سخن مدیر:

۳ ـ انسان عقلی:

بدون دیدگاه

     کسانی که انسانرا می خواهند همانطور که می باشد مورد بررسی قرار دهند، خود را مقید نمی دانند که در پس سیر خودساختۀ علم زدگی و سیاست زدگی و استحمار پذیریی ناشی از عقده های «خود کم بینانه» جهت اشباع این عقده ها، ـ که مع الاسف آنانی که کردار و پندار اکثریت مطلق این علم زده ها و سیاست زده ها و استحمار پذیرفته ها را در رابطۀ با سیر تکوین روانشناسانۀ اجتماعی مورد بررسی قرار می دهند، خوب متوجه هستند که در بیان نگارنده چه مقدار از واقعیتِ سنگین ولی دردانگیز نهفته می باشد ـ پنهان نمایند، هرگز به تحقیق انسان در مرحلۀ «علمی» بسنده نمی کنند؛ چه خودِ بررسیی کامل و غیر مغرضانه و غیر خودفریبانه به آنان این حقیقت را تحمیل می دارد که انسان نمی تواند محدود در بعد علمی باشد و قسمت زیادی از دانستنیهای این موجود در ورای معاییر علمی گسترده هستند، و علم جز در مواردی محدود نمی تواند تفسیر کنندۀ آنها باشد، لذا به پیجوئی خویش ادامه می دهند تا به قول قرآن «بصارت و سماعت» پیدا کنند، آنهم نه از طریق چشم و گوش که از طریق برخورد به مشکلات و ابتلا آت «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَهٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا» ([۱])

    چه ابتلاء بعد از پیدایش چشم و گوش به عنوان وسایل و ابزار ابتلاء می باشد، اما سمیع و بصیری بعد از ابتلاء همان است که روابط و تفسیرها و تأویل های علمی نمی تواند بیانگر این مرحلۀ از فهم باشد، لذا درین جا پای وسیله و ابزاری دیگر را به میان می آورد که «عقل» می نامندش تا بتواند جوابگوی وجود پر ابهام این مرحلۀ از دانش باشد، هر چند هم که نتواند تفسیری «علمی» «در مرتبۀ درک علمیِ انسان» و یا «عقلی» «در مرتبۀ درک عقلی انسان» از آن بدست دهد، چه این مرتبه گاه مرتبه ئی فوق عقلی، که فقط از طریق تجربۀ اشراقی و حضوری می شود به فهم آن نشست، خواهد بود.
به هر حال انسان واقعی در ورای مراحل علمیی محض کشیده شده است و حتی قسمت زیادی از مفاهیم دانشی او نیز جز از طریق عقل غیر ممکن است، که می توان از آن جمله مسایل روابط علیت، معلولیت، کلیت، جزئیت، ضرورت، امکان و… را نام برد.

    آنانی که می خواهند بدرک بهتر این زمینه برسند، لازم است مباحث کامل و دقیق معرفت شناسی را در فلسفه دنبال نمایند.
ما برای آنکه از تطویل بیشتر کلام جلوگیری کرده باشیم، فقط در رابطۀ با مسایل بالا و در مورد سماعت و بصارت، می افزائیم که انسان واقعی آن نیست که در مرحلۀ عقل باقی بماند، چه پس از آن، همانطور که تلویحاً آمد مرحلۀ «بینشمندی» و «اشراق و الهام» فرا می رسد که مقامی است ویژۀ خواص و اولیاء الهی و باز پس از آن مرحلۀ درک یا فهم پیامبران است که آنرا با واژۀ «وحی» می شود تبیین کرد و آن ویژۀ تنها پیامبران است.
لذا اگر کسی بخواهد انسان واقعی را مورد مطالعه و شناخت قرار دهد ـ هر چند جز پیامبران، دیگران نمی توانند با این همه عمق و ژرفا انسان را بفهمند ـ باید مرحلۀ «بینشمندی» و «وحی» را نیز به تحقیق نشیند.

[۱] ـ دهر، ۲.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.