سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه سیزدهم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه سیزدهم)
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۴ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است. 
همۀ ماها معتقدیم که ما هم از دین خدا خوشنودیم و هم این دین را پسندیده ایم و مورد توجه ما هست نماز می خوانیم روزه می گیریم …. وجوهات مال خود را می دهیم صله رحیم به جا می آوریم حقوق والدین را انجام می دهیم و این معنی این را میدهد که ما دین حق را هم پسندیدیم و هم از او خشنودیم اما نشانه هایی دارد که این نشانه ها مؤید و به اصطلاح از مؤید هم که بگذریم که محک درستی و نادرستی ادعای ما و رفتار ما تواند بود اولین محک یا اولین نشانه این است که آنی که اهل رضا و خشنودی و پسند کاری از تکلیف آزاد می شود سید ابن طاووس وقتی پسرش به حد بلوغ رسید جشن بزرگی برپایی کرد شیرینی آماده کرد غذا و مردم را دعوت کرد و در صحبتی که قبل از این برای دیگران کرد گفت بنده امروز روز رسیدن پسرم را به شرف آزمایشات الهی جشن می گیریم گفتند یعنی چی گفت امروز این بالغ شده تازه این را به حساب آدم ها می پذیرند تا قبل از این هر کاری می کرد می گفتند خب این هنوز بالغ نشده گناهی بر او نیست علی الظاهر این طوری یک معنایش این است که هنوز آدم نشده خب هنوز آدم نشده مثل دیوانه ها است نه می شود بر او تکلیفی کرد نه می شود از او توقعی داشت نه خوبش حساب دارد نه هم بدش حساب دارد کار خوبی هم که بکند تقلیدی است کار بدی هم که بکند گناهی بر او نوشته نمی شود ولی از امروز این شخص را به حساب آدم ها می آورند و توبیخش می کنند و بشارتش می دهند و بر این به این شخص اجازه می دهند که در بساط احکام الهی درد بیاید به نماز بایستد تکبیره الاحرام بگوید و غیره و غیره خب این به شرف آدمیت به شرف ملاقات حق به شرف نزدیکی به احکام و دستورات الهی نائل آمده ما اگر در زبانهای عامیانه می گوییم که بر حد تکلیف رسیده این تکلیف در واقع عین تشریح است شرف یابی به مقام الهی است شرف یابی به محدودۀ حوزه دین الهی است و دستورات الهی ریزه کاری دیگری که در این رابطه است همان معانی ظریفی است که در خود این کلمه تکلیف نهفته است انسانی که به مرحله رضا رسیده است از انجام وظایف الهی و شرعی نه تنها احساس رنج احساس خستگی احساس کوفتگی احساس دلگرفتگی با تکلف انجام نمی دهد که با یک نوع شور و شعف و خوشی و نشاط هم اعمالش را به جایی می آورد اگر گفتند حج برو حج را با یک شور و نشاط خاصی انجام بده اگر گفتند غیبت نکن از غیبت با یک شور و نشاطی کناره می گیرد از مجلس غیبت چنان بر می خیزد که از میان آتش اگر گفتند سهم و خمس و زکات و خیرات و مبرات و اینها را بده از دادن پول چنان خوشحال است مثل کسی که مرض را از او جدا می کنند چقدر خوشحال است یکی درد دندان دارد یکی درد پا دارد یکی درد سر دارد اگر نزد دکتر برود و دکتر برایش بگوید که من مثل این که یک چیزهایی که در داخل یک کیسه باشد یا داخل یک شیشه باشد آنها را خالی می کنم درد را از بدن تو خالی می کنم چقدر این خوشحال می شود در دادن پول در راه الهی در دادن جان در طریق الهی همان قدر خوشحال است مثل این که درد را از وجودش تکه تکه ریزه ریزه بیرون می ریزند و یا خودش بیرون می ریزد این احساس تکلیف