سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه یازدهم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه یازدهم)
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۴ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
الحمد الله الذی هذانا لهذا و ما کنا ل… لولا ان هذان الله والحمدالله علی ما عرفتنا من نفسه و الحمنا من شکر و فتح لنا من ابواب العلم به ربوبیت و دلنا علیه من الاخلاص لهو فی توحیده و جبنبنا من الالحاد و شک فی ….

سپاس خدایی را بر شناسانیدن خویش برای ما ستایش الهی را بر الهام شکر خویش برای ما درود معبود را بر گشودن درهای علم را به ربوبیت خویش برای ما سپاس بر رهبری ما به اخلاص در توحید خویش و در دور نگهداشتن ما از الحاد و شک در کار خویش در جمعۀ گذشته عرایضی پیرامون قسمت هایی از این فراز بسیار زیبای دعا خدمت دوستان به سمع و عرض رسید و تا به این قسمت رسیدیم که حضرت خدایی را بواسطۀ گشودن درهای علم به ربوبیتش حمد می کند امروز این دو جملۀ آخر را کوشش می کنیم و به اجمال تا آنجا که وقت اجازه میدهد مورد ارزیابی و شرح و تفسیر قرار دهیم در اینجا دارد که والحمدالله دلنا علیه من الاخلاص له فی توحید سپاس خدایی را بر دلالت ما و راهنمایی او ما را به اخلاص خویش در توحیدش و جنب نا من الاحاد و شک فی امره و سپاس و ستایش اله را از این که در این که ما را از الحاد و شک در امور خویش در احکام خویش دور ساخت مرتبۀ اخلاص در مراتب سیر باطنی از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است و اگر شخص در منازل سفر باطنی و روحانی خود به اثر تلاش و تقلا و تذکیه و تهذیب توانست خودش را به مرتبۀ اخلاص برساند با اطمینان می توان گفت که بقیۀ راه سفر و منازل سیر باطنی و معنوی را با …. بیشتر با خاطر جمعی بیشتر با شوق بیشتر با نشاط بیشتر می تواند به اتمام برساند چون رسیدن به اخلاص دارای یک سلسله عوارضی هست یک سلسله نتایج و آثار و ثمراتی هست که کار را بر سالک و روندۀ طریق حق آسان می سازد قبل از آنی که به خود مسئلۀ اخلاص بپردازیم بایستی این نکته را ذکر کنیم که وقتی صحبت از سیر باطنی و سیر معنوی می کنیم امکان این که این سیر را این حرکت را با یک تشبیه تقریباً مخصوصی نزدیک و مقارن ساخته و مورد مقایسه قرار بدهیم هست به طور مثال دقت بفرمایید در یک خوشۀ انگور خوشۀ انگور تا وقتی غوره است یعنی یک مرتبه یک مرحله ای از سیر را گذشتانده و به مرحلۀ غوره گی رسیده این بدون این که در اختیار خودش باشد یک سلسله آثار را از خود بروز می دهد اولاً رنگش یک سبزر غوره ایی است که حتی در بین مردم وقتی می خواهند نوع خاصی از سبز را ارائه بکنند می گویند سبز غوره ایی از نظر سفتی تا حدودی سفت است از نظر مزه ترش است و این به دست خودش نیست هر چه باز هم سیرش را حرکتش را ادامه می دهد می بینیم هم در رنگش تغییری پیدا می شود هم در طعمش تغییری پیدا می شود و هم در خاصیتش تغییری پیدا می شود اگر ما آب غوره بخوریم یا خود غوره را بخوریم خاصیتی دارد بر بدن نوعی تأثیر می گذارد و اگر انگور شد و بخوریم نوع دیگری تأثیر می گذارد اینها هست در سایر پدیده ها هم هست یک گل وقتی تا غنچه است همه چیزش نهفته است عطرش نهفته است رنگش نهفته است هنوز رنگها به آن صورتی که باید و شاید جلوه گر نشده لذا تأثیرش هم به همان می کند انسان در سیرش هم همانطور است در مراحل بسیار سادۀ ابتدایی هم همانطور است یک بچه ایی که به کلاس پنجم می رسد خود به خود بخواهی نخواهیم دارای یک سلسله آثاری هست خصلت ها و ویژگی هایی هست که بچه