دسته‌ها
انقلاب بی رنج

انقلاب بی رنج – جلسه 10

انقلاب بی رنج

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 18 مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ.
بحث دیشب نصفه بلکه یک ثلث بیشتر صورت نگرفت دنباله اش را امشب تا یک جایی می کشانیم متباقیش را به فردا شب محول خواهیم کرد تا چون فردا شب شب آخرین سخنرانی بنده خواهد بود یک جمع بندی ئی هم از کل عرایضی که داشتم ارائه کرده باشیم بحثی که دیشب مطرح شد و امشب هم ادامه خواهد داشت یکی از دقیق ترین بحث هایی هست که در شرایط فعلی ما به آن نیاز داریم اگر میان مباحث که قرار هست مطرح بشود برای مردم افغانستان و به ویژه برای مهاجرین افغانی در خارج از کشور یک بررسی صورت بگیرد که کدام یکی از این مباحث کلی تر هست اورژانسی تر است و نیاز به کدام یک ازین مباحث بسیار بسیار بسیار و با ز هم بسیار شدیدتر هست همین بحثی بود که از دیشب آغاز شد انسان به ما هو انسان متوجه نفخ خویش و کمال خویش است و از ضرر خویش و فساد خویش ناراحت است و گریزان است از فلاسفۀ گذشته عده ئی می گویند که معنای تاریخ یا علت دار تاریخ جلب منفعت و دفع مضرت است یعنی هر کاری انسان می کند علتش یکی از این دو تا است یا برای جذب منفعت است یا برای دفع مضرت است چرا چون نتیجه همین چیزی می شود که بنده عرض کردم این انسان یا در یک مثلث تعظیم و تکریم قرار می گیرد یا در یک مثلث تحقیر و تفسید قرار می گیرد ما به دلیل اینکه بیشترین حد رنج را در قرن اخیر بردیم و بیشترین ته سری را هم خوردیم اتفاقاً از یک طرف و باز به دلیل اینکه ما مهم ترین حادثۀ قرن اخیر را جلوی داری کردیم در بشکوه ترین میدان قرن اخیر نقش بازی کردیم این نه تنها حق ما هست که متوجه شرایط تعظیم و تحقیر خود و جامعۀ انسانی بشویم که وظیفه داریم به این عمر بپردازیم از نظر انسانی اگر ما متوجه این دو بخش یعنی آنچه باعث عظمت ما می شود آنچه باعث تشدید شرافت و کرامت انسانی ما هم برای خود ما هم برای ملت ما و جامعۀ ما و هم برای جامعۀ بشری می شود از یک طرف و آنچه زمینه ساز تحقیر مضاعف ما می شود که از این بیشتر تا کی می خواهیم رنج ببریم تا کجا می خواهیم تحقیر بکشیم تا کجا می خواهیم تو سری بخوریم تا کی می خواهیم خفت ببریم تا کی می خواهیم زبونی بکشیم در حالی آن هم در حالی که ما همۀ وسایل آقایی را داریم و برای آقا بودن و آقا شدن هیچ چیزی کم نداریم یکی از محورهایی که بنده برای این جلسات در نظر گرفته بودم دفاع از بی سوادهای خود ما بود عده ئی اینها را تحقیر می کنند مردم ما عده ئی بی سوادند اما آیا دانشمندان دانشگاه رفته سواد دارند هر کس وارد دانشگاه شد این سواد داره به دیگران تحقیر نمی کنی ما شصت و چند سال است که دانشگاه داریم دانشگاهیان ما وقتی پای دفاع از شرافت ملی نمی گوییم شرافت اسلامی چون خیلی ها اعتقاد ندارند به میان آمد از شرافت ملی خود چه مقدار دفاع کردند هر کدام از خانواده های ما می بینیم در بین خانواده های ما خوب دو تا چهار تا پنج تا دانشگاهی هست وقتی بگوییم اینها جهت عمل شان و توجه شان و دلسوزی شان آیا به جهت انقلاب به جهت تقدیر و سرنوشت انقلاب حالا از اینها هم بگذریم به جهت تقدیر خودشان و تکامل و شکوفایی هویت خودشان هست این معنا را نمی دهد که ما بگوییم دانشگاه هر کس دانشگاه رفت یا هر کس مدرسه رفت این باسواد است آنطوری اگر باشد ما بین شیخ بهائی که یک اسلام هزار و چهارصد و هزار و پنصد و هیفده یک شیخ بهائی داریم یک شیخ هزار و پنصد و هیفده سال قمری گذشت یک شیخ بهائی داریم هر کس بگوید من هم می توانم نه آن جای خودش را دارد آن چیزی ست که جز او وجود ندارد تو جای خودت را داری میرداماد جای خودش را دارد مولانا جای خودش را دارد علامۀ هلی جای خودش را دارد شیخ اشراق جای خودش را دارد آخوند خراسانی ثم الهروی جای خودش را دارد اما بهائی چیز دیگری ست و کس دیگری ست و همین شیخ بهائی مرید و دست بوس بی سواد پالان دوزش را کدام یکی از اینها بیشتر سواد دارند چطور شد که این همه فقه و حدیث و اصول و کلام و رجال و تفسیر و فلان آخر کار استاد به جایی رساند که یک پالان دوز عرق ریز در حالیکه پالان الاغ را وسط پای خود گذاشته و به شدت به زحمت این را سوراخ می کند سرش را بلند می کند می گوید شیخ برو برو برو برو نظرت را کیمیا کن که اگر بدنت کیمیا هم باشد چون از تو بگیرند کاری از تو ساخته نیست در علوم باطنی در صد و خورده ئی سال اخیر مرحوم قاضی تک است یعنی مثل امام شاگردهای باوسیله ئی دارد مثل علامۀ طباطبایی (رض) شاگردهای بلوسیله ئی دارد آیت الله العزما هست بعد که گره های باطنیش به جایی نمی کشد متوصل می شود به ذیل اسمت حضرت امیر المؤمنین (ع) بعد اشاره می کند برو وادی السلام می رود وادی السلام به او کسی که باید او را هدایت کند بعد متوجه می شود که یک شربافی است شرباف بعد این می رود می گوید من آمده ام و این هم برات بگو هدایتم کن راهنماییم کن این جولا یا شرباف شوخی می کند می گوید شیخ برو آقای قاضی برو علامه من مرتیکه بی سوادی درس نخوانده ئی شربافی دستمال می خواهی به تو می بافم از خوارج عاداتی که از علامۀ قاضی محروم دیده شده اصلاً آدم گیج می ماند که این چه بوده در میانسالی تمام زندگانی آیت الله العزما خویی را برایش نشان می دهد تا لحظۀ مرگش بی سواد است باید تجدید نظر کنیم ما درین نکته که هر آقایی که وارد دانشگاه شد این سواد دارد هر کس دانشگاه نرفت سواد ندارد نخیر به هر حال اینها را نمی خواستم بگویم مثل اینکه افتادم به وادی چی بگویم کج ملطوف صلوات بفرستید کجا بودیم ما برای اهراز آقایی خودمان هیچ چیزی کم نداریم یک نکته کم داریم که کم نداریم باز هم ولی بارها در مجالس خصوصی که ریشه یابی مشکلات فرهنگی بوده این نکته را گفتم که مردم ما کمبود دانایی ندارند کمبود فهمیدن ندارند کمبود خواستن دارند همۀ ما می دانیم که دروغ بد است اما نمی خواهیم ازش کنار بگیریم همۀ ما می دانیم که راستی خوب است اما نمی خواهیم دنبالش بیفتیم همه می دانیم که قناعت چیز عالی ست توکل بر حق خوب است اما هنوز آن جربزه یا آن شهامت باطنی که دنبالش برویم نداریم پس ما درد نفهمیدن نداریم مشکل نفهمیدن نداریم مشکل نخواستن داریم در همین سلسلۀ مطالب بنده پنج مورد را یادداشت کردم که بسیار ساده هم هست از این پنج مورد ساده تر موضوع هایی برای زندگی کردن وجود ندارد به سواد نیاز ندارد به دانشگاه نیاز ندارد به کارشناسی نیاز ندارد نمی دانم به فلان فقط به خواستن دل به دریا زدن نیاز دارد اگر این دل به دریا زدن را بدست آوردیم آقاییم هیچ سرمایه ئی هم ندارد لذا نظر بنده این بود که ما به یک انقلاب انقلابی که رهبر نداشته باشد انقلابی که رنج نداشته باشد نیاز داریم و این همین انقلاب است تضمینی که دارد چه هست تضمینش را خداوند خودش تقبل کرده من عمل بما علم یعلمه الله ما لم یعله نمی گوید کس دیگری آن را می آگاهاند آنی که به آنچه می داند عمل کند خداوند خود خداوند آنچه را نمی داند به او تعلیم می کند به هر حال بنده ازین نکته بسیار رنج می برم و آن اینکه ما همۀ وسایل آقایی را داریم اما متأسفانه در مثلث تحقیر گیر آمدیم هر بی معرفت بی سروپایی افغانی را تحقیر می کند چه جرمی داشته افغانی جز اینکه آزادگی کرده و آزادگی به خرج داده جز اینکه خودش را پیش پای قدرت های معظم فرش نکرده جز اینکه بی خود دست تولا به هر دست مشکوکی نسپارده چه جرمی داشته چرا ما که می توانیم آقا باشیم ذلت کشی بکنیم ته سری بخوریم چرا دیشب دقیقاً برای همین معنا بود که بنده آن مقدمۀ باصطلاح نصف مقدمه در رابطۀ با موقعیت های تحقیری و موقعیت های تعظیمی بیان کردم و عرایضی در همین رابطه آمد و گفتیم که مرتبه های خود موقعیت های تعظیمی دو مرتبه دارند مرتبۀ ارزشمند هست که رفاع آبادانی و قانون پذیری جزئش هست و مرتبۀ ارزشمندتر است که در آنجا ایثار و احسان و شهامت و جهاد و از خودگذری و پاکی و طهارت و غرور اینها مطرح است در مرتبۀ ارزشمند انسان گدا هست از برون می گیرد انسان به یک حساب دیگر پرازیت است میهمان است حداقل میهمان است از خان جمع می خورد اما در مرتبۀ ارزشمندتر میزبان است دهنده است چشمه است بهار است آفتاب هست می دهد زندگی می دهد شهامت می بخشد غرور عرضه می کند سرمایه ئی که دارد چی هست نخواستن نخواستن آقا نخواستن مشکل دارد من نمی خواهم فلان کت نمی دانم بیست هزار تومانی داشته باشم این مشکل دارد اُورکت اسرائیلی داشته باشم این چه مشکلی دارد ماشین دیوویی داشته باشم من نمی خواهم داشته باشم این نخواستن چه مشکلی دارد در موقعیت های تعظیمی ارزشمندتر انسان سرمایه ئی جز نخواستن لازم ندارد آقا می شود تو نخواه آقا می شوی آقا حدیث کلیدی داریم پیامبر سفارش می کند آن هم به عزیزان خودش می گوید اگر می خواهید نزد مردم دنیا خوب دقت کنید که چه کلماتی است نمی گوییم نزد مردم مؤمن اینکه پیغمبر می گوید یا ائمه می گویند اهل دنیا این در واقعیت فحش است اهل دنیا یعنی بندگان زر و زور منتها در قالب ادبی هست این هم که می گویند ابرقدرت این هم دقت کنید این هم خودش فحش است منتها خیلی ها نمی فهمند ابرقدرت شرق این فحش است فحش رسمی است هاء یعنی این گاوی است یا کرگردنی است که جز قدرت چیز دیگری ندارد ابرقدرت است ابرعالم نیست ابرایثارگر نیست ابرعادل نیست ابرطاهر نیست ابرقدرت است می گوید اگر می خواهید نزد اهل دنیا که حریص ترین انسانها نسبت به دنیا هستند شما عزیز باشید به دنیا توجه نکنید همین اهل دنیا که نسبت به دنیا حریص است وقتی من را یا تو را متوجه دنیا نبیند و معرض از دنیا ببیند می بیند نسبت به آدم احساس مهربانی می کند آن چیزی که نمی خواهد به یکی دیگر از رقیب هایش خودش بدهد به تو می دهد این قانون است برای رسیدن به موقعیت تعظیمی و تکریمی و عزت و شرافت و کمالات و پاکی ها و آزادگی ها ما فقط به نخواستن نیاز داریم که نخواسته باشیم لذا اینکه در اولین جلسه بنده مسئلۀ نیازها و نیازنماها را مطرح کردم حالا داریم یواش یواش می رسیم به پایان مسئله چطور بود آنجا ما آنچه فقط نیاز داریم به او توجه کنیم آقاییم یعنی اینطوری نیست که این آقایی را ما کسب بکنیم این آقایی بر ما تحمیل می شود گاهی می شود که تحقیر بر انسان مثل طوق لعنتی تحمیل می شود وقتی انسان وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ آیه قرآن است هر کس از ذکر ما روی بگرداند زندگی را بر او زیق می گیریم فشارش می دهیم در فشار زندگی قرار می دهیم فکر نکنید این آقا پول ندارد میلیون ها دلار دارد اما آن قدر فکرش خراب است که از دست داشتن ناراحت است فلان چیزهایی که به فلانجا خریدم اگر اینطور بشود این یکی دیگر ما همان چیزهایی که خریدیم این همه خریده خوب این اگر صبا بیست درصد ارزان تر بخورد ماها چی کار بکنیم غذا آوردند نمی توانند بخورد ناراحت است فشار فشار روانی است فشار باطنی است به روز قیامت هم این را کور محشور می کنیم چرا به این دنیا حقایق را نداده به حقایق چشم بسته آنجا هم باید حقایق را نبیند در محضر عارفی بودند و یکی این آیت تلاوت کرد که وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى این عارف گفت سبحان الله این تازه جذای کسی ست که ذکر را فراموش کند وای از دمی که مذکور فراموش افتد که حق باشد اینها واقعیت هایی است اگر ما فقط متوجه نیازهای خود باشیم و این را هم گفتیم که دیگر نیاز چه هست آنچه اگر به او نرسیدی تو را از کمال نه از ثروتمند شدن نه از رئیس شدن نه از وزیر شدن نه از مشهور شدن از کمال انسانیت ما نمی گوییم دین داشته باشیم انسان باش و بدان که کمالات انسانی چه هست آنچه انسان را از کمالات انسانیش باز بدارد یعنی نرسیدن به او باز بدارد این نیاز است لذا برای عزیز شدن آقا شدن ما سرمایه لازم نداریم دفتر و دیوان هم لازم نداریم رهبر هم لازم نداریم چماق به دست هم لازم نداریم تفنگچی هم لازم نداریم آقا بی بی هم لازم نداریم و اگر به این تن در دادیم آن طرف قضیه می شود طوق لعنت به گردن آدم می افتد این طرف هم می شود تاج کرامت که بر سر انسان می زنند بخواهی می زنند نخواهی می زنند چگونه می زنند بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ این آیه قرآن است انسان به آنچه می کند خودش می فهمد که خوب می کند یا بد است این کاری که می کنم خوب است یا بد است جهت ربانی دارد یا جهت نفسانی خودش می فهمد ولو که وقتی از او می پرسیم هی باصطلاح توجیه کند ماست مالی کند هی عذر و بهانه می آورد امام صادق (ع) به یکی از صحابۀ شان فرمودند فلانی این مردم خوب دقت کنید این مردم چرا وقتی به یک سلسله اعمال دست می زنند هی توجیه گیری می کنند چرا این کار را می کنند این گفت خدا و معصوم بهتر می داند یابن رسول الله امام با ناراحتی قسم یاد می کند که خداوند قسم یاد کرده دقت کنید این از آن جاهایی است که آن قسم هایی هست که دیگر بر و برگشت ندارد به عزت و جلال خودم قسم اگر کسی سریره ئی در دل داشته باشد بد باشد یا خوب باشد من که خالق این عالم هستم ردایی از جنس همان سریره بر ظاهرش می پوشم حالا کی می داند دست بالای دست کدام دستی هست اگر این نگرش باطنی اگر این آرمان باطنی بر مبنای یک توجه به حق باشد که هیچ سرمایه ئی هم لازم ندارد در هر شرایطی آدم می تواند آن کار را بکند و بر مبنای اعراض از چیزهای زیادی دنیا باشد که آدم به او نیاز ندارد بقول بیدل آنچه ما در خانه داریم اکثرش در کار نیست شش ماه یک دفعه به کار می شود بخواهد یا نخواهد خود خداوند قسم خورده که من ردائی از همان جنس بر ظاهرش می پوشانم این همان تاج کرامتی که حق می دهد لذا باید ما بیشتر از دیگران چون هم رنج بیشتری بردیم هم تحقیر بیشتری کشیدیم متوجه این دو نکته باشیم متوجه این دو موقعیت باشیم یک حدیثی هم از دنیا بخوانم بعد برویم مؤلفه های مثلث تحقیر را یک نگاهی بکنیم و برسیم به آخر خط شما هم یک صلواتی بگویید فکر می کنم متن حدیث هم به جیب بنده باشد فکر می کنم اما یقین ندارم خداوند می فرماید که اگر دنیا نمی گوید افغانستان ایران لبنان فلان دنیا و تمام ثروت ها و لذت های دنیا نه یک نوعش یا دو نوعش همه بلا استثناء اگر همۀ اینها در نزد خداوند به اندازۀ بال مگسی ارزش می داشت برای مشرکین به اندازۀ یک جرعه آب از این مطاع دنیا نمی دادم به هر حال عزیزان من ما سرمایه های خوبی داریم اما تحقیرهای بدی می کشیم و این واقعاً دردناک است حالا ببینیم که مثلث تحقیر مؤلفه هایش چه هست که اگر توانستیم با استمداد از حق و با توسل به ذیل اسمت معصومین (ع) اینها را از خود دور کنیم تا حداقل این چهار روز دیگری که زنده هستیم دیگر تحقیر نکشیم گر چه حق ما هست و مسئولیت و وظیفۀ ما هست که این مرحله را به سرعت پشت سر بگذاریم و آقایی ئی که لازم و شایستۀ ما هست دست پیدا کنیم و از همان موضع آقایی با خودمان با همسایه هایمان و با جهان برخورد کنیم اما خوب بایستی ببینیم چه هست موقعیت های تحقیری هم دو مرتبه دارد البته فقط اینجا دو مرتبه اش را ذکر می کنم مرتبۀ اولش مرتبه ایست که در آنجا جهل و فقر و مرض انسان را تهدید می کند این مرتبه اوامرش از برون بر انسان تحمیل می شود نه از درون مثلاً جهل را نگاه کنید افغانستان را در نظر بگیرید یک دولتی مثل دولت ظاهر خان می آید چهل سال برای مردم طوری برنامه ریزی می کند پنجاه سال طوری برنامه ریزی می کند که مردم بیش از هفت هشت درصد نتوانند باسواد بشود جاهل بماند بی سواد بمانند در ایران پنجاه سال شاهنشاهی هست برنامه های درسی را طوری می ریزند که مؤسسۀ فرانکلن امریکا مصلحت دیده تا جوانها فقط چیزهایی را که آنها تشخیص می دهند بفهمند یکی از مشکل دردانگیز و بحث انگیز دانشگاهی های خود ما در افغانستان همین مسئله هست اینها چیزهایی را می فهمند اما چیزهایی را که فقط استثمار فرهنگی می خواسته می فهمند چیزهایی را که جانشان و آن هویت ربانی شان تقاضا می کند نمی فهمند یا دنبالش نمی روند یا بهاء نمی دهند مرتبۀ دوم فقر هم همانطور است چطور شد که تمام دنیا از سرمایه های زیرخاکی خودشان استفاده کردند اما ما در افغانستان هنوز که هنوز است یک چشمه نفت نداریم که مردم این چراغ رکابی خود را می خواهد نصب کند از او استفاده می کنیم نداشتیم اصلاً ممکن است یک سرزمینی باشد این چاه نفت نداشته باشد مرض هم همینطور است گاهی می بینیم خوب دیدیم به افغانستان و بهاء متنوع و متعدد درین زمینه معمولاً از برون اوامر بر انسانها و بر جامعه یورش می برد و به شکل ظریف یا به شکل خشن به شکل آشکار یا به شکل نهان و مکارانه و ابلیسانه جمعه را به فرد تهدید می برد در مرتبۀ بدتر متأسفانه مرتبه ایست که تحقیر کننده جهل مرکب است یعنی چی یعنی آقا نمی داند و نمی داند که نمی داند بلکه خیال می کند می داند تهران بودیم جلساتی بود عده ئی از دانشگاهی ها هم بودند سال شصت و دو بود فکر می کنم صحبت از این بود که دوستانی که دارای تشکیلات هستند یک سلسله برنامه های مطالعاتی خاصی بگذارند که فقط این رهبرها و مسئولین کمیته های مختلف این کتاب های لازم را بخش های لازم را مطالعه کنند این یکی بحث این بود که یک سلسله کتاب ها را مشخص بشود که دوستان دانشگاهی ما که دانشگاههای فنی را خواندند اینها هم این کتاب ها را بخوانند تا وقتی در رابطه با مسایل اجتماعی نظر می دهند در رابطه با مسایل انسانی نظر می دهند خالی الذهن نباشند چند نفر از این دانشگاهی های ما به دماغ نازنین شان خورد که آقا ما رفتیم دانشگاه ما نمی فهمیم که چه گپ است گفتیم چرا تویی که دانشگاه زراعت را خواندی خیلی خوب می فهمی که فلان کود در چه وقت سال برای فلان بذر چه اندازه مفید است اما دیگر این را نمی فهمی که قوانین اصلی موقعیت تحقیر چه هست چون تو به اینجا آورده از تو می پرسیم چرا تحقیر شدی چرا به این حد از حقارت رسیدی که تو در ملک خودت در خانۀ خودت جایی برای زندگی کردن نداشتی فکر نکنید که وقتی بیرون شدیم دیگر این تحقیر نیست چرا فرار کردیم علت چه بود این جهل مرکب است آقا نمی داند و نمی داند که نمی داند خیال می کند فاکولته زراعت خوانده مسایل اجتماعی را هم می فهمد بعد از او پرسیدم که خیلی خوب این دولت افغانستان احمق بود در کنار فاکولته زراعت فاکولته ادبیات فاکولته علوم انسانی این را هم گذاشته بود این دولت ایران هم احمق است خوب حالا این هر دو تا احمق دولت روسیه هم احمق است امریکا هم احمق است چین هم احمق است عربستان هم احمق است هر چی دنیا هم هست احمق است تو می دانی اگر آقا اینها علوم خاصی نمی بود که لازم نبود برایشان دانشگاه بگذارند کورس ها تهیه کنند پس یک چیزهایی بوده که این کار شده آن هم در حد دکترا در این مرتبه متأسفانه فرد می بینیم از درون مورد تهدید قرار می گیرد نمی داند و نمی داند که نمی داند و فکر می کند می داند حاضر نیست بپذیرد که من این قضیه را این مسئله را نمی دانم و بدتر از این گاهی خودش را به تغافل می زند علت هایش هم خوب حالا هر چی می خواهد باشد می گوییم آقا درین شرایط حالا فرق نمی کند شرایط ده سال قبل شرایط جنگی بود نوعی از مبارزه را می طلبیم اگر من و تو از مملکت دفاع نکنیم خوب چی کار می شود مملکت سقوط می کند پس واجب است که دفاع کنی بعد می گوید بله واجب است خوب دیگر منتها برای دانشگاهی ها که جایی نیست دیگر باید ازین مردم مردم بی سواد پشت دم تفنگ دار اینها باشند آقا چطور شده که این مرتیکه بی سواد آن قدر از خود جربوزه نشان داده که آمده منطقه را گرفته تو باسواد نمی توانی یک دوستی داشتیم آقا را می گویی لازم است جبهه پر بشه می گوید هاء برو می گوید والله نمی ترسم بدم می آید هاء نمی ترسی هاء نمی ترسی اصلاً آنجا طرق و ترقی هست نمی ترسی فقط بدش می آید خوب کمی هم کمی هم این خطر دارد دیگر جبهه اینجا می گوییم آقا تو می توانی یک سلسله از برنامه های زاید و بی مصرف خودت را کم کنی یک سلسله برنامه های زیبا بگذاری ما شبانه روز پنج شش ساعت اختلاد می کنیم با همدیگر رفتیم نشستیم قبرغه اختلاد کردیم خیلی خوب حالا بیاییم از این به بعد هم شبانه روزی دو ساعت هم فکر کنیم مطالعه کن برای هر سنی کتاب است و برای هر سطحی هم کتاب است نگویید که بدم می آید این دیگر خطر هم ندارد مثل آن دوست ما که گفت خطر دارد هیچ خطری هم ندارد صد تومان دویست تومان پنجاه تومان کتابی آدم می خرد می نشیند می خواند شاگردی نزد معلمی آمد گفت که من چه باید بخوانم گفت تو مثلاً ابجد بخوان خوب خواند سی پاره بخوان بعد خواند قرآن بخوان بعد پنج کتاب گفت جناب آخوند گفت چی می گویی گفت بعد از این باز چی کار بکنم گفت بعد از این باید توسل بخوانی گفت خوب بعد از او چی کار کنم گفت بعد از او باغچه اش می خوانی گفت بعد از او چه بخوانم گفت بعد از او باز توتو فسنجی می خوانی گفت خوب بعد از او بخوانم گفت بعد از نصاب السیمیان می خوانی خوب بعد از آن چه بخوانم بعد اصول فقه را می خوانیم که خوب بعد از آن چی کار کنم دیگر نگو چی بخوان خوب بعد از آن چی بخوانم هاء گفت آفرین اگر اول می گفتی می گفتم به تو بعد از آن چیزهایی که خواندی به تو می گویم چه بخوانی حالا ما هم نترسیم به جای شش ساعت پنج ساعت حرف و قبرغه اختلادهای بی مصرف دو ساعت هم مطالعه کنی اگر اعلان کنند که یک فیلم فلان آمده خوب می رویم همه سینماها شلوغ تر است یا مسجدها کی حاضر است برای مسجد دلسوزهای به خود می دانند آنهایی که دلشان برای خودشان می سوزد برای مسجد و شنیدن یک سخنرانی به صف بایستند بلیط هم بگیرند شصت تومان پنجاه تومان چهل تومان نمی فهمم چندی سینما چندی مسجدها همیشه الحمد الله خوبان پر است یا بگوییم خالی است و سینماها به صف است مرد زن فکر نکنید بگوییم حال تو آقا افغانی ها نمی روند نخیر بروید نگاه کنید من گاهی متأسفانه بگویم یا نه دیگر متأسفانه ندارد چهارراه دکترا آقای رجب زاده دوست بنده هست گاهی تلفن می کند که بیا کتاب آمده خوب می روم این سینمای دیاموند هم به کنارش هست می بینیم این افغانی های خود ما همانطور با لهجۀ غلیظ صحبت می کند هی بیا دیگر که دیر شده به به به به می داند و خودش را به تغافل می زند به ندانستگی می ترسد و می گوید نه بدم می آید نمی ترسم زمینه هایی که بوجود می آید از خود بیگانگی است ارزش گریزی است خودفریبی است تجمل گرایی است وهم پروری است با خودفریبی و خودگریزی اینها را گفتیم ارزش گریزی را در دو سه شب قبل گفتیم و لذا درین مرتبه هم باطن انسان اسیر و فاسد می شود هم ظاهرش باطن که مشخص است چون دیگر هویت از انسان باقی نمی ماند ظاهر چگونه فاسد می شود پول دارد از پولش استفاده کرده نمی تواند ثروت دارد از ثروتش برای اهتراز و اثبات آقاییش اثبات کرده نمی تواند خانۀ خوب دارد اما این خانه آبروی انسانی و استعلائی برایش آورده نمی تواند ماشین خوبی دارد اما جز چهار تا پول پرست و ماشین پرست به او کسی احترام نمی گذارد خوب این بیرون هم فاسد شده اگر این سرمایه این خانۀ خوب این پول این ثروت نمی دانم این این و آن جنبۀ ربانی پیدا می کرد آقایی از این را اثبات می کرد و متأسفانه می بینیم نمی کند ما اگر خوب دقت کنید درین شرایط به درک همین دو زمینه ها و مؤلفه هایش از همه چیز بیشتر نیاز داریم به درک همین دو موقعیت از همه چیز بیشتر نیاز داریم موقعیت تحقیری چه کردیم که تحقیر شدیم چه می کنیم که تحقیر می بینیم و موقعیت تعظیمی چه کردیم که به عظمت رسیدیم و نمونه هایش بنده در شب قبل گفتم سرمایه هائی که برای این کار لازم هست چه هست آیا برای آقا شدن ما به پول نیاز داریم والله نه بالله نه به نخواستن نیاز داریم نه به داشتن و خواستن یک نکتۀ دیگر هم می گویم و پنج دقیقه ئی هم گذشته باید ببخشید شما هم این را تحمل کنید به خانۀ ما بودیم بعد از بحث های صبح جمعه عده ئی از دوستان نشسته بودند خوب معمولاً می نشستیم درد و دل و حرفها صحبت از مشکلات ما شد و وضع اقتصادی و غیراقتصادی ما بنده یک سؤالی کردم افرادی هم که بودند افراد آگاه بودند بنده این سؤال را مطرح کردم که بین ما افغانی ها در ایران در مشهد که ما هستیم حالا جای دیگر را نمی دانم گدا هم وجود دارد گدایی که بیاید دم مغازه بگوید بده گفتند نه یکی دو نفر گفتند ما می شناسیم خوب چند نفر می شناسید گفتند در طول این مدت که ما دیدیم فقط سه نفر دیدیم که اینها می آیند گاهی دم مغازه ها گدایی می کنند خوب دقت کنید آقایون خیلی خوب دقت کنید بنده پرسیدم از بین این سه نفر گدا گدای مهاجر و بدبخت و ستم کشیده کدام یکی وضعش بدتر از آن دو تای دیگر است گفتند مثلاً خورشیدعلی خیلی خوب این را هم فهمیدید غلام نبی احمد خیلی خوب سؤال بنده این بود اینجا خوب دقت کنید شما را به جان فاطمۀ زهرا (س) دقت کنید سؤال بنده این بود که آقایون شما را به خدا قسم وضع خانۀ علی بدتر بود از نظر فرش و ظرف و خوراک یا وضع این بدترین گدای ما بدتر است از کدام بدتر بوده آیا بدترین گدای ما بدترین گدای ما فقیرترین گدای ما وقتی بدترین نه به مفهوم اخلاقیش به مفهوم فقیرترین گدا تنگ دست ترین گدا آیا باز هم زندگیش از زندگی فاطمه و حسن و حسین و زینب و علی بهتر نیست آنهایی که می گویند ما مشکل اقتصادی داریم والله دروغ می گویند می خواهند شخصیت ما را بیشتر پر کنند ما بدترین گدای ما شخصیت اقتصادیش بهتر از زندگی اقتصادی فاطمه و علی است ما چه مشکل داریم برای اینکه آقا بشویم مشکل ما مشکل اقتصادی نداریم و این حق ما هست که آقا باشیم و از موضع آقایی با دنیا برخورد داشته باشیم روش ساده است همانطوری که عرض کردم دوباره مجدداً ذکری می کنم و از همه التماس دعا داریم برای تحقیر انسان به حرص نیاز دارد به بیش خواهی نیاز دارد به دنیاطلبی نیاز دارد به دریده چشمی نیاز دارد به پرروئی نیاز دارد باید اول اسیر حرص و دریده چشمی و پرروئی و نفس پروری و بردگی هواهای نفس خودش ریاست طلبی و ثروت پرستی بشود تا تحقیر بشود هر جا پای تحقیر هست اینها هست اصولاً انسان تا دنیاپرست و نفس پرست نشود تحقیر نمی شود این یک طرف قضیه برای رسیدن به عزت جز نخواستن هیچ سرمایه ئی لازم نیست نه اسیر کسی می شوی نه بردۀ کسی می شوی نه ذلیل کسی می شوی نه زبون کسی می شوی بر نفس خویش مستولی می شوی و بیش از نیاز هیچ چیزی نمی خواهی آقایی پشت سرش بصورت حتمی و تحمیلی اگر دید ربانی باشد و مخلصانه این برخورد بشود آن تاج کرمنا بر فرق سر گذاشته می شود این به اختیار کسی هست پروردگارا بارالها تو را به جان ائمۀ معصومین ما را از شر مثلث در پناه خود بدار بارالها توفیق مان عنایت فرما تا با توجه به تو عزت و شرافت ربوبی را کسب بنمایم و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
دسته‌ها
انقلاب بی رنج

