سخن مدیر:

جلسه ۷: مظهر اسم متعال

بدون دیدگاه

متعال

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین، الحمدلله الأولِ بِلا اول کان قَبله و الأخِرِ بِلا آخر یَکونُ بَعدَه، الّذِی قَصُرَت عَن رُؤیتِهِ اَبصارُ النّظَارین و عَجَزَت عن نَعته اوهام الواصفین، ابتدأ بِقدرتهِ الخَلق إبتداءً، واخترعَهُم عَلی مَشیَّتِهِ إختراعاً، ثُمّ سَلَکَ بِهِم طَریقَ إرادَتِه، وابعَثَهُم فِی سَبیل مَحَبِّتِه، ثُمَّ الصّلوهُ و السّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ و أشرَفِ بَرِیَّتِه، الّذِی سُمِّیَ فِی السَّماءِ بِأحمَد وَ فِی الأرضین بّأبّالقاسِم المُصطفَی مُحَمّد صَلواتُ اللهِ و سَلامُهُ عَلیه وَ عَلی بنِ عَمِّهِ سَیّدِ الموحدین امامَ العارفین عَلِی بن ابیطالب و اولادِهِ المُنتَجَبِین.

اَمّا بَعد قال امام علی علیه السلام فی مناجاته: «یا مُتَعالِ أسْأَلُکَ بِعُلُوِّکَ أنْ تَرْفَعَنِی وَ لا تَضَعَنِی وَ لا تُذِلَّنِی بِمَنْ هُوَ أَرْفَعُ مِنِّی وَ لا تُسَلِّطْ عَلَیَّ مَنْ هُوَ دُونِی».[۱]

بار دیگر جهت خشنودی ارواح مقدسه‎ی شهدا، ارواح رفتگان این جمع و قبولی طاعات و مزید توفیقات اجماعاً صلواتی ختم بفرمائید.

در ادامه‌ی مباحث گذشته پیرامون آرمان‌ها و شناخت آرمان‌های آقا امیرالمؤمنین علیه السلام، امشب خواهیم کوشید به یکی دیگر از آرمان‌های والایِ آن حضرت (ع) عطف توجه بدهیم که در نوع خود در کنار سایر آرمان‌های آن حضرت (ع) بی‌بدیل است، شاید خداوند متعال توفیق را یارمان بسازد و موفق گردیم، گوشه چشمی و توجهی هرچند کوتاه و اندک به این آرمان انداخته و خودمان را در جهت تحقق و شکوفائیِ چنین آرمان‌هائی و از جمله آرمانی که می‌خواهیم به روشن کردنش بپردازیم، عنایت فرماید.

حضرت (ع) دست تمنا به بارگاه الهی بلند کرده و می‌فرماید: «یا مُتَعال» ای آنی که به برترین مراتب علوّ و بی‌عیبی قرار داری «أسْأَلُکَ بِعُلُوِّکَ أنْ تَرْفَعَنِی وَ لا تَضَعَنِی» از تو می‌خواهم مرا رفعتِ مکانتْ بخشی، به جایگاهی که در شأن تو هست که بنده‌ی تو به آن برسد، نه بنده‌ی هواهای نفس، نه بنده‌ی دنیا! «أسْأَلُکَ بِعُلُوِّکَ أنْ تَرْفَعَنِی وَ لا تَضَعَنِی» و با رها کردنِ من به خود من و واگذاردن من به نفس من، مرا ضایع نفرمائی «وَ لا تُذِلَّنِی بِمَنْ هُوَ أَرْفَعُ مِنِّی» مرا ذلیل کسی، دست کسی قرار ندهی که از من برتر است و ترجمه‌ی زیباتری که می‌توان از این جمله ارائه داد این هست «وَ لا تُذِلَّنِی بِمَنْ هُوَ أَرْفَعُ مِنِّی» مرا در جایگاهی قرار ندهی که کسی دیگر بر من برتری داشته باشد و زیرِ دست او قرار بگیرم «وَ لا تُسَلِّطْ عَلَیَّ مَنْ هُوَ دُونِی» و آنی که از من در رتبه‌ی وجودی پایین‌تر است بر من مسلط مگردانی.

می‌دانیم، در قرآن هم ذکر شده و ما هم گاهی وقتی صحبت می‌کنیم و اسم مبارک حق را می‌بریم می‌گوئیم خدایِ متعال، به خصوص ما هراتی‌ها زیاد این لفظ مبارک یا این اسم مبارک را بکار می‌گیریم، خدای متعال ما زیاد داریم و زیاد می‌گوئیم و معتقدیم علی الظاهر که ما بنده‌ی کسی هستیم که برترِ از او سراغ داده نمی‌شود، برتری که هیچ گونه نقصی و عیبی و کسری در او راه ندارد و علاوه بر اینکه در مقامِ حضرتِ او عیبی و کسری و نقصی نیست و با رفعتی بی‌مانند هست، جبران کننده هم هست، این خیلی مهم است.

