سخن مدیر:

جلسه ۳: مظهر اسم نور

بدون دیدگاه

نور

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین، الحمدُللهِ الّذی نَوَّرَ قُلوبَ العَارِفینَ بِذِکرِه وَ قَدَّسَ أرواحَهُم بِسِرّهِ و بِرّه و شَرَّحَ صُدُورهم بِنُورِهِ و اَنطَقَهُم بِبَیَانِه و شَغَلَهُم بِخِدمَتِه، واستَعمَلَهُم لِعبادَتِه و الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِه و اَشرَفَ بَریِّتِه، الَّذِی سُمّی فِی السَّماءِ بِأحمد و فِی الأرضین بِأبالقاسِم المُصطَفی مُحَمّد صَلواتُ اللهِ و سَلامُهُ عَلیه وَ عَلَی بنِ عَمِّهِ سَیِّدِ المُوَحّدِین اِمامَ العَارِفین عَلِی بنِ اَبیطالِب و اَولادِهِ المُنتَجَبین.

اَمّا بَعد قال علی علیه السلام فی مناجته: «یا نُورُ أنْتَ نُورُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ، قَدِ اسْتَضاءَ بِنُورِکَ أهْلُ سَماواتِکَ وَ أرْضِکَ فَأسْأَلُکَ أنْ تَجْعَلَ لِی نُوراً فِی سَمْعِی وَ بَصَرِی اَسْتَضِی‌ءُ فِی الدُّنْیا وَ الأخِرَه». [۱]

بار دیگر جهت خشنودیِ ارواح مقدسه‎ی جمیع شهدای اسلام، ارواح رفتگان این جمع و برآمدن حاجتِ حاضرین صلواتی ختم بفرمائید.

در ادامه‎ی بحث‎های مربوط به آرمان‎های حضرت امیر علیه السلام، امشب به فراز دیگری توجه می‎کنیم و توجه می‎دهیم که از نظر اهمیت در صدر قرار دارد.

حضرت (ع) می‎فرماید: یا نور. خطاب به حضرت حق است، ای نور، تو نور آسمان‎ها و زمینی و یقیناً آسمان‎های تو و زمین تو، از تو نور می‎گیرند، روشنی می‎یابند، حال که چنینی از تو می‎خواهم، تمنّا می‎کنم، برای چشم من و گوش من نوری قراری دهی، تا با این نور دنیا و آخرت را روشن نمایم، تا با نوری که تو قرار می‎دهی دنیا و آخرت خویش را روشن دارم.

نور را همه‎ی ما می‎شناسیم و دریافتی و شناختی از نور داریم، هرچند که گاهی شناخت‌مان ناقص است، مثلاً اگر از این آقا بپرسند شما نور را می‎بینید؟ شما نور را دیده‌اید؟ می‎فرماید بله دیده‎ام، شما چی؟ شما چی؟ نه همین نور را می‎بینید یا نمی‎بینید؟ خُب همه دروغ می‎گویند.

نور را ما می‎شناسیم، آنقدر شناخت ما از نور روشن و صریح هست که خیال می‎کنیم نور را می‎بینیم، نور دیده نمی‎شود، نور از چیزهائی نیست که دیدنی باشد، دیدنی‎ها را روشن می‎کند تا دیدنی شود. اگر چراغ‎ها را اینجا بکُشیم چه کار می‎شود؟ همدیگر را می‎بینیم؟ در پرتو نور ما یکدیگر را می‎بینیم، خود نور دیده نمی‎شود! نور به خودش ظاهر است، پدیدار است، ظهور دارد، حضور دارد، اما با چشم دیده نمی‎شود و هنری که نور دارد دیگران را ظاهر می‎سازد، دیگر موجودات دیدنی را پدیدار می‎سازد، دیدنی شان می‎سازد، از ظلمت بیرونشان می‎کشد، تا چشمِ موجودِ چشمدار، آن دیدنی‎ها را ببینید.

حضرت خطاب به حضرت حق که می‎فرماید: یا نور، برای همین است، ای که دیده نمی‎شوی. با این چشم، دیده نمی‎شوی، ولی دیدنی‎ها را همه دیداری می‎سازی. تو نورِ آسمان‎ها و زمین‎ها هستی، هرچه در آسمان‎ها دیدنی بشود، تو دیداری‎اش ساختی و هرچه در زمین‎ها دیدنی باشد و دیداری باشد، تو اش دیداری ساختی و روشنش کردی تا آنی‌که چشم دارد آن‎ را ببینید و دریابد.

