دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

روشهای دلدهی – متانت

   دأب و روش همسرگرایان بیگانگی ستیز ـ به دلیل اینکه نسبت به گوهر یگانگی وآرامش سکرآفرینی که در پرتو تحقق آن پدیدار می گردد، حساس می باشند ـ بر اینست که: هرگاه ضرر و زیانی از جانب بیگانه، این گوهر قدس بنیان را مورد حمله قرار داده و یا آفت و آسیبی از ناحیۀ خود همسر آنرا مورد تهدید قرار می دهد، با کمال دقت و متانت و گشاده دلی و دوراندیشی و… آنرا مورد توجه قرار داده، بهترین راه حل و ابزار کارگشا را مورد بهره وری قرار می دهند.
اینان به راحتی پذیرفته و گردن نهاده اند که: در دنیای پرمشغله و زندگانی پر فراز و نشیب هر زوجی ممکن است موارد، زمینه ها و اموری روی نماید که به دلیلی «منطقی نما» و یا غیرمنطقی، آرامش سکربار عالم یگانگی را دچار تزلزل و یا مورد تهدید قرار دهند، که خود، از دیدگاهی می تواند به عنوان مشکله و یا امر مشکل آفرینی تلقی گردد؛ حال، اگر فرد دقت و متانت و دوراندیشی… را نیز از یاد برده و با پریشان خاطری، هراس و دلهره و… با زمینه برخورد نماید، نفس اینگونه برخورد، خود مشکله ای تازه خواهد بود که بر مشکلۀ نخستین افزوده شده است! از اینرو پروبال شتابزدگی، هراس، بی دقتی و غیره را به شرار شکیبائی و متانت و خردورزی و… سپرده، از میان راه حل های ممکن، بهترین آنرا برگزیده و مشکله را از میان بر می دارد.

    اینان به روشنی دانسته و به نیکوئی دریافته اند که نه تنها سرانجام اینگونه از برخوردها به زیانِ فقط یکی و سود دیگری، به حاکمیت یکی و محکومیت دیگری، به ریاست یکی و مرئوسیت دیگری، به برد یکی و باخت دیگری تمام نشده و هرگز به تحقق گوهر بی بدیل یگانگی و آرامش هوشربای آن نمی انجامد، که هرچه از جنس ناملایم ببار آید، زندگانی هر دو طرف را به سیاهی و تباهی می کشاند! از اینرو به احساس ضرورت این باور مجهز شده اند که باید: راه را بر تکرار چنین مشکله هائی بسته و مسیر رشد یگانگی را، تا رسیدن به قله های رفیع مهرورزی و ستیغ هوشربای عشق هموار و هموارتر نمایند.
این نگرش تعالیمند باعث شده است تا اینان با کمال آزادگی و در عین تواضع و خاکساری و افتادگی، از تقلیدهای ذلت بار جلالت برانداز فراری بوده، ولی برای رسیدن به هدف نهائی خود، از هرکه و هرچه که برخوردار از مایه های ربانی و زیباسازنده هستند، درس گرفته و بر پله های تجارب نورانی، تعالی بخش و زیبای اهل خرد و بینش و… پای نهاده و عروج جان یکتاجوی خود را دنبال نمایند.
جان یکتاجوئی که: به جای رفتن به دیدار اینهمه دیدنی مادی، تجملاتی، اشتغال بار و پرکنندۀ اطراف برونی زندگانی، و به جای سفر کردن به اینهمه جاهای گسترده، پهناور، رنگین و نظرفریب، با همۀ وجود باور کرده اند که نه از دیدار دلبر و همدم و همدل آنان، چیزی دیدنی تر، شیرین تر و پرجاذبه تر وجود دارد! و نه از سفر به عالم یگانگی و وصال، جائی آرامش بخش تر و دلنوازتر!
در واقع سفر اینان را، سفرِ از خود و دیدار اینان را، دیدار آنی تشکیل می دهد که به «او» امر دلدادگی را به سامان و به کمال می یابند!
به هرحال، از آن جا که در باور همسرگریان مهرپیشه: چون امر گرایش به همسر، امری باطنی می باشد، چون احساس یگانگی بالیده از این گرایش، امری درونی است؛ و چون شکوفائی عشق راستین امری کاملاً درونذات می باشد، دیدار همسرگرایان نیز، دیداری درونی می باشد. هرچند که این دیدار، برخی از مقدماتش را در برون یافته و یا تبارز می دهد!
مثلاً آنگاه که نگاه دلداده ای به دلداده ای دیگر می افتد و حضور یکدیگر را فهم می کنند، در واقع این جان یکی است که با جان دیگری مقابل شده است! منتها از راه نگاهی که با برخی ابزار برونی به نگاهی دیگر سفر کرده است!
حال، اگر در مسیر گرایش به همسر، اولاً زیارت درونی هدف بوده و ثانیاً جانها بتوانند به طور مستقیم و بدون غرض مادون هویت خود، همدیگر را دیدار نموده و یگانگی را تجربه کنند، پیکرها و تنها نیز می توانند همدیگر را دریابند! منتها بی خود و بدون آنکه نیروئی در این راه و برای اینکار صرف کرده باشند!
و چون این امر به پختگی برسد، برون نیز درونی شده، حکم خود را باخته و حکم درون را پیدا می کند؛ لذا از این پس: هرگاه تن، تن خود را در برون زیارت کند، زیارت خودبه خودِ درونی نیز محقق می شود. و در همین مسیر نورانی است که متوجه می شوند: وقتی «دیدار یگانگی» درونی و کامل باشد، هم جدائی جانها ناممکن می گردد، هم جدائی برون از درون.
و این میسر نتواند شد مگر با جستن مستقیم درون و کنار نهادنِ هر جستن دیگر و هر جستنیِ دیگر!
اینکه «همسرداران» هرگز نمی توانند از آرامشِ بالاخزیده از یگانگی، تجربه ئی شایسته و قابل اعتماد داشته باشند، برای آنست که اینان: به جای دیدار درونی و جستن جان همسر، به دیدار چیز دیگر یا امر دیگری رفته و از آنطریق ـ به گونه ئی سخت ابلهانه ـ پندار رسیدن به یگانگیِ نوازشگر را به سر می پرورانند! به عکس، همسرگرایان بینشمند، به جای اینکه نیروهای خود را صرف جستنی های دیگر کنند، مستقیماً صرف دیدار درونی کرده و با یگانه ساختن جان ها و کلیۀ احکام مربوط به آنها، مستقیماً به لمس یگانگی بارور معنیدار دست می یابند.

