دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

13 ـ عدم رسائی مارکسیسم

    مارکسیسم از دیرباز در زمینۀ عدالت اجتماعی ـ هر چند نمی توان اصطلاح عدالت اجتماعی را در مورد مارکسیسم که معتقد به جبر تاریخ و عدم دخالت ارادۀ انسانی می باشد در اینجا مورد استعمال قرار داد ـ و رسانیدن مردم به رفاهیت نسبی عمومی ادعاهایی داشته و دارد و همیشه می کوشیده است تا بر مردمی چون ملت افغانستان بقبولاند که میتوان در پرتو اصول اندیشۀ سیاسی سوسیالیسم به نوعی رفاهیت و عدالت رسید! لیکن نسبت وجود نارسائیهایی که از بیخ و بن با فطرت انسانی و خمیرۀ قوانین اجتماعی سازگار نمی باشد و گروندگان و گردانندگان رژیمهای سیاسی با همۀ کوششی که تاکنون به خرج داده اند، هنوز نتوانسته اند آن ضعفها و نارسائیهای زاده شده از آن ضعفها را از چشم انداز مردم دور نگه دارند، مردم نه تنها به سوسیالیسم به دیدۀ تردید می نگرند که با درک زمینه هائی چون نبود آزادی، چه در زمینۀ بیان عقاید و ایدئولوژی و چه در موارد اقتصادی و سیاسی و چه در مورد امرِ برقراری مالکیت عمومی و نداشتن زن خصوصی و چه در مورد انتخاب زمینه های فرهنگی و چه در مورد انتخاب کار و صدها موضوع دیگر و شنیدن و دیدن اظهار نارضایتهایی از جانب مردمیکه زیر تسلط نظام سوسیالیستی به سر می برند، ـ و این مسئله در روسیه بیشتر از دیگر جاها به چشم میخورد ـ و نیز شکست این رژیم ها بصورت اصولی در مورد انطباق عملی و نظری ـ چه در خود روسیه و چه در چین و در ممالکی چون مصر، سودان، گینۀ آفریقایی و سایر ممالک ـ مردم عملاً در جهت مخالف آن قد برافراشته اند و اینها همه عامل میتواند باشد. چه، واقعیت بینی غیر از خوش بینی و خوش باوری است.
عده ئی که مارکسیسم را می فهمند، خوب احساس میکنند که این رژیم نسبت اعتقاد به جبر و بخشیدن فقط جنبۀ انفعالی که انسان مسئولیت را از خویش برداشته، و روشن است که هرگاه قرار باشد مسئولیتی در میان نباشد و هر امری را به جبرهایی و درین مکتب به جبر و ضرورت تاریخ حواله کرد همة کرده ها نوعی امکان پیدا کرده و درین زمینه بدی ها و پلشتی ها نیز با تراشیدن چند تا بهانه، نه تنها مجاز شمرده می شود که ضروری می نماید.
از دیگر جانب این مکتب انسان را تا سطح حیوانیت پست و پائین آورده و اساس و مرکز معنا و هستۀ وجودی او را شکمش قرار داده و این بدترین توهین به انسان تواند بود، و بدتر از آن افکار و اندیشه و ایده آل های او را تابعی متغیر از این شکم پنداشته است!
از سوی دیگر همین شکمی که برای انسان می باشد، درین مکتب بر انسان حکمفرمائی داشته و انسان مجبور است تا جهت برآورده شدن نیازهای این شکم که اغلب نیازهای غیر ضروری و فرعی وی می باشد اجبارهایی را گردن نهاده و تا ضروری دانستن دیکتاتوری چند تا حزبی تحت پوشش نام کارگر و پرولتر و… خود را زبون شکم بسازد.
پذیرش این اجبارها که طبیعتاً به محدودیت انسان خاتمه پیدا میکند، آنهم در زمانی و شرایطی که هدف عالی یی جز بیشتر خوردن و بهتر خوردن و بیشتر و بهتر ـ که بنا به قولی هرگز تحقق نیافته ـ داشتن ندارد و این محدودیت هم با جبر همراه میباشد و این جبر، ننگی پوچ و بی هدفی ست، انسان عاقل را نه تنها نمی تواند جذب نماید که با همۀ آگاهی و نفرت علیه خویش می شوراند.
عده ئی هم که نمی فهمند و در آرزوی اشباع امیال خویش، آن را بحیث وسیلۀ تحقق آن خواهشها پذیرا می شوند تا حدی از وی دفاع و پشتیبانی میدارند که به خوشباشیهایشان صدمه ئی نرساند؛ و همین که دیدند عشرتهایشان تحقق نمی یابد و یا در خطر می باشد بدان پشت می نمایند.
این واقعیت را ما در افغانستان به چشم سر دیده ایم و هنوز هم جریان دارد. عدۀ زیادی از خلقی شده ها، همین که دیدند حزب به آنها رسیدگی درستی نمی نماید و همینکه دیدند منافع شان در خطر می باشد، به مردم پیوستند. روشن تر از همۀ اینها مسئلۀ جدالهای دو گروه خلقی ها و پرچمی ها با امینی ها و میان خودشان بوده و از این هم روشن تر، مسئلۀ خودکشی ببرک می باشد. این مسائل نمایان می سازد که این قشر تا کجا به مکتب معتقد توانند بود. در افغانستان این علتها با اعتقاد به خدا و آخرت و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ ضمیمه شده است و لذا از کمترین اقبال و برد سیاسی برخوردار تواند بود چنانکه به تجربه اثبات شده است!