نکردن است و از تکلیف آزاد گشتن است این که بنده عرض کردم بایستی ببینیم که ما ها آیا می توانیم اهل این میدان باشیم یا نباشیم چه کسانی صلاحیت دارند که به این میدان باشند اینجا ها است که ما می توانیم خودمان را وزن کنیم از روزه گرفتن از نماز خواندن از کار خیر به جا آوردن احساس تکلیف و تکلف می کنیم یا نه احساس نشاط و خوشی می کنیم این یکی از بدعت دوری جستن است چیزی که به صورت خفی و جلی ما گرفتارش هستیم خداوند گفته دروغ نگو این میگه خب اگر دروغ نگوییم که کاسبی نمی شود خب این بدعت است این کاسب ما خداوند به سیاست مدار ما گفته اتق الله و کونو مع الصادقین با درست کاران با راست کاران باشید ما نگاه می کنیم با قدرت با چه کسانی ما به قدرت می رسانند ولو از کاذب ترین انسانها باشند ولو از بیشرف ترین و بی دین ترین انسانها باشند ما با آنها کنار می آییم و کونو مع الخاسرین چرا چون ما را به قدرت می رساند چون امکان دارد در کنار اینها بودن ما هم از ضعف جلوگیری بشود و به قدرت ما افزوده بشود ما نمی فهمیم که این خدا چیزهایی را می فهمیده که این آیات را فرستاده خب باز به دنبالش می گفت در رابطه با بعضی از ماها مثل بنده که گاه گاهی مرتکب شعر گفتن می شوم خب گفته اشعراء یتعبون هم ال … اینها همین طور کثیفهایی اند بعد یواشکی به دنبالش گفته الالذین آمنو خب اینجا می توانسته بگوید یا ایها الذین آمنو اتق الله و کونو مع الصادقین الا اوقاتی که شما ضعیف بودید خب یک ا… استثنایی به کار می برد این بدعت است بدعت شاخ و دمی که ندارد دیگر اگر بخواهیم بدعت هایی که ما گرفتارش هستیم اینها را بررسی بکنیم می بینیم که خودش یک کتابی است واقعاً یک کتاب قطوری است چیزهایی که اصلاً دیگر نمی توانیم خداوند می گوید که در کنار فکر من و برداشت پیامبر من و حکم دین من و دستور شرع من فکر خودت را فکر هم نیست حوای نفس خودت را قرار نده وقتی من گفتم این طوری تو هم همین طوری بکن اسلام یعنی تسلیم تسلیم باش آیا ما همین طوری هستیم ما در کنار دساتیر دینی بعد برداشتهای شخصی را همیشه قاطی می کنیم خب قاطی می کنی که به همین روزگار رسیدی اینها بدعت است از بدعت آزاد گشتن اگر انسان از بدعت آزاد گشت فکر این طوری برایش شیطان یا نفش این طوری برایش وسوسه نکرد که خب حالا شرایط ایجاب می کند که آدم فلان طوری باشد و در کنار حکم الهی و دستور الهی از حکم خوشد استفاده نکرد اهل رضا است والا فلاح و سوم در همین رابطه از وسواس دور بودن وسواس یکی همان مرض وسواس است که بعضی ها می گیرند مثلاً دستش را می شورد باز می بیند نشد وضو می گیرد باز می بیند نشد انعمت علیهم می گوید بعد می گوید این نشد مثلیکه انا عمت شد یک … چی اضاف شد همین که شیطان آمد باز دوباره می گوید انعمت علیهم باز می گویند نه نشد انا عمت شد یا الحمدالله رب العالمین خدا یک بنده خدایی بیامرزه می گوید همین جا ده دفعه شیطان به جان آدم می آید که یکی اعل می شود یکی … می شود یکی هم …. می شود الحمدو دو لله هرب ال به این شکل که اگر خب پشت سر هم بگوید این را اهل تجوید می فهمند الحمدوالله رب العالمین می بینیم دولل می شود و لرب می شود این وسواس معمولی است این … ولی وسواس اصلی آن وسواسی است که هم انسان خودش را وسوسه می کند هم دیگران را وسوسه می کند یکی می خواهد یک قدم خیری بردارد آقا بگذار به ما و تو