صنف اول ندارد این نظم دارد حرف شنوی دارد دقت دارد وقتی بخواهد از خیابان رد بشود نیاز به یک بزرگی که بیاید دستش را بگیرد ندارد ولی بچه کلاس اول دارد در مسائلی که انسانهایی که حرکت می کنند در مسیر حق و در واقع روحشان را قلبشان را به سوی حق به سفر وا میدارند و به … وا میدارند روز در هر منزلی دارای یک سلسله ویژگی ها می شود جان اینان در هر محفلی و میدانی و منزلی و مقامی دارای یک سلسله خواص می شود که از این منزلها خب حالا چند منزل هست بگذریم و چند میدان است فعلاً نادیده می گیریم یکی منزل اخلاص است که اگر شخص همان طوری که عرض شد برسد بقیۀ منازل را با اطمینان خاطر طی می کنیم و به همین واسطه هم هست که ما حدیثی داریم از حضرت پیامبر اکرم صلوات الله والسلام علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) امام اخص لله اربعین صباحاً زهرت … حکمه من قلبهی الا رسانه کسی که به مقام اخلاص یا به منزل اخلاص رسیده باشد بعد از آنی که به منزل اخلاص رسید پس از آن شروع می کند دوباره از سر یک اربعین یعنی چهل روز به گونه ایی صبح می کند که محضاً لله باشد آیی در تعریف اخلاص که بعداً بیاید شما می فهمید که این چگونه صبح می کند اگر مخلصانه لوجه الله چهل روز صبح کرد دقت کنید که حضرت چی می فرمایند زهرت ینادیه الحکه چشمه سارهای حکمت از دلش بر زبانش جاری می شود نمی فرماید چشمۀ حکمت یک چشمه از حکمت نه این شخصی که بعد از رسیدن به مقام اخلاص یک اربعین خالصاً مخلصاً لله باز حرکت می کند و به سیر خودش خالصانه ادامه می دهد چشمه سارهای حکمت از قلبش به …. می شود اگر در رابطۀ با وضو صحبت کند همه اش حکمت است اگر در رابطه با اخلاق صحبت کند همه اش حکمت است اگر در رابطۀ با هنر صحبت کند همه اش حکمت است هر چی می گویی حکمت است چرا به آنجایی رسیده است که می باید برسد و زرقنا و ایاکم انشالله و اما خودش اخلاص چه هست که این همه ارزش پیدا کرده می گویند اخلاص به آب کردن و خاک کردن یا ویژه کردن است ما شکر داریم شربت داریم شربت را چگونه ناب می سازیم این آنقدر می جوشانیم که اولاً آب به آن واقع نماند جز آبی که از نظر کیمیایی یا بگوییم کیمیایی در خود شربت باید باشد که تا شربت شود آب زیادی باقی نماند ………. باقی نماند شما بارها دیدید که چگونه شربت را …. می کنند که عین اشک چشم می شود آب لیمو گرفتیم چگونه این را صاف می کنیم این را ناب می سازیم آب انگور گرفتیم چگونه این را صاف می سازیم و ناب می کنیم دل هم همین طوری ناب می شود آب نیت انسانی هم به همین شکل صاف می شود نیتها فرق می کند شربت گرایش های قلبی هم به همین گونه صاف می شود گرایش ها فرق می کند اغلب گرایش ها مثلاً بنده می خواهم صحبت کنم اینجا صحبت از اخلاص داشته باشم یک بار به ذهنم می رسم که خب اگر در کنار اینها زبانت چگونه بسازی و لحنت را بلند بسازی این از نظر صنعت خطابه تأثیرش بیشتر است و همه می گویند به به عجب دیدی که چه گفت دیدی چگونه گفت به مجرد رسیدن این نیت به بنده یک بردی در او پیدا شده او صافی اش را از دست داده به رکوع رفتند می بیننم هفت هشت نفر از دوستان نشستند برای این که بدانند مرا رکوع های زیباست سبحان ربی العظیم و بحمده را به گونه ایی می گویم که زیباتر از آنچه در خلوت خانه ادا می کنم خود به خود در این گرایش و در این عمل یک بردی پیدا شد در کنار حق به اصطلاح قبول حق و پذیرش حق می بینیم پذیرش حق هم به وجود آمده کاری بکنم که دیگران هم بپذیرند اگر از این لایه ها و بردها از این زنگارها و چرک ها و ریم ها و کثافت ها عمل نیت را و گرایش را