به هر حال، نور به خودش حضور دارد، ظاهر است و ظاهر کننده و روشن کننده‎ی چیزهای دیگر است، البته در کسانی که فزیک خواندند و به خصوص فزیک نو و جدید را خواندند می‎دانند که در هستی ما چیزی جزء نور نداریم، در آخرین تحقیق و تحلیل، سنگ نور است، چوب نور است، کلوخ نور است، همه چیز نوراند، ولی خُب اگر متراکم می‎شود این نورها، یکی سنگ است، یکی چوب است، یکی برگ است، یکی کاغذ است، یکی استکان است، یکی دیوار است و برای همین، خوب دقت کنید، آنی‌که نتواند دیگری را روشن کند و پدیدار بسازد، ما به او نور نمی‎گوئیم، گران‎ترین سنگی که ما داریم الماس است، الماس نور است؟ می‎گوئیم نه، زمرّد نور است؟ نه، برلیان نور است؟ دُرّ نور است؟ نه، درخت نور است؟ نه، چرا؟ درست است که گران‎ترین و ارزشمندترین چیز هست، اما چون الماس یا برلیان نمی‎توانند چیز دیگری را روشن بسازند، پدیدار بسازند، دیداری‎اش بسازند، ما به آن‎ها نور نمی‎گوئیم. هرگاه موجودی بتواند چیز دیگری را دیداری بسازد، از ظلمت بیرونش کند، از گمشده‌گی به آشنائی و به ظهور برساند به او می‎گویند نور.

اگر چیزهائی در ظلمت وجود داشته باشند، در تاریکیِ محض وجود داشته باشند، هرچه توانست این‎ چیزها را از تاریکی محض و از ظلمت محض، حال این ظلمت چه ظلمت فطری باشد و چه ظلمت عدم باشد، چه در ظلمات غفلت و جهل باشد و چه در ظلمت معمولی که ما و شما آشنا هستیم تاریکیِ محض یک زیر خانه یا یک نمی‎دانم اتاقک، هرچیزی که توانست این‎ها را دیداری بسازد به او می‎گوئیم، نور. ولی خودِ نور دیده نمی‎شود. خداوند چرا نور است؟ به دلیل اینکه همه‎ی دیداری‎ها را، دیده‌شدنی‎ها را دیدنی ساخته است، حضور داده، ظهور داده، وجود داده، هستی داده، از عدم بیرونشان کرده، به صحنه‎ی وجود آشکارشان کرده است، چه آسمانی باشد و چه زمینی.

از مقوله‎ها هم بعضی مقوله‎ها نوراند، جهل ظلمت است، علم نور است، انانیت و منیّت ظلمت است، خود‌محوری و خودخواهی ظلمت است، تسلیم و عبودیت نور است، در پرتو تسلیم است که اخلاص می‎بالد و ظهور می‎کند، در پرتو انانیت چه می‎بالد و ظهور می‎کند؟ در پرتو جهل چه ظهور می‎کند؟ از جهل چه تراوش می‎کند؟ جزء بدبختی، جزء سیاهی، جزء نکبتی. از علم چه ظهور می‎کند؟ از ایمان چه ظهور می‎کند؟ مقوله‎ها هم همینطوری هستند، بعضی از مقوله‎ها نورین‌اند، چیزهای دیگری را جلوه می‎دهند، ظهور می‎بخشند، حضور می‎بخشند، از جمله خود اسلام، که تسلیم بودن به حضرت حق است «الإسلام هوالتسلیم»،[۲] وقتی تسلیم شدی، هستی را با دید حق، با چشمِ حق می‎بینی، در این تسلیم نوری وجود دارد که می‎تابد، باطن اشیاء را می‎بینی، باطن امور را می‎نگری، ملکوت اشیاء را مشاهده می‎کنی!

