سخن مدیر:

زندگینامه

زندگینامه

در گذر زمان و جهان هستی گاهی از سوی خداوند نوری تجلی می کند، تا آیتی از آیات حق و حجتی بر خلایق باشد، آنچنانکه حق ایشان را محض ستایش خویش برگزیده و صناعت فرمود. دل و جانشان را از هر آنچه جز اوست پاکیزه ساخت، تا همه ی غوغا و هیاهویشان را شور عشق خود گرداند، خلعت بندگی بر تامتشان پوشید و تاج ولیٰ را افسرشان ساخت. دست حق از این آستین بیرون فتاد تا دست گیرد افتادگان را و چراغ راه باشد گم گشتگان را.
پس درود خدا بر ایشان که پاک آفریده شدند، پاک زیستند و به پاکی جان شیرین را به جان آفرین تسلیم داشتند. در او فانی گشتند تا برای همیشه بر تارک هستی باقی بمانند. و علامه فقید استاد سعادتملوک تابش هروی عبد صالح خدا، سوخته ی در عشق و معرفت حق و پیام آور عبودیت که خدای منان او را به امت محمدی هدیه داشت یکی از این برگزیدگان بود.
بلند همت بود و بر بیکرانه ها چشم داشت. با همه ی هستی اش کوشید تا پا در جای پای اسوه خلقت نهاده، دست بر اوج افلاک رساند و از عالم بالا گوهرهای عشق و معرفت را خوشه چینی کرده و چون سحاب رحمت سینه های تشنه را آبیاری کند. خلقیاتش چنان متأثر از فرامین الهی و والائی های علوی بود که فرموده ی: (تخلقوا باخلاق الله) را مصداق عینی بود و معبود خواست که به مقام (ولی اللهی) کشاندش فرمود: «عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی».
مولایش جام سقای عشق و معرفت را به تمامی در ساغرش ریخته و جذبات عشق الهی عنان از کفش برده و ریشه ی انانیت را در وجودش خشکانده بود. از خواص و مقربان ساحت دلدار بود، اذن دیدار داشت و جز به امر ولایت عامل نبود. هنگامی که پیمانه اش لبریز می گشت با محرمانش از اسرار مکاشفات و مشاهدات و ملاقات های با موالیانش و خدمتگزاری ملایک تحت امرش راز می گفت.

وی در عرفان و سیر و سلوک استادی نداشت و خود صاحب طریقت بود. احاطه ای باطنی بر علم داشت، چنانچه بدون مقدمات درس می دانست و در مسایل مشکل جایی که دیگران پای در گل می ماندند، کلید حل مبهمات بود. خلاقیت بی همتایش در نظریه پردازی از ژرف اندیشی اش جوش می گرفت و می فرمود: «انسان می بایست تا پنجاه سال بعدش آینده نگری داشته باشد» و خود نیز برنامه هایش را بر همین محور پی ریخته بود و شناخت شخصیتش را تا پنجاه سال دیگر ناممکن می دید و آثارش را متحول کننده ی جهان و این همه را از عنایات و کرامات معصومین علیهم السلام می دانست. هرچه گفت کرد و هرچه کرد، شد.
عملِ مجسم بود. آزاد شده از اعتبارات سپنجی و بر جایگاهی وحدت بخش تکیه داشت و می فرمود:«عمر خود را به گونه ای گذرانده ام که هرگز برای آن پشیمان نیستم و حسرت بهتر گذراندن آن را ندارم و همیشه بهترین ها را انجام داده ام»، از قفس رسته و بر شاخسار درخت الا هو بنشسته بود تا خلیفه اللهی را تاجداری کند و می فرمود: «لا اله الا الله گفتن دیگر باشد و لا اله الا الله شدن دیگر».

