سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هشتم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هشتم)
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۸ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
 

…. به طرف ما حرکت می کند اگر گفتیم برو به طرفی که اشاره کردیم به حرکت در می آید بیان ما علامت ما که آوازی است مخصوص برای او دارای یک مفهوم و معنایی هست که این مفهوم نه طول دارد نه عرض دارد بلکه در کشش زمان قرار گرفته فقط یک بُعد دارد بُعد زمانی دارد برای شخص وقتی که می گوییم فلانی ببین تا فلان کس این منتظر است که ما دنباله مطلب را بگوییم اگر گفتیم چه می کند می داند که چی می گوید و اگر گفتیم چه می گوید باز هم می داند چه می بیند باز هم متوجه می شود در علامت های بیانی که زبان از زبان استفاده می کنیم معمولاً علامۀ ما یا علامت ما یک بُعد که بُعد زمانی و کشش زمانی هست بیشتر نداریم همین اندازه از همین رو هم هست که این علامت ها به هر مملکتی تغییر می کند با هر لهجه ای تغییر می کند با هر لفظی تغییر می کند اگر ما به یک انگلیسی که زبان فارسی اصلاً بلد نیست بگوییم بیا یا برو او شاید نهایتاً شانه اش را تکان بدهد که چی بالاخره چیکار کنم بروم با اشاره شاید با ما صحبت کند و بیاد یا اگر به یک فارسی زبانی که اصلاً انگلیسی نفهمیده بگوییم بیا با زبان انگلیسی بگوییم بیا این هم نمی فهمد چرا چون این آواهبسته به قراردادهایی هست از دهان یک سلسله آواها صداها بیرون می شود اگر شخص با این قراردادها آشنا بود درک مطلب می کند و اگر نبود نمی کند این عرایض را برای این می گوییم که بعدها متوجه می شویم که تنها خود کلام خود آواز خود بیا برو اینها معانی را انتقال می دهد اینها کالبداند اینها جسم اند برای او معنایی که در خود نهفته دارند اینها گونی هستند برای آن چیزی که در خود جای داده اند اینها ظرف هستند برای مربوطی که در خود قرار داده اند گاه هم علامت ها دو بعدی می شود سر خیابان می رویم می بینیم یک تابلویی گذاشته اند نوشته است رویش ایست خب تنها کسی می ایستد که باز با این علامت دو بعدی که طول و عرض دارد با خط فلان دو سانتی یا چهارسانتی نوشته شده آشنا باشد اگر آشنا نباشد انگلیسی باشد این نمی فهمد که این یعنی ایست خب اگر باز علامت بزند که مثلاً نروید یا علامت قرمز بزند او هم می فهمیم چون علامت بین المللی هست ولی با زبان فارسی که آشنا نبود این هم نمی داند گاه هم علامت ها سه بعدی هستند دو تا سه تا سنگ را جلو جاده می گذارند یا دو تا سه تا میله آهنی و چوب را می کارند آنجا که رسیدیم دیگر ما می دانیم که اینجا رفتن ممنوع هست مرگ هر سه این گونه مسائل را در خود دارد حال برای عده ای عده زیادی حداقل برای عده زیادی از ماها جنبه سوم را دارد به این معنا که ما وقتی دوستی داریم عزیزی داریم درخانه است نزد ما هست به ما خبر می آورند که این عزیز و این دوست ما منتظریم که بشنویم چی داماد شد رئیس جمهور شد معلم شد به آب افتاد بعد می گویند مرد با این کلمه از طریق علامت های یک بعدی با یک مفهوم آشنا می شویم ولی خود مفهوم ذات مفهوم هنوز برای ما آنطوری که باید و شاید آشکار نیست تا این که او باز می بینیم از علامت های دوبعدی کارتی برای ما می آورند و علامت سه بعدی اش این است که جنازه را می سپرند به ما که بفرمایید این را ببرید به قبرستان فلان دفن کنید عملاً ذهن ما با مرگ از طروق علامت های مختلف آشنا می شود ولی ما با خود مرگ آشنایی نداریم چه کار شد ما در ظاهر با علامت ها آشنایی داریم و در موارد متعددی چون این مسئله عمومی و طبیعی هست و ناچار از پذیرش هست ما زمینه را به گونه خاصی که فعلاً جای بحثش نیست با از دست دادن عزیزان اینها را درک می کنیم عزیزی داشتیم فعلاً می بینیم نداریم بیشتر از این درک نمی کنیم علتش هم اینست که ما نیامدیم بنشینیم با خود خلوت کنیم و اگر نتوانستیم با آنی که با خود خلوت کرده است بنشینیم و بپرسیم این چگونه است به قول حافظ از کجا آمده ام آمدن بنده چه بود آخر این روزی نبود ما جوان بودیم و شور و نشاطی داشتیم ۷.