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

روشهای دلدهی – گریز از کلام

  معمولاًَ انسان می خواهد کمالات خود را به نمایش درآورد، طبیعی است که اشتیاق کامل نمائی کمالات خویش، برای آنی که برای انسان از اهمیت بالاتری برخوردار می باشد، تشدید و تسریع می گردد. آنچه پذیرش آن از هرگونه برهان و استدلالی بی نیاز می باشد اینکه: نمایش کمالات ابزاری ویژه لازم دارد و یکی از آنها که اغلب توسط افراد، گمان می شود که به وسیلۀ آن هم می توان خود را سریع تر به نمایش نهاد و هم تمام تر، «سخن گفتن» است! خود را بر پرده یی از کلمات تصویر کردن است؛ هویت خود را در آیینۀ بیان و بنان تابانیدن است! خود را در موسیقی کلام اجرا کردن است و…!
مایۀ شگفتی خواهد بود که بگوئیم: در بسا موارد همین امر، مایۀ پنهان کردن، مایۀ پنهان ماندن، مایۀ بد تصویر شدن و مایۀ بد فهمیده شدن می گردد! به ویژه در دوره هائی که ریاکاری و دروغ بافی و خالی بندی طرفداران بسیار و مردیدانی بی قرار داشته، حرفهای خوب و عمل به خلاف کردن شایع بوده و نسبت به این روش، احساس حیائی هم وجود نداشته نباشد! به هرحال، در حال و هوائی از ایندست، آنچه از جنس هدف در موسیقی کلام ریخته می شود، ناشناخته تر و نافهمیده تر می ماند. به همانگونه که گاه به عکس برداشت می شود، لذا، هرچه هویت فرد در آیینة بیان بهتر و نورانی تر تابانیده شود، بیشتر پنهان خواهد ماند!
همسرگرایان مهرپیشه در عمل خود ثابت کرده اند که بهترین روش در موقعیت هائی از ایندست، همان نهادن کلام در تاقچۀ سکوت بوده و سپردن تار بیان به آرامش و سکون است؛ چرا که در جریان این امر، هویت فرد در آیینۀ سکوت تابانیده شده، و خود، در جریانِ طبیعیِ تبارز و تشخص خود قرار گرفته، از اعماق بودن بالیده و خزیده و در نفس بودن نمایش پیدا خواهد کرد.
در این روند «بودن» بدون توسل به سخن، خود را می نمایاند و سکوت را آیینۀ تبارز و تشخص خود قرار می دهد.
این خود، که با رهایی از قید کلام و بی نیازی از کسوت سخن خود را آشکار نموده است، اعجاز سکوت و توان موسیقی خاموشی را آنگونه مسجل می سازد که همدمی و یگانگی، جان ازدواج را!
جان کلام در اینباره آنست که همسرگرایان صداقت پیشه، خود را در آیینۀ شفاف نگرشهای مینوی و گرایشهای یگانگی جوی تابانیده و از همان طریق به نمایش می گذارند.

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

روشهای دلدهی – همدمی

   ایجاد و تحقق همدمی کار ساده ئی نیست! چرا که: هم سرمایه های لطیف و نورانی می خواهد: هم خردی پویا و شکوفا! هم عاطفۀ زلال و تپنده، هم ایثاری بالنده و تازنده، هم بینش و شکیبی نیرومند و هم آرمانی بشکوه و پرجاذبه! آنهم به گونه ئی که نارسائی هرکدام از اینها، همدمی را ناقص و نارسا خواهد ساخت!
به هر حال، همسرگرایان مهرپیشه، یکی از راههای رسیدن به کمال پیوند را ـ که اغلب دیگران از آن غافل می مانند ـ ایجاد رابطه از طریق هر چیز سالم و امر معقولی تلقی می کنند که توجه همسر بدان جلب گردیده است! اگر چه خود، معمولی بنماید!
در هنر همسرگرائی اصل اینست که با همسر ابراز همدمی شود و نه ابراز مخالفتهای خودمحورانۀ ضدارزشی. پس شایسته آنکه: به هر امر ظاهراً معمولی هم عطف توجه نمود؛ باید در زمینه ابراز همدمی کرد؛ باید ـ و فقط باید از طریق همدمی ـ به شناخت، ارزیابی و سپس انتخاب بعد و یا ابعاد مختلف آن زمینه و یا امر پرداخت.
این هنر، نه تنها برترین و بی طرفانه ترین روش برخورد با اشیاء، امور، نگرشها و جانبداریها و جهت گیری ها را به نمایش می گذارد، که اعتماد جدی همسر، در امر گزینش و یا طرد زمینه را جلب می نماید.
از طریق به کار بستن این هنر، ابعاد مختلف زمینه، از نظرگاههای متعدد، امکان بررسی آزادانه و بیغرضانه پیدا کرده، «حسن انتخاب» هم ضمانت عملی خود را پیدا می کند و هم تداوم شکوفائی همدمی، تضمین خواهد شد!
کوتاه سخن اینکه: اگر آغاز برخورد با همدمی  و بر مبنای همدمی باشد، حتی در موارد و موقعیت هایی که میان همسران نگرشها و گرایشهای ظاهراً متفاوتی بروز می نماید، امر به همدمی متکامل تر و پرجذبه تری خاتمه پیدا خواهد کرد.