در یکی از آیات قرآن هست: «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ».[۳]

وقتی دلی به نور اسلام، منشَرِح شد، باز شد، نورانی شد، در این دل، نوری از حضرت حق جلوه می‎کند و در پرتو این نور، انسان به چیزهائی به زمینه‎هائی دست پیدا می‎کند که شایسته‎ی رسیدن به آن‎ها هست، همه‎ی مقامات عرفانی، همه‎ی منازل عرفانی، در پرتو همین تسلیم است، همین که تسلیم شدی، آن نور پیدا می‎شود و زمینه ساز می‎شود تا خیلی از مقامات و منازل روشن بشود و انسان با اشتیاق، با یک دل دادگی گیج سازنده، طی طریق بکند، از این طرف وقتی با این چشم و با این نور، حقایق و مقوله‌ها و منازل را می‎بیند و به سیر می‎پردازد، آنچه شایسته نیست یعنی آنچه مادون شخصیت و هویت اوست، آن‎ها هم روشن می‎شود، لذا دیگر از دروغ روی می‎گرداند، از غیبت کنار می‎کشد، از حرام چشم می‎پوشد، آن وقت می‎بیند، فرض را بر این بگذاریم که کنار خیابان، یک ظرف شیرینی بسیار خوبِ درجه یکی، علی الظاهر گذاشته است یا میوه های بسیار خوب گذاشته شده است از آن طرف هم یک تابلوئی کنارش گذاشته‎اند که این میوه‎ها آلوده به میکروب سرطان است، انسان چکار می‎کند؟ کسی که سواد دارد و این تابلو را می‎خواند، آیا به پنج متری‎اش نزدیک می‎شود؟ یا بشنوند که کسانی اطرافش ایستاده‎اند تریبون به دستشان است با بلندگو داد می‎زنند به این ظرف‎ها نزدیک نشوید چرا که به میکروب سرطان آلوده‌اند، اگر نزدیک شدید، حتی از پنج متری امکان این هست که شما را سرطان بگیرد، میکروبش به شما سرایت کند، چکار می‌کنند مردم؟ چه کسی، نزدیک تواند شد؟ کی جرأت می‎کند که چنین ریسکی بکند؟ چرا چنین شد؟ به دلیل اینکه این به روشنائی رسید. بر این خوراکی‎ها یک نوری تابیده است، نور آگاهی تابیده است، باطن این‎ها را روشن کرده است، لذا مردم از آن‎ها دوری می‎کنند. ولی خُب ماها چون این نور در چشم‎مان و در گوش‎مان نیست، نه می‎بینیم و نه آن آواز را می‎شنویم، نه آن تابلو را می‎خوانیم با چشم، نه آن گوینده را صدایش را می‎شنویم با گوش!

لذا حرف پیامبر (ص)، حرف امام (ع) را نمی‎شنویم، می‎گوید: «الدُنیا جِیفَهٌ وَ طَالِبُها کِلابٌ»[۴] دنیا آن مُرداری هست که در شکمبه یا معده‎ی حیوان نجاست خوار است، آنچه در معده‎ی حیوان نجاست خوار است، به او جیفه می‎گویند. فرشته آمده به پیامبر (ص) القاء کرده است، پیامبر (ص) اعلام کرده که این دنیا جیفه است، یعنی چیزی است که در معده‎ی حیوان نجاست خوار است، جزء کِلاب، یعنی غیر سگ‏‎ها به آن تمایل ندارند، ولی ما نه گوش داریم بشنویم، نه چشم داریم باطنش را ببینیم. حالا تا آخر بحث می‎فهمیم که چرا علی (ع) از خدا گوشی می‎خواهد که با نور خودش منور شده باشد و چشمی می‎خواهد که با نور خودش منور شده باشد. و ماها که پیروش هستیم، برخوردمان اگر مقایسه‎ای با حضرت امیر (ع) و اولادش و پیروانش باشد، خوشا به حال‌مان و اگر نباشد، خُب مشخص است که چه خواهد شد.

به هر حال، چرا خداوند را حضرت (ع)، نور گفته است؟ اول: به دلیل اینکه سایر موجودات را پدیدار ساخته است، از کتمِ عدم، از تاریکیِ نیستی، به عرصه‎ی وجود آورده است، همه چیز را او دیداری ساخته و دیدنی ساخته است، پس نور است. حال چرا ما خودش را نمی‎بینیم؟ این روشن کننده را نمی‎بینیم؟ این‎ها دلایل خاصی دارد که امشب نمی‎توانیم متعرضش بشویم، اگر آن چشمی که علی (ع) خواسته است خداوند به ما عنایت کند، بعد ما این چیزها را نمی‎بینیم، این‎ها را مجلا و مظهر می‎بینیم، قبل از اینکه خود چیزها را ببینیم، حضرت حق را می‎بینیم، همانطور که خود علی علیه السلام دید، به او گفتند: یَا عَلِی هَل رأیتَ رَبَّکَ؟[۵] آیا تو خدایت را دیده‎ای؟ ناراحت شد، گفت، چی داری می‎گوئی؟ تو دیوانه شده‎ای؟ چی داری می‎گوئی؟ کَیفَ اَعبُد ربَّا لَم أرَه؟[۶] خدائی را که نمی‎بینیم چگونه بپرستم؟ آخ چیزی که دیده نشود پرستش ندارد!

