سخن مدیر:

جلسه ۴: مظهر اسم عظیم

بدون دیدگاه

عظیم

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین، الحَمدُ والثّناء لِعَینِ الوُجود و الصّلوهُ وَ السّلامُ عَلی واقِفِ مواقِفِ الشُّهود وَ عَلی آلِه أُمَناءِ المَعبود.

اما بعد قَال عَلیُ بن ابیطالِب علیه السلام: یا عَظِیمُ أنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ، بِعَظَمَتِکَ اسْتَعَنْتُ فَارْفَعْنِی وَ الْحِقْنِی دَرَجَهَ الصّالِحِینَ. [۱]

بار دیگر جهت شادی ارواح شهداء، قبولی طاعات و عبادات و درخواست دعاها و نیایش‎ها اجماعاً صلواتی ختم بفرمائید.

در ادامه‎ی مباحث گذشته پیرامون آرمان‎های امیر مؤمنان علیه السلام و مقایسه‎ی آن با موضع گیری‎های خودمان به عنوان مدعیان ولایت و موالیان آن حضرت (ع) به بخش دیگری و به آرمان دیگری از آرمان‎های والای آن حضرت (ع) توجه می‎کنیم که ما را به زمینه‎ی بسیار عزیز و شریف و والا راهنمون تواند شد.

در این آرمان، حضرت (ع) خطابِ به ذات مقدس احدی دارد: ای بزرگ! ای والا! تو پروردگار عرشِ بزرگی! قسم‌ات می‎دهم به عظمت تو و استعانت می‎جویم از عظمت تو، پس مرا رفعت و عظمت بخش و با صالحان ملحق گردان و به صالحان برسان!

حضرت حق، همه می‎دانیم یا حداقل ادعا می‎کنیم که می‎دانیم که تو بزرگی، ادعایمان این است که می‎فهمیم حضرت حق بزرگ است به ذات خویش و نه به فعل خویش و یا جثّه‎ی خویش، چون بزرگی گاه به قدرت جسمانی هست، گاه به جثه‎ی وجودی هست، این خانه از آن خانه بزرگ‎تر است، این درخت از آن درخت عظیم‎تر است، این سیل از آن سیل عظیم‎تر است، این زلزله از آن زلزله عظیم‎تر است. گاهی نه، به این چیزها نیست، عظمت به ذات است بر همه چیز و در همه‎ی شئون، که ویژه‎ی حضرت حق است.

در کلام ما این نکته مسجل است که خداوند به صفاتِ زائدِ بر ذات متصف نمی‎شود، یعنی اینطوری نیست که ذاتی باشد و بر او دانش را بپذیریم، دانش چیز دیگری باشد، ذات چیزِ دیگری که بعد این ذات بشود عالم، هنر چیزی باشد و ذات چیزی و این ذات به دلیل رسیدن و برخوردار شدنِ از هنر بشود مبتکِر. صفات الهی عین ذات اوست، صفاتِ زائد بر ذات برای ما معقول نیست و مورد ایمان و اعتماد ما نتواند بود.

به هر حال، عظمت یا حسی است مانند عظمت کوه‎ها و دریاها و درخت‎ها و انسان‎ها و سایر موجودات و یا غیر حسی هست مانند عظمت‎های علمی، عقلانی، ایمانی، فرهنگی و غیره. ما عالم داریم، عالم‎تر داریم، عالم‎ترین داریم، عاقل داریم، عاقل‎تر داریم، عاقل‎ترین داریم، مؤمن داریم، مؤمن‎تر داریم، مؤمن‎ترین داریم، این‎ها، ایمان چیز دیدنی نیست، لمس کردنی نیست، چیزی نیست که به چشم دیده شود یا به دست لمس گردد، نیروئی است، نوری است، که این نور به ذات خود عظمت دارد و وقتی صحبت از عظیم و عظمتِ عظیم می‎شود، این نکته مسجل است که خودِ عظمتْ مقایسه‎ای هست و وقتی چیزی یا کسی دارای سرمایه‎ی برتری و والاتری از همنوعِ خود و هم‎گل خود، همگون خود بود، به آن اضافه و بیشتر عظیم می‎گویند، مثلاً فرض بفرمائید، البته در این فرض مناقشه‎ای نتواند بود، که بنده پنج کیلو عقل دارم و هشت کیلو ایمان دارم، اخلاص دارم، توکل دارم، ولی هستند کسانیکه پنج ملیون تُن عقل دارند، پنج کیلوی بنده با پنج کیلوی او کنار، متباقیِ او عظیم است، در ایمان همینطور و در اخلاص و توکل و پاکی و طهارت و عشق و حُبِّ به زیبائی‎ها همانطور و این اتفاقاً در همه‎ی زمینه‎ها قابل تطبیق است چه عقلانی باشد چه جسمانی.