شر.. پاک کرد یک مرحلۀ اخلاص است و اگر ویژه اش ساخت که همۀ آنچه کرده حتی این پاکسازی را هم برای خدا کرده … این میرسد به نهایت درجۀ اخلاص یعنی هم مبسوط حقش قرار داده و هم از همۀ بردها و زنگارها و چرک ها نجات بخشیده در اینجا یک نکتۀ دقیقی خدمت دوستان عرض می کنیم و می گذریم صلواتی هم بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آن نکته دقیق این که در لحظه ایی که انسان چه در نماز است چه در کارهای دیگری است که مثل بنده که فعلاً دارم عرایضی را خدمت شما به عنوان سخنران به عرض می رسانم باشد وقتی آن لایه ها و بردها متوجه نیتش و …. ایمانش و شربت گرایشهای باطنیش شد ظاهر امر این است که شخص در کنار حق خلق را قرار داده علی الظاهر این طوری به نظر می رسد مثلاً بنده همانطوری که مثال آوردم در لحظۀ سخنرانی به این فکر می افتم یا به این نیت که سخنرانی را طوری ترتیب دهم که همگان آفرین گویند علی الظاهر این طوری به نظر می رسد که بله در کنار قبول و پذیرش حق قبول و پذیرش خلق را هم بنده مورد توجه قرار دادم که نوعی شرک خفی است در حالی که در اینجا خلق پول هستند خلق و مردم دیگران یک واسطه هستند در واقع چرا من خلق را مورد توجه قرار دادم چرا می خواهم که دیگران مرا بپذیرند و قبولم داشته باشند به عنوان یک سخنران خوب چون از این کار نفسم را خوش می آید در واقع در همچین یک مرحله ایی شخص با وجود این که خلق را دیگران را وسیله ساخته اما همه را وسیلۀ ارضاء نفس خویش ساخته از یک طرف وقتی آدم دقت کند می بیند که جهت گیریش علاوه بر حق نفس است به صورت بالواسطه و ته قضیه را که انسان خوبتر بشکافت می بیند که در این لحظه ایی که انسان از اخلاص بیهوش شده خودش آنچه را انجام می دهد و خلق را که مورد توجه برای قبول و پذیرش قرار داده همگان را برده نفس خود ساخته نوکر نفس خود ساخته چرا همه را در خدمت رضای نفس گرفته چرا می خواهی مردم خوششان بیاید از تو خب نفس راضی می شود در واقع مردم را وسیله ساخته ابزار ساخته تا نفس را راضی بسازد چرا مطابق میل مردم عمل می کنی تا مردم خوششان بیایند این طوری هم می شود گفت چرا خودت را وسیلۀ جلب توجه مردم ساختی خوب که دقت می کنیم می بینیم برای این که نفس راضی بشود شخص حتی در اینجا به عنوان یک عامل عامل مختار فعال دراک نفس را به گونه ایی مورد پرستش قرار نمی دهد که مختارانه پرستش کند بلکه زبونانه رذیلانه ذلت کشانه بردگی نفس را می کند چون در پرستش عبد عاشقانه عارفانه سر به سجده در برابر معبود می گذارد در پرستش عبد با معبود نوعی احساس یگانگی و سنخیت می کند از این است که خوب دقت کنید که مسئله بسیار ظریفتر از آن است که حتی ما بتوانیم توقعش را بکنیم ما در معراج خویش که همان سر به سجده نهادن است به ما دستور داده حق از طریق رسولش که وقتی به معراج رسیدی این واقعیت را بگو چه بگو بگو سبحان ربی العلی و بحمده یعنی چی منزه است پروردگار من این من مشکل است ….. ظریف همین جا است او ربی یی که در اینجا هست که همان من می شود به ضمیر من به فارسی بر می گردد این نوعی سنخیت عجیب است در پرستش اینجا واقعاً عبد به جایی می رسد که اگر بداند در لحظه ایی که سبحان ربی می گوید چی می گوید جانش از هم متلاشی می شود و اگر متلاشی نشود به معراج نرسیده اگر سر به سجده نهادیم و سبحان ربی العلی گفتیم و بدنمان نلرزید سجده نکردیم سجده ایی که شایسته باشد به جا نیاوردیم در عبادت انسان به معراجش می رسد به آنجایی می رسد که فوقش متصور نیست اما در نفس پرستی به ذلتی می رسد که بدتر از آن سیاه تر از آن پست تر از