۰۵ و حالی داشتیم و رفتیم این طرف دیدیم و آن طرف دیدیم به قول بعضی ها بهانه گیری کردیم و بشقاب را به در زدیم و در را به بشقاب زدیم بعد مادر و پدر فهمیدند که دیگر نمی شود این جوان شده این ۷.۲۷ بالاخره برای ما همسری انتخاب کردند بعد از مدتی دیدیم که باز بابا شدیم …. آقا زاده شانزده شانزده هفده بیست شد مرد اینجا دیگر می زنیم به سر و کله خود جلوتر از آن باید و باید و شایسته است و لازم است که بیندیشیم ما چه بودم خودم برای باباها از کجا آمدیم پسر بابا شدیم بابا کجا رفت ما کجا می رویم این چه خبر است اینجا هی می آید هی می رود هی می آید هی می رود اصلاً کجا می روند اینها معلوم نیست از کجا می آیند معلوم نیست این زمین به این محدودی این همه انسان آمده این همه انسان هم از این تغذیه کرده و برده این همه انسان هم رفته کجا رفتند اینها از کجا آمدند این همه انسان خوب بودن بد بودن زیبا بودن زشت بودن سیاه بودن کور بودن سفید بودن ۹.۰۱ اینها از کجا آمدند در واقع اگر یک تشبیهی بکنیم گاهی ما متوجه شدیم که یقیناً متوجه شدند دوستان با این مثالی که بنده عرض می کنم تلویزیون نگاه می کنیم می بینیم که به خط مخصوصی همینطور نا منظم غیر خط ما غیر خط انگلیس یک چیزهایی شنگولتری به روی تلویزیون بیفتد از همدیگر می پرسیم این باز چه خطی هست چه زبانی هست این را نمی فهمیم چون بنگالی هم همان نوع نزدیک به چینی هست و ژاپنی هست یکی می گوید نه آقا این ژاپنی است خط ژاپنی است ها خط ژاپنی است خاطر ما که جمع می شود که ما فهمیدیم تو چی فهمیدی ما فهمیدیم که این خط ژاپنی حالا او چه نوشته نفهمیدیم او آقا هم نمی فهمد که چه نوشته است تنها می دانیم که این خط ژاپنی است چون خط ژاپنی هر علامتی یک جمله هست مثل زبان ما نیست هر علامتی یک جمله کامل بعضی علامت ها بعضی جمله ها دو علامت بعضی جمله ها بیشتر جمله های ۱۰.۳۰ بیشتر نیست در حالیکه در زبان ما هر جمله از سه چهار کلمه تشکیل شده از سه چهار …. تشکیل شده اینجا نه می گویند فلانی مرد ها مرد بله انا لله و انا الیه راجعون می گویند چیکار شد یعنی ۱۰:۵۲ خب این را که من هم می فهمیدم که این خط ژاپنی است که به خانۀ خود دیگر نیست اصلاً مرد یعنی چیکار شد مشکلۀ اصلی همین است چون در همین مورد و در همین زمینه ما گیر هستیم و دقت شایسته ایی درک درستی از زمینه نداریم مسائل بعدی که مترتب بر این زمینه هست بر ما سخت گران سنگین … به حدی سنگین هست که همۀ سرمایه های وجودی ما را می مالد و خراب می کند و از بین می برد در حالی که مرگ نوعی تکامل است تکامل محسوسی هم هست اینطوری نیست ما چون نیاندیشیم فکر نکردیم خیال می کنیم که مرگ نوعی تفاسق است مرگ نوعی لذت است در حالیکه ما ها خیال می کنیم مرگ نوعی رنج است مصیبت است نه خیر همچین چیزی نیست دقت کنید در طبیعت در هستی در اشیاء بهار می شود گلی داریم گل رزی صد برگی نمی دانم گلابی داریم اینها برگ ها به صورت ۱۲:۴۲ و جوانه هست و غنچه هم همچنین غنچه را می بینیم همچین یک چیز سر بسته ایی از چهار دور و بر بسته آیا تا غنچه از غنچگی نمیرد گل با آن زیبایی تجلی می کند کی ما گل داریم وقتی که غنچه نداشته باشیم تا غنچه داریم گل نداریم