اما در مورد ذاتِ حضرت حق، او اعظم الوجود است، به خصوص که ما مسلمان‎ها روزی چندین و چندبار این را تکرار می‎کنیم ولی در عمل متأسفانه پای تکرار حرف خودمان نمی‎ایستیم، کمتر نمازی بخوانیم که در او سوره‎ی مبارکه‎ی توحید نباشد، در سوره مبارکه‌ی توحید از صمدیّت حق اعترافاتی داریم و به خودمان می‎گوئیم به عقلمان می‎گوئیم، به قلبمان می‎گوئیم، به قوه‎ی واهمه‎یِ‎مان می‎گوئیم، به قوه‎ی خیالمان می‎گوئیم، به روح‎مان به جان‎مان می‎گوئیم، بگو او یگانه است، قُل، بگو! وقتی تنهائیم به کی می‎گوئیم قُل؟ کس دیگری نیست. در تنهائی نماز می‎خوانیم ولی می‎گوئیم قل هوالله احد، این بگو برای کی هست؟ عقل خودمان را جلومان می‎نشانیم یا برپا می‎داریم، سمعِ خودمان را همینطور، بَصَر خودمان را همینطور، قلبمان را همینطور، روح مان را همینطور، خیالمان و واهمه‎ی مان را، به آن‎ها امر می‎کنیم بگو! چه بگویم؟ او احد است. این احد الله است و صمد است. صمد یعنی چی؟ یعنی چیزی که بِرون از او چیزی نیست، بِرونی دیگر نیست تا چیزی باشد. یعنی اینطوری نیست، ما خیال می‎کنیم که بیرون از خدا چیزی هست، تا اینجا خدا هست، بعد بِرون خدا هست، بِرون وجود ندارد، معنا ندارد اصلاً، تصورش ابطال است و باطل کننده‎ی فکر است، هرچه هست زیر سیطره و سلطنت و مالکیت و احاطه‎ی قیومی او هست. عظیم به این معنا عظیمُ الوجود است، چیزِ دیگری در هستی قابل تصور نیست مگر اینکه بدانیم در او هست و با او هست، همان کلام حضرت امیر علیه السلام: ما رأیت شیء الّا و رأیت الله قبله و بعده و معه و فیه.[۲]

در مورد حضرت حق وقتی صحبت از عظیم می‎شود و حضرت (ع) می‎فرماید: «یا عَظِیمُ أنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیم» همین معنا هست. او عظیمُ الوجود است. اشرفُ الوجود است، انورُ الوجود است. اکرمُ الوجود است، اجوُد الوجود است. همینجور بگوئید دیگر، هرچه دلتان می‎خواهد بگوئید. و علی (ع)، خوب دقت کنید، شوخی نیست که زمین و آسمان و فرشته و جن و انس و همه چیز، همه‎ی ذراتِ هوا، همه‎ی ذراتِ خاک، امشب و شب‎های بعد و شب‎های بعد از بعد، به تناسب عشقی که به مولا (ع) می‎ورزند، چشم دلشان متوجهِ اوست. چرا؟ این علی (ع) از خدا چی می‎خواهد؟ و ما که بر فراش سوگ او نشسته‎ایم و چشم داریم که خدا بواسطه‎ی او به ما هم چشم عنایتی بدوزد، ما چه می‎خواهیم؟!

می‎گوید: خدا! عظیم! با این اسم مبارک و از طریق این اسم مبارک بر من تجلّی کن تا من مظهر تو باشم، چیز دیگری نمی‎خواهم. تا من پرتوی از آن اسم مبارک و تجلّی مبارک باشم، تا مجلایِ اسمِ مبارکِ عظیمِ تو باشم. تا ثانی ما لا یُرایِ تو باشم، آنچه تو هستی من در درجه‎ی عبدیّت همان باشم نه در درجه‎ی ربوبیّت.