انقلاب بی رنج – جلسه 9

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 17 مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ.
بار دیگر جهت خشنودی ارواح مقدسۀ شهداء دفع و رفع گرفتاری های مسلمین بویژه مردم رنج دیده و ستم کشیدۀ خودمان اجماعاً صلواتی ختم بفرمایید.
ادامۀ بحث های ما حول همان محور اصلی یعنی نیاز به یک انقلاب نیاز به یک نهضت مجدد و دقیق و فراگیر و همه جانبه از همان دستی که در شب های قبل مطرح کردم ادامه خواهد داشت قدری وضع مزاجی بنده خوب نبود و نمی خواستم با این شرایط مزاحم حال دوستان بشوم منتها حرفم این بود که این همه دوستان زحمت می کشند و می آیند درست نیست که بواسطۀ یک سرمایه خوردگی کوچک فرار را برقرار ترجیح بدهم لذا اگر کمی در صحبتم گرفتگی ئی وجود دارد به بزرگواری خودتان خواهید بخشید صلوات بلندی ختم بفرمایید در سلسلۀ مشکل ها یکی از اساسی ترین مشکل های ما که اتفاقاً از جملۀ مشکلات مشکل زای هم هست مشکل بیگانگی با موقعیت ها مشکل بیگانگی با وضعیت خودمان در ابعاد مختلف است البته این مربوط به تنها ما نیست اغلب جوامع بشری بصورت کتله ئی و اکثر افراد افرادی که هنوز به آن رشد لازم نرسیده اند از آن سلامت لازم برخوردار نشده اند در مقاطعی از تاریخ حیات شان و تاریخ اجتماعی و سیاسی شان دچار این مشکله می شوند و ما نیز شده ایم فهم این مطلب برای آن هدف که توجه و دلسوزی و رسیدگی به یک نهضت باشد از اعم امور است شناخت موقعیت ها از آن جهت که می تواند اولاً موقعیت فرد و جامعه را از نظرهای مختلف اعم از سیاسی فرهنگی اقتصادی عاطفی اخلاقی و نظامی معین کند از یک طرف و از دیگر طرف به عنوان امری ثانوی و دومی جهت گیری ها یا جهت نگرش ها و گرایش های فرد و جامعه را معین دارد و بلاخره از آن نظر که می تواند امکانات و ظرفیت های یک فرد یا یک جامعه را معین کند در حکم اگر بخواهیم در رابطۀ با خود انقلاب یا نهضت ها بسنجیم در حکم طی نصف راه انقلاب ها و نهضت ها هست معمولاً پزشک ها یک اصطلاحی دارند اینها معتقد هستند که تشخیص نصف درمان است یعنی اگر دکتور توانست مرض بیمار را تشخیص بدهد تقریباً نصف فعالیت های اساسی خودش را انجام داده اغلب دکتورها که پنج شش قسم دوا می نویسند و بعد می گویند وقت دوای تو تمام شد یک بار ببینم چی کار شده این آقا نفهمیده که این مرضش چی است همین در تشخیص لنگ بوده مانده اگر گرفتاری های اجتماعی را به همچین یک زمینۀ طبی و پزشکی تشبیح کنیم می بینیم جامعه شناسان از یک طرف جامعه گرایان از دیگر طرف و مهمتر از همه جامعه گردانان اگر بتوانند موقعیت ملت موقعیت گروه خودشان موقعیت دولت خودشان را از ابعادی که بر شمردیم دقیقاً تشخیص بدهند نصف امر یک انقلاب را انجام دادند و به پایان بردند اگر ما در دولت ها در گروه ها و احزاب و حتی در زندگانی فردی می بینیم که رسائی های ما والایی های ما توان های استعلائی و ارزشمندمان نسبت به نارسائی ها کمتر است دقیقاً یکی از علت های اساسی و مهمش همین موقعیت نشناسی است که شخص یا گروه و یا دولت موقعیت خودش را نمی شناسد اگر بخواهیم پیامدهای منفی همین موقعیت نشناسی را در رابطۀ با گروه های خودمان مورد بررسی قرار بدهیم که اینها از اول انقلاب تا به اکنون چه ضربه های سیاسی چه ضربه های روانی چه ضربه های نظامی چه ضربه های اقتصادی چه ضربه های فرهنگی از همین ناحیه یعنی بواسطۀ نداشتن یک درک درستی از موقعیتی که خودشان خورده اند کار به یک ماه ادامه پیدا می کند می کشاند خودش را اگر بیاییم به عنوان یک کلیت ولو که ما را به کلی گویی متهم کنند اینطوری اعلام کنیم که یکی از اساسی ترین از ذی دخل ترین از پرنقش ترین عواملی که باعث سرشکستی گروهها و دولت ها می شود گفته شده و خواهد شد موقعیت نشناسی است حرفی به گزاف نگفته ایم آنهایی که حال و حوصله دارند مثلاً در بعد سیاسی یکی دو تا گروه را مورد توجه قرار دادند بخصوص نارسائی هایش را و رسائی هایش را ببینند علت نارسائی ها مگر جز اینست که این گروه یا این دولت یا حتی خود فرد خودش را مورد ارزیابی قرار بدهد آقا من از پنج سال به این طرف چه مقدار رسائی داشتم رشد داشتم توان و ظرفیت کسب کردم و چه مقدار نارسائی داشتم علتش چه بوده تا خوب وارد می شود می بیند آخ به فلانجا موقعیت از دستم رفته بوده متوجه موقعیت وجودی خود متوجه موقعیت فکری اقتصادی سیاسی خود نشدم لذا با به هر حال این بحث کشدار را می گذاریم چون گفتند هر چه از زمستان بگویی جز اوف اوف سرما چیز دیگری نصیبت نخواهد شد در زمینۀ دیگری ادامه می دهیم شما هم یک صلوات بلندی ختم بفرمایید در یک تقسیم بندی کلی می توانیم موقعیت ها را کلاً به دو شاخه یا به دو دسته یا به دو گروه تقسیم کنیم یک موقعیت تزئینی یا موقعیت های تعظیمی و دو موقعیت های تحقیری موقعیت ها از این دو گروه یا دو دسته بیرون نیستند در موقعیت های تعظیمی فرد یا جامعه به دلایل موضع های خاص خودش مورد تعظیم و احترام و تکریم قرار می گیرد یک بچه در کلاس درسش درسش را خوب آماده کرده معلم ازش می پرسد بلند شو فلان چیز را بگو این هم بلند می شود و با سرافرازی و با آمادگی و با جرأتی که آن آمادگی به او بخشیده جواب می دهد اگر هم معلم نخواسته باشد باز از بچه ها می خواهد که برایش دست بزنید تشویقش کنید این تشویق همان تکریم و همان تعظیم هست یک شاگرد برای یک کارگاه همینطور است برای یک استاد کارکشته همین حالت را دارد یک کارمند برای دولت همین گونه است و بلاخره اگر برویم بالاتر می بینیم یک کتلۀ اجتماعی اگر یک کار خوب از او سر می زند کاری عاقلانه بخردانه آزادانه هدفدار ارزشمند در سطح جهانی مورد احترام و تعظیم قرار می گیرد علت چه بوده علت این بوده که این فرد این دانش آموز یا آن شاگرد و یا این جامعه این ملت وقتی به یک موقعیت خاصی رسیده اند امکانات و شرایطش را دقیقاً دریافته اند خودشان را هم جهت با جهت تکاملی این حرکت ساخته اند و در همین جهت اولاً ایستادند و صبر کردند و مقاومت کردند و استقامت کردند و آزادگی از خود نشان دادند و بزرگواری نشان دادند ثانیاً جلو رفتند لذا در سطح جهانی می بینیم مورد تکریم قرار می گیرند مورد تعظیم قرار می گیرند ما در تاریم داریم حتی وقتی می شنویم که بلال حبشی آن سیاه زنگی نا خوش قیافه و ناخوش ریخت بر خلاف ذوق و میل اربابش و آقایش اسلام می آورد و بعد اربابش او را می برد به صحراهای سوزان عربستان به روی سنگ های داغ لختش می کند درازش می کشد سنگ های داغ دیگری را بر می دارد به روی سینه و پاهایش می گذارد و بعد می گوید از محمد (ص) بگذر و آن داد می زند او فقط داد می زند احد احد می گوید لات عزا بگو می گوید احد می گوید از منات بگو می گوید احد شلاق می زنند می گوید احد سنگش به سر و به پاها و سینه می زنند می گوید احد هر کارش می کنند می گوید احد وقتی ما می خوانیم یک حال عجیبی برای انسان دست می دهد این چه روحی بوده این چه عظمتی بوده و اگر به شکل گروهی نگاه می کنیم که گاهی انسانها به شکل گروهی از خود بزرگی نشان می دهند احساس تعظیم انسان را بر می انگیزد انسان ولو در خانۀ خودش نشسته و هیچکس دیگری هم نیست نوعی احساس کوچکی احساس حقارت در برابر این بزرگی و بزرگواری می کند و بدون اراده لب به تحسین و تکوین می گشاید حداقل می گوید لا هو بلا چه عظمتی چه قوتی به هر حال موقعیت های تحقیری مخالف اینست بچه ئی متوجه موقعیت درسیش نمی شود سر کلاس می رود تأخیر می شود ملتی متوجه موقعیتش نمی شود به جای اینکه متناسب با موقعیت خود عمل بکند می بینیم طوری عمل می کند که مورد تحقیر دیگران قرار می گیرد حال ما از کدام دسته هستیم دیشب بحث خودباوری بود و خودشناسی بود ما هر دو این موقعیت ها را تجربه کردیم عملاً تجربه کردیم پیش از آنی که به شرح مراتب موقعیت ها بپردازم آن نمونه های هر دو تجربه را فقط به صورت عنوان وار ذکر می کنم وقتی ما با آزادگی در برابر روسها ایستادیم درب مملکت تمام دنیا به روی ما باز بود هم ایران ما را به آغوش باز می پذیرفت هم ممالک عربی هم پاکستان هم اروپا هم امریکا و شبی نبود که در رادیوها و تلویزیون های این مملکت ها از جان نثاری ها و بزرگ منشی های این ملت در برابر قوای متجاوز روس فیلمی نشان داده نشود و تعظیم نشوند و تکریم نشوند بعد هم که موقعیت خود را فراموش کردیم منزلت های وجودی خود را فراموش کردیم جهت نگرش ها و گرایش های خود را فراموش کردیم حتی همین ماهایی که نه جنگ کردیم نه آدم کشتیم نه ستم کردیم نه دزدی کردیم نه قمار کردیم نه شراب خوردیم اما در مشهد مثلاً فرض کنیم یا در تهران یا در قوم یا در پیشاور یا یک جای دیگری بودیم در کنار زندگی بخور و نمیر یا بخور و بمیر چون این هر دو تا را ما داشتیم به فکر ارزشهای بالاتر از خورد و خواب نبودیم مورد تحقیر قرار گرفتیم افغانها بی فرهنگ اند افغانها خوش باشند تا حتی به نماز جمعه هم کشیده شد در نماز جمعه گفتند افغانها آمدند اینجا که خوش بگذرانند این موقعیت موقعیت تحقیری است و بعد هم دیدیم که بر ما چه آمد مایی که در مشهد در کنار امام هشتم بودیم چه مقدار تحقیر کشیدیم و الآن می کشیم و آنهایی که در پاکستان بودند آنهایی که در اروپا بودند امروز بچه های متأسفانه می بینیم هر چه دارند می فروشند دو سه میلیون تومان بعد بلند می شوند از طریق قاچاق چی های مسخرۀ روسیه خودشان را به یک نحو بسیار فلاکت باری به ممالک اروپایی می رسانند چرا آقا این از تحقیر و موقعیت تحقیری فرار می کند ولی فراری که می کند نادرست است آن باید از خودش فرار کند نه از زمین نه از مکان از مشهد به تهران جستن از تهران به لبنان جستن از مشهد به آلمان جستن کاری را از پیش نمی برد آنجا باز تحقیر می شود تو در یک موقعیت فکری بد و عملی بدتر قرار داری از این موقعیت در درون خودت باید سیر بکنی و اگر سفری پیشه می کنی در جان خودت پیشه کنی در تفکر خودت پیشه کنی این سفر سفر برونی نیست تو به پای گوشتین و عنصری نیاز نداری تو به جان علوی نیاز داری با این جان باید مسافرت کنی آن هم از کجا از خودت به خودت از این دستۀ نگرش ها و گرایش های منفی و مبتذل و دمدمی و سپنجی به آن دسته نگرش ها و گرایش های ربانی انسانی آزادی آور شرف بار استعلائی و خداگرایانه سفر سفر برونی هیچگونه تأثیری در سرنوشت تو در شخصیت تو در کنش تو در هویت تو ولو به عنوان انسان معمولی نه به عنوان انسان مسلمان تأثیری ندارد اینکه این آقا سفر می کند از موقعیتی نادرست می گریزد مورد تأیید است اما به کجا باید سفر کند این مسئله است سفر سفر روحانی ست سفر سفر عقیدتی ست سفر سفر عاطفی ست باید از عاطفه های منفی که به این ذلت کشی ما را راه انداخته سفر کنیم حجرت کنیم بگریزیم اگر تشنه ایم این جسم نیست که تشنه است این جان است این روح است قرآن خوب حرفی دارد بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ انسان یک خصلت عجیب دارد همه چیز را می توانیم از این انسان بگیریم این خصلت را نمی توانیم بگیریم هر چیزی بین خودش و خودش حجاب بشود می خواهد این را پاره کند مگر اینکه حجاب ها را یکی بعد از دیگری پس بزند تا خودش با خودش مقابل بشود درین موقعیت انسان هم آیینه است و هم عکسی که در آیینه افتاده هم کسی که در برابر آیینه قرار گرفته هم آیینه است و هم آیینه دار درینجا باید طوری عمل بکند که وقتی به آیینۀ هویت خود می نگرد جز خودش و ظرفیت های ربانیش چیز دیگری نبیند ما گرایش های ما بطوری است که بین این دو چیز قایل شده فرض کنیم خیال می کنیم که چون ناراحت هستیم رفاه درستی نداریم وضع مالی مان خوب نیست برویم به یک جایی که بهتر بشود آنجا که رفتیم باز پول بیشتر می آید جلوی خودت با هویتت را می گیرد باز تلاش می کنیم هی تلاش را اضاف می کنیم که شاید به پنج میلیون و ده میلیون نمی شود باشد پنصد تا بشود درست می شود آنجا هم می رسیم می بینیم نشد آقا تو به دنبال خودت هستی تو یک خودی می خواهی که حداقل خودت او را بپذیری بگویی خیلی خوب تا اینجا درست عمل کردم تا اینجا درست آمدم تا اینجا اشتباهات من نارسائی های من بدکاری های من نسبت به رسائی ها و عملکردهای دقیق من بیشتر بوده پس من خودم خودم را تأیید می کنم اگر به اینجا شخص رسید خدا هم او را تأیید می کند اصل کلید اینجا هست هر کس خودش از خودش بصورت همه جانبه بخصوص در رابطۀ با آن منزلت های ربانی و آن روح استعلائی خودش از خودش اگر راضی بود خدا از او راضی است جامعه هم از او راضی است تاریخ هم از او راضی است نظام ارزشی انسانی هم از او راضی است عاطفۀ بشری هم از او راضی است وجدان جمعی هم از او راضی است ما دنبال همچین چیزی می گردیم اما یک باره نگاه می کنیم سر از کجا در می آوریم خوب آنجا چی کار شد یک دو سال که می مانیم بعد قوم و خویش هایی که حالا هستند دور و آشنا بیا آقا تو را داماد کنیم می گوید خوب حالا ببینیم چی کار می شود یک چهار جایی این طرف آن طرف که می گردد می بیند نه با اینها نمی شود زندگی کرد باز بلند می شود می آید آن شب هم گفتم می آید مشهد می آید پاکستان می بینی چه می گردی تو چه می خواهی به هر حال اصل قضیه از این قرار هست که در موقعیت های تخدیری و تقدیری انسان اگر نتواند جهت نگرش ها و گرایش هایش را تصحیح کند بیشتر غرق می شود به هر حال موقعیت های تعظیمی مراتبی دارد این مراتب را می گوییم و دیگر بیشتر صدای بنده نمی کشد از همه التماس دعا می کنیم شما هم صلوات بلندی ختم بفرمایید مرتبه ئی ست که مرتبۀ ارزشمندی می توان نامید مقدمتاً عرض کنم ما خوب داریم خوبتر داریم خوبترین داریم ارزشمند داریم ارزشمندتر داریم ارزشمندترین داریم معکوسش هم بد داریم بدتر داریم بدترین داریم در این مرتبه که مرتبۀ اول موقعیت های تعظیمی باشد موقعیت موقعیتی ارزشمند است هیچکس هم نمی تواند تردید کند و تکذیب کند درین موقعیت که ارزشمند هست رفاه وجود دارد راحتی وجود دارد آبادانی به صورت عام وجود دارد یعنی یعنی لباس بنده هم خوب است پاره پوره دیگر نیست پینه زده می پوشم کفش بنده هم همچنان چرخ و موتور و ماشین بنده هم مثل ماشین آقای راغب غراضه نیست درست و حسابی ماشین درست و حسابی است شهر بنده هم آباد است همه چیزش درست است و مهمتر از همۀ اینها که رفاه آسایش و آبادانی باشد قانون پذیری در این موقعیت حاکم است خوب دقت کنید در مرحلۀ اول که مرحلۀ ارزشمند باشد یکی از زیبایی هایش یا یکی از نکات عمده و مؤلفه های اصلی وجودی این موقعیت قانون پذیری هست مردم به حدی از رشد و کمال و اخلاص و ایمان رسیده اند که قانون را رعایت می کنند حالا ما چقدر قانون را رعایت می کنیم اگر ترافیک سر چهارراه باشد آقای راغب همیشه از کنار می رود خوب خدا نکند که چشمش بیفتد اینجا ترافیکی باشد از چهارراه دوم راست رد می شود خوب برو بخیر البته این خیلی مثال دم دستی ئی هست و ما کارهایی می کنیم که روی قانون خط می افتد خط بطلان می افتد یعنی ابطالش می کنیم در مرحلۀ ارزشمند قانون پذیری وجود دارد نمی گوییم که این مرحله مربوط به اسلام می شود یا حکومت های اسلامی ما خیلی هزارها سال می بینیم یک حکومت اسلامی می آید چند سالی به روی کار می آید عده ئی می پذیرند عدۀ زیادی هم نمی پذیرند مسئله اینست که در مثلاً فرض کنید در پاریس زندگی می کند در آلمان زندگی می کند در مسکو زندگی می کند قانون را محترم می شمارد می گوید اگر آقا من این را پذیرفتم و گردن نهادم به نفع خود من هست از مزایایش بهره مند خواهم شد نپذیرفتم هیچ حالا اگر بیاییم به اسلام خوب اسلام که خیلی کارش زار می شود از بچه ها که بپرسیم فروع دین بر چند است می گوید بر ده اولش نماز دومش روزه سومش خمس چهارمش زکات پنجمش حج ششمش جهاد خوب می گوییم خانوادۀ شما از اینها چند تا را اجرا می کنند می گویند وقتی بیکار باشند فقط نماز می خوانند البته وقتی بیکار باشند که خدا نکند کار عمده ئی پیش بیاید از خمس و زکات و جهاد و نمی دانم امر به معروف و نهی از منکر البته به فایدۀ ما باشد خواسته باشیم پوز بدهیم مثل بنده خوب می گوییم دیگر برای مردم انقلاب هم براه می اندازیم از ما چه درین مرحله یکی از زیباترین مشخصه ها و نمودها همین قانون پذیری است این مرتبه که مرتبۀ ارزشمند باشد با برخورداری از برون همراه است این یک نکتۀ بسیار ظریفی است از نظر جامعه شناسی و از نظر روانشناسی حتی از نظر فلسفی اجتماع در مرحله ئی که ارزشمند است انسان از چیزهای برونی بهره مند می شود از رفاه عمومی بهره مند می شود از قانونی که در برون برایش تراشیده اند و وضع کرده اند و سفت و سختش گرفته اند بهره مند می شود از خدمات اجتماعی بهره مند می شود از یک شهر زیبا و اثبات شده و با آب و گاز و نمی دانم همین چیزهایی که لازمۀ یک شهر خوب است بهره مند می شود از تفریح گاههای خوب بهره مند می شود از ویدئوهای سرگرم کننده بهره مند می شود و امثال آن نکته ئی که درین رابطه قابل توجه اتس اینست که این بهره مندی از برون است که این بهره مندی از برون می تواند می تواند یعنی ممکن است که در جهت رشد درون قرار بگیرد ممکن هم هست نگیرد عده ئی از ما این را باید بپذیریم عده ئی از ما نمی گوییم همه یا اکثریت عده ئی از ما شرایط اقتصادی و رفاهی شان در ایران که آمده اند یا در اروپا رفتند خیلی از افغانستان بهتر شد در آنجا خیابان ها آسفالت نبود اینجا بود آنجا گاز نبود اینجا بود حالا اروپا را که هر چه بیشتر برویم بهتر اما به موازات برخورداری از این نعمت های برونی ما رشد نکردیم چرا این قانون است که وقتی برخورداری از برون بود اصل بر اینست که ممکن است این برخورداری ها به یک رشد درونی و واقعی بینجامد و در خدمت آنها قرار بگیرد ممکن هم هست نگیرد چنانکه از خیلی ماها نگرفت به یکی از بچه هائی که از آلمان آمده بود به خانه با یکی صحبت می کردیم گفت که فلان روز تلفن کردم به فلان آقا می شناختم لیسانس بود وقتی که به افغانستان بود لیسانسش را گرفته بود گفتم فلان کس آمده راه هم نزدیک شده بیا ماشین سوار می شویم چهل دقیقه چهل و پنج دقیقه بیشتر راه نیست می رویم سخنرانی دارد سخنرانیش را می شنویم گفت برو بابا حوصله ندارم گفت تو خوب چی کار می کنی تنها به خانه گفت آتاری بازی می کنم این وقتی به افغانستان بوده لیسانس شده بوده خوب ده دوازده سال هم پانزده سال هم می گذرد که آنجا رفته با کی گفتم بازی می کنی با خود آقا خیابان های شما آسفالت نیست هست گرد خاک که ندارد کوچه های شما نخیر پیاده که راه نمی روی آن هم نخیر سیب زمینی هم کم گران نشده تخم و مرغ و اینها نه تایت و اینها که کوپنی نیست نه آقای مفیدی هم که سرک دنبالش را باز نکرده نخیر خوب چی کار می کنی آتاری بازی می کنم این را می فهمید چی برای از این آدم هدیه روانه کند یک افزار درجۀ یک چرب کرده ئی به شرطی که توحید به الاغ و به قول حضرت آیت الله جوهری به اولاغ نشود مرتبۀ دوم مرتبۀ ارزشمندتر است حالا به حریمش ما کار نداریم ارزشمندترینش ما کار نداریم در مرتبۀ دوم آنچه تبلور دارد ایثار هست احسان هست پاکی هست راستی هست تقوا هست نوع دوستی هست مظلوم گرایی هست ستم ستیزی است و امثال اینها درین مرتبه آنچه مشخص است اینست که شخص یا جامعه از درون برخوردار شده و این درون به یک فعلیت تامۀ شکوفا رسیده تا او را برخوردار ساخته جانش نورانی است باطنش مشعشع است سبز است شکوفا است ترد است معطر است نمی گوییم مسلمان است شیعه است اما به این مفاهیم مجهز شده شما تاریخ را به عنوان یک جامعه شناس ارزش گرای ورق بزنید تاریخ هند تاریخ اروپا تاریخ چین تاریخ چاپن تاریخ امریکا تاریخ افریقا تاریخ تمام ملل را ورق بزنید هر جا از موقعیت های ارزشمند خبری و سراغی به ما می رسد می بینیم پای ایثار پای ستم ستیزی پای عدالت گرایی پای آزادگی به میان است و جالب اینست که درین موقعیت ها که موقعیت های ارزشمندتر است و هر انسانی بگذارید جرأت کنم بگویم ولو بسیار پست ولو ماکیابلی این موقعیت ها را تحسین می کند درین موقعیت ها چه هست رفاه هست نه آرامش هست نه خوش گذرانی است نه برخوردارهایی متنوع لذی هست نه موقعیت چی هست موقعیت ارزشمندتر همه هم تأیید می کنند کافر و مسلمان هم ندارد پس چه کرده است این انسان و این جامعه که به چنین نیت والایی دست یافته آقا از خود حیوانی گذشته از آن جان علوی مایه گرفته از آن خورشید خدایی باطن نور گرفته از آن کوثر درونی جانش را سیراب کرده از جبرئیل جان راه یاد گرفته و راه رسیده و بسوی چیزهایی رفته که هوش ملک را برده چه کار دارد می کند شنیدید شما یکی از جنگ های سدر اسلام هشت نه نفر ضربه خوردند در حال مرگند یک کاسه آب است یک زن می آید کاسه آب را بدستش می دهد می گوید بخور می گوید به او بده او تشنه تر است به آن می گوید این یکی دیگر خیلی تشنه تر است زود باش به این بده که این نرفته هنوز یک قطرۀ آبی خورده باشد می گوید این را نگاه کن یکی بعدی را می گوید این را نگاه کن این خیلی تشنه تر است یک داد که می زند می بیند نفر اول مرد دوباره داد می زند می بیند همان مرد و یبصرون علی انفسهم ولیکان بهم خصاصه خودشان نیاز دارند به شدت مرگ آمده اما ایثار می کند به دیگری می دهد اینجا چی کار کرده این آقا آب نخواسته چه نخواسته حیات نخواسته حیات چه حیات حیوانی ئی که با آب عنصری سیراب می شود نخواسته برای چی برای اینکه به حیات عبدی برسد و آب از دست آب ساز حقیقی بگیرد حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست باده پیش آر باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست از دل و جان شرف دیدن جانان غرض است غرضی نیست وگرنه دل و جان این همه نیست او که در حالی هست که همه چیز برایش محشور است و بقول باز به قول خواجۀ شیراز من که امروزم بهشت نقد در دست من است وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم یک وقتی جوان بودیم و مستی های جوانی به سرمان می زد و ما هم چیزهایی می گفتیم یک دو صبح بیت را همانهایی که یادم هست برای شما می خوانم و دعا می کنم نوید غم مرا بخشیده ئی نه نوید شادی نوید عروسی نوید غم مرا بخشیده ئی بخشیدنت نازم به زخم دل نمک پاشیده ئی پاشیدنت نازم همیشه از پریدن های رنگم جلوه گر بودی کنون بالیده ئی از ناله ام بالیدنت نازم پس از عمری جدایی زخمی دیگر می زنی باشد چه خوش می جوییم دل رسم دل جوییدنت نازم آن بیتی که می خواستم اینست چه حکمت داشت افکندی به فردا وعدۀ دیدن مکان در دیده و نیرنگ فردا دیدنت نازم آن انسانی که همه چیز پرده ها پس شده پس رفته و جمال دلدار برین را بی پرده مشاهده می کند به این آب عنصری چه ارزشی قایل می شود به میزانی که به میزانی که به این آب توجه کند باید از آن توجه برگیرد و این را حیف می ماند غبن می داند باخت می داند پروردگارا بارالها تو را به نور نبوت و به انوار تابناک ولایت ما را موقعیت شناس بگردان چشم باطن مان را به موقعیت های وجودی و علوی و ربانی مان باز بگردان توفیق مان عنایت فرمای تا از خویشتن جزئی ذلیل تاریخ بسوی آن گوهر وجودی و ربانی حرکت و مهاجرت بکنیم و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
دسته‌ها
انقلاب بی رنج