در کلام مبارک حضرت امیر (ع) هست: من چیزی را ندیدم، خوب دقت کنید، مگر که قبل از آن چیز خدا را دیدم و بعد از آن چیز خدا را دیدم و در آن چیز خدا را دیدم.[۷] افرادی مثلِ بنده‎یِ بدبختِ تَبَهْ روزگارِ سیه روی، خود چیزها را نمی‎تواند ببیند، چه برسد به اینکه این قبلش خدا را ببینید، در او خدا را ببینید، بعدش هم خدا را ببیند، خود چیزها را نمی‎توانیم ببینیم، واقعیت درونیِ اشیاء را نمی‎توانیم ببینیم، آیا این شیء یا این چیز یا این مقوله به نفع من است یا به زیان من است؟ روی کردن به این مرا به کجا می‎برد؟ نمی‎دانیم، به من چه می‎بخشد؟ نمی‎دانیم، بر من چه می‎افزاید؟ نمی‎دانیم. از من چه می‎گیرد؟ نمی‎دانیم. از من چه می‎سازد؟ نمی‎دانیم. آیا بر آدمیت من، بر ربانیت من، بر الهیت من می‎افزاید؟ یا بر شیطنت من می‎افزاید؟ نمی‎دانیم.

بهر حال، علت اینکه حضرت (ع)، خداوند را مخاطب قرار می‎دهد و می‎فرماید: یا نور، این است که سایر موجودات را خداوند پدیدار ساخته، دیدنی ساخته، هُوِیّات آن‎ها را فعلیت بخشیده است.

شما هر نیرنگی که به کار ببندید، درخت سیب، آلبالو بار نمی‎آورد، بوته‎ی کوکنار هم عسل نمی‎دهد. سبزی خوردن هم چیزی دیگری نمی‎شود. شما هر نیرنگی که می‎خواهید بکار ببندید، یک درخت سیب را سی سال کنار بنشینید، بعد اگر از او بپرسید می‎گوید: خداوند به من دستور داده است که تو موظف هستی فقط سیب بار بیاوری و من تسلیم هستم. من مثل تو ای انسان شعور ندارم، اما اسلام دارم. یعنی تو شعور داری اما اسلام نداری! کدام یکی بهتر است؟ شعور بهتر است یا تسلیم؟ هُویّاتِ موجودات را فعلیت بخشیده است و هیچ‌کس هم تا بحال نتوانسته است خلاف آن فعلیت‎های که حضرت حق بخشیده از آن‎ها کار بکشد. شما نمی‎توانید از آب سوزندگی یا خشکی بدست بیاورید، از آتش، تَری بدست بیاورید یا از آتش سرما تولید کنید بدست بیاورید، بدون اینکه چیز دیگری در کنارش بگذارید که آن استعداد یا آن هویت را داشته باشد. هُویّات از همان طریق، این‎که ما قبول داریم که اگر به خانه درخت سیبی کاشتیم، انگور نمی‎دهد، برای چی است؟ روشن شده است برای ما، اثبات شده است، کی اثبات کرده است؟ حق! راه رشد و شکوفائیِ همه‎ی موجودات را روشن کرده است و ما هم با رشد خیلی از موجودات آگاهی داریم، آشنائی داریم، لذا از آن‎ها بهره می‎گیریم.

همه‎ی نورهای حسی، عقلی و ایمانی از اوست. آنچه نور در هستی می‎بینیم از اوست، عقل، جلوه‎ی از اوست و ایمان، رَشْحی از لطف اوست و اتفاقاً قیامِ همه‎ی این انوار هم به اوست و به همین واسطه است که حضرت (ع) می‎فرماید و از طرفی مسیر کمال هر موجودی را مشخص کرده و روشن کرده و نورانی کرده است.

به هر حال بگذریم، درخواست حضرت (ع) این هست: «فَأَسْأَلُکَ أنْ تَجْعَلَ لِی نُوراً فِی سَمْعِی وَ بَصَرِی اَسْتَضِی‌ءُ فِی الدُّنْیا وَ الأخِرَه».