متعال به موجودی می‌گویند که برتر از او و بی‌عیب‌تر از او قابل تصور نیست، نه اینکه وجود ندارد، آنکه مشخص است وجود ندارد، در تصور هم نمی‌توانیم بگوئیم برترِ از او و بی‌عیب‌تر از او متصور است، این یک بخش‌اش، و همین موجود متجبِّر هست، یعنی چه؟ یعنی همه‌ی کمبودها و نارسائی‌های انسانِ متوسلِ به خود را جبران می‌کند و جبران به این معنا هست، چشم من، کم‌بین است، نه اینکه درحدِ من کم بینی‌اش را رفع می‌کند، بلکه در حد خود بینائی می‌بخشد، یعنی این چشمی که من دارم، مثلاً از پنج متری بیشتر نمی‌بیند، نه اینکه کاری می‌کند که بیشتر پنج متری را ببیند، کاری می‌کند که پانصد متری را هم ببینید، گوش را همچنین، خرد را همچنین، قلب را همچنین، ایمان را همچنین، ایمان من پنج درجه است، این را می‌رساند حالا بالاترین را نمی‌دانم، اینجا چه می‌گویند، بیست می‌گویند دیگر معمولاً، به دانشگاه‌های ما صد می‌گویند، ایمان را من پنجاه درجه، شصت درجه، می‌رساند به صد، جبرانش می‌کند، کمبود زیر صد را جبران می‌کند، اخلاص من همانطور، توکل من همانطور، یعنی متعال به ذاتی گفته می‌شود که علاوه بر اینکه از نظر شأن و رتبتِ وجودی و رفعت و علوّ مکانتْ و مکان، برترِ از او متصور نیست، جبران کننده‌تری هم متصور نیست.

فقط یک شرط دارد، درخانه‌اش را بکوبیم، به جای اینکه دروازهای دیگر را بکوبیم، در خانه‌ی او را بکوبیم. به چنین موجودی متعال می‌گویند.

تعالی گاهی در محسوسات هست، کوه شمال مشهد از کوه جنوبش بلندتر است و با قوام‌تر است، این درخت از آن درخت بلندتر است رفیع‌تر است، عمرش و بالا رفتنش بیشتر است، مکانتش یعنی آن قدرت‌های درون ذاتش برای رشد، برای پرورش، برای طراوت و برای شکوفائی بیشتر است از آن درخت دیگر و گاه در غیرِ محسوسات هست، این سنگ از آن سنگ بزرگ‌تر است این انگشتر از آن انگشتر درشت‌تر است و از نظر باطنی هم دقیق‌تر است این‌ها در زمینه‌های محسوس است و در زمینه‌های غیر محسوس مثل کسی هست که عقلش و تجربه‌های عقلانیش از دیگری برتر است.

بوعلی از خیلی‌ها برتر بوده است، در فرهنگ یونان باستان، ما سقراط و افلاطون و ارسطو را داریم، ارسطو پدر خردمندی است، بعد از ابن سینای خودما، خواجه نصیر الدین طوسی به دلیل اینکه نه تنها در عقلیات نظیر نداشت، در سایر زمینه‌ها هم بی‌نظیر بود، در علوم تجربی بی‌نظیر بود، در دارو سازی بی‌نظیر بود، در طبّ بی‌نظیر بود، در هندسه بی‌نظیر بود، آمدند به بهش چه بگویند، گفتن ما چه بگوئیم؟ به این بگوییم فیلسوف در شأنش نیست، بگوئیم حکیم در شأنش نیست، بگوئیم طبیب در شأنش نیست، این بابا همه‌ی علوم را وقتی نگاه می‌کنیم در اوجِ اوج دارد.