تمنای خواستن ها در دلش مرده و ساده زیستی و قناعت، بی نیازش ساخته بود. هستی داده و هستی ستانده بود. از عالم قلب تا انتهای عالم روح پرکشیده و به ولایت تامه ی محمدی(ص) نایل گشته، روحی مجرد بود و آنگاه که جذبه الهی وجودش را در می نوردید، ساعتی چون جسدی بی جان از عالم ملک سر برکشیده تا لاهوت می خرامید، سیرش محبوبی بود که هر سالکی را نشاید. خوش گوارایش و گوارای هر رهروی.
در مسایل دینی بسیار غیرتمند و در شئونات زندگی دین محور بود. دوستی، دشمنی، شادی، غم، خنده و گریه هایش برای دین بود و تمام نگرانی و دلهره هایش از جنس دین بود. به رعایت حقوق دینی با دقتی ویژه اهتمام داشت و با همان دقتی که به رعایت حقوق خداوند(عز و جل)، قرآن و عترت توجه داشت به حقوق اجتماع و مردم اهتمام می ورزید و با وجود انبوه گرفتاری ها حتی از حقوق حیوانات نیز غفلت نمی ورزید.
نفس پروری در نزدش عفن و پلید بود و همگان میهمان سفره ی تواضع و فروتنی اش بوده، هرکه درب خانه اش را دق الباب می کرد پیش ازآن که بداند کیست، به رویش گشوده
می گردید. بیشتر زمان خود را به حل مشکلات مردم اختصاص می داد و می فرمود: «در تمام عمر کار مردم را هر چند هم اگر کم اهمیت می نمود بر کار شخصی خودم هر چند هم اگر پراهمیت می نمود، مقدم داشتم». آری و به حق چنین بود.

فرزانه ی فرهیخته، استاد سعادتملوک تابش، به سال ۱۳۲۹ خورشیدی در شهر هرات افغانستان در محله ی خواجه عبدالله مصری، در خانواده ای مسلمان و مفتخر به مذهب حقه ی شیعه ی اثناعشری دیده به جهان گشود. مادر ایشان از اهالی خراسان و پدرش، محمدمهدی احمدیان از اهالی هرات مردی روشن ضمیر و از خانواده ای مبارز بود؛ پدربزرگ ایشان، «احمد» به دلیل مبارزه علیه استعمار، دهه ی آخر عمر شریف خویش را در زندان مخوف «ده مزنگ» کابل سپری نمود.

در سنین نوجوانی در راستای تربیت صحیح دینی با ارشاد پدر به محضر معلمی شایسته و وارسته به نام شیخ براتعلی کابلی که از چشمه سار حکمت و عرفان چشیده بود، هدایت گردید.
هم زمان با انس و بهره گیری از محضر اساتید عرفان و اهل شهود، دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را به صورت جهشی و در مدت ۹ سال در دبیرستان جامی و سلطان غیاث الدین غوری هرات به پایان رسانید. در سال ۱۳۵۳ تحصیلات دانشگاهی را در دانشکده ی ادبیات کابل با کسب رتبه ی برتر و ارایه ی پایان نامه ای بسیار محققانه که خود یکی از آثار ایشان را به نام «قرآن و دیدگاه های زیبائی شناسی» احتوا می کند، با اخذ مدرک لیسانس به پایان رسانید و در دهه پنجاه به عنوان شاعر برتر سال انتخاب و معرفی گردیدند.

دوران جهاد استاد متاثر از تحولات سیاسی افغانستان و تجاوز دولت استعمارگر شوروی بود. ایشان مبارزه علیه مظاهر بی دینی و استعمار را بر خود فرض واجب دانسته به جهاد علیه خنوس شیطانی به پا خاست و به عنوان یکی از عناصر فعال و محوری جهاد و مقاومت دستگیر و راهی زندان گردید. ایشان در شرح حوادث بازداشت خود چنین فرمودند: «از آنجا که طبق روال معمول مجاهدین سرشناس بازداشت شده را بدون محاکمه و در اسرع وقت اعدام می نمودند با خدای خود نذری نمودم که اگر توفیق شهادت حاصلم گردید که به مطلوب خود رسیده ام و اگر از زندان رهایی یافتم این آزادی را تولد و عمری دوباره تلقی نموده و خود را وقف مولایم حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواحنا فداه نمایم. سحرگاه که مأموران مرا احضار نمودند، دوستان زندانی به فرض اعدام و آخرین وداع شیون و زاری نمودند، لکن مأموران در کمال شگفتی مرا به بیرون از زندان راهنمایی و آزاد نمودند. پس از آزادی به جهت ادای نذر متوسل به آستان دوست گردیدم و حین دومین اربعین از توسلاتم در عالم رؤیا به زیارت امام زمان(عج) نایل گردیدم، پس از
دست بوسی از حضرت شان استمداد طلبیدم. ایشان مرا به خواندن کتابی امر نموده و فرمودند این کتاب را بخوان، تو خود خواهی فهمید چه باید بنویسی. پس از مطالعه ی آن کتاب به تکلیف خود به نوشتن آثار عالم و خبیر گشتم».