و الی الله ترجع الامور و الیه انیب

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

12 ـ مسئلۀ زن

   بررسی تأثیر روابط مرد و زن از طریق ازدواجها و گاه عشقها و رقابتهای ناشی از آن و نیز تأثیر این موارد در زمینۀ رشد و یا تجزیه و تلاشی سیاست های تاریخی و حکومتهای قدرتمند و در روابط جزئی تر، درک و یا محرومیت از امکانات متنوع زندگی، خود کتابهایی را در بر گرفته و محققانی درین زمینه زحمتهائی کشیده اند و مسئله تا حدی ژرف و بلند است که عده ئی را چنان فروید بر آن داشته است تا تاریخ را بر مبنای جزئی از این رابطه یعنی مسئلۀ شهوت، معنا نمایند.
لذا موضوع قابل دقت در ممالکی چون افغانستان که بصورت نسبی روحیۀ اسلامی بر ذهنیت افراد آن حاکم است و نیز مردم با روانشناسی و با ذهنیت آنچه محبتش می نامند مجهز می باشند، بحث انگیز و پردردسر می باشد.

     درین موضوع نیز مردم افغانستان با ذهنیتی از طریق شنیده ها و خوانده ها مجهز شده اند که با وجود اینکه از اصول سیاست سوسیالیستی می باشد هنوز در جامعه های سوسیالیستی جز در مواردی جزئی تحقق نیافته است و آن مسئلۀ جمعی بودن زن و غیر مجاز بودن داشتن زن شخصی می باشد. و مردم افغانستان که با چشم خویش جنگها و زدوخوردها، زندانی شدنها و زمانی هم کشته شدنهائی را برای فحش دادنها و یا فحش شنیدنهائی به زن کسی دیده اند برای شان ننگ آورترین و خفت بارترین و شرم آورترین مسئله، ذهنیت قبول روابط خانوادگی جمعی خواهد بود.
اینان شنیده اند که ارتش شوروی با چنین برنامه ئی روابط جنسی خود را برقرار می کند و شوروی بر آنست که آن را تعمیم بخشد. لذا حاضرند بمیرند اما نبینند که زنشان در اختیار دیگری قرار دارد.
از جانبی در شرق و ممالک کم رشد و عقب افتاده، مسئلۀ داشتن اولاد از نظر اقتصادی برای خانواده نیز حائز اهمیت میباشد لذا نباید تأثیر این مسئله را نیز از نظر دور داشت. بهر حال زمانی که مردم افغانستان از این مسئله با خبر شدند، شاید بتوان گفت عمیق ترین و نفرت بارترین احساس انزجار نسبت به نظام سوسیالیستی برای شان دست داده و بر آن شدند تا به هر نحو ممکن این رژیم پشتیبان روابط حیوانی، در رابطه با مسئلۀ زناشوئی را از پای در آورند.