8- واقعیت گریزی

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 18 مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم منکم خیر اجرة ناس تأمرون بل.
محور همان محور قبلی است و امشب نیز به یکی از زمینه های مربوط به خودمان در واقع یکی از علل نیازمان به یک نهضت و به یک انقلاب اشاره می کنیم صحبت از این بود که ما در شرایط بسیار بدی قرار گرفتیم که این شرایط از نقطه نظرهای مختلف بد بودند و بد هستند یکی از نارسائی هائی که جز همین شرایط هست این هست که گاهی انسانها حال به هر دلیل از نظر ذهنی موعظه گریز می شوند این موعظه گریزی که به شکل پند نگرفتند و عبرت نیندوختن انسانها از خیلی از زمینه های رشد و تکامل باز می دارد در شرایطی از این دست انسان از کارهای خوب از کارهای عالی و ارزشمند چه در حد خودش چه در حد جامعه اش چه در حد تاریخ و جامعۀ انسانی پند نمی گیرد تا آنها را سرمشق عمل خویش و الگوی رفتار و کنش خود قرار بدهد همچنانی که از زشت کاری ها و سیه روئی ها و تبه کاری های بروز کرده در سطح اعمال و گرایش های عده ئی نمی تواند یا می تواند به دلایلی عبرت نمی گیرد سرنوشت آنها را عبرت زندگی خود قرار نمی دهد و این از یک طرف یعنی واقعیت گریزی واقعیت گریزی درد بسیار بد و جان کاهی هست که گاهی به حدی از بلاهت و خجلت باری می رسد که انسان نه تنها متوجه زشتی ها و نارسائی های خود نمی شود و اینها را نمی پذیرد مسئولیت شان را تقبل نمی کند گاهی متأسفانه از این بدتر می شود رسائی های خود را هم ارزش قایل نمی شود به ظرفیت ها و امکانات متعالی و استعلائی ئی هم که دارد وقعی نمی گذارد ارزشی قایل نمی شود حسابی باز نمی کند دلی نمی سوزاند یک سلسله رسائی ها دارد اما به این سلسلۀ از رسائی ها بها نمی دهد یک سلسله امکانات و ظرفیت های متعالی و استعلائی دارد اما در جهت رشد شکوفایی و تداوم اینها دلسوزی نمی کند گاهی بنده متوجه می شوم که عده ئی از ماها متأسفانه به این دام گرفتاریم انسانی که به فردیت رسیده باشد یعنی به یک اعتدال هویت دست یافته باشد به قسمتی از کمالات دست یافته باشد نمی گوییم انسان کامل انسان معتدل انسان سالم انسانی که حداقل ناسلامتی های خودش را ترک کرده و با وقایعه ئی که می کرده بهداشت فکری عقیدتی روانی ئی که داشته اخلاقی ئی که داشته اجازه نداده نارسائی های اخلاقی روانی مذهبی عقیدتی حتی عقلانی او را تحت شعاع قرار بدهد این انسان سالم انسان سالم یکی از ویژگی هایش اینست که خودش را همانطوری که هست می پذیرد من آنی هستم که خوب قدم کوتاه است که خوب اگر قد بلندی یک ارزش باشد یا یک باصطلاح بگوییم سرمایه باشد متأسفانه بنده ندارم من گوش راستم قدری سنگین هست من رنگ پوستم قدری رنگین هست باصطلاح سبزه تیره هستم حالا چون اگر بگویند سیاه هستم خودم خوشم نمی آید بعد بعضی ها را می گویند سبزه بعضی ها را می گویند سبزۀ تیره است نمی گویند می گویند می شود دلش بشکند بنده خدا فلانی سبزه تیره است از نظر فکری چه مقدار بار دارم همان اندازه ئی که هستش دو کیلو و نیم می پذیرم چه مقدار نارسائی دارم چشمت که حالا کور هست هم می پذیرم به این می گویند انسان سالم آنی که ازین سلامت برخوردار نباشد می بینیم واقعیت های وجودی خود را هم نمی پذیرد و این واقعیت گریزی گاه به همان جایی می رسد که قبلاً اشاره کردم نه تنها نارسائی های خود را بهانه می دهد بلکه به رسائی های خود هم ارزشی قایل نیست دلسوزی نمی کند سرمایه گذاری نمی کند و این یعنی وهم زدگی یعنی پندارگرایی با خود بصورتی خردمندانه و واقع گرایانه برخورد نکردند بلکه پندار گونه برخورد کردن این مقدمه ئی بود برای آنکه ببینیم ما در کجای عمل قرار داریم امروز پس از آن همه تجربۀ سیاسی عقیدتی نظامی فرهنگی اخلاقی اقتصادی و غیره ما در شرایطی قرار داریم که نفس دین به ما می گوید که دیگر پیامبری نخواهد آمد برانگیخته نخواهد شد تمام شد درب بعثت بسته شد شما اگر می توانید و می خواهید از آنچه این آخرین پیامبر آورده بهره بگیرید به انتظار به انتظار تکامل دینی و احکامی و مکتبی و شریعتی دیگر نباید بود مذهب به ما می گوید که تا شایستگی پیدا نکنید صاحب مذهب پرچم دار واقعی مذهب ظهور نخواهد کرد حداقلش اینست که می گویند باید یاران واقعی امام زمان (ع) سیصد و سیزده تن باشند و در یک زمان همه هم زنده باشند و اگر ما این را به عنوان یک اصل بپذیریم اصلی که یکی از شرایط ظهور هست باید از خجلت و سرافکندگی جان به جان آفرین تسلیم کنیم این همه مسلمان سیصد و سیزده تن یار واقعی برای امام زمان (ع) پیدا نمی شود به اینجا به هر حال سیاست به ما می گوید که هیچکس غمخوار تو نیست و همه در فکر سوار شدن بر گردۀ تو هستند و اگر هستند آن قدر کم اند که فریادشان به گوش خودشان هم نمی رسد تو ازین نظر هم تنهایی بایستی خودت به فکر خودت باشی خودت به فکر آینده ات باشی خودت به فکر کمالاتت باشی و ما دیدیم که این واقعیتی است که متأسفانه در آخر کار همه چیز برای ما این مسئله را اثبات کرد روز و شب به ما می گوید که عمر تو بازگشت ناپذیرند و مهمتر از آن هر آنچه از این عمر از دست دادی جبران ناپذیر خواهد بود دیگر جبران نمی شود یک مرتبه هم بیشتر انسان درین دنیا راه ندارد که باید بگوید خوب حالا این سری که یک چیزهایی می آموزیم ما به سری بعدی که آمدیم انشاء الله درست می کنیم پول به ما می گوید ثروت به ما می گوید ای مالک من تو اول باید مرا از اسارت وهم از اسارت حرص از اسارت مالکیت و توهم مالکیت آزاد کنی تا بعداً من به کمک عقل و دین تو به تو خدمتکی بکنم و نه بیشتر امروز که سرمایه های ما از یک طرف در کل جهان انسانها و بعد سرمایه های ما مسلمانها و اگر بیاییم خلاصه تر کنیم و محدودتر کنیم سرمایه ها افغانی ها حتی نمی توانند این لکۀ بد بی فرهنگی را از پیشانی ما پاک کنند برای چی است برای اینکه خود سرمایه آقا اسیر است اسیر حرص است صاحبش برای دو دوره عمر کردن پول دارد هنوز هم حرص می زند که بیشتر پیدا کند حاضر نیست برای پاک کردن لکۀ ننگ بی فرهنگی خوب یکی دو تا هستند دو تا کتاب دارد پولش از یک میلیون پنصد هزار کمتر بیشتر مصرف کند کتاب این بابا را چاپ کند زیرش هم بنویسد این کتاب به سرمایۀ عمدة التجار آقای میر شمس الدین خان نمی دانم فلان چاپ شد حاضر نیست چرا چون خود مالکیت یک نوع زندان هست و این سرمایه اسیر این زندان و توهم هست اسیر حرص است لذا نمی تواند کسی را آزاد کند سرمایه دار را هم نمی تواند آزاد کند چرا سرمایه دار ما رنجور است برای اینکه اسیر است اسیر دست اسیر است اسیر ثروتی ست که اسیر حرص و اسیر مالکیت است خلاصه همه چیز این سه گوشۀ اتاق و مسجد و آن کفش کهنه به ما می گوید تو آدمی و باید با احترام و با آبرو زندگی کنی ما می خواهیم بشنویم نمی خواهیم نشنویم نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل جملۀ ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان و شبان ما سمیع هستیم و بصیر و حال خوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم چون شما سوی جمادان می روید محرم جان جمادان کی شوید این کفش کهنه و این سه گوشۀ دیوار به ما می گوید با زبان بلیغ هم می گوید که تو آدمی تو خلیفۀ حقی باید آبرومند و با احترام زندگی کنی و این را نمی شود تنها با سرمایۀ مادی به چنگ آورد سرمایۀ مادی شاید برای انسان یک حرمتی بیاورد اما همه جایی نیست همه بعدی هم نیست در ابعاد مختلف نمی تواند این کار را بکند از طرفی اگر بیاییم در رابطۀ با سرنوشت خودمان به این معنا که اعلام می کنیم ما به یک انقلاب و به یک نهضت داریم مسئله را طرح کنیم آقا امروز تمام دنیا این را می خواهیم بپذیریم می خواهیم نپذیریم تمام عقلاء دنیا تمام انسانهای منصف دنیا تمام واقعیت پذیرهای دنیا تمام انسان های با تحلیل دنیا این نکته را می پذیرند و قبول دارند و حق می دانند و معتقدند که بابا تو آقایی آقای افغان ای انسان افغانی آقایی حق تو هست باید آقا باشی و این علت دارد علتش هم روشن است آقا تو با پیوستن به خدا و دین خدا و قانون خدا و راه خدا و احتمام و گزینش و ایثار در جهت دینش هم خودت را آزاد کردی هم آزادی را آزاد کردی هم حکمت را آزاد کردی و هم همۀ انسانهای در بند را در بند جوق کمونیزم بین المللی را آزاد کردی که کرد دروغ است روزی که روسها به افغانستان یورش آوردند ارتش سرخ وارد شد حتی امریکا تا پنج روز بعدش جرأت نکردند در سازمان ملل مسئله را طرح کنند اینها قبول نمی کردند باور نمی کردند که باز هم افغانی ها بایستند باور نمی کردند که از خود دفاع کنند باور نمی کردند که این حقیقت یا این مسئله این رخداد این رویداد این قیام این ایثار به یک رویداد جهانی و به یک رویداد تاریخی بدل بشود می گفتند دیگر روسها که به جایی رفتند بخصوص با ارتش سرخ دیگر بر نمی گردند اما همین انسان های واقع گرای و دارای تحلیل معتقد هستند که ای برادر افغانی تو با این ایثار خود و ثبات قدم خود و استقامت خود و گرایش خود به متن اسلام تاریخ را شکل دادی تاریخ معاصر را شکل دادی سیاست معاصر را نظام سیاسی معاصر را رنگ دلخواه خود بخشیدی حالا ما می خواهیم بپذیریم می خواهیم نپذیریم این را یک سیاست مدار کافر اروپایی چینایی جاپنی هندی امریکایی سرخ سیاه زرد می پذیریم و به این معتقد است که این تو بودی که به این سیاست شکل و رنگ دادی به این قضیۀ تاریخی شکل و رنگ دادی این طوری نبوده که خود به خود همچین یک حادثۀ عجیب و غریبی و رویداد عجیب و غریبی به سادگی حل بشود و واقع امر اینست که اگر این کار را امریکایی ها می گویند به عنوان یک ایالات متحد امریکا نه به عنوان یک کشور به عنوان پنجاه کشور یا اگر این کار یعنی شکست روسها اروپایی ها می کردند به عنوان اتحادیۀ اروپایی اینها بشریت را وامدار خویش قرار می دادند اصلاً تا چند نسل دیگر مردم را منت دار خود می سازند که آقا تو خبر داری این ما بودیم که سینه سپر کردیم و جلوی تحرک نظام سیاسی و نظامی و فرهنگی یعنی بگوییم اعتقادی کمونیزم بین الملل را گرفتیم تو اگر امروز آسوده هستی از خیرات سر ما هست ولی این را آن انسان تحلیل دار اروپایی می داند یک صلوات بلندی ختم کنید بنده با یک تبعۀ انگلیسی به دلایلی برخورد داشتم چند دفعه این به خانۀ ما آمد فارسی بلد است حدود ده سال در ایران زندگی کرده فعلاً به انگلیس است مریض است دعا کنید که انشاء الله البته مسلمان شده هاء دعا کنید که انشاء الله خداوند این مریضی اش را برطرف بفرماید ایشان با دقت نظری که داشت البته نظر سطح درسی اش فوق لیسانس بود فوق لیسانس تاریخ بود می گفت ما هر وقت با شما افغانها روبرو می شویم با وجود اینکه ما نسل دوم انگلیس هستیم وقتی با شما روبرو می شویم احساس سرافکندگی می کنیم این چی کار می کند آخر ما و این چه کاری بود که شما کردید با ما می گوید در بین مؤرخین انگلیس و آنهایی که تاریخ انگلیس را می خوانند به مجردی که مسئلۀ قیام افغانستان و نهضت افغانستان و شکست انگلیس مطرح می شود همه متعجب می مانند اینها کی بودند که انگلیس تمام دنیا را گرفته بود نتوانست کسی او را شکست بدهد اینها آن را شکست دادند به آن شکل مفتضحانه ئی می گویند افغانها بعد می گردند دنبال نقشه که ببینند اینها کی بودند چی بودند چی کار کردند که گرفتند این شکست چگونه شکستی بود جنایت های سیاسی و نظامی ما از یک طرف و این قیام و این مردانگی و این ایثار شما از یک طرف واقعاً در تاریخ ما نگاه بخصوصی دارد و ما فکر می کردیم که شما در همان تاریخ پدران شما همچین چیزهایی بودند حالا که می بینیم نه بابا این نواسه های این نسل هم همینطور چیزهایی هستند ما اگر خود را با روسها و نظام ارتشی روسیه مقایسه کنیم حتی انگلیس آن دوران ده یک قدرت نظامی امروز روسیه را ندارد اما باز شما باز با همان تفنگ لقه های خود علیه روسها ایستادید و می جنگید و این کار شوخی نیست و این یک واقعیتی است همۀ تحلیل داران می پذیرند که اگر از این دیدگاه یعنی مجهز شدن به اسلام و ایثار اسلامی و جهاد اسلامی نگاه کنیم می بینیم مجاهدان واقعی ما و نه قلابی ها واقعاً تاریخ را منت دار خود ساختند تاریخ را وامدار خود ساختند و این چیزی نیست که بشود که با پول و زمینه های دیگری انسان این را بدست بیاورد با کناره گیری با حاشیه نشینی با به من چه با فحاشی با حقه مندی با یک طرفه کوبیدن این و آن با حذف این و آن این را نمی شود بدست بیاوریم یک روحیۀ همگرایی یک روحیۀ متعالی لازم دارد تا باز همان کار باشد به هر حال از آنچه آمد ما یک نکته را می فهمیم و آن نکته اینکه ما امکانات داریم و در حد خوبی هم داریم اعم از نیروی انسانی دین احکام شرعی روحیۀ الهی عرق اسلامی اعتماد و باور به معاد این چیز کمی نیست شوخی نیست اعتقاد و باور به معاد شوخی نیست نقش عجیبی در زندگی بازی می کند به ما همۀ اینها چی می گوید به ما می گوید که وظیفۀ تو و شایستۀ تو اینست که با رویکردی مجدد و عاقلانه دوباره از خود آن چیزی را بسازی که شایستۀ تاریخ هست آن چیزی را ارائه کنی که تاریخ منتظرش هست چنان که بودند ما در جنگ افغانستان می دیدیم این بچه مسلمانهای عرب در جای جای افغانستان می آمدند از مجاهدین ما و شما می آموختند در آنجا قسماً بعضی ها تربیت نظامی و حتی تقویت روحی می شدند و بعد می رفتند به جاهایی که لازم بود آن کارهایی که لازم بود خودشان در مملکت خود می فهمیدند انجام می دادند و مهمتر از این تو که در دوران معاصر تاریخ را وامدار خود ساختی و این را همه قبول دارند باید پیام حضور الهی خود را دوباره به جهانیان ثابت کنی ما دیشب در رابطۀ با ویژگی های هستی داری یک چیزهایی گفتیم که امشب نمی خواهیم آنها را تأیید کنیم و دوباره بیان کنیم وظیفۀ این قوم وظیفۀ وارثان این قوم و این ملت اینست که پیام حضور خود را آن هم حضور اسلامی و آن هم حضور اسلامی ناب نه اسلامی که ساختۀ دست این و آن باشند اسلامی که ریشه در قرآن داشته باشد ریشه در عمق سیرۀ پیغمبر و ائمه داشته باشیم اسلامی که با قرآن متولد شده باشد با قرآن رشد کرده باشد و با قرآن همگام باشد پیام حضور همچینین اسلامی را پیام آزادگی خود را آقا در همین شرایطی که ما قرار داریم باور کنید ما در هر شرایط اقتصادی و رفاهی ئی که قرار داشته باشیم رنج بار است خجالت آور است فرض کنید بنده نمی گوییم قصر یا خانه یکی از بهشت هایی مثل بهشت شمشاد در روی زمین در اختیار بنده باشد به افغانستان چه خبر آیا این بهشت همین جا به جا به یک جهنم آن هم به اسفل السافلین بدل نمی شود یک سؤال خیلی طبیعی سؤال معمولی از دوستان دارم سر سفره نشسته ایم غذا می خوریم یکی می گوید خوب از وطن چه خبر چه غذاهای لذیذی هم درست کردند مثل اینست که به قول هراتی ها ما را کلیز پنبه بگزد چه خبر می گوییم غیر از بدبختی و اگر سؤال کننده کمی زیرک باشد دیگر نگذارد گوشش به آن طرف حالا که به دام افتاده این را سؤال پیچ کند بگوید خوب اِه خیلی بدبختی است هاء شما درین رابطه چه نقشی دارند و چه نقشی می خواهید بازی کنید اغلب ما می گوییم هیچی ما به کاریم به کار خود مشغولیم باور کنید متوجه بشود انسان وقتی که خودش را ارزیابی کند در لحظه ئی که همین حرف را می زند والله ما کار نداریم ما که شولۀ خود را می کنیم پردۀ خود را می کنیم به گروهها نیستیم به این کارها هم کاری نداریم خوش ما هم از این گروهها نمی آید و فلان خیلی خوب چی کار می کنی گفتن اینکه من هیچ کاری نمی کنم خجالت آور است و ما خود ما خجالت می کشیم اما به روی نازنین خود نمی آوریم می گوییم دیگر خوب به ما چه دیگر گروهها خراب کردند باز ما چی کار کنیم خیلی خوب این را کی باید بگوید گروهها که خراب کردند خودشان هم خراب کردند فعلاً هم نقشی ندارند منتظریم کی بکند دیگر پیغمبری نمی آید امام زمان تا شرایط ما درست نشود نمی آید سیاسان که به فکر ما و شما نیستند دولت های استعمارگر و استعمارپیشه هم که غم من و شما را ندارند کار هم که هر چه کار بکنیم ولو قصر شتاد بسازیم تا بگویند از افغان چه خبر به جهنم بدل می شود وظیفۀ ما چی است آیا وظیفه این نیست که پیام حضور ما پیام آزادگی ما به جهان منعکس بشود آقا از این لقمۀ نون بدبختی آور و خجلت بار همچین مقداری نخورد آدم خیلی کمتر می خوریم ما به دفتر مادام می گفتیم مادام این را می گفتیم سیصد گرام در دنبه دو کیلو کچالو بیست و پنج نفر غذا می خورند چی کار شدیم ما یک سال بود دو سال بود سه سال بود پنج سال بود ده سال به همین قسم گذشتاندیم آه هم نکشیدیم خوشحال هم بودیم چی کار شد نه نامه فروختیم نه قرعۀ حج فروختیم تا به شکم کنیم بعد ببریم به مصطراح تحویل بدهیم نه ذلت فروشی کردیم نه ذلت خوری کردیم از کم خوردن از کم داشتن انسان هیچ کاری نمی شود جز اینکه شرافتش بالا برود ولی وقتی کار به جایی می رسد که انسان دیگر گفته نمی تواند از ملکش از او می پرسند از شرایط زندگیش می پرسند از خجلت سرخ می شود ناراحت می شود عصبانی می شود دیگر غذا به جانش نمی شیند این زندگی غیر اینکه انسان بدبخت و اسیر توهمات مختلف هست و هر لحظه چوب یکی و شلاق یکی از این توهمات را می خورد چیز دیگری نیست اینجا وظیفه همانست که حضور آزادانۀ خود را آزادگی خود را متبلور بسازد متجسم بسازد نشان بدهد پیام طهارت خودش را نشان بدهد پیام برادری و محبت خودش را نشان بدهد پیام عدالت را طالب باشد و در راه این پیام با همۀ وجود ایستاده باشد پیام کمال آن هم کمال پایندگی بخش را ارائه بدهد و اینها به شناخت نیاز دارد گذشته از اینکه همۀ اینها بواسطۀ آن پایمردی ئی که از این ملت بوجود آمده و بروز کرده حقش را نشان بدهد پیام حضور حق شان است آن هم در سطح عالی پیام آزادگی حق شان است از شیر مادر حلال تر است پیام برادری طهارت عدالت همه حق شان است و اینها هستند که باید این پیام را به دنیا بدهند و صادر کنند و بالاتر از او در عمل خود در موضع گیری های خود در رفتار خود در کنش خود نشان بدهند اثبات کنند سراغ بدهند این حق ایشان است و بالاتر از او بواسطۀ اینکه ما دو میلیون کشته و شهید دادیم و چندین صد هزار نفر مظلوم و چند میلیون آواره آقا این وظیفۀ هر افغانی هست در هر کجا که هست که پیام آور همین زمینه ها باشد اگر نباشد جز همین سرافکندگی و ذلتی که فعلاً ما داریم می بینیم چه نصیب ما چه هست و چه نتیجه خواهد داد بچه های ما سرنوشت اینها آیندۀ اینها فرهنگ اینها اخلاق اینها عقاید اینها عاطفۀ هنری و عرق مذهبی اینها چی کار خواهد شد چه کسی اینها را برنامه ریزی خواهد کرد چه کسی اینها را به راه خواهد انداخت به من چه بله به من چه به من چه یک نتیجه دارد ذلت کشی هر نتیجۀ دیگری که دارد شما بیایید برای بندۀ حقیر و فقیر بگویید به هر حال واقع مطلب اینست که ما درین شرایط هم مسئول سرنوشت خود هستیم در همۀ ابعاد و اگر کمی دقت نظر و واقع بینانه برخورد کنیم به دلیل انقلابی که کردیم و هنوز در نیمه راهیم هم مسئول جریان تاریخ و جامعۀ بشری هستیم و این مسئولیتی ست که مستقیماً به گردن ما افتاده با عمل قبلی خود ما امروز متأسفانه ما بعضی نغمه های ناسازی می شنویم به طور مثال پریشب هم یک نکته ئی را ذکر کردم عده ئی گرایش های ناباب و نارسای بعضی از گروهها را بعضی از رهبرها را اینها را مستقیماً به متن اسلام منتصب می کنند اینها می گویند دیگر اسلام نتوانست کاری بکند شکست خورد در صحنۀ سیاسی و اجتماعی اسلام شکست خورد اِه این را به اسلام چه غرض اسلام مگر روش نیست اسلام شخص است یا روش است اسلام روش است و شخص شخصیت می خواهد که با ثبات قدم با پاکی با آزادگی با مردانگی با بزرگواری با ایثار این روش را به کار بگیرد وقتی یک عده ئی از انسانها پایشان می لغزد هوس جلودارشان می شود نفس آنها را فریب می دهد این را به انسان چه غرض اسلام مگر گفت تو حب جاه داشته باشد حب ریاست داشته باش و سر صندلی و چوکی دوا بکن شیخ ابولحسن خرقانی پیر مرشد و مراد شیخ عبدالله انصاری است کسی که خود پیر هرات می گوید عبدالله مردی بود بیابانی در طلب آب زندگانی تا رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی و چشید آنچه چشید می گویند کسی آمد یک مولوی نه آدم معمولی کسی نزد شیخ ابوالحسن خرقانی آمد گفت که شیخا مرا اجازت فرمای تا مردم را به توحید بخوانم گفت که زنهار شیخا تا به خود نخوانده باشی پرسید که مگر شیخا می توان مردم را به خویشتن خواند گفت که آری تا دیگرانش به توحید خوانند و تو را ناخوش آید کمی اگر بسته هست بازش می کنیم هدف اینست که انسانها به توحید دعوت می شوند یک وقت بنده می بینم که آقا مرادی یک افرادی را دعوت می کنند به توحید به خداشناسی به قرآن یادگیری بنده ناراحت می شوم خوب چرا شرایط پیش نیامد که من اینها را دعوت کنم اینها که مسلمان شدند موحد شدند به دست این ای بابا کاش به دست من می شد اینجا من آمده جای حق را گرفته درست که عده ئی از گروهها رهبرهای ما حاضر نبودند حتی حکومت اسلامی به دست گروه دیگر تحقق پیدا کند ولی این را به اسلام چه غرض این نغمه های ناساز و چرندهایی از این دست این اصل مسئولیت و التزام را بر ما تحلیل می کند آقایون ما مسئولیم و وظیفه داریم تا دوباره ارزش های الهی و انسانی را حال مسئله آنطوری نیست فکر کنیم که بله باز بیاییم فردا یک گروه دیگری را راه بیندازیم ما گفتیم ما نهضتی می خواهیم که رهبر نداشته باشد انقلابی که دفتر نخواسته باشد نهضتی که تفنگچی نخواسته باشد انقلابی که حتی پرخاش در او راه نداشته باشد وقتی می گوییم ما مسئول پیام خون شهیدها پیام آزادگی پیام حضور پیام عدالت پیام طهارت پیام پاکی پیام بزرگواری هستیم اینست که اگر در حد جامعه نمی توانیم و در حد مملکت نمی توانیم در حد خودمان و خانوادۀ مان و فامیل مان این را انجام بدهیم این ارزش ها را در خود تقویت کنیم شکوفا بسازیم در خیلی از دورانها می بینیم به یک جامعه یک تاریخ پنجاه ساله مطالعه می کنیم می بینیم چشم امید مردم به یک نفر است بدی کار به اینست که ما تحلیل گر تاریخ نداریم خوانندۀ تاریخ زید داریم تحلیل گر تاریخ کم داریم البته این متأسفانه دامن دیگر مملکت ها را هم گرفته اگر در یک جامعه ئی عده ئی واقعاً پاک و آقاوار زندگی کردند این الگو می شود دیگرها هم همان کار را می کنند یکی به عقیدۀ بنده شاید اشتباه باشد یکی از چیزهایی که ما نتوانستیم در برون از مرزهای کشور خودمان ما مهاجریم در ایران در پاکستان در اروپا در امریکا در استرالیا در ممالک عربی بر دولت ها بر دولت های کل این منطقه و ممالک و دنیا از موضع قوی برخورد کنیم ضعف خود ما هست اگر افراد ما نمی خواهیم که همه فیلسوف باشند به یک جامعه پنج تا چهار تا ده تا فیلسوف بس است نمی خواهیم که همه زنده و شاعر نمی دانم تحلیل گر باشند در یک جامعه پنصد تا چهارصد تا دوصد تا بس است و همینطور نمی خواهیم که همه در حد بالا باشند اما این حق هر انسان و هر جامعۀ انسانی هست که انسانهایش بخصوص وقتی درین شرایط قرار می گیرند و به بیرون از مرزها گسیل می شوند آن عزت خودشان را حفظ کنند نه اینکه مثلاً انسان خبر می شود که فلان تا جوان افغانی را به جرم داشتن ویدئوی مبتذل گرفته اند به فلان کمیته ها خوب این هر کس باشد گنگ می سازد می خواهی دفاع کنید که آقا بفرمایید بروید البته خود بنده هم این به سر خود بنده هم آمده می خواستم دفاع کنم گفتند بفرمایید بیایید بروید زندان شما چقدر نفر نفوس اینجا هستید گفتیم مثلاً پنصد هزار نفر گفت خیلی خوب مشهد چقدر نفوس دارد سه میلیون شما باید بایستی به اندازۀ خودتان مجرم داشته باشید بیایید ببینید چه مقدار مجرم های شما چند درصد اضاف تر از ما اینجا هستند این درست است گنگ می سازد انسان را جلوی جرأت انسان را می گیرد اینکه ما نتوانستیم در بیرون از مرزها شخصیت اجتماعی فرهنگی اخلاقی ارزشی عاطفی ملت خود را اثبات بکنیم بواسطۀ همین به من چه بوده هر کدام شدیم یک مجتهد جامع الشرایط یک فیلسوف یک تحلیل دار و مطابق اجتهاد خود و تفلسف خود و تحلیل خود زندگی می کنیم هر چه موضعه می کنند بی خیال هر چه پندآموزی به یاد می دهند بی خیال هر چه عبرت انگیزی نشان می دهند بی خیال و این نمی شود و این همان ادامۀ فساد و تلاشی و اضطراب روانی و اضطراب باطنی به زمینه های متعدد دیگری هست که متأسفانه دامن همه را گرفته ما خوب هم داریم داشتیم الآن هم داریم و این یک واقعیتی است امکانات هم داریم این واقعیت های برونی هم همۀ اینهایی بوده که ما می بینیم نیازی به تحلیل بنده و امثال بنده هم ندارد به یک نکته باید برسیم پس از همۀ این حرفها شرایط ما واقعیت های دینی ما احکام مذهبی ما جریان اقتصادی و سیاسی کل دنیا اصول حاکم بر سیاست جهانی احکام و مناسبات حاکم به اقتصاد دنیا و منطقه احکام و مناسبات حاکم بر شرایط اجتماعی دنیا و منطقه و ما این نکته را مسجل می کند که آقایون ما وظیفه داریم پندآموز و عبرت آمیز باشیم و این یعنی چی یعنی اینکه همانگونه که آمد پیام حضور پیام آزادگی پیام طهارت پیام بزرگی و پیام عفت خود را به جهانیان نشان بدهیم و این در پرتو یک انقلابی عظیم بشکوه بدون رنج بدون رنج بدون غم بدون دردسر بدون پرخاش بدون تفنگچی شاید بگویید هی چی در وقتی گفتیم این نکتۀ انقلاب بدون رنج چی هست ما انسانیم و مسلمانیم و معتقدیم که فطرت انسانی ما یک فطرت طبیعی است و این فطرت دچار فطرت شده آن فطرت به طا یعنی فطرت به ت یعنی دچار سستی شده دچار کثافت ها و زنگار شده به کی می ماند به یک انسان سالمی حروئینی شده آیا حروئین کشی با طبیعت انسانی سازگار است یا نه حروئین نکشیدن سازگار است طبیعی است که هیچ عاقل نمی گوید حروئین کشی سازگار است لذاست که معتادها همه جا به حقارت نگاه می کنند چرا چون این بر خلاف طبیعت خود عمل کرده بر خلاف هویت خود عمل کرده ماها همچون در زمینه های متعدد به ابعاد مختلف در سطح جامعه دچار همچین یک نقیصه ها و اعتیادات مسخره ئی شدیم که اتفاقاً همین اعتیادها این رنجها را بر ما تحمیل کرده عین رنجهایی که یک حروئینی آقا تو این همه رنج داری این حروئین لعنتی را ترک کن کسی هم رنج دار تو نمی شود این چه مشکلی دارد آن می گوید اگر مرا از این مشکلات بیرون آوردید مشکل دارم و ما هم بر صحنۀ توحید و فطرت رنجی نداریم انقلابی که می خواهد به فطرت برگرداند پرخاشی لازم ندارد و با خوش رویی بر می گردد به فطرت خود آنچه مخالف فطرت کرده کنار می گذارد و آنچه مواقف ملایم وجودی و با طبعش سازگار است هم جهت است هماهنگ است نه تنها رنجی بر او تحمیل نمی کند یک نوع نشاط آهسته آهسته احساس عزت دائمی احساس تنوع حاکمی یک نوع احساس شکوه یک نوع احساس انجام وظیفه یک نوع احساس بزرگ مندی فرشته بر او تحمیل می کند و همۀ اینها کارش را به جایی می رساند که از هر چه غیر الهی و غیر آن است فاصله می گیرد هر آنچه الهی و توحیدی بر آن است و عزت آفرین هست و آزادی بخش حذف می شود و این مگر با انقلابی از همان فردا را بارالها تو را به جان امام مجتبی ما را پندآموز و طریق خودت قرار بده بارالها تو را به حق پاکان و نیکان خودت چشم عبرت ها را به روی واقعیت باز بگردان توفیق مان عنایت کن تا از هر آنچه غیرتوحیدی هست به سوی تو و احکام مند تو و قرب تو و رضای تو حرکت می کند بگردان و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
 
