دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

اهداف تمدن معنیدار

باورمان بر اینست که با ذکر ویژگیهای تمدن معنادار، خوانندۀ مدقق و با فراستمان به گوشه هائی از اهداف این تمدن نیز اشراف و آگاهی پیدا نموده است. و همین باور، بر آنمان می دارد تا در این مورد ویژه، جز به ذکر مواردی محدود ـ بسیار محدود ـ نپرداخته و کار شرح و تفصیل و تدوین زیر مجموعه ها را به خوانندۀ محترم این وجیزه واگذاریم.
و اما در این مورد ویژه، بهتر آن می پنداریم که این بخش را، با تیمن و تمسک به ذیل انوار هدایتگر کلام الهی، هم زینت بخشیده باشیم و هم، از همان دیدگاه فرازمانی ـ فرامکانی به تبیین نشسته باشیم. از اینرو « اهداف کلی و پیش زمینه » را در پرتو فقط چند آیۀ قرآنی مورد توجه قرار داده، سپس هدفهای مشخص و محوری را بطور فهرستوار بر می شماریم.

     قرآن، درآیۀ مبارکۀ 129، سورۀ بقره دارد که:

    * رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ *
« پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر ایشان بخواند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد و پاکشان دارد زیرا تو توانمند فرازنه ای ».

      این آیۀ مبارکه بیان دید و درخواست کسانی را می کند که متوجه شده اند: راهی بهتر، برتر و نزدیکتر از راه خدا و معنویت و باطن برای رسیدن به تمدنی معنادار وجود ندارد. ضمن آنکه مواردی از اهداف کلّی تمدن را نیز ابلاغ داشته است.
در آیة 164 سورۀ آل عمران داریم که:

     * لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ *
« خداوند بر مؤمنان منت نهاد که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بخواند و پاکشان دارد و کتاب و فرزانگی به آنها بیاموزد، اگر چه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند ».

     این آیۀ مبارکه بعثتی خدای محور و انسان پرداز ـ از طریق اهداف و وظایف معینی چون: تلاوت آیات، تزکیۀ فراگیر، تعلیم کتاب ـ اعم از تکوین و تشریع ـ و حکمت ـ را منتی ربانی می شمارد.
در سورۀ مبارکۀ جمعه، آیۀ دوم داریم که:

     * هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ *
قسمت پایانی هر دو آیۀ مبارکه، جز در چنین موضع و جهتی بودن و جز دنبال کردن چنان اهدافی را گمراهی آشکار معرفی داشته است.
و اما چند مورد عمده از اهداف مشخص و محوری:
یکم ـ ارائه ی انسان عاشق موحد متعبد، و جامعه ای متشکل از همین ها؛
انسانی که به شهود حقیقت الهی خود نایل آمده باشد؛
انسانی که با این حقیقت انس و الفتی رهاننده و لذتبار فراچنگ آورده باشد؛
انسانی که با خودش ـ به عنوان موجودی برتر ـ آشتی کرده باشد؛
انسانی که از ارض بهیمیت رهیده و به سماء فضیلت و معنویت رسیده باشد؛
انسانی که به طهارت و تزکیۀ جنبه های خلقی و امکانی، و تقویت جنبه های الهی دست یافته باشد؛
انسانی که رابطۀ او، با هر آنچه ـ از نظر مکانت و ارزش وجودی ـ مادون هویتِ الهی اوست، قطع و با معبود و محبوب او وصل شده باشد؛
انسانی که توجه به غیر، دردِ غیر، عشق غیر و ترس از غیرِ حضرت دوست در او مرده، و توجه به او، دردِ او، عشق او و ترس از او در کلیۀ لایه های هستی او بیدار و شکوفا شده باشد؛
انسانی که نگاه سرو سّرِ خویش را فقط متوجه او ساخته باشد؛
انسانی که فنای در او را عین سعادت و اوج هستیمندی، مشاهده کرده باشد؛ و…

    و این، هدفی است که با هدف خلقت او از دیدگاه الهی موافقت و هماهنگی دارد؛ زیرا که قرآن به نحوی صریح و تأویل نابردار اعلام داشته که:

     وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ .([1])
شاید جوانکی که تازه با افادات معنادار ـ مثلاً شیخ اجل (ره) ـ آشنائی بهم رسانیده است، ناشیانه حرفهای چندش آور پلورالیستهای دنیاگرای منافق سیرت را بلغور نماید که: « عبادت به جز خدمت خلق نیست »! بلی نیست؛ ولی خدمتِ به خلق با چه هدف و نیتی؟ با هدفِ ماده پروری؟ هوس گستری؟ شهوت بارگی؟ قدرت پروری؟ سودپرستی؟ یا آنچه آمد و خواهد آمد؟!
در حدیث قدسی داریم که:

    یَاابنَ ادَمُ! خَلَقتُ الاَشیاءَ لِاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لِاَجلی.
و این، از یکطرف مؤید مقام ارجمند و بی بدیل او در نظام هستی می باشد؛ و از دیگر طرف مؤید آنکه: در سلسلۀ تکوین، هر چه بخواهد انسان را از « موقعیتِ محبوبی » او فرو کشیده و ابزار تحقق و شکوفائی خود قرار دهد « دشمن » اوست!
دویّم ـ ارائه ی انسان پیراسته ( تزکیه شده ) و آراسته ( محلّی به حله های ربوبی و اخلاق الهی ).
در این رابطه باید گفت که: یکی از بدترین زنگارها و کثافتها، زنگار دلباختگی و خودباختگی فرزند آدمی است به آنچه از نظر وجودی وابستۀ به حقیقت وجودی انسان است! . و یکی از بشکوه ترین زیورهای وجودی، احساس و اشتیاق دلدادگی او است، به حضرت دوست و مقام رضا و عبدیتِ او.
طبیعی است که اگر بخواهیم حتی موارد عمدۀ پیرایش و آرایش را معرفی نمائیم، خود کتابی مستقل را ایجاب خواهد کرد. پس همان بهتر که خوانندۀ ظرافت جوی ما، خود آنها را از منابع معتبر به مطالعه برخیزد.
سیّم ـ ارائه ی انسانِ عارفِ حکیم خردمندِ خردورز؛ طبیعی است که چنین موجودی، نه تنها از دام حواس حیوانی، خیال و وهمِ غلط انداز آزادی حاصل کرده است، که هر کدام از اینها را در تحت نظارت و ربوبیّت عقل الهی به مقام شایستۀ خودشان رسانیده است.
چهارم ـ ارائه ی انسان ارزش گرای؛ آنهم نه انسانی که دنبال هر ارزشی راه بیفتد! بلکه انسانی که متوجه ارزشهائی است که او را هم محبوب بهترین و برترین انسان های سراسر تاریخ می سازد و هم محبوب خدای رحمان.
پنجم ـ ارائه ی انسان هدفمند هدفگرای؛ و این، هم بیداری و فرا آگاهی او را طلبیده و شکوفا می سازد؛ هم شوق و طلب و تلاش و محاسبه و مراقبۀ او را؛ و هم محبت و دلسوزی و احترام به خویشتن را در او پویائی می بخشد؛ و هم کمال مسئولیت پذیری او را.
ششم ـ ارائه ی انسان آزاده؛ آنهم نه از چنگ دیوان قدرت و ثروت و…! که از بند « دیو نفس » و کلیۀ تمایلات نفسانی؛ ولو که مباح!
هفتم ـ ارائه ی انسان آفرینشگر؛ آنهم نه با اندیشه و عاطفه ئی که فقط متوجه ساخت و پرداخت موارد و زمینه های بی جان، فناپذیر و مادون مرتبت وجودی خودِ او باشد؛ بلکه آفرینشگر، به معنای سازنده و به نمایش گذارندۀ هویت بیبدیل خود که شاهکاری الهی است.
هشتم ـ ارائه ی انسان نوعدوست؛ و این، نه تنها عدالت جوئی، احسان و ایثار او را بیدار و فعال می سازد که اشتیاق آفرینشگری او را نیز؛ زیرا که بر آنست تا دیگران را نیز بسازد و به جائی رساند که می توانند محبوب محب حقیقی قرار گیرند!
و در یک کلام: ارائه ی انسانی خدایگونه و جامعه ئی بهشت گونه و بدور از هرگونه تیرگی و رنج و ناامنی و…!
نگارنده دلهای بیدار و وجدانهای سرافراز را به قضاوت خوانده، حاکم را همان شاهدی قرار می دهم که در عمق جان خویش دارند، تا خود قضاوت کنند که آیا: تمدنی که انسان هائی از ایندست بسازد و ارائه کند، تمدنِ انسانی است یا تمدنی که پیشرفته ترین ابزار ساخته شده اش: بمها و موشکها، حرصِ بیش خواهی و تکاثر، نیرنگ و بهره کشی و… از انسان و در برابر انسان است؟
تمدنی که ماشین عقل و حکمت و کامپیوتر دل و جان انسان را فعال ساخته و ارائه نماید، تمدن انسانی است یا آنیکه ماشین های آهنین خرد برانداز را؟