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

11 ـ لغو مالکیت خصوصی

ملت افغانستان شنیده بودند که در نظام سوسیالیستی، روابط اقتصادی بر مبنای مالکیت جمعی و یا بهتر است بگوئیم مالکیت حزبی ـ آنچه اقلاً تاکنون واقعیت دارد ـ قرار دارد و یا اینکه از اصول سوسیالیسم در زمینۀ اقتصادی یکی هم همین باور می باشد؛ حال، اینکه روسیه تاکنون به توفیق کامل در زمینه نرسیده، برای آنست که هنوز نتوانسته است سوسیالیست درستی باشد.
و طبق پندارهای سوسیالیستی، باز هم بعضی ها شنیده بودند که بعد از این مرحله، مرحلة کمونیستی آغاز خواهد شد؛ آنهم با نفی کامل مالکیت و انحلال دولت ؛ انشاء الله!!!
این است که مال دوستان ثروت اندوز، به این حرفها، ـ به ویژه وقتی شنیدند که به طور نسبی در جایهائی تحقق نیز پذیرفته است ـ از دریچۀ گرایش به مال دوستی و حفظ منابع نگریسته تحقق این امر را مساوی بانفی معنای خود و شخصیت خود و انسانیت خود و آزادی خود و نعمت های در دست داشتۀ خود می پندارند؛ و دیگرانیکه در حد بخور و نمیر دارند از دریچۀ انسداد آزادیهای خود؛ و تن پروران تنبل و محرومهای خوش باور هم از دریچۀ رسیدن و یا لااقل امید رسیدن به امکانات اقتصادی برتر!
و درین میانه وضع دو طبقه در تجربۀ اخیر افغانستان و همۀ ملل مشابه قابل دقت بیشتری است: نخست طبقۀ ثروتمند که در همۀ ممالک و بویژه در افغانستان از نظر فرهنگی عقب و از نظر اخلاقی افتاده تر است و چون با همۀ وجود خویش لمس کرده است که اگر در جامعه جائی دارد به خاطر ثروت اوست و اگر او را احترام میکنند، بازهم به خاطر ثروت اوست و اگر از او می ترسند بازهم به خاطر ثروت اوست و اگر دختر کچلش بیشتر خواستگار دارد بازهم بخاطر ثروت اوست و اگر تملقش می کنند و چاخانش میزنند و خودش هم درست حس میکند باز هم بخاطر ثروت اوست، این روابط به وی پندارهایی را تحمیل میدارد که نخستین و بدترینش احساس شخصیت خویش است در خارج از درون خویش و مستقر در ثروت خویش! و برای همین است که اگر در مجلسی می نشیند که کسی ویرا نمی شناسد حرفی برای گفتن و ابراز شخصیت ندارند. چون دیگران هنوز شخصیت او را ندیده اند و از مقدار شخصیت و ساحۀ شخصیت او آگاهی ندارند. و اگر هم مجبور به اظهار وجود می شود احیاناً طبیعتاً از ثروت خویش یعنی از شخصیت برونی خویش آغاز خواهد کرد.
و ثانیاً معنای خویش را در ثروت می یابد، وکدام ناهوشیار باشد که باور نداشته باشد که برای این آدم، نبود ثروت مساوی با نداشتن شخصیت و نبود معنا است!؟
بررسی ابعاد وجودی یک ثروتمند در جامعه هائی چون افغانستان و خاستگاه این ابعاد و نقد ارزشی آنها و میزان تأثیرات تخدیری و انحرافی آنها، موضوعی سخت جالب توجه می باشد که مع الاسف نه اینجا موردی برای ارائه و بررسی دارد و نه نگارنده مجال رسیدگی کامل به آن را. لذا در مورد اینان همین قدر میتوان گفت که علت اصلی ئی که اینان علیه سوسیالیسم حرکت میکنند همان احساس خطری است که در مورد نبودن معنا و شخصیت و علت وجودی و مایه های تفاخر و تبارزشان ابراز شد. اما در مورد محرومین و خوشباورانیکه در سلسلۀ دگرگونیهای سیاسی و تحولات اقتصادی امکان برتری وضع اقتصادی آنها بوجود میآید و امید بهتر شدن وضع اقتصادی شان منوط به این دیگرگونیهاست. در سایر جوامع که سنت سیاسی اسلامی مورد اذعان و بصورت نسبی مورد عمل نمی باشد اینان بدون دغدغۀ خاطر به امکاناتی دست می یابند و طبعاً وضع شان بهتر خواهد شد، چنانکه قسماً شده است. لیکن در افغانستان هنوز مسایل اعتقادی یی چون حلال و حرام مطرح می باشد و آنگاه که این مفاهیم از سیر اصلی و حدود شرعی خویش انحرافی هم حاصل کرده باشد معلوم است به نفع چه کسی و در جهت منافع چه گروهی خواهد بود.
در افغانستان پس از روی کار آمدن ترکی عده ئی از اینکه صاحب زمینی میشوند و این زمین را دولت مفت و مجانی قبالۀ اینان میسازد خرسند بوده و در روزهای اول جهت رسیدن به این امکانات، معدودی مراجعات هم به حکومت شد. چه دولت تحقق این امر را در قبال شرکت در سازمان دولت و حزب حاکم منوط گردانیده بود. اما دیری نگذشت که موضوعات دیگری برای شان کشف شد و آنهمه رویاها نقش بر آب گردید!
نخستین اینهمه اینکه دیدند حکومت زمین جناب خان صاحب را که ملک آباء اجدادی! وی و حلال تر از شیر مادرش بوده از وی به زور غصب کرد! و صاحب زمین هم به این امر راضی نیست! و ثانیاً این زمین از نظر رابطۀ مالکیت در قبالۀ دهقان نیامد. چه تنها به اسم وی و ملک ملت و در قبالۀ حزب خلق گردید! صرف نظر از اینکه دهقانان باید مالیات هم بپردازند و به کوپراتیف های دهقانی نیز شرکت نموده و عضویت یابند و مقررات آن را مراعات نمایند. لذا، چیزی که برایش بصورت احساسی عمیق کشف شد این واقعیت تلخ بود که اگر تا به حال اربابش یک نفر بوده است، از این به بعد در هر اداره ئی هشت تا ارباب خواهد داشت.
وسوسۀ صاحب زمینها، مبنی بر اینکه من از اینکه تو با همدستی حکومتی کافر زمینم را غصب کرده ئی و… راضی نبوده و فردا نزد خداوند از تو شکایت خواهم کرد و حقم را خواهم گرفت! از طرفی برین درک افزوده شد، و مردم را در جهت مخالف حکومت قرار داد. این بود که فهم این واقعیت ها باعث شد که مردم بصورت یک پارچه علیه سوسیالیسم و پشتیبانانش قد علم کردند.

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

10 ـ فعالیت های ثروت مندان

برای آنانی که افغانستان را از نزدیک مشاهده کرده و در زمینه بدرک زمینه های سیاسی، اجتماعی، مشابهی نائل آمده اند این موضوع به خوبی روشن میباشد که درین مملکت روابط اقتصادی بر چه مبنائی قرار داشته است. مملکت شاهی با روابط اقتصادی فئودالی که عده ئی همه چیز دارند، همه چیز میخورند، همه چیز می خرند، همه جا میروند، همۀ استراحتها و خوشنوشی و خوشباشی ها مال آنهاست، اگر قرار باشد کسانی بیایند و این روابط را در هم بکوبند، اینان نمی توانند در مقابلشان آرام بنشینند و شاهد مرگ پوچ خویش و برباد رفتن همۀ امکانات رفاهی و امکانات خوش گذرانی خود باشند؛ لذا می کوشند با استفاده از ابزارها و افسونهای ضد انسانی قبلی درین نبرد سهم گرفته جهت جلوگیری از نابودی خویش ایستادگی نمایند، که در افغانستان این مردم را نیز باید آنهائی که برای دین، فرهنگ، هنر، اقتصاد، و آزادی خود می جنگند افزود؛ و این را نیز به عنوان عامل هر چند کوچک ذکر کرد، هر چند عده ئی از اینان حتی بی عرضه تر از آن بودند و هستند که بتوانند جهت منافع خویش استقامت نمایند و از همین روست که اکثریت مطلق اینان با سرمایه های خویش فرار کرده اند!

