دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

باء ـ تحلیه، یا تزئین دل و دماغ:

اگر بپذیریم که تلاش سالک صادق در یک تقسیم بندی ویژه، بدو بخش تقسیم میگردد، که بخش نخست آن را تزکیۀ همه جانبۀ ابعاد وجودی تشکیل میدهد، اینکه تحلیه، از وظایف عمده و تردید نابردار روندۀ راه حق میباشد، بسادگی قابل درک و پذیریش خواهد بود.
روشنی مطلب بحدیست که وقتی شخص، دعاهای صحیفۀ مبارکه را بدقت مورد توجه قرار میدهد، به این واقعیت انکارناپذیر دست می یابد که امام سجاد (ع) هدفی جز ایندو امر ( تزکیه و تحلیه) را تعقیب نکرده است. زیرا: یا از خداوند می خواهد تا او را در امر تزکیۀ همه جانبه یاری نماید. یا از حق تمنا میدارد تا ویرا در تحقق زیبائی ها، مکارم و ظرایف بینشی و کنشی مدد فرماید.
به عبارتی دیگر: اگر بپذیریم که تزکیه تلاشی ست برای شکستن زنجیر ها و پاره کردنِ بندها، تحلیه تلاشی ست برای اوج گرفتن و بالا رفتن و رسیدن به کمال. یعنی اگر تزکیه پای تپیدن است برای رهیدن از مرداب عفن کثافتهای بینشی و کنشی، تحلیه بال پریدن است برای رسیدن به مقام قرب معبود و معشوق حقیقی، و اگر تزکیه جاروب زدودن است، تحلیه ساز و برگ فزودن تواند بود، و بدون ایندو، از تجلی ایمان و عشق در دل و انوار قدس حضرت سبحان در جان، خبری نتواند بود.

     طبیعی ست که این بخش از تلاش را نیز مؤلفه ها، روشها، ابزار، وجیبه ها و منازلی ست که بدون در نظر گرفتن دقیق و پیمودن مخلصانۀ آنها، از تحقق اصل و گوهر هدف ( تجلی) اثری تبارز نخواهد کرد؛ منتها، از آنجا که روش این وجیزه بر ارائه ی موجز مطالب بوده و نگارنده خود را آمادۀ طرح و تحلیل مطالبی از آندست نمیداند، در این مورد نیز، همچون سایر موارد، به آوردن نمونه و ارائه ی گوشه هائی از موارد مربوط به تحلیه بسنده مینمائیم.
حضرت سجاد (ع) در دعای مبارکۀ بیست و یکم بگوشه ئی از زیبائی ها و طرایف بینشی و کنشی اشاره می فرماید که فهم و مقایسه و مقارنۀ آنها با خصایل و ویژگیهای حاکم بر بینش و کنش ما، میتواند منبع فیضبار و ثمربخشی را فرا دیدمان قرار داده، ذوق رسیدن و بهره مند شدن را در ما بیدار و هر فرد تعالیجوی کمالگرایی را بصورتی عمقی و همه جانبه بتکاپو وادارد.
حضرت پس از آنکه بگوشه ئی از ضعفها و ناتوانیهای انسان، و توانمندیها و قوت و قدرت های حیرت افزای حضرت حق پرداخته است، میفرماید:

     اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ ثَنَائِي عَلَيْكَ، وَ مَدْحِي إِيّاكَ، وَ حَمْدِي لَكَ فِي كُلِّ حَالَاتِي حَتّى لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَيْتَنِي مِنَ الدُّنْيَا، وَ لَا أَحْزَنَ عَلَى مَا مَنَعْتَنِي فِيهَا، وَ أَشْعِرْ قَلْبِي تَقْوَاكَ، وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِي فِيمَا تَقْبَلُهُ مِنّي، وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِكَ نَفْسِي عَنْ كُلّ مَا يَرِدُ عَلَيّ حَتّى لَا أُحِبّ شَيْئاً مِنْ سُخْطِكَ، وَ لَا أَسْخَطَ شَيْئاً مِنْ رِضَاكَ».
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و مرا در هر حال: به ستایش و نیایش و سپاسگزاریت برگمار تا بآنچه از دنیا بمن داده ای ـ زن، فرزند، دارائی، مقام و جاه و مانند آنها ـ شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن بازداشته ای اندوهگین نشوم.
و شعار دلم را پرهیزگاری از خود بنما!
و بدنم را در آنچه از من می پذیری ( طاعت و بندگی) بکار دار!
و مرا از هر چه بمن رو آورد، بطاعت و بندگیت وادار، تا چیزی را که تو بخشم می آیی دوست نداشته و از چیزی که رضا و خوشنودی تو است، بخشم نیایم».[1]

   و در ادامۀ همین دعا دارد که:
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
دلم را برای محبت و دوستیِ خویش ـ از محبت هر چه جز تو است ـ خالی ساز!
و به یاد خود مشغول گردان!
و به ترس و بیم از خویشتن بلند مرتبه اش فرما!
و به رغبت بسوی خود، توانایش نما!
و به فرمانبریت متوجه کن!
و در خوشایندترین راههای بسوی خود، روانه اش فرما!
و در تمام روزهای زندگانیم، آنرا بخواستن آنچه نزد تو است، رام نما!
و تقوی و ترس از کیفر خود را از دنیا، توشه ام!
و سفر مرا بسوی رحمتت،
و ورود مرا ـ در روز رستاخیز ـ در خوشنودیت،
و جایم را در بهشت گردان!
و مرا توانائی بخش که با آن، همۀ خوشنودی ترا بردارم!
و گریزم را بسوی خود!
و خواهشم را در آنچه نزد تو است قرار ده!
و دلم را از بدهای خلق خویش برهان!
و خوگرفتن به خود و دوستان و پیروانت را بمن ببخش!

    حضرت در دعای بیستم صحیفه، بذکر و القاء مواردی از تحلیه می پردازد که به هیچ وجه ممکن نیست که غیر معصوم بتواند تصور چنین مرحله ئی از تحلیه را نموده و بدین اوج از بینش و کنش ـ بدون راهنمائی معصوم ـ راه یابد، که ما فقط بذکر یک بخش دو وجهی از آنهمه بسنده می داریم:

    اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِي أَصُولُ بِكَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ، وَ أَسْأَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَةِ، وَ لَا تَفْتِنّي بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَكَ إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ خِذْلَانَكَ وَ مَنْعَكَ وَ إِعْرَاضَكَ، يَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ».
بار خدایا! مرا چنان قرار ده که:
هنگام ضرورت و بیچارگی، تنها بتو متوجه شوم!
و هنگام حاجت و نیازمندی، فقط از تو حاجت بخواهم!
و هنگام فقر و پریشانی، بدرگاه تو تضرع و زاری کنم!
و مرا هنگام اضطرار، به اعانت خواستن از غیر ذات اقدس خود، امتحان مکن!
و هنگام فقر و درماندگی، به خضوع و ذلت سؤال از درگاه غیر خود مبتلا مگردان!
و هنگام ترس و هراس، نزد غیر خود زار و نالان مساز! که اینها مرا مستوجب خذلان و قهر و اعراض تو و منع از لطف و احسانت خواهد ساخت. ای مهربانترین مهربانان!».[2]

     دقت و توجه به عمق این بینش رمزآلود، واقعیت این نکته را برای هر خداجوی مخلصی روشن میدارد که تا انسان مرحلۀ تزکیه و تخلیه را با دقت و اخلاص انجام نداده و با همۀ هستی، از غیر حق نبریده باشد، به این لطایف ظرایف و این زیبائیهای بیبدیل کرایم خلقی و مکارم ایمانی دست پیدا نتواند کرد.
حضرت در ادامۀ همین تلاش، بگونه ئی روش شناسانه میفرماید:

   اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ نَبِّهْنِي لِذِكْرِكَ فِي أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ فِي أَيّامِ الْمُهْلَةِ، وَ انْهَجْ لِي إِلَى مَحَبّتِكَ سَبِيلًا سَهْلَةً، أَكْمِلْ لِي بِهَا خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ».
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست،
و مرا در اوقات فراموشی، بیاد خود آگاه ساز!
و در روزگار مهلت ( زندگی دنیا) بطاعت و بندگیت بگمار!
و راهی هموار بسوی محبت و دوستیت برای من آشکار نما!
و بوسیلۀ آن ـ راه، یا محبت ـ نیکی دنیا و آخرت را برایم کامل گردان!».[3]

   عظمت و ظرافت این بیان، زمانی بهتر روشن میشود که متوجه شویم:
بزرگانِ از اهل سلوک و معرفت را، در رابطۀ با طریقه ها و روش دفعِ خواطر چه تزلزلها و سرگردانی هایی ست.
امام (ع) گاهی در طلب زیبائیهای وجودی، چنان اوج میگیرد که گوئی بر آنست تا به نوعی جاودانگی و خلود خداگونه، دست یابد، چنانکه در دعای بیمانند سی و پنجم میفرماید:

   … فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَتِّعْنَا بِثَرْوَةٍ لَا تَنْفَدُ وَ أَيّدْنَا بِعِزٍّ لَا يُفْقَدُ وَ اسْرَحْنَا فِي مُلْكِ الْأَبَدِ ».
… پس بر محمد و آل او درود فرست
و بما ببخش ثروت و دارائی ـ احسان و نیکیت ـ را که فانی و نیست نمی گردد!
و ما را به عزت و بزرگیِ که از دست نمی رود، تایید و کمک فرما!
و در پادشاهییِ جاودان، روانه ساز!».[4]
از اینرو، روی از خلق برتافته، بارگاه حضرت حق را پناهگاه دلِ دردمند خویش ساخته به ترنمی هستی برانداز می پردازد که:

   اللّٰهُمَّ إِنّي أَخْلَصْتُ بِانْقِطَاعِي إِلَيْكَ‏وَ أَقْبَلْتُ بِكُلّي عَلَيْكَ.
وَ صَرَفْتُ وَجْهِي عَمَّنْ يَحْتَاجُ إِلَى رِفْدِكَ‏
.وَ قَلَبْتُ مَسْأَلَتِي عَمَّنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ فَضْلِكَ‏».
خدایا! همانا که من، به بریدنم از غیر و به پیوستنم بتو، دل را پیراسته ام، و سراپا بسوی تو رو آورده ام، و از کسیکه خود بعطای تو محتاج است، روی بر تافته ام، و دست مسئلت از جانب آنکه خود از فضل تو بی نیاز نیست گردانده ام».[5]

   روشن است که رسیدن به مقام اخلاص و مُحلی شدن به حلۀ زیبا و هوشربای آن، اثرات متعددی دارد که میتوان عمدۀ آنها را در رابطۀ با ابعاد جسمانی، روانی، عقلانی و ایمانی، مورد ارزیابی قرار داد.
زیرا وقتی انسان از بند غیر حق خلاصی یافت و آزاد گردید، روانش از توهمات و تخیلات، عقلش از حصار حدود و رسوم متعارف وهمی، قلبش از حب لذائذ غرایز و روحش از حجابهای ظلمانی و نورانی بدر می آید.
یعنی، خداجوی ایثارگر، وقتی با پشتوانۀ بینش و کنش توحیدی، به این مقام رسید، همۀ آثار ناب هویت او، متجلی و شکوفا شده، قوای جسمانی و روانی او در مسیر اصلیِ خویش قرار
می گیرند.
لذاست که امام (ع) بر آن میباشد تا با القاء ویژگیهای ناب مقام اخلاص، هم او را از زنجیر غریزه و وهم و… برهاند و هم او را مجهز به نیروی سد شکن اخلاص و چشمه سار امید و اعتماد بخدای منان نماید.
همانگونه که آمد، امام (ع) دلبستن و طلب حاجت نمودن از چون خودی ( محتاج) را عین سفاهت دانسته، و بدیگر سخن: غیر خدایرا، در برآوردن حاجت خویش مؤثرِ مستقل پنداشتن را، با مقام اخلاص سازگار ندانسته، دلیل سفاهت را نیز، استقراء، تجربه و جستجوی عملی خود و هر جویندۀ دیگری قرار میدهد، چنانکه دارد:

    «وَ رَأَيْتُ أَنَّ طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَى الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْيِهِ وَ ضَلَّةٌ مِنْ عَقْلِهِ.
فَكَمْ قَدْ رَأَيْتُ يَا إِلَهِي مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَيْرِكَ فَذَلّوا، وَ رَامُوا الثَّرْوَةَ مِنْ سِوَاكَ فَافْتَقَرُوا، وَ حَاوَلُوا الِارْتِفَاعَ فَاتَّضَعُوا
»!.
« … و دانستم که خواستن نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهیِ خرد اوست. زیرا بسا از مردم را دیدم ـ ای خدای من ـ که بوسیلۀ جز تو عزت و بزرگی طلبیدند و خوار شدند!
و از غیر تو دارائی خواستند و بی چیز شدند! و قصد بلندی کردند و پست گردیدند».[6]
و دقیقاً از همین روست که با ایمانی به روشنیِ اخلاص و سنگینیِ عشق فریاد بر می آورد که:

    «فَأَنْتَ يَا مَوْلَايَ دُونَ كُلِّ مَسْئُولٍ مَوْضِعُ مَسْأَلَتِي، وَ دُونَ كُلِّ مَطْلُوبٍ إِلَيْهِ وَلِيٌّ حَاجَتِي‏أَنْتَ الْمَخْصُوصُ قَبْلَ كُلِّ مَدْعُوٍّ بِدَعْوَتِي، لَا يَشْرَكُكَ أَحَدٌ فِي رَجَائِي، وَ لَا يَتَّفِقُ أَحَدٌ مَعَكَ فِي دُعَائِي، وَ لَا يَنْظِمُهُ وَ إِيّاكَ نِدَائِي».
« … پس ای مولای من!
تنها توئی ـ دون اهل عالم ـ آنکه من از او مسئلت و درخواست حاجت می کنم؛
و تنها توئی ـ دون هر مقصد و مطلوبی ـ وَلِیّ حاجت ـ و قادر به انجام نیازمندیهای ـ من؛
و منحصراً توئی، پیش از همۀ عالم، مخصوص بدعا و درخواستن و در امیدواریم بحضرتت، احدی را شریک با تو ندانم؛
و در دعا و ندا، با تو احدی را همراه نمی گردانم».[7]

   حضرت سجاد (ع) برای بیان علت این گرایش ژرف و بلند خود، از یک اصلِ بسیار بکر فلسفی استفاده نموده می فرماید:

   «لَكَ يَا إِلَهِي وَحْدَانِيَّةُ الْعَدَدِ[8]، وَ مَلَكَةُ الْقُدْرَةِ الصَّمَدِ، وَ فَضِيلَةُ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ، وَ دَرَجَةُ الْعُلُوِّ وَ الرّفْعَةِ.
وَ مَنْ سِوَاكَ مَرْحُومٌ فِي عُمُرِهِ، مَغْلُوبٌ عَلَى أَمْرِهِ، مَقْهُورٌ عَلَى شَأْنِهِ
!…»
… ای مبعود من! یگانگی ذات و صفات ـ یا ـ « وحدانیت عدد» و ادارۀ نیروی نفوذ ناپذیر و افزون از حد و کمال توانائی بر هرگونه تصرف و نیرومندی بر هر کار دشوار و منزلت عُلُوّ سلطان و رفعتِ شان مخصوص تو است و ماسوای تو در دورۀ عمر خود، بچشم شفقت منظور، و در امور خود مسخر و مجبور، و در کار خود مغلوب و مقهورند».[9]

     طبیعی ست که وقتی پای صمدیت مطلقۀ حق بمیان آید، جائی برای حضور و اقتدار و مالکیت مخلوقی دیگر باقی نخواهد ماند.
آنچه در این رابطه قابل یادآوری می باشد، آنستکه مراحل و منازلِ طریق حق را باید به کتب قوم و استاد راه یافتۀ راه شناسِ به حق رسیده، رجوع نموده مورد فهم و عمل قرار داد. و تا آنجا که منِ حقیر فهمیده است، اصول و امهات مراحل و منازل را حضرت سجاد (ع) ضمن دعاهای صحیفۀ مبارکه، القاء نموده است، منتها مردی باید تا با بینشی شایستۀ این میدان، و همتی لازمۀ این مقام، آنها را مرتب، معرفی و شرح نماید.
شایسته ترین سخنیکه در پایان همۀ این عرایض، به عنوان حسن ختام میتوان گفت، همان چیزیست که امام سجاد (ع) در رابطۀ با دعاها و مناجاتهای خویش گفته و آنرا وسیلۀ رسیدن به مقام صالحین معرفی فرموده است:
« … بار الها!
هر چه از حضرتت ـ بدعا ـ درخواست کردم، همه را عطا فرما!
و حوائجم را برآور!
و از اجابت دعا محرومم مگردان! که تو خود اجابت دعا را ضمانت فرموده ای.
و دعای مرا از درگاه رحمتت رد مگردان! که تو خود مرا امر بدعا فرمودی. و بر من منت گذار و هر چه امور دنیا و آخرتم را اصلاح می کند، بمن عطا فرما!
آنچه را ـ در دعا ـ ذکر کردم یا فراموش کردم؛ یا بدرگاه حضرتت اظهار داشتم یا در دل پنهان داشتم؛ چه آشکار گردانیدم و چه نهان ساختم، همه را بکرمت مرحمت فرما!
بار پروردگارا! در تمام این دعاها و درخواستهائی که از درگاه حضرتت مسئلت میدارم، مرا از اصلاحکاران و رستگاران و پیروزمندانِ عالم قرار ده!
آنانکه از درخواستشان بدرگاه حضرتت نجاح یافتند و کامروا شدند! و بتوکل و اعتمادیکه بر تو داشتند از لطف و رحمتت ممنوع و محروم نگردیدند!
آنانکه چون بتو پناهنده شدند، در پناهت محفوظ گردیدند! و در تجارتی که با تو کردند، سود و بهرۀ کامل یافتند!
آنانکه در جوار عزتت آرمیدند!
آنانکه به فضل و جود و کرم و رحمتِ واسعه ات، روزی وسیع حلال نصیب یافتند!
آنانکه از ذلت و خواری بندگی حضرتت، بعزت و سلطنت ابد رسیدند! و از ظلمِ ـ ستمکاران و اشرار جهان ـ در جوار عدل تو پناه بردند! آنانکه از هر رنج و بلا، برحمتت عافیت و رستگاری یافتند! آنانکه از فقر خود، بغنای ذاتی تو، از همه بینیاز شدند! آنانکه از هر گناه و لغزش و خطاکاری، بواسطۀ خدا ترسی معصوم و محفوظ گردیدند!
آنانکه بر هر کار خیر و صواب و طریق رشد و هدایت، بواسطۀ طاعتت موفق شدند! و بقدرت کامله ات میان آنها و گناهان، جدائی انداختی! و هر گناه را ترک کرده و در جوار عنایتت آرمیدند!
بار الها! جمیع آنچه در این دعا درخواست کردم، همه را ـ به لطف و رحمتت ـ عطا فرما!

    «اللّٰهُمَّ أَعْطِنِي كُلَّ سُؤْلِي، وَ اقْضِ لِي حَوَائِجِي، وَ لَا تَمْنَعْنِي الْإِجَابَةَ وَ قَدْ ضَمِنْتَهَا لِي، وَ لَا تَحْجُبْ دُعَائِي عَنْكَ وَ قَدْ أَمَرْتَنِي بِهِ، وَ امْنُنْ عَلَيِّ بِكُلّ مَا يُصْلِحُنِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي مَا ذَكَرْتُ مِنْهُ وَ مَا نَسِيتُ، أَوْ أَظْهَرْتُ أَوْ أَخْفَيْتُ أَوْ أَعْلَنْتُ أَوْ أَسْرَرْتُ.وَ اجْعَلْنِي فِي جَمِيعِ ذَلِكَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ بِسُؤَالِي إِيّاكَ، الْمُنْجِحِينَ بِالطِّلَبِ إِلَيْكَ غَيْرِ الْمَمْنُوعِينَ بِالتَّوَكّلِ عَلَيْكَ.الْمُعَوَّدِينَ بِالتَّعَوُّذِ بِكَ، الرّابِحِينَ فِي التِّجَارَةِ عَلَيْكَ، الْمُجَارِينَ بِعِزِّكَ، الْمُوَسّعِ عَلَيْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلَالُ مِنْ فَضْلِكَ، الْوَاسِعِ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ، الْمُعَزّينَ مِنَ الذُّلِّ بِكَ، وَ الْمُجَارِينَ مِنَ الظّلْمِ بِعَدْلِكَ، وَ الْمُعَافَيْنَ مِنَ الْبَلَاءِ بِرَحْمَتِكَ، وَ الْمُغْنَيْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاكَ، وَ الْمَعْصُومِينَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاكَ، وَ الْمُوَفَّقِينَ لِلْخَيْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِكَ، وَ الْمُحَالِ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِكَ، التّارِكِينَ لِكُلِّ مَعْصِيَتِكَ، السّاكِنِينَ فِي جِوَارِكَ.

   اللّٰهُمّ أَعْطِنَا جَمِيعَ ذَلِكَ بِتَوْفِيقِكَ وَ رَحْمَتِكَ… إِنّكَ قَرِيبٌ مُجِيبٌ سَمِيعٌ عَلِيمٌ عَفُوٌّ غَفُورٌ رَءُوفٌ رَحِيمٌ»[10]



[1]- همان، ص 145.

-[2] صحیفه، قمشه ئی، ص 192.

[3]- صحیفه، فیض، ص 141.

[4]- همان، ص 239.

-[5] صحیفه، بلاغی، ص 331.

-[6] صحیفه، فیض، ص 192.

-[7] صحیفه، دعای بیست هشتم. فیض، ص 194.

-[8] برای درک و فهم بهتر این فقرۀ از دعا چه زیبنده است به فرمایشات مرحوم قمشه ئی، صفحه 273 ترجمه و شرحشان بر صحیفه، مراجعه شود.

-[9] دعای بیست و هشتم.

-[10] صحیفه، قمشه ای، صص 241 و 246.

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

الف ـ توبه یا بازگشت بخدا:

   بازگشت بخدا که در لسان شرع، از آن به توبه یاد شده است، درست به همانگونه که در قرآن مجید از اهمیت و جایگاه ویژه ئی برخوردار است، از نظر امام سجاد (ع) جایگاه و ارزش کاملاً ویژه ئی دارد. زیرا امام سجاد (ع) به همانگونه که در رابطۀ با وجود مبارک حضرت پیامبر اکرم (ص) خدایرا بسپاسی بیبدیل برخاسته و به ترنمی از ایندست می نشیند که:

     وَاَلْحَمْدُلِلّهِ الِّذی مَنَّ عَلَیْنا. بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّه…
در رابطۀ با توبه نیز، بسپاسی حیرت انگیز پرداخته، ضمن حمد الهی، توبه را نیز لطف، نعمت، فضل، احسان و رحمتی از جانب او معرفی داشته، چنین القاء میفرماید:

    «وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي دَلَّنَا عَلَى التَّوْبَةِ الَّتِي لَمْ نُفِدْهَا إِلّا مِنْ فَضْلِهِ، فَلَوْ لَمْ نَعْتَدِدْ مِنْ فَضْلِهِ إِلّا بِهَا لَقَدْ حَسُنَ بَلَاؤُهُ عِنْدَنَا، وَ جَلَّ إِحْسَانُهُ إِلَيْنَا وَ جَسُمَ فَضْلُهُ عَلَيْنَا.
فَمَا هَكَذَا كَانَتْ سُنَّتُهُ فِي التَّوْبَةِ لِمَنْ كَانَ قَبْلَنَا
…».
« … و سپاس خدایرا که ما را به ـ حقیقت ـ توبه و بازگشت ـ از گناه ـ راهنمائی نمود. توبه ای که آنرا نیافته ایم جز به فضل و احسان او، پس اگر از فضل و بخشش او، جز همان ـ نعمت ـ توبه را بشمار نیاوریم، نعمت او در حق ما نیکو و احسانش دربارۀ ما بزرگ و فضلش بر ما عظیم می باشد. زیرا روش او در توبه، برای پیشینیان چنین نبود…».[1]

     آنچه در این رابطه برای منِ بنده، مایۀ آرامش دل و آسایش روان گردیده اینست که امام سجاد (ع) با ظرافتی توصیف نابردار، رابطۀ توبه و یقظه را، بزیبائی تبیین فرموده و ریزه کاریهای مربوطه را ارائه نموده است که در این مجال، فقط بذکر بیانات حضرتش بسنده نموده، کار تحلیل و تفسیر را بخوانندۀ با ذوق خویش می سپاریم.
امام (ع) در دعای سی و یکم صحیفه که ویژۀ توبه است، پس از توسلی بی همتا[2] به حضرت حق می فرماید:

     «هَذَا مَقَامُ مَنْ تَدَاوَلَتْهُ أَيْدِي الذُّنُوبِ، وَ قَادَتْهُ أَزِمَّةُ الْخَطَايَا، وَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِ الشَّيْطَانُ، فَقَصَّرَ عَمّا أَمَرْتَ بِهِ تَفْرِيطاً، وَ تَعَاطَى مَا نَهَيْتَ عَنْهُ تَغْرِيراً.كَالْجَاهِلِ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْهِ، أَوْ كَالْمُنْكِرِ فَضْلَ إِحْسَانِكَ إِلَيْهِ حَتّى إِذَا انْفَتَحَ لَهُ بَصَرُ الْهُدَى، وَ تَقَشَّعَتْ عَنْهُ سَحَائِبُ الْعَمَى، أَحْصَى مَا ظَلَمَ بِهِ نَفْسَهُ، وَ فَكَّرَ فِيمَا خَالَفَ بِهِ رَبَّهُ، فَرَأَى كَبِيرَ عِصْيَانِهِ كَبِيراً وَ جَلِيلَ مُخَالَفَتِهِ جَلِيلًا.فَأَقْبَلَ نَحْوَكَ مُؤَمِّلًا لَكَ مُسْتَحْيِياً مِنْكَ».
« … این جایگاه کسیست که:
دست های گناهان او را دست بدست داده اند،
و مهارهای خطاها او را کشیده اند،
و شیطان بر او غلبه و چیرگی نموده، پس از آنچه تو به آن امر نموده ای، از روی تجاوز از حد، کوتاهی کرده، و آنچه نهی کرده ای، از روی غرور و فریفتن، انجام داده.
مانند کسیکه به قدرت و توانائی تو بر خود نادان، یا بسیاری احسان تو را بخود انکار کرده باشد!
تا چون دیدۀ هدایت و رستگاری برای او گشوده،
و ابرهای کوری از پیش او باز شد،
آنچه به آن خود را ستم نموده، شمرده!
و در آنچه به آن پروردگارشرا مخالفت کرده، اندیشیده،
پس گناهِ بزرگش را، بزرگ،
و مخالفت عظیمت را عظیم دیده…
پس در حالیکه بتو امید دارد و از تو شرمنده است بسوی تو رو آورده و…»[3]
در دعای مبارکۀ سیزدهم صحیفه دارد که:

    ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلَّتِي، وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي».
« در نتیجه، با آگاهانیدن تو مرا از غفلت و فراموشی خویشتن آگاه شدم، و با توفیق تو از لغزش خویش برخاستم، و با راهنمائی تو، از بسر در آمدنم ـ در گناه ـ برگردیدم».[4]
و در مورد دیگری که اختصاص به اقرار گناهان دارد ( دعای دوازدهم) بگونۀ بسیار روشن تری می فرماید:

     «اَلَّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ، وَ أَدْبَرَتْ أَيّامُهُ فَوَلَّتْ حَتّى إِذَا رَأَى مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَايَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ، وَ أَيْقَنَ أَنَّهُ لَا مَحِيصَ لَهُ مِنْكَ، وَ لَا مَهْرَبَ لَهُ عَنْكَ، تَلَقّاكَ بِالْإِنَابَةِ، وَ أَخْلَصَ لَكَ التَّوْبَةَ».
« … بنده ای که گناهانش بزرگ و رو بفزونی ست و روزگارش به او پشت کرده و برگشته، تا چون ببیند که زمان کار گذشته و عمر بپایان رسیده و باور نماید که پناه و گریزگاهی از ـ کیفر ـ تو برایش نیست، بوسیلۀ توبه بتو رو آورد و توبه را برای تو خالص گرداند».[5]
آنچه درین رابطۀ ویژه برای هر گناهکاری مایۀ امیدواری میباشد آنستکه امام سجاد (ع) ما را بگونۀ دیگری از خداشناسی آشنا می سازد، زیرا در مقام توبه خدایرا بگونه ئی توصیف میدارد که:
الف ـ راه او عفو و گذشت است: حضرت در دعای سی و هفتم که ویژۀ شکر می باشد، پس از آنکه اعتراف می نماید که هرگز احدی نمیتواند از عهدۀ شکر تو بدر آید، می فرماید:

   «… لا یَجِبُ لِاَحَدٍ اَن تَغفِرَلَهُ بِاِستِحقاقِه وَلا اَن تَرضیٰ عَنهُ بِاِستیجابِه. فَمَن غَفَرتَ لَهُ فَبِطَولِکَ وَ مَن رَضَیتَ عَنهُ فَبِفَضلِکَ».
« … کسی شایستگی ندارد که بسبب شایستگیش او را بیامرزی و نه بسبب سزاواریش، از او راضی و خوشنود گردی.
پس هرکه را بیامرزی از انعام توست، و از هرکه راضی شوی از احسان تو است».[6]
و در دعای چهل و پنجم با صراحت اظهار میدارد:

    أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ، وَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ…»
« توئی آنکه برای بندگانت دری بسوی عفوت گشوده ای و آنرا توبه و بازگشت نامیده ای».[7]

    باء ـ عفو گناهان بزرگ نزد او بزرگ و دشوار نیست: چنانکه حضرتش در جائی دارد:

    «عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ لَا يَتَعَاظَمُكَ، وَ أَنّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لَا يَسْتَصْعِبُكَ، وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لَا يَتَكَأَّدُكَ».
« … میداند که گذشت از گناه بزرگ بر تو بزرگ نمی نماید؛
و گذشت از معصیت بسیار، بر تو دشوار نیست؛
و چشم پوشی از جرمهای از حد گذشته بر تو گران نمی باشد».[8]
و در دعای سی و یکم دارد:

   «لَا يُنْكِرُـ يَا إِلَهِي عَدْلَكَ إِنْ عَاقَبْتَهُ، وَ لَا يَسْتَعْظِمُ عَفْوَكَ إِنْ عَفَوْتَ عَنْهُ وَ رَحِمْتَهُ، لِأَنَّكَ الرَّبُّ الْكَرِيمُ الَّذِي لَا يَتَعَاظَمُهُ غُفْرَانُ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ‏».
« ای خدای من! اگر او را کیفر نمائی، عدل و داد ترا انکار نمینماید؛
و اگر او را ببخشی و مهربانی کنی، عفو ترا بزرگ نشمارد، زیرا تو پروردگار کریم و بزرگواری هستی که آمرزش گناه بزرگ نزد او بزرگ نیست».[9]
    جیم ـ وعدۀ اجابت توبه داده است: چنانکه در موردی فرموده است:

   «و قَدْ قُلْتَ يَا إِلَهِي فِي مُحْكَمِ كِتَابِكَ إِنَّكَ تَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِكَ، وَ تَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ، وَ تُحِبُّ التَّوّابِينَ».
« … و تو ای خدای من، در کتاب محکم و استوار خود فرموده ای که تو: توبه و بازگشت را از بندگانت می پذیری و از گناهان در میگذری و آنانرا که پیوسته توبه می کنند دوست میداری».[10]

     امام سجاد (ع) برای اینکه درِ توبه را باز و امکان توبه را میسر بنمایاند، با ذکر موارد بسیار زننده ئی چنین القاء میدارد که: اگر در دوری از حق مطلق و معبود حقیقی تا بدین مرحله هم لغزیده باشیم، نباید از توبه غفلت نموده و مأیوس گردیم،
حضرت، آنجا که از حیله های شیطان، ببارگاه حضرت سبحان شکایت برده است، می فرماید:

   «فَأَوْقَعَنِي وَ قَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ مِنْ صَغَائِرِ ذُنُوبٍ مُوبِقَةٍ، وَ كَبَائِرِ أَعْمَالٍ مُرْدِيَةٍ حَتّى إِذَا قَارَفْتُ مَعْصِيَتَكَ، وَ اسْتَوْجَبْتُ بِسُوءِ سَعْيِي سَخْطَتَكَ، فَتَلَ عَنّي عِذَارَ غَدْرِهِ، وَ تَلَقّانِي بِكَلِمَةِ كُفْرِهِ، وَ تَوَلَّى الْبَرَاءَةَ مِنّي، وَ أَدْبَرَ مُوَلِّياً عَنّي، فَأَصْحَرَنِي لِغَضَبِكَ فَرِيداً، وَ أَخْرَجَنِي إِلَى فِنَاءِ نَقِمَتِكَ طَرِيداً.
وَ لَسْتُ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَضْلِ نَافِلَةٍ مَعَ كَثِيرِ مَا أَغْفَلْتُ مِنْ وَظَائِفِ فُرُوضِكَ، وَ تَعَدَّيْتُ عَنْ مَقَامَاتِ حُدُودِكَ إِلَى حُرُمَاتٍ انْتَهَكْتُهَا، وَ كَبَائِرِ ذُنُوبٍ اجْتَرَحْتُهَا، كَانَتْ عَافِيَتُكَ لِي مِنْ فَضَائِحِهَا سِتْراً…».
… پس در حالیکه از گناهان خرد هلاک کننده و از کارهای (گناهان) بزرگ تباه سازنده بسوی تو می گریختم، مرا بزمین زد ( از روآوردن بتو، و دوری گزیدن از گناهان، جلوگیری نمود) تا چون بنافرمانی تو نزدیک ( گناهکار) شدم، و ببدی کردارم خشم ترا سزاوار گشتم، عنان حیله و فریب خود را از من بتافت، و با سخن کفر با من روبرو شد و از من بیزاری جست و پشت به من کرده برفت. پس مرا در بیابان گمراهی برای خشم تو تنها گذاشت و بدرگاه انتقام و کیفر تو، رانده شدۀ ـ از رحمتت ـ در آورد…!
… و من بسبب شرافت و برتری مستحبی بسوی تو، توسل نمیجویم با اینکه: از بسیاری از شرایط واجبات تو غافل بوده و آنها را بجا نیاورده ام! و از مواضع احکام تو تجاوز کرده، پرده های نواهی ترا دریده (آنها را مرتکب شده) ام و گناهان بزرگ را بجا آورده ام که سلامت داشتن تو از رسوائیهای آنها، برای من پرده و پوششی است».[11]

   دقت در محتوای ایندستۀ از دعاها، مؤید آنست که دعاها و مناجاتهای امام (ع) جنبۀ تعلیمی دارد. اگر چه جنبۀ پرجذبۀ تعبدی آن، در موارد بیشماری بر جنبۀ تعلیمی آن می چربد.
دال ـ توبه کنندگان را دوست میدارد؛ که ضمن فرمایشات قبلی حضرتش اشاره شد.
هاء ـ با شتاب کیفر نمیدهد: حضرت ضمن دعای شانزدهم می فرماید:

    «وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَاتُكَ عَنّي، وَ إِبْطَاؤُكَ عَنْ مُعَاجَلَتِي، وَ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْ كَرَمِي عَلَيْكَ، بَلْ تَأَنِّياً مِنْكَ لِي، وَ تَفَضُّلًا مِنْكَ عَلَيَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِيَتِكَ الْمُسْخِطَةِ، وَ أُقْلِعَ عَنْ سَيّئَاتِيَ الْمُخْلِقَةِ، وَ لِأَنَّ عَفْوَكَ عَنّي أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ عُقُوبَتِي».
« … و شگفت تر از آن بردباری تو دربارۀ من و درنگ تو از زود بکیفر رسانیدن من است.
و این نه برای گرامی بودن من نزد توست، بلکه برای مدارا و خوشرفتاری و احسان تو است بر من، تا از معصیت خشم آور تو دست  بردارم و از گناهان خوارکننده، خود را باز دارم. و برای آنست که گذشتن از من نزد تو ، از بکیفر رساندن من، خوشایندتر است».[12]
و در دعای چهل و پنجم دارد که:
     … وَ تَلَقَّيْتَ مَنْ عَصَاكَ بِالْحِلْمِ، وَ أَمْهَلْتَ مَنْ قَصَدَ لِنَفْسِهِ بِالظُّلْمِ، تَسْتَنْظِرُهُمْ بِأَنَاتِكَ إِلَى الْإِنَابَةِ، وَ تَتْرُكُ مُعَاجَلَتَهُمْ إِلَى التَّوْبَةِ».
« … و کسیکه معصیت و نافرمانی تو کرده، با او بحلم و بردباری رفتار نموده ای، و کسی را که بخود قصد ستم نموده مهلت داده .
تو ایشان را بمدارای خود مهلت میدهی تا هنگام رجوع و بازگشتن؛ و در مؤاخذه و کیفر ایشان شتاب نمی کنی تا هنگام توبه».[13]
واو ـ بخشندۀ بخشایشگر است: چنانکه حضرت ضمن دعای سی و نهم می فرماید:

    «فَأَمّا أَنْتَ يَا إِلَهِي فَأَهْلٌ أَنْ لَا يَغْتَرّ بِكَ الصِّدّيقُونَ، وَ لَا يَيْأَسَ مِنْكَ الْمُجْرِمُونَ، لِأَنّكَ الرَّبُّ الْعَظِيمُ الّذِي لَا يَمْنَعُ أَحَداً فَضْلَهُ، وَ لَا يَسْتَقْصِي مِنْ أَحَدٍ حَقَّهُ».
« … و اما تو ـ ای خدای من ـ شایسته ای که صدیقین و بسیار راستگویان به تو مغرور نشده، فریب نمی خورند. و گناهکاران از ـ عفو و گذشتِ ـ تو، نومید نمی گردند.
زیرا تو پروردگار بزرگی میباشی که: کسی را از فضل و احسان خود، باز نمیدارد، و همۀ حقِ خویشرا از کسی نمی گیرد».[14]

    طبیعی ست، وقتی انسان گناهکار، با چنین خدائی آشنائی پیدا کند، نه تنها از عفو و گذشت او مأیوس نمی گردد که نسبت به رحمت و فضل او نیز، امیدوار هم میگردد.
در حالیکه یکی از بدترین گرفتاریهای انسان غافل و خودباخته اینست که: «توبه» و به عبارتی دیگر:
1-          ایمان خود را نسبت به امکان گریز از پستیها و زشتیها،
2-          اعتماد خود را نسبت به امکان و توان رشد و رسیدن به پاکیها و خوبیها،
3-     اعتقاد خود را نسبت به راه رشد و ابزار کمال ( بازگشت به حق و انابۀ بدرگاه او) از دست میدهد!

     زیرا فرد خودباختۀ آلوده، بیشتر از دیدار و مشاهدۀ هویت کثیف و نفرت انگیز خود هراسان و گریزان است. چه در این دیدار، او خود را با چشم واقع بینی و واقع یابی ـ درست به همانگونه که هست ـ نگاه و مشاهده میدارد! لذا هم از شکل و هیئتی که یافته گریزان است، هم از مشاهدۀ راهیکه پیموده، هم از بررسی آنچه از دست داده است، شرمسار است و هم از بررسیِ آنچه بدانها گردیده است بیمناک!
و این بدان واسطه است که او « درخود» و « برخود» کثافتها، ناپاکیها و ناشایسته هائی را مشاهده میدارد که سخت نفرت انگیز و تنفربارند.
از سوئی چون خود را از مبارزه ناتوان یافته و هنوز نسبت براه، ابزار و روشهای رهیدنِ از پلیدی و رسیدنِ به پاکی، آن ایمان شایسته را پیدا نکرده است، نمیتواند قدرت و نورانیت بازگشت ( توبه) را تصور نماید. و همین امر باعث میشود که بصورت موجودی تک سوی و تک جهت، فقط بتواند در جهت پلیدیها عمل کرده و بسوی تلاشی و تخریب روان باشد! در حالیکه اگر بایمان باز گردد، از تکسوئی رهیده و میتواند جهت کمال را پیش گیرد!

     آنچه در رابطۀ با مقام و منزل توبه، بگونۀ حیرتزائی جالب توجه میباشد آنست که امام سجاد (ع) ضمن دعاهای مختلفی به راز آموزان طریق عشق و مسافران کوی معشوق، راه و رسم برگشتن و پوزش خواستن را نیز می آموزد؛ راه و رسمی که بدون توجه و پرداختن بدانها، کار دشوار و راه، دراز و ناهموار خواهد ماند.
امام (ع) در دعای دوازدهم که ویژۀ توبه است، پس از یک ارزیابی دقیق از موضع و موقف دوجانبۀ خود و خدای، اولین گام را در این میدان: باز ایستادن از مخالفت ـ آنهم بگونه ئی شرمسارانه ـ و دست برداشتن از استکبار در برابر کبریائی حق می شمارد، چنانکه دارد:

     «فَهَا أَنَا ذَا، يَا إِلَهِي، وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّكَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذَّلِيلِ، وَ سَائِلُكَ عَلَى الْحَيَاءِ مِنّي سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِيلِ‏».
« … پس اینک، ای خدای من! این منم بدرگاه گرامی تو همچون فرمانبردار خوار ایستاده، و با شرمندگیم مانند محتاج عیالمند از تو درخواست مینمایم».[15]

    «وَ لَكَ يَا رَبِّ شَرْطِي أَلّا أَعُودَ فِي مَكْرُوهِكَ، وَ ضَمَانِي أَنْ لَا أَرْجِعَ فِي مَذْمُومِكَ، وَ عَهْدِي أَنْ أَهْجُرَ جَمِيعَ مَعَاصِيكَ ».
« … و شرط و قرار من با تو ـ ای پروردگار من ـ آنست که:
بناپسند تو باز نگردم؛ و ضمانتم آنست که: در نکوهیدۀ تو رجوع ننمایم؛ و پیمانم آنست که: از همۀ گناهان تو دوری نمایم».[16]

    «وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ، وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصَّرْتُ فِيهِ، وَ أَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ».
… و من نزد تو از سرکشی بیزاری می جویم و بتو پناه می برم از اینکه ـ در گناه ـ اصرار نمایم؛ و برای آنچه در آن کوتاهی نمودم، از تو آمرزش میخواهم؛ و بر آنچه از انجام آن ناتوانم، از تو یاری میطلبم».[17]
و علت این گونۀ از برخورد را حضرت سجاد(ع) رسیدن به مقام بیداری و درک مقوله هایی از ایندست میداند:

   … وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ:
تَرَكَ الِاسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ
وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ، وَ لَزِمَ الِاسْتِغْفَارَ
».
… و دوست ترین بندگان تو نزدت، کسی است که بر تو سرکشی ننماید. و از اصرار ـ بر گناه ـ دوری گزیند، و همواره آمرزش خواهد».[18]
و در دعای سی و هشتم، هر دو بال بازگشت را بگونه ئی بسیار موجز و مؤثر چنین بیاد می آورد:

   فَصَلّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ نَدَامَتِي عَلَى مَا وَقَعْتُ فِيهِ مِنَ الزَّلّاتِ، وَ عَزْمِي عَلَى تَرْكِ مَا يَعْرِضُ لِي مِنَ السَّيّئَاتِ، تَوْبَةً تُوجِبُ لِي مَحَبَّتَكَ، يَا مُحِبَّ التَّوّابِينَ!
… پس بر محمد و آل او درود فرست، و پشیمانیم را از لغزشهائی که بآن گرفتار شدم و قصدم را بر بجا نیاوردن گناهانیکه بمن رو می آورد، توبه ای قرار ده که برای من موجب دوستی تو شود، ای دوستدار توبه کنندگان!».[19]
زیرا که با همۀ وجود و با همۀ بصیرت و بینائی به این واقعیت دل سپرده است که:

   اللّٰهُمَّ إِنَّكَ طَالِبِي إِنْ أَنَا هَرَبْتُ، وَ مُدْرِكِي إِنْ أَنَا فَرَرْتُ، فَهَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ خَاضِعٌ ذَلِيلٌ رَاغِمٌ، إِنْ تُعَذِّبْنِي فَإِنّي لِذَلِكَ أَهْلٌ، وَ هُوَ يَا رَبِّ مِنْكَ عَدْلٌ، وَ إِنْ تَعْفُ عَنّي فَقَدِيماً شَمَلَنِي عَفْوُكَ، وَ أَلْبَسْتَنِي عَافِيَتَكَ».
فَأَسْأَلُكَ اللّٰهُمَّ بِالْمَخْزُونِ مِنْ أَسْمَائِكَ، وَ بِمَا وَارَتْهُ الْحُجُبُ مِنْ بَهَائِكَ، إِلّا رَحِمْتَ هَذِهِ النَّفْسَ الْجَزُوعَةَ، وَ هَذِهِ الرّمَّةَ الْهَلُوعَةَ، الَّتِي لَا تَسْتَطِيعُ حَرَّ شَمْسِكَ، فَكَيْفَ تَسْتَطِيعُ حَرّ نَارِكَ، وَ الَّتِي لَا تَسْتَطِيعُ صَوْتَ رَعْدِكَ، فَكَيْفَ تَسْتَطِيعُ صَوْتَ غَضَبِكَ‏
؟».
بار خدایا تو جویندۀ منی اگر فرار کنم، و دریابندۀ منی اگر بگریزم. پس اینک منم، در پیشگاهت فروتن، خوار، بینی بر خاک نهاده؛ اگر مرا عذاب و کیفر نمائی، پس من سزاوارآنم؛ و آن ـ ای پروردگارم ـ از جانب تو عدل و داد است. و اگر از من درگذری، پس از قدیم و دیرینه گذشتت مرا فرا گرفته و عافیت و تندرستیت را بر من پوشانده ای.
پس از تو درخواست مینمایم ـ بار خدایا ـ قسم به نامهای پنهان شده ات؛ و بجمال و نیکوئیت که پرده ها ( انوار عزت و جلال…) آنرا پوشیده است که رحم و مهربانی کنی این جان بیتاب و این استخوان ضعیف و ناتوان را، که توانائی گرمی آفتاب را ندارد، پس چگونه گرمی آتش ترا توانائی دارد؟! و ـ شنیدن ـ آواز رعد و غرش ابر ترا، توانائی ندارد، پس چگونه بانگ خشمت را
توانائی دارد».[20]

    و این مؤید و القاء کنندۀ آن میباشد که: لازم است توبه کننده وسیلۀ راه وصال محبوب را که همان اسماء حسنای الهی و مظاهر حقیقیۀ آنها می باشند، مورد شناسائی و توجه و توسل قرار دهد.
و این روشی ست که در اکثر دعاهای منقول از معادنِ عصمت و طهارت مورد توجه و القاء قرار گرفته است. و درست پس از توجه و توسل به حق و اسماء حسنی و صفات علیای اوست که به تبیین روش ـ و بگو عالیترین روشِ توبه پرداخته، اول موارد و لوازم باطنی را مورد توجه و ابلاغ قرار میدهد، چنانکه دارد:

    … فَأَقْبَلَ نَحْوَكَ مُؤَمّلًا لَكَ مُسْتَحْيِياً مِنْكَ، وَ وَجَّهَ رَغْبَتَهُ إِلَيْكَ ثِقَةً بِكَ، فَأَمّكَ بِطَمَعِهِ يَقِيناً،وَ قَصَدَكَ بِخَوْفِهِ إِخْلَاصاً، قَدْ خَلَا طَمَعُهُ مِنْ كُلّ مَطْمُوعٍ فِيهِ غَيْرِكَ، وَ أَفْرَخَ رَوْعُهُ مِنْ كُلِّ مَحْذُورٍ مِنْهُ سِوَاكَ»
… پس در حالیکه بتو امید دارد و از تو شرمنده است، بسوی تو رو آورده. و با اعتماد بتو خواهشش را بتو متوجه گردانیده. پس از روی یقین، با طمع خود قصد تو کرده. و از روی پاکی، با ترسش آهنگ تو نموده. در حالیکه بهر کس باو طمع دارند، جز تو طمع نداشته، و از هر چه از او می ترسند، جز تو نمی ترسد.»[21]

    و بعد به القاء مواردی می پردازد که مربوط به حالات ظاهر و اعمال ظاهری انسان توبه کار است. و چه بهتر که به کلام خود حضرت دیده روشن داریم:

    فَمَثَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَضَرِّعاً، وَ غَمَّضَ بَصَرَهُ إِلَى الْأَرْضِ مُتَخَشِّعاً، وَ طَأْطَأَ رَأْسَهُ لِعِزَّتِكَ مُتَذَلِّلًا، وَ أَبَثَّكَ مِنْ سِرِّهِ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنْهُ خُضُوعاً، وَ عَدَّدَ مِنْ ذُنُوبِهِ مَا أَنْتَ أَحْصَى لَهَا خُشُوعاً…»
«
ثُمَّ دَعَاكَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِيٍّ‏ٍ.قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى، وَ نَكَّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ، وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ، يَدْعُوكَ بِيَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ، وَ يَا…».
« … پس با زاری در برابر تو ایستاده؛ و با فروتنی دیده بر زمین انداخته؛ و برای عزت و بزرگواریت، با خواری سربزیر افکنده؛ و با خضوع از راز خود، آنچه تو به آن از او داناتری، برایت آشکار نموده؛ و با فروتنی از گناهانش، آنچه تو حساب آنرا بهتر میدانی شمرده؛ و از بزرگیِ گناهانی که در علم تو، او را تباه ساخته ـ و خود آگاه نیست ـ و زشتیِ گناهانیکه در حکم و فرمان تو، او را رسوا گردانیده، از تو استغاثه و فریادرسی خواست».[22]
« … و با صدای تغییر یافتۀ آهسته ترا می خواند، در حالیکه برای تو فروتنی کرده و خم گشته؛ و سر بزیر افکنده و کج شده؛ و ترس پاهایش را بلرزه انداخته؛ و بسیاری اشک گونه هایش را غرق نموده، ترا می خواند: ای بخشنده ترین بخشندگان و ای…».[23]

    و بعد از همۀ اینهاست که نخست ما را می آموزاند که به جرائم خویش، اینچنین ساده و روشن اعتراف نمائیم:

     … ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ يَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ يَنْزَجِرْ، وَ نَهَيْتَهُ عَنْ مَعْصِيَتِكَ، فَخَالَفَ أَمْرَكَ إِلَى نَهْيِكَ، لَا مُعَانَدَةً لَكَ، وَ لَا اسْتِكْبَاراً عَلَيْكَ، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَى مَا زَيَّلْتَهُ وَ إِلَى مَا حَذَّرْتَهُ،
وَ أَعَانَهُ عَلَى ذَلِكَ عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَيْهِ عَارِفاً بِوَعِيدِكَ، رَاجِياً لِعَفْوِكَ، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِكَ، وَ كَانَ أَحَقَّ عِبَادِكَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَيْهِ أَلّا يَفْعَلَ».
… سپس او را فرمان دادی، پس فرمان نبرد. و منع نمودی، پس باز نایستاد. و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی، پس خلاف فرمانت نموده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روی دشمنیِ با تو و نه از روی گردنکشی بر تو، بلکه هوا و خواهش او را بآنچه جدا ساخته ای ( نهی کردی) و به آنچه ترسانده ای خواند. و دشمن تو و دشمن او ( شیطان) او را بر آن یاری کرد. پس با شناسائی به ترسانیدن تو و امیدواری بعفو تو و اعتماد بگذشت تو، بر نافرمانیت اقدام نمود. در حالیکه با آن نعمتهائیکه باو بخشیده ای، سزاوارتر بندگان تو بود که بنافرمانیت اقدام ننماید».[24]
از آنجا که امام (ع) در چندین مورد بالقاء این روش پرداخته است، این نکته را بذهن بیدار می سازد که شاید یکی از راههای تزکیه و رشد، یادآوری و اقرار محرمانۀ پستیهای کردار و ناشایستگی های رفتاری می باشد! چه به فعالیت های به اصطلاح فکری ـ مثل کفر و شرک و بی اعتمادی نسبت به خدا و… مربوط باشد، چه به تخیلات و چه به کردار و رفتار برونی ما.
زیرا در هنگام عمل، آدمهای ناخودساخته، معمولاً بی پروا به هشدارها و موشکافیهای عقل می باشند، در صورتیکه در شرایطی مثل اوقات تنهائی و دعا، میتوانند حتی زوایای ظاهراً پنهان قبایح رفتاری خود و دیگران را بخوبی و دقت مشاهده نمایند!

    از سوئی، چون در لحظاتی از ایندست ( تنهائی و دعا) خود شخص حاکم بر خود و قاضی رفتار خویش بوده و کسی از بیرون حکمی را بر وی تحمیل نمی کند، دریافت عاقلانه و شهودی و حکم اخلاصمندانۀ او میتواند:
اولاً، نسبت به قبایح اندیشه و عمل، در وی نفرت تولید نماید؛ و:
ثانیاً، نسبت به محاسن و فضایل و مکارم اندیشه و عمل، محبت و گرایش ایجاد نماید.
و از آنجا که این روش را برای تنبیه بیشتر و ترغیب و تشویق بهتر بکار می برد، با همۀ تأکیدی که بزشتی و پستیِ گناهان دارد، رحمت و عفو حق را برتر و فراگیر تر می شمارد، تا راه برگشت را، که به تعبیری میتوان آنرا راه تزکیه، راه تخلیه، رشد، راه گرایش بپاکیها و در نتیجه راه رسیدن به حق نامید، باز گذاشته باشد.
در واقع بر مبنای درک همین اصل است که خاضعانه از حق می خواهد:

    «فَاجْعَلْ مَا سَتَرْتَ مِنَ الْعَوْرَةِ، وَ أَخْفَيْتَ مِنَ الدَّخِيلَةِ، وَاعِظاً لَنَا، وَ زَاجِراً عَنْ سُوءِ الْخُلُقِ، وَ اقْتِرَافِ الْخَطِيئَةِ، وَ سَعْياً إِلَى التَّوْبَةِ الْمَاحِيَةِ، وَ الطَّرِيقِ الْمَحْمُودَةِوَ قَرِّبِ الْوَقْتَ فِيهِ، وَ لَا تَسُمْنَا الْغَفْلَةَ عَنْكَ، إِنّا إِلَيْكَ رَاغِبُونَ، وَ مِنَ الذُّنُوبِ تَائِبُونَ…».
« … باری ای خدای کریم… آنچه از عیب و عارهای ما را مستور کردی و نواقصی که مخفی نمودی آنرا واعظ ما قرار ده ( وسیلۀ پندها و اندرزها و تنبه و پشیمانی از بدکاری ما گردان) و موجب انزجار و دوری از قبایح اخلاق و ترک ارتکاب خطاها نما، و سبب سعی براه توبۀ واقعی که محو کنندۀ گناهانست و طریق پسندیده ـ که راه طاعت و راه رضای تست ـ بگردان. و وقت این توفیق را بما نزدیک ساز. و ما را از یاد خود بدست غفلت مسپار، که ما بتو شوق و رغبت قلبی داریم و از گناهان، پشیمانیم».[25]

   با قدری دقت به گوهر و آثار گوهرین توبه، بجرأت میتوان ادعا نمود که توبه یکی از کارگاههای بسیار مهم و مطمئن آدم سازی و مسیر رجعت انسان به هویتِ ربانیِ اوست. و از همین روست که پس از تأمل بآنچه آمد، متوجه می شویم که امام سجاد (ع) بهر بهانه ئی و با استفاده از هر فرصت و زمینه و موضوعی، برای تحقق آرمانهای خویش، التماس های بیشماری مینماید، که ما بواسطۀ عدم گنجائی این نبشته فقط بذکر یک مورد از آنهمه، بیشتر نپرداخته، خوانندۀ این وجیزه را به مخزن علم عشق ( صحیفۀ سجادیه) ارجاع میدهیم:

   اللّٰهُمَّ أَيُّمَا عَبْدٍ تَابَ إِلَيْكَ وَ هُوَ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ فَاسِخٌ لِتَوْبَتِهِ، وَ عَائِدٌ فِي ذَنْبِهِ وَ خَطِيئَتِهِ، فَإِنّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَكُونَ كَذَلِكَ، فَاجْعَلْ تَوْبَتِي هَذِهِ تَوْبَةً لَا أَحْتَاجُ بَعْدَهَا إِلَى تَوْبَةٍ، تَوْبَةً مُوجِبَةً لِمَحْوِ مَا سَلَفَ، وَ السَّلَامَةِ فِيمَا بَقِيَ.
اللّٰهُمَّ إِنّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ جَهْلِي، وَ أَسْتَوْهِبُكَ سُوءَ فِعْلِي، فَاضْمُمْنِي إِلَى كَنَفِ رَحْمَتِكَ تَطَوُّلًا، وَ اسْتُرْنِي بِسِتْرِ عَافِيَتِكَ تَفَضُّلًا
اللّٰهُمَّ وَ إِنّي أَتُوبُ إِلَيْكَ مِنْ كُلِّ مَا خَالَفَ إِرَادَتَكَ،أَوْ زَالَ عَنْ مَحَبّتِكَ مِنْ خَطَرَاتِ قَلْبِي، وَ لَحَظَاتِ عَيْنِي، وَ حِكَايَاتِ لِسَانِي، تَوْبَةً تَسْلَمُ بِهَا كُلُّ جَارِحَةٍ عَلَى حِيَالِهَا مِنْ تَبِعَاتِكَ، وَ تَأْمَنُ مِمَا يَخَافُ الْمُعْتَدُونَ مِنْ أَلِيمِ سَطَوَاتِكَ
.
اللّٰهُمَّ فَارْحَمْ وَحْدَتِي بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ وَجِيبَ قَلْبِي مِنْ خَشْيَتِكَ، وَ اضْطِرَابَ أَرْكَانِي مِنْ هَيْبَتِكَ، فَقَدْ أَقَامَتْنِي يَا رَبِّ ذُنُوبِي مَقَامَ الْخِزْيِ بِفِنَائِكَ، فَإِنْ سَكَتّ لَمْ يَنْطِقْ عَنّي أَحَدٌ، وَ إِنْ شَفَعْتُ فَلَسْتُ بِأَهْلِ الشّفَاعَةِ
».
بار خدایا: هر بنده ای که بدرگاه تو، توبه نموده و باز گردد، و او در علم غیب نزد تو، توبه شکننده و بگناه و خطای خویش باز گردنده باشد، پس من بتو پناه می برم از اینکه چنین باشم. پس این توبۀ مرا توبه ای قرار ده که پس از آن، بتوبه ای نیازمند نباشم. توبه ای که باعث نابود شدن آنچه ( گناهان) گذشته و سلامتی ـ از معاصی ـ در آنچه ـ از زندگی ـ باقی مانده است، باشد.
بار خدایا! من از جهل و نادانی خود، بدرگاه تو عذر می خواهم، و بخششِ بدی کردارم را درخواست می نمایم، پس از روی احسان مرا بپناه رحمت و مهربانیت درآور، و بفضل و بخشش بپردۀ عافیت، مرا بپوشان.
بار خدایا! از اندیشه های دل و نگاههای زیر چشمی و گفتگوهایی که مخالف خواستۀ تو یا بیرون از دوستیِ تو باشد، بسوی تو توبه می کنم. توبه ای که با آن هر اندامی جداگانه از کیفرهای تو سالم ماند و از قهرها و سختگیریهای دردناکت،که بیدادگران میترسند، آسوده باشد.
بار خدایا! به تنهائیم در برابر تو، و تپیدن دلم از ترس تو، و لرزۀ اندامم از هیبت و بزرگواری تو رحم فرما، زیرا ـ ای پروردگار من ـ گناهانم در درگاه تو مرا در جای رسوائی برپا داشته. پس اگر خاموش گردم کسی درباره ام سخن نمیگوید و اگر شفیع و میانجی بطلبم ـ بر اثر معصیت و نافرمانی ـ سزاوار شفاعت نیستم».[26]

    طبیعی ست که آنچه در این مورد ویژه آمد، نه همۀ آن چیزهایی ست که امام سجاد (ع) درین رابطه القاء نموده است. بلکه حکم خوشه ئی از خرمن و کوزه ای از چشمه ساری را دارد.



-[1] صحیفه، فیض، ص 38.

-[2] از خوانندۀ عزیز تمنا داریم آن قسمت را خود از صحیفۀ مبارکه مطالعه نماید تا لطف مسئله را بهتر دریابد.

-[3] همان، ص 205.

[4]- همان، ص 102.

-[5] همان، ص 96.

-[6] همان، ص 245.

-[7] همان، ص 297.

-[8] همان، ص 98.

-[9] همان، ص 207.

-[10] همان، ص 208.

-[11] همان، صص 219 و 221.

[12]- همان، ص 116.

-[13] همان، ص 296.

-[14] همان، ص 258.

-[15] همان، ص 95.

[16]- همان، ص 209.

-[17] همان، ص 98.

[18]- همان، ص 98.

[19]- همان، ص 253.

-[20] همان، ص 379.

-[21] همان، ص 206.

-[22] همان، ص 206.

-[23] همان، ص 96.

-[24] همان، ص 341.

-[25] صحیفه، قمشه ای، ص 335.

-[26] صحیفه، فیض، ص 210.

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

هاء ـ خدامداری:

  و بالاخره مجبور است از حیات طیبۀ خدامدارانۀ رهاننده و زندگانی خودمدارانۀ شهوت پرستانۀ اسارتزای یکی را برگزیند.
زیرا همانگونه که خوانندۀ با ذوق این وجیزه متوجه شده است، تاریخ نشان داده است که هرگاه فردی و یا جامعه ئی، مصادیق موارد یاد شده را در عمل از دست داده و یا از یاد برده است، هم منزلت انسانی و هویت ربانی خود را از دست داده و لاجرم حیوانیت خویش را بجای آدمیت خود گرفته و در جهت رشد آن همت گماشته است! ـ آنهم تا جائیکه بواسطۀ خو گرفتن در اسارت غرایز، طبیعت حیوانی خود را، فطرت اولیۀ خویش پنداشته، و بازگشت به فطرت الهی، برایش نوعی حرکت و تلاش در جهت خلاف فطرت و طبیعت گوهرین او تلقی شده است ـ هم خودِ متعالی ربانیش، برای خودش ناشناخته و لاجرم عاطل و باطل مانده است!
هم بواسطۀ انغمار و افراط در گرایشهای تخریبی، در خود پوسیده و در برابر دگرگون پذیریِ بارور، تحجر پیدا کرده است، و هم معنا و ارج واقعی خود را از دست داده است!
واقعیت این گفته ها را اگر چه میتوان در هر دوره ئی از تاریخ و در میان هر تباری از خدا گریزان و خداستیزان به وفور پیدا و مشاهده کرد، اما تاریخ و دوران ما بیش از دوره های دیگر، نمونه های متنوع آنها را بنمایش نهاده است. زیرا در ایندوره، این تلاشییِ خفتبار هویت، محصور در میان بیدینان نبوده بلکه عملاً، ساحۀ وسیعی از زندگانی عملی به اصطلاح دینداران را نیز گرفته است! چه اینان نیز، در واقع امر، نه از خود اندیشه ای دارند و نه عمل و انتخابی! زیرا این دیگرانند که اندیشه، عمل و انتخاب آنها را شکل می بخشند!
آنهم تا آنجا که اینان، در این روند تحقیر کنندۀ تلاشیزای، اصلاً متوجه حاکمیت و محکومیت خود و دیگران نمی باشند. اگر چه در مورد برخی از اینان میتوان گفت که اصلاً درکی از حاکمیت و محکومیت و از آزادی و اسارت خود و دیگران، ندارند! و از همین روی، انتخاب دیگران، منطق زندگانی آنها را تشکیل میدهد! منطق کور حیاتی وهمی ـ غریزی که فاقد معنا و بار ارزشی و ایمانیست. باری که مشخص کنندۀ خصلت منحصر بفرد و فصل قریب حیات انسانی از حیوانیست.
منطق کور حیاتی مشمئز کننده، با بار سنگین و رنج آوری که مانع شکوفائی استعدادهای انسانیست.
منطق کور حیاتی بدور از حاکمیت و ارادۀ ناب انسانی بر همۀ آنچه آمد.
منطق کور حیاتی تباه سازنده و پوسانندۀ آزادی و استقلال انسانی! و در یک کلام: منطقِ اسارت، حقارت، پستی، پلیدی و… را، منطق زندگانی خویش ساخته اند!
بهر حال، آنچه درین رابطۀ ویژه ( انقلابِ انتخاب) بگونۀ تردید نابرداری، از اهمیتی بسزا برخوردار می باشد اینست که بدانیم: معیار شدن، برای موجود انسانی چیست؟!
معیاری که بصورتی دقیق و خدشه نابردار، واقعیت و ظرفیت های وجودی ویرا مورد ارزیابی قرار داده و بطرزی شایسته، درجات رشد و کمالِ همه جانبۀ هویت او را بدست داده بتواند.
آنچه از بررسی سیر تاریخی اندیشۀ بشری ـ در سطوح و مقاطع مختلف ـ بدست می آید، این نکته مسجل می باشد که ملل و اقوام گوناگون، بواسطۀ پایبندی به نظامهای ویژه ئی از تفکر، به این پرسش پاسخهای گوناگون داده و راهها و روشهای مختلفی را، پیشنهاد نموده اند.
مرتاضها و زاهدهای مخلص ملل مختلف، استغنا و بینیازی از غیر خدا، ترک دنیا و آزاد ساختن قوای انسانی، از بند غرایز حسی و وهمی را.
فلاسفه و حکماء خردگرای، رشد خرد و حکمت و حاکمیت عقل را، مارکسیست ها، سوسیالیزه کردن روابط تولیدی و سوسیالیست شدن مردم را. لیبرالها و رادیکالها، آزادیخواهی، عدالت طلبی و تساوی حقوق افراد را. ورزش دوستان، گرایش به ورزش و رشد روحیۀ پهلوانی را.

  هنرمندان، تلاش هنری و تقویت و گسترش عاطفۀ هنری را.
نیچه، قدرت را.
فروید، اشباع بی قید و شرط قوۀ جنسی را.
و بالاخره اسلام و امام سجاد (ع) نفی و اثباتی توحیدی ( عبودیت) را. یعنی همان چیزی که اسلام جز با او و از طریق او تحقق و تشخص پیدا کرده نمی تواند.

    نفی و اثباتیکه جلوۀ خلاصه شدۀ آنرا در شعار بی همتای: لااِلهَ اِلَّا الله میتوان سراغ داد، و مظهر نه چندان تبیین شدۀ آنرا در آیتیکه هدف بعثت پیامبر اسلام (ص) را بیان میدارد، چنین می یابیم:

    «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ.آل عمران 164.
خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و نفوس شان را از آلایش نقص پاک گرداند و احکام شریعت و حقایق و حکمت را بآنان بیاموزد. هر چند از پیش، گمراهی آنها آشکار بود».

    و این مؤید آنست که اسلام ـ و به تبعیت از آن، امام سجاد (ع) نیز ـ معیارِ شدنِ آدمی را، تحقق هویت ربانی او دانسته و راه و روش رسیدن به این مرحله را در یک تقسیم بندی ویژۀ ابتدائی:
اول ـ نفی خدایان متعدد دیگر. یعنی تخلیۀ دل و دماغ از بت ها و خدایان وهم ساخته و خیال پرداخته و تزکیۀ اقالیم باطن از زنگار توجه و محبت به خدایان باطل؛ و:
دوم ـ اثبات حقِ مطلق. یعنی پر کردن کعبۀ دل از دلدار برین و تزئین حریم حرم جان، از شکوفه های معطر حیاتبخش محبت او، میداند.
و این واقعیت، نه تنها از مطالعۀ تمام کتاب مستطاب صحیفۀ مبارکۀ سجادیه روشن می گردد که از مطالعۀ هر یک از دعاهای این کتاب، مبرهن و ثابت میشود.
معیاریکه با همۀ وجازت بی مانند ظاهری، عوالم متنوع باطنی را در خود جا داده و در عین آرامش صوری، دو جهان تلاش بشکوه را بدنبال خویش کشانیده است.
معیاریکه راه رفتگان طریق طهارت، پس از سالها خون دل خوردن و تجربه اندوختن، وقتی خواسته اند شمه ئی از ضروری ترین وجیبه های این راه و مؤلفه های لازمی این وادی را گزارش نمایند، با آنکه کتابها ساخته اند، ولی پس از اعتراف بقصور خود، دامن ذهن از معانی و بیان پرداخته اند.

    از اینرو متیقنیم که خوانندۀ بیدار دل ما، بر ما بخشوده و از اینکه با تنگ مایگی، وارد شرح و بسط و تبیین و تدوین مراحل و منازل سیر اِلیَ الله نشده و این مهم را بخود او و مراجعۀ اخلاصمندانه و موشکافانۀ خود او به صحیفۀ مبارکۀ سجادیه واگذار کرده ایم، بر ما سخت نگرفته و به تحقیرمان نخواهد پرداخت. زیرا که کار سخت باریک است و دل این نگارنده تاریک.
با همۀ اینها برای آنکه نبشتۀ سروپا شکستۀ خود را از بی لطفیِ همه جانبه بدر آورده باشیم، بگونه ئی سخت اجمالی بذکر فقط دو مورد از مراحل سیر و ابزار کمال پرداخته، شرح و بسط را به رساله ای دیگر وامیگذاریم.

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

دال ـ آزادی:

از حیات آزادانۀ مستقل و مجهز به برخورداری از آزادی اندیشه و عمل انسانی ـ اجتماعی و زندگانی بی ارادۀ تقلیدی و بدون حاکمیت بر اندیشه و عمل، یکی را انتخاب نماید.

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

جیم ـ شکوفائی:

  مجبور است از زیستن خودانگیختۀ شکوفا سازندۀ همۀ استعدادها و نیروهای وجودی و زندگانیِ منفعلانۀ منجمد متصلب و بیروح غیر فعال، یکی را انتخاب کند!

     معنای دقیق این سخن آنست که: مجبور است همچون آفریننده ئی دقیق و مبتکر، به آفرینش هویت والای خود ـ مطابق الگوی الهی ـ دست یازیده، در کنار پیرایش زائده های مخل، به آرایش لازمه های مدل پرداخته تا بدانجا پیش تازد که به اخلاق الهی متخلق و به اوصاف حضرت حق متصف گردیده باشد.

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

باء ـ ارزش گرایی:

   مجبور است از سپری کردن حیاتی مجهز به ارزشهای بشکوه ربانی و حیاتی فاقد ارزشهای ربانی، یکی را برگزیند! اگر چه مراحل رشد هویت و یا آزادسازی روح انسانی متفاوت و مختلف می باشد و درک موضع و موقف وجود، تا حدودی برای مبتدیان بدون راهنما دشوار! زیرا گاهی فرد از مفاسد می رهد و از جبر غرایز می رمد و بعبارتی آشناتر: از هواهای نفس و خواسته های نفسانی می برد ولی با آنکه زنجیر غرایز را بریده است، نه بال پرواز دارد و نه چشم دیدار!
چنانکه گاهی از خود و خواسته های منفردانۀ خود می رهد تا به ارزشهایی دست یابد که مورد توجه جمع است. در اینجا، اگر چه او گمان می کند که از خود رهیده و اهداف و ارزشهائی را مورد نظر قرار داده است که فراتر از مرز شخص و هوسهای شخصی اوست! اگر چه می پندارد که از بند انانیت رهیده و زنجیر خودخواهی و خودمحوری را بریده است! ولی با قدری عمیق تر شدنِ به مسئله متوجه میشویم که وی هنوز عمیقاً در بند خودخواهی اسیر بوده، ارزشهای به اصطلاح جمعی را نه برای خود ارزشها، که برای اشباع خودخواهی خود، وسیله قرار داده است!
بهر حال، در یک جملۀ کوتاه باید گفت: لازمۀ رسیدن بحیات ایمانی، رهیدن از همۀ جلوه های حیات ارزش ستیزانه و رسیدن به تمام جلوه های حیات ارزشمندارانه است. آنهم در حدیکه فرد با همۀ هستی خود باور کند:

از دل و جان شرف دیدنِ جانان غرض است

غرض اینست وگرنه دل و جان این همه نیست

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

الف ـ خودشناسی:

انسان آگاه به انقلاب امام سجاد (ع) مجبور است میان زیستنِ خودآگاهانه و همراه با خودشناسی ربانی ( درک لایه ها و حقیقت و جهتِ وجود خویش) با زندگانییِ بی خودِ ناآگاهانۀ خودستیزانه، یکی را انتخاب کند! و اگر خواستی بگو: مجبور است میان حیات واقعییِ انسانی و حیات غریزی ـ وهمیِ غیر انسانی، یکی را برگزیند.