والسلام علی من اتبع الهدی



[1] ـ ذاریات، 56

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

شانزدهم ـ غنامندی و غنابخشی

یکی از ویژگیهای تمدن معنیدار، غنامندی و غنابخشی جوهری او می باشد؛ این امر باعث می شود تا انسان از دامهای متنوع وابستگی به اشیاء و اشخاص و امور و احساس نیاز به زمینه ها و مواردی که وهم و خیال بزرگ و مهم و ارزشمندشان قلمداد کرده است، رهائی حاصل نموده به نوع ویژه ئی از آزادی و آزادگی که جز از همین طریق فراچنگ نتواند آمد، نایل آید.
این اصل، که از چشمۀ حیاتبخش بصیرت سیراب شده و شادابی و طراوت حاصل نموده و از نور معرفت بالا خزیده است، انسان را متوجه « نیازهای » اساسی و واقعی وی ـ که تکامل و شکوفائی هوشربای فطرت الهی او را در قبضۀ خویش دارند ـ ساخته، میان زمینه ها، ابزار، جهت و پیامدهای مربوط به این زمینه، با زمینه ها، ابزار، جهت و پیامدهای مربوط به « نیازنما » هائی که شیاطین غدّار در برابرش قرار می دهند، خط فاصلی به روشنائی سپیده می کشاند. ([1])
آنچه آمد مؤید آنست که تمدن می کوشد تا نیازهای انسان را در زمینه های مادی و احیاناً داشتنی، به حداقل ممکن برساند. زیرا هر چه نیازها بیشتر باشد، دلهرۀ به دست نیاوردن بیشتر و احساس فقر، نیازمندی وابستگی و تألم زیادتر خواهد بود. طبیعی است، آنیکه دچار احساس فقر و دلهرۀ دوری از نیازها می باشد؛ هرگز نخواهد توانست خود را سالم و کامل و اشباع شده احساس نماید!
آنچه در این رابطۀ ویژه به شدت قابل تأمل می باشد، اینست که: بر خلاف کتله های سودمحور، بر خلاف کتله های ابزارمحور، بر خلاف کتله های قدرت محور، شهرت محور و لذت محور، که شدیداً خود را اسیر، وابسته و نیازمند به امکانات مادی و برونذاتی ـ آنهم در حدی وسیع و عمیق ـ احساس کرده و بدون حضور آن امکانات از آن کتله ها نیز اثر و خبری نتوان گرفت، تمدنِ معنادار انسانی فقط به نگرشهای کاملاً خردمندانۀ خدامحورانه و گرایشهای خالصاً متعبدانۀ مهر پرورانه متکی بوده و از برون، حتی برای تحقق آزادی، آرامش، عزت، شوکت، طهارت و… به نحوی شگفتی انگیز بی نیاز می باشد.
آنچه را انسان غیر متمدن ( کتله هائی هوس محورِ خرد ستیزِ دین پیرای ) به روشنی درک کرده نمی توانند اینست که اولاً، توسعۀ مادی و رفاهی فرع بر این امر است؛ ثانیاً، اگر تمدن معنادار انسانی، بر مبنای همان باورها، ابزار، روشها و اهداف تحقق پیدا کند، هم توسعۀ علمی در ابعاد مختلف و ممکنِ خود بسیار بیشتر از آنچه هست، خواهد شد؛ و هم، همۀ این امکانات، در جهت تحقق هویت ناب و استعلائی انسان به کارگرفته خواهد شد. در حالی که در شرایط امروزی، کلیۀ دستاوردهای علمی و مادی در جهت تحقیر، تفسید و تلاشیِ هویتِ ربانی و در مسیر غافل سازی او از خود الهی انسان فعال ساخته شده و نظام فن سالار، با همۀ توان و تلاش و نیرنگ می کوشد تا نیازنماهای انسان را بیشتر ساخته و مهم تر جلوه دهد! زیرا این نظام، اصل را بر سودِ وهم بنیانِ بیشتر نهاده است. روشن می باشد که این هدف برآورده نخواهد شد مگر از طریق تولید و مصرف بیشتر؛ و این خود، نیرنگ کُهنه زدائی، مدگرائی، تنوع طلبی و… را ایجاب می نماید!
به هر حال، بررسی های واقع بینانه در مورد اسیران این دامچالۀ متعفن و هویت برانداز مبین آنند که چون در این فرایند، فرد هرگز: نه می تواند مصرف خویشتن را با انبوه تولید کنندگان همآهنگ و همطراز سازد؛ چرا که آنان بسیار اند و این فقط خود اوست! نه می تواند با انبوه طراحان و مدسازان حرفه ای افسون کار دست و پنجه نرم کرده، خود را از دام وسوسه های رنگین آنان رهائی بخشد؛ نه پولش یارائی قرار گرفتن در میدان رقابت مصرف را دارد؛ نه وقتش … و نه …؛ لذا آنچه بر این موجود بدبخت تحمیل می شود، از یکسو فوران احساس نیازنماهای تازه و کاذب است و از دیگر سو، حسرت نداشتن، نتوانستن و نیافتن.
روشن است که قرار گرفتن در موضعی این همه تحقیر کننده و موقعیتی این همه رنجبار، نه تنها انسان را از توجه به جنبه های متعالی وجودش غافل و منحرف می سازد که هر آن بر رنجش افزوده و بر احساس بدبختی و فلاکت وی می افزاید. و این مصیبتی نیست که بتوان به سادگی از کنارش گذشت.