چه مربوط فلانی ها می کنند آنهایی که ادعا کردند بروند بکنند خودش به فرمودۀ حدیث نبوی که حضرت فرمودند که علی و ایام دهرکم نفاحتم و اتعرضوها یک نفحۀ الهی پیدا شده یک ذوقی پیدا شده می خواهد یک کار خوبی انجام بدهد بعد یکباره می بینیم که تن به وسواس می دهد بابا اگر این کار را بکنم فلان طور نشود اگر به فلان جا بروم با از فلان کار نمانم در حالی که این کار روحانی و معنوی است و آن کار مادی و مسخره است در کل پسند دین الهی را و راضی بودن به احکام شرعی کی دقیق است زمانی که انسان از این هر سه آزاد باشد از وسواس آزاد بودن از بدعت آزاد بودن و از تکلیف آزاد بودن و اما بخش دومی که امکان دارد انسان گرفتارش بشود و رضایت و نارضایتی انسان در آنجا جلوه بکند خوشنودی به روزی حق و قسمتی که از جانب او تعیین شده این خیلی مهم است ها تمام برخوردهای اقتصادی اجتماعی سیاسی فرهنگی انسان را گاه در بر می گیرد روزی از ناحیۀ حق تقسیم شده ما دلایلی داریم آیاتی داریم روایاتی داریم که این را تأکید می کند آن شخصی که در گشایش روزی است از جانب حق است اون شخصی که در تنگنای روزی است باز هم از جانب حق است آیه دقیق است کلیدی هست نحن قسمنا معیشتهم بینهم فی الحیات الدنیا ماییم که تقسیم می کنیم در جای دیگر می گوید و فضلنا بعضهم علی بعض ممن برای این که تشخیص داده بشود که چیکار می کند در روایتی ما داریم که علی الظاهر اگر اشتباه نکرده باشم حدیث قدسی است حضرت پروردگار می فرماید که من بعضی این طوری تشخیص می دهم که اگر به اینها روزی داده نشود در گشایش روزی قرار نگیرند اینها جنایت هایی می کنند که فوق تصور همگان است بعضی هستند که اگر برایشان از مقداری که داده شده یک خورده بیشتر داده شود اینها باز جنایت هایی می کنند که فوق تصور افراد است روزی از آن است از جانب خدا است و ما در یکی از این جلسات گفتیم که تلاش نتیجۀ روزی است نه روز تنیجۀ تلاش و گواه هم بر این است که در این رابطه صحبت زیادی هم شد و به نتایج خوبی هم رسیدیم و فعلاً به اینجا نمی خواهمی بیشتر بمانیم اصل این است که آنی که اهل رضای الهی است و پسند حق را می پسندد به روزیی که از طرف حق به آن می رسد راضی باشد خب شاید همه ما بگوییم باز مثل فقرۀ اولی که ما هم راضی هستیم نشانه هایی دارد که اگر این نشانه ها و ویژگی ها در ما بود ما اهل رضاییم اگر نبود اهل رضا نیستیم اولین نشانه از حیلت رستن است حالا در کسب روزی ما حیله و مکر به کار می بریم یا نمی بریم یک معذرت می خواهم شوخیی حالا بود عیب … ناراحت نباشید یک اسمی روی شماره مسخره می گذاریم شماره گوشی بابا هرچی مردم می گویند که …. ما ندیدیم هشتاد تا قسمت برنامه انجام بدهد که او شلواری داشته باشد شما چطور از کجا پیدا کردید که این شلوار باز این شلوار اوشین است می گویند … چون اوشین مورد پسند دخترها و بچه ها هست وقتی می گوییم شلوار اوشین بیشتر می خرند فکر می کنند راستی راستی اوشین شلواری داشته بابا نداشته …. می زنیم برهنه بود این چی است این حیله است این حیله که … پیدا می کنند …. از بس که ما خارجی پرستیم یک مارک خارجی نوشته است ساخت کجا مثل فلان شرکت این را به کنار آن تکه هایی که به همین شست اول رنگش می افتد مزنیم اینها برای چی است این حیلت است این حیلت است من سیاستمدار چرا خودم را برای رسیدن به حکومت اسلامی به دولت