     زیرا آنیکه می خواهد « مؤمن» باشد و با روح ایمان زندگانی نماید، بر او واجب است که خود را به این بینش و کنش آشنا و مجهز بدارد! و الّا بوئی از حیات ایمانی نخواهد برد.

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

انقلابی دیگر

اَللّهُمَّ… اجْعَلْنَا مِنْ دُعاتِکَ الدّاعینَ اِلَیْکَ!

وَهُداتِکَ الدّالّینَ عَلَیْکَ و…

      از آنچه درین وجیزه آمد، اینک باورم بر اینست که خوانندۀ دقیقه یاب ما، این واقعیت را دریافته است که امام سجاد (ع) واقعاً انقلابی دیگر برپا نموده است.
انقلابیکه در آن دل آزادیجوی فرزند آدمی با مجهز شدن به سلاح صلاح، خود را آمادۀ نبردی مقدس و تطهیر کننده ساخته، با شوری حیرت سوز و شراری رهایی آموز، پای بمیدان سربازی نهاده با هر آنچه مانع تقرب و وصال به دلدار بی مثال است می جنگد!
انقلابیکه در آن، جان جانبازان طریق جانان، جبۀ راحت بشرار طاعت سپرده، با گام نهادن بمیدان بیداری، و بجولان در آوردن سمند تیز تک انابه و سلاح بران اخلاص، لرزه بر اندام سپاه وهم و جهل و ابلیس افکنده، سلطان جنایتگر نفس را به فرار و عقب نشینی مجبور کرده است!
انقلابی که در آن عشق، در هیئت قدیسی عاشق و پریشان، بر همۀ اقالیم وجود، به حاکمیت پرداخته و بر آنست تا خبث و ناپاکی، زشتی و نابکاری، ذلت و رسوائی، شهوت و تباهی را برای همیشه منهزم نماید!
انقلابی که در آن: پر غوغاترین میدان، دل! براترین اسلحه، توبه! زیبنده ترین بارگی، امید! کارآمدترین تازیانه طلب! انگیزاننده ترین مهمیز، شوق! کارآمدترین تاکتیک مراقبه! استوارترین سنگر، صبر! یاری دهنده ترین یاور، توکل، عطشزدای ترین شرابها، اخلاص! و راستروترین تیر، دعاست!
انقلابیکه در آن، دشمن بزیبائی ادب میشود و دوست به نیکوئی آزاد!
انقلابیکه در آن، اشک جای دقیق جوشیدن و ناله، زمان دقیقِ خروشیدن خود را می یابد!
انقلابیکه حتی دشمن، ضرورت ظهور آنرا عقلاً تأیید مینماید!
انقلابیکه یگانه وجه شاخص آن از انقلاب کربلا در « خونِ دل خوردن» است و ناشناخته ماندن!
انقلابیکه قیام قیامت آرای آن، اقالیم سبعۀ باطنِ رهروان اقلیم توحید را فرا گرفته است، اما دشمن از راز سر بمهر آن بوئی نبرده است!
و در یک کلام، انقلابیکه ریشه و گوهر همۀ انقلابهای تاریخ است. زیرا امام سجاد (ع) با ظرافتی توصیف نابردار، به تدوین اصولیترین نیازها و مؤلفه های نظری و عملی انقلاب پرداخته و آن را با چنان رشته ای به مبدأ اعلی متصل نموده است که چنگ زنندۀ بدان را، از هر گزندی مصون، از هر اضطرابی در امان و از هر ترسی تخلیه میدارد! چه از سوئی، با مهارتی بیبدیل، فرد را در دادگاه باطن خودش و در برابر دادستان آگاه خودش، با شهود باطنی خودش و احکام صادره از جانب خودش قرار داده، ضمن بنمایش نهادن بیراهه ها و بدرفتاریهای خودش بخودش، راه و رفتاری سخت زیبا را برای خودش جلوه گر ساخته است؛ و از دیگر سو: با چنان خلوص و شفافیتی فرد را با خدای او، تنها و تنها روبروی هم قرار میدهد که حبّ و حیا، نه تنها همۀ وقاحتها، خیره سریها، ژاژخایی ها و پرروئیهای فرد را به شرار انفعال می سپارد که سرشک روحنواز شوق را نیز، بر گونه هایش جاری می سازد!

     بهر حال، پی آمد ادراک و باور مفاهیم، معانی و مقوله های مربوط به این انقلاب، خود انقلابی دیگر تواند بود؛ زیرا بر مبنای اصول عقیدتی این انقلاب، نفسِ آگاهی، مسئولیت آور بوده و مؤمنِ به این انقلاب، دقیقاً به اندازۀ آگاهیِ خویش، مسئولیت نیز دارد. و همین امر به مؤمن مخلص، این وجیبه را محرز میدارد که:
انسان مؤمن، برای تحقق هویت ایمانی خویش و رسیدن به مقام والا و شایستۀ ربانی خویش باید بیک انقلاب بزرگ دست یازد که عبارت از « انقلابِ انتخاب» است.
انتخاب میان پاکی و ناپاکی، راستی و کژی، حلال و حرام، صداقت و دروغ، ظلم و عدالت، اسارت و آزادگی، شهوت و عفت، دنیا و آخرت، و در یک کلمه: میان خود و خدا!
انقلابی که در بردارندۀ مسائل و ارزشهای بسیار مهم و با اهمیتی بوده و چون تحلیل همه جانبۀ آنها، کتابهای متعدد را درست خواهد کرد، لذا ما بذکر فهرستوار برخی از آن همه بسنده میداریم:

دسته‌ها
امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر

آرمانهای بی‌بدیل

اِلهی! وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ عَنْ كُلِّ ذِكْر

وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُكْرِكَ عَنْ كُلِّ شُكْرٍ وَ

جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِكَ عَنْ كُلِّ طَاعَة

      اگر چه باورمان بر اینست که از آنچه آمد، خوانندۀ بیدار دل ما، با نگرش امام سجاد (ع) در رابطۀ با قسمتی از آرمانها و موارد مربوط به آنها آشنائی حاصل نموده است، ولی یقین داریم که درک و شناخت ما از عمق و پهنای این نگرش، بدون بررسی و تأمل در عالیترین آرمانهای مورد توجه حضرتش، هرگز کامل نتواند شد.
از اینرو تلاش خواهیم کرد تا با ایجازی شایستۀ این وجیزه، پرده از دیدگاههائی برداریم که گوش زمان برای شنیدن آنها در انتظار، قلب زمین برای تبلور آنها در تپش و چشم پاک بینان پاک اندیش تاریخ در آرزوی زیارت مظاهر عینی آنها بیقرار بوده و تا همیشه هم، خواهد بود.
آرمانهائی پا گرفته از عشق، سر کشیده از ایمان، روییده از آزادگی، تنیده در اخلاص و شکفته در نور طهارت و توحید. زیرا که حضرت در فرازی به بلندای همۀ گفتنیهای آرمان جوشِ تاریخ، بیکباره پای از فرش دنیا و فراش عقبا فرا کشیده، با اوج گرفتن بسوی حضرت مولی، با ترنمی به زیبائی و شکوه همۀ نغمه های جانسوز، رسیدن به حق را، آرمان نهائی آرمانها و سرچشمۀ عطشزدای خواهشها قلمداد کرده چنین فریاد بر می آورد:

      «اللّٰهُمَّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَات‏وَ يَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطَّلِبَات». ………………………
بار خدایا! ای منتهای درخواست حاجتها! و ای آنکه رسیدن بخواسته ها نزد اوست!».[1]

     لذا با اخلاصی بکر و بلیغ از او می خواهد:

      «اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي، وَ يَسِّرْ لِي مَا أَحْلَلْتَ بِي، وَ طَهِّرْنِي مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ، وَ امْحُ عَنّي شَرِّ مَا قَدَّمْتُ، وَ أَوْجِدْنِي حَلَاوَةَ الْعَافِيَةِ، وَ أَذِقْنِي بَرْدَ السَّلَامَةِ، وَ اجْعَلْ مَخْرَجِي عَنْ عِلَّتِي إِلَى عَفْوِكَ، وَ مُتَحَوَّلِي عَنْ صَرْعَتِي إِلَى تَجَاوُزِكَ، وَ خَلَاصِي مِنْ كَرْبِي إِلَى رَوْحِكَ، وَ سَلَامَتِي مِنْ هَذِهِ الشّدَّةِ إِلَى فَرَجِكَ».
« بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و آنچه را برایم پسندیده ای، محبوب من گردان؛ و آنچه که بر من فرود آورده ای، برایم آسان فرما؛ و مرا از چرکیِ کردارهای پیش ازینم پاک کن؛ و اعمال بد پیش ازینم را نابود ساز؛ و شیرینی تندرستی را برایم پدید آور؛ و گوارائی سلامتی را بمن بچشان؛ و بیرون شدن از بیماریم را بعفو و بخششت و بازگشت از در افتادنم را بگذشتت و رهائی از اندوهم را برحمتت و تندرستی ام از این سختی را بگشایشت قرار ده».[2]

     درخواستیکه والاترین مقامات علوگرایان عالم عرفان را در خود گنجانیده و بشکوهترین اهداف پیرایشگرِ آرایشمندِ ارباب تخلی و تحلی را در خود جایداده است.
زیرا آنیکه جانش را در شرار محبت محبوب حقیقی گداخته و روحش را در پرتو انوار تجلیات معشوق سرمدی، از همۀ ناخودمندیها گداخته؛
آنیکه با معرفتی درستی زای و کژی زدای، با حقایق این سرای سه پنجی برخورد نموده و گوهر حقایق را در نور تاریکی زدای واحد مطلق به ادراک نشسته است، حق را بگونۀ دیگری می شناسد. گونه ئی که تصورش جز برای اهل حق، امری بشدت دشوار است و فرض آن برای همگان متعذر و ناهموار!
زیرا اینان حق را بدینگونه شناخته و مورد خطاب قرار داده اند:

      «اللّٰهُمَّ يَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ يَسْتَغيثُ الْمُذْنِبُونَ‏وَ يَا مَنْ إِلَى ذِكْرِ إِحْسَانِهِ يَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ‏وَ يَا مَنْ لِخِيفَتِهِ يَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ!
يَا أُنْسَ كُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِيبٍ، وَ يَا فَرَجَ كُلِّ مَكْرُوبٍ كَئِيبٍ، وَ يَا غَوْثَ كُلِّ مَخْذُولٍ فَرِيدٍ، وَ يَا عَضُدَ كُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِيدٍ
!
أَنْتَ الَّذِي وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً
وَ أَنْتَ الَّذِي جَعَلْتَ لِكُلِّ مَخْلُوقٍ فِي نِعَمِكَ سَهْماًوَ أَنْتَ الَّذِي عَفْوُهُ أَعْلَى مِنْ عِقَابِهِ‏وَ أَنْتَ الَّذِي تَسْعَى رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ.وَ أَنْتَ الَّذِي عَطَاؤُهُ أَكْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ.وَ أَنْتَ الَّذِي اتَّسَعَ الْخَلَائِقُ كُلُّهُمْ فِي وُسْعِهِ. وَ أَنْتَ الّذِي لَا يَرْغَبُ فِي جَزَاءِ مَنْ أَعْطَاهُ.وَ أَنْتَ الَّذِي لَا يُفْرِطُ فِي عِقَابِ مَنْ عَصَاهُ».
« خدایا!
ای کسیکه گنهکاران بوسیلۀ رحمتش طلب فریادرسی می کنند!
و ای کسیکه بیچارگان بیاد احسانش پناه می برند!
و ای کسیکه خطاکاران از ترسش بشدت می گریند!
ای آرام دل وحشتزدگان از وطن دور گشته!
و ای غمگسار غمدیدگان دلشکسته!
و ای فریادرس هر تنهای درمانده!
و ای مددکار هر محتاج عقب رانده!
توئی که همه چیز را به علم و رحمتت فرا گرفته ای،
و توئی که برای هر آفریده در نعمتهایت بهره ای برقرار کرده ای،
و توئی که عفوت بر عقابت غالبست،
و توئی که رحمتت بر غضبت سابق است،
و توئی که عطایت از منعت فزونست،
و توئی که آفریدگان همگی در محیط توانگریت گنجیده اند،
و توئی که از هر که باو نعمت بخشی توقع پاداش نداری،
و توئی که در عقاب عاصیان افراط نمی کنی».[3]
و لذاست که از خدائی آنچنان، درخواستهائی چنین دارند:

     «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِي صِحَّةً فِي عِبَادَةٍ، وَ فَرَاغاً فِي زَهَادَةٍ، وَ عِلْماً فِي اسْتِعْمَالٍ، وَ وَرَعاً فِي إِجْمَالٍ».
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
روزی من کن تندرستی در عبادت،
و آسایش در زهد و دوری از دنیا،
و علم با عمل و پرهیزکاری از روی میانه روی».[4]

    حضرت در دعای پنجم نیز، آرمانهائی را مطرح کرده و مورد درخواست قرار میدهد که شایسته است انسان خداجوی با آنها آشنا شده و هستی و حضور خود را بدانها مجهز و مزین نماید!
بهر حال، امام که بخوبی متوجه شده است حاکمان جور برآنند تا با شیطنت هائی خاص و نیرنگهایی ویژه، گوهر و روح اسلام را مورد تهدید و حذف قرار داده و رسالت و احکام رهاننده اشرا، تحت سلطۀ حاکمیت و قومیت در آورند، میکوشد تا در برابر طعن و لعن و تمسخر آنها به اسلام و قرآن پیامبر، صلوات بر رسول و آلش را ـ بعنوان مظاهر عینی و پویای اسلام ـ قبل از یادآوری هر مسئله ای عنوان نماید؛ که اگر قدری دقت بعمل آید، این نکته مسجل خواهد شد که خودِ این کار، یک حرکت عبادی ـ سیاسی معناداری بوده است. و دقیقاً پس از فرستادن صلواتهای جان پرور است که آرمانهای خویشرا بشکل درخواستهایی جدی و نیازهایی فوری و ضروری چنین مطرح میفرماید:

«يَا مَنْ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُ عَظَمَتِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنَا عَنِ الْإِلْحَادِ فِي عَظَمَتِكَ!
يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي مُدَّةُ مُلْكِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنْ نَقِمَتِكَ
!
وَ يَا مَنْ لَا تَفْنَى خَزَائِنُ رَحْمَتِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لَنَا نَصِيباً فِي رَحْمَتِكَ
!
وَ يَا مَنْ تَنْقَطِعُ دُونَ رُؤْيَتِهِ الْأَبْصَارُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَدْنِنَا إِلَى قُرْبِكَ‏!
وَ يَا مَنْ تَصْغُرُ عِنْدَ خَطَرِهِ الْأَخْطَارُ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ كَرّ
ِمْنَا عَلَيْكَ!
وَ يَا مَنْ تَظْهَرُ عِنْدَهُ بَوَاطِنُ الْأَخْبَارِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَفْضَحْنَا لَدَيْكَ!
اللّٰهُمَّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَةِ الْوَهّابِينَ بِهِبَتِكَ، وَ اكْفِنَا وَحْشَةَ الْقَاطِعِينَ بِصِلَتِكَ حَتّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ
».
« ای خدائی که عجائب عظمت و جلالش را حد و نهایت نیست، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را از الحاد و عناد ( و شرک و جدال) در بزرگی و عظمتت دور ساز!
و ای خدائیکه دوران سلطنتش را پایانی نبوده و انتهائی نمی باشد، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را از دوزخ انتقام ( و عذاب قهر فراق) خود آزادی بخش!
و ای خدائیکه گنجینه های رحمت وسیع بی منتهایش فنا ( و نقصان) پذیر نیست، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: برای ما هم، از رحمت واسعه ات نصیبی کامل، عطا فرما!
و ای خدائیکه… چشم ها… در مادون مقام رؤیت و شهود حقیقت ذاتش منقطع و عاجز و حیران است، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را بمقام قرب… خود نزدیک فرما!
و ای خدائیکه هر امر بزرگی در مقابل شأنِ بزرگیش کوچک است…، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را نزد خود، کرامت و عزت بخش!
و ای خدائی که باطن و سرّالسِّر هر خبر عالم بر تو آشکار است، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را ـ بمعاصی و اعمال زشت ـ نزد خود، رسوا و شرمگین مفرما!
پروردگارا… ما را به موهبت خود… از عطای اهل جود و سخاوت بی نیاز گردان!
و از وحشت و هراس اینکه خلق از ما بریدند، ما را بعطا و احسان خود، کفایت فرما! تا آنکه ما با بذل و عطای تو و فضل و کرمت، ابداً راغب به عطای هیچکس نباشیم و ـ با وجود انس با تو ـ متوحش از احدی نشویم».[5]

     با در نظر گرفتن آرمانهای مورد نظر حضرت سجاد (ع)، وقتی فرد به تحلیل روانکاوانۀ ذهن و صور ذهنیِ انسان امروز، در رابطۀ با آرمانها بپردازد، متوجه خواهد شد که: اکثریت مطلق انسانهای امروزی ـ و شاید در همۀ اعصار ـ نه تنها بسادگی، عظمت و جلال خداوند را منکر شده، نسبت بوجودش شک و تردید ورزیده، با خط و جهت و احکامش بجدال و عداوت برخاسته که به آسانی، کرامت و شرافت انسانی خویش را منکر شده، نسبت به منزلت های والای وجود خویش، شک و تردید ورزیده، با خط و جهت و ضوابط کمال بخشش به عناد و جحاد بر می خیزند! اما: هرگز و هرگز، به هیچ وجه و به هیچ نحو، نه خود منکر وجود و عظمت و شرافت و بزرگی و عزت و قدرت و لذت و شهرت و ثروت و ریاست می شوند و نه به احدی اجازۀ چنین جسارتی را بمقام والای آنها میدهند!

     انسان امروز، بسیار زود بجنگ و ستیز با خدا و خودش بر می خیزد، اما هرگز حاضر نمی شود بجنگ شهرت طلبی، لذتبارگی و ریاست طلبی برود!
خیلی سریع نسبت به ابعاد و جنبه های ربانی و بی مثال وجود خود، شک می نماید. اما هرگز نمیتواند حتی نسبت به جنبه های تخریبی قدرت و لذت، بدبینی و شک و تردید نشان دهد!
بسیار سریع و بیرحمانه استعدادهای والای خود را حذف می نماید، ولی هرگز قادر نیست روابط مخرب و تلاشی سازندۀ ثروت را حذف نماید!
و بالاخره انسان امروز، حاضر است آرمان نهائی خویشرا، اجتناب از الحاد و شک و تردید و عناد نسبت به عظمت قدرت و شهرت و لذت و… قرار دهد، اما حاضر نیست هدفش را، اجتناب نظری و عملی از عناد و انکار خود و خدای خود قرار دهد!
او حاضر است عمری در شرار خداستیزی بسر برد، اما تحمل سوزش خدائی از ثروت و ریاست را ندارد.
او همدمی یکساعتۀ با قدرت را، با عمر جاودانی در کنار خدای سبحان؛ و برخورداری یک روزۀ از شهرت و مکنت را، با برخورداری پایندۀ از فردوس ملک منان برابر نمی کند!
او با اشتیاقی حیرت انگیز، شراره های هستی سوزِ از خودبیگانگی را سالها تحمل نموده، اما توانائی تصورِ جدائی از زمینه های لذتبار را هرگز ندارد!
او که خدایش را لذت و قدرت و… قرار داده است، اصلاً دیگر خدائی را نمی شناسد تا آرمان خویش را رسیدن به رحمت خاصۀ او قرار دهد!
او که مقام قرب لذتهای غریزی ـ وهمی را تجربه کرده است، بدترین عذاب و شکنجه بارترین رویداد را، دوری از آنها دانسته! و با همۀ هراس و اضطرابی که از ناحیۀ امکانِ دور شدنِ از آنها دارد، اصلاً بفکر حق نمی افتد! چه رسد به اینکه: رسیدن به قرب او را هدف و آرمان نهائی خویش قرار دهد!
واقع مطلب اینست که: امروز روز، آرمان اکثریت ماها را رسیدن به مقام قرب ثروت، شهرت، ریاست، لذت و… تشکیل داده و چنان در طریق وصول به آنها، چهار اسبه میتازیم که اندک فرصتی برای بررسی و محاسبۀ وضع و موقعیت وجودی خود، مراقبت از هویت ربانی خود، ارزیابی از شرایط ایمانی خود و توجه به مبدأ و معاد زندگانی خود نداریم! چه رسد به اینکه سراپردۀ قدس قرب حق را وجهۀ همت خویش قرار دهیم!

     امروز روز، چنان در طریق وصول به عزت و کرامت ناشی از پول و شهرت و… خود را گم کرده ایم، که فریاد زمین و فغان زمان هرگز یارای بخویش آوردنِ ما را نداشته، و چنان از حقیقت خویش ( حق متعال) دوری جسته ایم که یادمان رفته است: اگر عزتی و کرامتی هست، همانست که از ناحیۀ عزیز بی مثال و کریم بی تمثال میرسد و بس!
امروز روز، همۀ ما، در پی آن عزت و کرامتی دوانیم که فقط از طریق قدرت و شهرت و… بدست می آید، نه آن عزت و کرامتی که از ناحیۀ ایمان بخدا، عشق بخدا، اخلاص بخدا، ایثار در راه خدا، تعقل در مسیر خدا و… تحقق پیدا می کند!
امروز روز، بدترین رسوائی ها نزد ما آنست که از اریکۀ قدرت بزیر کشیده شویم! یا از بستر لذت، کنار رانده شویم! یا از خزانۀ ثروت بیرون برده شویم و…! و نه اینکه از چشم حق بیفتیم! زیرا که ما را جز همینان خدائی نمانده است! و از همین روست که نفرتبارترین رسوائیهای آشکار را برای باقی ماندن بر اریکۀ قدرت، بستر لذت و خزانۀ ثروت و… مورد استقبال قرار میدهیم!
بجان خودم که آرزوی نهائیِ اکثریت ما را: یا برخورداری از جزیه و باج غیرمستقیم قدرتمندان ریاکاری تشکیل میدهد که باج پردازی ریاکارانۀ شیطنت بار خود را انعام و بخشش، نام نهاده اند! ـ چه این پلیدان پلیدی جوی را روحیۀ جود و احسانی باقی نمانده، و اگر چیزی میدهند، برای تداوم حاکمیت و ابقاء و استمرار خواست های نابجای خود و شهرت ناروای خویش می دهند و نه هیچ معنای انسانییِ دیگری ـ و یا همنشینی در صف قدرت بدستانی که در زیر بارذ لتِ قدرت مرده اند ـ اگر چه خود یقین داشته باشیم که این قدرت بدستان، از همۀ کرایم و فضایل الهی و جواهر و عناصر ربانی بی بهره می باشند!

     در حالیکه آرمان امام سجاد (ع) را، « رهایی» از « جود» و بخششِ « اهل جود» تشکیل می دهد! و بر آنست تا انسان را به سر منزل عزت و کرامتی رهنمون شود که از:
بخششِ بخششگران؛
هراسِ جدائی خواهان؛
وحشتِ احسان گریزان، برهاند!
«آرمان» هست، اما رهاننده است. و این خود از شگفتی زای ترین نمونه های کمال است که: فرد « وابستۀ آرمانی رهاننده باشد»! در واقع او وابستۀ رهائی و آزادگی است. و دقیقاً از همین روست که از حق می خواهد:

«اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ اجْعَلْ سَلَامَةَ قُلُوبِنَا فِي ذِكْرِ عَظَمَتِكَ!
وَ فَرَاغَ أَبْدَانِنَا فِي شُكْرِ نِعْمَتِكَ!
وَ انْطِلَاقَ أَلْسِنَتِنَا فِي وَصْفِ مِنَّتِكَ!
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ اجْعَلْنَا مِنْ دُعَاتِكَ الدّاعِينَ إِلَيْكَ!
وَ هُدَاتِكَ الدّالّينَ عَلَيْكَ!
وَ مِنْ خَاصِّتِكَ الْخَاصّينَ لَدَيْكَ، يَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ
!
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
سلامتی دلهای ما را در یاد عظمت و بزرگی خود،
و آسایش تنهای ما را در سپاسگزاری نعمت خود،
و شیرینی زبانهای ما را در بیان نعمت خود قرار ده!
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
ما را از دعوت کنندگان خود که بسوی تو می خوانند،
و از راهنمایان خود که براه تو راهنمائی می نمایند،
و از نزدیکان ـ برحمت ـ خود که بتو نزدیکند قرار ده! ای بخشنده ترین بخشندگان».[6]

     آیا ما هم سلامت و آرامش قلبی خویش را برای یاد کردن حق و ذکر متعبدانۀ او خواهانیم؟
آیا آرمان مورد نظر دلِ ما را، ذکر حضرت دوست تشکیل میدهد یا: یادآوری و توهم و تخیل زرق و برق های تلاشیزای اسارتبار دنیائی؟!
و کیست آنیکه، این آرمان دلربا را برای دل دردپرور خویش مورد تصور قرار دهد و از شرم آب نگردد؟!
و کیست آنکه آرمان تن خویشرا «آسایشی» قرار داده است که در جهت سپاسگزاری از حق باشد؟!
انسان خوب خور خوشپوش امروز، از رسیدگی وسواس آمیز به تن، از تهیه و رسانیدن مواد لازم به آن و از وقایه و بهداشت اضطراب آلود آن چه هدفی را دنبال میکند؟!
آیا تن را حفاظت و تقویت می دارد تا در جهت سپاسگزاری نعمات الهی قرارش دهد، یا در جهت تبلور استعدادهای ربانی؟!
آیا این همه تلاش در جهت حفظ و نیرو بخشیدن به تن، برای آنست تا از سلامت آن، برای درک معقول هستی و روابط آن بهره گرفته شود، یا در جهت تبلور و تحکم و توسعه و تعمیق ارزشهای ناب انسانی؟!
زبان اکثریت قریب به اتفاق ماها، به وصف کدام یک از اوصاف جلالی و جمالی حضرت حق و یا سپاس کدام رحمت و فیض لطیف او مشغول است؟!
آیا در صحبت های امروزه، دارائیهای برونی بیشتر مطرح اند یا استعدادها و سرمایه های درونی؟!
آیا محور صحبت های امروزه را حق و یاد مهربانیهای او تشکیل می دهد یا مظاهر لذت و قدرت و…؟!
آیا هدف صحبت های امروزه را رسیدن به درک معقول و متعبدانه ای از مبدأ و معاد تشکیل میدهد یا چه دارم، چه ندارم ها؟!
مگر نه اینست که وقتی صحبت از انسان و آرمانهای او بمیان می آید، باید آنیکه خود را انسان قلمداد می کند، برای هر بعد و هر جنبه ئی از وجود و افعال درونی و برونی خود، هدف و آرمانی داشته باشد؟! نه اینکه همچون طوطیان به تقلید آوایی از آرمانداران کفایت ورزد!
کجایند آنانیکه طوطیوار فریاد آرمان و آرمانداری می زنند تا در برابر عظمت و ظرافت این آرماندار بی همتای تاریخ مظلومیت، سر تعظیم فرود آورده، و هم صدا با او فریاد برآورند که:

     «اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِه وَاحْفَظْنا مِنْ بَیْنِ اَیدینا وَ مِنْ خَلْفِنا وَ عَن اَیْمانِنا وَ عَنْ شَمائِلِنا وَ مِنْ جَمیعِ نَواحینا حِفْظاً عاصِماً مِنْ مَعْصِیَتِکَ هادِیاً اِلی طاعَتِکَ مُسْتَعْمِلاً لِمَحَبَّتِکَ!
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از ـ دامهای شیطان و از هر پیشامدی در ـ پیش رو و پشت سر و از اطراف راست و چپ و از همۀ جوانبمان نگهداری کن. نگهداری ئی که از نافرمانی تو نگهدارنده و بطاعت و بندگیِ تو راهنما و برای دوستی تو بکار برده شود».[7]

و یا ناله سر کنند که:

      «اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَ حَرَكَاتِ أَعْضَائِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْيُنِنَا، وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِي مُوجِبَاتِ ثَوَابِكَ حَتّى لَا تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقّ بِهَا جَزَاءَكَ، وَ لَا تَبْقَى لَنَا سَيِّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَكَ».

« بار خدایا! پس بر محمد و آل او درود فرست، و رازهای دلها و جنبشهای اندامها و نگاههای پنهانیِ چشمها و سخنان زبانهای ما را در آنچه باعث ثواب تو گردد قرار ده! تا کار نیکی که بسبب آن سزوار پاداش تو گردیم از دستمان نرود؛ و کار بدی که بوسیلۀ آن مستوجب کیفر تو شویم، برای ما نماند».[8]

     و یا دست طلب برآورند که:

     «وَ أَنْطِقْ بِحَمْدِكَ وَ شُكْرِكَ وَ ذِكْرِكَ وَ حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْكَ لِسَانِي، وَ اشْرَحْ لِمَرَاشِدِ دِينِكَ قَلْبِي».