آن هم متصور نیست خوب دقت کنید که انسان به کجا می رسد از این لحاظ در موردی که انسان یا مواقعی که انسان به اخلاص دست نیافته و نفس بر بینی نیتش عملش در گرایشش بینشش حتی محال زده شخص به عبودیت نفس مشغول نیست کاش به عبودیت نفس می رسید چون حداقل در اینجا انسانیتش اختیارش مقداری از آن ها باقی بود ولی نیست به بردگی به ذلت کشی به زبونی نفس رسیده و رهیدن از دام رضای نفس و ذلت نفس و اسارت نفس همین را می گویند اخلاص هر وقت انسان از نفس رسید به اخلاص رسیده هر وقت انسان از دام خودخواهی رهید به اخلاص رسیده هر وقت در کارهایش هیچ مقصد نفسانی نداشت به اخلاص رسیده هر وقت خودش را در عملش ندید به اخلاص رسیده نماز می خواند نگوید که من نماز می خوانم این را نبیند به دلایل مختلف نباید ببیند که خب حالا فرصت شرح بیشترش را نداریم و مهمتر از همه این که اگر از عمل نیک خودش عوش نخواست و در برابر اعمال نیکی که انجام می دهد منتظر ثمرات دنیایی و عقبایی نبود به اخلاص رسیده نماز می خواند منتظر نباشد که خدا دیگر من که خب نمازم را خواندم امروز الحمدالله به حرم هم نصیب شد مشرف شدیم نماز را اینجا خواندیم زیارت …. خواندیم حال کردیم می گوید ای خدا تو هم دیگر نامردی نکن همین امر ما را هم راه بیانداز دیگر هیچی برای نفس خود می خواهد ذلت است زبون است ذلیل نفس خود است ذلش را می کشد یا اگر نماز خوبی خواند ولیمۀ خوبی داد و دست فقرا را گرفت و همه برهنگان راه پوشید بعد می گوید ای خدا ما که تن همین چند تا …. لیسک را پوشاندیم تو هم همان حوریه های بهشتی یک چند تا نشانه هایی بیاندازی دیگر که اگر نکنی که دیگر باز ناجوانی شده منتظر باشید که باز در بهشت از آن لباسهایی که هفتاد را روی هم حورالعین بپوشد بدنش برق می زند از آنها باز پوشش بیاندازد این نرسیده است به اخلاص این اصولاً نفهمیده در چه راهی می رود کجا می روید هیچی این باید برگردد نزد استاد راه دیده زانو بزند همۀ آنچه در دلش می گذرد افشاء کند بین خود و خدا از …. توبه کند تمام باز بیاید به منزل اول خوب صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) چیست اخلاص آنکه کسب و عمل پاک سازی ز شوق نفس دقل چیست اخلاص آنکه کسب و عمل پاک سازی ز شوق نفس دقل نه در آن صاحب غرض باشی نه از آن طالب عوض باشی کیسۀ خود از او بپردازی سایۀ خود بر او نیاندازی حول خود از میانه برداری قوت خود تمام بگذاری حول و قوت ز فضل حق بینی گل رحمت ز باغ حق چینی بخشش محض بینیش ز خدا بر تو جاری شده ز … عطا اگر به این مقام رسید و این مفاهیم را عملاً در خویش و در عمل خویش مشاهده کرد به اخلاص رسیده حال می پردازیم به شرح قسمتی از مراحل اخلاص که این طوری نیست که همان طوری که مردم در مرحلۀ های اخلاص یا اسلام را اصغر و اوسط اعظم می رسند در مرحلۀ ایمان هم به ایمان …. متفاوت هستند وقتی به مقام اخلاص رسید این هم در درجات متفاوتی ممکن است قرار داشته باشد اولین درجۀ اخلاص اخلاص در شهادت است و آن در مرتبۀ اسلام است شما می دانید که پیش از این که انسان مؤمن بشود مسلم می شود یعنی هر مؤمنی مسلمان است هر مسلمانی مؤمن نیست از این است که وقتی اعراب آمدند نزد حضرت که ما ایمان آوردیم قالت اعراب آمنا قل لن توئمنو ولاکن قولو اسلمنا آمدند پیش پیامبر اکرم که ما ایمان آوردیم قالو آمنا دستور رسید به حضرت که بگو نه هنوز شما به ایمان نرسیدید ولاکن بگوید ادعا کنید که ما اسلمنا مسلمان شدیم اسلام وقتی به درجۀ اسلام اعظم رسید اولین گام درجۀ ایمان است و ایمان وقتی به درجۀ ایمان اعظم رسید اولین گام درجۀ احسان