قدیمی‌ها به عقول عَشَرِه معتقد بودند به خصوص فلاسفه، حتی در نگرش‌های به اصطلاح غیر فلسفی هم وقتی صحبت از فلسفه و زمینه‌های اینطوری می‌شود، ما در مثنوی هم می‌بینیم در جاهای دیگر هم می‌بینیم که از این صحبت کرده‌اند، معتقد بودند که عقولی داریم ده‌گانه، که وجود و کمالات وجودی از باری تعالی، از مبدأ هستی، اول به عقل اول داده شد، وجود و کمالات وجودی، برای چه؟ برای اینکه مستقیم نمی‌توانست، مثل اینکه ما خواسته باشیم یک بشکه‌ی بزرگی داریم، بدون اینکه ضایع‌اش بکنیم و آبَش یا شربتی که دارد بریزیم به داخل این استکان، باید واسطه درست کنیم، وگرنه وقتی شیوه کردیم چکار می‌شود؟ اینکه ظرفیتش کم است، نمی‌گیرد، بیشتر به روی زمین می‌ریزد و حبطه می‌شود و حیف می‌شود، حقیقت هستی و وجود و کمالات وجودی هم همینطور، نمی‌شود و نمی‌شده است از نظر آن‌ها، که بدون واسطه مثلاً به بنده یا به گیاه یا به درخت یا به کوه یا به صحرا یا به دریا، وجود را افاضه کنند، اول دادند به عقل اول، از طریق عقلِ اول باز واسطه قرار دادند، دادند به عقلِ دوم، از طریق عقل دوم باز انشعاب قائل شدند، دادند به عقلِ سوم، همینجور می‌رسد تا به عقل دهم. عقل اول راند بر عقل دوم، مولانا در مثنوی می‌گوید، ماهی از سر گُنده گردد نی ز دم. سر ماهی را دیدید؟ درشت است.

به هر حال، در مورد خواجه گفتند که این را چه اسم بگذاریم؟ بهترین اسمی که گفتند به رویش بگذاریم که این را بگوئیم، عقل حادی عشر، عقل یازدهم! چون هر چه می‌خواستند لقب بدهند در شأنش نبود، پس کسی که عقلش بالاتر است از دیگران، از نظر علوّ مکانتْ و تعالیِ وجودی نسبت به دیگران برتر است، همچنین کسی که ایمانش برتر است.

در قرآن آیه‌ای داریم: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ.[۲] خداوند رفعت داده که آنهائی که ایمان آوردند از میان شما و کسانی که به درجات مختلف، دانش فرا گرفتند، علم آموختند، این‌ها مظاهرِ تعالی حق هستند، عُلو علمی یا ایمانی یا هرچه که حالا به دنبالش بیاوریم، دارند.

در معقولات همانطوری که آمد، بالاترین درجه‌ی تعالی، مال حضرت حق است، علتش هم مشخص است، تعالیِ حضرت حق، اولاً فراگیر هست و همه جانبه هست و دوم از هر حیثی که نگاه کنیم جبران کننده است، به طور مثال از جهت حیات عالی‌ترین، لطیف‌ترین، زیباترین، گسترده‌ترین، شکوفاترین حیات، مال حیاتِ حیّ متعال است. الله لا اله الا هُوَالْ، چه است؟ حی القیوم.

ماها حیات را علی الظاهر می‌شناسیم، ولی خُب واقعیتی است که به قول پروفیسور الکسیس کارل حیات چیزی هست که هیچ‌کس تا حالا نشناخته است، ما فقط تظاهرات حیات را می‌شناسیم، آثار حیات را می‌شناسیم، خود حیات برای ما مشخص نشده است، این چه است؟ هیچ‌کس نمی‌فهمد، ما می‌بینیم کسی که حیات دارد یا حی هست، زنده هست این اثر را دارد، این کار را می‌کند، آن اثر را دارد، این صفت را دارد، آن صفت را دارد، ولی اینکه خود نفسِ حیات چه هست، کسی تا حال نفهمیده است.

تعالی حضرت حق همه جانبه است، حیاتش همه جانبه است، علمش در عالیترین حدی هست که قابل تصور است، رحمتش و فیضش و برکاتش و دهِشَشْ و خَلقش و همه‌ی ابعاد که می‌توانیم در مورد حضرت حق، مورد تصور و یقین و ایمان قرار بدهیم، از نظر تعالی در اوجِ اوجِ اوج است، از نظر بی‌عیبی هم همچنین در اوجِ اوج است و لذا همانطوری که دیشب خدمت شما عرض کردم یا شب دیگر یا از بس روزها هم صحبت می‌کنم می‌فهمم، اصلاً در جلسات بوده یا بیرون از جلسات، صحبتهای دوستانه، ما نمی‌توانیم موجودی در هستی ولو یک موجود تک سلولی پیدا کنیم که این عیب داشته باشد، بگوئیم عیب در خلقتش بوده است.