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

9 ـ خاطره های نفرتبار

افغانها متأسفانه از روی کار آمدن رژیم سوسیالیستی در روسیۀ شوروی نسبت داشتن مرز مشترک زیادی و نیز نسبت وجود روابط آزادانۀ اقتصادی و مذهبی و هنری و تاریخی قبل از روی کار آمدن این رژیم، با هم مرزهای خود، خاطرات بسیار بدی دارند.     نخستین خاطرۀ بد، فرار مسلمانان از روسیه بود؛ چه بعد از روی کار آمدن رژیم سوسیالیستی درین کشور. سوسیالیسم همانطور که همه میدانند نسبت ضعف اندیشه، توان تحمل عقاید مخالف خود را نداشته صرف نظر از زیربنای مادی این رژیم، احساس ضرورت وجود دیکتاتوری پرولتاریا و ایمان به فورمول ننگ بار لنین مبنی بر اینکه هدف وسیله را توجیه می نماید، در زمینۀ سیاسی خود را مکلف می بیند که در صورت لزوم جهت تحقق توهمات و پندارهای سوسیالیستی دست بهر جنایتی بزند.
این را نیز همة حلال زاده ها باور دارند که در آوان تشکیل حکومت سوسیالیستی در شوروی بزرگترین خطر در مقابل آن اندیشۀ اسلام بود و بزرگترین تولیدکنندگان خطر مسلمانان و مهمترین مکانها، مسجد و شورانگیزترین کتابها، قرآن و…
لذا اول باید به این خطر رسیدگی کرد و به این اماکن خطر و آن دست های پرتوان خطر آلود و…؛ روی همین علت بر مسلمین روسیه آن کردند که هرگز تاریخ انسانی نمی تواند بر سوسیالیسم ببخشاید. درین زمینه کتابهای زیادی نوشته شده که اغلب نویسندگان آن را روسها تشکیل میدهند و جنایات آنها را کتابهای قطوری بیان کرده اند؛ که در اینجا نگارنده سر تطویل کلام و بازگوئی آنها را ندارد.
بهر حال، درین رابطه عده ئی زیاد از مسلمین با پشتاره ئی از خاطرات سهمگین و داغ های سوزنده و مشتعل و شانه های زخمین و پایهای برهنه و مجروح و چهره هائی درهم و خشم آلود و قلبی داغدار و لبانی خشک و پیکره هائی تکیده به مسلمانان همسایه پناه آوردند، که درین میان میزبانان عدۀ کثیری مردم افغانستان بوده اند. این یک خاطرۀ تلخ!
پس از روی کار آمدن بلشویکها و پیاده کردن رژیم دیکتاتوری سوسیالیستی دروازه های کشور را به روی همسایه ها و به ویژه افغانستان بستند؛ و درین رابطه بسی پیوندها و ارتباطات بهم خورد؛ و بسی روانها مغشوش و بسی روحها جریحه دار شد. چه این مردم طی سالیان درازی با هم روابط عاطفی، خونی، اقتصادی، اجتماعی، مذهبی و هنری داشتند و نمی توانستند به یک باره قطع روابط همه جانبه را تحمل نمایند. این دو خاطره!
سومین خاطرۀ بد را خود روسهای سوسیالیست با دست های خویش بر دیدگان و بر مغز مردم افغانستان کوبیدند و آن، در برابر آن همه ادعا، تبلیغ و ترغیب به سوسیالیسم، متثبت شدند به یک سلسله فعالیتهای استعماری که خوشبختانه از دیده ها پنهان نماند و ما در نبشتۀ دیگر قسماً آن را شرح کردیم.
و آخرین، آن هم که برای همه روشن است. چه تحمیل رژیمی از طریق کودتا و قشونکشی و تجاوز، آنهم به پیشوائی مردگی کثیف و بی ریشه چون ببرک، هرگز نمی توانست خاطرات تلخ گذشته را تداعی ننموده، و خود به عنوان بدترین عمل استعماری تلقی نشود.
این بود که مردم نابودی کامل و همه جانبۀ خود را احساس کرده، نخواستند مرگ خویش را بگونه ئی مبتذل و شرم آلود شاهد باشند.