است که خب بگذریم اینها مراحلی دارد و مشکلاتی دارد که فعلاً به بحث ما مربوط نیست اولین درجۀ اخلاص اخلاص در شهادت است که در مرتبۀ اسلام قرار داده سه تا نشانه دارد اینها را ذکر می کنیم ببینیم ما به کجای کاریم ها اولاً آیا به اخلاص رسیدیم یا نرسیدیم ثانیاً ما به کجا هستیم کسی که به مقام اخلاص در شهادت رسیده باشد اولین نشانه و ویژگی این شخص این است که تلاشهایش بر محور اوامر الهی قرار دارد نه بر محور اوامر نفسش حالا هر کدام ما به باطن خودمان رجوع کنیم ببینیم که تلاشهای ما کارهای ما گرایش های متنوع و متعدد در زمینه ها و ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی ما بر محور اوامر ربانی و ربوبی قرار دارد محار دلمان به دست پروردگار ما است رشته ایی بر گردنم افکنده دوست می کشد هر کجا خاطرخواه اوست یا نه قول و زنجیری نفس به گردن دل ما انداخته هر جا که خواست می کشاند این کدام است اولین نشانه چیدن بر اوامر الهی دومینش نشانه رهیدن اعراض و شرم از نهی او از آنچه نهی کرده ما رفته ایم رهیده ایم آزادیم فرار کردیم از دام نواهی بیرون جسته ایم گفته غیبت نکن گفته دل به دبدار بده نه به دینار چون دینار را اگر از یک شهر بردی به یک شهر دیگر نمی چلد اگر پول ترکیه را بردید به ترکمنستان نمی چلد اگر پول ترکمنستان را هم بردیم به قرقزستان او هم نمی چلد اگر دینار کویتی را بردیم به سعودی نمی چلد اما اگر دلدار با تو بود با همه جا قابل چلش است دل به دلدار بده نه به دینار ما دل را به کی می دهیم گفته ولا تقربو مال الیتیم ما حکم است دیگر که بایستی نزدیک نشویم ولاتقرب الفواحش هر چی زشتی است به او نزدیک نشویم قمار زشت است نزدیک نشویم قمار زشت است نزدیک نشویم دروغ زشت است نزدیک نشویم افتراق نبندیم ظن بد نبریم تجسس نکنیم اینها همه زشت است …. آیا ما از دام نواهیش رهیدیم یا نه یک نوع سوال دیگری مطرح کنیم و آن این که ما روزها در کارهای خودمان گرفتار مواصی و نواحی حق می شویم یا نمی شویم اگر می شویم پس در اخلاص شهادت هم نروفتیم سوم اگر شخص در مرتبه اخلاص در شهادت به مقام واقعی اخلاص رسید یعنی بر محور اوامر حق گردید و از نواهیش رهید یک نتیجه دارد به رضای حق آرمیدن است او تنها زمانی آرامش باطنی و قلبی احساس می کند تنها زمانی از اضطراب و قلق باطنی بیرون می شود که به رضای حق راضی بوده باشد نهیش را انجام نداده باشد و امرش را انجام داده باشد در غیر این دو صورت او احساس رضایت نمی کند از یک طرف و همیشه توجهش به این است که من کاری بکنم تلاشم به گونه ایی باشد که مورد پسند حق باشد این …. در شهادت می گویند این یک قسمت تند و تند و می گذریم اخلاص در خدمت و آن در مرتبۀ ایمان است و اگر از این مربته رفت داخل مرتبه ایمان می شود اخلاصش هم یک مرتبه می رود بالا سه تا ویژگی دارد نادیدن خلق در پرستیدن حق وقتی در جهت خدا عمل می کند به این که دیگر خلق چی می گویند یا چه نمی گویند اصلاً ارزشی قائل نمی شود مثل بنده نیست که وقتی سخنرانی می کنم منتظر باشد که ده تا به به بگویند نه خیر او اصلاً مردم را نمی بیند همه را عباد می بیند همه را دارای دلی می بیند که به حق متوجه اند و چون چنین دید می شرمد که دل خویش را متوجه نفس خویش بسازد می بیند که همه دلها نقدی زده به حضرت دوست ولی این خب خجالت می کشد که نقدی بزند به حضرت دشمن او هم اعدا ادوئک نفس الذی بینک …. خجالت می کشد دستهای دلها را به سوی معبود واقعی بالا می بیند چگونه می تواند دست خودش را دست دلش را دست آرزو و آرمانش را به طرف نفس دراز بکند خلق را نمی