امکان ندارد اگر غنچه به همان حال بماند ما گل داشته باشیم آیا غنچه بیاید هی زاری کند بچسبد به درخت درخت جان کاری نکن که من بمیرم کاری نکن که من پرپر بشوم مثل اینکه ما چسبیدیم به زمین به آسمان به ننه به بابا به غذا و به دارو کاری نکن که من از اینجا بروم آنی که میبیند می بیند با هیچ کس حدیث نگفتن نگفته ام در گوش خویش گفته ام و من نگفتم زآن نور بی زوال که در پردۀ دل است با آفتاب این هم روشن نگفته ام خوب دقت کنید گلها به خنده حلقه گریبان دریده اند این نمی داند که این غنچه ایی بوده و غنچه مرده و گل شده غنچه می گوید عاشق است منتظر بی سر و پایی هست که از التهاب عشق سینه خود را پاره کرده خب بعد این که دیدی دارد دیدیش وسیع تر و عمیق تر است و بی لیاقتی عاشق را که غنچه و گل باشد در برابر معشوق نگاه می کند برای تبرعه خود برای تبرعۀ وجود خود و بیان خود و ارائۀ علامت های خود می گوید گلها به خنده هرزه گریبان دریده اند این بیخود این کار را کرده من حرفی از لب تو به گلشن نگفته ام یعنی باور کن من از لب زیبای تو از کشش و جذابیت لب زیبای تو حکایتی به گلشن نگفته ام که آنها از شنیدن حکایت و زیبایی لب های تو سینه چاک کرده باشند من نگفتم حالا هر کس گفته گفته غوره اگر نمیرد ما و شما انگور نخواهیم داشت ۱۵:۵۰ همین طور …. در نتیجه می توانیم این معنا را به صورت درستی درک کنیم و به یقین ببینیم جسم هم همان طور است نطفه در نطفه بودن خودش کامل است همه چیز را دارد تغذیه هم می کند بهترین آرامگاه بهترین قصر را هم دارد چون قصرش هم مثل قصرهایی که شاهان ما دارند مرده نیست قصرش هم زنده است یعنی برای دقت کنید خوب دقت کنید برای انسان زنده برای آنی که به حیات طیبه رسیده است زیستن در جایگاهی مرده خجلت بار است و ماها نه به حیات طیبه رسیده ایم چون به حیات انسانی و معقول و متعارف هم نرسیدیم قصرهایی که داریم از خشت و سنگ است و همه را هم ما دید ما با بینش ما متوجه همان دید مرگ پرستانه و زندگی ستیزانه است لذا ما همه را مرده می بینیم و مرده هم هستیم چون خود ما … نطفه در نطفگی یک چیز کامل است و بهترین قصر را هم دارد چون قصرش زنده است قصرش هم مثل خودش غذا می خورد تنفس می کند اکسیجن می گیرد حرکت دارد تکامل دارد درد را احساس می کند استراحت می کند ولی حاضر نیست که در آن قصر زنده با آن حالات بماند لذا با شوق و با ذوق در مرحله ایی که آن درک برایش دست می دهد خودش را به بیرون با شوق پرتاب می کند بعضی از شهداء را شنیدید که و حتی بعضی از مؤمنین در لحظۀ قبض روح چنان به وجد می آمدند که حالت التهاب برایشان دست می داد منقلب می شوند از بس این دیدش که دارد به کجا می رود این به کجا بوده به چه بدبختی هایی بوده و همین طور جسم تا نمیرد جوان نمی شود و جوان تا نمیرد پخته نمی شود منتها هر نفس نو می شود دنیا و ما تو از آن روزی که در هست آمدی آتشین یافات یا ۱۹:۶ بودی گر بدان حالت تو را بودی بقا کی رسیدی مر تو را این ارتقاء از مبدل هستی اول نما هستی دیگر به جای او نشان این بقاها از فناها یافتی از فنا پس رو چرا برتافتی زآن فناها چه زیان بوده است که تا بر بقا چوسبیده ای ای بینوا بچه را به مدرسه می گذاریم خب نمی خواهی برود اگر بیسوادی در او نمیرد او آدم سواد داری نمی شود ارتقا نمی کند رشد نمی کند بلند نمی شود از فنا این بقاها از فناها یافتی از فنا پس او چرا برتافتی زآن فناها چه زیان بوده است که تا بر بقا چوسبیده ایی یعنی چسبیده ایی ای بی نوا چون درون از اولینت بهتر است از فناجویی و مبدل مبدل را بر است صدهزاران حشر دیدی ای عمو تا کنون هر لحظه از بطن وجوح ما در سلسله عرایض خومان