دو تا نکته است که یک نکته فلسفه‎ی محض است که اینجا دیگر نمی‎کاویم، فقط اسم می‎بریم و می‎گذریم، حضرت (ع) می‎فرماید: از تو می‎خواهم که به گوش من، به سمع من، به شنوائی من و به بینائی من نوری قرار دهی، نوری جعل کنی، این جعل، جعل وجودی است از نظر حکمت و فلسفه، جعل قرار دادی نیست، که ما بیائیم آقای احمدی نژاد یا آقای کرزی را به عنوان رئیس جمهور قرار بدهیم بعد هم مدتش که تمام شد، تمام می‎شود دیگر، چون این‎ها مادر زادی که رئیس جمهور نیستند، ولی خربوزه مادرزادی خربوزه است، متوجه که هستید؟ اینجا قرارداد، قراردادِ اجتماعی است، قراردادِ معمولی هست و او جعلی که حضرت (ع) می‎فرماید و از خدا می‎خواهد، جعلِ وجودی است، آن جعل وجودی را هم که عملی بسازد و محقق بسازد؟ ذاتِ اقدسِ اشرفِ آفریدگار! جعل اعتباری نیست که کسی بتواند تغییرش بدهد.

بنده در هرات، در یکی از جلساتی که به اصطلاح خودشان گفتند ما بزرگترین‌ها را دعوت کردیم بیا صحبت بکن، صحبت از ولایت بود و مسئله‌ی ولایت بود، بنده عرض کردم، برادران اهل تسنن زیاد بودند، مولوی‎های درشت و بزرگ، که ولایت چیزی نیست که قراردادی باشد، مردم بیایند درِ خانه‎ی ابابکر را بزنند و دروازه خانه‎ی عمر را بکوبند، بیا تو بر ما پادشاهی بکن، حکومت بکن، می‎رود عمر حکومت را بدست می‎گیرد، مسائل دولتی را پیش می‎برد اما امام نیست، ولی الله نیست، کارشناس حکومت است، کارپرداز امور اجتماعی و حکومتی است، علی (ع) را می‎کوبند یا امام حسن (ع) را، از حکومت کنارش می‎زنند، ایشان دیگر کارپرداز حکومتی نیست، اما امام است، ولایتش چون ولایت حقانی هست و به جعل تکوینی به این ولایت رسیده است، آن ولایت را از آن گرفته نمی‎توانند.

اینجا همان بحث است، به من، به گوش من، یعنی به قوه‎ی شنوائی من، اینجا سمع می‎گوید، سمع، علی الظاهر همین است، ولی ما سمع عقلی داریم، سمع قلبی داریم و سمع روحی داریم، که علاوه بر این سمع جسمانی، سه سمع دیگر هم داریم، سه تا گوش دیگر هم ما داریم، اینکه ما، کلام پیغمبر (ص) است، فریاد پیغمبر (ص) است، نمی‎شنویم که می‎گوید: «الدُنیا جِیفَهٌ وَ طَالِبُها کِلابٌ» بواسطه‎ی این است که آن گوش‎های ما بسته است، این گوش هم تأثیر ندارد.

به هر حال، نوری بگذاری که کسی نتواند این نور را از من و از سمع من بگیرد، قرار دادی نباشد، تکوینی باشد، وجودی باشد، هستی‎مند باشد و هستی محور باشد و در چشمم نیز. آرمانش این است. خواسته‎اش از خدا این است، ما هم گاهی دست‎ها را بالا می‎کنیم، خدا! بعد می‎گوئیم چی بده؟ یک مقایسه‎ای بکنیم خودمان، خواست‎های ما را با خواسته‎ی علی (ع)، هدف حضرت (ع) چی است؟ هدف ماها چی است؟ آرمان حضرت (ع) چی است؟ آرمان ماها چی است؟ بعد، داغ هم می‎کنیم که ما شیعه علی (ع) هستیم، خُب شیعه علی (ع) فقط به لفظ که نمی‎شود دیگر! می‎شود چرم مصنوعی را به جای چرم واقعی جا زد؟ شکر مصنوعی الان هست، حقیقتش شیرین است، اما هویت گلوکوزیک ندارد، اثر گلوکوزیک ندارد، این شکر است؟ ما شیعه‌ایم؟

