویایش بیشتر شده قدش بالا بلندتر رفته عقلش منبسط شده و متصل شده ایمانش رشد کرده و متنوع شده نمی فهمد آدم هیچ کدام از اینها هم نیست این دلش به چی خوش است هه به باد فلانی چیکار شده رئیس شده اگر همین باد را که از گلو بیرون می شود ما به مخارج حروف ببندیمش می شود رئیس مرئوس نوکر آقا غلان برده سید مرده زنده اگر نبدیمش چی می شود این وابستۀ به بادی هست که عده ایی به مخارج حروف بخشیده اند در خود محتوا هیچ تغییری ایجاد نشده نه چشمش بهتر می شود نه گوشش نه عقلش نه ایمانش هیچ چیزی بهتر نمی شود در همۀ موارد هم همین طور در روزی اصلی همان احساس غنا همان احساس بی نیازی هست که انسان را دقت کنید که یک مورد باز باقی نماند روزی اگر از جانب حق باشد در کنار احساس بینیازی و احساس غنا انسان را رشد می دهد یعنی هم رشد واقعی می دهد هویتش را دگرگون می سازد از او لحظه از خدا دور بود حالا نزدیک می شود لحظه ایی قبل به خدا بینش خاصی داشت بینش متذلذلی داشت بینش سستی داشت حال قررص می شود نمی شود در کنار او روحش به همان میزانی که از آن روزیی حقانی و ربانی برخوردار می شود به جانب حق صعود می کند و تقرب می جوید جسمی که خب خود شما می دانید دیگر ما بارها در این جلسات گفتیم سلولهای بدن به طور متوسط هر هفت سال یک بار عوض می شود یعنی انسانی که مثلاً بیست و پنج سال عمر داشته یا عمر کرده این تا به حال بدنش سه بار مرده سه بار و نصفی اگر بیست و پنج سال اگر بگوییم چون بله چون هر سلول بدن بعد از هفت سال بیشتر زندگی نمی کند این می میرد یکی دیگر باز جایش را می گیرد بعد از هفت سال او می میرد باز یکی دیگر جانشینش می شود کسی که هفتاد سال زندگی کرده ده بار جسمش مرده منتها ما فقط از مرگ آخری می ترسیم ها در حالی که مثلاً سی سال زندگی کردیم چهار دفعه ما جسممان مرده خود ما خبر نشدیم اصلاً نفهمیدیم گاهی هم که خود ما رفتیم به حمام کیسه را برداشتیم و خود را کشتیم بیا کیسه کن آن سلول های مرده را کیسه کش کردیم که بیافتد بیرون بعدش هم خوشحال امروز رفتیم کیف کردیم خب تو از آن چیزی که می ترسیدی او ۴۹:۴۲ کردی تو از مرگ می ترسیدی چطور سلولهای بدنت را به مرگ سپردی گفت سپردم این مسائل هست از این رو هست که در زندگی همۀ ما این نکته مشخص شده گاه مواد هست اما گیرندۀ مواد مثلاً بیمار است نمی تواند بگیرد غذا هست گوشت خوب هست گفته نخورید شیرینی خوب گذاشته مرض قند دارد نمی تواند بگیرد در همچین حالتی پس بگوییم که خداوند بر او ستم کرده این را از روزی مانع شده نه خیر روزی او حواله است مشروط بر این که او بداند و بگیرد یک الحمدالله کما هو اهلک اگر بگوید مرض قند هم داشته باشی او را هم آورده اند معده هم زبان هم به ترشح پرداخته یا لیمو ترش دیده مثلاً این پر آب می شود که از این غذا ما چطور بخورم خب نمی تواند بخورد اگر یک الحمدالله کما هو اهلک گفت این احساس بی نیازی کرد گفت خدا روزی مرا به جای دیگری حواله کرده بعد اینجا ملائکه می ماند که این بنده به این روزی خوب نشنیده الحمدالله کما هو اهلک خب حالا چندی بنویسیم می ماند بعد روانه می شوند می روند پیش حضرت حق آمد می گوید چقدر بنویسیم می گویند شما نمی توانید بنویسید بروید ما خودمان می نویسیم او را گاه روزی هست مواد هست گیرنده گرفتار است دچار ترس است پول دارد احساس خودش را نمی کند برای چی حساب نمی کنی بابا اگر حساب سال بکنم یک پنجم کم می شود باز حاجی بچه ها باز گشنه نمانند نواسه ها گرسنه نمانند می بیند که کسی گرفتار است اگر به او بدهد او را از گرفتاری نجات می دهد خب چرا نمی کنی والا خب نکند خدا نخواسته سال سختی بیاید و ما هم گرفتار آن بشویم یکی است آقای …. نمی دانم هستند یا نیستند داستان یک فیلسوف است البته بنده اسمش هم یادم نیست گفتند این بندۀ خدا آنقدر مسائل تجاری این را گرفتار ساخته بوده که غذایی آماده