بارها این را عرض کردیم که هر سلول بدن حدوداً هفت سال زندگی می کند سلولهای بدن ما هر هفت سال یک بار عوض می شود به ترتیب کسی که پنجاه سال عمر کرده چند بار بدنش را دفن کرده هفت دفعه ما هفت دفعه از کسانی که پنجاه سال عمر کرده بدن ما را دفن کردیم منتها گاهی به زیر کیسۀ حمام گاهی به سر پارک گاهی کنار بازار گاهی کنار کوچه ریزه ریزه اینها را دفن کردیم انداختیم هیچ کس هم ناراحت نشدیم رفتیم حمام کیسه را برداشتیم قسمتی را انداختیم بیرون بعدش هم آمدیم یک چای سیاه قند پهلوییم هم نوش جان کردیم گفتیم عجب حمامی چسبید واقعاً خیلی هم کثیف شده بودم شوخ از خویش باز کردم با چایی یا به قول ۲۱:۴۷ خب شما که خود را دفن کردی آخر خود را دفن کردی به آب دادی …. هزاران حشر دیدی ای علی تا کنون هر لحظه از بطن وجود از جمادی بی خبر سوی نما و از نما سوی حیات و ابطلا باز سوی عقل و تلمیزان حشر باز سوی خارج این پنج و شش هی می رود انسان سیبی می خوریم برای چی هست ۲۲:۲۶ نان هم می خوریم همان طور …. شیر است بعد اینها که می بینیم وقتی به بدن رسید از اینها سلول های زنده تغذیه می کند و تشکیل می شود وقتی اینها را به کار انداختیم می بینیم عقل می شود آن سیب زردآلو موز عقل می شود اگر هوشیارتر بودیم عاقلتر بودیم اینها را به کار انداختیم دیدیم نماز می شود اینها سبحان ربی الاعلی و بحمده می شود اینها الحمدالله کما هو اهل می شود همین می رویم که می خوانیم … این بنده دو تا خرما خورده خدا می گوید الحمدالله کما هو اهل چند عمر می کند خدا میگوید برو برو برو که تو نمی توانی بنویسی من خودم می نویسم به هر حال مرگ پختگی هست هر پخته ایی چند بار می می رد تا به پختگی می رسد یک شاگرد خیاطی را نگاه کنیم اول تنها کاری که می کند برایش می گویند آقا اول دکمه ها را جمع کن این دکمه ها را اگر هنوز یاد داشته باشی این دکمه ها را بدوز جا دکمه گی بزن بد آهسته آهسته از این حالت این حالت را پشت سر می گذارد و از این خامی می میرد تا برایش راسته دوزی یاد می دهند خب بخیه های راست را می گویند بدوز از راست دوزی می میرد تا یک مقدار چیزهایی که کمی سخت تر است برایش یاد می دهند و از آن میمرد تا می رسد به آنجایی که استاد می شود پخته می شود و این مربوط به او نیست علی همین طور است عرض کردم غنچه هم همین طور است گل هم همین طور گیاه هم همین طور ۲۴:۵۰ در قرآن هم هست انا خلقناکم من نطفت بعد نطفه علقه می شود و بعد علقه ندقه می شود و ندقه عظام می گیرد یعنی استخوان می گیرد و تکون اعظام لحما و بعد استخوان پوشیده می شود اگر نطفه هم آنجا بماند و علقه هم بماند یا ندقه بماند به جایی نمی رسد صورت هم همین طور است روح هم همین طور است آن همۀ روح ها که مراحل عالیه را طی کرده نمی توانند اول حالت هیولایی دارند در مرحلۀ روحی قرار دارد منتها ۲۵:۳۲ است اما به آن درجات کمال نرسیده همان طوری که ایمان ماها هر کدام به یک پایه ایی است علم ما ها هر کدام به یک پایه ایی هست عقل انسان ها هر کدام به یک پایه ای هست باطن انسانها هم هر کدام به یک پایه ایی است از عبادت نی توان الله شد از عبادت نی یعنی نمی توان الله شد اما می توان موسی کلیم الله شد تفاوت در رابطه با موسی هم می رسد برای ما پیامبر اولوالعظم است به تعبیری از بزرگان حضرت موسی که حتی فکر می کنم حدیث از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است دارای آشنایی به چهار اسم از اسماء اعظم الهی است حضرت نسیم همچنین ولی وقتی نوبت به پیامبر ما صلوات الله و السلام علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) حضرت می فرماید برادرم موسی را چشم راست نابینا