بیند در آن میانه و خلق کاری ندارد از ملامت ملامتگری هم نمی ترسد ولا یخافون … این که مردم چی می گویند خب می گوید من دنبال وظیفۀ خودم هستم به مردم …. رعایت سنت در کار حق از پیش خود عمل نمی کند یا مجتهد است یا مقلد و دقیقاً مو به مو احکام شرع را انجام میدهد احکام شرع این است که یا ایهاالذین آمنو اتق الله نه برای یا ایها الناس و و یا ایهاالناس کافر هم دارد مشرک هم دارد منافق هم دارد مرتت هم دارد معانب هم دارد مجاهد هم دارد نه مجاهد فی سبیل الله نه یعنی لجباز هم دارد دقت کنید می گوید یا ایهاالذین آمنو خداوند این دسته را مستقیماً مورد خطاب قرار داده هر وقت … مشرکین می شود خداوند روی خود را می گرداند به پیغمبر می گوید قل للمشرکین به آنها بگو با آنها صحبت نمی کند قل المشرکین تو به آنها بگو من با آنها حرفی ندارم به کفار هم که می رسد می گوید قل یا ایهاالکافرون خودش نمی گوید یا ایهاالکافرون هیچ در قرآن ندرایم که بگوید یا ایهاالکافرون یا ایها الذین کفرو نه خیر نداریم رویش به آن طرف است به پیغمبر می گوید تو به آنها بگو قل یا ایها الکافرون لاعبدو ما تعبدون وقتی پای مؤمن به میان می آید مستقیم خطاب می کند یا ایها الذین آمنو ای کسانی که ایمان آوردید چی است چی خبر است اتق الله تقوای حق پیشه سازید خوب دقت کنید بعدش چی می گوید خوب که تقوای حق را به جایی آوردید و کونو مع الصادقین همراه راست گویان و راست کرداران باشید ما چیکار می کنیم ما می گوییم بابا آن خدایی که از هزار و چهارصد سال پیش این چیزها را گفته بود که چندان هوش و هواسی که برای او نمانده شرایط فرق می کند زمان فرق می کند واقعیت ها دگرگون است ما باید …. مگر می شود ما با آقای جنرال عبدالرشید دوستم … نکنیم خب نکنی از غافله سیاست عقب می مانی حالا عیبی ندارد روی یک آیه قرآن آدم پا می گذارد چیکار می شود می رویم ریش مبارک را می گذاریم به دست نوکرهای جنرال دوستم آنها راست به مستراب سیاست های وابسته ساز ذلت آور این را غوطه می دهد وقتی که خوب بد بویش ساختند می آورند ما را به داخل اجتماع رها می کنند کسی که گروهی که دولتی که سازمانی که فردی که مردی که زنی که بر مبنای سنت و احکام الهی قدم نگذاشت مفتضح می شود چندی گذشت از این مسخره بازی های احزاب ما مگر این آیه آیه ایی هست که انسان بتواند آن را ندیده بگیرد سه سال چهار سال پیش در سال پنجاه و هشت شصت و هشت می بخشید روز سالگرد شهادت بلخی از بنده خواستند صحبت کنم بنده چون مسئلۀ حزب وحدت و وحدت وحدت گروه ها تازه تشکل پیدا کرده بود و بنده مخالف بودم با آن شکل وحدت و روشی که اینها روی کار آورده بودند در همان جلسه دیدگاه های علامۀ بلخی راجع به وحدت و اتحاد را ذکر کردم منتها اول این آیه را خواندم یا ایهاالذین آمنو اتق الله و کونو مع الصادقین با هر کس نمی شود اتحاد کرد خب حالا به کجا رسیده بود نتیجه اش را بردارید به اخلاص در عمل اگر نرسیدی همین ذلت و زبونی نفس را باید بکشی که داری امروز می کشی سومین نشانه اگر از این دو مرحله گذشت یعنی نادیدن خلق و رعایت سنت به احساس حلاوت در خدمت می رسد به مجردی که سر به سجده بگذارد و سبحان ربی العلی بگوید دلش چنان می لرزد و خود را در جایی احساس می کند و لذتی احساس می کند که فقط باید شخص برسد و ببیند یعنی گفتنی نیست دیدنی است این مرتبه … این مرتبه دوم است ها مرتبه سومش اخلاص در معرفت … متناسب با مرحلۀ احسان است و نشانه های آن باز مثل این دوی دیگر سه نشانه است چه هست یک پولیس باطنی ایجاد می شود یک پولیسی که لازم نیست که تو توجه کنی او خودش را