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

8 ـ افشاگری های رژیم گذشته

    این مسئله در سرنوشت سیاسی امروز افغانستان تاثیر به سزائی داشته است که تا دو سال قبل همۀ رژیم های حاکم بر افغانستان، مخالف مارکسیسم بوده و طبعاً منافع شان ایجاب می کرده است که علیه سیاست، اخلاق سیاسی، اقتصاد و نظام اقتصادی، فرهنگ، هنر و سایر زمینه های رژیم سوسیالیستی تبلیغات و گاه توطئه های دامنه داری را انجام دهند.
برجسته ترین ضعف و منزجر کننده ترین ویژگی حکومت و رژیم سوسیالیستی نزد همۀ غیر مارکسیست ها، مسئلۀ عدم موجودیت آزادی در ابعاد سیاسی، مذهبی، اقتصادی و حتی هنری می باشد. و طبیعی است که حکومتهای غیر سوسیالیستی با استفاده از این واقعیت خشن و دردانگیز و زمانی با مبالغه و غلو در این زمینه ها بکوشند تا ذهنیتی نفرت بار و خشونت آمیز را نسبت به سوسیالیسم در مردم بارور ساخته و احساس ضرورت وجود این ذهنیت را در مردم زنده نگهدارند.
لذا همیشه اظهار می کند در مارکسیسم آزادی بیان نیست، در سوسیالیسم سیاست اقتصادی دولتی و غیر آزاد است، در سوسیالیسم انتقاد از سوسیالیسم در رابطه با سایر ایدئولوژی های سیاسی مجاز نیست، در سوسیالیسم داشتن مذهب آزاد نیست و… که بدبختانه همۀ اینها هم در حد خودش درست هم هست؛ و بدتر از آن در سوسیالیسم نه تنها وجود دیکتاتوری پرولتاریا هست که این هستن به عنوان ضرورتی تاریخی بر اذهان تحمیل هم می شود.

     لذا بخواهی نخواهی، آنکه از اینگونه آزادیها ولو به طور نسبی هم که بهره گرفته و تجربه کرده باشد، نه تنها حاضر نیست که رژیمی اینهمه محدود و با آنهمه ادعاهای پرطمطراق و دروغین را بپذیرد که در جهت مخالفت با آن نیز قیام خواهد کرد.

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

7 ـ ماده گرائی مارکسیسم

  جنگ میان اندیشه گران مادی و الهی در تاریخ عقاید انسانی، تاریخی بس طولانی داشته و متناسب با شرایط و فرهنگ هر دوره ئی و نیز متناسب با حدوث ارزشها و امکاناتیکه میتواند در دو جهت مثبت و منفی ببار آورد، شکل پیدا کرده است. گاهی جنگ، بحث بوده است و جدال و مناظره و خطابه و شعار و تبلیغ و نشر و زمانی مشت بوده است و سنگ و چوب و چماق و تفنگ و…؟ لیکن این جنگ هیچ گاه در سطح جوامع بشر کنونی و عصر حاضر، با خودآگاهی و فهم و شناخت هدفها و روشهای تحقق آن هدفها و استفاده از وسائل و ابزار متنوع و گاه متضاد، همراه نبوده است.
در قرون وسطی، اساس همۀ فعالیتهای کلیسا را دنیاپرستی و هوسبارگی و ماده گرایی منحط ضد بشری ئی تشکیل میداد که از بیخ و بن با نهضت ربانی و انسان دوستانۀ حضرت عیسی(ع) مغایر و مخالف بوده و روش تحقق این هدف زشت را، گناه بخشی ها و بهشت فروشی ها… تشکیل میداد.
بدتر از این دو رویۀ انزجاربار، سرکوب کردنها، شکنجه دادنها، و اعدامهای ضد اصول انسانی و علمییِ مخالفین این رویه ها بود که تاریخ کلیسا هرگز نمی تواند حتی همان شمه ئی از به یادگار مانده های آن دورۀ سیاه را از نام خود پاک نماید و همیشه به عنوان گواه زنده و سند معتبری علیه همۀ ادعاهای انساندوستانۀ کلیسا به نمایش گذاشته می شود.
این مسئله، تداعی کنندۀ این اندیشه در ذهنیت اکثریت مطلق زجرکشیدگان این دوره شده است که مذهب باید وسیله ئی باشد در دست شیادانی چند، جهت بهره کشی و تخدیر ذهنیت مردم، تا با استفاده از این ابزار، نخست ذهنیت مردم را در گرو خویش در آورند، تا بعد اندام فیزیکی و فرآورده های مادی این اندام را، و نیز افکار و ایده های مذهبی چیزی جز بافته های ظاهراً فریبنده ئی که میتواند با سحر و افسونی که در خود نهفته، ذهنیت های خوشباورانه را به خود جذب نمایند! لذا در رنسانس، اساس اندیشه ها، در مورد کلیسا دگرگونی یافته و درین دگرگونی، اساس اندیشه های مذهبی تغییراتی جالب توجه یافت. چه در این دوره ما شاهد اظهار نظر حکیمان الهی یی می باشیم که بر آنند تا ذهنیت فلسفی اندیشۀ الهی خود را در محدودۀ اندیشه های کلیسائی محصور نساخته و تا آنجا که ذهنیت شان توان پرواز داشته، اوج و پهنه یابند؛ و در جهت دیگر شاهد طرح و ارائة اندیشه های سیاسی ـ اجتماعی یی باشیم که اساس آنها بر مادیت همه جانبه پی ریزی شده و نه تنها آنها را به عنوان نظریۀ اجتماعی و یا فلسفی ارائه میدارند که بر آنند تا ضرورت پیروی و عملکرد به اصول این اندیشه ها را در ذهنیت مردم بکارند.
نقطۀ اوج این اندیشۀ ماده گرایانه که با به زمین پست کشانیدن شخصیت انسانی همراه بود، با ابراز و اظهار اندیشه های مارکس همراه و همزبان می باشد.