به هر حال، آرمان او علیه السلام، گوشی است منوّر به نور حق تا حقایق گفته‎ها را دریابد، این گفته‎ها چه مربوط به نفس باشد چه مربوط به ابلیس باشد، چه مربوط به فرشته باشد، چه مربوط به حق باشد، او درک می‎کند. گوشی که به این نور آشنا شد، تا حرفی را می‎شنود، می‎داند که مرجع یعنی گوینده کی است؟ این گفته به نور حق مزین است و روشن است یا به نور نفس، به نار نفس! این گفته، بوی بیانِ ابلیس و نفس را می‎دهد یا بوی بیانِ حق و ربّ را؟ این‎ها روشن می‎شود برایش، برای خودِ گوش، برای قوه‎ی شنوائی روشن می‎شود، یک چیزی به دلم افتاد، زود درمی‎یابد که آنچه به دلش القاء شد، کی القاء کرد؟ ربّش القاء کرد یا نه، شیطان القاء کرد؟ فرشته القاء کرد یا نفس و شیطان القاء کرد؟ از نوری که بر آن چیز تابیده و می‎تابد، در می‎یابد که این گفته جنسش چیست؟ ماهیتش چیست؟ به کجا می‎خواند؟ بر من چه می‎افزاید؟ از من چه می‎کاهد؟ همه‎ی این‎ها را درک می‎کند.

و چشمی می‎خواهد منوّر و مجهّز به نور حق تا حقایق دیدنی‎ها را دریابد، چه دنیائی باشند چه آخرتی باشند، چه نفسانی باشند چه خدائی باشند، به مجردی که چیزی را ببیند، تهِ تهِ ته‎اش را می‎بیند، چون این نور نفوذ می‎کند.

حدود سی سال، نه ببخشید حدود بیست و شش سال قبل، در هرات بنده مقاله‎ی خواندم در یکی از نشریه‎ی های بسیار مهم، خوب دقت کنند که فکر نکنید که آقای تابش آماده اینجا نشسته، یک حرفهای چرندهای داخل کتاب‎های عرفانی و فلان نامه خوانده میاید سر ما را گرم می‎کند و بعدش هم می‎رود ردّ کار خودش! آمریکائی‏ها یک دوربینی اختراع کرده بودند که این دوربین از همان جائی که هستند می‎توانست که مخازن نیروی‎های مسلحِ روسیه را ببینید و عکسبرداری بکند، این دوربین را بکارانداخته بودند، خیلی جاها را عکسبرداری کرده بودند، فیلمبرداری کرده بودند، بعد رسیده بودند به یک مخزنی، یا یک پناهگاهی که قُطر این پناهگاه چهارده‌متر بوده است، یعنی دیوارش، طول دیوار، چند متر بوده است؟ قطر دیوار چهارده متر بوده است و این لایه‌ها هر کدام از یک چیزی ساخته شده بوده است، بعد توانسته بودند که با نور ماوراء قرمز دوربین را مجهز کنند که این نور نفوذ کند، بالاخره از این قطر چهارده‌متر نور نفوذ می‎کند، متوجه می‎شوند که به درون این پایگاه، یک چیزهائی، ماشین‎هائی، مثلا شبیه، تاریک است دیگر دیده نمی‎شود که این چی است، شبیه به این خودروهای زرهی، تانک‎های زرهی، همچنین چیزهائی هست، اما این‎ها تانک است؟ نمی‎فهمند، این‎ها ماشین معمولی است؟ نمی‎فهمند. تلاش می‎کنند که نوری که می‎فرستند توسط این دوربین، این نور را نور ماوراء بنفش بسازند، که راحت از این چهارده‌متر که رد می‎شود هیچ، حتی درون ساختمان این ماشین‎ها را هم عکسبرداری کند.