های معظم غرب نزدیک می سازم چرا خب اگر اسلام می خواهی که این …. خب اسلام را تو باید از قرآن بجویی از مسجد بجویی از اهل رضا بجویی آنهایی که خداوند گفته من از اینها خوشم اگر اینجا مفاهیمی است یکی از آن همین است که قائده لطف است که لطف الهی خب در زمینه هایی که باید به بنده برسد بر خداوند واجب است که برساند این یک بحث است بحث بسیار کشدار و کشالی است یکی از زمینه ها هدایت است خیلی خب بر خدا واجب است که خلق را هدایت کند چون خداوند لطیف است لطیف یعنی کسی که لطفش به دیگران باید برسد خیلی خب اگر داشتن ماشین بنزی یا فوق بنزی همین ماشینهایی که ما و شما وقتی می بینیم کمی همین طور دل من تکان می خورد که کاشکی همین از من می بود این خود می بود و این یک لطفی بود آیا بر خدا واجب نبود که بر پیغمبرانش بدهد اقلاً به یکی دو تا بدهد آخه موسی کلیم الله است ابراهیم خلیل الله است محمد رسول الله است (اللهم صل علی محمد و آل محمد) این حبیب الله است این خلیل الله است این کلیم الله است عیسی روح الله است و همین طور اضاف کنید چرا ما حیلت به کار می بریم برای این که به اینها برسیم خب این حیلت است چرا مدیر فلان بخش ما رشوت می خورد برای از این که به زندگی بهتری برسد می بینید وقتی بنده عرض کردم که اگر دقت کنید تمام روابط سیاسی فرهنگی اجتماعی اقتصادی همه را این قسمت در بر می گیرد اهل رضا شناخته می شوند آیا برای روزی گرفتن از حیلت دور می شوند آیا گردن جانشان از بند حیلت آزاد هست آیا خودشان را از ذلت توسل به مکر نجات داده اند بنده آن یازده سال قبل وقتی کتاب نمودهای وابستگی را نوشتم اینجا چون مجبور بودم که گونه های عمیق تر وابستگی را نشان بدهم گفتیم خب یکی از وابستگی ها وابستگی به دروغ است انسانی که دروغ می گوید خب وابسته است ذلیل است عین گدای سمج بی عقل بی خرد پست فطرتی بعضی گداها خوب اند ها خیلی عالی اند حد اقل از من خیلی بهتراند بعضی گداها به حدی پست اند که متوجه پستی خود نمی شود انسانی که دروغ می گوید آنقدر پست می شود که می آید به در خانۀ دروغ سرش را به زمین خانۀ دروغ می گذارد می گوید جناب دروغ اجازه بده ما از شما استفاده کنیم تا فلان کار ما راه بیافتد خب دست توسل تو چرا به حق نمی دهی تو چرا دلت را روحت را متوجه حق نمی سازی که بگویی خدا من می خواهم راست بگویم فایده هم ببرم به عزت هم برسم برای چی کار می کند می رود به پیش شیطان شیطان هی به گوشه کنار دل خود بگردد که یک دروغی چیزی سر هم کنم یعنی چی چقدر انسان ذلیل می شود وقتی در مسائل اقتصادی به حیله دست می برد همان کار را می کند حیلت است دیگر این نمی گوید که می گوید اهل رضا باشد مسئله در همین رابطه به عرض دوستان برسانیم به صورت بسیار تند و خلاصه بنده وقتی به عنوان یک سیاست مدار متوسل به غرب می شوم برای این است که به عزت برسم علی الظاهر شهرت پیدا کنم علی الظاهر قدرت پیدا کنم بعد می گوید خب قدرت را برای چی می خواهی برای این که همه بگویند فلانی بعد به دنبالشان اویی خیلی حالا کارش بالا گرفته همۀ اینها را وسیله آدم می سازد تا به عزت برسد منتها آیا این عزت است نهایتش این می شود که او نهایت چی از این فرد راضی می شود و این موضعش را قبول دارد و می پسندد و از این موضعش و موقفش خوشحال است خدا اهل خدا و اهل رضا یا نه اهل دنیا میلیاردرهای اروپا و آمریکا