برای ما و شما گفته‎اند که خدا در علم، در قدرت، در اراده، در سلطنت، در جباریّت، در رحمت، در مهر ورزی، در عنایت، در لطف، در همه‎ی اسماء عظیم است، علی (ع) می‎خواهد همچنین چیزی باشد. ما از خدا چه می‏خواهیم این شب‎ها؟ یاد بگیریم! به چیزهای پیش‌پا افتاده که هرکس می‎تواند داشته باشد توجه نکنیم، نخواهیم، زشت است، بر فرش علی (ع) نشسته‎ایم چیزی بخواهیم که سگ علی (ع) نمی‎خواهد، خیلی زشت است، خیلی زشت است، توهین به علی (ع) است، توهین به خدای علی (ع) است، خدا نگاه می‎کند، فرشته‎ها نگاه می‎کنند، می‎گویند آمدید بر فرش علی (ع) نشستید چیزهائی می‎خواهید که اهل دنیا می‎خواهند؟ از خدا چیزی به اندازه‎ی عظمتِ علی (ع) بخواهید! اگر علم می‎خواهید علمِ علی (ع) را بخواهید! اگر قدرت می‎خواهید قدرت علی (ع) را بخواهید! اگر سلطنت می‎خواهید، علی (ع) به کجا سلطنت می‎کند؟ تمام پنج سال بر ابدان، خوب دقت کنید، بر بدن‎ها بر جسم‎ها سلطنت کرد، ولی قبل از او و بعد از او در دل اولیاء و انبیاء (ع) سلطنت کرد، در دلِ آدم (ع) سلطنت کرد، در جانِ حوّا (س) سلطنت کرد، در قلبِ نوح (ع) سلطنت کرد، در قلبِ ادریس (ع) سلطنت کرد، سلطنت می‎خواهید اینجوری بخواهید، این‎ها چه به درد می‎خورد؟ چهارتا کلّاشِ هوا پرستِ دنیا زده‎یِ مسخره‎ایِ که شما را نمی‎خواهند، می‎خواهند از طریق شما به نجاسات برسند، این که سلطنت نشد!

اطراف عثمان خیلی‎ها بودند، هیچ مؤرخی این را انکار نمی‎کند، عثمان را می‎خواستند؟ اگر می‎خواستند چرا نیامدند از قتلش جلوگیری بکنند؟ نشسته، اطرافش هم صف‎های قرآن چیده که این‎ها را کاری بشود که نیایند و این کار را نکند، چند نفر آمدند از او دفاع کردند؟ چرا نمی‎توانستند دفاع بکنند؟ چون اطرافیانش همه موجوداتِ پست و پلید بودند، حتی عثمان را نمی‎خواستند، شیعه عثمان نبودند، شیعه‎ی هوس‎های خودشان بودند و لذا از او دفاع نکردند!

بر فرش علی (ع) نشستن و سلطنتی مادون این خواستن شرم آور است. فرشته‎ها وقتی ببینند که مثلاً تابش امشب نشسته و احیاء گرفته و از خدا می‎خواهد برایش یک خانه‎ی خوبی بدهد، ماشین خوبی بدهد، چند ملیون هم سرمایه بدهد، اینطور نگاه می‎کنند، سری می‎جُنبانند می‎گویند این بدبخت را نگاه کن، این بیچاره را نگاه کن! خوب تو که می‎خواهی چرا چیزی نمی‎خواهی که بالا دست نداشته باشی؟ بگذریم.

این عظمت به دلیل اینکه ذاتی است و منتسب به ذات اقدس اله است، چند تا ویژگی دارد، برای این، این ویژگی ها را ذکر می‎کنیم تا دریابیم عظمت‌هائی که ما می‎شناسیم از یک طرف و عظمت‎هائی که دنبالش هستیم از دیگر طرف، از همین جنس‌اند؟ یعنی الهی و ربّانی هستند یا نه؟ اگر نیستند کنارشان بگذاریم، خودمان به دست خودمان اِبطالشان کنیم و در فراموش خانه‎ی نیستی دفنشان بسازیم.