بود یا بینا بود و برادرم عیسی را چشم چپ بینا بود و مرا هر دو چشم بینا هست خب این معانیی هست بحث هایی دارد از او لحاظ صورت از بی صورتی آمد بیرون باز شد انا الیه راجعون پس تو را هر لحظه مرگ رجعتیست مصطفی فرمود دنیا ساعتی هر نفس نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جویی نو نو می رسد …. در جسد وقتی ما در کنار جوی آب ایستاده هستیم بخصوص اگر مهتاب هم باشد و هوایش پاک باشد عکس مهتاب را به داخل آب می بینیم ما مهتاب را می بینیم یا ستاره ها را می بینیم یا عکس یک گل را داخل آب می بینیم آیا در کدام آب آب پاک که نه او در حال گذر است هر لحظه او ماه نیست که ما عکس را در داخل آن می بینیم در خود ماه هم هر لحظه و هر آن ما در خرق جدید هستیم هر آن در خرق جدید هستیم روح و روان ما هر لحظه نو می شود همان طوری که آب در جوی هر لحظه نو می شود و ما خیال …. ما فکر می کنیم که این همان آب قدیمی هست عکس مهتاب هم همان جا افتاده است نه خیر این آب هر لحظه نو می شود آب جویی نه آب حوض او همچون جویی نولان می رسد مستمری می نماید در جسد مثال دیگری شاخ آتش چون بجنبانی به ساز در نظر آتش در آید بر فراز یک شاخه ایی را بگیرید سرش را آتش بکنید این را تند از این طرف به آن طرف بکنید یک بچه ایی را صدا کنید بگویید چی هست می گوید یک خط آتشی که به طول همین حرکت دست ما ۲۹:۷ چوب یا اگر یک آتش گردان را تند و به سرعت دور بدهیم یک دایره ایی از آتش درحالی که نیست آن طوری به هر حال خود مرگ برای ما از چیزهایی هست که ما با آن بیگانه ایم و چون بیگانه هستیم در همین رابطه مسئله دیگری که سر کله پیدا می کنیم ادعاهای نادرست ما از فهم مرگ است و …. مرگی می کنیم می گوییم فلانی مرد چطوری می فهمیم می فهمیم که فلانی مرد خب خودت هم می میری بله من هم میمیرم بابا جان تو داری ادعا می کنی نمیفهمی نه می فهمم چطور نمی فهمم خیلی هم سر و صدا راه می اندازد این ادعای دروغین یا نادروغ کی عملاً ثابت می شود وقتی که بین دو تا موضوع از اعمال خود این آقا مقایسه کنیم این آقا را لحظه ای که شب جمعه میخواهد برود مثلاً به ۳۰:۲۵ به آن جاهای دیگر طرقبه مشاهده می کنیم که پیکنیک را برداشته فرش را برداشته پتویی برداشته نان هم برداشته اگر نان برنداشته پول برداشته که گوسفندی بخرند و کباب کنند سرش را ببرند کجا می روی …. خب کی می آیی پس فردا خب آن ها را برای چی می بری خب لازم است آنجا هست که آدم باید برایش بگوید ای احمق ۳۱:۰۳ آدم را از سرمای دمهری نجات بده نه کولری لازم داری که تو را گرمای جهنم نجات بدهد نه پولی لازم داری که آنجا چیزی بخری اطاقی باید بگیری با چی می گیری وقتی رفتی به عالم آخرت با چی اطاقی می گیری چی داری که امسال می خواهی ببری به آنجا اینجا متوجه می شود انسان که واقعاً ما در اشتباه هستیم آنچه در این رابطه قابل دقت است این که آنچه از جنس زمین و زمینی هست آنجا چلش ندارد شما پولهای بی پشتوانۀ افغانستان را بگذارید بروید به فرانسه قال و مقال خود شش هزار تومانی بزنید هزار روپه گی که به یک دانه تخم مرغ زندگی می کند شاید خیرات بدهد به او برو بابا تو دیوانه ایی عقل تو نمی کشد ارزش ندارد ….. خیرات بکنیم چیزی که به آنجا می بریم بایستی از جنس آنجا باشد … می بریم حواله می بریم چک می بریم سفته می بریم اسکناس می بریم هر چی می بریم از جنس آنجا باشد این را از کجا پیدا کنیم مسئله ایی است آنی که به ما گفته تو را به آنجا می بریم خودش گفته به آنجا چگونه چک و سفته و پول و اسکناسی قابل معامله است آنجا دل شکسته می خرند آنجا ایمانی وارسته می خرند آنجا اخلاصی بیبدلی می خرند آنجا توکلی بی