     مارکس نه تنها با مشاهدۀ آن اوضاع و احوال و لمس و تجربۀ روش کلیسا اعلان کرد که مذهب افیون جامعه است و در جهانیکه ما بر آن زندگی میداریم جائی برای اندیشه های خرافی ئی چون اعتقاد به ارواح و اشباع و جن و ملک و عقل کل و خدای قادری باقی نمی ماند که اساس همۀ این تراوشهای مغزی را نیز به معنای ضرورت های شکمی و احساس نیاز اقتصادی توصیف، توجیه و تفسیر کرد.
آغاز نبردی همه جانبه و گسترده از همین جا شروع شد، جنگی که هرگز مارکس نه تنها نتوانست از عهدۀ تعلیل و تحلیل عالمانه و قناعت بخش آن بدر آید و با استواریهای علمی عقایدش را مورد قبول نظرهای دقیق فلسفی و اخلاقی قرار دهد که با گذشت هر روز بر عمر این اندیشۀ بی ریشۀ بی تعقل و بدون پشتوانۀ منطقی، خویشتن را مسخرۀ نه تنها اندیشمندان قرار داد! که بچهجها و بچه ترها نیز بریشش خندیدند.
مسئلۀ ضد خدائی بودن مارکسیسم از همان آغاز پیروزی بلشویسم در روسیه روشن بود.
این نکتۀ بس مهم را همین جا تذکر داده باشیم که در افغانستان مردم، اقتصاد را وسیله می دانند و اگر گاهگاهی ما به حرکاتی بر میخوریم که عملاً خلاف این مسئله را اثبات میدارد، نخست باید متوجه عمل کنندۀ بدان زمینۀ ویژه باشیم، و ثانیاً این توجه با دقت در بازیافت سطح بینش و دانش عمل کننده و نیز روشن ساختن هدف آن همراه باشد.
چه بیشتر این گونه فعالیتها یا از جانب صاحبان مکنت صورت می گیرد و یا از جانب مردمی که قدرت تشخیص درستی از اقتصاد اسلامی ندارند و کوشیده اند تا آنان را با ذهنیت اقتصادی غیر اسلامی مجهز نمایند.
لذاست که چه در گذشته و چه هم اکنون مسئلۀ طرد و نفی مادیت و عدم پذیرش آن بیشتر در رابطه با خداپرستی مورد نظر مردم بوده است و مردم برای آن نمی جنگند که ممکن با پیروزی روسیه قدرت اقتصادی شان فلج و یا ضعیف خواهد شد. چه آنان قدرت اقتصادی ندارند و در دنیا عقب افتاده تر از آنان کسی نیست، بلکه برای آن می جنگند که چرا ما بایست زیر فرمان کسانی برویم که به وجود خداوند باوری ندارند؟ می ترسند که مبادا فردا بچه های شان بی خدا تربیت شوند، می جنگند تا کسی مزاحم نماز خواندن شان نشود…!
بلی وضع اقتصادی مردم را میتوان از این موضوع کاملاً روشن و کاملاً جدی بازیافت که مردم افغانستان جهت عمله کاری به ممالکی چون ایران، کویت، قطر، دبی، عمارات متحدۀ عربی، و آنانیکه دیپلوم تشریف دارند و یا لیسانس و میتوانند از عهدۀ مکالمۀ زبانهای خارجه برآیند به ممالک اروپای غربی می روند.
حال، با فهم این واقعیت، که جرأت دارد بگوید آنان از ترس فلج شدن اقتصاد خویش در اثر استثمار روسها به مسلسل ها و صخره های سوزان از آتش و برف پناه برده اند؟ اصولاً این از حماقت آدمی است که به واسطۀ بیشتر یا بهتر خوردن، صدها هزار انسان را به کشتن دهد و روان شناسی اجتماعی کسی که برای شکمش می جنگد حکم میکند که وی این جنگ را تا موقعی ادامه می دهد که به وضع سابقش لطمه ئی وارد نیآید و هرگاه مسئلۀ رجعت به عقب بود، دست از تعرض بر می دارد. ولی ما در افغانستان شاهد همه نوع بدبختی ممکن هستیم، و در کنار آن خشم و انزجارروزافزون مردم علیه روسها و اشتیاق آنان برای رسیدن به آزادی، اگر چه این آزادی به قیمت خون صدها هزار انسان تمام شود؛ چنانچه شاهدیم.
واقعیت دیگری که درین مورد قابل دقت و اذعان می باشد این است که چون روسها خود مادی اند و دنیاپرست و نیز چون خود از طریق قبول وابستگی حزبی به این مقام ها و نعمت ها رسیده اند و نیز چون از ایمان و ذهنیت ایمانی تجربه ئی ندارند و…، قیاس به نفس کرده توهم می کنند که دیگران را نیز باید همین ایده های هوسجویانه به این کار کشانده باشد.

     لذا برای قانع ساختن خویش دست به این تعلیل کودکانه میزنند. بهر حال وقت آن رسیده است که روسها باور کنند که مسئلۀ استثمار آنها نیست که مردم را به این حرکت انقلابی و آزادیخواهانه واداشته است بلکه آنچه درین مورد نقش تعیین کننده دارد در کنار سایر عوامل، ضد الهی بودن اندیشۀ مارکسیستی می باشد.