اینکه گاهی مثلاً ما می‌بینیم کسی، خوب دقت کنید، بواسطه بی‌توجهی دچار یک نقصِ عارضی می‌شود، سالدانه می‌گیردش، صورتش را خراب می‌کند، خوره می‌گیرد، صورتش را خراب می‌کند، جسمش را خراب می‌کند، مریضی دیگری می‌گیرد، رنگ پوستش را از میان می‌برد، این‌ها همه عارضه‌هائی هست که بواسطه‌ی بی‌توجهی ما عارض شده، در او نبوده، بعد پیدا شده است. چیزی که ذاتی باشد ما نمی‌توانیم پیدا کنیم که در یک موجودی، بله، این موجود فلان عیب را دارد. برای چه؟ برای اینکه همه موجودات مظاهرِ وجودِ حضرت حق هستند و لذا تعالیِ حضرت حق، خوب دقت کنند که از اینجا دیگه متوجه خود ما می‌شود، با پرده و پوشش پنهان نمی‌شود، محجوب نمی‌شود، چه این پرده و پوشش، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی نمی‌فهمم فلسفی باشد، مثل اینکه ما بپوشیم بگوئیم، خُب حالا اسلام بالاخره یک چیزی بوده، یک دینی بوده مثل سایر ادیان، هزار و یک عیب دارد، چنانکه کمونیست‌ها ما می‌گفتند و گلاب به صورت شما، گلاب به صورت شما، بی‌ادبی معاف، گلاب به صورت شما، بعضی از روشن فکرنماها هم همچنین چیزهائی می‌گویند، اسلام مثل سایر ادیان بوده، دین برای اجتماع نیست، برای زندگی نیست، برای کسانی که می‌خواهند یک گوشه بنشینند یا تخیلی زندگی بکنند، اصلاً باید به فکر مسئله جامعه باشیم، به فکر مسئله‌ای باشیم زمینه‌هائی باشیم که بتواند جامعه را اداره کند و به شکوفائی برساند و به کمال و به تعالی برساند که این‌ها جامعه‌ی متعال بشود، با اسلام که نمی‌شود! اسلام دین خصوصی است یک سلسله مسائلی دارد! با همچنین چیزهائی نمی‌شود بپوشید.

خیلی خُب بشر به روی کره ماه رفت، نشست، خاکش را هم به توبره کشید، آورد و دستگاه‌های فضا نوردی را به کره مریخ هم فرستاد و از خاکش برداشت آورد، چندین ملیون سال هست، حالا تاریخ را جلو نمی‌بریم، در حدود یک و نیم هزار سال یا دو هزار سال قبل، که آخرین زمینه‌ها را در نظر بگیریم از روزی که ارسطو کتاب سیاست را نوشت، دو هزار و چند صد سال می‌شود، دو هزار و چهارصد و خرده‌ای سال می‌شود، خُب این همه فیلسوف بودند، به کره‌ی ماه هم از نظر علمی رفتیم، چه نظامی را آوردیم در روی زمین حاکم بسازیم که انسان را متعالی بسازد؟ و آن نظامی که توانست، بالنسبه این کار را بکند، کی بود؟ کی‌ها بودند و به کجا بود؟ که ما بگوئیم مثلاً از اسلام دست برمی‌داریم، از قرآن کنار می‌کشیم، بیائید نشان بدید بررسی می‌کنیم، حق با شما بود، ما کنار می‌رویم ما تسلیم می‌شویم، حق با ما بود شما تسلیم بشوید. نه نمی‌شود! حقایق ربانی و تعالی حضرت حق را هیچ پرده و پوششی، سیاسی باشد، اقتصادی باشد، اجتماعی باشد، نمی‌تواند در پرده نگه بدارد و محجوبش بکند، دیدنی‌ها نمی‌توانند در او نفوذ بکنند، دیده‌ها و دیدنی‌ها نمی‌توانند در او نفوذ بکنند و وقتی نفوذ کردند آن را تحت تأثیر قرار بدهند تا از علوش بیاندازند، از تعالی‌اش مانع بشوند، هر چه هم ریزبین‌تر و دقت نظر بیشتر، ناکامی بیشتر.

سوم، خداوند همانطوری که در خود قرآن آمده، از وصف واصفین تعالی‌اش بیشتر است «سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یَصِفُونَ»[۳] همینطور در رابطه با مشرکون هم آمده است «سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ» [۴] مِثلی و شبیهی و شریکی برایش نمی‌توانیم ما قائل بشویم. خُب، این‌ها به ما چه غرض؟ خیلی غرض! اصلاً آمده تا ما را مثل خود بسازد، علی علیه السلام بر آن است تا مظهر علوِّ حضرتِ علیِّ اعلی قرار بگیرد.

یعنی برْ آن است، دست توسل بلند کرده است، از خدا می‌خواهد: «یا مُتَعالِ أسْأَلُکَ بِعُلُوِّکَ أنْ تَرْفَعَنِی وَ لا تَضَعَنِی» تَهِ تَهِ تَهِ این درخواست این است که خدا! از طریق اسم مبارک علی، حالا دیگر هرجا دل شما می‌خواهد به چکر زدن بروید، از طریق اسم مبارک علی، می‌دانید که یکی از اسماء الهی چه است؟ علی اعلی، علی بر من تجلی کن و مرا مظهرِ تعالیِ خودت و علو و رفعتِ خودت قرار بده.