     تجربه های میلیونی مؤیّد آنند که وقتی ـ و به ویژه آنگاه که توجه همسر به امور و اشیاء معمولی جذب شده باشد ـ ازدواج و امور مربوط به آن با همدمی آغاز نشده، بلکه با نوعی ابراز تردید، وسواس و یا ابراز شرط ـ مثلاً مشروط به مدلل بودن، مفید بودن، ارزشمند بودن و… ـ برخورد شود، به دلیل سروکله پیدا کردن نفسِ «ناهماهنگی زودرس و عجولانه» و حضور ابراز نظرهایی مخالف و… موضع فرد، جاذبۀ خود را کم می کند؛ حرف فرد ـ ولو که درست و بجا و ارزشمند و… ـ نافهمیده می ماند؛ عظمت و نورانیت هدفش ناشناخته می ماند؛ اشتیاق او برای رسیدن به یگانگی مورد اتهام قرار می گیرد و در تحلیل نهائی از موضع همدمی تبعید می شود!
همسرگرایان عاشق، برای تبیین و نمایش دادن عظمت فکری، نظام نورافشان ارزشی، جلال و زیبائی هوشربای عاطفی ـ اشراقی خود، برای هیچکس و از آن جمله برای آنی که می خواهد یگانگی خود را با او، از او و در او به نمایش بگذارد (همسر)، عجله ای ندارند!
اینان، دقیقاً به همان سادگی یی که خود را کنار می نهند، خود را فراموش می کنند و خود را حذف می کنند، عملاً برای رسیدن به قلۀ کمال انفراد، گاه از طریق شکوفا ساختن هنر همدمی و گاه برای رسانیدن همسر به قلۀ کمال همدمی در زمینه های یاد شده، بگونه ئی سخت دیده ورانه و حکیمانه از موضع برهانی و اشراقی خود ـ عجالتاً ـ اجلال نزول فرموده، نوای هوشربای همدمی  را در تارتار وجود خود به اجرا نشسته، همۀ اعتماد همسر را از طریق توجه به «آنچه توجه او را» جلب نموده، شکوفا ساخته و از این طریق هم به تعظیم و احترام او همت می گمارند و هم، زمینه و مورد را با او، به دیدبانی، ارزیابی و احیاناً گزینش بر می خیزند! و تنها در چنین موقعیتی است که هنر همدمی می تواند شکوفائی خود را جشن بگیرد!

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

روشهای دلدهی – بی نقابی

  برخی از اینکه خود را «همانگونه که واقعاً هستند» بنمایند، هراس دارند! این بیچارگان اسیر بلاهت، بجای اینکه نیروها و توانمندیهای خود را صرف برطرف کردن نقایص وجودی و افزودن بر رشد و کمال و شکوفائی خویش نمایند، آنرا با کمال وقاحت صرف نقاب سازی، صورتک پردازی و پنهان کردنِ «چهرۀ واقعی خویش» ساخته و بجای بهره مندی از آرامشی مقدس و شکوفاننده، به شکلی سخت بلاهت جوش «بار ننگین هراس» از شناخته شدن را بر دوش روان خویش حمالی می کنند!
این ابلهی زمانی اوج زشتی و عفونت خود را به تماشا می گذارد که اینان همین روش را در مورد همسر خویش نیز به کار برده و بجای تلاش کردن برای «نمودنِ خود به همانگونه ئی که واقعاً هستند» تلاش می ورزند تا در نظر همسر، چیزی دیگر جلوه کنند!
این بی هنرانِ بلاهت پیشه، با آن که از طریق تجارب مینوی متوجه شده اند که: هیچ ظاهرساز مردم فریبی در طول تاریخ نتوانسته است تا بطور دائم و برای همیشه ظاهرسازی و مردم فریبی را حفظ نموده و این سیمای نادرستِ دروغین را پوشیده و پنهان نگهدارد! باز هم در رفتار خود چنین می نمایانند که گوئی می توانند ظاهر سازی و مردم فریبی را بطور دائم حفظ نموده و چهرۀ واقعی خود را پنهان نگهدارند!
به هر حال، یکی از روشهای آرامش بخشی که همسرگرایان مهرمحور عملاً بدان پایبندی نشان می دهند این است که سعی می کنند تا خود را از همان آغاز، همانگونه که واقعاً هستند به نمایش گذاشته، آنچه را همسرشان، پس از سالها کشف خواهد کرد، آن را در همان آغاز به وی تسلیم کرده باشند!
این، هرگز بدان معنا نمی باشد که هیچکدام از این مهرورزان بینشمند از قدرت تظاهر محروم بوده و عرضۀ «بهترنمائی خود» را از طریق «تظاهر» ندارند! نه، بلکه دقیقاً بدان علت است که با بینشوری و خردورزی دریافته اند که: اینکار عملی ابلهانه و خائنانه است! چه همانگونه که بصورت غیرمصرح آمد، عامل به اینکار، اولاً و پیش از همه به خود خیانت می کند و در قدم دوم به دیگران!
او به صورتی روشن دریافته است که این روش مسخره کار او را در امر «بهم رسانیدن آن یگانگی» و بهره ور شدن از آن آرامش بی بدیل دشوارتر ساخته و به گونه ئی ناموجه، او را اسیر و معتاد روشی می سازد که همۀ توان و ظرفیت های او را «علیه» خود او بسیج کرده و در امر تخریب و تلاشی هویت او بکار می گیرد! چرا که این روش قسمتی از انرژیهای او را ـ دقت شود: در صورت آماده شدن برای عملی ساختنِ طرح راستین همسرگرائی و رسیدن به غنای واقعی و آرامش معنیدارِ انسانی ـ صرف پاکسازی این روش و آثار مخرب بجای مانده از وی ساخته و عمر قیمت نابردار او را در این راه به هدر خواهد داد! و دقیقاً بر مبنای رسیدنِ به همین بینش است که معتقد شده است: ساده ترین، روشن و کوتاهترین راه برای رسیدن به آن موقعیت بی بدیل (یگانگی) و آرامش مینوی آنست که از همان دم نخست تظاهر را به کناری نهاده، بزرگی و بزرگواری، پاکی و پاک کرداری، حرمت و وفاداری، یگانگی و آرامش و صفا و عزت و… را در دل راستی و راست نمائی بجوید!([1])
او چون انسان است، با همۀ وجود به این امر بشکوه انسانی «اعتماد» داشته و عملاً بزرگی را از همین روش می جوید!
یقیناً این امر باعث خواهد شد تا همسر نیز، امر ازدواج را با «نمایش انجام کار» آغاز کرده و خود را ـ از همان آغاز، درست به همانگونه ئی که در انجام نمایان خواهد شد ـ به نمایش گذارد!
نفس این عمل باعث خواهد شد تا هر دو طرف با همۀ هستی خود همنوائی، همدمی، همدلی، همگامی و هم جهتی را احساس کرده، یگانگی و آرامش هوشربای خود را در تعقیب روشهائی مثمر، منتج و کارآمد دنبال کنند.