الان هم که می‎خواهند کرات سماوی را بررسی کنند، کهکشانی که تازه کشف شده، این‎ها را به نور ماوراءِ بنفش نگاه می‎کنند، یعنی دوربین شان مجهز هست به نورِ ماوراء بنفش، این کهکشان، حالا فکر کنید، چهارده، ببخشید، دوازده ملیارد سال نوری از ما فاصله دارد! یعنی چی؟ یعنی الان، فرض کنید این یک فضا پیما هست، ما و شما به داخل نشسته‎ایم، شروع می‎کنیم از رأس ساعت ده و نیم شب، شروع می‎کنیم به سمت همین کهکشان به حرکت که برویم ببینیم آنجا چه خبر است؟ خُب این ماشینی که ما با او می‎رویم چه سرعتی دارد؟ در هر ثانیه‎ای سیصد هزار کیلومتر را طی می‎کند. چقدر؟ به چقدر مدت؟ یک ثانیه‎ای چقدر است؟ همین ماشینی که الان باهم نشسته‎ایم، این در یک ثانیه سیصد هزار کیلومتر را طی می‎کند، ما هم شروع کردیم، بسم الله الرحمن الرحیم، سویچ را بزن، سویچ را زدیم، دوازده ملیارد سال بعد به آنجا می‎رسیم، خُب یک ماهی هم که باید بگردیم و فیلمبرداری کنیم و از میوه‎هائی تناول کنیم و قصرها و کاخ‎های مردم را ببینیم و با آن‎ها مصاحبه کنیم و گزارش تهیه کنیم، پس می‌آئیم داخل این می‎نشینیم، به چقدر وقت می‎رسیم؟ دوازده ملیارد سال هم باید برگردیم تا به اینجا برسیم، می‎شود بیست و چهار ملیارد سال! این‎ها را با همین نور حسی درک می‎کنند آقا! الان بفهمیم نور الهی چی است!

این که پیامبر (ص) به یک شب، او را می‎برند به معراج، سبحان الله! ماشینش چی بود؟ می‎گویند: براق. یعنی چی؟ یعنی موجودی برقی، موجودی لَمْعی، آن نور، نوری که پیامبر (ص) به توسط آن نور به معراج رفت، الان سرعت نور حسی سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است، آن معلوم نیست سیصد ترلیون سال در ثانیه باشد؟ چقدر باشد؟ آن اصلاً محاسبه نشو هست!

لذا عزیزان من، وقتی بنده‎ی حقیرِ فقیرِ بدبختِ فلاکت زده‎یِ شرمنده‎یِ روسیاه به شما می‎گوید که آن چشم می‎توان باطن اشیاء را ببیند، باور کنید، نوری که خدا جعل کند در چشم انسان، باطن و ملکوت اشیاء را می‎بیند، خیلی راحت هم می‎بیند، گوشش هم باطن شنیدنی‎ها را درک می‎کند و می‎بیند، برایش روشن می‏شود که این شنیدنی، شیطانی هست یا ملکی؟ نفسانی هست یا الهی؟ این دیدنی شیطانی است؟ نفسانی است؟ یا خدائی؟ این‎ها را می‎بیند، تعجب جزء جاهلان نمی‎کنند و انکار جزء احمقان نمی‎ورزند، امید به اینکه حضرات جلسه‎ی ما از هیچ‌کدام این دسته‎ها نباشند، صلواتی بفرستید تا ادامه بدهیم بحث را.

علی علیه السلام چشمی واقع یاب و واقع نمای برای دیگران می‎خواهد، اما ما دیدنی‎های فریبنده و مسخره و تلاشی‎گر، بحث نمی‎کنیم دیگر، در خانه اگر کس است همین دو ساعت حرفی هم که بنده زدم بس است.

او علیه السلام چشم و گوش و درکی کمال‌بار و غنامند و بی‌نیاز کننده و رهاننده و آزاد سازنده از مادون می‎خواهد، ولی ما چشم و گوشی اسیرِ رنگینی‌های مسخره‎ی دنیای سپنجی. گرفتار دو عالم رنگم از بی رحمی نازت! یک ناز بکن تا مرا از هر دو عالم آزاد کنی، رحم نداره ناز تو! بی رحمی پیشه کرده است! به ما که می‎رسد هیچ‌توجهی نمی‎کند. گرفتار دو عالم رنگم اسیر دو عالم رنگم از بی‎رحمی نازت، اسیر الفت خود کن اگر می‎خواهی آزادم.

علی علیه السلام گوشی و چشمی می‎خواهد که همه‎ی موجودات را، حقایق درونی شان را روشن کند، همه‎ی شنیدنی‏ها را روشن کند، همه‎ی دیده شدنی‎ها را روشن کند و جانِ انسان را برای رسیدن به آفریننده‎اش و روشن کننده‎اش مشتاق بسازد، اما با دل به همین زمینه‎هائی بسته‎ایم که گاهی خجالت می‎کشیم به خودمان بگوئیم ما عاشق چه‎ایم ما اسیر چه‎ایم؟

پروردگارا! تو را به جان علی (ع)، تو را به آن نور ویژه‎ای که برای ولایت او و فرزندان او هدیه کرده‎ای، جان‎های ما را با نور این معارف، روشن و منور بگردان!