به این ترتیب استاد تحقیق و نگارش در زمینه هایی چون سیاست، فلسفه، عرفان، ‌ادبیات، روانشناسی، اخلاق، هنر، جامعه شناسی و دیگر علوم را آغاز نمود و در صنعت شعر طرحی نو درانداخت و می فرمود: «جهت نگارش کتاب ها با دقت و تدبر صدها بار ختم قرآن نمودم»؛ که حاصل آن بیش از چهل و پنج عنوان کتاب با ویژگی منحصر به فرد محوریت توحید(فلسفه توحیدی، سیاست توحیدی، روانشناسی توحیدی و …) گردید. افزون برنگارش کتاب ها در قالب جلسات مذهبی با تشریح معارفی چون شرح صحیفه سجادیه، شرح دعای کمیل، ترسهای
نبی مکرم (ص)، آرمان های نبی مکرم اسلام(ص) و حضرت صدیقه طاهره(س) و امام علی (ع) و امام حسن(ع) و امام حسین (ع)، شرح صد میدان و منازل السائرین خواجه عبدا… انصاری و
مولوی شناسی و بیدل شناسی از آثار نوشتاری و گفتاری خود دریایی کرانه ناپیدا و مملو از گوهرهای ناب تقدیم تشنگان طریق حق نمودند که این آثار نیز به صورت صوت و تصویر در دسترس و باقی است.
هم چنین ایشان کتابخانه ی شخصی خود را که چند هزار جلد کتاب را در بر میگیرد و یکی از نفیس ترین کتابخانه های اسلامی به شمار می رود با جاری نمودن صیغه ی شرعی وقف
امام زمان(عج) نمودند که در قالب کتابخانه ای عمومی در شهر هرات در اختیار علاقه مندان
قرار گیرد.
اما پس از آزادی از زندان، اشغالگران و نوکران کمونیست آن‌ها، حضور استاد را که بی وقفه و خستگی ناپذیر، فعالیت های جهادی خود را استمرار می بخشید، تاب نیاورده و سرانجام در سال ۱۳۵۷ به دنبال تعقیب و گریزهای طولانی و با توجه به پیروزی انقلاب اسلامی ایران از راه نیمروز با قصد مهاجرت وارد ایران گردیدند و در شرح حوادث آغاز مهاجرت خود چنین فرمودند:‌«شبی در عالم رؤیا دیدم که دو سپاه رو در روی هم آماده نبردند و هر دو سپاه پرچم اسلام برافراشته و مدعی حق­اند. در حال تحیر بودم که کدام سپاه اسلام و برحق است و کدام باطل که در همان حال به زیارت امام زمان(روحی و ارواحنا فداه) نائل گردیدم و پس از عرض ادب و احترام از وجود مبارکشان تقاضای ارشاد نمودم. ایشان (روحی و ارواحنا فداه) فرمودند: ببین خمینی در کدام سپاه است، همان سپاهی که فرمانده آن خمینی است سپاه اسلام و برحق است. چند روز بیش نگذشت که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز گشت. و بدین ترتیب ایشان که از معتقدان و مدافعان ولایت مطلقه فقیه بودند به قصد انجام تکلیف به تهران عزیمت نموده علاوه بر پیگیری امور جهادی افغانستان در تشکیل و تقویت و آموزش نیروهای مقاومت ایران فعالیت و همکاری می نمودند.

در سال ۱۳۶۰ با درخواست و دعوت حزب اسلامی رعد افغانستان برای رهبری کادر فرهنگی این حزب به مشهد آمدند و تا سال ۱۳۶۷ همواره به سازماندهی و تربیت مجاهدین مسلمان در جبهه ی جهاد اصغر عاشقانه تلاش ورزیده و بعد از آن تمام فعالیت های ایشان تا سال ۱۳۸۲ در جبهه ی مقدس و پهناور جهاد اکبر منحصر گردید، چنانکه می فرمودند: «در طول بیست و پنج سال هجرت، بیست و پنج روز به خود و برای خود نبودم».