     به عبارت دیگر، تلاش همسرگرای عاشق پیشه برآنست تا هم خود را در همه حال، همۀ اوقات و همۀ نگرشها و تلاشهائی که به این امر مربوط می شوند، به همانگونه ئی که واقعاً هست ـ بدون هرگونه لباس و نقابی  از ریا و حیله و… ـ به همسر بنماید، و هم در همۀ نگرشها و کنشها، همۀ اراده ها و آرمانها و همۀ انتخاب های محتوم به غنا، آزادی، شکوفائی، عزت و آرامش، آن یگانگی قدسی را محور قرار دهد! هم بدانسان که از هر نگرش و گرایش همسر، روح یگانگی جوی او را جستجو کرده و در هر نگرش و گرایش او، آنرا مورد مشاهده قرار میدهد و لاغیر!

     اینکار، همۀ پرده های بیگانگی، دوگانگی، بی اعتمادی، شک ورزی و رازگونگی را به شرار نور انس و آشنائی و یگانگی و اعتماد می سپارد! آنهم تا بدانجا که ظهور و بروز اینگونه حالات شگفتی آور نموده، روح همبستگی را جریحه دار می سازد!
در واقع، آنگاه که گوهر ازدواج پرده از رخ برمی دارد، هر کدام از طرفین، آیینۀ وجود نگرشها و گرایشهای دیگری شده خود را در جلوه و نورانیت و… آنها مشاهده کرده و از توان مشاهدۀ بیگانگی و دوئیت بی نصیب می گردند! آنهم به گونه ئی و در حدی که: نفس دیدن و جستن و یافتنِ طرف در آیینة نگرشها و گرایشهای خودش، آیینه دار انفصال، جدائی و بیگانگی بوده و مؤیّد آن که: فرد به مرتبة کمال زوجیت دست نیافته است! چرا که رسیدن به درجۀ کمال این امر ایجاب می کند تا فرد، هر کار همسر را برای خود، در جهت خود و نمودار عشق و محبت خود دریابد و نه برای خودِ همسر و عامل آن!

     در این مرحلۀ از یگانگی و محبت، همسران از جستجو و کاوش برای یافتن زمینه ها و مواردی که بتوانند محبت آنانرا به یکدیگر اثبات نمایند، بی نیاز می شوند! و رسیدن آنان به این مرتبۀ از غنا و آزادگی باعث تواند شد تا آنان خود را از خودشان و از سرمایه های هستیمند درونذات خودشان بجویند! و نه از طریق اشیاء و امور برونی!
در این مرحله همسر، محبتِ همسرش را از طریق هدیه و بخششهای رنگین و برونذات ـ مانند جواهرات و خانه و ماشین و… ـ نجسته بلکه از دلِ دلدارجوی او، از نگاه شیدای او، از دلدادگیِ صادقانۀ او، از غرقه شدگی انکارناپذیر او و از دلسوزیهای عزتبار و آزادکنندۀ او می جوید! هر چند که به اعتباری ویژه، این امر در واقع دیگر جُستنِ او نبوده، بلکه عملاً فراموش کردن خود، وانهادن خود، رهیدن از خود و حل شدن در او می باشد. و فقط در همین مرتبۀ از ازدواج است که چشم و گوش و زبانِ هرکدام از همسران، نه برای خودشان، که برای دیگری است! چرا که از این پس، وی گوش را برای آن می خواهد تا ـ مثلاً ـ از آواز او پر باشد، و دیده را برای آنکه از دیدار او لبریز، و زبان را تا به او گویا و از همو شیرین باشد و لاغیر!

[1]ـ زیرا، در نظر اینان تظاهر (= پنهان کردن این نیمۀ وجود خود از آن نیمۀ دیگر) مساوی ست با سد نمودن راه انس و یگانگی!
در اینحال، آنچه در کنار یک دیگر قرار داده می شوند یا «تن»ها هستند و یا «تن پوشها»! و یا آنچه که «خود را در خود پنهان کرده است!» و اینگونه همکناری به شدت از جدائی لبریز می باشد!