دسته‌ها
انقلاب بی رنج

7- اصل مشکل نشناسی و انسان هستی‌دار

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 21 مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ.
بار دیگر جهت خشنودی ارواح مقدسۀ شهداء دفع دشمنان اسلام و مسلمین و رفع مشکلات خودمان اجماعاً صلواتی ختم بفرمایید.
بحث ما طبق معمول هر شب پیرامون ابعادی از آنچه طرح کردیم به عنوان نیاز به یک انقلاب دور می زند امشب به یکی از مشکلاتی که داشتیم و باز هم داریم اشاره می کنیم و تا آنجا که وقت اجازه می دهد گوشه هائی از آنچه را لازم به توضیح و تشریح بود به شرح می ایستیم گفتیم که ما در شرایط بسیار بدی قرار داریم شرایطی که از هر طرف نارسائی ها و مشکلات ما را احاطه کرده است یکی از این مشکلات خود مشکل نشناسی است گاهی انسان یا اجتماع مشکلات دارند ولی می دانند که مشکل دارند و می دانند که مشکل شان چیست گاهی شرایط به حدی از نارسائی و درد می رسد و قرار می گیرد که فرد یا کتله ئی از اجتماع اصل مشکلش را تشخیص داده نمی تواند یعنی نمی داند که مشکل من چیست مشکل درجۀ اول من چیست مشکل زیربنائی من چیست مشکل کلیدی من چیست که اگر به این مشکل ها رسیدگی کردم سایر مشکلات خود به خود حل می شود و اگر نکردم همچنان باقی می ماند و شاید بر این مشکلات افزوده هم بشود و متأسفانه به دلایل متعدد من این دون گمانم که ما در همچین یک شرایطی قرار داریم که به حال و به صفت یک کتلۀ اجتماعی ئی در آمدیم که مشکل خویشتن را درست تشخیص نمی دهد ما به درد مشکل نشناسی گرفتاریم و این درد دو تا ضایعۀ طبیعی یا دو تا پیامد طبیعی دارد که این دو تا پیامد طبیعی را متأسفانه بر ما تحمیل کرده یکی از این پیامدها مشکل تراشی هست ما مشکل اساسی خود را نمی شناسیم و نمی فهمیم چه هست یک سلسله چیزها را به عنوان مشکل فرض می کنیم و مشکل می پنداریم و مشکل گمان می کنیم و بعد اگر از ما بپرسند مشکلات شما چه هست شروع می کنیم یک دو سه چهار پنج این مشکلات را داریم در حالیکه مشکلات اصلی ما اینها نیست اینها پیامد مشکلات ما هست نتایج مشکلات ما هست ثمره های منفی مشکلات اصلی ما هست ولی ما مشکل تراشی را به شکل منفی در خود ایجاد می کنیم و درونی می سازیم و بعد مشکل نماها یا مشکلات دسته سوم و چهارم و پنجم را مشکلات اساسی تلقی می کنیم و معرفی می داریم این یکی پیامد دیگری که باز بر ما تحمیل شده و بدگونه ئی هم بدقسمی هم تحمیل شده مشکل گریزی هست به این معنا که ما از مشکلات اصلی و واقعی خودمان فرار می کنیم اگر یکی هم می آید می گوید آقا مشکل تو اینست بابا دیوانه شده این گیج است اصلاً خیالاتی شده ما صد تا مشکل داریم این آمده چه چیزها را برای ما مطرح می کند چهار سال پیش بود فکر می کنم اگر اشتباه نکرده باشم حدود چهار سال قبل استاندار قبلی خراسان مغازه های کوچۀ عباس قلی را بست و افغانها را از کوچه کشیدند مقدارکی بفهمیم نفهمیم فشار روی افراد آمد که عده ئی را تشویق کنند و ترقیب کنند و فشار بدهند که رهسپار داخل بشوند چون شرایط به حضور عده ئی از این افغانها نیاز دارد به داخل دوستان مهاجر ما آنهایی که عقل شان به جایی می رسید می دانید چه عرض می کنم آنهایی که فکر می کردند خیلی از مشکلات را می فهمند و ریشۀ مشکلات را درک می کنند اینها آمدند جلساتی راه انداختند شهر مشهد را به چندین منطقۀ افغان نشین تقسیم کردند با بزرگان افغانی هایی که در همان منطقه بودند صحبت کردند اینها را در جریان گذاشتند گفتند بیایید ما یک سلسله جلساتی راه بیندازیم و افکاری به خرج بدهیم تا شاید بتوانیم مشکلات را این مهاجرین را حل کنیم بعضی دوستانی که اینجا هستند در آن جلسه در جلسۀ عمومی که بعد چندین جلسه در پی داشت در حسینیۀ هراتی ها بودند بنده از اول با این طرح مخالفم برای چی برای اینکه این طرح را طرحی مشکل شناسانه تلقی نمی کردم لذا حاضر نبودم که ولی عده ئی را مؤظف کردند که بنده را به زور هم که شده ترقیب کنند و بکشانند به آنجا بلاخره من پذیرفتم که می آیم به شکل مستعمد به صفت یک انسانی هیچ حرفی برای گفتن ندارد مستعد رفتیم بعد دیدم که تمام حرفها روی این نکته است دقت کنید که شورای افاغنه و استاندار خراسان برای ما یک سال دیگری وقت بدهند حالا زمستان است اقلاً بگذارند که بهار بشود فلان بشود آخر اینکه درست نیست همین افغانها حالا که بنده های خدا به کجا بروند این بزرگوار صحبت کرد همین حرفها را گفت آن بزرگوار صحبت کرد همین حرفها را گفت آن بزرگوار دیگر صحبت کرد همین حرفها را گفت خوب ما هم قول داده بودیم که مثل بچۀ نقل ساکت بنشینیم مثل این بچه های قرآن خوان ما که می بینید ماشاء الله چه ساکت و نقلی نشستند برای از اینکه به خواب نروند یک صلوات بلندی بفرستید ای مرحبا یک صلوات بلند دیگری هم بفرستید بلاخره ما را مجبور کردند حرف بزنیم گفتم به یک شرط باز یک شرط که جلوی حرفهای من را نگیرید وسط حرفهای من ندوید سوطه به کمرش نزنید به قول هراتی ها اولین چیزی که بنده گفتم گفتم آقا جان اینها مشکل نیست مشکل ما مشکل بودن ما به اینجا نیست این مشکل دست هفتم است اینکه شورای افاغنه دارد فشار می آورد و می خواهد برادرها مثلاً ترقیب کند و تشویق کند که بروند به داخل و اینها مشکلات ضمنی دارند و فلان این مشکل دست هفتم ما هست اگر ما واقعاً به خود و به انقلاب دل می سوزانیم بیاییم مشکلات دست اول را در نظر بگیریم یاد بنده هست گفتم اگر ایران بتواند با فشار مضاعف کلیۀ افغانها را تا سال هفتاد و شش آخر سال هفتاد و شش از ایران بیرون بکند از خوشحالی باید کلاهش هم به آسمان بندازد چون شرایط بگونه ئی ست که ایران هم نمی تواند مسایلی از همین قبیل را بنده آنجا مطرح کردم بعضی ها پسندیدند و بعضی ها هم به ریش ما خندیدند این هم دیگر زورش به هیچ جا نمی رسد سفید می شد و هی سفید شده رفت تا به اینجا کشید که امروز می بینید امروز از هر افغانی ئی که در ایران هست بپرسید که مشکل تو چی هست بخصوص آنهایی که در مشهد هستند در خراسان هستند اولین مشکل سخت گیری جمهوری اسلامی را اعلان می کند این چی است این هم مشکل تراشی است و هم مشکل گریزی است این نمودش است حالا بیاییم به سر مسایل اصلی ئی که لازم است ما مطرحش بکنیم یک چیزهایی بنده می گویم شاید قبول نکنند دوستان شاید متهم بکنند که این آقا خیلی گیج شده حتماً زیادی خورده بوده این چیزها را می نوشته عزیزان مشکل اصلی امروز ما این نیست که ما دچار جنگ داخلی هستیم خوب دقت کنید که اینها همه کفریات است مشکل اصلی و عمدۀ ما این نیست که ما دچار جنگ داخلی هستیم چرا چون این جنگ داخلی آموزنده است مشکل آن چیزی است که آموزندگی نداشته باشد می رسیم که کجا است پس مشکل ما چگونه آموزنده است شما خوب دقت کنید این جنگ قدرت گرایان و قدرت پرستان جنگ افروز را معرفی کرد به همه هم به مردم افغانستان هم به بیرون از افغانستان این جنگ دستهای پشت پرده و حامیان جنگ افروزان داخلی را هم معرفی کرد بلکه بگوییم رسوا کرد امروز ما هیچ بچه بی سواد دهاتی را نداریم که بگوییم این جنگ ها از کجا مایه می گیرد و این شیعه ها با سنی ها دارند می جنگند یا پشتون ها با تاجیک ها می جنگند می گوید نه بابا جنگ بین قدرت های بزرگ است پشت پرده دست امریکا است دست وهابیت است دست نمی دانم اروپایی ها هست دست فلانی ها هست نه تحلیل گرا این از کجا بوده این آموزندگی مسئله بوده آموزۀ دیگری که این جنگ دارد اینست که به ما ثابت کرد که آقایون بله شما غافل بودید نسبت به سرنوشت خود غفلت کردید نسبت به حفظ مملکت خود غفلت کردید نسبت به تداوم ارزشهای انقلاب خود غفلت کردید غفلت ما را مسجل می سازد که ما غافل بودیم و یک آموزۀ دیگری دارد که این مخصوص عده ئی است و آن آموزه اینست که از آن عده ئی که به رشد ارزشی رسیده اند به رشد اخلاقی رسیده اند به رشد ایمانی رسیده اند التزام می گیرد تعهد می ستاند که از این به بعد به کسانی که تا بحال متکی بودند و اطمینان داشتند دیگر متکی نباشند و اطمینان هم نکنند این یک واقعیتی است و بعد به کسانی که درست می اندیشند آنهایی که دلشان به خودشان می سوزد این نکته را مسجل می کند که تو مؤظف هستی به یک انتخاب جدید دست بزنی همان چیزی که بنده شکل دیگرش را مطرح کردم که ما به یک انقلاب نیاز داریم برای چی برای اینکه این خود فرسودۀ مچاله شدۀ چرک گرفتۀ زیرپا شدۀ که خود ما حاضر نیستیم که خود را بپذیریم شاید بگوییم حاضریم از این جوانها اگر فردا سر چهارراه یک بچه بسیجی گفت آقا پسر کجایی هستی می گوید از تربیت حیدریه البته این یکی ترسش اینست که نکند شورای افاغنه او را بگیرد اگر پاسپورت رسمی داشته باشد که سه روز از آمدنش تیر شده باشد باز هم خودش را معرفی نمی کند چرا از افغانی بودن با این شکلی که برای ما درست کردند خجالت می کشد این را نمی گوییم حق ندارد حق دارد اما باید دقت عمل بیشتری به خرج بدهد در برخورد این این چه چیز را نشان می دهد این نشان می دهد که هویت ما یک هویت مچاله شده است یک هویتی ست که خود ما هم حاضر نیستیم تأییدش بکنیم قبولش بکنیم فرسوده هست شکسته شده است اینجا چه چیز لازم است اینکه این هویت فرسودۀ مچاله شدۀ شکستۀ شدۀ له شدۀ لگدمال شده را تبدیل بکنیم به یک هویت نو یک هویت جدید یک هویت پاک یک هویت باشرافت مصفا مضکا مورد تأیید جذبه دار و امثال این البته این مربوط می شود به آنهایی که عرض کردم مقداری از رشد انسانی و رشد هویت انسانی رسیده باشند وگرنه عده ئی که به این کارها کار ندارند می گویند هر کاری می خواهد باشد ما هم زندگی خود را می کنیم ما شعلۀ خود را می خوریم پردۀ خود را می کنیم به ما چه چی چی کار می شود و فلان می شود بگذاریم که این حرفها را سیاس ها بزنند آقا تو فقط خودت را بازی می دهی و به ریش خودت می خندی در هر حدی که هستی خودت را بازی می دهی تو از مشکلاتی که داری فرار می کنی تو برای خود مشکلاتی که نداری می تراشی خیلی خوب اینکه یک نکته مشکل اصلی ما پس این نیست که ما دچار جنگ داخلی هستیم مشکل اصلی و محوری ما باز این نیست که چرا همسایگان ما با ما یا کم مهری به خرج می دهند و یا ستم می کنند به سرنوشت ما مداخلۀ بیجا می کنند گفتم شاید عده ئی بخندند خوب پس مرتیکۀ احمق چی هست مشکل ما از این مهمتر است همسایه ها به ما یا کم مهری می کنند کم لطفی می کنند یا عملاً ستم می کنند تجاوز می کنند به حریم تقدیر و سرنوشت ما این کم حرفی است این مشکلی نیست مشکل دست اول نیست هر کس اگر شهامت کند خوب دقت کنید بعضی کارها شهامت به کار دارد واقعاً هم شهامت به کار دارد جرأت کند به خود جرأت بدهد و از خود بپرسد چرا اینطور شد آیا من به عنوان یک افغانی تمام وظایف خود را انجام دادم و باز اینطوری شد آن وقت باید یواشکی بیخ گوش خودش بخوانم اینکه می گوییم مشکل ما مشکل کم لطفی و کم مهری و حتی ستمگری همسایگان ما نیست برای اینست که باز این هم آموزنده است اولین چیزی که نشان داد سیمای ادعائی و شعاری این همسایگان را از یک طرف و سیمای واقعی اینها را از دیگر طرف نشان بدهد کی دل می سوزاند به افغانستان کی به اسلام دل می سوزاند کی به مسلمانها دل می سوزاند کی به انقلاب اسلامی افغانستان بها می دهد کی ارزش این انقلاب را می داند چه کسی حاضر است یا چه دولتی حاضر است از ارزش های این انقلابی که حداقل دو میلیون کشته داده و دهها شهر را ویران دیده دفاع بکند و دلسوزانه دفاع بکند ما یک وقتی کتابی داشتیم قسمت های عمده اش را چاپ کردیم البته به سلسلۀ نشریه هیچ وقت یادم نمی رود بحثی بود درین کتاب به عنوان اینکه چگونه افغانستان فروخته می شود آقایون خوب دقت کنید عنوان کتاب هست فعلاً چاپ نشده آن هم از بی عرضگی بنده هست عنوان کتاب هست افغانستان و تهدید غرب افغانستان و تهدید غرب کی نوشته شده سال شصت کی آن قسمت هایش چاپ شده سال شصت و یک در زمانی که ما مستقیماً به بدترین وجه با روسها ما درگیر بودیم بنده این کتاب را نوشتم و خطرات حضور امریکا را در صحنۀ انقلاب افغانستان تذکر دادم در آنجا بحثی بود که چگونه افغانستان فروخته می شود مسایل زیادی را ذکر کرده بودم از جملۀ مسایل یک نکته این بود که آقا به سیاست پاکستان آدم نمی تواند اعتماد کند ممکن این پاکستان چند روز دیگر ورق بر بگردد و همین پاکستان به ما تجاوز کند شورای نویسندگان گفتند آقا چی سال شصت و یک است کاکا یک میلیون ارتش سرخ به داخل افغانستان است پاکستان که این همه مردم را تقویت می کند گروهها پول می دهد از دولت های دیگر گدایی می کند به گروه های اسلامی و جهادی می دهد تو می خواهی این را به این حد مسخره بکنی و بشنوی درست نیست این از نظر سیاسی از نظر فرهنگی درست نیست بگذریم که ما این را بنویسیم گفتند شما اینها را نوشتید که گروههایی که از پاکستان از وهابیت از جاهای دیگر امکانات می گیرند اسلحه می گیرند فلان اینها نمی توانند برای افغانستان در آینده کاری بکنند در سرنوشت نهائی انقلاب اینها نقشی ندارند ممکن که خراب بکنند خوب اینها هم مشخص است دیگر اسم پاکستان را نبرید ما مجبور شدیم خیلی خوب حالا کوتاه می آییم کتاب که سر جای خود هست او حرف هایی هم که شما می گویید خوب نوشته شده پخش هم شده منتها تک و توکی بودند که این چهره ها را در آن زمان می شناختند و می فهمیدند و قبول می کردند اینکه مشکل داریم که چرا کم لطفی می کنند یا ستم می کنند آموزه دارد امروز به همه مشخص شده چه کسی به افغانها به انقلاب افغانها و سرنوشت افغانها دل می سوزاند چه کسی بر این سرنوشت خائنانه و وقیحانه می تازاند این مشخص است افغانی ها همسایگان خود را می شناسند کی کدام همسایه چقدر برای ما دل می سوزاند یا چقدر کم لطفی می کند و این بهترین آموزه ئی هست که به دست ما افتاده و خدا نصیب ما ساخته آموزۀ دیگری که این امر دارد اینست که ضرورت اتکاء خود را در ما بیدار می سازد آقا دیگر نباید اگر حزب هم می سازی نباید به دولت ها مراجعه بکنی اگر دولتی آمد خوب دقت کنید این فرق می کند اگر دولتی آمد گفت آقا ما تشخیص دادیم چون شما سالم کار می کنید ما امکاناتی را در اختیار شما بگذاریم هر کار دل خود شما می خواهد بکنید نه اینکه برای ما گزارش بیاورید به دفتر شما کی آمد از دفتر شما کی بیرون شد دیروز ظهر شما چی خوردید بعد از ظهر کی خوابید کی بیدار بود خوب بابا به تو چه مگر تو فضولی اگر دولتی آمد و گفت آقا من حاضرم بدون قید و شرط و بدون فضولی به تو کمک بکنم تشخیص دادم تو کمک را به جایش مصرف می کنی این را می تواند بپذیرد این را اکتفای به غیر نمی گویند این را وابستگی نمی گویند این کمال آزادگی است کمال عزت است که یک دولت را مجبور می سازد که شخصیتش را تأیید کند و امکاناتش را به اختیارش بگذارد این دیگر وابستگی نیست اینکه می گوییم برای ما ضرورت اتکاء به خود و در کنارش دلسوزی به خود را بیدار می کند دیدیم که اینهایی که اینطوری بودند به ما دلسوز نبودند بابا با خودشان نبودند با خود چی کار کردند که تا بحال ما بکنند امروز خودشان در چه موضعی هستند چگونه می توانند از خود دفاع بکنند که باز از ما بتوانند بکنند این ضرورت را این مسئله را در ما بیدار می کند که هم نسبت به سرنوشت خود یک احساس ضرورت اتکاء به خود بکنیم از یک طرف و ضرورت دلسوزی به خود را هم در ما بیرون می کند اگر خودت به خودت دل نسوختاندی و نسوزانیدی از این دست همان انسانها و گروهها و سیاست بازها و سیاسها برای تو دل نمی بندند باز در همین سلسله مثل آن یکی دیگر آموزۀ دیگری که دارد اینست که ما را وادار می کند که یک انتخاب جدیدی از خود به عمل بیاوریم و نمونه های از این به چشم می خورد نمونه هائی که به چشم می خورد دقت کنید عده ئی از جوانهای ما را بواسطۀ عدم تحمل و داغی البته این طبیعی هست وقتی جنگها طولانی می شود روانها شکننده می شود وقتی رنجها و مصیبت ها پی هم می شود اکثر افراد نازک نارنجی می شوند اینطور که بفهمیم دقیقاً مگر از گل نباید برایشان نازک تر بگویید درشت تر بگویید اگر گفتی که بالای آقا بالای چشم تو ابرو است ناراحت می شود باید خیلی با دقت بگویی که بالای چشم تو ابرو است شما در خانواده ها نگاه کنید دوست و آشناها یک کمی آدم از گل درشت تر بگوید زود می رنجند این نازک نارنجی بودن طبیعی انقلاب های طولانی است عده ئی از دوستان ما که از کم لطفی های شورای افاغنه مثلاً اینها رنجیده اند بعد اسباب و اثاثیه را فروخته یک چهار قرانی هم قرض کرده خودش را مثلاً رسانده حالا فرض کنیم به آن جایی که می خواسته به کانادا یا به امریکا یا به آلمان یا به هلند اینهایی که رسیدند عرض می کنم آنجا که رسیده یک باره متوجه شده که اوه این بود چیزی که من می خواستم نبود ما فرض کنیم که به دم به زیر ناودان بودیم حالا که آمدیم به زیر شرشره آنجا یک قسمتی از بدن ما را آب می گرفت و بر ما می بارید اینجا که تمام بدن ما را غرق کرده آنجا من اجازه مثلاً نداشتم مغازه ئی باز کنم اینجا اجازه ندارم دختر خود را نگذارم برود شنای با بچه ها دختر دوازده ساله سیزده سالۀ ما را بردند به مدرسه امروز دیر می آید کجا بودی ما را برده بودند شنا با کی با حتی آن افغانی ها و غیرافغانی های مسلمانی که هم که آنجا هستند آن قدر ملوس شدند که این جرأت نمی کند با یک دختری از آنجا ازدواج کند می بینیم دو دست از پا درازتر لیک کلک کلک بر می خیزد می آید به ایران چه خبر است می خواهم داماد شوم اِه خوب همانجا کم دختر بود نمی شد با آنها زندگی کنم این نشان دهندۀ این نکتۀ مفید هست که این افراد اگر چه نه چنانی که شایستۀ وجود اینها هست ولی بفهمی نفهمی یک نوع بیداری یک نوع انتخاب جدید از خود یک نوع هویت گنگ و مغشوش برای خود اینها ترسیم کردند و به آن بیداری رسیدند اما دقیق نمی فهمند که خوب مشخص کنند تا با او به شکلی کاملاً دقیق و منطقی برخورد بکنند آموزه ها زیاد هست ما مشکل اصلی این مشکل اصلی و محوری ما این نیست که چرا غرب متمدن باصطلاح با ما با وحشی گری برخورد می کنند این هم آموزه های خوبی دارد مشکل اصلی ما این نیست که چرا مملکتی مثل پاریس یا آلمان نداریم و خیلی از زمینه های دیگر که هست اما مشکل اصلی ما چه هست مشکل اصلی ما این است که اول همۀ این مشکلات را خود ما با دست های خود برای خود درست کردیم و نمی دانیم یعنی نمی دانیم از کجا خوردیم ما نمی دانیم که چه کار شد به این مشکل افتادیم به این مشکلات گرفتار شدیم و این هیچ آموزه ئی ندارد هیچ نتیجه ئی هم ندارد آن مشکلات دیگر جنگ داخلی نمی دانم کم لطفی ها و ستمگری های همسایگان و امثال اینها اینها آموزه هایی دارد نتایج خوبی دارد بیدارکننده است اما اینکه نمی دانیم چه عاملی باعث شد که ما به این مشکلات گرفتار شدیم این هیچ آموزه ئی ندارد این است مشکل ما که مشکل اصلی خود را نمی دانیم مسئلۀ دومی که هست اینست که همۀ این مشکلات را خود ما به سادگی و به زودی رفع کرده می توانیم و نمی توانیم آقا همۀ این مشکلاتی که ما داریم به سادگی و به زودی رفع کرده می توانیم ولی نمی دانیم چگونه با چه وسایلی از چه طریقی اینست مشکل ما ما مشکلی که نشود حل کنیم نداریم یکی از سیاس های تازه کار یادم هست حدود پنج تا شش تا شش ماه آمد بسیار ناراحت یا اوایل همین جنگ های داخلی کابل بود حالا خوب یادم نمانده آمد بسیار ناراحت بود به حدی ناراحت بود که این حرف زده نمی توانست همین مطلب را منظورم هست که این خوب انتقال داده نمی توانست افاده کرده نمی توانست گفتم چه هست چه خبر است گفت تو نمی بینی تو گردن تو از گردن خرس بسته تر است رفتی یک گوشه نشستی کتاب می نویسی این چه بدرد کسی می خورد تو باید بیایی به میدان بیایی این کم مشکل است اندرین باغ روضه های جانسوز فراوانی خواند منتها از آن جایی که دیگر اشک به من نمانده بود هیچ گریه نمی کردم و این هی می دید من لبخند می زنم تبسم می کنم این بیشتر عصبانی می شد از آخر گفت به خدا از تو بی دین تر کسی وجود ندارد به خدا از تو کثیف تر کسی وجود ندارد به پیغمبر اینطور است به فاطمه اینطور است گفتم حالا تو بگو ببینم جوش های تو ته می نشیند اقلاً شانۀ ما که شانۀ پیرمردها قدیم است به این تپک ها خم نمی شود ما که ازین نازک نارنجی های امروزه نیستیم که زود برنجیم ببینم حرف تو چی هست بعد گفت چی می گویی تو چی خبر است گفتم آقا جان تو آدمی من از او دم می گفتم تو آدمی تو آدم نیستی تو باز به ما می گویی این ماند چی می گویی استاد گفتم استاد استاد را بگذار کنار از تو هر چی می پرسم دقیق جواب بده تو آدمی که خوب بله گفتم این مشکلاتی که تو می گویی بر ما وارد شده اینها مشکلات انسانی است یا مشکلات الاغ و گاو و شتر و فیل و کردگدن و ماهی و اینطور چیزها به خدا اینها مشکلات انسانی است که گاهی جوامع گرفتار می شود گفتم پس احمق تو هستی که هم خودت را آدم می دانی و هم مشکلاتت را مشکلات انسانی اما خیال می کنی آدم مشکلات خودش را حل کرده نمی تواند نه آقا انسان اگر مشکلاتی دارد چون مشکلش انسانی است رفع کرده می تواند به سادگی رفع کرده می تواند آخر این مشکل ماهی های ته دریا که ندارد مشکل انسانی است در جامعه اش در خانواده اش در محلش در موطنش در دنیایش اصلاً مشکلی بوجود آمده اگر این انسان بخواهد نه تنها بداند نه بداند تنها نیست بخواهد می تواند مشکلاتش را حل کند و ما دارای مشکلات زیادی باصطلاح هستیم و همۀ این مشکلات را می توانیم به زودی و به سادگی رفع کنیم اما نمی دانیم چگونه رفع کنیم نمی دانیم از کجا شروع کنیم نمی دانیم و آن قسمت هایی هم که می دانیم عمل نمی کنیم نمونه بوده آن به این مجلس ما خوب ما بچۀ خیلی کوچک نداریم که از او بپرسیم دروغ خوب است بگوید بله همه می گویند نه بچۀ ممیز شش ساله پنج ساله هفت ساله بگوییم دروغ خوب است بگوییم نه زشت است کار زشتی است بد است اصلاً دزدی خوب است می گوید نه آدم خوبی به دوستش به همنوعش به برادرش خیانت می کند می گوید نه کلان ها که دیگر مشخص است این از ما یاد گرفتند این بچه ها ماها همه می دانیم که دروغ بد است اما می گوییم یا نمی گوییم ماها یک سلسله چیزها را در رابطه با انقلاب خود با مشکلات خود می دانیم اما به دانستۀ خود عمل نمی کنیم مثل همین مسئله خود همین مسئله باعث می شود که ما از خیلی چیزها دور بمانیم در رابطه با مسئلۀ اول که عرض کردم که همۀ این مشکلات را خودمان به سر خودمان آوردیم و متوجه نبودیم اصل قضیه اینطور واقع شد و واقع شده و واقع خواهد شد در هر انسانی بر مبنای اندیشۀ دینی و باورهای الهی ما یک گوهر الهی وجود دارد از قبل داشتیم حالا هم هست بعداً هم هست ما در ما این گوهر الهی وجود داشت و دارد و ما نمی بینیم این روح الهی این نفخۀ الهی در ما هست آن فطرت توحیدی و کمال گرای و اسارت گریز در ما هست و ما نمی بینیم چون نمی بینیم آن را دقیق نمی شناسیم چون نمی شناسیم ارزش واقعیش را سنجیده نمی توانیم و به دست نداریم وگرنه این گوهر الهی چندی قیمتش هست چون نمی شناسیم نمی فهمیم چقدر چند قران است و چون ارزش واقعیش را نمی شناسیم و درک نمی کنیم به این گوهر الهی احترام نمی گذاریم قدرش را نمی دانیم و چون قدرش را نمی دانیم نسبت به او دلسوزی نداریم و چون نسبت به او دلسوزی نداریم از آن دفاع و حراصت نمی کنیم و چون در یک کلام به این هویت پشت کردیم مجبوریم به یک سلسله چیزهای توجه کنیم به شناخت یک سلسله چیزهایی تن بدهیم به ارزیابی یک سلسله کارها و زمینه هایی متوجه باشیم به یک چیزهای معینی احترام بگذاریم از یک مسایل و چیزهای معینی دفاع کنیم نسبت به یک سلسله چیزهای معینی دلسوزی نشان بدهیم که این چیزها هرگز و هرگز و هرگز نمی توانند این مشکلات ما را حل کنند آقا ما مشکل ما اینست که به خودمان رجوع کنیم و ما به پول رجوع می کنیم ما تا به خودمان رجوع نکنیم این مشکلات ما حل نمی شود ما همه چسبیدیم به کاسبی امروز اگر از خود ماندیم از همه ماندیم برادر تو هم به تو کمک نمی کند امروز که هاء اگر باز به این سرنوشت خود توجه نکردی این را که می فهمی که هیچکس به هیچکس رحم نمی کند چه کسی می خواهد نسبت به خودت به پارۀ جگرت به تقدیرت به فرهنگت به اقتصادت به اخلاقت به عقایدت توجه کند تو حاضر نیستی از پول که چرک دست است بگذری و این را تعویض کنی بدل کنی به خرد به اخلاق به ارزش به دین به تعبد که حاضر است این چیزها را مفت و مسلم در اختیار تو بگذارد تو که دیدی آنهایی که ادعاهای طویل و عریضی می کردند چون پای امتحان و دنیا و زرق و برق های دنیا و لذت های دنیایی آمد متأسفانه ناکام در آمدند لغزیدند آن هم در حدی که خودشان هم از خودشان بدشان می آید پس چه کسی می خواهد این کار را بکند ما مشکلی داریم که این راه حل معینی دارد و با طفره رفتن از این راه حل به هیچ وجهی مشکل حل نمی شود و نخواهد شد لذا این گرایش ها و توجه هایی که ما داریم نه می تواند جنگ قدرت را در افغانستان فیصله کند نه می تواند آرامش باطنی به ما ببخشد نه می تواند همسایگان بی خرد و بی ادب ما را ادب کند چون جواب سنگ را کی می دهد سنگ شکن و یا سنگ دان سنگ دان هم کرده باز او بی خرد است سنگ شکن بگوییم بهتر است جواب سنگ را سنگ شکن می دهد این گرایش های ما نمی تواند این همسایه های بی ادب را ادب کند باید به گرایش هایی مجهز بشویم که بتواند اینها را ادب کند و از همه مهمتر نحوۀ وجودی و جهت گیری های فعلی ما بگونه ئی ست که به کفار استثمارپیشه و ستمگر حضور و هستی انسانی را ثابت کرده نمی تواند آقا این خیلی مهم است این نکته از نکته های بسیار ظریف قابل جر و بحث های چند ساعته است انسان یک حضور و هستی انسانی الهی دارد آن شب گفتیم یک خود طبیعی دارد حیوانی و خود ربانی دارد یک هستی و حضور حیوانی دارد در اغلب آنهایی که به دین مجهز نشده اند به خرد مجهز نشده اند شعور دینی در جان شان شکوفا نشده اینها هستی و حضور حیوانی دارند میخورند می خوابند تواضح و تناسب دارند می خندند این بر به آن بر می روند دعوا می کنند قهر می کنند آشتی می کنند اما هیچ کدام معنا ندارد چرا قهر کردی یا دلیل ندارد یا اگر دارد می گوید خوب آقا یک هفته از چک ما گذشته بود این نیامده بود آقا این پول بهتر است یا آبروی تو پول بهتر است یا محبتی که تو به او بکنی و او به تو بکند پول بهتر است یا گذشتی که تو به او داشته باشی و منتی که او به تو داشته باشد چرت می زند بعد می بیند والله اینکه راست می گوید اینطور که بهتر است اما نشد از پیش ما بریخت فلان ما که صبر درستی نداریم همین خراب شد دیگر از پیش ما هوش کن که دوباره نشود این را به ذهن بسپار تا هستی و حضور تو یک هستی و حضور انسانی الهی باشد امروز غربی ها فهمیدند که آقا ما از خودمان دفاع نمی کنیم خوب وقتی اینطوری است خوب می گویند اینها که از خود دفاع نمی کنند پس همان بهتر اینست که از طریقی که می شود اینها را اسیر کنیم بچاپیم بدوشیم هر چی از دست ما می آید و این یک واقعیت است بنده دو سه سال قبل بلکه بیشتر چهار سال پنج سال قبل با یکی از این مسئولین گروههای برادران اهل تسنن صحبتی داشتم گفتم امریکایی ها بخصوص چون تحلیل هایی بود که از آنجا به ما می فرستادند دوستانی که آنجا هستند می فرستادند به این نتیجه رسیدند که افغانی ها در دین تعصب ندارند این یک لذا در کنار امام هشتم ویدئوهای عجیب و غریبی راه می اندازند این عروسی های عجیب و غریب تر راه می اندازانند حال عروسی ها که خوب می گوییم یک عمری یک دفعه هست حالا به گل روی عروس و داماد آدم می بخشد اما این ویدئوها و این میله رفتن ها هم که ایرانی هم از همان بدبخت ها یاد گرفتند جا غرب بروند و جا ناغرب بروند و نمی دانم شبی دو سه هزار تومان آنجا را کرایه کنند و هی رسوائی ها خیلی خوب این یکی یک نکته این نکته خیلی برای امریکایی ها غنیمت بود غنیمت ترش را بگویم که آبروریزانه تر است به این نتیجه رسیدند که ما می توانیم مثل ایران دورۀ شاه سی سال پنجاه سال این افغانی ها را بر محور تخیلات و توهماتی که دیشب به گوشه ئی ذکر کردم از قبیل ورزش و سکس و نمی دانم مواد مخدر و نوشابه های فلان و اینها اینها را به دست خود داشته باشیم بگردانیم بعد به این فکر افتادند که برای ما طراحی های لازم را انجام بدهند و این را کی نشان داد به آنها خود ما این را که ثابت کرد اعمال مان و رفتارمان ما حضور و هستی انسانی خود ما را حضور و هستی الهی و ربانی خود ما را نتوانستیم به غربی ها و استکبار جهانی ثابت بکنیم و این نیاز هست که ثابت بشود ما لوازم هستی داری را نتوانستیم به آنها ثابت بکنیم آقا یک انسان هستی دار یک انسانی که خودش هست و خودش است انبوردست نیست که هر کس خواست این را بردارد به این طرف تاب بدهد یا به این طرف تاب بدهد یک انسان است یک سلسله مشخصه ها دارد لوازمی دارد به دو سه تا همین طور زود می گویم و می گذریم این انسان هستی دار و هستی مند از خود شناخت دارد از جهان شناخت دارد از شرایط حاکم بر خود و بر جهان و بر طبیعت شناخت دارد ارزش ها را می شناسد ارزش های خوب را می شناسد ارزش های بد را می شناسد ارزش نماها را می شناسد جهت های خوب را می شناسد جهت های بد را می شناسد شناخت دارد در جمیع زمینه ها در فرهنگ شناخت دارد در اقتصاد شناخت دارد در هنر شناخت دارد در سیاست شناخت دارد از خود شناخت دارد از سنگ شناخت دارد از فلک شناخت دارد از ملک شناخت دارد انسان هستی دار اینطوری است انسان هستی دار ویژگی دیگرش اینست که دارای اراده ئی انتخاب گر و آن هم انتخابی معنادار هدف مند آرمان مند هست وقتی انتخاب می کند عالی ترین را انتخاب می کند به سلسلۀ ارزشها عالی ترین را انتخاب می کند به نحوۀ زندگی عالی ترین را انتخاب می کند از فرهنگ عالی ترین را انتخاب می کند دقت کنید حافظ چه می گوید حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست از دل و جان شرف دیدن جانان غرض است غرضی نه وگرنه دل و جانی هوس است ما که حیات به ما بخشیده اند و ما آمدیم برای ما دل داده اند نه به اینست که به گل بدهیم یا به آهن یا به آجر یا به سنگ رخام دل را به ما دادند تا به دلدار تسلیم کنیم و در جهت دلدار و رسیدن به دلدار قرارش بدهیم در آتش محبت دلدار بسوزانیمش پخته اش کنیم و اگر جان دادند برای اینست که به سوی جانانش بکشانیم نه به سوی جهنمش اینجا همه چی را نشان می دهد انتخاب را نشان می دهد انتخاب معنادار انتخاب استعلائی انتخاب شرف زای انتخاب عزت بار این را نشان می دهد و از سومیش انسان هستی دار دارای یک آزادگی رشک انگیز است آزاده است نه دل به دنیا دارد نه سر به آن باغ نه دل به آنجا فرو می آورد نه سرش را جلو بهشت می گذارد الدنیا حرامٌ الا اهل الاخره و الاخرة حرامٌ الا اهل الدنیا و کلیهما حرامٌ الا اهل الله آزاده است سیاست چی است ریاست چی است که خودش را خورد بکند پول چی هست که در برابرش کرنش بکند به حضرت عیسی گفتند تو پیاده راه می روی دعا کن که خدا برایت خری بدهد گفت من عجل از آنم که در خدمت خری قرار بگیرم ماها برای ما خری می رویم می خریم بعد از چه جان کندن ها و چه وسوسه ها یعنی مثلاً پیکانی یا بگویید یک چیز دیگر همین هایی که هندوهایی که نو آمده دیوو آفرین صلوات بفرستید بعد شیطان می آید به نماز ما چندین تفاله را می اندازاند تفاله هایی از وسواس های نجس نجاست هایی از تخیلات نجس تر هیچی خیال ما نمی آید اما این بچه بد همسایه این بچه بد با کفش هایش بالا می شود به روی کاپوت ماشین ما وقتی می بینیم هور دل ما می ریزد پایین آخ این رنگهای از این اگر رو کفش های از این ریگ و نرمه بوده باشد که این چطور خواهد شد ما این جان علوی را در خدمت چه چیزی قرار دادیم در خدمت رنگ ماشین هاء رنگ ماشین خراب نشود رنگ دینت از بین رفت می گوید مهم نیست آقا رنگ خردت را باختی کثیف شد کدر شد می گوید بابا دنیا به این گپ ها نمی ارزد چهار روز زنده هستیم بگذار رنگ ماشین را حفظ کنیم این آزادگی را ندارد انسان هستی دار این آزادگی را ندارد آن انتخاب را دارد و آن شناخت را دارد و ما نتوانستیم به خارجی ها به غربی ها این هستی مداری و هستی داری خودمان را اثبات کنیم آنها ادب بشوند جرأت هفت پشت پدرشان نشود که به ما چپ نگاه کنند بگویند این انسان هستی داری است باغیرت است آزاده است پوز ما را خورد می کند لذا هر چه خواستند کردند و اکنون هم هر چه خواهند می کنند و هنوز که معلوم نیست که ما به این نتیجه رسیده باشیم که آقایان ما به یک انقلاب نیاز داریم به جان ما هنوز این مفهوم و این احساس بیدار نشده و اگر به این انقلاب تن در ندهیم مشکلات دست سوم و دست چهارم و روانپریش ما چندین برابر خواهد شد امروز اول کار است این قدر داریم آخر چی کار خواهد شد هنوز آب البته آب که نمی گوییم معذرت می خواهم هنوز این کثافت ها خوب به جوش نیامده این قدر می سوزاند اگر اینها به غل غل بیاید خوب به جوش کامل بیاید چی کار خواهد کرد بنابر این در یک کلیت و در یک جمع بندی مشکلات اصلی ما اینست آقایان که همۀ این مشکلات را خود به دست خودمان بر خودمان تحمیل کردیم و ایجاد کردیم و ما نمی دانیم و دوم مشکل اصلی ما اینست که ما همۀ این مشکلات را به سادگی این دو تا ویژگی را در نظر داشته باشید به سادگی و به زودی حل کرده می توانیم و باز هم نمی توانیم برای فهم این معنا و برای رفع آن مشکلات ما نیاز به یک انقلاب داریم نیاز به یک نهضت داریم نهضتی که رهبر نداشته باشد تفنگچی نداشته باشد دفتر نداشته باشد وابستگی و ذلت کشی و زبونی و سرسپردگی و تحقیرکشی نداشته باشد نهضتی که حتی خشونت نداشته باشد اگر بودیم در شب های آینده و خدا توفیقی داد باز رئوس مطالب را انشاء الله ذکر می کنیم ببینیم به کجا خواهیم رسید پروردگارا تو را به جان امام حسن تو را به نور امام حسن مجتبی (ع) ما را به مشکلات حقیقی ما آشنا بگردان پروردگارا تو را به حقیقت این نور مقدس توفیق رفع مشکلات برای مان عنایت بفرما ما را از شر این همه نفهمی مشکل نشناسی خود گمکردگی در پناه عرفان و بینش و معرفت خودت قرار بده و الا ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
دسته‌ها
انقلاب بی رنج