اول، این عظمت، عظمتِ وجودی است نه اعتباری، از ناحیه‎ی دیگران اعتبار نمی‎شود تا معتبران اگر اعتبارشان را پس گرفتند، شخص بشود هیچ و پوچ و عظمتشان بشود هیچ و پوچ! در شرایط فعلی که خوب ما کمتر جائی داریم که سلطنت و پادشاهی باشد، بیشتر جاها ریاست جمهوری هست، در مقامات ظاهریِ دولت‎ها رئیس جمهوری عالی‎ترین مقام را دارد و بعضی‎ها برایش عظمت قائل‌اند برای این ریاست جمهوری، این ریاست جمهوری عظمت‌اش از ناحیه‎ی من و شما و دیگران که برایش رأی دادند اعتبار می‎شود، آقا تو چهارساله بزرگ مائی، شش ساله بزرگ مائی، ده ساله بزرگ مائی، هنوز ده ساله نشده می‎بینیم خراب کاری کرد، می‎ریزند به خیایان‎ها رأی خودشان را پس می‎گیرند. چکار می‎شود این بابا؟

شما می‎توانید از سیب، از سیب زمینی، از هویچ آن أثرش را بگیرید؟ نه! چون شما أثر به او ندادید ولی از رئیس جمهور می‎توانید بگیرید، ببینید که عظمت‎های اعتباری چقدر بی‎ارزش است، از نظر هستی شناسانه به اندازه‎ی اثرِ سیب زمینی هم نیست. ولی بنده‎یِ بدبختی سیه روزگاری مثل حقیرِ فقیرِ بدبخت، نه ریاست جمهوری، نمی‌دانم کجا، چه بگوئیم، رئیس سوپرهای شهر را اگر من را قرار بدهند و ایستاده بکنند، فکر می‎کنم الان دیگر در عرش اعلی نشسته‎ام و جبرئیل (ع) پائین است وقتی برایش دستور بدهم باید سرم را اینطور پائین بگیریم، درحالیکه نمی‎دانیم به اندازه‎ی اثرِ سیب زمینی ارزش انداریم، چون اثر سیب زمینی ارزشِ وجودی است، جَعل الهی است، این جعل، این قراردادِ اعتباری است، هرلحظه خواستی پس می‌گیری.

این عظمت اولاً اعتباری نیست، بلکه عظمتی ذاتی هست و دوم، این عظمت از حد و مقدار بالاتر است، چه مقدار؟ مقدار در برابرش هیچ است، مقدار پذیر نیست، تا کجا هست؟ خدا تا کجاست؟ خدا تا کجاست؟ تا دارد که بگوئیم تا؟ این عظمت مقداری نیست و حدّ پذیر نیست و بالاتر از حد و مقدار است.

سوم، از نظر زمانی برای چنین عظمتی ابتداء و انتهائی نیست. خدا از کی عظیم بوده است؟ تا کی عظیم هست؟ خدا اگر عظمت می‎دهی اینطوری بده که نه حد داشته باشد، نه زمان داشته باشد، نه مکان داشته باشد، نه به اعتبارِ اغْیار و دیگران باشد. اگر نمی‎دهی یک شکم مرگ بده! آن بهتر است از ذلت این و آن کشیدن!

اگر در مورد خدا و عظمت او خواسته باشیم مطلب را ارائه کنیم، حتی اقرار ما، یا عظیم! من اقرار می‎کنم که تو عظیمی! تو دیروز به دنیا آمدی، بابا سیصد و هفتاد سال عمرم است، خُب پیش از آن چی؟ پس صبا هم از بین می‎روی، نه یک، هزار و پانصد سال دیگر هم زندگی می‎کنم، بعدش چی؟ اقرار تو حادث است و زمان‌مند است ولی عظمت من به زمان کار ندارد. پذیرشِ تو در زمینه‎ی عظمت من حادث است و محدود است درحالیکه عظمت من پیش از حضور تو و اعتراف تو عظیم بود و بعد از فناء تو و نابودی تو نیز عظیم است.

