سخن مدیر:

۹ ـ خاطره های نفرتبار

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

افغانها متأسفانه از روی کار آمدن رژیم سوسیالیستی در روسیۀ شوروی نسبت داشتن مرز مشترک زیادی و نیز نسبت وجود روابط آزادانۀ اقتصادی و مذهبی و هنری و تاریخی قبل از روی کار آمدن این رژیم، با هم مرزهای خود، خاطرات بسیار بدی دارند.     نخستین خاطرۀ بد، فرار مسلمانان از روسیه بود؛ چه بعد از روی کار آمدن رژیم سوسیالیستی درین کشور. سوسیالیسم همانطور که همه میدانند نسبت ضعف اندیشه، توان تحمل عقاید مخالف خود را نداشته صرف نظر از زیربنای مادی این رژیم، احساس ضرورت وجود دیکتاتوری پرولتاریا و ایمان به فورمول ننگ بار لنین مبنی بر اینکه هدف وسیله را توجیه می نماید، در زمینۀ سیاسی خود را مکلف می بیند که در صورت لزوم جهت تحقق توهمات و پندارهای سوسیالیستی دست بهر جنایتی بزند.
این را نیز همه حلال زاده ها باور دارند که در آوان تشکیل حکومت سوسیالیستی در شوروی بزرگترین خطر در مقابل آن اندیشۀ اسلام بود و بزرگترین تولیدکنندگان خطر مسلمانان و مهمترین مکانها، مسجد و شورانگیزترین کتابها، قرآن و…
لذا اول باید به این خطر رسیدگی کرد و به این اماکن خطر و آن دست های پرتوان خطر آلود و…؛ روی همین علت بر مسلمین روسیه آن کردند که هرگز تاریخ انسانی نمی تواند بر سوسیالیسم ببخشاید. درین زمینه کتابهای زیادی نوشته شده که اغلب نویسندگان آن را روسها تشکیل میدهند و جنایات آنها را کتابهای قطوری بیان کرده اند؛ که در اینجا نگارنده سر تطویل کلام و بازگوئی آنها را ندارد.
بهر حال، درین رابطه عده ئی زیاد از مسلمین با پشتاره ئی از خاطرات سهمگین و داغ های سوزنده و مشتعل و شانه های زخمین و پایهای برهنه و مجروح و چهره هائی درهم و خشم آلود و قلبی داغدار و لبانی خشک و پیکره هائی تکیده به مسلمانان همسایه پناه آوردند، که درین میان میزبانان عدۀ کثیری مردم افغانستان بوده اند. این یک خاطرۀ تلخ!
پس از روی کار آمدن بلشویکها و پیاده کردن رژیم دیکتاتوری سوسیالیستی دروازه های کشور را به روی همسایه ها و به ویژه افغانستان بستند؛ و درین رابطه بسی پیوندها و ارتباطات بهم خورد؛ و بسی روانها مغشوش و بسی روحها جریحه دار شد. چه این مردم طی سالیان درازی با هم روابط عاطفی، خونی، اقتصادی، اجتماعی، مذهبی و هنری داشتند و نمی توانستند به یک باره قطع روابط همه جانبه را تحمل نمایند. این دو خاطره!
سومین خاطرۀ بد را خود روسهای سوسیالیست با دست های خویش بر دیدگان و بر مغز مردم افغانستان کوبیدند و آن، در برابر آن همه ادعا، تبلیغ و ترغیب به سوسیالیسم، متثبت شدند به یک سلسله فعالیتهای استعماری که خوشبختانه از دیده ها پنهان نماند و ما در نبشتۀ دیگر قسماً آن را شرح کردیم.
و آخرین، آن هم که برای همه روشن است. چه تحمیل رژیمی از طریق کودتا و قشونکشی و تجاوز، آنهم به پیشوائی مردگی کثیف و بی ریشه چون ببرک، هرگز نمی توانست خاطرات تلخ گذشته را تداعی ننموده، و خود به عنوان بدترین عمل استعماری تلقی نشود.
این بود که مردم نابودی کامل و همه جانبۀ خود را احساس کرده، نخواستند مرگ خویش را بگونه ئی مبتذل و شرم آلود شاهد باشند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.