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

روشهای دلدهی – راهی نورانی

    همسرگرایان خردورز واقع بین، از آنجا که در پرتو تجارب جهانی متوجه شده اند: ممکن است از انسان نارسائی و خلافی به ظهور رسد، بهترین راه برخورد با اینکار را رهیدن از «عمل به مثل» و پیش گرفتن راه اغماض و درگذشتِ آگاهانۀ ارزش محورانه و… دانسته، بخشیدن را به عنوان بهترین روشِ به نمایش نهادنِ سعة صدر، بردباری، دلسوزی و مهرورزی مورد توجه عملی قرار داده اند.

     روشی که می تواند نمایانگر دید باز و شجاعتِ انکارناپذیر آنان در برابر رویدادهای ناگوار و ناملائم، قدرت تحمل سختیها و نارسائیها، حضور امید پهنه مند و گسترده و ژرف نسبت به موقعیت ها و ظرفیت های آینده، آزادی از دام یأسها و ترسها، احساس توانمندی و ناشکن بودن و… باشد. چرا که نفس اینکار، در واقع محک و معیاری است که توسط آن ظرفیت های وجودی ما، در رابطه با بسیاری از حالات، موقعیت ها و امور سنجیده شده و ارزیابی می گردد.

     از سوئی اگر بپذیریم که برخوردمان با دیگران، آیینۀ تمام نمای برخورد ما با خود می باشد، باید این نکته را به روشنی پذیرا باشیم که: بخشیدن و گذشتن از دیگران ـ به دلیل اینکه نارسائی هایشان را عوارضی قشری بر گوهر ربانی وجود آنان تلقی نموده و جان قدسی آن ها را مبرای از این کدورات می یابیم ـ در واقع به نمایش نهادن خوشبینی و دقت نظر خودمان، نسبت به جنبه های والای شخصیت خود ما خواهد بود.
اینان را باور بر اینست که در این رابطۀ معین و بر مبنای این روش نورانی، هم توانِ فرا رفتن و گذشتن از حق خویش را بالا می برند! هم از دام، «معاملۀ به مثل» با نیمة دیگر وجود خویش رهایی می یابند؛ هم نگرش و گرایش خود را از نزدیک شدن، دمساز شدن و هم جهت شدن با زمینه های تحقیرکننده نجات می دهند! هم جهت زندگانی را از جدائی به وصال تغییر می دهند! هم از تخریب و تحقیر دیگران روی بر می تابند! هم نارسائیها را با رسائی پاسخ می دهند! هم نفرت و بیگانگی را به آشنائی و محبت بدل می دارند! اینان با رویکردنِ به بخشش، در واقع، از فرصت و موقعیتی برخوردار می شوند که می تواند همۀ نیروهای انسان را برای مجهز شدن به نیکی و مهرورزی آماده کند!

     اینکار باعث خواهد شد تا انسانِ رهیده از نفرت ها، کینه ها، انزجارها و زخم هائی که در گذشته دیده و خورده است، خود را در برابر موقعیتی جدید و مبرا از آن آفتها و نارسائیها احساس نموده، متناسب با جلوه ئی نورانی، از روحی آزاد و پرنشاط با زندگان و زندگانی برخورد نماید!

     و این مؤیّد آنست که: ما در لحظۀ عفو و گذشت، هم شخصیت و روح خود را در موقعیتی کاملاً نوین و نورانی قرار می دهیم؛ هم با شخصیت و هویت دیگران بر مبنای نگرشی عاری از ترس و غضب و کینه و… برخورد می نمائیم و هم هویت آنها را براساس موقعیتی پذیرا می شویم که گوئی هیچ عیب و آفتی نداشته است!

     و این، سازنده ترین و مهرورزانه ترین روشی خواهد بود که می تواند مسیر دشمنی را به محبت و جهت بیگانگی و جدائی را به دوستی، وصال و مودتِ دائمی بدل نماید!

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

روشهای دلدهی – توقع یا تعهد؟!

یکی از اسرار موفقیت همسرگرایان مهرپیشه در این نکته نهفته است که: آنان در زندگانی با همسر، با آن که متوجه نارسائیها و نقاط ضعف نیمة دیگر وجود خویش بوده و در جهت دفع آن ها تلاش می نمایند، نه تنها زمینه ها و نقاط قوت و منتج را از یاد نبرده، بلکه با همة توان در جهت شکوفائی و حضور دائمی آنها ـ در زندگانیِ باهمی خود ـ تلاش می ورزند! این در حالی ست که عده یی از افراد، بیشتر متوجه نقطه های منفی و گرایشهائی می باشند که می توانند زبان طاعنان را به طعنه بگشایند! و یا اینکه از مشاهدۀ دقیق و ظرایف نقاط مثبت و قوت محروم بوده و یا مغرضانه فرار می کنند! به هر حال، همسرگرایان در تمامت تلاشهای باهمی خود، متوجه نکته های محوری حیات بوده، پیش و بیش از آنکه متوجه و چشم براه تحقق توقعات خود از همسر باشند؛ به ایفای تعهدات خود می اندیشند؛ به شکوفائی مسئولیتهای خود دلبسته اند؛ در جهت تبلور صمیمیت ها تلاش می ورزند؛ به پخش محبت و زمینه هائی که غلبه و حاکمیت آنرا تحکیم و تقویت می نماید همت می گمارند؛ به آنچه مایه های اعتماد همسر را تقویت می دارد می پردازند؛ و خلاصه بیشتر به همسر می پردازند تا به خود، هر چند که فرایندِ ضروری همة این تلاشها متوجه خود آنان و گوهر یگانگی می باشد.