در درون متوجه و مراقبت هست چی است خوف و ترسی از گناه بازدارنده به مرحلۀ عصمت می رسد شخص البته نه عصمت مطلقی که مخصوص انبیاء و اولیاء اعزام است بلکه نوعی … خاص می رسد مؤمن تصمیم می گیرد که گناه کند نمی کند تصمیم می گیرد روزه بخورد نمی تواند در خانه تنهاست تصمیم می گیرد که زنا کند نمی تواند نمی تواند می رسد آدم به آنجا آنجا حق فرشتگانی را موکل می سازد که این فرشتگان کاری جز محافظت این شخص از گناه ندارد نمی تواند گناه بکند نه این که آماده نباشد نمی تواند گناه بکند شرایط به گونه ایی می شود که نمی تواند همان پولیس باطنی مگر حضرت یوسف همین طوری نبود در یکی از روایت ها صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در یکی از روایتها است که زلیخا وقتی که دید همه راه ها و چاره ها بسته است خدعه ایی تازه ایی اندیشید و این را شما شنیدید که درها را بسته کرد وقلت… ابواب … بشتافت وقتی درها را بسته کرد و به خانۀ آخرینش برد لباس خویش را کم کرد تا به لباس زیرین رسید و به لباس زیرین که رسید یک باره خنجر را کشید روی قلب خود گذاشت گفت چی می گویی مجبور هستی بین دو کار قتل نفس رضایت به قتل نفس دادن یا کام دل برآوردن چیکار می کنی چیکار می کند حضرت یوسف روی بستر خودش را انداخته لباس را کنده خنجر را هم روی قلب خودش گذاشته خودکشی می کنم و گناه من قتل من می افتد به گردن تو در این حالتی که من خودکشی می کنم و گناه قتل من به گردن تو بیافتد هم قاتلی هم …. چیکار می کنی دیدی که چگونه خدا به داد یوسف رسید چگونه رسید چهار دور و بر را نگاه کرد دید یک بتی خیره شد به بت زلیخا متوجه شد آمد که یک پارچه ایی گرفت روی بت انداخت خب چگونه از روی تخت بلند کرد بعد گفت تو از همین بت سنگی که خودت ساختی خجالت می کشی به من اجازه نمی دهی از آن خدایی که زمین و آسمان را به ید قدرت خود خلق کرده خجالت بکشم زمینه فراهم شد برای فرار یوسف بعد فرار کرد اینها یک واقعیتهایی هست ها منتها به شرط آن که انسان به آن واقعیت ها برسد این خوف و ترس ایجاد می شود خوف و ترسی از گناه بازدارنده امیدی بر طاعت گمارنده این امید این ذوق این نشاط به گونه ایی است که انسان را پشت سر هم به طاعت وا می دارد می گویند یکی از کسانی که به مقاماتی رسیده بوده حتی دو دقیقه ایی که بیکار می شده حتی پنج دقیقه ایی که بیکار میشده یک دو رکعت نماز می خوانده بعد ز…. بازار است کوچه است بیابان است باغ است همین که بیکار می شده جانماز را می انداخته پتوی خود را انبار می کرده ایستاده می شده الله اکبر امیدی بر طاعت گمارنده و سومی و محبتی حکم را گوارنده محبتی نسبت به حق پیدا می کنیم که بر مبنای احکام هر چی بیشتر عمل می کند بیشتر احساس علاوت و گوارایی می کند این مرحله را می گذریم چون تو را از بهر خود خواهد خدا خوب دقت کنید که به این مرحله شخص برسد چیکار می شود چون تو را از بهر خود خواهد خدا سازدت از هر چه غیر از خود جدا صد سبد سازد که تنها سازدت از زن و فرزند دور اندازدت سازدت بیگانه از هر آشنا دوستانت را بیاموزد جفا روی مردم را بگرداند ز تو خلق عالم را بکیفاند ز تو یعنی فرار بکند دور سازد …. سازد چهره گلنار تو …. فرستد بر تن دینار تو تخم پاشی یا بخشکانت برش یا به سیلابش دهد یا سرسرش یا بر آن برقی بریزد با شرار کان برد جز کی برو جز تخم مهر من مکار یا بر آن برقی بریزد با شرار کی برو جز تخم مهر من مکار خشم آرد بر تو یار مهربان تا جدایی افکند در میان کز همه بری و پیوندی به او بکسلی از جمله پیوندی به او چون تو را خواهد که آن آن شوی عندلیب