در سال های پر درد و رنج هجرت در شرایطی که خانواده ی ایشان پس از مهاجرت به ایران هویت ایرانی را پذیرفته و شناسنامه ی ایرانی دریافت کرده بودند، با وجود پیشنهادها و اصرارهای بسیار برای پذیرش شناسنامه ی ایرانی، برای این گونه اعتبارات وهمی به اندازه ی بال مگسی ارزش قایل نبوده و همواره به افغانی بودن خود افتخار می ورزیدند و فروش هویت خود را به بهای فرار از رنج جهاد و مهاجرت و رسیدن به رفاه زندگانی فانی زشت ترین ننگ ها می دانستند.

در سال ۱۳۸۲ پس از اشغال افغانستان از سوی غارتگران غربی، حادثه ای که استاد در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی با نگارش کتاب افغانستان و تهدید غرب، وقوع آن را پیش بینی کرده بود، با قصد جهاد برای بازگشت به وطن اراده نمود تا برای احیای فرهنگ اصیل اسلام، انسان های این مرز و بوم را ناجی و چاره سازی باشد. از همین روی در اولین روز ورود به زادگاهش همراه جمعی از همرازانش به زیارت شهدای والا مقام افغانستان در قرارگاه مهدی(عج) شرفیاب شدند و خطاب به شهیدان فرمودند: «ای شهیدان، شما در روز واپسین نزد دوست گواهی دهید که من طبق عهدی که با خون شما بسته بودم به عهدم وفا کردم».
بی درنگ پس از ورود به افغانستان شرکت در مجالس و محافل دینی و علمی را آغاز نموده، در اقامتگاهش که یک خانه ی اجاره ای بود، پیوسته و به دور از تعصبات جاهلی پذیرای گرفتاران حوزه ی فرهنگ و شیفتگان علم و ادب گردید تا جایی که دلدادگان کویش در جلسات درسش حاضر می شدند و به دل های خسته و سینه های سوخته، زلال معرفت و معجون عزت هبه می کردند. سوالی نبود مگر جواب می گرفتند و نه درخواست و نیازی مگر اجابت می گشتند.
در آخرین اربعینات و توسلاتش پس از زیارت مرقد مطهر حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) به یارانش چنین مژده فرمود که:« در این زیارت در عالم مکاشفات پس از توفیق شرفیابی به حضور حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) و زیارت جمال وجه اللهی ایشان برات آخرین مرحله از سیر و سلوک خود را از دست مبارک یداللهی ایشان دریافت نمودم و اکنون قبل از هجرت از دنیا تنها یک آرزو و خواسته ی دیگر دارم و آن نیست مگر زیارت قبر مخفی
حضرت صدیقه طاهره(س) و بدین منظور پس از توسل به حضرتش آخرین آثار خود با عناوین (بوئی از کوثر) و (به فرموده عقیله تبار عشاق) را هدیه به محضر دوست نمود.

درخواستش اجابت گردید، لکن وجودش را به دردستان و غمکده ای بدل ساخت. گویی ساز زندگی اش یکباره درهم شکست و به کوهی از ‌آتشفشانِ درد مبدل گشت. پس از آن تعلقش به حیات بمرد و از آن پس دیگر کسی استاد را در صحت نیافت.

با شدت یافتن بیماری قلبی در بیمارستان البیرونی هرات بستری گردید ولی پزشکان به دلیل کمبود امکانات دستور اعزام به کشوری دیگر را صادر نمودند. برای سفر به هند تصمیم گرفته شد، سفری که از چند سال قبل مکرراً خبر آن را می داد و می فرمود : «در آینده ای نه چندان دور باید به هند سفر کنم». در ‌آخرین مجلس سفارش کرد که اگر معلم نباشد راه کمال بسته نخواهد ماند و به این آیه استناد فرمود: ‌«ان تتقوا الله یعلمکم الله». طی تماس های تلفنی دوستان خود را در مشهد از ساعت و روز سفر آگاه ساخت، طلب حلیت و وداع فرمود، از حاضرین کویش نیز طلب حلیت فرموده و نزدیکان را خبر از آمدن مهمان می داد. منزل را برای پذیرایی از مهمانان آماده کرد و با زمزمه ی این دو بیتی عزم سفر نمود:

از وادی فقر و درد و حرمان رفتم از گوشه تار و تنگ زندان رفتم

با سر به جهـان آمـده، دل نسـپـرده با پای خلوص و ذکر ایمان رفتم

مورخ ۵/۷/۱۳۸۹ مطابق با ۲۷ سپتمبر۲۰۱۰ توسط هواپیمای پامیر، کابل را به قصد دهلی ترک نموده و بلافاصله در شفاخانه امکال انستیتوت قلب مترو، بستری گردیدند و در سحرگاه روز سوم، حدوداً ساعت هفت به وقت افغانستان (۷/۷/۱۳۸۹) جام بقا نوشیده روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست و عالمی را در ماتم خویش نشانید.
پیکر مطهرش پنج شنبه به تاریخ ۸/۷/۱۳۸۹ به افغانستان انتقال داده شد و روز بعد (عصر جمعه ۹/۷/۱۳۸۹) چون نگینی بر دوش خیل عزادارانش تشییع و در میان حزن و ماتم سوگواران در آرامگاه آبا و اجدادی اش هم جوار با سلطان میرعبدالواحد شهید (رح) آرمید. روحش شاد و راهش  پر رهرو باد.

آثار
عارف بالله علامه تابش (ره) ۲۳ کتاب نثر، ۲۲ کتاب شعر و بیش از ۷۰۰ جلسه سخنرانی عرفانی دارند.

کتب نثر

۱. امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر
۲. آرمان های فاطمی (س)
۳. قرآن و دیدگاه های زیبائی شناسی
۴. علامه شهید سید اسماعیل بلخی و اندیشه های او
۵. نمودها و مؤلفه های حیات و حاکمیت رحمانی – در ۲ جلد
۶. نمودها و مؤلفه های حیات و حاکمیت شیطانی – در ۲ جلد
۷. سرآغاز فاجعه جدید در تاریخ معاصر افغانستان
۸. طلوع انقلاب اسلامی
۹. ریشه ها و پیامدهای روانپریشی
۱۰. جامعه شناسی سیاسی افغانستان
۱۱. مارکسیسم در افغانستان
۱۲. شکوه شهادت
۱۳. نمودهای وابستگی
۱۴. موقعیت خوشنویسی از دیدگاه اسلام
۱۵. هویت ستیزی
۱۶. افغانستان و تهدید غرب
۱۷. هدف گرائی و هدف گزینی
۱۸. راز و رمز نویسندگی
۱۹. همسرداری و همسرگرائی
۲۰. دریچه ای بر تمدن معنی دار
۲۱. فرهنگ واره فارسی – عربی
۲۲. تهاجم و شکست شوروی در افغانستان
۲۳. انسان دلسوز به خویشتن

کتب شعر

۱. بوتی از کوثر
۲. فرمود عقیله‌ی تبار عشاق
۳. شمیم صحرا
۴. کاروان ناله
۵. طور خونین
۶. بیتابی اشراق
۷. دوراهی
۸. چند کلمه
۹. نمایش آواز
۱۰. برکه ذکر
۱۱. بلور نیاز
۱۲. هاله‌ئی از تکبیر
۱۳. لای بازوان آفتابی نسیم
۱۴. سرودهای مهاجر
۱۵. لحظه های طلوع
۱۶. از سبوی دل
۱۷. غزل های انقلابی
۱۸. مهری در نیمه شب
۱۹. نیایش های مردود
۲۰. هذیان
۲۱. در انتظار شعر سپید
۲۲. شعر آفرینش

سخنرانی‌ها

موضوعات سخنرانی

۱. هراس های نبی اکرم (ص)
۲. پندهای نبی اکرم (ص) به ابوذر غفاری (ع)
۳. آرمان های فاطمی (س)
۴. آرمان های امام علی (ع)
۵. آرمان های نبی اکرم (ص)
۶. آرمان های امام حسن مجتبی (ع)
۷. غنامندی امام حسن مجتبی (ع)
۸. آرمان های امام حسین (ع)
۹. فرهنگ حسینی
۱۰. شرح صحیفه سجادیه
۱۱. شرح صد میدان خواجه انصار (ره)
۱۲. شرح منازل السائرین
۱۳. انقلاب بی رنج
۱۴. مولوی شناسی
۱۵. ازین پنجره نگاهی به شعر و شاعری

نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.