5- عدم اعتماد به نفس به خود

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۸ مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ.
بار دیگر جهت شادی ارواح شهداء رفع مشکلات و جلب توجه قطب به عالم امکان آقا امام زمان اجماعاً صلواتی ختم بفرمایید.
بحث ما پیرامون همان مطلب محوری که نیاز به یک انقلاب نیاز به یک نهضت باشد ادامه دارد همانطوری که آمد ما در یک شرایط بسیار بدی بسر می بریم شرایطی که به گوشه هائی از نارسائی هایش اشاره هایی داشتیم و امشب نیز به یکی از همان نارسائی ها تماس گرفته و اشاره هائی خواهیم داشت ما در شرایطی بسر می بریم که آگاهانه یا ناآگاهانه خودمان خود را به بی اعتمادی به نفس عدم اعتماد به نفس متهم می کنیم یکی از بدبختی های فرزند آدمی اینست که به دلایلی اسیر بی اعتمادی به نفس بشود محکوم بی اعتمادی به نفس بشود اعتماد به خود را از دست بدهد باور به خود را از دست بدهد اطمینان و ایمان به خویشتن خویش به منزلت ها و توانمندی ها و ظرفیت های وجودی خویش را از دست بدهد این یکی از بدترین و فلاکت بارترین و کشنده ترین و زجردهنده ترین و اسارت بارترین بیماری هایی ست که روان فرزند آدمی را فرا می گیرد البته در تحلیل های کارشناسانه و دقیق و کلینیکی می بینیم همین انسانی که در ابعادی مختلف و ویژه و معین اعتماد به نفس را از دست داده در ابعاد دیگری می بینیم چنان تحبر چنان تلاش چنان اعتماد به نفسی دارد که نگو و نبین و اگر به آنجاها هم اگر فرصتی بود خواهیم رسید بپردازیم به اینکه علت این بی اعتمادی به نفس چه تواند بود چه عللی دارد که یک فرد یا یک قوم یا یک ملت در رابطۀ با برخی از ابعاد حیاتی خودشان اعتماد به نفس را از دست می دهند تا ببینیم آیا ما هم به همچین یک مخمصه ئی گرفتار هستیم یا نه اگر هستیم این بی اعتمادی به نفس در چه زمینه ئی و در رابطۀ با چه ابعادی و تا کجا دامن روان ما را گرفته است در یک بررسی فهرستوار متوجه می شویم که یکی از علت های اساسی این مرض ویرانگر اینست که شخص هدف هدف زندگی آرمان زندگی هدف خویش یا آرمان خویش را عوضی می گیرد به طور مثال عرض می کنیم یک مثالی که همه بتوانند درک کنند فردی ثروت را هدف زندگی قرار می دهد و ثروت مند شدن را هدف قرار می دهد که کمتر همچین شخصی می شود آدم سراغ بدهد که این فقط هدفش ثروت مند شدن باشد و پول باشد ولی خوب در مثال مشاجره ئی نیست این شخص می بینیم پنج سال ده سال بیست سال پنجاه سال در جهت تکاثر و تمرکز ثروت و پول تلاش می کند سرمایه گذاری می کند عمرش را جوانیش را نیروهایش را صرف می کند می بینیم به آخر به آن قدری که می خواست یا فکری که داشت در جهت ثروت اندوزی نمی رسد و وقتی نرسید یک باره می بینیم نسبت به خودش نسبت به پولش نسبت به دارایی هایش نسبت به جهتی که گرفته نسبت به راهی که طی کرده نسبت به روشی که در پیش گرفته نسبت به ابزارهایی که در جهت مال اندوزی از آنها استفاده کرده بی اعتماد می شود می گویند چرا نمی پویی می گوید برای چی من آنچه می خواستم به آن نرسیدم یا بعضاً در آخر کار خوب دقت کنید متوجه می شود که هر چه بر ثروتش افزوده شد حرصش بیشتر شد اِه ما پنج میلیون که داشتیم این قدر حریص نبودیم اقلاً خواب می برد ما را و غذایی هم که می خوردیم با راحتی می خوردیم چطور شده که حالا پنجاه میلیون داریم همین خواب خوراک را هم از ما گرفته شده هی پشت سر هم به فکر این هستیم که از کجا بخریم به کجا بفروشیم چی کار بکنیم پنجاه میلیون پنصد میلیون می شود می بیند باز رنجش و حرصش اضافه شده البته کم اند که متوجه بشوند چرا حرص شان اضافه شده ولی در نهایت این اضافه شدن حرص چون با گرفتن راحتی این شخص همراه هست با اسیر کردن فکر و روان و زندگانی طبیعی و حیوانیش همراه است یعنی او را از زندگانی طبیعی هم باز می دارد می بینیم دلزده می شود عوضی گرفتن هدف یکی از عللی هست که می تواند به سرانجام بی اعتمادی به نفس ختم بشود بگذریم از اینکه وظیفۀ هر انسانی به عنوان انسان اینست که هدفش را در زندگی بگونه ئی انتخاب بکند که آن هدف از خود این زندگی ارزشمندتر باشد اگر نبود که باخته ما پنجاه تومانی را می دهیم به دست بچه که برو سبزی بخر اگر این رفت و آشغال آورد چی کار می کنیم یک سیلی محکمی به گوش از این می خوابانیم که کور بودی ندیدی که سبزی فروش چی گذاشت لای کاغذ همین جور آدم سبزی می خرد بدو زود پس ببر چرا احساس غبن می کنیم چون چیزی اضاف دادیم چیزی کم گرفتیم چیز خوب دادیم چیز بد گرفتیم مسئله این نیست که ما مسلمان باشیم به عنوان انسان مطرح است انسان عمرش را می دهد چشم و گوش و دست و نیروی جوانیش را می گذارد سرمایه هایش سرمایه اش حیاتش را عمرش را در برابر این سرمایه ئی که گذاشته و داده چیزی باید بگیرد که از عمرش از چشمش از گوشش از جوانیش بهتر باشد اگر نبود باخته لذاست که حافظ می گوید کام بخشی گردون عمر در عوض دارد اگر گردون برای انسان دنیا برای انسان نیم ساعتی نشاط و شادی و سرور و عشرت و کام می بخشد یک چیزی به عوضش می گیرد نیم ساعت خوشحال بودی هاء والله امشب برای ما خیلی خوش گذشت آره خیلی خوش گذشت چند ساعت دو ساعت دو و نیم ساعت چه فیلم های خوبی بود چه جک های خوبی بچه ها گفتند خندیدیم بسیار امشب شب خوبی بود و چی از دست دادی یک باره متوجه می شود سه ساعت عمر جوانی چشم گوش دل مغز و اگر این انسان مسلمان باشد باز باید چیزی بگیرد که از نیروهای حیاتیش و از اعتمادها و باروهایش یک سر دست بلندتر باشد و اگر این انسان شیعه باشد باید هدفش به حدی بالا باشد که با هیچ چیزی با هیچ مسئله ئی قابل مقایسه نباشد چرا این انسان علاوه بر عمرش عمر خودش نیروهای جوانی خودش چشم و گوش خودش می بینیم که احکام الهی را هم سرمایه گذاری کرده شخصیت هایی چون پیامبر چون علی چون فاطمه چون ائمۀ هدا را هم سرمایه گذاری کرده چیزی چون قرآن را هم سرمایه گذاری کرده حقیقتی چون جبرئیل را هم سرمایه گذاری کرده و برویم بالاتر مسئله ئی چون نظام بعثت را هم سرمایه گذاری کرده حالا باز چی بدست بیاورد باید چیزی بدست بیاورد که هم سنگ این سرمایه هایش باشد یا بگوییم بالاتر باشد باید بالاتر باشد حرف درینجا دیگر ما کار نداریم هر کس می داند و خودش ببینیم چی هدف قرار دادیم برای زندگی خود چه چیزی می دهیم و چه چیزی می گیریم از اصل مطلب دور نمانیم صلواتی بفرستید یکی دیگر از علل بی اعتمادی به نفس و لغزیدن در این عفنگاه پلشت عوضی گرفتن وسیله هست انسان هر کاری می خواهد بکند هر امری می خواهد انجام بدهد مجبور است از وسایلی استفاده بکند می خواهیم نماز بخوانیم وسایل ما چه هست دست ما پای ما چشم ما زبان ما کام ما فکر ما خرد ما ایمان ما سجادۀ ما تسبیح ما مهر ما حرکات منظم ما اینها وسیله هستند می خواهیم آبگوشت بپذیم باز وسیله لازم است گوشت لازم است نخود لازم است کج آلو لازم است دیگ لازم است آتش لازم است چمچه لازم است ملاقه لازم است خرد لازم است فهم آبگوشت پختن لازم است اینها وسیله هستند گاهی انسان در زندگی وسیله را عوضی می گیرد وسیلۀ حیاتش را عوضی می گیرد بطور مثال عرض می کنیم باز می رویم روی همان مثال منتها با حساب دیگری یک انسانی می خواهد عزیز باشد عزتمند باشد با شرافت باشد با جلال و شکوه باشد خیلی خوب خدا پدرش را بیامرزد اما وسیله ئی که برای رسیدن به این جلال و شکوه انتخاب کرده می بینیم پول است می گوید اگر من پول داشتم یک ماشین بنز فلان طریق می خرم یک خانه ئی به فلانجا می خرم یک اسباب و اثاثیه ئی فلان دست می خرم یک لباس هایی از آن طریق می خرم یک کفش هایی از آنجا می خرم یک عینک فلان می خرم یک تسبیح شاه مسعود نمی فهمم پنج هزار تومانی می خرم بعد خوب عزیز می شوم صد تا نوکر می گیرم بیست تا میرزا می گیرم نمی دانم پنج تا تجارت خانه و فلان به راه می اندازم بیست تا نمایندگی درست می کنم کش و فش و تلگراف و تلکس و بزن و بگیر می شویم عزیز این وقتی می بیند خوب دقت کنید در اول مرحله وقتی می بیند که دیگران احترامش می کنند به جلویش بلند می شوند اوایل نمی فهمدد که اینها دارند این چیزهای برونی را احترام می کنند این دم و دستگاه چرا آنهایی که این پول ها را ندارند این دم و دستگاه را ندارند کس احترام نمی کند وقتی که کوهی از علم است از معرفت است کسی به جلویش بلند نمی شود ولی این آقا چون پول دارد می خواهند که این را خر بسازند از پولش استفاده کنند خوب دقت کنید به جلویش بر می خیزند این در اول خیال می کند که عزیز شده یک چند روزی که می گذرد می بیند نه آن جانش تغییر نکرده باطنش هنوز تشنه است عده ئی که این را می شناسند به جلویش به خانه بر می خیزند به یک جایی می رود می بیند این را هیچکس نمی شناسد هیچکس این را تحویل نمی گیرد اعصابش خراب می شود هی هر چی چهاردیوار نگاه می کند همین یک شناخته ئی هم نیست به جلویش بلند بشود یا وقتی به اتاق تجارت می رود همه دو پا به جلویش بلند می شوند وقتی به یک کنگرۀ علمی می رود می بیند هیچکس او را خیال شلغم هم نمی کند این اعصابش خراب می شود اِه من عزیز نیستم خوب اینها باید بفهمند که من چقدر پول دارم بابا این خودتو و پولهای تو مثل تو هزار تای دیگر خیال دم شلغمی نمی کنند اینها یک کلمه فهم یک مثقال خرد یک گرم بینش اگر به این حساب بگیریم به نزد اینها از هزارها تو و پولهایت با ارزشمندتر است لذا به جلوی تو ایستاد نمی شود وقتی با همچین برخوردهایی متوجه می شود که اِه پس ما آن طوری که باید شاید مثل اینکه ما عزیز نشدیم یک باره وا می خورد می رسد به نوعی بی اعتمادی به نفس لذا خوب دقت کنید اگر صد تا صد تا پولدار گردن کلفت از آنهایی که حساب های خود را ندارند به کجا هست در عین حال پولدار گردن کلفت پرروی دیده درآ آنها را به یک جا جمع کنند پنج تا عالم را هم بنشانیم بگوییم دو کلمه حرف بزنید می بینیم نمی تواند یک نوع عقب نشینی بسیار رسوا آور در یک محفل علمی آقا بیا صحبت کن نمی تواند نمی تواند به مجردی که یکی از آن بالاتر باشد پولدارتر باشد این را شلی می زند کلاً دست و پای خود را گم می کند اینها نتیجۀ اینست که بعداً متوجه می شود که آنچه من خواستم عزت بوده است و اینها مرا به آن عزت نرسانده لذا نسبت به موضع خود و جهت خود و کار خود و همه چیز بی اعتماد می شود اعتماد به نفس را از دست می دهد سومین عامل عوضی گرفتن روش است مثلاً فرض بفرمایید کسی می خواهد وجهۀ اجتماعی داشته باشد بزرگ بشود آقا بشود رهبر بشود خوب این بایستی روشی انتخاب بکند که دلهای مردم متوجه آن روش باشد و آن را جذب بکند بنده یک روش را عرض می کنم دو تا روش را عرض می کنم که باز گفته نشده عده ئی که می خواهند رهبر بشوند و آقا بشوند و وجهۀ اجتماعی داشته باشند دو دسته هستند یک دسته آنهایی هستند که نظام ارزشی و اعتقادی ثابت دارند یک عده هستند که نظام ارزشی و اعتقادی ثابت ندارند نگاه می کند مردم از چی خوشش می آید او هم همان را تأیید می کند در رابطه با همان صحبت می کند همان را بها می دهد همان مسئله که مردم خوش شان می آید سیاستمدارها را نگاه کنیم تا به جایی نرسیده اند دم از مظلومها از بیچارگان از پابرهنه ها از ستم کشیده ها از فقیرها از پایین شهری ها می دانند همین که به صندلی قدرت رسیدند بعد یادشان می رود که بابا ما که گفتیم بایستی عدالت بوجود بیاید خوب کجاست عدالت آخر ما داد نمی زدیم که ما هم می خواهیم عدالت را تحکیم کنیم به وجود بیاوریم یک نمونۀ دیگر هم هست علاوه بر سیاس ها و سیاستمدارها که اینطوری هستند اینها این سیاستمدارها و این دسته ئی که بعداً می خواهم ذکر کنم اینها چون از خود نظام ارزشی ثابت ندارند وابستۀ به دید مردم اند اینها اسیر تأیید مردم اند در واقع اینها چه هستند گدایند چه گدایی می کنند خیر کنید خیرات کنید خیر بینید من را تأیید کنید خیر کنید من را بپذیرید هر کس یک چیزی گدایی می کند اینها هم تأیید دیگران را گدایی می کنند دیگرها بگویند اوه آقای فلانی شخ شخصی بود گدایی است که تأیید گدایی می کند های تأییدم کنید های گدایم بی نوایم تأییدم کنید مرا بپذیرید او تیپ دیگر هم که از همین دست است و نباید باشد و منحرف شده است متأسفانه عده ئی از سخنورها و مبلغین هستند که من یکی زخم ناسوری که از ناحیۀ از اینها بر روان مردم هست می بینم این آقا می آید پشت تریبون ایستاده می شود نگاه نمی کند که مردم درین شرایط چه نیاز دارند نگاه می کند از چی خوش شان می آید دو تا فکایی می گوید سه تا داستان می گوید اِه دو تا شعر می خواند بعد می رود که مردم نگویند که ما را خسته ساخت یک چیزهایی گفت ما که نمی توانیم همه ابوذر بشویم یک چیزهایی می گوید برو بابا خودت بیکاری فلان و بهمان نه آقا تو اینجا وظیفه داری تو نباید ببینی مردم از چی خوش شان می آید مردم از لاغیبی خوش شان می آید از آسان گیری خوش شان می آید مردم از راحتی حیوانی خوش شان می آید تو می آیی دامن می زنی آقای مبلغی که به دام گدایی تأیید دیگران در افتادی و سقوط کردی تو وظیفه داری ببینی مردم چه نیاز دارند همان اندیشه همان حکم شرعی یا عرفی یا اخلاقی یا حکمی یا کلامی را به مردم برسانی نه اینکه ببینی چی می خواهم عده ئی هم مثل بنده هستند همیشه آرمانی می اندیشند دماغ بر فلک و دل به زیر پای قوطان ز ما چه می طلبی دل کجا دماغ کجا یک چیزهایی می گوییم که قابل باصطلاح عمل و زمینۀ پذیرش عملی بین بیش از نود درصد ندارد خوب ندارد که ندارد ما حرف خود را می گوییم حافظ وظیفۀ تو دعا گفتن است و بس پیامبر هم غیر از ابلاغ چیز دیگری وظیفه ندارد او هم می گفت چیزهایی خیلی بالایی خیلی بالا ما خوبان مان خوبان خیلی خوب مان به آن چیزهایی که پیامبر در قرآن گفته یا در روایات گفته ما ده درصد بیشتر عمل کرده نمی توانیم یعنی به آن درجات بالاتر از ده درصد نمی رسیم هم مؤمنین خوب ما به همانجا است آن بالا بالا دیگر بگذاریم باشد پس نباید پیغمبر می گفت چون مردم بیش از ده درصد نمی توانند این کار را بکنند یا بیش از پانزده درصد نمی توانند این همه آیه ئی در قرآن هست و اکثریت را می کوبد أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ * اکثرهم مشرکون * وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ و حتی به شکل تشر به پیامبر می گوید نه که از اکثریت مردم پیروی کنی وگرنه تو را گمراه می کنند چه خبر است دنبال اکثریت می روی تو باید دنبال الهیت باشی و خوب اگر کمی پایین تر آمدیم بدبخت شدیم دنبال معقولیت باشیم پایینتر از آن دیگر دنبال حیوانیت سومین مسئله عوضی گرفتن روش است گاهی می بینیم فرد روش را بد انتخاب می کند مثل اینکه ما انتخاب کردیم وسیله را بد انتخاب می کند مثل اینکه دقیقاً ما بد انتخاب کردیم هدف را بد انتخاب می کند و عوضی انتخاب می کند مثل اینکه ما کردیم به پایین می رسد به یک نوع بن بست بیاییم در رابطه با انقلاب خودمان نگاه کنیم یک انقلابی آمد یک نوری پیدا شد یک لمحۀ فیضی از جانب حق در دلهای مؤمنین تابید بدون داشتن تشکیلات بدون داشتن رهبری بدون داشتن جریده ها و نشویه ها و و مجله های مختلف بدون پخش کردن شبنامه های متعدد فقط بر حسب بینش فطری به آن لمحۀ جاذبۀ ربانی که برای مردم پیدا شده بود قبل از آنی که تشکیلات ها و گروه ها شکلی منظم بگیرد و بین مردم شناخته شده بشود برای نجات دین و برای نجات شرافت دینی خود قیام کردند وقتی مردم هرات مردم چاکر مردم دره یوسف قیام کردند از این گروه ها و تشکیلات ها چه خبری بود کی می شناخت نمی فهمم فلان حزبی هم هست یا نیست غیر از یک عدۀ محدودی تیپ های معینی مشخصی اغلب ماها اغلب می گویم نمی گوییم بعضی ماها چون اگر به بعض می بود این مسخرگی امروز نمی کشید اغلب ماها از کنار این سفرۀ مبارک و مطهر این سفرۀ نورانی این سفرۀ سعادت این سفرۀ نجات این سفرۀ آزادگی و آزادی این سفرۀ استقلال این سفرۀ هویت ربانی خود را کنار کشیدیم برای چی برای اینکه رنجی دارد از ترس رنج تن به بدی دادیم آیا کسی از کنار سفرۀ خدا بر خیزد این خودش گناه نیست مگر جهاد از فروع دین و از واجبات نیست کسی بی خود نمازش را ترک می کند کار خوبی کرده هیچ تفاوتی نیست و اگر مسئله را به حساب زمان بگیریم می بینیم که حفظ توحید حفظ باورهای توحیدی حفظ معاد حفظ باورهای به معاد در گرو همان جهاد است اگر ایستادی این باورها را رشد می دهی اگر نیاستادی عقب نشینی می کند یقیناً کسانی که در رابطۀ با جهاد در افغانستان عقب نشینی کردند بعد از این هر چه هر کس گناه بکند گوشه ئی به دامان مبارک آنها می نشیند چون می توانست به کنارش می نشیند روش را عوض کردیم هدف را عوض کردیم وسیله را عوض کردیم به کجا رسیدیم امروز چه داریم جواب که بدهیم و بخصوص درین انقلاب یک نکته بسیار قابل تحسین است و آن نکته اینکه بی سوادهای ما مردم عامی و کوچه و بازار ما مردم بی ادعا و بی مدعای ما چنان که شاید و باید در حدی بسیار خوب وظیفۀ خود را عمل کردند انجام دادند ولی آنهایی که نکردند یک طبقه بودند در دو شاخه درس خوانده های مدرسه ها و دانشگاه ها درس خوانده های مدرسه ها و حوزه های قدیم اینها ماندند و گناه اینها امروز اگر شما تحلیل هایی که خود افغانی های ما در اروپا و امریکا می دهند میزگردهایی که باز از طریق رادیوها هم نشر می شود یا به مجله هائی که می فرستند می آید آشنا شده باشید و خوانده باشید می بینید امروز یکی از مشکلاتی که روشن فکر فرار شده به غرب دارد اینست که خودش را نفرین می کند درس خواندۀ افغانی ئی که به اروپا هست مشکل اینست که اشتباه کردیم ما به انقلاب نرسیدیم این بدبختی ها و خجالت ها هم از زادۀ همان است اوایل توجیه می کردند امروز خود اینها شما رادیوها را بگیرید تحلیل هایی که رادیو امریکا رادیو انگلیس رادیو آلمان جاهای دیگری می دهد و روزنامه ها و جراید اینها را بخوانید می بینیم که در نشست های علنی آن حرف های قبلی را پس می گیرند و پس گرفتند قبول می گفتند نه آقا ما برای روشن فکر در این صحنۀ جهاد و جهالت جایی نمانده کسی ما را اجازه نمی دهد امروز چی می گویند می گویند که چطور شد که بی سواد توانست در صحنۀ انقلاب جا باز کند من و تو نمی توانستیم من و تو یعنی بی عرضه تر از بی سواد بودیم پس اگر بی عرضه تر بودیم مرگ موش بخوریم معنای بودن ما زندگی ما چه هست تو چطور انسان روشنفکری هستی که عرضۀ یک بی سواد را نداری ثبات و استقامت و صبر و شکیبایی یک بی سواد را نداری قدرت رنج پذیری یک بی سواد را نداری تو علم به تو چه داده پوز و افاده این می پذیرد آنچه گفتم صحبت های خودش است هاء از زبان بنده نیست اینها را خودشان به خودشان می گویند و به روزنامه ها هم می نویسند و به تلویزیون هایی که آنجا هست ارائه می کنند به هر حال یکی دیگر از زمینه ها عوضی گرفتن جهت است یکی دیگر ادعاهای بدون عمل و شوق و ایثار و از خودگذری است در همچین حالاتی انسانها متأسفانه به نوعی از بی اعتمادی به نفس می رسند به نوعی از بی اعتمادی به باورهای خود می رسند به نوعی از بی اعتمادی به ارزش های مورد علاقۀ خودشان می رسند همین سر شب که می آمدیم یکی از روشنفکرنماها حرف هایی زده بود که بین پیش مایی که می آمدیم رد و بدل شد و به عنوان تحلیل که اینها به چه نتیجه رسیدند این آقای روشنفکرنما خوب دقت کنید که چگونه به بی اعتمادی انسان می رسد گفته بوده که نمی دانیم ما حالا چی کار کنیم اسلام هم که شکست خورد اسلام هم که نتوانست در صحنۀ افغانستان کاری را از پیش ببرد فعلاً ما ماندیم کمونیزم هم در صحنۀ جهانی شکست خورده ناسیونالیسم هم که اگر بگیریم خوب پشتون ها که از ما پیشند که حالا دیگر نصف کشور افغانستان را گرفتند حالا ما تا کی از سر نوع بیایم تاجیکیزم را یا هزاری بازی به راه بیندازانم خوب این هم که نمی شود اسلام شکست خورد خوب اسلام فاتحش خوانده فعل السلام سلام برو دنبال کار خود دیگر اخلاق چی یعنی اخلاق انسانی ما نمی گوییم اسلام شکست خورده اخلاقش هم شکست خورده حکمتش هم فلسفه اش هم احکامش هم همه شکست خورده انسان به ما هو انسان اخلاق انسانی دارد یا ندارد خوب نمی توانیم بگوییم ندارد اخلاق انسانی آیا اموری دارد که از عهدۀ برکنار ساختن تو از شکست ارائه بدهد آیا اخلاق اصولی دارد که برای نجات تو بدرد بخورد ایشان می گوید نه خوب اخلاق هم که شکست خورد عقل چی آیا عقل اصولی دارد که تو را نجات بخشد این اصول را به کار بگیری تو را نجات می دهد ازین شکست ازین ابتذال بیرون کند اینهایی که بی اعتمادی به نفس می رسند می گویند نه نه عقل نه اخلاق انسانی اخلاق فراگیر نه دین هیچ چیزی نمی تواند ما را نجات بدهد فقط یک چیز می تواند چی می تواند معلوم نیست نمی فهمیم چی کار می شود تو چقدر خرد داری که در همچین یک اصولاً اگر دقت کنید فاجعه هست بدتر از فاجعه هست یک انسان تا کجا سقوط می کند که همچین یک موضعی را می پذیرد من انسانم تحلیل هم دارم خوب چه تحلیل داری تحلیل بنده اینست که عقل من را نجات داده نمی تواند اخلاق هم نجات داده نمی تواند دینم نجات داده نمی تواند مرحبا این اگر مرگ موش بخرند و به او بدهند که بخورد حیف است یعنی این خود این شخص یا همین اشخاص آن قدر بی ارزشند که اگر اینها را به مرگ موش که خریدنی است انسان بکشد به خود ستم کرده یعنی قیمت همان مرگ موش خریدنی را هم ندارند گاهی حشره ها را با مرگ و موش و سموم کشنده می کشند ولی اینها همان حرف قرآن را که بل هم ازلند از حیوانات هم پست تر هستد وقتی شخص به اینجا رسید خوب کارش مشخص است که کجا رسیده سقوط از مرحلۀ انسانی و اما ما تا جایی که بنده متوجه شده و برخورد کرده ما دو نوع بینش در میان ملت خود داریم و دو نوع گرایش عینی و عملی مشاهده می شود یک نوع گرایش گرایش رسیدگان به بی اعتمادی به نفس است اینها حق شان بوده رهبرها و رؤساء گروه هایی که هدف را عوضی گرفتند وسیله را عوضی گرفتند روش را عوضی گرفتند جهت را عوضی گرفتند شعارها و ادعاهای بی پایه و بی اساس و بی پشتوانه سر دادند به دنبالش نرفتند و امروز سر از اینجا در آورند اینها باید دست به هر خار و خاشاکی بزنند یک روز به این دولت بپیوندند یک روز به آن دولت بپیوندند یک روز این حزب را با او اعتلاف کنند یک روز با او حزب دیگر اعتلاف کنند امروز دوست کسی باشند که دیروز دشمنش بودند و فردا دوست کسی باشند که امروز دشمنش هستند و می بینیم که دیگر هیچ موضعی ندارند شیعه با شیعه نمی سازد اما با سنی که تا دیروز همدیگر را می کشتند می سازد اِه سنی هم با سنی خودش نمی سازد باز با شیعه ئی که تا دیروز همدیگر را می کشتند می سازد اینها چه چیزی نشان می دهد اینها نشان می دهد که اینها هیچ پایه و ریشه و متکایی درونی و برونی ندارند خوب اینها حق شان بوده که به بی اعتمادی برسند اما مشکلی که بر آن داشت بنده را این همه شما را دردسر بدهم اینست که یک اکثریت مطلق بی گناه که شماها باشید و امثال شماها بدون اینکه درین جرم و جنایات ها سهیم بوده باشند و نقشی داشته بوده باشند جرم و جنایت های دیگران و بیرونیان را درونی کرده اند این هم می گوید خوب تو فکر می کنی چی کار می شود به خدا می گوید نمی فهمم می شود این کار والله من که فکر نکنم بشود فکر نکنم این کار بشود دیگر از دست ما کاری برآورده نمی شود اِه تو چه جرمی کردی هیچی آدم کشتی نه دروغ گفتی نه وابستگی و ذلت کشی کردی نه ستم کردی غارت کردی به اسارت گرفتی نه خوب چی کار کردی ما تماشا می کردم اما می بینم نمی شود خوب تو حقی نداری که همچین چیزی بگویی تو بی خود خودت را متهم می کنی این عده ئی که کم هم نیستند بدون کوچک ترین گناهی خودشان را در موضع گناهکار قرار می دهند گفتند که دو تا را می بردند که بکشند یک مست را رند بی خیالی مثل بنده آمد این را هم پس این را هم پس به وسط خود از اینها شروع کرد به راه رفتن بعد رو کرد به اینها که رفیق های ما سه نفر را کجا می برند خوب برو گمشو ما دو نفر را می برند بکشند تو برای چی تو که گناهی نکردی تو برای چی آمدی دخیل می کنی خودت را این اکثریت بی خود و بی جهت خودشان را متهم می کنند که ما نمی توانیم کاری بکنیم چند شب قبل بنده حالا این به خاکی هر چی شد دیگر یک جلسه ئی بسیار مخلصانه و خصوصی بود صحبت شد که ما چی کار کرده می توانیم آیا ما می توانیم یک کارهایی بکنیم که مفید باشد بنده یک طرحی ارائه کردم در رابطۀ خاصی نگاه کردم که این شخص مقابل کدام بخش انقلاب به نظرش مهمتر است کدام بخش شکست ناپذیرتر یا ناشکنده تر است آن یک بخش را حالا نمی خواهم اسمش را ببرم گفت که این کار نمی شود دیگر اصلاً نمی شود بعد از یکی دو ساعت صحبت و مشاجره و پیش و پس کردن مهره های شطرنجی که آن شطرنج فکری ئی که باصطلاح به کار گرفته بودیم یک بار همین طور کرد با خدا عجب طرحی است با خدا به یک هفته می شود اِه گفتم تو جلوتر قسم نمی خوردی که به خدا نمی شود انسان یک اعجوبه ئی است یک کار نمی تواند بکند و آنکه خدا باشد فقط خدا شده نمی تواند دیگر هر کاری می تواند بکند هر چه سخت تر باشد به پیش ارادۀ انسان چیزی نیست چون فقط یک اراده بالای ارادۀ انسان وجود دارد و آن ارادۀ حق است سایر اراده ها را ارادۀ قوی انسانی در هم می شکند آقایون ما نباید خودمان را متهم بسازیم شما از دوستان آشنایان بپرسید همین شرایط ما چی کار کنیم در داخل چی کار کنیم در خارج چی کار کنیم همه می بینیم دست هایشان به پهلوهایشان افتاده است والله چی کنیم چی کار کنیم نمی شود بخدا هیچ کاری نمی شود وقتی یک اکثریت بی گناه به یک موضعی از این دست رنج بار و خجالت بار خودشان خودشان را ثبوت می دهند آیا ما به یک انقلاب نیاز نداریم می بینیم که ما به انقلاب نیاز داریم انقلابی که جان ما را از این ورطۀ خطرناک فکر ماها عقل ماها اندیشۀ ماها ارادۀ ماها باورهای ما را از این ورطۀ هولناک نجات بدهد اگر به این انقلاب به این نهضت نهضتی که رهبر نمی آورد چنانکه بیست و چهار حوت ما رهبر نداشتیم و ما هرات را گرفتیم انقلابی که دفتر نمی خواهد انقلابی که تفنگچی نمی خواهد انقلابی که حتی پرخاش نمی خواهد نیاز داریم اگر به این انقلاب دل سپردیم و گردن نهادیم از همۀ این ورطه ها نجات پیدا می کنیم و اگر ندادیم و نسپردیم و نرفتیم پشت سر هم چون دشمن عمل می کند و کار می کند بار ما سنگین تر رنج ما بیشتر دردسرها و گرفتاری های ما سخت تر خواهد شد پروردگارا تو را به ارواح مقدس معصومین تو را به روح مطهر همۀ پیامبرانت جانهای ما را از بی اعتمادی به اعتماد به خود و خودت گسیل بفرما بار پروردگارا تو را به دردهای دل علی این شهید عظیم رمضان ما را بیداری و شوق قرب خود عنایت بفرما از خرفتی و بی اعتمادی به نفس نجات عنایت بفرما و الا ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصوات.
دسته‌ها
انقلاب بی رنج