به ما توفیقی عنایت فرمای، آن توفیق، عنایت فرمای، که در جهت این نور و این بینش و این سرمایه، مشتاقانه تلاش نمائیم!

و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

[۱] – دعای مباهله امیرالمؤمنین علی علیه السلام. الإقبال بالأعمال الحسنه، ابن طاووس، على بن موسى‌ (م ۶۶۴ ق)، ج۲، ص۳۶۰. (الحدیثیه)

[۲] – نهج البلاغه، حکمت ۱۲۵.

[۳] – سوره زمر، آیه ۲۲.

[۴] – مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه السلام، ص۱۲۸. «قال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)… الدنیا جیفه وطالبها کلاب»

[۵] – روایت اول: عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: جاء حبر إلى أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فقال: یا أمیرالمؤمنین هل رأیت ربّک حین عبدته؟ قال: فقال: ویلک ما کنت أعبد رباً لم أره، قال: وکیف رأیته؟ قال: ویلک لا تدرکه العیون فی مشاهده الأبصار ولکن رأته القلوب بحقائق الایمان.

ترجمه: امام صادق (ع) فمودند: حبر نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و پس گفت: ای امیرالمؤمنین، آیا ربّ خودت را هنگامی که عبادتش می‌کنی دیده‌ای؟ فرمود که (حضرت علی علیه السلام) پس فرمودند: وای بر تو، ربی را که ندیدم نپرستیدم. گفت: چگونه دیدی‌اش؟ فرمودند: وای برتو، چشم‌ها درکش نمی‌کنند در مشاهده ابصار ولی قلوب وی را می‌بیند به حقائق ایمان.

الکافی، کلینی (م۳۲۸ هـ)، ج۱، ص۹۸ و توحید الصدوق، ابن باویه قمی (م ۳۸۱ هـ)، باب ما جاء فی الرؤیه، ص ۱۰۹، ح۶ و بحار الأنوار، مجلسی (م ۱۱۱۰ هـ)، ج۴، ص۴۴. جامع السعادات، مهدی نراقی (م ۱۲۰۹ هـ)، ج۳، ص۱۶۷. الفصول المهمه، ابن صباغ مالکی (م ۸۵۵ هـ)، ص ۴۹.

روایت دوم: محمّد بن محمّد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن رجل من أهل الجزیره، عن أبی عبد الله (علیه السلام) ، إنّ رجلا من الیهود أتى أمیر المؤمنین(علیه السلام)، فقال: یا علیّ هل رأیت ربّک؟ فقال (علیه السلام): ما کنت بالذی أعبد إلهاً لم أره، ثمّ قال: لم تره العیون فی مشاهده الأبصار غیر أنّ الایمان بالغیب من عقد القلوب.

ترجمه: امام صادق علیه السلام: فردى یهودى نزد امام على علیه السلام آمد وگفت: اى على! آیا رب خودت را دیده‌اى؟ حضرت فرمود: من کسى نیستم که الهی را بپرستم که ندیده‌ام او را. سپس فرمود: دیدگان، او را به نگاه چشم‌ها ندیده‌اند، غیر آنکه همانا ایمان به غیب، دلها را به او گره زده است.

بحار الأنوار، مجلسی (م ۱۱۱۰ هـ)، ج۴، ص۵۳ و المحاسن، ابن خالد برقی (م ۲۷۴ هـ)، ص۲۷۳، ح۸۱۷.

[۶] – همان.

[۷] – ما رأیت شیئاً إلاّ ورأیت الله قبله وبعده ومعه وفیه. تفسیر سبزواری، سبزواری (م ۱۳۷۲ هـ)، ج۲، ص۳۶ و علم الیقین، فیض کاشانی (م ۱۰۵۸ هـ)، ج۱، ص۹۹ و الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، محمد صادق تهرانی، ج۲۹، ص۲۸۷.

 



در صورت در دسترس نبودن پیوندهای فوق، از آدرس های زیر استفاده کنید
دانلود صوت: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود صوت کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)
دانلود تصویر کامل این مجموعه: لینک کمکی (۱)لینک کمکی (۲)لینک کمکی (۳)لینک کمکی (۴)

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.