     آنچه آمد مؤیّد آنست که: همسرگرایان محبت محور، اصل «تقویت توقعات» را یکی از اصول بارور زندگانی شمرده، با همۀ خرد و توان تلاش می ورزند تا هر توقعی را که به نحوی مخالف جریان تکامل تفاهم، صمیمیت و محبت باشد، کنار نهاده و از طریق رسیدن به گونه ئی از یگانگی، که اثرش رسیدن به «بی توقعی مثبت و فعال و یا غنایی مهرمحور» می باشد، پایه های نظام مهرورزی را تحکیم نمایند. چرا که اینان به روشنی دریافته اند: هر توقعی، روی به جانبِ دارندۀ خود داشته و به عنوان علامتی از حضور و غلبۀ انانیت عمل می نماید.

     آنچه در رابطه ای از ایندست به روشنی قابل درک می باشد اینست که در شرایط و موقعیت هائی از ایندست، هر توقعی علامتِ ـ بنا بر طبیعت ذاتی خود ـ مثبت افتراق بوده و از غلبة «من، تو» و یا «من، او» و غیره حمایت می کند! در حالیکه در همسرگرائی اصل بر نفی ذهنیت دوانگاری استوار بوده و از موارد، امور و زمینه هایی استقبال می شود که به یگانگی بینجامد.

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

روشهای دلدهی – یاری از …

    آنچه از این پس خواهد آمد، موضعگیریهای نگرشی ـ کنشی همسرگرایان تعالیجوی را به نمایش گذاشته و می توانند به عنوان سرمشقهائی والائی بخش، انسان های دلسوز به خویشتن، انسانهای والائی پسند، انسانهای شادابی پسند، انسانهای آرامش دوست، معناجوی، زیباگزین، دلهره گریز، اضطراب ستیز، پوچی ستیز، قشری ستیز و در یک کلام انسان های عاشق به تعالیِ همه جانبه را روشهائی کارآمد و منتج و مؤثر باشند.

     روشهائی که به دلیل کارآئی و گیرائی ذاتی خود بطور همیشه، بدون آنکه بخواهند ضرورت اختیار و گزینش خود را بر کسی ـ حتی به عنوان دساتیر ناب ارزشی ـ تحمیل کنند، با سرافرازی مورد گزینش فرهیختگان مایه ور قرار گرفته و می گیرند. آنچه را در همین اول مقال مورد تذکر قرار می دهیم اینست که: در تدوین مباحث، وسواس و جدیت اکادمیک ـ جهت ترتیب منطقی ـ را به خرج نداده، چون امر را قلبی پنداشته ایم، سخن را نیز دلپذیرانه و بدوی به پیش رانده ایم.

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

قماری ربانی – بردن بیگانگی

در حوزۀ زندگانی «همسرداران» تملک پیشه، گونه هائی از مسابقه برای پیشی گرفتن، برای برتری یافتن، برای حکمروائی و برای سیطره یافتن بر اراده، احساس و هستی دیگری جریان داشته و هر کدام از همسران، تلاش می ورزند تا در این میدان و این مسابقۀ وهم بنیان «برنده» شناخته شوند! این ابلهان، از ویرانی و تلاشی و بهم ریختگی حیات میلیون فردِ وهم زدۀ تملک پیشه عبرت نگرفته و باور نکرده اند که: در میدانی از ایندست، نفسِ برندگی و برنده بودن با گونه ئی از بازندگی تلازم و ضرورتِ حکمی دارد! چرا که اگر در این برد هیچ باخت دیگری روی ننماید، اولاً نفرت و انزجار باطنی بسیار بسیار پنهان او، از باخت خود و بردِ دیگری، کیفریست که برنده باید تحمل نماید! و ثانیاً پذیرش امر انفصال، دوگانگی و بیگانگی و حمالیِ آن بر دوش روان و شانۀ دل ـ تا رهایی از فهم و احساس هرگونه انفصال، دوگانگی و رسیدنِ به یگانگی ـ باختِ دیگری است که بر برنده تحمیل شده است! زیرا آنی که در سیطرۀ اشتیاق برندگی قرار گرفته است، اگر در متن دوگانگی و انفصال نمی تنید، اصلاً تن به مسابقه ای تا بدین حد نکبتبار و هستی برانداز داده نمی توانست!

     در واقع روی کردن به این مسابقه و دلبستن بدان ـ به عنوان زمینۀ برنده شدن ـ از آنروی که انسان را در متن انفصال و… قرار می دهد، با «باختن سرمایۀ یگانگی و احساس اتصال» تلازم وجودی دارد، و دقیقاً به واسطۀ دریافت همین امر بسیار مهم و اساسی است که همسرگرایان عاشق، با همۀ وجود تلاش می ورزند تا از هر گونه مسابقه ئی که در متن انفصال، بیگانگی و دوگانگی اجرا می گردد، خود را دور نگهداشته، تسلیم مسابقه ئی باشند که در آن از خود گذشتن، خود را بخشیدن، دلدادن و… گوهر برندگی را تشکیل داده و باختن را همان تنیدن در بطن جدائی، بیگانگی و دوگانگی می شمارد. چه اینان بردن را «جز باختنِ خود، و رسیدن به اوج یگانگی» و باختن را «جز از دست نهادن یگانگی و رسیدنِ به بیگانگی» نمی شمارند!