انقلاب بی رنج – جلسه 4

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 7 مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم اعف الحکم الجاهلیة یبقون و من احسن من الله حکم القوم الیؤمنون.
بار دیگر جهت رفع گرفتاری های مسلمین بویژه گرفتاریهای دردانگیز ملت مسلمان ما شادی روح مقدسۀ شهداء و خشنودی قلب آقا امام زمان اجماعاً صلواتی ختم بفرمایید.
بحث ما پیرامون همان محور قبلی یعنی نیاز به یک انقلاب و نیاز به یک نهضت عمیق و فراگیر است گوشه هائی از کلیاتی که پیرامون مخلف نخست می باید به عرض دوستان برسانیم رساندیم امشب نیز به دنبالۀ سخن به یکی از علل بارز و محسوس این نکته می پردازیم و بعد دوباره باز از خویشتن می پرسیم که آیا با وجود این مشکل ها این نارسائی ها این علل محسوس و رنج بار آیا باز هم به یک نهضت و به یک انقلاب نیازمند نیستیم گفتیم ما در یک شرایط بسیار بدی بسر می بریم شرایطی که گوشه هائی از نارسائی هایش را بر شمردیم به یکی از نارسائی هایش یا بگوییم یکی از مایه های اصلی فلاکت همه جانبۀ ما به عنوان انسانها شرق و غرب و شمال و جنوب و اروپا و امریکا و همه و باز یکی از مایه های اصلی فلاکت و ذلت ما ملت و امت اسلامی به هر کجای ملل اسلامی و سرزمین های اسلامی که می خواهیم باشیم و اگر خاص بسازیم یکی از مایه های فلاکت ما ملت مسلمان افغانستان در کلیۀ ابعاد و زوایا اعم از مادی و معنوی تقویت جاهلیت مدرن است حتماً دوستان به دلایل مختلف و بخصوص اینکه ما مردم مسلمانیم و با تبلیغات اسلامی و تبیینات مبلغین آشنایی داریم خواسته و یا نخواسته با کلمه یا اصطلاح جاهلیت آشناییم بخصوص وقتی صحبت از بعثت نبی گرامی اسلام می شود در اعیاد در مولودی ها یا در روز بعثت این نکته را مبلغین بارها به گوش ما رسانده اند که پیامبر در دوران جاهلیت مبعوث به رسالت شد اما چرا اینکه این دوران را دورۀ جاهلی و دوران جاهلیت می گفتند و باز چرا ما درین زمان در قرن بیستم در قرن علم و اتم در قرن تسخیر نسبی فضا منظور فضای خود زمین هست البته نیستیم و در قرنی که انسان پای بر کرۀ مهتاب نهاده است باز ما صحبت از جاهلیت مدرن به میان می آوریم لازمه اش یک توضیح مختصر هست و گذشتن عده ئی از جامعه شناسان و انسان دوستان یا بگوییم عده ئی از جامعه شناسان ملتزم و متعهد جاهلیت را به دو نحو یا به دو دستۀ قدیم و جدید تقسیم بندی کرده اند و علت تسمیۀ این را هم روشن ساخته اند و آن اینکه به دورۀ دورۀ جاهلیت گفته می شود که عقل از عمل در جهت انسان ارزش های انسانی ظرفیت های ربانی وجود انسان و استعدادهای استعلائی او معظول و خلق می شود و به جای اینکه عقل حاکمیت داشته باشد در خدمت انسان باشد در خدمت ظرفیت های ربانی انسان باشد در خدمت شکوفایی استعدادهای استعلائی انسان باشد و در خدمت تجسم و تبلور هویت الهی انسان در جمیع ابعاد باشد اسیر می شود اسیر وهم و خیال و بگوییم در یک نکته اسیر جهل می شود بر سرشت انسان و بر سرنوشت انسان به جای اینکه خرد و آگاهی و علم و دانش و بینش نقش بازی بکند جهل بی خردی بی دانشی غفلت نقش بازی می کند و به جای او عمل می کند در همچین دوره ئی طبیعی ست که از انسان جز یک کاریکاتوری جز یک شبه انسانی جز یک نمای پوچ پوک و درون خالی چیزی باقی نمی ماند لذا آنهایی که عاقل هستند چون زمین از عقلاء از عرفاء از عباد صالح حق هرگز خالی نمی شود و خالی نشده این عاقلان این دوره ها را دورۀ جاهلیت نام نهادند علتش هم مشخص شد سلطه و حاکمیت بر انسانها مال جهل است بر اقتصاد جهل حاکمیت می کند بر سیاست جهل حاکمیت دارد بر فرهنگ جهالت مستولی هست بر گرایش ها جهل استیلا دارد و سلطه دارد خوب طبیعی ست که همچین دوره ئی می گویند دورۀ جاهلیت دوستان خسته هستند بنده برای رفع خستگی اینها موردی به عنوان شاهد مثال عرض می کنم و از همه التماس دعا دارم صلوات بلندی هم ختم بفرمایید به هر حال جاهلیت و وجه تسمیۀ این اصطلاح همان است که آمد در آن دوران چون بارها شما شنیده اید جاهلیت حاکم بود فرهنگ خبری نبود و اگر بود فرهنگ جاهلی بود در خانۀ کعبه طبق آماری که دادند بیشتر از سیصد بت گذاشته بود مردم به نحو بسیار مسخره ئی بت پرستی می کردند در تمام جزیرة العرب باسواد چند نفر محدودی بود البته شاعرهای خوبی داشت البته سواد نوشتن نداشتند سواد خواندن نداشتند و آمدند جامعه شناسان ملتزم این را تطبیق کردند به امروز که قرن رفتن به کرۀ ماه هست آیا قابل انطباق هست آقا امروز مردم دارند به کرۀ مهتاب می روند در آنجا وسایلی می برند دارند می خواهند نصب کنند که باز از کرۀ مهتاب جاهای دیگری تنظیم کنند و ببینند و خبر بدهند شما دارید ادعا می کنید که جاهلیت مدرن بله اگر بپرسیم از این رفتن به کرۀ مهتاب چه هدفی دارید چه هدف ارزشی چه هدف انسانی و چه هدف ربانی را تعقیب می کنید جواب چیست علم برای علم اینکه معنا ندارد ما می خواهیم بفهمیم یک چیزهایی بفهمیم که چی کار بشود بابا گرفتم که فهمیدی بفهمی که چی کار بشود تو خودت را فهمیدی خودت را بفهم که چی هستی تو فهمیدی وقتی مظلومی را می بینی در دست ظالم گرفتار است دلت می لرزد چرا دلت می لرزد این را فهمیدی این را فهمیدی وقتی پسرت برادرت دوستت همسرت بیست روز از نزد تو دور است ناآگاهان در می زند و در را باز می کنی می بینی آمد چشم هایت گرد می شود نفست هم بند می آید اِه به جای اینکه بگویی سلام می گویی اِه تو کجا بودی کی آمدی چرا فهمیدی که چرا اینطوری می شوی فهمیدی که چرا دروغ گفتن زشت است خیلی کار ساده ئی ما در جامعۀ انسانی فرد ممیزی بچه ئی دختری ممیزی نداریم که بگوییم دروغ خوب است بگوید بله می گوید نه زشت است تو اصلاً فهمیدی چرا دروغ زشت است تو فهمیدی که خدمت به انسان انسانی نیازمند انسان مستمند انسان مظلوم واقع شده چقدر ارزش دارد اگر اینها را فهمیدی یک و اگر به اینها عمل می کنی در جهت رشدشان به کرۀ ماه که چی که به کرۀ بالاتر از ماه برو هر جا که دلت می خواهد برو ولی تا در زمین دروغ فساد منافقت خیانت ستم ظلم تجاوز اغواگری نیرنگ بازی استثمار و زمینه های از این قبیل وجود دارد آیا انسان می تواند خودش را فریب علم برای علم بدهد بعضی از دانشمندان ملحد نمی گوییم مسلمان آقایون خوب دقت کنید بعضی از دانشمندهای ملحد اروپا و امریکا و استرالیا کلاً غرب روسیه حتی چین ملحد به خدا هم عقیده ئی ندارد به پیامبران هم به هیچ کدام عقیده ئی ندارد و بعضی از اینها را بنده می شناسم که می گویند کسی که به خدا اعتقاد داشته باشد آدم خرافی ئی است اصلاً این کار لغوی است تا این حد ملحدند اما همین ها آمدند خوب دقت کنید می گویند فرهنگ غرب فرهنگ جاهلی ست چرا برای اینکه درین فرهنگ عقل حاکمیت ندارد هوس حاکمیت دارد این دانشگاه ها برای چیست دانشگاه برای چی برای رشد دانش تا چی کار بشود تا انسان را از بی دانشی برهاند وقتی رهید چه کار بشود تا از ضعف و سستی و ناتوانی به قوت رهنمونش کند که چی کار بشود که با قوت و بدور از ضعف و سستی بتواند منزلت های وجودی خودش را تحقق ببخشد کدام دانشگاه در غرب اینطوری است ما دانشگاه هایی در غرب داریم وظیفۀ اینها شناسایی راه های استثمار شرقند اصلاً درین دانشگاه فقط درسی که داده می شود اینست که چگونه ما شرق را بنوشیم چگونه مسلمان ها را مهار کنیم چگونه اینها را در چنگ خودمان نگاه داریم چگونه رشته های اسارت اینها را محکم تر کنیم و چگونه و چگونه و چگونه چگونه اقتصاد اینها را کنترل کنیم چگونه فرهنگ اینها را بدست داشته باشیم و این یک واقعیتی است کسانی که در رابطۀ با استعمار فرهنگی استعمار فرهنگی کار کردند می دانند که نحله ها و نحوه های ویژۀ آموزش و پرورش مخصوص از طرف دستگاه هایی مثل انتشارات فرانکلن امریکا ریخته شده طراحی شده سرمایه گذاری شده پشتوانۀ مالی برایش داده شده این برنامه ها به ممالک شرقی از جمله ایران افغانستان پاکستان عراق جاهای دیگر خارج ساخته شده به کمک افراد دست های پنهان در وزارت های آموزش و پرورش معارف و غیره و ذلک اینها راه داده شده به تصویب رسانده شده کتاب ساخته شده به مدرسه وارد کرده شده معلم برایش گرفته شده تا به خورد دانش آموز داده بشود برای چی برای اینکه من افغانی آن گونه فرهنگ را بیاموزم که امریکا می خواهد چرا برای اینکه من را در دست داشته باشد و کتاب هایی درین رابطه مرتدها و ملحدین غرب زیاد نوشته و افشاگری های عجیب و غریبی کرده اند این در فرهنگ همین ملحدین غربی می گویند در دنیای غرب کل هوم در اقتصاد این جهان عقل حاکمیت ندارد جایگاهی ندارد نقشی ندارد و لذاست که ما می بینیم تراس ها و کارتل های جهانی یا بگوییم کارتل های منطقه ئی اروپائی امریکائی و منزوج و ترکیبی در دنیا وجود دارد اگر بخواهند خوب دقت کنید نرخ آهن را ظرف یک هفته از کیلوی دو صد تومان می آورند به شش قران دفع می کنند نه اینکه به آنجا می آورند در تمام روی زمین می آورند اگر بخواهند کیسۀ سیمان را از پنجاه تومان می آورند به پانزده قران و اگر خواستند می برند به پنصد تومان علت چه هست چرا چنین کنترلی را بدست دارند آیا می خواهند ازین سرمایه بریزند به پای مردم تا مردم از نیازهای اولیه فارغ البال باشند به افلاک شان برسند مجبور نشود دیگر دروغ بگوید کاسبی که دروغ می گوید یکی ست البته یکی می گوید علت اصلی را نمی گویم یکی از علت ها اینست که نسبت به امر اقتصاد خود به نظام اقتصادی حاکم بر منطقۀ خود اعتماد ندارد احساس ناامنی اقتصادی می کند و چون احساس ناامنی می کند می گوید برادر همین الآن که می توانیم بدوشیم باید بدوشیم خوب حالا این گفت به چند ما هم یک دروغی ضمیمه می کنیم دیگر دو هزار تومان پنج هزار تومان علاه می شود چرا این کار را کرده برای اینکه احساس امنیت اقتصادی ندارد آیا این ثروت متمرکز را برای این می خواهند که امثال این طور انسانها از ناامنی اقتصادی نجات بدهند و به امنیت اقتصادی برسانند تا این فرد دیگر مجبور نشود دروغ بگوید مجبور نشود به همشهریش همنوع خودش ستم بکند مجبور نشود به جای خدمت به همنوع خودش کار تجارت هر چی می خواهد باشد کار از سخت ترین کارها که سنگ شکنی و خاک کشی باشد تا عالی ترین کارها که تدریس و معلمی باشد البته یکی از آن بالاتر است که پیامبری باشد اینها امر خدماتی است امور انسانی و ارزشی هستند بر مبنای رشد و تحقق انسانی بنا شده اند اما ما نمی فهمیم اینکه من سبزی می فروشم و اروپا پالتو می فروشد در واقع من دارم به او خدمت می کنم و او دارد به من خدمت می کند و بر مبنای همین دید هست که ما در فرهنگ الهی خودمان داریم که الکاسبو حبیب الله پیامبر هم حبیب الله هست کاسب هم حبیب الله هست به جهتی که جهت را بفهمد به شرط اینکه جهت را بفهمد جهت کارش را بفهمد معنای کارش را هم بفهمد می شود حبیب الله به هر حال ما می بینیم در فرهنگ غرب در اقتصاد غرب معنای انسانی و ارزشی وجود ندارد و لذاست که می بینیم هر سال امریکایی ها چندین هزار تن یا چندین صد تن گندم را به دریا می ریزند تا نرخ گندم از آنچه خود آنها می خواهند پایین تر نیاید اگر یک صلواتی بگویند یک مثالی هم از اروپا می زنم پلارسال آن مردم کرۀ شمالی از یک طرف و بخشی از افریقایی ها از دیگر طرف به مشکل تغذیه گرفتار آمده بودند به مشکل باصطلاح بگوییم قهدی گرفتار آمده بودند واقعاً قهدی بود در پارلمان اروپا که تمام این ممالک اروپایی را در بر می گیرد انگلیس هست فرانسه هست آلمان هست نمی دانم ایتالیا هست همه هست در پارلمان اروپا بحث بود و صحبت به این بود که ما اروپایی ها اگر ذخایر غذایی فقط آلمان را بخواهیم به اینها برسانیم می توانیم متوجه شدند که حتی یک سوم این غذای ذخیره شده که قسمتی از سالش هم گذشته یعنی دیگر نزدیک به فساد شده باشد فاسد شده باشد اگر یک سومش را به این مملکت ها بفرستند اینها را بی نیاز می سازند و تمام مشکل شان در حد بسیار عالی رفع می شود آمدند بررسی کردند که اگر همین مواد بی کاره ئی که مدتی از اینها گذشته و اروپا اصلاً نیازی به اینها ندارد و شرایط اروپا بگونه ئی ست که شاید ده سال دیگر نیازمند به این ذخیرۀ غذایی نشود این را انتقال بدهند خوب دقت کنید کرایۀ این انتقال چقدر می شود نه قیمت این اجناس کرایۀ انتقال اینها می شد چهارده میلیارد دلار ما و آقای راغب که اگر از صبح تا شب هم بشینیم اینها را شماره کنیم بازم خلاص نمی شود دیگرها را که بگذاریم باشد چهارده میلیارد دلار فقط پول کرایه ازین می شود حالا چندی قیمتش باشد دادند نه چون پارلمان اروپا حاضر نشد پول کرایه از اینها را بپردازد درین اقتصاد عقل شرافت پاکی طهارت انسانیت خوبی بشردوستی شرافت انسانی کرامت انسانی حاکمیت دارد یا جهل مرکب امریکایی ها هر سال برای مسابقه های تسلیحاتی خود چند میلیارد دلار باصطلاح سرمایه گذاری می کنند دو سال قبل گفتند امسال را یعنی هفتاد و نود و هفت سال خبر ندارم نود و شش و نود و پنج بین دو صد دوازده تا دو صد پانزده میلیارد دلار فقط سرمایه گذاری نظامی از اینها شد برای چی چرا اینها را می سازیم چی کار می خواهیم بکنیم در یک گزارش نه سال قبل وقتی پاهای روسها در افغانستان خوب محکم شد و غربی ها این طور احساس کردند که دیگر روسها از افغانستان در به شو نیستند ازین طرف حرکت عراق و امریکایی ها در منطقه به حدی رسیده بود که تقریباً تمام اروپا را دستپاچه ساخته بود در یک مقالۀ افشاگرانه یک چیزهایی نوشتند در مورد صلاح های روسیه و امریکا یک موازنه ئی کرده بودند این موازنه خیلی طولانی است فهرست را داده بودند که روسیه چند تا چند پایه بودند بعد گفته بودند خوب اینها برای چی دقت کنید به این بررسی درین بررسی به این نتیجه رسیده بودند که امریکایی ها اگر بخواهند با همین اسلحه ئی که فعلاً در دست دارند تمام این زمین را با سرنشینانش با آبش با دریایش با بحرهای متعدد با خوکهایش بیست و یک مرتبه به پودر کنند باز دوباره همینطور انسان بشود و درخت بشود و او بشود این بشود او بشود این بشود باز دوباره به پودر تبدیل کنند اسلحه دارند البته به شرط اینکه بیست مرتبه اش را ببرند به آسمان او یک مرتبه را رها کنند به زمین که این را دیگر دگرگون کند به پودر تبدیل کند بعد که این باز دوباره می خواست یکی دیگر را کند و روسها برای بیست و سه مرتبه آخر این عقل کجا رسیده این عقل بابا تو برای یک مرتبه زمین را می توانی خراب کنی برای چی بیست و سه مرتبه اسلحه می سازی مردم تو از گشنگی و پابرهنگی دست گدایی به طرف غرب دراز کردند رئیس جمهور شما به گدایی به غرب می رود شما چرا این کار را می کنید و شما عقل هم دارید شعور هم دارید یا ندارید در نظام ارتشی شما چه عقلی حاکم است چه منطقی وجود دارد آقا بیاییم پایینتر صلواتی هم شما بفرستید در هنر که یک امر کاملاً ناب و خالی از غرض باید باشد که هست یعنی هنر در هنر چه شعر باشد چه نقاشی باشد چهم مجسمه سازی باشد چه موسیقی باشد و چه سایر هنرهای زیبا باشد یک اصل پابرجا است و همه او را قبول دارند و آن اینکه هنر به دنبال ارزشی و غایتی جز تلطیف عاطفۀ انسانی نیست غایت دیگری ندارد نه غایت مالی ندارد یعنی نه هدف اقتصادی دارد نه هدف سیاسی دارد نه هدف نظامی دارد هیچگونه هدف دیگری ندارد و اگر دارد که گاه می بینیم مثلاً شعری ملتزم هست شعر جنگ یا نقاشی متحد هست مثل نقاشی هایی که تبلیغاتی است این امر جنبی یعنی این کمال دومی هنر است نه کمال اولیش در هنر غرب یک چیزهایی آدم می شنود اولاً که هنر در خدمت استثمار و استعمار فرهنگی و اقتصادی است شیشۀ مربا را می خواهند بفروشند می بینیم عکس خانم لختی در کنار آشپزخانه رویش چسبانده است یعنی چی اکثر هنر قرن بیستم در خدمت سکس قرار گرفته تابلوهایی که خود پیکاسو می گوید من از حماقت مردم استفاده کردم این طرح را ریختم و این سبک را بوجود آوردم تابلوهای پیکاسو که هیچ مفهوم و معنای هنری سیاسی روانی هیچ چیزی ندارد جز بی فرهنگی تا صد میلیون دلار خرید و فروش می شود صد میلیون دلار یک دانه تابلوی مثلاً شصت در نود به فروش می رسد چی هست می بینیم یک تیری این طرف رفته به رنگ خاکستری یک شکل مثلثی یک دست کجی این طرف است یک چشمی از پشت پنجه شصت نمایان است خوب این چی است هیچی بعد یک عده احمق یک عده مزدور می آیند این را می شینند تحلیل می کنند آره بله این نشان داده که اینجا اگر جنگ بشود دنیا به خاکستر تبدیل می شود برو بابا به ریش بابای خود بخنداگر بابای تو ندارد به ریش ننۀ خود بخند این حرفها چی هست که تحویل می دهی هنر در غرب امروز و متأسفانه گاهی می بینیم دامن گیر بعضی از ماها هم می شود ماهایی که بوزینه وار از غرب تقلید می کنیم در هنر غرب هیچ منطق هنری هیچ ارزش انسانی و عاطفی دنبال نمی شود و حاکمیت ندارد شما این فیلم هایی که نمی فهمم متوجه شده اید یا نشده اید فیلم های بعد از سال نوزده شصت به این طرف اصلاً آدم سر در نمی آورد که این چی هست چی کار دارد می کند چی هست یعنی چی کار می خواهد بکند این بابا کاملاً دیوانه بازی مطلق دیوانه بازی فقط یک عده احمق می آیند باز اینها را تفسیر می کنند تفسیرهای عندی یا مسخرۀ بی معنای تر از او که انسان وقت داشته باشد ارزش قایل بشود که اینها را بشنود خوب تا اینجا تا حدودی به من چه خوب به ما چه کاکا خوب این کارها را غرب کرده به من چه تو راست می گویی اما یک بعد دیگر هست که این به ما چه را دیگر کنار می گذارد و آن اینکه صنعت غرب تکنولوژی غرب یک تکنولوژی بیمار جاهلانه و تقویت کنندۀ جهل و بی خردی ست و این متأسفانه دامن ما شرقی ها را کلاً گرفته اگر یاد بنده نرفته باشد دیشب هم فکر می کنم یک تذکری دادم یک یادآوری ئی شدم بر حسب زمینه در انجمن اسلامی دانشگاهیان کسی تحقیقی کرده بود روی تلویزیون نقش تلویزیون در جاپن خوب دقت کنید جاپنی ها سی و پنج درصد از خانواده های از اینها از تلویزیون استفاده می کنند یعنی از هر صد خانه سی و پنج دانه تلویزیون دارند آن هم سیاه و سفید و از هر صد خانه پنج خانه از همین صد خانه ئی که تلویزیون دارند نه از آن صد خانۀ اصلی از این صد خانه ئی که تلویزیون دارند پنج تای اینها تلویزیون رنگی دارد ماها چی ماها چی آهای مهاجر تو چی ویدئو چی او فیلم های نگو و نشنو چی هر روز مد ضبط عوض کردن چی هر روز مد ساعت عوض کردن چه اینجا است که دیگر پای ما هم گیر می آید چرا چه دلیلی داریم به خانه ئی که بیست جلد کتاب نیست و بعضی خانه ها را البته انشاء الله که کمتر باشند انشاء الله که کمتر باشند در بعضی خانه ها حتی توضیح المسایل وجود ندارد یک توضیح المسایلی که بچه ها دخترها مردها زنها در وقت مشکل یک ورقی بزنند مشکل احکامی که دارند آن را حل بکنند ببینند چه نوشته چه باید بکنند در خانه ئی که بیست جلد کتاب نیست می بینیم پنجاه تا نوار گذاشته است نوارهای مختلف از آوازخوان های مختلف و از آنها که ویدئو دارند که دیگر آنکه په هه به قول آقای پشتون خودمان ما در همچین یک دورانی زندگی می کنیم آن جاهلیت هزار و پانصد سال به قبل که دختر را زنده به گور می کرد تا دیگر نبیند و نفس نکشد بسیار کار بدی است و این جاهلیت قرن بیستم ما که دختر را لخت می کند و جلوی تلویزیون قرار می دهد تا همۀ بچه ها را فاسد کند کدام یکی بدتر است آقا کدام یکی بدتر است آن جاهلیت هزار و پنصد سالۀ قبل و عرب و همۀ نقاط دنیا که می گفت زن روح انسانی ندارد و این جاهلیت مدرن که نمی گذارد زن یک پریشه ئی یک تکه ئی یک پارچه ئی به سر ببندد به دانشگاه برود ای خاک به این دانشگاه که این دانشگاه آن قدر بی شعور هست و شعور ستیز هست و آگاهی ستیز است که از یک نرمی لخته ئی می ترسد اِه اگر این سرش را بست و مویش را پوشید این جرم کرده این با کدام فرهنگ جرم کرده با کدام منطق جرم کرده تو آزادی که مغزش را از هر گندی که می خواهی پر کنی این آزاد نیست روی مغزش را با یک پارچه ئی بپوشاند تو به خودت این همه اجازه می دهی و پرروئی و وقاهت را مرتکب می شوی اما این انسان حاضر نیست و اجازه ندارد که ظاهر بدنش را بپوشد کدام یکی بدتر است به تناسب رشد علم اگر نگاه کنیم جاهلیت مدرن بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و هزاران بار از جاهلیت عهد عتیق بدتر فاسدتر فاسدکننده تر خبیث تر کشنده تر ظالمانه تر ستم گرانه تر است می ماند اینکه از کجا شروع شد چه مراتبی را طی کرد و به کجا رسید اگر فرصتی پیش آمد انشاء الله در شبهای بعد دنبالۀ همین مبحث یا مباحث زیر را خواهیم گرفت با این مایۀ از بینش و باور و حقایق ملموس و انکارناپذیر و ابطال نابردار آیا حق داریم ما انقلاب کنیم یا نه آیا ما به انقلاب به یک نهضت به یک انقلاب همه جانبه که همۀ این پستی ها و پلیدی ها را دگرگون بسازد و منقلب کند نیاز داریم یا نداریم پروردگارا تو را به جانهای پاک بندگان مؤمنت تو را به روح پیامبرانت جانهای ما را بیداری عنایت بفرما ما را از شر جهالت مدرن در پناه معرفت خودت و اولیائت محافظت بفرما و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
 