[1] ـ توضیح مطلب را شایسته آنکه از « نمودها و مؤلفه های حیات و حاکمیت رحمانی » پیگیری نمائید.

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

پانزدهم ـ ابداعی بودن

این ویژگی هرگز محصور در آفرینش مواد و موضوعات و زمینه های هنری نبوده بلکه نیروی فورانی آن متوجه « خود آفرینی » در حدی که بتوانش به عنوان خلیفۀ مبدع حقیقیش پذیرفت ـ می باشد.

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

چهاردهم ـ سازندگی

این ویژگی، از یکسو با سازندگیِ ارزش محورانه، معنادار، زیبانمای و خدای محور در جمیع شئون حیاتی و وجودی همراه می باشد؛ و از دیگر سوی با گرایشِ تحقق و نمایش بخشیدن وحدت، یکتائی، انفراد، غنا، کمال، زنده دلی، خلوص، زیبائی، طراوت، یکپارچگی، استقلال، ظرافت و… اصل هویت و شخصیت انسان ملازمت تکوینی دارد.

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

سیزدهم ـ نظم بندی

این اصل که با هماهنگی با « منطق هستی، منطق امور و پدیده ها، و منطق حیات فردی و جمعی » تلازم عمیقی دارد، با موقع شناسی، درست کاری و زائده زدائی همراه می باشد.

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

دوازدهم ـ محبت بارگی

این ویژگی که با نگرش برادرانه، نوع پرورانه و همجوشیِ معنیدار با جز خود همراه می باشد، همیشه بر آنست تا از مرحلۀ برخورد عادلانه با هر چه و هر که، پافراتر نهاده، هم با خود و هم با سایر انسان ها از موضع محبت و احسان برخورد نماید.

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

یازدهم ـ آرامش بخش

این ویژگی مؤید آنست که با رهیدن از دام کلیۀ هراسهای وهمزاد، ترسهای خیالی و… همراه بوده و جز هراس دور ماندن از جوار حضرت دوست را بر نمی تابد، تا بدانپایه رشد و شکوفائی پیدا کند نه تنها او را از چنگال رنجهای شرمبار فردی و جمعی، دلهره های بی معنا و دفاع ناپذیر و شرمهای خیالی ـ وهمی رهانیده و آزاد می سازد که: نفس تلاشهای متنوع ـ در جهت اهداف الهی ـ او را، برایش نوازشگر و آرامش دهنده می سازد.

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

دهم ـ معناداری

این ویژگی مؤید آنست که تمامیتِ نگرشها و گرایشهای فرد: منطقی ( دفاع پذیر )، آزادانه، گزینشی، ارزشبار و فرارونده بوده و در نتیجه، در جهت تحقق هویت الهی او قرار دارند و نه هیچ چیز مادون آن.

دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

نهم ـ تلاشگری

این اصل نه تنها با گریز از خمود، تنبلی، سستی، دلمردگی، فترت و سکون ملازمت انفکاک ناپذیر دارد، که با: کم ذوقی، کم رغبتی و کم اشتیاقی نیز سر جدال دارد. از اینرو، با رغبت و اشتیاقی شدید او را به « سختکوشی = جهادِ » استعلائی در ابعاد و زمینه های سیاسی، اجتماعی، حکمی، عرفانی، عاطفی، اخلاقی و حتی « تولیدی، ولی معنادار و استعلائی » وا می دارد.