که یک نفرشان ثروت کل مشهد را از اعم از افغانی و ایرانی دارد از اینها کی راضی است اولئک کسب فی قلوبهم ایمان می گوید خدا از کسانی راضی است که خودش در دلهای اینان ایمان را نوشته است و ایدهم به روح منه و به روحی از جانب خودش اینها را تأیید کرده اینها نگفته صاحب پولم صاحب ریاستم صاحب نمی دانم شهرتم صاحب مکنتم صاحب فلان شرکتم اینها صاحب ایمانند اینها مؤید به روحی از جانب حق اند خب کسی که به روحی از جانب حق مؤید باشد این روح او را از حیلت و توسل به حیلت جستن آزاد می سازد نمی گذارد که این به دام مکر و حیله و …. گرفتار بشود این یکی از حسد جستن عده ایی قسمت زیادی از کارهای ما از روی حسادت است فلانی مغازه اش را این طوری ساخته ما هم باید همان طوری بسازیم دقت کنید به مجردی که یک کاری در یک شهری مد می شود می بینیم نصف او شهر گرفتار او مدزدگی می شود هفته نگذاشته که شهر دیگر هم گرفتار آن مد زدگی می شود این از این …. چه چیزی است چرا این طوری است انسان تقلید تقلید قسمت عمدۀ تقلید زاده حسد است قسمت عدۀ تقلید زادۀ حسد است فکر نکنیم که تنها مثلاً کسبه بیچاره بگوییم بنده های خدا مسئلۀ دیگر غیر کسب و کار ندارم همۀ گرفتار می شوند مدیر است گرفتار می شود معلم است گرفتار می شود رئیس است گرفتار می شود رهبر یک حزب است یک تشکیلات است گرفتار می شود به حدی می رسد که نمی فهمد خودش چیکار کند حسادت چنان بالا می گیرد که ما در انقلاب خودمان دیدیم برای رسیدن به مواضع قدرت نهادهای قدرت اماکن قدرت مسابقه داشتند …. حتی مثلاً در این ایران عده ایی از این افتخار می کردند که ما از فلانی ها جلو زدیم ما به دولت ایران نزدیکتریم بعد او یکی دیگر می گفت نه فلانی ها نزدیک تراند بعد اینها مسابقه می کردند … به خارج هم همین طور به آمریکا و فرانسه و عربستان سعودی هم هیمن طور همین شکل به عین ترتیب آخر هم کار به جایی قرار می گیرد شش ماه خوب دقت کنید خیلی شیرین است ها شش ماه مردم کابل گلوله خوردند خونه های اینها خراب شد جوانهای اینها تکه تکه شدند همه …. چرا این را می زنی میگفت خب اینها …. بیرون شود جنبش اینها برود کنار ما …. بعد که آقای ربانی به پادشاهای رسید گلبدین حاضر شد با جنبش … اختلاط بکند یعنی چی این همان جایی هست که سر آدم دندان بیرون می کند دم بیرون می کند شاخ که شاخ طبیعی است دیگر شاخ او باید شاخ بیرون کند گوش بیرون می کند از همون ته سر یک دفعه یک گوشی بیرون می شود چه خبر است هیچی ای بابا هنوز می زند برای چی می زند برای از این که دوستم … حالا که معترف شدی با او حالا برای چی می زنی می زنم دیگر چرا خب آقای ربانی به پادشاهی می رسد من تا آن پادشاهی را تا نگیرم رها نمی کنم این از حرکتش این چیز دیگری که نیست تو بابا روزی تو نکن تو که ادعا می کنی من رهبر یک حزب اسلامی هستم این حزب ما می خواهد افغانستان را مسلمان بسازد اینها را پاک بسازد به مرتبۀ رضا به مرتبۀ رضا برساند خود تو به کدام قبرستان به کدام تعفن کده به کدام مزبله دست و پا می زنی این به ته ریاست جمهوری هم ما حتی …. بیچاره شلوار چی است شلوار کردی می زنند او هم .. گرفتاریم و سوم از زجرت گسستن آخ آخ آخ یک سوالی دارم از دوستان آیا کاری که امروز کارگرهای ما می کنند همه نوع کارگر غیر از یک قسمش آیا این کار است یا خودکشی است چند ساعت کار چگونه کار