و وقتی چنین شد، این موجود، در ایمان برترین می‌شود که از ایمان او ایمانی برتر قابل تصور نیست، که بگوئیم از این هم بهتر می‌شود؟ حالا فکر کنیم ببنیم چون اگر توانستیم که تصورش بکنیم که ایمانی برتر از این می‌شود، معنایش این است که این هنوز نقص دارد و ما جلوتر در تعریف متعال گفتیم که بی‌عیب، بی‌نقص، بی‌شائبه باشد. در عبدیّت و بندگی برترِ از او برتر قابل تصور نیست، البته در رابطه با آقای تابش می‌توانید شما این نقطه نظر را تحمیل بکنید و یقین داشته باشید، بنده هم در عبدیّت نظیر ندارم، در بندگی کردنِ به نفس خود نظیر ندارم، چنان بندگی به نفس را پیشه کردم که نفس حیران مانده است که بابا تو دیگه باز چه رقم بنده‌ای بودی؟ تو که الان داری ما را گرفتارِ خود می‌کنی! یعنی نفس الان شده مریدِ بنده، علتش هم این است که می‌بینید از این مریدی بیشتر و بالاتر قابل تصور نیست، تا هنوز او اعلام نکرده که تابش من همچنین چیزی می‌خواهم یا همچنین چیزی دوست دارم، می بینید از ناحیه بنده حاضر، پیشش گذاشته است، سر به سجده نهاده‌ام و بندگی‌اش را می‌کنم و فقط خدا را شکر می‌کنم که همچنین بنده‌ای در بین مسلمان‌ها وجود ندارد که از نفس خود تبعیت کند و بندگی کند.

ولی علی علیه السلام می‌خواهد که به مقامی از عبدیت و بندگی برسد که فوقش قابل تصور نباشد، در اخلاص همینطور، در علم همینطور، در جود همینطور، در کمکِ به دیگران همینطور، در شجاعت همینطور.

شب‌های عزای علی (ع) است، آنقدر به خلیفه‌ی دوم، حضرت عمر بن خطاب ردی الله تعالی کمک کرد که عمر بیش از پنجاه بار گفت «لوْلا عَلِیٌّ لَهَلک عُمَر»[۵] این فکر کن، این که بوده است؟ ما برادرِ ما که یک خورده‌ای به ما تَشَر و تشور رفته است، وقتی کارش به ما معطل می‌شود، می‌آید به چه ترش‌روئی و چه تحقیری با او برخورد می‌کنیم، ولی علی (ع) آنقدر خدمت می‌کند و کمک می‌کند و یاری می‌دهد، آن‌هم در سخت‌ترین زمینه‌ها، جاهائی که اگر این یاری را نرساند، شخصیت و هویتِ عمر بن خطاب از میان می‌رود و او نمی‌گذارد که این برود، لذا عمر مجبور می‌شود «لَولا عَلی لَهَکَ عُمَر» نابود می‌شد عمر!

به هر حال، علی علیه السلام می‌خواهد در همه‌ی زمینه‌ها، مظهر تعالیِ حضرت حق باشد تا قدرت‌های سیاسی نتوانند تعالیِ او را بپوشانند، قدرت‌های اقتصادی نتوانند بپوشانند، نگرش‌های اجتماعی نتوانند، نگرش‌های تاریخی نتوانند، نگرشهای فرهنگی، تلاش‌های فرهنگی نتوانند، هزار و چهارصد سال می‌گذرد وقتی اسم علی (ع) به میان می‌آید، چند وقت جلوتر در هرات قصائدی می‌خواندم، قصائد عربی بود در مورد حضرت امیر (ع)، یکی از دهریّون لبنان، مال حدود چهل و پنج سال، پنجاه سال قبل، می‌شنود که در مصر دانشمندی آمده و در باره‌ی نهج البلاغه به حضرت امیر (ع) حرف‌هائی زده است، این یک قصیده‌ی می‌نویسد به همین دانشمند، می‌گوید من علی (ع) را مثل تو مُرشِد و پیشوای خود نمی‌دانم، به اسلام و قرآن هم، به قصیده می‌گوید، هیچ اعتقادی ندارم ولی می‌دانم که من علی (ع) را از تو بهتر می‌شناسم و تو علی (ع) را نشناخته آمدی نهج البلاغه را شرح می‌کنی! علی (ع) کسی نیست که بگوئیم می‌توانیم او را احاطه‌ی علمی کنیم! علی (ع) چنین گفت، معنای حرفش این است، معلوم نیست که او چه می‌خواسته بگوید، تهِ حرفش را ماها نمی‌فهمیم، ببینید تاریخ نمی‌گذارد فراموش بشود.