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

6 ـ اسلام پناهی حکومت

یکی از ویژگیهای حکومتهای چندین صد سالۀ اخیر در زمینۀ سیاسی، این منافقت روشن بوده است که با همۀ کردارهای ننگین دنباله گرایانه و ضد مذهبی، کوشیده اند تا از مذهب به عنوان یک وسیلۀ استعماری، جهت بهره کشی و تداوم و توسعۀ این روش شیطانی، استفاده نمایند.
البته همانطور که در سایر زمینه ها روشن شد و بررسی موضوعات و مسایل قبلی روشن ساخت، جای تردیدی به هیچ خواننده ئی باقی نمانده است که این حکومتها نه تنها پشتیبان و حافظ مکتب اسلام، آنچنانیکه شایستۀ آنست نبوده که در جهت پوشانیدن و گاه مسخ حقایق سیاسی ـ اجتماعی اسلام، عمل کرده اند.
اندک توجهی به اصول سیاسی اسلام، در مقایسه با اصول سیاسی رژیم شاهی، این واقعیت را برایمان اثبات میدارد که نه تنها اصول سیاسی اسلام نمی تواند با سیاست و اصول سیاسی یک رژیم شاهی سازگار باشد که نمی تواند، با تمامت ابعاد مخالف و متضاد با آن نباشد.
از جانبی، بررسی زمینه های اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی این رژیم بر مبنائی کاملاً مغایر و مخالف اندیشه های مکتب اسلامی بوده و همان طور که آمد، همة جوانب و ابعاد این رژیم ها، غیر اسلامی بوده اند.
اما آنچه نزد بعضی مایۀ تعجب می نماید این است که با وجود همۀ این واقعیتها چرا این حکومت ها توانسته اند بازهم پابرجا بمانند؟
اگر درست دقت شده باشد ما ضمن بررسی های قبلی تذکر دادیم که اینان از اسلام به آن مواردی پناه می بردند که تصادمی با منافع شان نداشته باشد؛ و نیز در موارد لزوم بتواند وسیلۀ حفظ منافع شان باشد. و این زمینه ها باعث آن شد تا عده ئی از عوام، نخست باور کنند که اسلام یعنی همین فروعات فردی و جزئی! و ثانیاً باور دارند که پشتیبان اسلام هم یعنی همین هائیکه دارند برای تفرق هر چه بیشتر مردم به فروعات اسلامی تأکید میدارند.
لذا این مردم هرگاه بینند کسانی به مذهب شان میتازد آن را مساوی هتک حرمت و تازیدن بر شخصیت خویش دانسته ـ که به حق هم همین طور است ـ و میکوشند در مقابلش جبهه گیری نمایند، آنهم اگر روش مقابله با استفاده از روش کمونیست های خرفت و احمق افغانستان باشد.
ما سالهای قبل نیز می گفتیم که استعمار زده های ساخت شوروی احمق تر و بی کفایت تر، و بی عرضه تر، از آنند که حتی بتوانند از طریق ایجاد کودتاهایی با دست و فرمان روسیه، قدرت سیاسی افغانستان را اداره نمایند. اما این سخن بدان روز بی پایه، احساساتی، تبلیغاتی و کینه توزانه می نمود. اینک بر آن حرفها این نکتۀ ظریف و دقیق را می افزائیم که رهبران فعلی روسیه بی عرضه تر از آنند که بتوانند ملت روسیه را به اصول سوسیالیسم رهنمون شوند که ما یقین داریم این ملت را با پلیدیهای استعمارگرایانۀ خود در حد اس اس های هیتلری بدنام و سرافکنده خواهند کرد و افغانستان میدان این تجربۀ بس تلخ ولی روشنی بخش می باشد.
ملت افغانستان اگر دیروز به مقابل دولت جباریکه با زیرکی و شیطنت بیشتری او را چپاول میکردند و بر آن بودند که تا سرحد مسخ همۀ ابعاد شخصیت وی او را دنبال کنند، بپا نمی خاست یکی از علل آن همین مسئلۀ پشتیبانی دروغین آنان از اسلام بود.
روسها همیشه وجود عده ئی دلال بی آبروی آمریکا را در مورد نهضت افغانستان میخواهند علت تراشیده و این بهانۀ کودکانه را به عنوان یک واقعیت و علت درین نهضت بقبولانند، آنهم علت عمده و تعیین کننده.
ما عین این پینۀ جهودی نچسب روسها را به خودشان تحویل داده میگوییم اگر دیروز از وجود دلالان بی آبروی خود در افغانستان انکار داشتید اینک اگر بیهوده هم خود را به زحمت بیندازید، چهرة شما روشن تر از آن است که کسی را بتوانید فریب دهید! لذا چون شد که شما نتوانستید ملت را علیه دولت غاصب و پلید آن دوره ها برانگیزید.
تفلسفهای ابلهانۀ مارکسیستی دیگر رنگ دانشی ندارند و خود بهتر از همه به این حقیقت پی برده اید که دیگر در انتظار طی نمودن مراحل و بروز ظهور شرایط به اصطلاح تاریخی، نیستید؛ و آنچه را علل تاریخی ایجاد کرده می توانستند پنداشتید که با بمب و طیاره می شود ایجاد کرد؛ ولی… نمیدانم افسوس و یا زهی شادی…؟

     بهرحال این زمینه خیلی مهم و قابل بررسی و جالب توجه میباشد که نگارنده تصمیم را بر ایجاز و ذکر رئوس مطالب گرفته است.