امروز شما خبر دارید که قسمتی از اروپای غربی از کار به اصطلاح بسیار ارزانی که در ایران هم توسط کارگر ایرانی و هم توسط کارگر افغانی صورت می گیرد بهره مند می شود کفش امروز از ایران به اروپا می رود پیراهن و مانتو و شلوار از ایران به اروپا می رود امروز از ایران به خلیج جنس پخته یعنی لباس دوخته کفش و چیزهایی مثل کافیشن و همین چیزهایی که می شود دوستان بسازند از این جا به ممالک خلیج تقسیم می شود این از چی است این خود به سختی انداختن به زجر انداختن شبانه روزی بیست ساعت هجده ساعت هفده ساعت …. تا می تواند کار می کند کارش هم آنقدر خراب می کند که نتیجه اش می رسد به دست آن مرتیکۀ پا برهنه دخترکه پا برهنۀ اروپایی یا او آفتاب نشین آفریقایی این نمونه اش است و اما سوم زود می گذریم که گذشت سومین مرحله خوشنودی و پسند حق است بر هر چیز اینجا دیگر مثل این که کار خیلی باریک می شود اهل رضا کسانی هستند که وقتی میان حق و غیر حق میان راه حق و غیر راه حق میان حکم حق و حکم غیر حق میان گرایش به حق و غیر حق هر وقت مسئله ایی پیدا شد جانب حق را می گیرد اصلاً اینها چیزی خیلی خب ما همیشه هر انسانی در هر مرتبه ایی که باشد بلآخره مجبور است یا به حق توجه کند یا به غیر حق چون وقتی انسان توجه می کند این توجه یک منشعی دارد و یک علتی دارد یا از پسند بر می خیزد یا از نفرت بر می خیزد یا حب است یا بغض است یا در جهت یا در خلاف جهت است اینان کسانی هستند که فقط حق را می پسندند و حق را می گزینند و اختیار می کنند و این هم باز این طور نیست که همین طور ساده باشد نه خیر نشانه ها ویژگی هایی دارند اینها هم مراتبی دارند انسانی که به این مرحله می رسد که از همه چیز حق را می پسندد و به حق خشنود است از عواید رفته عواید چی هست آفت ها ناراحتی ها رنج ها ماها چی خیلی ها از ما حاضریم ببینیم که دین و اهل دین و امام زمان از این که مردم به دین و من خودم به دین توجهی ندارم ناراحت باشد اما بچۀ من ناراحت نباشد وقتی بچه فلان رقم لباس می خواهد و فلان چیز را می خواهد من می بینم ندارم رویی می آورم به حیلت در کسب حرام خوردن رویی می آورم به حیلت در کار وابستگی و ذلت وابستگی به این درگاه و آن دربار را پذیرفتن پس چی می شود بابا چیزی باید باشد امروز خرج ها گران شده فلان شده بله تو پسرت زنت قوم و خویشت از خود راضی ساختی از این ناحیه دیگر تو رنجی نمی بری آفت گریۀ …. ظن نیست آفت تعنۀ دوست و دشمن نیست رنج تهمت این و تحقیر آن را نمی بری اما از نظر انداختی روزی یک گونه رنج را حذف کردی صد گونه رنج را بوجود آوردی دین حق پذیرفتن خب رنج دارد مصیبت دارد آفت دارد بایستی با این آفت ها انسان بجنگد با او رنج ها دست و پنجه نرم کند با آن مصیبت ها بسازد و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوء و نفس من الاموال و انفس و ثمرات اینها است و بشر الصابرین اگر سربلند بیرون شد اگر نشد چی اگر بیرون شد به به او چیزی هست که جز برای همین دسته نیست اولئک علهم صلوات من ربک به به خدا بر اینان درود می فرستد دقت کنید چه خبر است ها ما اگر از طریق آمریکا به قدرت رسیدیم و از طریق سعودی یا از طریق جای دیگری شاید یک … سیاست زده ریاست پرست بگویند واه واه عجب به به اما تو که اولئک علیهم صلوات من ربهم
 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.