خُب دیگرانی هم بودند، ابن عربی پدر عرفان نظری است در اسلام، البته به یک معنایِ خاصی، وقتی صحبت از حضرت امیر (ع) می‌شود و حضرت پیامبر (ص) می‌شود، می‌گوید هرکار بکنیم که این دو تا را از هم جدا کنیم نمی‌شود، مگر اینکه ایشان رسول هست و ایشان رسول نیست. از نظر مرتبه هرکار بکنیم که ایشانِ مرتبت و علو مکانت ایشان را از هم جدا کنیم نمی‎شود، در رابطه با ابابکر چیزهای عجیب و غریبی می‎گوید ولی این حرف را نمی‎گوید.

لذا زمینه‌های فرهنگی، زمینه‌های تاریخی، زمینه‌های اقتصادی، نمی‌توانند مانعِ این تعالی بشوند، ماها چی؟ اگر بفهمیم که با اینکه در روزه‌ایم و در روزه باید از حرام پرهیز کنیم، از خوردن حلال باید پرهیز کنیم از خوردن حرام چه؟ ولی اگر یک دروغی بگوئیم، دو ملیون تومان برای ما فایده می‌رسد، چکار می‌کنیم؟ تعالی وجود را حفظ می‌کنیم یا انباشته شدن پول را؟ تعالیِ عدد دارائی‌های خود را! اگر بدانیم که با یک موزه پاکی، ما را به یک منسب پُر در آمدی می‌رسانند، تعالیِ وجودیِ خودمان را حفظ می‌کنیم یا تعالی عدد دارائی‌های‌مان را؟

به هر حال، حضرت (ع) بر آن است تا مظهرِ تعالیِ علیِّ اعلی قرار بگیرد و این تعالی، اولاً وجودی هست و نه اعتباری که ما در همین زمینه خیلی مشکل داریم، ما تعالیِ مالی، تعالیِ نامی، تعالی‌هایِ قراردادی، مثل اینکه مثلاً مدیر هستیم مدیر کل بشویم، مدیر کل هستیم رئیس بشویم، رئیس هستیم وزیر بشویم، وزیر هستیم پادشاه بشویم، این‌ها را خیال تعالی می‎کنیم، آقا این‎ها هیچی نیست، این‌ها حرف هست، این‌ها به تعالی کار ندارد، اگر به تعالی کار داشته باشد، مثل کلینتون انسان کثیفِ مسخره‎ی، بی‌سر و بی‌پاشنه‎ای، این می‌شود رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا یا بوش یا امثالهم؟! در شرق هم همینطور است.

تعالی آن است که کسی از آن گرفته نتواند، چیزی را که بتوانند از من سلب کنند، خُب مال من نیست، این که به تعالی بنده هیچ ارتباطی ندارد، تعالیِ مالی، وقتی ما می‎بینیم که فلان آقا چند صد ملیارد دارد، چشمان‌مان بازتر می‌شود، فکر می‎کنیم این خیلی آدم، گاهی هم می‌گوئیم در حرف‌های خود هم می‌گوئیم، خیلی آدم گُنده‌ائی است، اولاً که دو تا اشتباه داریم، یک، این گفتی آدم! بعداً هم گُندگی را در او سراغ داریم، درحالیکه بابا پولش زیاد است، بگو که این کسی هست، موجودی هست که پول‌هایش زیاد است، نگو که آدمِ گنده‌ای است، آدم بسیار مهمی است، نمی‎گوئیم؟ آدم بسیار مهمی است، از آدمیت این آقا چه دارد؟ عقلی که یک معلم تازه واردِ به دانشگاه، یک کسی که آمده کلاس‌های اول و دوم را درس می‌دهد دارد؟ ایمانش بالا هست؟ اخلاصش برتر است؟ توکل و تکیه‌اش به حق زیاد است؟ سجده‌های مقبول دارد؟ چه دارد؟ برون از او تعداد و عدد مالش زیاد است، اینکه به انسانیت‌اش کار ندارد، اگر آنطوری باشد، خوب دقت کنید، خوب دقت کنید، در دلِ بعضی از کوه‌ها، یک سلسله ارزشهائی وجود دارد، یک سلسله ثروت‌هائی وجود دارد که ثروت تمام ثرومتمندان دنیا را بیاورید به اندازه‌ی یک دهمش نمی‌شود! پس این کوه خیلی آدم بزرگی است، خیلی مهم است! برای چه؟ برای اینکه خیلی ثروت دارد. این حرف‌ها به آن کار ندارد.