دسته‌ها
جامعه شناسی سیاسی افغانستان

5 ـ ادعای آزادی بیان

  حکومتهای چندین دهۀ اخیر افغانستان همیشه این ادعای بی مورد استعماری را داشتند که حکومتهایشان پشتیبان و حافظ آزادیهای اجتماعی و از آن جمله آزادی بیان می باشند. این موضوع پس از تصویب و ارائۀ قانون اساسی دولت ظاهر خانی برای خودش شکل قانونی گرفت.
از آنجا که واقعیت امر چیز دیگری بود، ادعاهای آنان و نیز ارائۀ شواهد چیز دیگری را نشان داد. دولت ظاهرخان بطور همیشه، آنگاه که مورد انتقاد در رابطه با مسئلۀ آزادی بیان قرار میگرفت برای اثبات وجود چنین موضوعی بلادرنگ وجود گروههای سیاسی و جراید و فعالیت های مارکسیستی را شاهد میآورد. هر چند برای همۀ آنان نیز اجازۀ فعالیتهای متداوم را نداده و نمیداد و از مارکسیسم همان اندازه اجازه نشر داد که برای سرگرم نگه داشتن مردم و مشغولیت ذهنی مخالفین، کافی میتواند بود.
این موضوع را ما در جای خودش گفتیم که منظور حکومت افغانستان از اجازه دادن به فعالیتهای مارکسیستی و طرفداران آن چیزی جز وسیله ئی استعماری جهت انحراف ذهنیت ها و نیز تشتت و متلاشی ساختن نیروهائی که بصورت نسبی علیه حکومت داخل اقدام بودند، نبود و روی دیگر مسئله را هم خوانندۀ عزیز میتواند خود به تجربه بنشیند. چه درینگونه ممالک، در واقع آزادی بیان موجود نیست، منتها برای آنهائیکه حرفی برای گفتن ندارند و هدفی برای پیاده کردن و یا لااقل دنبال کردن؛ و آزادی بیان هست، برای آنانیکه یا نمی دانند و نتیجتاً حرفی برای بیان ندارند و طرحی برای پیاده نمودن؛ و یا آنانیکه با تظاهر به مخالفت برآنند که از جانبی مردم را در جهت منافع دولتها، اغفال نمایند و از پهلویی هم به تجزیه و تلاشی آنان دست آلوده باشند.

    و ما وقتی میگوئیم، در افغانستان آزادی بیان نبود، به معنای آن است که برای دردمندان آگاه صاحب اندیشه و نظر و هدف نبود. ورنه برای کسانیکه در جهت منافع حکومت اعم از چپی و راستی و راستی و چپی و… بود و اینان یا آگاهانه زیر بار رفته بودند و یا ناآگاهانه بدبخت شده و در جریان تحقق آرمانهای حکومت استعماری داخلی و گاهگاهی هم استعمار خارجی گام برمیداشتند.
بهر حال حکومت های ظاهرخانی و داودخانی به صورت نسبی توانسته بودند برای عده زیادی از بیسوادترین اقشار جامعۀ افغانستان این ذهنیت را ایجاد نمایند که اینان پشتیبان آزادی بیان بوده و برای مردم درین زمینه مشکلی ببار نیآورده و نمی آورند.
ببرک کارمل، یکی از اینان است؛ وی در زمان وکالت خویش حکومت افغانستان را حکومتی دموکراتیک، به معنای دوپهلوی کلمه، میخواند. چه حکومت به پسر ژنرال محمدحسین خان ژنرال بازنشستۀ درباری اجازۀ فعالیت های دموکراتیک (سوسیالیستی) را داده بود.
و جالبتر از آن ادنی حضرت محمد ظاهر شاه خان را دموکراتیک ترین فرد و شایستۀ احترام و دست بوسی دانسته و طبق شایعات به افتخار دست بوسی ذات ملوکانه نیز نائل آمده بوده است.
بعد از روی کار آمدن ببرک به نوکری روسها، او در مصاحبۀ خود با منصور اوجی خبرنگار روزنامۀ اطلاعات ایران، باز دوباره بر گفته های گذشته تأکید کرده است.
بنده این تأکید را روپوش گذاردن به گفته ها و کرده های گذشتة او، میداند. از جانبی دیگر، داریم عدۀ زیادی از پیرمردان و پیرزنان اهل تشیع را، که شاهد عینی ظلم ها، خیانت ها، و غارتگریهای دولت های عبدالرحمن و پسرش بر مردم شیعه بوده و برای آنان مقدور نبوده و اجازه نمی دادند تا بصورت علنی از مذهب خویش پیروی نمایند. و چون درین دوره آن قیود را منتفی می بینند و نیز آن شور انقلابی گذشتۀ شیعه در اکثریت مردم فرو نشسته و احساس خطری جدی نیز علیه دولت نمی شود، می پندارند این از آزادگی دولت است.
لذا در پندار اینان، دولتهای گذشته، طرفدار آزادی بیان بوده و اینان مارکسیسم را از آن جهت که مخالف آزادیهای اجتماعی انسانی است نفی میدارند.