به هر حال امام علیه السلام بر آن است تا مظهر اسم مبارک عظیم قرار گیرد و به واسطه‎ی مظهریت، رفعت و عظمت ربانی یافته و بر دیگران، خوب دقت کنید این دیگران کی‌ها هستند؟ کسانیکه مظهر اسم مبارک عظیم نیستند، رفعت داشته باشد. «بِعَظَمَتِکَ اسْتَعَنْتُ فَارْفَعْنِی» تا مرا رفعت بدهی، تا مرا والا گردانی، تا مرا برتر گردانی و به جایگاهی برسانی که شایسته‎ی عظمتِ خودت هست و به صالحان ملحق گردانی.

در یک کلام می‎گوئیم صالحان کیانند؟ پیامبران اولوالعزم (ع). همه‎ی پیامبران اولوالعزم (ع) جزء صالحان اند و همه‎ی والیان، آنهائی که دارای ولایت و عصمت هستند، چه در گذشته بودند و چه در دوره‎ی خلافت ختمی و ولایت علوی قرار دارند.

«وَ الْحِقْنِی بالصّالِحِین» و این مؤیَّد آن است که خودِ درخواست، شخصِ درخواست، مؤید آن است که چنین عظمتی استحقاقی نیست، فکر نکنیم ما چهار رکعت نماز خواندیم، چهار قطره اشک ریختیم، چهارتا جلسه نشستیم، خوب مزد به اندازه‎ی کار می‎دهند، این مزد چقدر است؟ نه اول دارد نه آخر دارد، نه زمان دارد نه مکان دارد، نه محدودیت دارد که بگوئیم که مثلاً این عظمت، عظمتِ علمی است، لذا آقا دیگر در علم عظیم است اما هنر ندارد، در علم عظیم است، علمِ عظیم به او عنایت شده است اما ایمان ندارد، اخلاص ندارد، نه! این عظمت، فراگیر است، زمینهی و بعدی را نمی‎شناسد که آن بُعد از این عظمتْ برخوردار نباشد، چنین عظمتی استحقاقی نیست، بلکه هبه‎ی است و تفضلّی است، چه درسی می‎دهد مولا (ع)!

ای انسان! تا پانزده سالگی که به حساب کسی نمی‎آمدی تا به تو بگویند نماز بخوان. البته گلاب به صورت جمعِ حاضر، مردان را می‌گوئیم که اگر دیدید سلام ما بدان‌ها برسانید و خم شوید و کفششان را ببوسید. نه دستشان را! مَرد، اگر پیدا بشود کفشش از بوسیدن است! این پانزده سال که نبودی، بعد از پانزده سال، شبانه روزِ ده ساعتِ که ما خواب تشریف داریم و می‎خوریم و تخلیه می‎کنیم، چهارده ساعت دیگر را هم به افکار متنوعی هستیم، چند سال زندگی می‎کنیم؟ چهارصد سال. چقدر می‎شود همه با هم؟ با این مدت قلیل و با این عمل قلیل و اندک می‎خواهی به همچنین عظمتی برسی؟ علی (ع) می‎گوید دست کم نگیر، تو کوچکی، آن بزرگ است. تو به نداری خود و به فقر خود و به مسکنت خود و به بیچارگی خود توجه داری، درحالیکه اگر به عظمت او توجه کنی مسئله حل است برایت، منتها شرط رسیدن واقعاً دل دادن است. اگر دل دادی به آنجا می‎رسی ولی اگر دل گرفتی و قولی، دِل بَر گرفتی، دلبر هم دِل بَر می‎گیرد، آنچه به تو می‎رسد مادون آن چیزی است که خیال می‎کنی.