علی (ع) نمیخواهد چنین باشد و لذا خوب دقت کنید، یک صلوات بلندی بگوئید، همه‌ی شماها صدها بار شنیدید که بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) آن زمینی، آن باغی که به حضرت زهرا (س) حضرت (ص) داده بودند و به فرزندانش داده بودند که تنها به حضرت زهرا (س) هم نداده بودند، گفتند این مال تو فرزندانت که از درآمدش با افتخار و با عزت زندگی بکنید، خُب این را پس گرفتند، یک تاریخی را شما نشان بدهید، یک دانه تاریخ را نشان بدهید که در این تاریخ گفته شده باشد، علی (ع) آمد و مطالبه کرد یا، علی (ع) آمد و مداخله کرد. همه، هر تاریخی می‌خواهد باشد. شما ادعا می‌کنید پیرو این علی (ع) هستید، وقتی مطالبه، مسأله‌ی مطالبه صورت می‌گیرد و مطرح می‌شود، حضرت به زهرای اطهر (س) می‌فرماید زهرا جان (س)! خودت برو و مطالبه کن! برای چه؟ بعد از ده ملیارد سال، یک دشمن علی (ع) می‌فهمید که علی (ع) بواسطه پول به مسجد آمده، می‌گفت علی (ع) یک عیب دارد، واسطه پول به مسجد آمده، مطالبه کند. ما بواسطه پول در مسجد، در حسینیه دروغ می‌گوئیم بعد می‌گوئیم ما پیرو علی (ع) هستیم.

این تعالی وجودی است، به دنبال تعالی خود ذاتِ انسان هست و صفات انسان، نه به بِرونِ از ذات انسان و صفات انسان، به این‌ها کار ندارد، قرار دادی نیست، اعتباری نیست، وصفی است، ذاتی است، نه جهتی، نه نسبی، هویت محور است و درون ذات است، انسان را و هویتش را تعالی می‌بخشد تا بعد از چند ملیون سال کسی نیاید پیدا بشود بگوید علی (ع) بواسطه فدک به مسجد آمد یا به دارالخلافه رفت و اقامه‌ی دعوا برای مال دنیا کرد، نه، ذات انسان را، هویت انسان را تعالی می‌دهد و مهم‌تر از او، بخش دومش که به اول گفتیم، عیب زدا هست، نقص زدا هست، جبران کننده است، ذلت زدا است، سلطه زدای است، خودِ حضرت (ع) هم به دنباله‌ی سخنانش و مناجاتش می‌فرماید: «یا مُتَعالِ أسْأَلُکَ بِعُلُوِّکَ أنْ تَرْفَعَنِی وَ لا تَضَعَنِی» مرا ضایع نسازی، کوچک نسازی، خوار نسازی، پائین رتبه نسازی «وَ لا تُذِلَّنِی بِمَنْ هُوَ أَرْفَعُ مِنِّی» در برابر کسی که از من خودش را برتر می‌داند و می‎گیرد، ذلیلم نسازی، کوچکم قرار ندهی

«وَ لا تُسَلِّطْ عَلَیَّ مَنْ هُوَ دُونِی» کسی را که مادون من است بر من سلطه ندهی و سلطه نبخشی.

اگر آقایان علی (ع) که این‌ها را داشت و کسی هم نمی‌توانست از او بگیرد، اگر ما و شما به عنوان پیروانِ علی بن ابیطالب (ع) کاری بکنیم که از نظر فکری همانطور بیاندیشیم که علی (ع) می‌اندیشید، از نظر نگرشی همانطور نگرش خودمان را تربیت کنیم و تزئین کنیم و رفعت بدهیم که علی (ع) می‌اندیشید و از نظر کنشی و رفتاری آن کنیم که او می‌پسندید و همتراز کنش او بود، امکان این هست که از این همه ذلت و کمبود و سلطه پذیری و تحقیر و توهین رهائی پیدا کنیم که هیچ، به جائی برسیم که با عزتی علی وار بتوانیم در تاریخ زندگی بکنیم، نه دراین چهار روزی که زندگی می‌کنیم روی زمین، در تاریخ زندگی بکنیم و آن زمانی هست که تلاش کنیم در حد سعه‌ی وجودی خودمان، مظهر و مجلای اسم مبارک علی باشیم و اگر چنین شد خوشا به حال ما، آنیکه نفع برده خود ما هستیم و آنی هم که زیانی ندیده است خود ما هستیم.

پروردگارا! تو را به ناله‌های زینب (س) تو را به اشکهای حسنین (ع) تو را به فرق شکافته‌ی علی (ع)، جان‌های ما را با نور این معارف روشن و منور بگردان!