دسته‌ها
انقلاب بی رنج

انقلاب بی رنج – جلسه 3

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۸ مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ.
تطمۀ بحث های دو شب گذشته هست اصل همان بود که آمد که ما به یک انقلاب و به یک نهضت نیازمندیم و دلایلش را جزعاً بر شمردیم در بعد اجتماعی گفتیم که معروف جای منکر را گرفته است و منکر را جای معروف را و مثال هایی آوردیم و نیز گفتیم که در همین زمینه نوعی شرافت زدایی و حرمت زدایی فراگیر دامن همگان را گرفته است و باز در حد بسیار خلاصه برای نشان دادن نمونه مثالهایی ذکر کردیم مثال سومیش را نمی گویم و می گذارم به چهارمی اشاره می کنم موضع و معنای معصومیت و انتظار دو مسئله در بعد اجتماعی نزد همۀ ما موضع و معنای انتظار و معصومیت عوض شده است هم مسئولیت و مسئولیت پذیری جا عوض کرده است هم انتظار معنای اصلیش را از دست داده و جا عوض کرده است برای نشان دادن یک نمونه به این نکته اشاره می کنیم که ما به جای آنکه خود را مسئول حقیقت وجودی خود بدانیم به جای آنکه خود را مسئول شکوفایی رشد کمال تبلور و تجسم هویت خود بدانیم به جای آنکه خود را مسئول چیزی بدانیم که با ما خواهد بود برای عبد چرا از معصوم به ما رسیده است که خلقت البقاء لا الفناء شما را برای ماندن باقی ماندن همیشه ماندن پایدار ماندن جاوید ماندن خالد ماندن آفریده اند آی انسان به مجردی که خلق شدی دیگر از سید نمی روی چهره عوض می کند انسان لباس عوض می کند مکان و مؤطن عوض می کند از پشت پدر به تخمدان مادر به رحیم منتقل می شود از رحیم با شکل عوض کردن های متعدد به این دنیا می آید از این دنیا با تحولاتی که از سقاهت و کودکی با پیری می پذیرد و هر چند سال یک دفعه سلول های بدنش میانگینش هفت سال به طور کامل از بین می رود ازین دنیا به عالم برزخ می رود از عالم برزخ به عالم قیامت می رود شکل عوض می کند لباس عوض می کند رنگ عوض می کند ولی از بین نمی رود ما اگر مؤمنیم اگر باورمندیم که آنچه علی گفت به حق گفت و درست گفت که خلقت القاء لا الفناء بایسته و شایستۀ وجودی یک باورمند به این اصل اینست که خود را مسئول چیزی بداند که همیشه با او هست ثم انشرناکم خلقاً الاخر که در رحیم تحقق می پذیرد یعنی هویت انسانی به خود می گیرد بعد می آید به این دنیا با او هست به عالم برزخ می رود با او هست به عالم حشر می رود با او هست مواقف عالم قیامت را یکی پس از دیگری طی می کند با او هست به بهشت هم می رود با او هست و انشاء الله اگر مثل بنده در جهنم و به اسفل السافلین کنار امر بن عاص لعنة الله علیه رفت وای بر او و وای بر امرعاص اگر من به کنارش باشم اما متأسفانه امروز نگاه می کنیم که ما خود را مسئول پرورش و رشد همچین چیزی نمی دانیم ما به اینکه فرش مان چگونه باشد احساس مسئولیت می کنیم آقا یک فرشی بخریم چند سالی دوام بکند بازار می رویم از مغازۀ اولی کفش نمی خریم با وجود اینکه بیست است سی سال است داریم هی کفش پاره می کنیم باز از مغازۀ اولی نمی خریم یک جا باشد که یک کفش محکم تری باشد هم راحت باشد هم محکم باشد خانه که می سازیم بخصوص امروزی ها باز آن زیرش هم از طریق میلگرد و نمی دانم فلان و بهم متصل می کنند که اگر زلزله آمد به وجود مقدس مطهر مکرم معظم منور ایشان صدمه ئی وارد نکنند بابا خدا گفت اگر در قصرهای مشیده یعنی قصرهایی که فوق این بتون ها و آهن ها هست قصری که نشکن است آقا قرار داشته باشی وقتی مرگ بیاید می بردت ما خود را مسئول دارایی هایمان داشته هایمان قرار می دهیم و قبول داریم مسئول حفظ چک گفته های وا خورده نه آنهایی که وا نخورده آنها که خاک به دهنمان باید آنها خیلی عزیز باشند به جایی باشد که هیچ کی چک هایی که یک سال وا خورده خاطرمان هم جمع است آن بابا هم دیوانی شده رفته دنبال کارش بازم آنها را حفظ می کنیم که خود را مسئول حفظش می دانیم اما مسئول حفظ و رشد و شکوفایی حقیقت موجودی خودمان که از اینجا که شروع شده نمی گوییم الا یوم الاخره علی العبد با ما هست احساس نمی کنیم شبانه روز نه هفته هم تا چشم بهم می زنیم دور می خورد ماهی چند دقیقه فکر می کنیم از چه روشهایی استفاده کنیم که این حقیقت وجودی خود را سالم تر حفظ کنیم ماهی چند دقیقه فکر می کنیم که از این حقیقت وجودی در رابطه با این رشد این حقیقت وجودی از چه وسایلی استفاده بکنیم که این بهتر رشد کند هر چیزی وسیله ئی دارد به درخت باید آب بدهیم کود بدهیم نور بدهیم به انسان باید لباس بدهیم غذا بدهیم به خانه باید مواظبت کنیم به بخاری باید گاز بدهیم یا نفت بدهیم یا آذوقه بدهیم به هر چیزی همینطوری است می بینیم که مسئله تا کجا خطرناک است ما خود را مسئول کفش و کلاه مان می دانیم اما از آنچه که از لحظۀ خلقت و لحظۀ تشکل هویت انسانی با ما هست علی العبد حساب نمی کنیم راهش اینست که مسئولیت پذیری و مسئولیت فهمی و اصل مسئلۀ مسئولیت نزد ما انحراف پیدا کرده کج شده یک جایی می رود که معلوم نیست کجا می رود وقتی هم که حضرت عزرائیل بیاید بفرمایید اول می گوییم کفش می توانم ببرم می گوید نه کلاه می توانم ببرم این خانه ئی که بتن هایش ریختیم می توانیم ببریم نه چی می توانم ببرم آقا دقت کنید صلوات بفرستید خوب دقت کنید آقا علم را می توانیم ببریم نه معرفت نور می توانیم ببریم اینکه ابلیس است هر کی توانست ببرد تو هم می بری آن شش هزار سال معلم ملائکه بود علمش به دردش نخورد چه می توانم ببرم اخلاص نیاز تعبد اگر از علمت در جهت ایمان و اخلاص و تعبد استفاده کردی او را اجازه می دهند ببری وگرنه همان داستان الذین هم من التوراة ثم لم یحملها مثلهم کمثل الحماره یحمل الافسارا عکس مثلاً من الذین کذبو بایاتنا چه بد است این مسایل این مسئولیت دارد و انتظار این معنای انتظار و مسئلۀ انتظار تعریف شده خوب دقت کنید من فقط به یک نکتۀ ظریف توجه می دهم دنبال این مسئلۀ انتظار ما منتظر امام زمان هستیم و انتظار تاریخ هست اصلاً فلسفۀ تاریخ بر مبنای انتظار و امید انسان هست به این معنا نه به معنای منتظر بودن به امام زمان اصلاً تمام فعالیت های بشری معنایش علتش یک نوع انتظار است من انتظار دارم که از اینجا که بیرون بشوم خیلی از آقایون بگویند به به طیب الله چه سخنرانی خوبی کردی به به چاق بشوی برای همین جان می کنم دو ساعت عوض اینکه مطالعه کنم چهار ساعت مطالعه می کنم مطالب جلو دنبال پیش پس که اینها طوری بشود که به گوش شنونده خوب بخورد منتظر چه هستی آقای تابش منتظر اینکه بگویند طیب الله واقعاً استفاده کردیم تمام آن چند ساعت تحرک بنده بر محور همین انتظارک می چرخید چه چیزی بنده را به حرکت آورده بود همین انتظار اینها را ما حرف نمی زنیم اینها مربوط می شود به فلسفۀ تاریخ و کسانی که در رابطه با فلسفه در رابطه با تاریخ می خواهند کار بکنند بایستی این حرف را بزنند بنده یک اصل بسیار معمولی و فراگیر در امر حیات اجتماعی ما که گریبان همۀ ما را گرفته متأسفانه و رنج هم می بریم خوب دقت کنید چی عرض می کنم ماها همه منتظریم که دیگران کارهای مان را درست کنند یکی از علت ها را گفتیم که در شرایط امروزی ها گرگها لباس شبانی به تن کرده اند جالب اینست که ما منتظریم که همین گرگها رشد فرهنگی ما را به عهده بگیرند رشد اقتصادی ما را برآورده بسازند رشد اخلاقی ما را معین کنند رشد اجتماعی و فلسفی و حکمی را درست کنند رشد عاطفی ما را محقق بسازند ما منتظریم همین الآن از بنده بپرسند آقا شما در رابطه با افغانستان چه فکر می کنید می خواهید چی کار بشود ما که می بینیم هیچ کار نمی شود حالا که گروهها تقریباً می خواهند با هم نزدیک بشوند انشاء الله یک کاری می شود اِه تو منتظری که این گروههایی که به خود هیچ گونه خدمتی نکردند که هیچ و آن ستمی نبود که بر خود روا بدارند و از دست شان بیاید و بر خود نکنند چی آبرویی برای خود گذاشتند هیچ چه رشدی از خود گذاشتند نشان دادند هیچ چه خاطره ئی به ذهن های مردم گذاشتند از خود هیچ چه یادی از اینها باقی خواهند ماند همین است که می بینیم بعد بنده منتظرم که اینها یک کاری بکنند انتظار معنایش همین است چه دلیلی چه منطقی چه برهانی چه خردی چه انصافی چنین انتظاری را توجیه می کند و قبول می کند ببینیم سازمان ملل چه می کند سازمان ملل آیا برای خود آبرو گذاشته ببینیم امریکا و انگلیس اروپا چه می کنند شما دقت کنید که امروز امریکایی ها کارشان به کجا کشیده یک مثال دو سه سال قبل از کلنتون گفتم دیگر نمی گویم او شبی که آن مسایل را گفتم رو به قبله نبودم لذا خجالت نکشید امشب چون رو به قبله هستم خجالت می کشم آن مثال را آورده نمی توانم یک مسئلۀ دیگر می گویم که همۀ شما متوجه شوید شما دقت کنید که امریکایی ها برای اینکه من و تو و امثال من و تو را در ملک خود ما تحت تسلط داشته باشند دست توسل به چه کثافت هایی دراز کردند منطق انسانی همین است که به پست ترین نوع انسانها انسان دست توسل دراز کند و از طریق آنها بخواهد که کارش را راه بیندازانند می خواهی چی کار کنی می خواهم افغانستان را تحت تسلط بگیرم خوب منطق داری آقا تو که دیموکرات هستی تو که سرمدار دموکراسی دنیا هستی خوب منطق بگو بگو آقا دموکراسی این خوبی را دارد این خوبی را دارد این خوبی را دارد این اسلام اسلام را بندازید کنار دیدید که چی کار کرد آبروی شما را برد بیایید از دموکراسی استفاده کنید بیایید هم علم شما ترقی می کند هم اقتصاد شما هم فرهنگ شما هم نمی دانم نظام و ارتش شما هم تکنولوژی و صنعت شما بیایید دست به دامان دموکراسی بزنیم به فرهنگ دموکراسی چرا منطق ارائه نمی کند چرا راه نمی گوید چرا وسیله را نشان نمی دهد چرا روش را معین نمی کند بلکه به جای همۀ این کارهای عقلایی و نیمه عقلائی در حد خودش دست توسل به کثیف ترین انسانها دراز می کند و آنها را وسیله قرار می دهد تا خودش را به نحو غیرمستقیم بر مردم مسلط کند بعد ما می خواهیم که امریکا و فرانسه و انگلیس و نمی دانم مرده شورهای بدتر از آنها مزدورهایشان در منطقه برای ما تصمیم بگیرند و کارهای ما را خوب بکنند معنای انتظار همین است این را نمی گویند انتظار این را می گویند بدبختی یکی دو مورد دیگر را می گذاریم می رسیم در حوزۀ اخلاق کلیات را امیدوار هستم که امشب بتوانم کلیات را همان شب اول می خواستم بگویم که نشد فرصت کم آمد امشب یک چند دقیقه ئی وقت شما را بیشتر خواهم گرفت این کلیات تمام بشود که ما بتوانیم طرح بدهیم آقا انقلاب می خواهی بکنی بله خوب طرح تو چی هست باید طرح بدهی اجماعاً یک صلوات بلندی ختم بفرمایید در بعد اخلاقی و حوزۀ اخلاقیات ذلت کشی نوکر منشی جای آزادگی و عزت گرایی و عزت محوری را گرفته و این متأسفانه از امروز نیز بعد از آنی که انقلاب و عده ئی از انقلابیون را باصطلاح آبکی پایشان به بیرون و به خارج از افغانستان کشیده شده عزت محوری به نوکر مآبی بدل شد و این تا آن جایی پیش رفت که ما متأسفانه دیدیم که عده ئی از اینها به بردگی دولت ها افتخار می کردند آقا تو کی هستی من من جناب آن جنابی هستم که این فلان دولت ما را تأیید می کند به ما پول می دهد اسلحه می دهد کارهای ما را هم راه می اندازد فهمیدی که ما کی هستم نمی گفتند نمی فهمید که این به بردگی افتخار می کند آقا تو برده ئی کدام دولت هم بسته می خواهد کدام دولت برادر می خواهد هیچ کدام آنی که می خواهد نشان بده چرا دولت ها از بین ملت ها افرادی را انتخاب می کنند که بگوید بله قربان از حرف (ب) بیشتر استفاده کن حرف (ن) را اگر با وسایل داغی قدیم یعنی با حروف برگردان های به آتش نهاده شده بر زبانش هک کنی پس می دهد به بالا نه نگوید بله قربان او می خواهد کسانی که بکر نداشته باشند ارادۀ آزاد نداشته باشند با چشم خود نبینند با گوش خود نشنوند با مغز خود کلاجی نکنند بلکه هر چی اینها گفتند همان را ببینند اگر گفتند این بزغاله را می بینی می گوییم بله عجب دمی هم دارد که بله چطور نمی بینی واقعاً عجب دمی دارد باز به دست شما خوش دم تر معلوم می شود آن وابسته هایی که این کارها را نکردند بروید برای ما نشان بدهید که آقا تو اشتباه می کنی یک عده ئی بودند که آزاد آمدند و آزاد هم رفتند در حوزۀ اخلاقی کار به جایی رسیده بود که بردگی افتخار می شد و الآن هم می شود الآن آنهای دیگری که باز مثلاً امریکا آنها را تأیید می کند یا روسیه آنها را تأیید می کند باز به قول دوستان ایرانی ما با دم خود گردو می شکنند که این ما هستیم یا خواجۀ بغداد که امریکا تحویل مان می گیرد بدبخت از تو هم سواری می گیرد بعد رها می کند همانطوری که از قبلی ها سواری گرفت رهایشان کرد بی آبرویشان کرد تو را هم سواری می گیرد وقتی که به آخر رسیدی می فرستد به آن جایی که قبلی ها را فرستاد این در یک طرف دقت کنید که آنچه به ما مربوط می شود چه هست نه تنها به بردگی افتخار می شد که بردگی پذیرش بردگی را جشن می گرفتند شیرینی بخش می کردند و ما چی می کردیم به پیوند با بردگان افتخار می کردیم تو به کدام گروهی ما به گروهی هستیم که فلان دولت تأیید می کند تمام کارهایش را راه می اندازم هر چی خواسته باشد برایش آماده می کنم خوب اینکه وابستۀ به فلان دولت است نه آقا وابسته چی است این حرفها چی هست مسخره هست این حرفها آنها شما را نمی پذیرند شما این حرف را می زنید بنده به یاد دارم شاید بعضی از دوستان هم به یاد داشته باشند بعضی خانواده های نزدیک به هم پسرعموها پسردایی ها پسرعمه ها پسرخاله ها بواسطۀ همین حرفها با هم دیق می شدند جنگ می کردند که آقا فلان گروه وابسته است این می گفت نه آقا تو وابسته ئی بعد مشاجرۀ شان بالا می کشید و ما دیدیم که عده ئی که به گروههای وابسته افتخار می کردند و برای رهبرهای مزدور شعر می سرودند شعر ناصر خسرو قبادیانی بلخی گفت من آنم که در پای خوکان نریزم مرین قیمت این در لفظ دری را او به پای شاها حاضر نبود بریزد یک عده آمدند به پای همین موجودات وابسته شعرهای بلند بالایی در نعت و وصف اینها گفتند و برایشان تقدیم کردند می خواهیم که یک هشداره ئی برای شما فردا شب بیاورم بخوانم منتها مسجد نجس می شود مسئلۀ دیگری که در همین رابطه مطرح هست و شکل دو وجهی دارد هم جنبۀ اجتماعی مطلب در او نهفته است هم جنبۀ فردی مطلب اینست که عزت را ما در طول این مدت متأسفانه از کفار جستیم از قدرت ها جستیم از قدرت مدارها جستیم فکر کردیم برای اینکه در صحنۀ سیاسی یا در صحنۀ فردی در صحنۀ جمعی یا در صحنۀ بطنی به یک عزت و احترامی برسیم چی کار کنیم آقا آزادگیت را حفظ کن که خدا تو را عزیز بساز بلا بشیره پاکیت را حفظ کن طهارت اخلاقیت را حفظ کن نه از اینها خبری نیست برویم پول پیدا کنیم اسلحه پیدا کنیم تفنگچی پیدا کنیم دفتر لوکسی بگیریم بدو بدو باشد چهار دیوار ما هم ماشین های متنوعی باشد و مردم به این بیرونی ها احترام کنند و ما چاق باشیم خدا چی می گوید الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا جای دیگری هست العزة لا الله و لا رسول و لا المؤمنین در قرآن ما عزت را جز برای خدا جز برای رسول و جز برای مؤمنین سراغ نداریم نه قدرت نه حتی دانش فقط بندگی و عبودیت است که عزت ببار می آورد آزادگی و طهارت است که عزت ببار می آورد نه ثروت نه شهرت نه مقام نه ریاست نه وزارت که از این چیزها این دنیا زیاد دیده و ما سؤال اینست مردم عده ئی از مردم ما در مشهد کارت شناسایی و نامۀ تردد ندارند مثل بنده اگر بیرون شدند اینها را از دم مسجد می گیرند البته بنده یک جرم خاصی دارم که خدا چی بگویم دعا کنم نکنم تعظیم کنم نکنم بگویم که خدا هیچکس را به این جرم گرفتار نکند بگویم بکند این هم درست نیست نمی دانم ماندم حالا خدا خودش هر رقمی که خودش می فهمد همان کار را بکند به هر حال اگر سؤال اینست اگر اینهایی که کارت ندارند باخبر بشوند که یکی از این گروههایی که اینها از آن متنفرند خیلی هم متنفرند تا اسم می بری از رهبرش شروع می کند تا تفنگچیش را همه را نفرین می کند این گروه قرار شده از فردا ساعت سه و نیم صبح بعد از سحری لیس می رود شماره نویسی می کند هر کس کارت ندارد بیاید شمارۀ تلفن خود نام خود را بنویسد یک هفته بعد برایش کارت داده می شود کسی هست که نروید بابا این دو روز که تو فحش می دادی با این همه آیا حق داریم بگوییم ما به یک انقلاب نیاز داریم یا نه یک انقلابی که ما را آدم بسازد آقا مورد دیگر اینست که ما از ترس رنج از ترس رنج بردن تن به ذلت و بدی می دهیم و این را نمی فهمیم که خودی هم رنج است آقا انسان دو گونه رنج می تواند ببرد یکی برای آزاده ماندن و سرافراز ماندن و انسان ماندن و عزیز ماندن و شریف ماندن و با غرور ماندن و در یک کلام برای مؤمن ماندن و ظریفت ترش بسازیم برای بندۀ خدا ماندن این خوب رنج دارد مفت که نمی دهند ما یک ماشین غراضه ئی بخواهیم بخریم باید بیست سال کار کنیم پانزده سال ده سال کار کنیم تا پول از این را کسر کنیم رنج ببریم سختی ها را تحمل کنیم مشکلات را تحمل کنیم زمستان و سردی تابستان و گرمی تنۀ دوست و رفیق فلان بعد ما می خواهیم محبت خدا را کسب کنیم از یک ماشین غراضه ئی کمتر است او رنج ندارد که ما می خواهیم رضای خدا را بدست بیاوریم خوب رنج دارد این یک نوع است رنجی ست معنادار که شرحش حال بماناد یک نوع رنج اینست که انسان این را دقت کنید که خیلی ظریف است مسئله انسان می رود مثل این برده ها وعدۀ امریکا می شود وعدۀ انگلیس می شود یا یک مملک دیگر می شود ولی ظاهراً او را در میان عده ئی از نااهلان و غافلان رعید ایستاده می کنند حتی رئیس جمهور استفاده می کنند این را باور کنید که این تن به ذلت و وابستگی دادن خودش رنج است این آقا شاید از ناحیۀ بنده که خوب بنده که درون قلبش نیستم در درون مغزش هم نیستم که چه می گذرد چندانی روشن نباشد ولی خودش رنج می برد منی که به امریکا وابسته هستم تا اسم امریکا می آید که یکی می گوید امریکا یک تکان درونی می خورم من درونی من یک تکانی می خورد نکند حمالی همین متوجه این باشد که بگوید برده های امریکا فلان شدند همین نمی بود مرد می بودیم بهتر بود همین مسئلۀ وابستگی همین ذلت همین رابطه نمی بود بهتر بود این به دلش می گذرد هاء این دلهره در درونش هست اعماق هستیش را می سوزاند سعدی خوب حرفی دارد می گوید چو می توان به صبوری کشید جور رقیب چرا صبور نباشم که جور یار کشم آدم یا جور یار می کشد یا جور رقیبش را خوب چرا آدم جور یارش را نکشد انسان یا رنج آدم بودن عزیز بودن بنده بودن آزاده بودن را می کشد یا رنج وابسته بودن را کدام یکی بهتر است و مثال های دیگری و می بینیم امروز باز تحبر و خونریزی و جنایت و ستم و زبونی جای شجاعت و شهامت و مناعت را گرفته نمونه هایش روشن است یک نکتۀ دیگر را می گویم و از همه التماس دعا دارم عده ئی از دوستان خسته شدند اگر یک صلوات محمدی بفرستید بیدار می شوند و آن نکته اینکه ما در شرایط بسیار بدی قرار داریم شرایطی که در آن دشمن محوری جای محبت محوری را گرفته هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران دشمن محوری جای محبت محوری را گرفته ما ندانسته و گاه و اغلب دانسته بر خود دشمنی می کنیم و نمی دانیم به پسر خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به همسر خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به حقیقت وجودی خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به روح الهی خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به هویت ربانی خود دشمنی می کنیم به روی خود نمی آوریم و ما باز منتظر هستیم که به یکدیگر محبت ما سرایت بکند کسی که به خودش محبت نمی کند اصلاً اگر محبتی داشته باشد خوب به خودش می کند به چی می ماند به یک مثالی بزنیم یک بخاری اینجا گذاشته است به دلایلی این خراب شده رگ و پایه هایش کنده لوله هایش ترقیده نه نفت از او سرایت می کند به آتش خانه اش نه گاز این خودش را گرم نمی کند بعد ما غذا را بیاوریم به روی از این بگذاریم که این غذای ما را برای سحر گرم کند درست است ما که خودمان به خودمان رحم نمی کنیم و محبت مان متوجه خودمان نیست کفش های خود را خوب حفظ می کنیم باران نخورد این شب ها بخصوص سرد نباشد صبح که بیرون می شویم این چرم هایش خشک می شود آقا نباید سرد بشود خنک بخورد کفش های ما خیلی خوب از کفشت که محافظت کردی از مغزت چی کردی دو لقمۀ کمتر بخوری خرفت نشوی که این مغز بیچاره را مجبور نکنی هی متوجه معده باشد آقا اینها حرف است والله اینها نکته های ظریفی است دو لقمۀ بیشتر خوردیم مغز را متوجه معده ساختیم آخر حیف نیست که مغز متوجه معده باشد خوب دو لقمه کمتر بگذار که برود به آن طرف برود این دهان بستی دهانی باز شد چه دهانی تا خورنده ئی لقمه های راز شد تو که از این چیزهایی می خوری که نیم ساعت بعد اگر از تو بپرسند به معدۀ تو چه هست خجالت می کشی بگویی اسمش را ببری خوب کمتر بگذار که از رازهای معنوی و الهی و ربانی و انسانی و عرفانی و عاطفی و عقلانی هم چیزی مغز تو بخورد جان تو درد کند دو لقمه هم از آنها نوش جان کند نه این متأسفانه نیست و ما می بینیم که گرفتاریم کسی که به خودش محبت ندارد چگونه می تواند به دیگری محبت بورزد و ارائه بدهد در یک کلیت وقت ما هم گذشت پنج دقیقه دیگر داریم زود بهم می پیچم این بحث را با همۀ آنچه بصورت کلیاتی بر عنوان مقدمۀ این انقلاب و این نهضت بیان شد آیا با همۀ اینها باز ما می توانیم تردید کنیم که ما به انقلاب نیاز نداریم یا نه مسجل می شود و روشن می شود و ثابت می شود که ما به یک نهضت به یک انقلاب نیاز داریم منتها چه انقلابی انقلابی که فعلاً تا شب های آخر ببینیم به کجا می رسیم اسمش را می گذاریم انقلاب بی رنج این انقلاب رنج ندارد مشکل ندارد ناراحتی ندارد دردسر ندارد رهبر ندارد دفتر ندارد تفنگچی ندارد حتی خشونت ندارد انقلاب فلسطین را می گویند انقلاب سنگ این انقلاب خشونت سنگ هم ندارد چگونه دو تا نمونه امشب می گویم یعنی دو تا روش را فقط دو تا روش جزئی را می گوییم ببینیم که آیا امکانش هست یا امکانش نیست یکی را اسمش می گذاریم انقلاب تومارها علی الظاهر ما خیال می کنیم که تأثیر ندارد یک توپ صحن کهنه را بگیریم این را از وسط ببرید نصفه می شود بعد به طول از وسط ببرید می شود چهار تا تکه چهار تا تکۀ دراز پنج متری با پهنای پنج سانت از هر گروهی از هر فردی از هر دولتی از هر دسته ئی از هر قوماشی از هر استانداری از هر والی ئی از هر قومندانی ناراحتی داریم این بچۀ کلاس چهارم را بگوییم بنویس به بلند از این وزارت محترم فلان دولت الیۀ فلان سازمان یونسکو سازمان ملل محکمۀ عالی جهانی ما از این دست این فلان کس ما امضاء کنندگان این تومار از دست این فلان کس به شما شکایت می کنیم از کردار این منفوریم رفتارش را محکوم می نماییم کج و ملوج و فلان بدهید که امضاء کنند چه مشکلی دارد این کی شما را می خواهد بگیرد بابا ما از این دست سخنرانی های آقای تابش غیر از اینکه خود ما را بکوبد اذیت شدیم ادارۀ محترم ارشاد اسلامی دیگر اجازه ندهید این سخنرانی کند لازم ندارد که شما یک فیلسوفی پیدا کنید برای شما مقدمه ئی نوشته کند ما کردارش را محکوم می کنیم و ابراز انزجار می کنیم ما امضاء کنندگان این توماریم می بریم به اداره می دهیم از هر کس که شکایت دارید نفرت دارید درد دارید به مقام برترش می توانید تومار بدهید به کجا باشید که بتوانند جلوی شما را بگیرند لازم نیست که این پنصد نفر یا هزار نفر یا دو هزار نفر این را امضاء کردند همه بروند پنجاه نفر از اینها بصورت غیر مستقیم بایسکل های خود موتورهای خود سوار می شوند نه با هم هر کس می رود به همان جا به همان در دروازه بعد از این که جمع شدند یک صلواتی می گویند یک آیۀ قرآنی می خوانند مسئول را می خواهند که بابا ما همین تومار را می خواهیم به تو بدهیم دیگر کاری هم ندارم خداحافظ فکر می کنید این تأثیری ندارد عجب فکر اشتباهی هست به حدی تأثیر دارد که اگر بگویم گاهی از ده تا راهپیمایی بیشتر تأثیر دارد تأثیر دارد شاید بگویید خوب جناب تو که این تأثیر را می فهمی چرا خودت راه نمی افتی ما اول گفتیم این انقلاب رهبر به کار ندارد رهبرش همان بچۀ پنج ساله هست که همان کلاس پنجم است که می نویسد بیشتر این دو تا خطر دارد یعنی یک خطر دارد یک خوبی دارد اگر کسی به جلوی نباشد کار امی جلوه می کند و وقتی کار امی جلوه کرد نشانۀ بیداری ملت است نشانۀ رشد فکری ملت است نشانۀ دلسوزی ملت نسبت به خودشان هست نشانۀ احساس مسئولیت ملت است نشانۀ ارزش شناسی ملت است ولی اگر کسی به جلو شد آقای تابش به جلو شد یک توماری بردیم دم مثلاً فرض کنید وزارت کشور یا به سازمان ملل دادیم چی می گویند می گویند این مردم آن قدر بی شعورند آن قدر بی فکرند آن قدر بی خردند آن قدر بی چلفتی و بی دست و پایند که همین تومار که نمی خواست فلانی را به جلو کنیم گذشته از آن هاء باز این آقای تابش به جلوی رو شده باز این چه غوغایی برای مردم می خواهد بدوزد خدا می داند زیر سر از این چه فسادهایی باشد ولی وقتی یک بچۀ پنج ساله به جلو باشد یک دختر دوازده خوب هیچکس جلویش کسی را نمی گیرد یک نکته و این نکته از آن نکته ها هست اگر در جلو کارهایی از این دست و کارکنان از این دست شکل تشکیلاتی نمودار نشود این دعب جهانی است این روش جهانی است کسی متعرض شان نمی شود دولت ها از تشکیلات ها می ترسند ولو تشکیلات منحرف باشد انحرافی باشد کوشش می کنند که نگذارند عمل بکند کوشش کنند نگذارند به میان بیاید ولی اگر شکل امی بود نه هراسی دارند نه هم جلویش می گیرند این یکی هیچ مشکلی ندارد یک توپ پارچه فکر می کنم سه چهار هزار تومان باشد که اگر خواسته باشند پنصد نفر پایش را امضاء کنند به هر کدام نمی فهمم ده تومان می رسد پول یک پفک بچه های ما روزی چند مصرف می کنند بچۀ من که چیزبرگر خورده به پنجاه تومان قانع نیست حالا از شماها را نمی فهمم باز یک نمونۀ بسیار سادۀ دیگری ما بیاییم به او حقیقت وجودی خودمان دلسوزی کنیم اگر غمی می خوریم نسبت به آن باشد آنی که با ما خواهد بود تا آخر این چی می خواهد کفش می خواهد کفش لوکس می خواهد اُورکت اسرائیلی می خواهد پیراهن نمی دانم نکرگما می خواهد می گوید برای من همین قدر بده که نمیرم و تنم را تا به آنجا بپوشان که از سرما و گرما متعرضی نشوم تنپوشم بده و غذایم ارائه کن خوب تو به ما چی می دهی ما تو را آزاد می سازم از چی از حرص شما را به خدا آدم از دست زندان اسرائیل آزاد بشود بهتر است یا از دست زندان نفس خود آقا می گوید من تو را از حرص آزاد می سازم از ترس آزاد می سازم اغلب کارهایی که ما می کنیم از ترس است می رویم قرض داری را تحمل می کنیم از ترس اینکه کسی به خانۀ ما می آید نگوید که بابا اینها هنوز به همان ملامین ها هفت هشت سال پیش از اینکه خریده بودند غذا می خورند اوه بابا شما شیعه ها خیلی عقب افتاده اید بابا اقلاً آدم دو دست همینطور یک چیزهای بهتری می خریدید به شخصیت شما نمی آید همین مثال را بگیرید ببینید چه مقدار کارهای ما از ترس است اگر می خواستید یک مردی دیگر بکنید از فردا هر کاری می خواستید بکنید از خود بپرسید من از ترس این کار را می کنم یا نه از خودم می کنم بدون از این ترسی که می کنم باور کنید افرادی که مثل بنده نساخته هستند حالا اگر کمی شاعرانه غلو کنیم و اقراق کنیم می بینیم نود و نه درصد کارهای ما از روی ترس است سر خود را می رویم اصلاح می کنیم نگویند که سرش را ببین سرش مثل بلا خدا بیامرزد کربلایی را پیرمردها می شناسند کی را می گویم کربلایی مسجد تفنگ سازی را می گویم اگر فلان قسم باز موهای خود را آرایش می کنیم از ترس از اینست که نگویند این بی مده است ای بابا این مثل آدم های قدیم موهایش به همان رقم سابق است هنوز این مدل جدیدها را یاد نگرفتند از ترس این کارها را می کنیم و اگر به خود دلسوزی کردیم این به خود می گوییم خیلی خوب چی می خواهی می گوییم حداقل می خواهم فقط نیاز است چی می دهی تو را از حرص آزاد می سازم تو را از ترس آزاد می سازم تو را از دلهره آزاد می سازم این کم بهایی است که او پس می دهد از اسارت آزاد می سازد اگر ما ترس نداشتیم اسارت نداریم به هر حال اگر ما این کارها را که گفتیم یا بیاییم کلی بگوییم اگر این انقلاب را راه نینداختیم برای همیشه بدبخت اسیر و رنجور و مملوک و زبون و برده خواهیم ماند چنان که تا حال بودم و قرآن چی می گوید می گوید بگو بگو قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ متن عربیش را در هر سه شرح خواندم بگو اگر پدران شما پدران خود را بچه ها هم گوش کنند می فهمند ماشاء الله اگر پدران خود را اگر فرزندان خود را اگر برادران خود را اگر همسران خود را اگر اقوام و قوم و قبیلۀ خود را اگر پولهایی که گرد آوردی اموالی که گرد آوردید و اگر تجارتی که از ترسش از کسادش هراسان هستید و اگر از خانه هایی که بالا آوردید و خیال می کنید این خانه ها برای همیشه شما را محافظت می کند و خوشحال هستید که خانۀ خوبی ساختیم اگر اینها نزد شما از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا و رسولش بهتر است عزیزتر است محبوب تر است ارزنده تر است باارزش تر است صبر کنید منتظر بمانید که امر الهی بیاید و آن امر چی هست یعنی این بدبختی است که ما داریم آقا نه پدر بدرد می خورد نه فرزند بدرد می خورد نه برادر بدرد می خورد نه همسر بدرد می خورد نه قوم و قبیله بدرد می خورد ما دیدیم دیگر این انقلاب ما عجیب انقلابی بود همه چیز را مشخص کرد کجایند آن گروههایی که رهبرهایی که وقتی وارد دفترشان می شدند حداقل بعضی ها را بنده گزارش دادند تا دو هزار نفر دو و نیم هزار نفر مخصوصاً اینها را می آوردند داخل دفتر به درب ورودی دفتر به تالار دفتر که وقتی رهبر تشریف می آورد اینها الله اکبر بگویند کجا شدند اینها کجا رفتند چه نام نیکی دارند چه عرض و آبرویی دارند چه حرمت و عزتی دارند اینها بدرد نمی خورد پدر برادر همسر فرزند قوم قبیله پول تجارت خانه زمین ماشین چیزی که بدرد می خورد محبت حق است محبت رسول حق است و تلاش در راه حق و راه رسولش و بعد چی نتیجه می دهد تطمۀ آیه را معنا نمی کنم اینجا برای ما نیست انشاء الله برای ما نیست پیامبر خودش گفت گفت من از شما اجری و مزدی برای رسالت نمی خواهم جز محبت اهل بیت من اینجا هم تحبو آمده همان محبت است محبت الله محبت رسول الله و عترتش و اهل بیتش خیلی خوب آقا ما آمدیم و محبت تو را و خدای تو را و اهل بیت تو را پذیرفتیم و گردن نهادیم و مردانه درین میدان ثابت قدم ماندیم نتیجه اش چی می شود می گوید قل انما اسئلکم علیه اجراً و هو لکم نتیجه اش به خود شما بر می گردد به من هیچی ما دعاگوی شما هستیم اینست که پیغمبر به این عظمت رسیده اینست که حبیب الله هست نتیجۀ محبت به او اگر ما از پدر می بریم از برادر و همسر و خواهر و قوم و قبیله و عشیره و خانه و مال و زندگی و اسم و رسم می بریم و همۀ اینها را ایثار در راه خدا می کنیم نتیجه اش چی هست پس به خود ما بر می گردد هیچی نباختیم معکوسش چی است اگر جز به حق توجه کردیم به هر چه توجه کردیم نتیجه اش بر ما هست چنانکه تا به حال بوده با همۀ اینها که ذکر شد و دو تا نمونه هم دادیم که چقدر ساده بود و چقدر منتج بود نه رنجی داشت نه مصیبتی نه دردی نه مصرفی به آن شکلی که ما دیدیم و کردم و کردیم به این نتیجه می رسیم که ما به یک انقلاب به یک نهضت نیازمندیم پروردگارا تو را به جان حبیبت تو را به مظهر اتم اکملت جانهای ما را آمادۀ چنین انقلابی خدامحور قرار بده نوری از معارف حقۀ ویژۀ رحیمیۀ خودت بر دلهای ما بتابان توفیق کمال در راه خودت برایمان عنایت بگردان و الا ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
 