مقایسه کنیم، آرمان علی علیه السلام، عظمت ربانی است و عظمت هستی‎مند است و آرمان‎ما خیالی، وهمی. علتش چیست؟ آنچه ما می‎خواهیم، عظمت‎هائی که ما می‎خواهیم بر خود ما چه می‎افزاید؟ یک وقت انسان چیزی را بر خود، بر حقیقتِ وجودی خود، بر هستیِ خود می‎افزاید، یک وقت به اطراف خود چیزهائی زیاد می‎کند، بنده یک ماشینی دارم دو تا دیگر هم می‎خرم، پنجاه جریب زمین دارم، صد هکتار زمین داریم، چهارصد هکتار دیگر هم می‎خرم، چهارتا کارخانه دارم، هشت تا دیگر هم می‎خرم، حساب می‎کنند می‎بینند آقا چهل تا آپارتمان دارد، سی و پنج تا باغ دارد، هفتاد تا ماشین دارد، نصف بانک‌های آن مملکتی که در آن زندگی می‎کند پولهای این هست، خوب آیا دید چشمم هم اضاف می‎شود یا نه با اضاف شدن این پول‎ها؟ قوه‎ی شنوائی‎اش اضاف می‎شود؟ هر سال چند ملیون دلار بر ثروتش افزوده می‎شود، آیا به مجردی که هر سال بر ثروتش افزوده می‎شود بر خردش هم افزوده می‎شود؟ بر هوشش افزوده می‎شود؟ بر قوه‎ی ابتکارش افزوده می‎شود؟ بر ایمان و اخلاصش و توکلش به خدا افزوده می‎شود؟ فرق عظمت از یک طرف و داشتنی‌ها و دارائی ها همین است، گاهی دارائی‌ها وجودی هست، درون ذات هست، هستی‎مند هست، گاهی بِرون ذات است. اگر بر تعداد داشتنی‌های من افزوده شد ولی چشم‌ام را آب مروارید گرفت، کدام یکی بهتر است؟ جفت چشمی داشته باشم که هستی را ببینم، دنیا را، باغهای خودم را، ماشینهای خودم را، گل‌های خودم را ببینم یا نه حالا چشم لازم نیست فقط باغ ها اضاف بشود، کدام یکی؟ اکثراً ما خیالاتی برخورد می‎کنیم، عظمت‌های وجودی را با عظمت‎های وهمی و خیالی و بِرون ذات عوضی می‎گیریم. و لذا پشت سرهم به دنبال این هستیم که اطراف ما پُر بشود و انباشته بشود، بر اطراف ما افزوده بشود نه بر خود ما! و علی (ع) همچنین چیزی نمی‎خواهد، آن وقتی که ما اینطوری شدیم، خوب دقت کنند، صلواتی بلندی بفرستید، سخن امام (ع) این هست، «فَارْفَعْنِی» مرا برتر گردان، والا گردان، مرا از اِسارت آزاد کن، بر چیزها قرار بده، بر اشیاء قرار بده، بر امور قرار بده، مرا سلطانشان بساز، سلطنت و حاکمیت و حکومت و اراده‎ی، انواع اراده بر این‌ها را به من ببخش، وقتی بِرون وسعت پیدا می‌کند و رشد پیدا می‎کند و انباشته می‎شود، انسان اسیر است یا آزاد؟ از این به بعد، این داشتنی‌ها هست که بر من حاکم اند و سلطنت می‎کنند یا این منم که بر این‌ها سلطنت می‌کنم؟ آقا پارسال من دویست ملیون دلار داشتم، امسال هفتصد ملیون است، خیلی خُب، پس هفت‌تا پیراهن روی هم بپوش، تا مردم بفهمند دیگر که ثروتت زیاد شده است، سه جفت کفش روی هم، چهارتا کُت روی هم بپوش، پارسال دویست ملیون، امسال هفتصد ملیون، پارسال از دو متری می‎توانستی این خط را بخوانی باید امسال از هفت متری بخوانی، می‎خوانی؟ پارسال از دو متری حرف را می‎شنویدی امسال باید از هفت متری بشنوی، می‎شنوی؟ خودمان را بازی می‎دهیم، به خودمان خیانت می‎کنیم، به خودمان ستم می‎کنیم، بر اسارت خودمان می‎افزایم و بعد، می‌گوئیم چرا این کار را می‎کنی؟ آقا نمی‎شود، زندگی است، دل ما به زندگی ما می‎سوزد، حیف است که زندگی از دست ما برود، بابا تو که زنده نیستی! زندگی دارد تو را لگد مال می‎کند! زندگی دارد تو را کف مال می‎کند، پُف می‎کند به باد می‎دهد! تو زندگی را به اختیار نداری، اختیار از دست دادی، تو بر زندگی نیستی، زندگی بر تو حاکم است، زندگی چی؟ تخیلی، وهمی، حیوانی، تمام!