بارپروردگارا! تو غفاری، تو جوادی، تو فیّاضی، تو رحیمی، همه‌ی نقص‌های ما را به آبروی علی (ع)، خدا، تو می‌دانی، اصلا ما ذکر می‌کنیم، هزار ملیارد بار تو حجت را تمام کردی، یکبار هم منِ روسیاهِ بدبختِ پلید، به عنوان حجتی همسنگ عقل خود این حجت را تمام می‌کنم، به خدائی خودت ما علی (ع) را بدنام کردیم، راضی نشو که از جانب ما و جهت کن‌شهای ما و گرایش‌های ما و افکارِ بد ما بیشتر از این علی (ع) و خاندانش، خدای نخواسته متهم و بد نام بگردند!

بحق الحق و نبی المطلق رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

[۱]– دعای مباهله امیرالمؤمنین علی علیه السلام. الإقبال بالأعمال الحسنه، ابن طاووس، على بن موسى‌ (م ۶۶۴ ق)، ج۲، ص۳۶۰. (الحدیثیه)

«اللّهُمَّ إنِّی… أسْأَلُکَ یا اللَّهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ الَّتِی تَفَرَّدْتَ بِها أنْ تَقِیَنِی مِنَ النّارِ بِقُدْرَتِکَ وَ تُدْخِلَنِی الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِک».

[۲] – سوره مجادله، آیه ۱۱.

[۳] – سوره انعام، آیه ۱۰۰.

[۴] – سوره یونس، آیه ۱۸. سوره نحل، آیه ۱. سوره روم، آیه ۴۰. سوره زمر، آیه ۶۷.

[۵] – تمهید الأوائل فی تلخیص الدلائل، محمد بن الطیب بن محمد بن جعفر بن القاسم، القاضی أبو بکر الباقلانی المالکی (المتوفى: ۴۰۳هـ) ص۵۴۷ (المحقق: عماد الدین أحمد حیدر؛ الناشر: مؤسسه الکتب الثقافیه – لبنان؛ الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م؛ عدد الأجزاء: ۱). الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمری القرطبی (المتوفى: ۴۶۳هـ)، ج۳، ص۱۱۰۳ (المحقق: علی محمد البجاوی؛ الناشر: دار الجیل، بیروت؛ الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲ هـ – ۱۹۹۲ م؛ عدد الأجزاء: ۴). تفسیر القرآن، أبو المظفر، منصور بن محمد بن عبد الجبار ابن أحمد المروزى السمعانی التمیمی الحنفی ثم الشافعی (المتوفى: ۴۸۹هـ)، ج۵، ص۱۵۴ (المحقق: یاسر بن إبراهیم وغنیم بن عباس بن غنیم؛ الناشر: دار الوطن، الریاض – السعودیه؛ الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ- ۱۹۹۷م). العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابه بعد وفاه النبی صلى الله علیه وسلم، ص۱۹۴ (المؤلف: القاضی محمد بن عبد الله أبو بکر بن العربی المعافری الاشبیلی المالکی (المتوفى: ۵۴۳هـ)؛ الناشر: وزاره الشؤون والأوقاف والدعوه والإرشاد – المملکه العربیه السعودیه؛ الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹هـ؛ عدد الأجزاء: ۱). مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسین التیمی الرازی الملقب بفخر الدین الرازی خطیب الری (المتوفى: ۶۰۶هـ)، ج۲۱، ص۳۸۰ (الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت؛ الطبعه: الثالثه – ۱۴۲۰ هـ). الریاض النضره فی مناقب العشره، أبو العباس، أحمد بن عبد الله بن محمد، محب الدین الطبری (المتوفى: ۶۹۴هـ)، ج۳، ص۱۶۱ (الناشر: دار الکتب العلمیه؛ الطبعه: الثانیه؛ عدد الأجزاء: ۴). اللباب فی علوم الکتاب، أبو حفص سراج الدین عمر بن علی بن عادل الحنبلی الدمشقی النعمانی (المتوفى: ۷۷۵هـ)، ج۱۲، ص۳۵۰ (المحقق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود والشیخ علی محمد معوض؛ الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان؛ الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹ هـ -۱۹۹۸م؛ عدد الأجزاء: ۲۰). غرائب القرآن ورغائب الفرقان، نظام الدین الحسن بن محمد بن حسین القمی النیسابوری (المتوفى: ۸۵۰هـ)، ج۶، ص۱۲۰ (المحقق: الشیخ زکریا عمیرات؛ الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛ الطبعه: الأولى – ۱۴۱۶ هـ). روح البیان، إسماعیل حقی بن مصطفى الإستانبولی الحنفی الخلوتی , المولى أبو الفداء (المتوفى: ۱۱۲۷هـ)، ج۹، ص۱۱۸ (الناشر: دار الفکر – بیروت).


در صورت در دسترس نبودن پیوندهای فوق، از آدرس های زیر استفاده کنید
دانلود صوت: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود صوت کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.