Notice: تابع wp_deregister_script به‌صورت نادرست فراخوانی شد. اسکریپت‌ها و استایل‌ها نباید پیش از wp_enqueue_scripts، admin_enqueue_scripts و login_enqueue_scripts ثبت یا فراخوانی شوند. لطفاً برای اطلاعات بیشتر، اشکال زدایی در وردپرس را مشاهده کنید. (این پیام در نگارش 3.3.0 اضافه شده است) in /home/typeir/montazar110.com/wp-includes/functions.php on line 4192

Notice: تابع wp_register_script به‌صورت نادرست فراخوانی شد. اسکریپت‌ها و استایل‌ها نباید پیش از wp_enqueue_scripts، admin_enqueue_scripts و login_enqueue_scripts ثبت یا فراخوانی شوند. لطفاً برای اطلاعات بیشتر، اشکال زدایی در وردپرس را مشاهده کنید. (این پیام در نگارش 3.3.0 اضافه شده است) in /home/typeir/montazar110.com/wp-includes/functions.php on line 4192

Notice: تابع wp_enqueue_script به‌صورت نادرست فراخوانی شد. اسکریپت‌ها و استایل‌ها نباید پیش از wp_enqueue_scripts، admin_enqueue_scripts و login_enqueue_scripts ثبت یا فراخوانی شوند. لطفاً برای اطلاعات بیشتر، اشکال زدایی در وردپرس را مشاهده کنید. (این پیام در نگارش 3.3.0 اضافه شده است) in /home/typeir/montazar110.com/wp-includes/functions.php on line 4192

Notice: Constant AUTOSAVE_INTERVAL already defined in /home/typeir/montazar110.com/wp-config.php on line 98

Notice: Constant WP_POST_REVISIONS already defined in /home/typeir/montazar110.com/wp-config.php on line 99
اشعار دست‌نوشته عارف بالله علامه تابش (ره)
سخن مدیر:

اشعار دست‌نوشته

اشعار دست‌نوشته

اشعار دست‌نوشته حضرت عارف بالله علامه تابش (ره)

برای مشاهده در اندازه اصلی روی تصویر کلیک کنید.

میان بازوانت منزلم شد

به یادت سینه‎های ریش داریم
دلی پرآتش تشویش داریم
برای پایبوسی از خیالت
رَهِ از خویش رفتن پیش داریم

لبت افسانه پرداز دلم شد
شراب بوسه‌هایت حاصلم شد
پس از عمری کنار باغ رؤیا
میان بازوانت منزلم شد

چو مولانا کلامت آب داره

لبت طعام شراب ناب داره
تنت موج گل مهتاب داره
دمی‌کز بیخودی افسانه گوئی
چو مولانا کلامت آب داره

نگاهی چون‌سحر بی‌عیب داری
دلی‌آسوده از هر ریب داری
به یادش سرچو میدزدی به زانو
دو صد خورشید اندر جیب داری

به مادادند و «بیدل» نام کردند

چو بیرنگی همیشه تازه‌ای، گل!
به برگ بیخودی شیرازه‌ای، گل!
تو درآشیفه ناگفتنی‌ها
تماشائی‌ترین آوازه‌ای، گل!

خیالش را به داغ آرام کردند
ادب‌را از درش خوشنام کردند
دل هردوجهان‌را دسته بستند
به مادادند و «بیدل» نام کردند

تمام باغ‌را در پیرهن داشت

توان از ناله‌ی من راز دل چید
زرنگ رفته‌ام آوازدل چید
نیاز از ناز چون نتوان جدا کرد
نیازم دید وازآن رازدل چید

لبش، تسبیح رنگین چمن داشت
نگاهش شوکت دشت و دمن داشت
شبی کاو رفت نزد آنکه دانی
تمام باغ‌را در پیرهن داشت

Save

نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین نوشته‌های وبلاگ را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.