آرمان علی علیه السلام رسیدن به والائیِ بندگی هست. می‎خواهد به اوج بندگی دست پیدا کند، تا بنده‎ی هیچ چیز و هیچ امری نباشد.

امشب، شبِ بسیار با عظمتی است، حالا اینجا شاید زیاد معطل نشوید، اگر هم معطل شدید، خانه تشریف بردید، بروید دوباره وضو بگیرید، بروید به یک گوشه‎ی تنها، اگر خانه‎ی خلوتِ تنهائی ندارید، یک ملافه بردارید به سرتان بیاندازید طوریکه اطراف‌تان را کاملاً حصار کند، از خودتان بپرسید، ای من! من بندگی نفسم را می‎کنم یا بندگی ربّم را؟ اگر بندی ربّ را می‎کنم کو آثارش؟ به چه دلیل؟ به چه دلیل من به اوجِ بندگی ربّ قرار دارم؟ این همه‎ دل دادن به امور وهمی چه هست؟ این همه دلبستگی به دنیا چه هست؟ بنده‎ی که هستم من؟ بنده‎ی هواهای نفس خود؟ یا ارزشهای ربّ خود؟ بنشینیم، آقا، اِحیاء همین را می‎گویند، واللهِ العظیم احیاء آن نیست که چیزها را بخوانیم و نفهمیم، یا بشنویم و نفهمیم، خودتان را باید احیاء کنید، عقل‌تان را احیاء کنید، دل‌تان را احیاء کنید، فکرتان را احیاء کنید، جهت‎تان را احیاء کنید، موضع‎گیری تان را احیاء کنید، این که یکی بیاید یک چیزهای بخواند ما هم نفهمیم، با یک صوت خوشی با یک صوت زیبائی او بخواند و ما هم سری بجنبانیم و هیچی نمیفهمیم که او چی می‎گوید! این که احیاء نشد! اغفال شد! پس دوباره خودمان را اغفال می‎کنیم. احیاء همین است بروید زیر یک ملاف، اگر اتاق خلوتی دارید بروید اتاق خلوت، از خود بپرسید، ای من، من بنده‎ی که هستم؟ برای، خوب دقت کنید، برای هرکسی که خدمت می‎کنم و عمر و جوانی و نیروی حیات می‎گذارم، بنده‎ی همانم، این چی است؟ آن وقت ربّ خودمان را می‎شناسیم.

علی (ع) می‎خواهد در اوجِ اوجِ عبدیّت و بندگی به سر ببرد، آرمانش او است، ولی آرمان ما رسیدن به دارندگی‌ها و داشتنی‌های سپنجی و اعتباری است.

حتی در همین شب‌ها از خدا می‎خواهیم که خدایا وضعیت اقتصادی ما را خوب کن، زندگی فرزند ما را خوب بساز، خوب هم که خدا که نمی‎فهمد که چی است، باز بهش یاد هم می‎دهیم، که خوب این است که ماشینی داشته باشد، یک ثروتی داشته باشد، راحت باشد، از لذت‌ها شارژِ شارژِ شارژ باشد، از خوشی‌ها سرمست باشد، تا کی به تو بگوئیم آخه، تو خدائی باید یک خورده‎ای بفهمی! چی می‎خواهیم؟ غیر از این می‎خواهیم؟ خواستیم از خدا، خدایا به ما چنان توفیق عنایت کن، چنان عظمتی عنایت کن که دنیا و همه‎ی زخارف دنیائی، جزء لجن به چشم ما نیاید؟ احیاء دل، عقل مرا از پیچیدن به زمینه‏های دنیائی آزاد کن، این را می‎گویند احیاءِ عقل! خیال مرا از تنیدن به زمینه‏های دنیائی و شهوانی آزاد کن! این را می‎گویند احیاءِ خیال! همینطور بروید دیگر. روح مرا از بندِ زخارِف و رنگینی‌های دنیا آزاد بساز، این را می‎گویند احیاءِ روح و قلب!

علی علیه السلام می‎خواهد به والاترین درجه‎ی بندگی برسد و ما می‎خواهیم به والاترین درجه‎ی دارندگی برسیم، از ما کسی ثروتمندتر، از ما کسی راحت‎تر، از ما کسی شادتر، از ما کسی بی‎غم‌تر نباشد.