     اینان قمار روحنواز و هستی بخش ازدواج را، با خالی شدن از احساس هستی، با کنار نهادن و با بخشیدن خود به همسر آغاز کرده و برای دست یافتن به بردی کامل و همه جانبه، چنگ به تصاحب سرمایه های وجودی او نمی آلایند، بلکه با غرقه کردن و حل کردنِ خود در سرمایه های وجودی و هوشربای همسر و از طریق پیوند دادن قطرۀ وجود و گوهر دل خود، به دریای زلال محبتِ همسر «همه او» می شوند، تا همۀ برندگی را در اوج یگانگی دریافته و تجربه نمایند! و این همان قماریست که هیچوقت و در هیچ کجای عالم، هرگز بازنده یی نداشته است. چرا که در این میدان، هرگز کسی زنجیر اشتیاق برندگی، و در واقع، اسارت و بازندگیِ خود را به تلاش برنخاسته است!

     اغلب آنهائیکه به «همسرداری» روی می آورند، اغلب چون در برخوردهای معمول و روزمرۀ زندگانی، با آدم های معمولی، با انسان های نارسا و با موجودات ناکامل برخورد داشته اند؛ چون به دیدار و برخورد با ناکامل ها عادت گرفته اند، و چون فقط از طریق شنیدنیهایی یخزدۀ دست چندم با آدم های کامل آشنائی پیدا کرده اند، ناشیانه گمان می کنند که: نمی توان به سادگی با آدم های کامل مواجه شد! به سادگی نمی توان کسی را یافت که اکثر کمالات در وی فعلیت یافته و شکوفا شده باشد!

     به سادگی نمی توان با ایندستة از نخبگانِ به فردیت رسیده آشنائی بهم رسانید! به سادگی با آنان طرح تعامل ریخت! و بالاخره به سادگی نمی توان با کسی به یگانگی رسید که دارای اکثر کمالات بوده، به غنا رسیده و از وی، آن کمالات را دریافت نمود! و…!

     این باورهای ناشیانه، باور و گرایش ناشیانه تری را بر آنان تحمیل نموده است! و آن اینکه: به سادگی نمی توان کامل شد، به سادگی نمی توان کمالات را در خود تحقق بخشیده و از خود نمایان ساخت و…! و لذا، رضایت و قناعتی مذموم و منفی را بر نگرشها و تلاشهای اینان تحمیل نموده و از رشد و شکوفائی شان بازداشته است!

     این مسئلۀ خطرجوش در رابطة با امر ازدواج باعث شده است تا آنی که به فکر ازدواج می افتد از تردید و شک نسبت به فعلیت و شکوفائیِ کمالات طرف مقابل بدر شده و به عنوان فردی که توقع کامل بودن از وی نمی رود، برخورد نماید! و این باعث خواهد شد که او، طرف مقابل را شایستۀ آن نداند تا: با همۀ توان به خود پشت کرده و به او روی آورد؛ با همۀ اعتماد دست از خود شسته و در او غرق و حل و فانی سازد!

     با همۀ باورمندی به توانِ غنابخشی و پرسازی او، بدو روی نماید! درحالی که همسرگرایان محبت پیشه را باورها کاملاً به عکس بوده و به این یقین مجهز می باشند که: جامعه را نمی توان از حضور انسان های کامل ـ که به صورت نسبی، اغلب ویژگی ها و کمالاتشان به فعلیت و شکوفایی رسیده باشد ـ تخلیه نموده و کاملاً مبرا دانست! لذا اینان، هم قبل از اینکه فکر ازدواج را در سر بپرورانند، خود را کامل می سازند تا بتوانند با بخشیدن خود ـ به عنوان چیزی کرامند و قابل تحمل ـ هم طرف مقابل را راضی ساخته باشند، هم پر و هم غنی! و هم بعد از ازدواج تلاشِ بی امان به خرج می دهند تا بر این سرمایه ها و کمالات افزوده، رضایت و غنای طرف را تشدید و تقویت نمایند.

     این تلاشِ صادقانه و التزام محور باعث خواهد شد تا اینان از همان وحلۀ اول باور بیاورند که:
می توان با بخشیدنِ کامل و همه جانبۀ خود به «یکی» به غنامندی و خوشنودی و آرامش دست پیدا کرد؛
می توان باور کرد که: می شود از طریق رسیدن به یگانگی با یکی، پر شد و بی نیاز از چشمداشت به دیگری؛
می توان اعتماد نمود که: آرامش راستین و مینوی را، با بخشیدن سرمایه های وجودی خود به دیگری، با تقویت و تشدید صمیمانه و بی ریای آن سرمایه ها و با اعراض از هرآنچه بوی انانیت و منیت می دهد فراچنگ آورد!

     این نحوۀ نگرش و گرایش باعث خواهد شد تا اینان: به جای رویکردن به موجودات ناقصِ متعدد و صرف نیروها و امکانات وجودی خود در مواضع متعدد، و امید رسیدن به پرشدگی و احساس غنا و… ـ که از هیچگونه ضمانتی برخوردار نمی باشد ـ یکباره و با همۀ وجود به یکی روی آورده و گوهر یگانگی را فقط در گرو صادقانه و عاشقانه برخورد کردن با همان یکی دانسته، همۀ نیروها و امکانات وجودی خود را در جهت رشد، تشدید و شکوفائیِ برترِ ظرفیت ها و استعدادهای وجودی خود صرف نمایند!

     به هر حال، همانگونه که بارها تذکر رفت، در نگرش و نظام اعتقادی اینان: رسیدن به یگانگی ممکن و میسر نخواهد شد مگر اینکه هرکدام از همسرگرایان به اصلِ «گم شدن، ذوب شدن و غرق شدن» در «دیگری» گردن نهاده و در عمل، خود را در دیگری گم نماید! و این یعنی: آن جا که پای مهرورزی و باختنِ عشق به میان می آید، هم باید هراس از دست دادنِ موهومات دیگری ـ از قبیل وجاهت، غرور، انانیت و غیره ـ را از خود بتاراند و هم اشتیاق باختن و گم شدن و رها شدنِ در «یار» را در خود تشدید و تقویت نماید! زیرا تجربه های بشری ـ در این زمینۀ ویژه ـ ثابت کرده اند که تا این گمشدگی محقق و علنی نگردد، از یافتن همسر و در فرایند آن، احساس و تجربۀ یگانگی اثر و خبری در دست نخواهد بود!