کرده بودند مهمانی خوبی مثلا مجلس خوبی آراسته بودند که دیگر امشب انشاالله انشاالله مواد رسیده و حبوبات رسیده دیگر خب ۵۳:۱۰ الحمدالله به مشهدیم و ما اینها را ببریم به بازارچه و این را جا به جا می فروشیم و بعد …. پس امشب جشنواره ایی بگیریم و شاد باشیم وقتی غذا خوردن نیم ساعت به غذا خوردن می ماند همه میوه ها چیده است مثلاً زمینه هم آماده تلفن می کنند که بله فلانی ها از آوردن این اجناس مثلاً خبر شدند خب رقیب ها اگر خبر بشوند جنس را ارزان می کنند از آنها جنسشان مثلاً بیست درصد فایده می خورده حالا هیجده درصد می شود یا پانزده در صد می شود خب این غم را به کجا آدم می برد این کار ساده ایی است همین غذا مرگش شده هیچی نیست به این که حضرت عزرائیل برده بودند دم خانۀ هم می گوید شما نباید به آرامش غذا بخورید نعمت هست اما روزی اش نیست از او روزی نیست مواد روزی نیست همه چیز آماده است ۵۴:۳۰ اینها روزی نیستند می خواهی متحدی هست در همین رابطه خب ما وقت زیادی نداریم سه چهار دقه ایی بیشتر وقت نداریم اگر این جملات امام علیه السلام را دنبالۀ آن بحثی بدانیم که می گوید ثم مسلک به الطریق ارادتهی و بعثهم فی سبیل الله محبت و جعلل الکل زوجٍ مکتوماً من … این بحث برمی گردد که رزق همان چیزیست که با رزاق سنخیتی داشته باشد از جانب او و برای او باشد ولاغیر این رکن چی هست هر کس یک چیزی می گوید بنده هم یک چیزی دربارۀ برداشت خود از قرآن می گویم و ما خلقتم والجن و الانس الا لیعبدون رزق عبادت است هر چی هم که در عبادت به کار بردی و کسب کردی و گرفتی و جزء هستی خود کردی جزء جان خود کردی از روزی حق برخوردار شدی هر چی نکردی به خود مشغول بودی به غرایز خود مشغول بودی به دنیای خود مشغول بودی از روزی حق دور افتادی و تو صاحب روزی نیستی و اگر بر مبنای خود این جملات ثم بعث فی طریق محبته بگیریم عشق است روزی همان عشق به حق است محبت به حق است دلسپردن به حق است جان دادن در راه حق است نخیر دیگر چیزها همه باطل است و بی فایده است و ما ذا بعد الحق الا الضلال چیز دیگری نیست و اگر از این راه وارد شدیم می بینیم در کم شدن مواد روزی کم نمی شود عشق کم نمی شود پیغمبر مگر گرسنه نبود عشقش هم در جای خودش بود مگر فاطمه و علی و حسنین در ماه رمضان سه شبانه روز پشت سر هم به آب افطار نکردند روزیشان کم شد نخیر روزی کم نمی شود در بیماری اندک نمی شود در تخت خواب افتاده دیگر آن غذاهای لذیذ را خورده نمی توانند و ما الحمدالله میگوییم جانش به عشق حق بیدار است کم نمی شود در حبس و زندانی شدن به دستگاه ظلم و جور کاسته نمی شود مگر امام کاظم چهارده سال زنجیری زندان هارون نبود چه چیزیش کاسته شد هیچ چیزیش کاسته نشد هیچ چیزی کاسته نشد معکوسش هم همان طور است در ریاضت و ثروت اضافه نمی شود چنانچه وقتی حضرت امیر علیه السلام فدک را پس گرفت درآمد سالانۀ فدک یک چیزی شاید بگویم هیچ کدام باور نکنید همین الان در ایران کسی سالانه هیچ تجاری به اندازۀ درآمد سالانۀ فدک تجارتش درآمد ندارد خیلی زیاد بوده بیش از حد معمول بوده اصلاً فکرش را نمی شود بکنیم او حضرت علی چی وقتی فدک را پس گرفت باز هم این نان جبینش به گوشت بریان بدل شد نشد اضافه نمی شود در سلامت جسمانی هم افزوده می شود دیگر می گوید خدا جان این آقا بیمار است حالا که این بیمار است چگونه می خورد می گیرد نه خیر آن حالات هم نیست و حتی در زمانه ایی که مربوط به عده ایی می شود ما آزادی نمی گوییم بین اینها هم باز فرقهایی هست که اگر قرار شد داخل صحبت های جامعه شناسانه بشویم اینها گفته خواهد شد در روانی این شخص هم که آزاد باشد نوعی آزادی مخصوص این دسته باز هم افزوده نمی شود و این حرف همان معنایی که امام سجاد علیه السلام در این دعای کوچک و در این مناجات گفته است در یک ……..

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.