آرمان علی علیه السلام قرار گرفتن در مقام صالحان است، مقام صالحان کدام مقام است؟ مقام آدم (ع) است، نوح (ع) است، ابراهیم (ع) است، اسماعیل (ع) است، صالح (ع) است، یعقوب (ع) است، یوسف (ع) است، همینجور، همه‎ی پیامبران، موسی (ع) است، عیسی (ع) است، این مقام چه مقامی است؟ یک: مقام بی عیبی است. مقامی که در او هرچه بگردم در خود عیبی نیابم تا آن را برطرف کنم. همه حسن است، اما بازهم قناعت نمی‎کند، می‎گوید به برتر برسد، به کمال حُسن برسد، مقام بی نقصی است، نقصی و کسری در خود مشاهده نمی‎کند، خودِ مقام، مقام صالحان، عیب زدا هست، نقص زدا هست، کسر زِدا است، همین را به این واسطه می‎گوئیم که اگر در زمینه‎های خُب و حُسن و حصین توجه می‎کند خوب درجاتش هست، نَوَد و نُه رسیده ولی می‎بیند صد بالاتر است، پس اینجا، تا می‎توانم به صد برسم، نَوَد و نُه عیب است و نقص است پس باید برسم، اما آرمان ما قرار گرفتن در مقام آن‌هائی که نباید باشند، مقام معیوبان و معیوب سازان، مقام نقص‌داران و نقص‌تراشان. ما با اعمال خود با کردار خود با رفتار یومیه‎ی خود نقایص خودمان را بیشتر می‎کنیم یا دارائی‎های ربانی خود را؟

امشب بنشینیم، یک مطلب را گفتم، زیر پتو که رفتید، زیر ملاف که رفتید، از خود بپرسیم، این هفته من، چه ارزشهائی را بر خود افزودم با کارهائی که کردم و چه ارزشهائی را از خود دریغ داشتم با اعمالی که انجام دادم، آیا بر خود افزودم یا از خود کاستم؟ متأسفانه ما اینطوری هستیم، نقص‌تراشی می‎کنیم، کمبود زائی می‌کنیم، حقارت سازی می‌کنیم، خود را در برابر دنیا و زخارف دنیائی حقیر می‌سازیم، کوچک می‌سازیم، ذلیل می‌سازیم، برده اش می‎سازیم، اسیرش می‎سازیم.

به هر حال، عارفی حرف خوبی دارد، این را می‌گوئیم و در خواست مولای عارفان را دوباره ذکر می‌کنیم و از همه التماس دعا دارم، می‌گوید: نه ستایش و مدحی از صلاح برتر است و نه حالتی از اصلاح نزد حق شریف‎تر، که اگر می‎بود به پیامبران (ع) هدیه می‌کرد.

پروردگارا! «یا عَظِیمُ أنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ، بِعَظَمَتِکَ اسْتَعَنْتُ فَارْفَعْنِی وَ الْحِقْنِی دَرَجَهَ الصّالِحِینَ».

پروردگارا! تو را به جان علی (ع)! تو را به فرق شکافته‎ی علی (ع) جان‎های ما را با نور این معارف روشن و منور بگردان!

بار پروردگارا! به حق عظمت این شب‎ها، جان‎های ما را به زندگیِ خود پسند، که خودت بپسندی و علی (ع) بپسندد و فاطمه (س) بپسندد ملحق بگردان!

والسلام علینا و علیکم و علی عباد الله الصالحین، بر خاتم انبیاء محمد صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

[۱] – دعای مباهله امیرالمؤمنین علی علیه السلام. الإقبال بالأعمال الحسنه، ابن طاووس، على بن موسى‌ (م ۶۶۴ ق)، ج۲، ص۳۶۰. (الحدیثیه)

[۲] -تفسیر سبزواری، سبزواری (م ۱۳۷۲ هـ)، ج۲، ص۳۶ و علم الیقین، فیض کاشانی (م ۱۰۵۸ هـ)، ج۱، ص۹۹ و الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، محمد صادق تهرانی، ج۲۹، ص۲۸۷.

 


در صورت در دسترس نبودن پیوندهای فوق، از آدرس های زیر استفاده کنید
دانلود صوت: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر: لینک کمکی (۱) لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود صوت کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
 

Save

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.