« … و زبانم را بحمد و سپاس و یاد و ستایش نیکِ بر خود گویا کُن! و دلم را برای مقاصدِ دینت بگشا!».[9]

و اگر پرسنده ئی برای رشد اطمینان قلبی و تعمیق باور باطنی پرسش نماید که چرا؟!

در موردی این نالۀ نیت پرور امام (ع) را برایش ترنم نمائیم که:

    «يَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاكِرِينَ، وَ يَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشّاكِرِينَ، وَ يَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِيعِينَ، صَلّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ عَنْ كُلِّ ذِكْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُكْرِكَ عَنْ كُلِّ شُكْرٍ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِكَ عَنْ كُلِّ طَاعَةٍ».

« ای آنکه یاد او برای یاد کنندگان، شرافت و بزرگی است! و ای آنکه سپاسگزاری او، سپاسگزاران را پیروزی است! و ای آنکه فرمانبرداری او، فرمانبرداران را رهائی ـ از بدبختی در دنیا و آخرت ـ است! بر محمد و آل او درود فرست، و دلهای ما را بیاد خود از هر یادی، و زبانهامان را بسپاس خود از هر سپاسی، و اندامهامان را بطاعت خود از هر طاعتی بکار آر».[10]

    و در موردی نهائی، با این خطاب فنا سازندۀ بقا بخشِ امام (ع)، او را مواجه داریم که:

  اللّٰهُمَّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَات‏وَ يَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطَّلِبَات

بار خدایا! ای منتهای درخواست حاجتها! و ای آنکه رسیدن بخواسته ها نزد اوست».[11]
آنچه درین رابطه ذکرش جالب تواند بود اینست که حضرت سجاد (ع) در دعای سی و سوم، حتی برای انتخاب کردن و برگزیدن نیز، روش آرمانیِ ویژه ئی را مورد القاء قرار داده است که میتوان آنرا « روشی آرمانی برای آرمانگزینی» عنوان کرد، چنانکه خود دارد:

     … وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِيَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ ذَرِيعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَيْتَ لَنَا وَ التَّسْلِيمِ لِمَا حَكَمْتَ فَأَزِحْ عَنّا رَيْبَ الِارْتِيَابِ، وَ أَيَّدْنَإ بِيَقِينِ الْمُخْلِصِينَ».
« … و شناسائی اختیار و برگزیدن را بما الهام نما و آنرا وسیلۀ خوشنودی بآنچه برای ما مقدر کرده ای و وسیلۀ سر فرود آوردن بآنچه حکم نموده ای قرار ده!
و نگرانی شک و دودلی را از ما دور کن! و ما را بیقین و باورِ اخلاص دارندگان، تأیید و کمک فرما!».[12]
چنانکه در موردی دیگر می فرماید:

     «وَ هَبْ لِي نُوراً أَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ، وَ أَهْتَدِي بِهِ فِي الظُّلُمَاتِ، وَ أَسْتَضِي‏ءُ بِهِ مِنَ الشَّكِّ وَ الشُّبُهَات‏».
« … و نوری در باطنم عطا فرما تا:
بدان نور عقلیِ الهی… میان مردم… رفتار و سلوک کنم؛
و به آن نور در ظلمات عالم طبیعت ـ براه سعادت ـ هدایت یابم، و در شکها و شبهات ـ شیاطین انسی و جنی ـ به آن نور الهی روشنی طلبم».[13]
امام سجاد (ع) در موردی عالیترین آرمانها را:
بالاترینِ ایمانها؛
ثمربخش ترین یقین ها؛
زیبنده ترین نیت ها؛ و
نیکوترین کردارها، تشخیص داده، و از بارگاه ایزد منان چنین مورد طلب قرار میدهد:

     اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيّاتِ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَال».
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست،
و ایمانم را بکاملترین ایمان برسان! و باورم را بهترین یقین قرار ده! و نیت مرا بهترین نیتها. و کردارم را به بهترین کردارها برسان».[14]

    حضرت برای اینکه اهمیت مسئله را مورد تأکید قرار دهد، بدنبال درخواست مذکور دارد که:

    اللّٰهُمَّ وَفِّرْ[15]بِلُطْفِكَ نِيَّتِي، وَ صَحِّحْ[16] بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنّي».
« بار خدایا! بلطف خود نیتم را ـ از آسیب های فساد انگیز ـ حفظ و نگهداری فرما!
و باورم را بوسیلۀ آنچه نزد توست، بی عیب گردان!
و بتوانائیت، آنچه را از من فاسد شده و از دست رفته است، اصلاح فرما!».[17]

   امام (ع) در دعای سی و یکم نیز، از ثبات نیت و کردار مؤثر، در کنار بصیرت عبادی چنین یادآوری نموده است:

   اللّٰهُمّ وَ ثَبِّتْ فِي طَاعَتِكَ نِيَّتِي، وَ أَحْكِمْ فِي عِبَادَتِكَ بَصِيرَتِي، وَ وَفِّقْنِي مِنَ الْأَعْمَالِ لِمَا تَغْسِلُ بِهِ دَنَسَ الْخَطَايَا عَنّي، وَ تَوَفَّنِي عَلَى مِلّتِكَ وَ مِلّةِ نَبِيِّكَ مُحَمَدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا تَوَفَّيْتَنِي».
« بار خدایا! قصد مرا در فرمانبریت پا برجا گردان! و بینائیم را در بزرگیت استوار ساز! و مرا توفیق ده بکارهائی که بوسیلۀ آن چرکی ـ آثار ـ گناهان را از من بشوئی! و هنگام مرگ، مرا بر دین خود و آئین پیغمبرت محمد ـ علیه السلام ـ بمیران».[18]

   حضرت در یک فراز کم نظیر دیگر، بذکر گوشه ئی از آرمانهای هوشربایِ خودپرداخته و چنین درخواست می نماید:

    «وَ اجْعَلْ قَلْبِي وَاثِقاً بِمَا عِنْدَكَ، وَ هَمّي مُسْتَفْرَغاً لِمَا هُوَ لَكَ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْتَعْمِلُ بِهِ خَالِصَتَكَ،وَ أَشْرِبْ قَلْبِي عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طَاعَتَكَ، وَ اجْمَعْ لِيَ الْغِنَى وَ الْعَفَافَ وَ الدَّعَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الصِّحَّةَ وَ السَّعَةَ وَ الطُّمَأْنِينَةَ وَ الْعَافِيَةَ».
« … و دلم را به آنچه نزد تو است مطمئن و آرام و قصد و آهنگم را یکسره برای آنچه… برای تو است بگردان! و مرا بچیزی وادار که خواص و نزدیکانت را وامیداری! و هنگام غفلت و بیخبری عقلها، طاعتت را در دلم مخلوط و آمیخته ساز! ( در وقت غفلت و فراموشیِ مردم از حق، چنان کن که دل من غافل نباشد).و بی نیازی ـ از خلق ـ و پاکدامنی ـ از نارواها ـ و آسایش و بی گزندی و تندرستی و فراخی ـ در روزی ـ و آرامش و آسودگی و نداشتنِ گرفتاری و بدی را، برایم فراهم کن».[19]

   و باز، در فرازی بسیار بشکوه، بخشی از آرمانها را چنین ردیف می کند:

   وَ ذَلِّلْنِي بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ أَعِزَّنِي عِنْدَ خَلْقِكَ، وَ ضَعْنِي إِذَا خَلَوْتُ بِكَ، وَ ارْفَعْنِي بَيْنَ عِبَادِكَ، وَ أَغْنِنِي عَمّنْ هُوَ غَنِيٌّ‏ٌ عَنّي، وَ زِدْنِي إِلَيْكَ فَاقَةً وَ فَقْراً».
« … و مرا در درگاه خود « مطیع» و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان! و چون با تو خلوت کرده، تنها بسر برم فروتن، و در میان بندگانت بلندمرتبه و سرافرازم نما! و از کسیکه از من بینیاز است، بینیازم ساز! و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیفزا».[20]

   و آنجا که پای وظایف آرمانی حیات جمعی بمیان می آید، این آرمانها را مورد طلب قرار میدهد:

    «اللّٰهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى.اللّٰهُمَّ اسْلُكْ بِيَ الطَّرِيقَةَ الْمُثْلَى، وَ اجْعَلْنِي عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا».
« … بار خدایا! مرا به هدایت و راهنمائی ـ بدین حق ـ گویا فرما! و پرهیزکاری را بمن الهام نما! و به روشیکه پاکیزه تر است توفیقم ده! و بکاری که ـ نزد تو ـ پسنده تر است، بگمارم!
بار خدایا! مرا به بهترین راهها ببر! و چنانم گردان که بر دین تو بمیرم و زنده گردم».[21]

    «وَ انْزِعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِي لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ اعْطِفْ بِقَلْبِي عَلَى الْخَاشِعِينَ، وَ كُنْ لِي كَمَا تَكُونُ لِلصّالِحِينَ، وَ حَلِّنِي حِلْيَةَ الْمُتَّقِينَ،وَ اجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْغَابِرِينَ، وَ ذِكْراً نَامِياً فِي الْ‏آخِرِينَ، وَ وَافِ بِي عَرْصَةَ الْأَوَّلِينَ».
« … و کینه داشتن نسبت به اهل ایمان را از سینه ام بر کن! و دلم را با فروتنان مهربان گردان! و با من چنان باش که با شایستگان میباشی! و بزیور پرهیزکاران بیارایم! و برای من ذکر نیکوئی در آیندگان، و آوازۀ بلندی در پسینیان قرار ده! و مرا در میان سرای پیشینیان در آور».[22]

   و آنجا که پای عالیترین هدفهای حیات آرمانی بمیان می آید، مواردی را مورد درخواست قرار میدهد که هر غیر معصومی را از زندگانیش منزجر، از موضع نظری و عملیش متنفر، از داشته ها و کرده هایش مأیوس و از خواسته ها و آرزوهایش بیزار و فراری می سازد:
    «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ فَرِّغْ قَلْبِي لِمَحَبَّتِكَ، وَ اشْغَلْهُ بِذِكْرِكَ، وَ انْعَشْهُ‏بِخَوْفِكَ وَ بِالْوَجَلِ مِنْكَ، وَ قَوِّهِ بِالرَّغْبَةِ إِلَيْكَ، وَ أَمِلْهُ إِلَى طَاعَتِكَ، وَ أَجْرِ بِهِ فِي أَحَبِّ السُّبُلِ إِلَيْكَ، وَ ذَلِّلْهُ بِالرَّغْبَةِ فِيمَا عِنْدَكَ أَيّامَ حَيَاتِي كُلَّهَا!
وَ اجْعَلْ تَقْوَاكَ مِنَ الدُّنْيَا زَادِي، وَ إِلَى رَحْمَتِكَ رِحْلَتِي، وَ فِي مَرْضَاتِكَ مَدْخَلِي، وَ اجْعَلْ فِي جَنَّتِكَ مَثْوَايَ، وَ هَبْ لِي قُوَّةً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِيعَ مَرْضَاتِكَ، وَ اجْعَلْ فِرَارِي إِلَيْكَ، وَ رَغْبَتِي فِيمَا عِنْدَكَ، وَ أَلْبِسْ قَلْبِيَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِكَ، وَ هَبْ لِيَ الْأُنْسَ بِكَ وَ بِأَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ طَاعَتِكَ
».
« بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و:
دلم را برای محبت و دوستیِ خویش ـ از محبت هر چه جز خودت ـ خالی ساز! و بیاد خود مشغول گردان! و بترس و بیم از خویشتن بلند مرتبه اش فرما! و به رغبت بسوی خود توانایش نما! و به فرمانبریت متوجه کن! و در خوشایندترین راههای بسوی خود روانه اش فرما! و در تمام روزهای زندگانیم آنرا بخواستن آنچه نزد تو است رام نما!
و تقوی و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام، و سفر مرا بسوی رحمتت، و درود مرا در خوشنودیت، و جایم را در بهشتت گردان! و مرا توانائییِ بخش که با آن، همۀ خوشنودی تو را بردارم! و گریزم را بسوی خود، و خواهشم را در آنچه نزد تو است قرار ده! و دلم را از بدهای خلق خویش برهان! و خو گرفتن بخود و دوستانت و پیروانت را بمن ببخش!».[23]

   و در کنار بیشمار آرمانهای بیبدیل دیگر، در یک فراز بیمانند که به عنوان حسن ختام این بخش قرارش میدهیم می فرماید:

    اللّٰهُمَّ اجْعَلْ رَغْبَتِي فِي مَسْأَلَتِي مِثْلَ رَغْبَةِ أَوْلِيَائِكَ فِي مَسَائِلِهِمْ، وَ رَهْبَتِي مِثْلَ رَهْبَةِ أَوْلِيَائِكَ، وَ اسْتَعْمِلْنِي فِي مَرْضَاتِكَ عَمَلًا لَا أَتْرُكُ مَعَهُ شَيْئاً مِنْ دِينِكَ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ».
« بار خدایا! رغبت و ارادۀ مرا در مطلب و خواسته ام، مانند رغبت دوستانت در خواسته هاشان، و ترسم را مانند ترسِ دوستانت قرار ده! و مرا در رضا و خوشنودیت بعمل و کاری وادار که با آن چیزی از دین تو را، بر اثر ترس کسی از آفریدگانت، رها نکنم!».[24]



-[1] صحیفه، فیض، ص 100.

-[2] همان، ص 111.

-[3] صحیفه، بلاغی، ص 193.

-[4] صحیفه، فیض، ص 140.

-[5] صحیفه، قمشه ای، ص 70.

[6]- صحیفه، فیض، ص 67.

-[7] همان، ص 73.

[8]ـ همان، ص 87.

-[9] همان، ص 156.

-[10] همان، ص 90.

-[11] همان، ص 100.

[12] – همان، ص 231.

[13]- صحیفه، قمشه ای، ص 208.

[14]- صحیفه، فیض، ص 128.

[15] – وَفِّر = نگهدار؛

-[16] صَحَّحْ= بی عیب گردان؛

[17]- همان، ص 129. با کمی دستکاری در ترجمه.

-[18] همان، ص 207.

[19]- همان، ص 358.

[20]- همان، ص 352.

[21]- همان، ص 137.

-[22] همان، ص 356.

-[23] همان، ص 146.

-[24] همان، ص 401.