نظیر می خرند آنجا رضایی بی بدیل می خرند از این است که وقتی انسانهایی از این دست به محشر وارد می شوند و به بهشت نزدیک می شوند فرشته گانی که ملحدانه منتظر اینها هستند بیقرار دیدار اینها هستند اینها درها را باز می کنند و به اینها سلام می گویند ما و شما می خواهیم برویم به وش برویم به آنجا می دانیم چی لازم هست پتو لازم است دیگ لازم است فرش لازم است و آنی که می داند که به کجا می رود و ادعای فهمش را دارد خب کو وسایلی که برداشتی داد و توشۀ راهت چیست چی برداشتی می خواهی به این مسافرت بروی و این خودش نشاندهندۀ این واقعیت است که ما در این رابطه اشتباه می کنیم و خود را فریب می دهیم هیچ کس را هم فریب نمی دهیم به هر حال در این سفر و در این حالی که ما داریم سرمایه های وجودی ما چه هست همین است هست که حضرت می فرماید ثم … و فی الحیات اجلاً موقوفا و …. عمداً مفقودا یتفکر و علیه ایمان عمقهی سرمایۀ ما گامهای عمر ماست و یرقهو بانواع دهره هی و این عمر را برای ما برای چی داده اند برای ما سرمایه ایی داده اند یک چیزی داده اند که به هر مسئله ایی و به هر چیزی قابل تبدیل شدن است یعنی یک کیمیایی به دست ما داده اند که بخواهی طلایش کنی طلا می شود بخواهی نقره اش کنی نقره می شود بخواهی فرش ابریشمی اش بسازی فرش ابریشمی می شود بخواهی پلاس پشمینش بسازی پلاس پشمین می شود بخواهی عقل محض مجردش بسازی عقل محض مجرد می شود بخواهی ایمانش بسازی ایمان می شود بخواهی اخلاص و توکلش بسازی اخلاص و توکل می شود از این هم هست فعلا ببینیم ما عمر را در چه راهی صرف می کنیم همان می شود این … همان می شود بچه را به کجا می فرستی چه بهش یاد می دهی بیشترینۀ عمر عزیزترین عزیز خودمان را که پارۀ دل ما هست و نور دیدۀ ما هست بیشترین فرصت عمرش را به چی بدل می کنی ۳۷:۰۹ پدر پول است برادر پول است آخرت پول است خدا پول است پیغمبر پول است ایمان پول است همه چیز پول است چیزی که به درد تو می خورد پول است اگر ماندی هیچ کس دست تو را نمی گیرد …. تنها اینها را خدا می داه… ما می گوییم که بچه را دوست داریم والله دروغ می گوییم نمی فهمیم ما می گوییم که فرزندمان پارۀ دل ما هست دروغ می گوییم چرا دروغ نگو پارۀ دلش را کسی به آتش می سپارد او پارۀ دلت اگر هست حفظ کن به دست حقش در آغوش فرشتگان مقرب خدایش بسپار نه این که زیر لگدهای یک عده حریص تنار پست بازاری خوردش کنی حقیرش کنی کی دوست دارد فرزندش را کی دوست دارد آنی که به آغوش فرشتگان الهی می سپارد یا در زیر پای چون پستان خبیث مسخ شدۀ بوزینه صفتی که همه چیز دارند غیر از آدمیت عمر چیزی که خدا می دهد خدایی است به هر چیز قابل تبدیل است اگر دنبال پول افتادیم پول عمر ما به پول تبدیل می شود اگر دنبال هنر افتادیم عمر ما به هنر تبدیل می شود اگر دنبال شهوت افتادیم عمر ما به شهوت تبدیل می شود اگر دنبال لذت افتادیم روح ما به لذت تبدیل می شود اگر دنبال شهرت افتادیم به شهرت و اگر به ریاست طلبی به ریاست طلبی مگر محمود غزنوی یک چوپانی نبود مگر …. صفاک عیار معمولی نبود مگر احمد ابن نصر سامانی خر کاری نبود چندتا پادشاه برای شما ذکر کنم یا بروید تاریخ مملکت خودمان را که همین چندتا احمد ابن نصر سامانی را گفتند که تو مرد خر بنده ایی بودی به امیری چون خراسان چطور رسیدی طوری که و….. چون در بادغیس بادغیس گفت در بادغیز روزی دیوان حنزله بادغیسی می خوانند … که مهتری گر به کام شیر برفت شب خطر کن ز کام شیر بجوی یا بزرگی و عز و منت و جاه یا چون مردان مرد رویا روی خران را بفروختم و اسب خریدم و چون به خط روح رسیدم ۴۰:۴۷ بر من …. شدند و چون به خاک اندر شدم این دیگر … بعد هم آمدم آمدم آمدم عمر است کی داده آنی که داده اگر همچین چیزی نمی داد بر او … می کردند اول خود بنده انسجاد می کردم تو چگونه خدایی هستی که به من چیزی دادی که به یک جا می چلد به یک جا نمی چلد به یک جا رواج دارد و به یک جا ندارد به یک چیز ۴۱.