دسته‌ها
همسرداری و همسرگرایی

قماری ربانی – دهشی بارورکننده

    معمولاً همسرگزینان خردباخته گمان می کنند که: اگر نسبت به همسر ابراز مهرورزی فعال نمایند، چیزی ـ از جنس وقارِ ابلهانه، جلال و جبروت جاهلانه، هیبت و شکوه احمقانه و… ـ را از دست می دهند! و هراسِ از دست دادن همین چیزهای موهوم آنانرا از فعال بودن، مثمر بودن، بخشنده بودن، بزرگ بودن و در یک کلام: از عاشق بودن و مهر ورزیدن و سرشار کردن و… محروم می سازد.

     این در حالی است که همسرگرایان به تجربه دریافته اند که با هر دهش ـ آن گاه که پای مهر ورزیدن در میان بوده و عشاق چیزی از جنس محبت را هبه می نمایند ـ آنچه می گیرند و می یابند بسیار بیشتر، دلنوازتر و پرسازنده تر است از آنچه می بخشند! درست به همان دقتی که دریافته اند: تا محبت نبخشند، محبت نخواهند چشید. و این مؤیّد آنست که: بخشیدن ـ در واقع ـ همان دریافتن و پیدا کردن بوده و خالی کردن، چیزی جز پر شدن و برای پر شدن نتواند بود!

     وقتی مرد مهربانی خود را به سوی زن سرازیر نموده و بدو اهداء می کند، از او چیزی جز «بی مهری»، خست، هراس و… چه کم تواند شد؟! درست به همانگونه که وقتی زن آنرا پاسخ به مثل دهد!
این در حالی ست که مرد جان محبت جوی خود را با هر بخشیدن و تهی شدن، آمادۀ پر ساختنِ از محبت و لبریز شدنِ از مهر می سازد، تا جائی برای هراس، بی مهری و خست باقی نماند.
آنچه در این رابطۀ رازورانه به دقت قابل تأمّل می نماید اینست که: اینان می دانند، در بخشیدن (= باختن عشق) آنچه عیناً و عملاً وجود فعال دارد «غنا و سرشاری» است! در حالیکه در عشق های انفعالی، آنچه عیناً خودنمائی می کند «حرص و تهی بودگی» است!
در اولی «هراس از دست دادن» به «اشتیاق بخشیدن» بدل می شود و در دومی، اشتیاق بخشیدن به «حرص و ولع گرفتن»!
این دریافت باعث خواهد شد تا همسرگرایان، بیشتر از خویشتن سرشاری نشان دهند تا تهی بودگی! و بیشتر سخاوت بنمایانند تا حرص.

    نکتۀ حیرت انگیزی که در این رابطۀ ویژه وجود دارد آنست که: به میزانی که این سرشاری فعال بوده و به دهش دامن می زند، امکان پذیرش و ظرفیتِ گیرندگیِ محبت را در خود گسترش و ژرفا می بخشد! چرا که در این حوزۀ از تعاملات، نفسِ دهش و لبریزگی، ضمانت پرسازی و غنا را در خود داشته و از خود نمایان می سازد!
به عبارتی دیگر: اینان این دهش را فقط دهش نیافته، بلکه عین ستاندن تلقی می کنند، ستاندنی که خود قوام بخش و عینیت دهندۀ به دهش و سرشاری می باشد. چرا که اینان همسر را غیر خود و جدای از خود و بیگانۀ با خود نیافته، بلکه همان خودی می یابند که از مجلا و مظهری دیگر برخوردار می باشد.
معنای دقیق تر این نکته را با پردازش عبارت دیگری نیز می توان به دریافت کشانید و آن اینکه: در این ستانیدن، در واقع گیرنده برای محبتِ محبوب «جائی» را می بخشد و هبه می کند! و همین دادن است که آن ستانیدن را عینیت می بخشد! و در آن دهش، نوعی منت پذیری وجود دارد، چرا که اگر پذیرنده امکان پذیرش را مهیا نسازد، دهش فعلیت پیدا نمی کند!

     این باور باعث خواهد شد تا همسرگرایان مهرمحور، نه تنها هرگز و به هیچ روی عشق ورزیدن فعال را با منت همراه نسازند! که باعث خواهد شد تا منت دار پذیرش محبت از ناحیۀ یار خویش نیز باشند. کار عده ئی از این نازنینان به جائی می رسد که اصل همسرگرایی را چیزی جز نفس همین دهش و سرریزگی نمی یابند! و این، شاید از آنروی باشد که اینان خود را در محبوب غرقه و با وی یگانه یافته، آنچه را می دهند، در واقع دادن برای نیمة دیگر وجود خود تلقی می نمایند! نیمه ئی که اینک دیگر نمی توان از نیمة دیگرش ممتاز ساخت.
آنچه در این روند هوشربا اهمیت عملی فوق العاده دارد اینست که: اینان به روشنی دریافته اند که، از آغاز کردن، پیش دستی کردن و پیشی گرفتنِ در دهش و ابراز محبت است که عاشق می تواند به بهترین وجهی به پرسازی خود کمک نماید! هم بدانسان که با رمیدن از خود است که به خودی شفاف تر، بشکوه تر، پرجذبه تر و… دست می یابد! و این، هم نوعی مسابقۀ خستگی زدای و نوازشگر را بر زندگانی آنان حاکمیت می بخشد و هم اصل پیشی گرفتن را پربارتر می گرداند.