کلستان جان شوی سوی خود می خواندت با صد شتاب ور نرفتی می کشد با صد طناب سوی خود در خاک و خونت می کشد جان فدایش دین که چونت می کشد می کشد گاهی به خشم و گه به ناز رشته گه کوته کند گاهی دراز که انشاالله خداوند همۀ مؤمنین را رسیدن به این درجات را عنایت بفرماید جملۀ آخری بسیار خلاصه عرض می کنیم و می گذریم و جبنا من الحاد و شک فی امر سپاس خدایی را که ما را از الحاد و شک در کار خویش دور ساخت الحاد و شک هم دو نوع است الحادش نظری است و شک نظری هست الحاد عملی هست و شک عملی است گاه انسان نسبت به امور الهی شک می کند خدا گفته که شما طبق دستور من اقتصادتان را مرتب کنید بر آن افزوده خواهد شد خوب دقت کنید خوب دقت کنید خوب دقت کنید آقای عزیز امثال صد تومان فایده کردی بله بیست تومانش را جدا کن به حساب خمسش ای یعنی چی ما از صبح رفتم تا شب کار کردم جون کندم عرق جبین و کذب جبین یعنی چی حالا من بروم برای او سید مفت خور بدهم یا او طلبۀ حوا خور این چیکار شده خب برود او هم کار کند می گوید نه تو نمی فهمی تو بده بیشتر می شود پولت بیشتر می شود بابا چطوری بیشتر می شود که من صد تومان که داشته باشم خب هشتاد تومان می شود می گوید ظاهراً هشتاد تومان می شود تو بده بیشتر می شود تو بده دو سال سه سال ده سال پشت سر هم بده ببین چیکار می شود اگر پول را به گردش در آوردی اضافه می شود اگر …. کردی هی روی هم آوردی هی ندادی الذین یکذبون … ولا ینفقونها فی سبیل الله و فبشرهم فی العذاب العلیل عذاب علیل این دنیایی این است که ثروت از گردش می افتد نتیجه اش چی است سودش کم است امروز آمریکایی ها که این مسئله را که نمی دانند اروپایی ها که این مسئله را نمی دانند سهم و خمس و اینها در زکات خمس در مکتبشان نیست چیکار می کنند پولشان را به نحوه های گوناگونی به گردش می اندازند چرا اروپا متحد شده چون ترس دارند چرا در شرق چین و هند و ژاپن طرح اتحاد شرق را دارند می ریزند سه سال است سه و نیم سال است دارند کار می کنند چرا به مجردی که بشنوند در هرات عده ایی هستند دولت حاضر است سرمایه گذاری بکند به سرعت می آیند این هم پیشنهاد می دهد او هم پیشنهاد می دهد آقا ما پانصد هزار تومان داریم ما پنجاه میلیون دالر داریم ما پانصد میلیون دالر داریم ما حاضریم که اینجا سرمایه گذاری کنیم چرا این کار را می کنی برای این است که هر چه سرمایه فعالتر سود بیشتر هر چه سرمایه راکب تر سود کمتر آقای عزیز سرمایه را به صورت فعال به کار بیانداز اگر پولت مالت به نصاب زکات رسید زکاتش را بده اگر به نصاب خمس رسید خمست را بده شک نکن روزی می رسد که علم انسانها را مجبور می کند که خمس و زکاتش را بدهد این را یقین داشته باشید علم اقتصاد نه ایمان به وحی الهی منتها فعلا ما ها چی ما مشکوکیم بدهیم والله چطور می شود الشیطان یعدکم الفقر نکند باز به تنگدستی تنگنا قرار بگیریم همین چک را هم قرار شده روز یکشنبه حالا باشد فعلاً باشد باز انشالله یک کاری می کنیم این چی هست این شک است این شک نوعی الحاد مخفی را هم با خود دارد آیا خدا باشد نباشد هی بهشت و جهنمی باشد نباشد بابا …. کی رفت به دوزخ و کی آمد به بهشت و اگر ما از این شک و از آن الحاد بیرون شدیم همچون حضرت سجاد جای شکرش باقی است پروردگارا تو را به نور مقدس ائمه طاهرین حلاوت درجات متنوع اخلاص را برایمان بچشان پروردگارا جانمان را به نور اخلاص خودت منور بگردان بار الها ما را از آنهایی قرار بده که از شک در دین تو و در امر تو و از الحاد در کار تو دورشان ساز و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.