۱۵ می شود به یک چیز نمی شود ….. که به هر چی خواستند خودشان تبدیل کنند احمد بن نصر سامانی مرتیکه خرکاری به پاشاهی تبدیل می کند محمود سبکتگین که چوپانی هست به سلطنت محمودیانش تبدیل می کنند آیت الله جوهری به عقل و به منطق و به حکمت و فلسفه تبدیل می کند ما هم به لدن لجن ……. تبدیل می کنیم حال ببینید ۴۲.۰۲ حال ببینید این پاره های جگر …. این جوهر ………… ….. راست می گوییم که ما داریم به طرف یا مرگ را می شناسیم و می فهمیم که به کجا می رویم همه دروغ است همه ادعا است عمر را دادند تا ما و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون این سرمایه را به عبادت تبدیل کنید در آیه دیگری خداوند می فرماید که امانت را به اهلش بسپارید ان تعد الامانات الی اهلها چشم ما امانت است دست ما امانت است سر ما امانت است روح ما امانت است عمر ما امانت است به کی بسپاریم به سیاست مدارانی که نه آبرو دارند نه شرف نه مقام دنیایی نه مقام عقبایی دارند به مدعیان عدالت و آزدی که خودشان همچون خر در گل هست به هواهای نفسانی فرو رفته اند ۴۳.۵۸ دست و پا می زنند و وقیحانه ادعا می کنند به ثروت اندوزان موش صفتی که چندین صد برابر نیاز خویش حریصانه به فکر جمع کردن زر و سیم اند یا نه به تکبیر و …. و تسبیح و عبادت اند به استغفار صبحگانه به گریه های شبانه کدام یکی کدام یکی بهتر است آخر آنهایی که نکردند به کجا رسیدند یک نکته ای به شکل پرانتز در همین رابطه می گوییم یک نقدی می کنیم ارتباط به …. یا بحث عمومی نیست ما در انقلاب قرار گرفتیم خیلی ها خیلی کاره ها معرفی شده بودند آقا بودند سرور بودند …. یک هفته وقت شان گرفته می شد به کجا رسیدند این نکته ای که عرض کردم به شکل پرانتز این است که امروز همین امروز همین یک ماه دو ماه عده زیادی از ماها از شرایط داخل مملکت رنج می برند چنان رنج می برد که مثل اینکه دیگر وا قعاً چی عرض کنم از این حالت بدتری وجود ندارد به خصوص بعضی از کسانی که ….. ما فلان بیسواد چیکار کرد و فلان بی خرد چی کار کرد این نکته را می خواهیم فقط عاجزانه و برادرانه مخلصانه به همه عزیزان بگویم شما اگر می بینید که فلان بی سواد در آنجا چیکار می کند والله من آیت الله را دیدم که می دید و می شنید که جنازه های شهدا بدون نماز جنازه روی ۴۶.۴۰ نه اینکه خودش نمی رفت ….. به شاگردان توصیه نمی کرد …………. آن بی سواد چی بگوییم بی خردی که هیچ مدرسه ای ندیده و هیچ آیه را حفظ ندارد و با هیچ حدیثی آشنا نیست اگر گوش شخص را به ۴۷.۱۴ عیبی ندارد او آیت الله چیست این حجت الاسلام چیست روشن فکرهای زیادی دیدیم و می شناسیم که ادعاهای عجیب و قریبی داشتند وقتی مسئله امانت انقلاب رسید امانت را دو دستی خودشان رفتند دزدها بی خردها قماربازها لاتی ها را پیدا کردند … انقلاب را به دستش سپردند کدام یکی بدتر است ۴۷.۵۳ چهار تا بچه بی عقل است جاهل است بی سواد است در افغانستان …. چیکار کردند آیت الله های ما چیکار کردند روشن فکرهای ما کاری کردند که روی تاریخ را سیاه کردند او مرتیکه بی سواد هیچ کاری نکرد ….. من آیت الله هایی را می شناسم که خواستند بر مردم ما بی سوادها رهبر بسازند ….. کی خلافت کرده غلام یحیی سیاوشان ۴۸.۳۵ عقلش نمی کشد …. قم یا نجف یا اصفهان یا شیراز یا مشهد درس خوانده تویی که در اینجا درس خواندی چیکار کردی دروغگو تو که می گویی من معاد را می شناسم خدا را می شناسم ….. را هم می شناسم بی سواد برای ما رهبر می تراشی اینطوری نیست جوش بی خود نزن ….. اگر مسائلی از آنجا می شنوید این مسائل را درک کنید ببینیم ما چیکار کردیم من روشن فکر چکار کرد قوم حجت الاسلام چیکار کرد بعد توقع ما از آن یحیی سیاوشان ۴۹.۲۷ دروغ می گوییم نه ما دنیا را شناخته ایم نه آخرت را و لا …. نسیبک من الدنیا یعنی چی از هزارتا از حجت الاسلام بپرسید می گوید بله …. دنیایی هم خودت را بی نصیب نکن مگر من از دنیا بهره ای دارم که من خودم را بی نصیب نکنم خداوند به عزت و جلالش قسم خورده که اگر همه دنیا به اندازه یک بال مگس به نزد من ارزش می داشت به یکی از مشرکین نمی دادم ۵۰.۱۲ معنایش اینست حال که اینجا آمدی بهره تو از دنیا عمر توست این عمر را که به هر چیزی قابل تبدیل است به چیزهای بی ارزش تبدیل نکن به عبادت تبدیلش کن به گریه سحری ناله های نیمه شبی تبدیلش کن خیلی از سیاستمدارها آمدند و رفتند خیلی سوادمندها آمدند و رفتند تو خودت را خراب این و آن نکن به هر حال الدنیا مزرعه الآخره و دنباله حرف مولا هم که می فرماید …. الذین یساء بما … لیجزی الذین احکم بالزهد عدنا من …. این ماییم که عمرمان را به چیزی ناچیز تبدیل می کنیم و در قیامت هم همان چیز را می بینیم آنچه در بهشت است نتیجه اعمال خودمان هست آنچه هم در جهنم است نتیجه کردار خودمان است این را شما خودتان شنیدید خیلی هم آیه و حدیث و اینها در رابطه اش شنیدید در واقع بهشت و جهنم عکس اعمال خود افراد هست پس وقتی اینطور هست هر کسی ۵۲.۰۳ عاقبت کار …. نامرد اندر وی نگه هفت لایق شاه را آنگه … انا لله و انا الیه راجعون ما به جایی می رویم میزان را عدل را برپا می کنند و خداوند از ما ….. این بدن ما که ما چسبیده ایم به این که این را تب نگیرد میکروب نزند و بالاخره هرگز حاظر نیستیم که این بدن نازنین زیر خاک برود این نامه است این نامه است ما می خواهیم به نزد شاه نامه ای بفرستیم بایستی ببینیم که آنچه در این نامه نوشته شده است لایق دربار سلطان را دارد یا ندارد چطور وقتی پیش دادگاه می رویم دادگستری خود ما از آنچه نوشته ایم ببریم پیش عریضه نویس که آقای عریضه نویس اینها را شما تصحیح کنید چون ما با ارقام و انشاء … آشنایی نداریم ما می خواهیم که مقابل رب الاباب برویم با همین کالبد باید برویم یا نه فکر یک کالبد زیباتری را بکنیم با همین نامه سیاه سر و پا شکسته ای که با بی عقلی و بی خردی با بسیار عجله و شتاب و بی حوصلگی نوشته ایم برویم یا نه به گونه ای برویم که شایسته بارگاه ۵۴.۰۴ اندر وی نگر هست لایق شاه را آنگه ببر گوشه ای رو نامه را بگشا بخوان ….. گوشه ای رو نامه را بگشا بخوان بین که حرفش هست در خور شاهان گر نباشد در خور آنرا پاره کن گر نباشد درخور آن را پاره کن نامه ای دیگر نویس و چاره کن لیک فسخ نامۀ تن بد مدان ورنه هر کس سر دل دیدی عیان نامه بگشادن چو دشوار است و سخت کار مردان است …. از علی میراث داری ذوالفقار بازوی شیر خدا …. گر فسویی یاد داری از …. کو لب و دندان عیسی ای ۵۵.۳۱ کشتی سازی به ….. کو یکی … همچو نوح بت شکستی گر گرم بت شکستی گرم ابراهیم وار او بت الله فدا کردن بیا گر ….. تیغ چوبین را مکن تو ذوالفقار و همه گرد همین محور می گردد که ما ادعای بیجا نباید بکنیم و اگر در رابطۀ با مرگ کسی را سر سوزنی خردی را باشد آنکه بنده به عنوان عرایض …… تقدیم کردم یقیناً برای همه کافی خواهد بود پروردگارا ما را بیامرز بار الها نور معارف الهی را بر دلهای ما بتابان شمۀ از …. این که سخنان بزرگ ائمه را برای ما بباوران و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.