دسته‌ها
انقلاب بی رنج

2- جاهلیت مدرن

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۸ مگابایت

توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین. الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و اباالقاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ.
بحث دیشبة ما پیرامون تقویتِ جاهلیتِ مدرن دور می زد. دیشب به نمودهای برونی و مشخصه های بارز جاهلیتِ مدرن در حد سیاست ها و دولت ها عرایضی تقدیم داشتیم و تا جایی که وقت فرصت و مجال می داد از هر چمن سمنی نمونه های بسیار اندک و نامرتبی را خدمت دوستان به عرض رساندیم.
اگر چه همان دیشب این پرسش را طرح کردیم که خوب این مسئله تا جایی که با این مثالها و بیانها و نمونه ها و شاهد ها قابل انطباق ما، بخصوص ملت فقیرِ بیچارۀ دربدرِ آوارۀ افغانستان ارتباطی ندارد و زمینه ئی را هم در همین رابطه مبیین کردیم؛ اما، از آنجا که هر عمل هر گرایش هر حرکت و سعی و تلاش، نتیجۀ یک حرکت ذهنی نامحسوس درونی است _از یک طرف_
و هر باور باز نتیجۀ یک اعتقاد و ایمان به یک نظم ویژه، یک سلسله اصول ویژه هست، لازم می بینیم تا درین دو مورد نکته هایی را به عرض شنوندگان برسانیم.
در مورد اول اگر بخواهیم مسئله روشن بشود یک مثالی می دهیم مثلاً فرض کنید می بینیم مردی، آقایی، پسری، دختری، بلند شده لیوان را گرفته دنبال شیر آب یا شیشۀ آب یا کوزۀ آب می رود؛ یک حرکت است. پاهایش کار می کند دستش کار می کند لیوان به دستش هست چشمش هم به دنبال شیشه می گردد. این یک حرکت برونی زادۀ یک حرکت و تلاش درونی هست؛ و آن حس تشنگی اگر این فرد در درون خودش در مغز خودش احساس تشنگی نکند و آن احساس ذهنش را فعال نسازد هرگز برای آب خوردن بیرون نمی شود، درست است یا نیست؟! آنهایی که می گویند درست است صلواتی بفرستند(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
همینطور ما گاهی می بینیم: یک آقایی جانماز را انداخت با یک سلسله مقدمات و مقارنات شروع کرد، دست ها را بلند کرد تکبیر گفت، یک چیزهایی گفت و گفت باز به رکوع رفت. باز به سجده افتاد. باز بلند شد. باز دوباره همین کار را کرد بعد سلام داد؛
می گوییم: خُبّ این حرکات برونی نتیجه چه هست؟! باز نتیجۀ علاوه بر اینکه نتیجۀ یک سلسله حرکات درونی است نتیجۀ یک سلسله باورهای عمیق یا اعتقادهای عمیق ذهنی است. بطور مثال این فردی که این حرکت از او دیده شده در ذهن خودش به اینکه این دنیا و این جهان خدایی دارد باور دارد اعتقاد دارد _یک،_
به اینکه من بندۀ او هستم و مخلوق او هستم اعتقاد دارد، به اینکه رابطۀ عبد و معبود تقاضا می کند که عبد مطابق دستور معبود او را ستایش بکند اعتقاد دارد، به احکامی که مربوطه به این عمل است این عمل خاص یعنی نماز به درستی این احکام که این احکام عین آن چیزی هست که خدا به پیامبرش گفته و پیامبرش به من گفته اعتقاد دارد؛ تا این سلسله افکار یا حرکت های درونی و باورهای درونی وجود نداشته باشد این شخص نماز خوانده نمی تواند. شاید بگوییم خوب آنکه ریاء می کند نماز می خواند چی؟! او هم یک سلسله باورهای درونی دارد. می گوید اگر من همین جا در همین محفل پیش روی فلان شخص اگر نماز خواندم به پیش این آدم مؤمنِ متدین معرفی می شوم باز فردا می آید از مغازۀ من چیز می خرد، این اعتقاد است دیگر فرق نمی کند.
با ذکر این مقدمه می رسیم به این سؤال که خودِ جاهلیتِ مدرن با این طول و عرض در بُعد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، هنری، زادۀ چه تفکری ذهنی یا همۀ این گرایش های برونی در ابعاد مختلف، زادۀ چه نگرشی ذهنی و چه باورهایی قلبی می باشد؟
این چه فایده ئی دارد؟! این فایده اش اینست که ببینیم:
آیا همان باورهایی که آنها دارند ما هم داریم؟ یا نه، ما همچین باورهایی نداریم. اگر داشتیم متأسفانه باید قبول بکنیم که نیاز به یک انقلاب داریم و اگر الحمد ِلله عده ئی بودند که نداشتند بنده دعاگوی ایشان هستم و خواهم بود اگر زنده بودم انشاء الله.
و اما آن باورها و آن ذهنیت ها و آن تحرک های نظریِ جاهلیتِ مدرن و جاهلیت قبل چیست، مواردی را به صورت فهرستوار و خلاصه ذکر می کنیم چون نیم ساعت بیشتری دیگر از وقت ما نمانده و می گذریم.
اولین چیزی که باعث و علت بروز فرهنگ جاهلی، نگرش جاهلی و گرایش های جاهلی می شود عوض کردن موضع خرد و عاطفه از خدا و از خود به چیزهای برون ذات است؛ یعنی چی؟!
مقدمتاً به شکل اشاره وار آمد که عقل آن چیزی هست که:
توسط او انسان خدا را عبادت می کند.
حالا این را فرض کنیم همچین یک فرض ساده لوحانه ئی باشد؛ خُبّ این به نفع خدا *به: تحمید شد، تقدیس شد، تنزیح شد، تحلیل شد، تکبیر شد؛ این به نفع خدا، خود{خُب به نفع} من چی است؟! واکتسب به الجنان؛ این به نفع خودت هست! جنت را توسط این *کسب می کنی و آنی که _ این از ظرافت ها است این را داشته باشید به عنوان یک نکته داشته باشید! _
آنی که درین دنیا و در کردار و گرایش های این دنیائی خود فقط برای بهشت، نه بالاتر از بهشت تلاش می کند در همین دنیا هم ذهنش، قلبش، روانش، جانش آزاد است؛ یعنی: یک بوی بهشتی دارد، یک سرشت بهشتی دارد، از سرشت منِ جهنمی جدا است، آن دلهره هایی که منِ جهنمی دارم این انسان بهشت گرای ندارد، آن رنج هایی که منِ جهنمی دارم او ندارد، آن ترس هایی که منِ جهنمی دارد او ندارد؛ و این خودش بهشت هم همین است دیگر
بهشت آن جایی است که آزاری نباشد
نکتۀ اصلی را که خلاصه کنیم اینست که انسانِ بهشت گرای در همین دنیا هم زندگانیش نسبت به من و امثال من بهشت گونه هست. آنی که بالاتر فکر می کند و مثل ابوالمعالی میرزا عبدالقادر بیدل می گویدکه:
گویند بهشت هست همان راحت جاوید
جایی که به داغی نتپد دل چه مقام است
این چه بدرد می خورد؟!
حال، آن چی می بیند آن همان معنای یا مصداق حدیث نبوی: الدنیا حرامٌ علی اهل الاخره و الاخرة حرام علی اهل الدنیا و کلیهما و کلیهما یا حرامٌ الی اهل الله. دنیا برای اهل آخرت حرام است و آخرت هم برای اهل دنیا حرام است، دنیا و آخرت برای اهل الله حرام است؛ نه این در بند این دنیا هست نه در بند آن دنیا؛
خواجۀ انصار گفت: دنیا را به دشمنان حق وا بگذار و عقبا را به دوستانش که من و تو را مولا کفایت می کند. این به فکر بهشت هم نیست؛ دیدش بالاتر است می خواهد در بهشت هم متوجه کسی باشد که بهشت ساز است، کدام یکی بهتر است؟! بهشت بهتر است یا بهشت ساز؟! آدم بهتر است یا آدم ساز؟! مشخص است.

به هر حال، در تفکر جاهلی موضعِ خرد عوض شده، خرد نه در بند توجه حق است نه در بند توجه شخص که اقلاً به خودش خدمت کند، از طریق ارائۀ مسیری جنتی و بهشتی زندگی *دنیاییش را هم بهشتی بسازد نیست همچین چیزی، لذا عاطفه اش پول دارد برادرش گرفتار است چِکشّ وا خورده خبر دارد دوستانش آمدند که چک داشت وا خورده یک پنصد تومانی نیاز دارد؛ تا داداش را می بیند شروع می کند به زارنجه زدن، والله همینطور گرفتاریم که دیگر چی می خواستم بیایم از تو یک صد هزار تومانی قرض کنم نمی دانم داری نداری چی؟ هی! ماشاء الله! تو عاطفه داری؟! تو اگر عاطفه داشته باشی چطور حاضری همۀ غم را برادرت تحمل بکند تو باید بروی به دنبالش بگویی چه خبر است چرا ناراحتی؟! بیا که غم ها را نصفه کنیم! بیا که اصلاً از بین ببریم! ما شش ماه سود نمی خواهیم فایده نمی خواهیم، بگیر تو ببر قرض خود را بده که حداقل تو غم نداشته باشی! عاطفۀ انسانی اینست؛

اینکه در احادیث ما هست که اگر کسی سیر بخوابد و همسایه اش که تا چهل خانه چهاردیوارش همسایۀ شما می شود گرسنه باشد این مسلمان نیست. برای چی می گویند؟! برای اینکه این عاطفه ندارد، عاطفۀ انسانی ندارد و جالب اینست در همین رابطۀ بخصوص یک قانون مطرح است که اگر شما یک صلوات بلند ختم بکنید من آن قانون را می گویم(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
عرض شود به حضور شما قانون اینست!
بنده یک عاطفۀ انسانی از خود بروز نمی دهم، خیلی خوب! علی الظاهر فکر می کنم این به نفع من هست، بابا امروز باید کلاه خودت را پایین بگیری! وقتی من این کار را کردم آقای مرادی می گوید اوه! استاد تابش با این طول و عرض و ادعاهای فلان بهمان، همین کار را کرده خوب چرا ما نکنم؟! آقای اسماعیل زاده می بیند که استاد مرادی هم کرده خوب ما چرا نکنیم؟! آقای علیپور می بیند این هر سه تا کرده اند می گوید: اوه! وقتی که چکوف رفت به کعبه ورخیزد مانند سندانی {چو کفر از کعبه برخیزد کجا ماند مسلمانی}خوب ما چرا نکنیم؟! این قانون می شود. وقتی قانون شد: دنیا، جامعۀ، جامعۀ شکل انسانی، ریخت انسانی، رنگ انسانی خود را از دست می دهد، می شود به محلی برای تنازع بقا چیزی که امروز هست؛ هر کس کوشش می کند به طرف خودش چنگ بزند.

ماها منتظر آقا امام زمان (عج) ایم. در آن زندگی و در آن دوران و در آن حکومت البته نمی گوییم حکومت برونی؛ حکومت در دلها، حکومت در مغزها، حکومت در دیدها و در نگرش ها، حکومت در برداشتها، هر کس به طرف مقابل حواله می کند؛ هر چی اضافه داری هی حواله می کند به این و او می دهد لذا، آخر کار به جایی می رسد که سکۀ مروج آن روز می فهمید چی هست؟! هر کس می فهمد بلند بگوید؟! (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) پول دیگری غیر از همین صلوات وجود ندارد.
بنده کفش می خواهم می روم دو تا صلوات می گویم، چقدر صلوات می گویم؟ *کفش فروش، کفشده باصطلاح کفش فروش آنجا نیست؛ کوشش می کند هی سم و سوله کند که من صلوات بیشتری بگویم! هی کفش ها را بر می دارد به دروغ پاک می کند، بگذارید که برای شما خلیته ئی هم بردارم. صبر کنید که قوطی هم بدهم؛ تا هی من صلوات بگویم، او همین را متن فایده و عین سودش همین را می داند؛
ساندویچ فروش که بچه ها بروند برای خود دو تا ساندویچ بخرند هی سم و سوله می کند که این بچه هی صلوات بیشتری بگوید؛ چون این مقدس تر است، پاک تر، بی گناه تر است صلواتش هم عزیزتر است. لذا:
عملِ انسان قانون می شود؛
بیان انسان هم قانون می شود؛
اگر در جهت خوبی و برادری و عاطفۀ انسانی بود عاطفۀ انسانی در جامعه گسترش پیدا می کند و اگر در جهت مخالف بود خُبّ طبیعی است تنازع بقا مثل امروز بوجود می آید که آمده متأسفانه! از اینکه بگذریم علت دیگر این بروز جاهلیتِ مدرن متأسفانه:
تقویتِ تلاش های تخریبی علیه خود یعنی انسان، علیه طبیعت یعنی خود همین طبیعت، درخت، حیوان، زمین، دریا و علیه دیگران؛
یک وقت انسان به یک چیزی دست نمی زند بی طرف است. یک وقت آن را تقویت می کند.
فرض کنید ما یک گل داریم یک گلدان داریم، یک وقت بهِش آب می دهیم، کود می دهیم، به آفتابش می بریم، به سایه اش می آوریم، از گرمایش حفظ می کنیم، از سرمایش حفظ می کنیم این را تقویت کردیم.
یک وقت بی توجهیم: نه آب می دهیم، نه به آفتاب گرمایش می بریم، یک وقت دیگر که بد شدیم یک لگدی هم می زنیم یک شاخه ئی را هم می کنُیِم، اینجا همان شکل سوم است؛ درینجا که بنده عرض می کنم تقویت تلاش های تخریبی علیه انسان، علیه جامعه و علیه طبیعت این حالت سوم را می رساند.

در تفکر، در نگرش و گرایش های جاهلی که امروز هم ما می بینیم تخریبِ انسان قانونی شده. تخریب خودش قانونی شده، خودش خودش را دارد تخریب می کند.
آیا درست است که در مدرسه در دبستان به قول بزرگان خود ما، در دبستان که فرهنگ و ادب و تربیت بخش می کنند، تقسیم می کنند بچۀ امریکایی با کُلت برود؟! یعنی تقریباً تمام مدارس امریکایی امسال به اینها چند میلیون دلار؟ حداقل فکر می کنم شصت میلیون دلار اختصاص داده اند؛ برای چی؟ می فهمیدید شصت میلیون دلار چقدر پول می شود؟ به جیب های ما و آقای راغب که اصلاً جای نمی شود! فقط اختصاص دادند به اینکه پولیس ایستاده کنند که، بچه های دبستانی کُلت های خود را به مدرسه نبرند! درین مدرسه از تقویتِ انسان چه مانده؟! حالا ما آن دانسینگ ها و آن مراکز فساد و آن چیزها را نمی گوییم.
وقتی دولتی چنان نگرشی و چنان سِیَرئی {سیره ای}در بین دانشجوها، در بین محصلین، در بین بچه های مدرسه تا فاکولته تأیید می کند، می گوید:
ما نباید جلوی آزادی های مردم را بگیریم! اصلاً این درست نیست جلوی آزادی ها را بگیریم؛ این بچه ها باید آزاد باشد، عجب!
این دولت:
تمام جامعه را تخریب نمی کند؟!
خود فرهنگ را تخریب نمی کند؟!
بنده حدود ده سال قبل فکر می کنم نه هشت سال قبل، در یک محفل کاملاً ویژه ئی سخنرانی داشتم. حالا، می گوییم که این محفل هم چگونه بود:
محفل ورزشی بود. افتتاح یک سلسله مسابقه هائی بود که بنده را بردند فکر کردند که حالا من برم آنجا شروع می کنم به بچه ها: خوب فوتبال کنید، بچه ها خوب کشتی بگیرید، بچه ها خوب وزنه برداری کنید، فلان کنید، بنده یک نکته ئی را به آنجا مطرح کردم که بچه ها بخصوص ورزشکاران و دیگران هم بودند برایشان خیلی تازه بود و آن اینکه:
دولت های استعمارگر در سراسر دنیا، ¬_ این نکته را داشته باشید!¬_ چون در برابر نیروی فعال و پرتحرک جوانها و نوجوانها مانده اند، مثل: خر به گل مانده اند. علتش هم ترس است. اگر این جوانها و نوجوانها در طریق تفکر انسانی و خردمندانه و عاطفی و اخلاقی و ایمانی سوق بدهند به بلایشان در می مانند. بعد این بچه ها چیزفهم می شود{شوند} این رئیس را نمی گذارد دیگر ریاست کند این وزیر را نمی گذارد وزارت کند. می گوید:
آقا! این وزارت، وزارت نیست. این خیانت است، جنایت است!
خُبّ، چشمش باز شده!
علم انسان را تقویت می کند به شرطی علم واقعاً علم باشد نه شوخی باشد، مسخرگی باشد مثل حالی؛ _ آن حرف مولانا فعلاً نمی گویم_ علم ماها باشد که ما را ترسو بکند به عوض اینکه: شجاع و شجیع و با شهامت بسازد؛ ما را ترسوتر، خائف تر، لرزان تر، مردنی تر، زبون تر بسازد.
علم انسان را تقویت می کند و اینها می فهمند که اگر این بچه ها جوانها و نوجوانها تقویت علمی شدند و این علم معنادار و جهت دار بود ما را از طریق قدرت می کشند پایین! خوب چی کار کنیم؟! _ خوب دقت کنید_
دولت های استعمارگر چه کار می کنند! سه تا زمینه فعلاً بسیار گسترده دارند، سه تا زمینۀ بسیار گسترده:
1 _ سکس
همۀ شما می فهمید سکس،
2 _ مواد مخدر
از سیگار بگیریم تا چرس و بنگ و تریاک و مورفین و هروئین و فلان و بهمان. انواع و اقسام مشروبات الکولی این دو تا،
سومی، ورزش
ورزش فعلاً بت شده و چه بت مسخره ئی شده.
آقا! در هفتۀ گذشته یا دیروز یا امروز عصر در ینگه دنیا مثلاً به اسکاتلند بین دو تا تیم قوی اروپایی فوتبالی برقرار بوده کار به جایی کشیده که: منِ افغانیِ مهاجرِ بی دولتِ بی خانمانِ بی غمخوارِ بی سرپرستِ بی کسِ مظلومِ یخن کنده، زودتر، نیم ساعت جلوتر _ هم، بعد کارگاه می روم_ به خانه پای تلویزیون هم می نشینم؛ آنکه پای خود را به توپ زد من اینجا وَر مِجُوم{ور می جهم} اِه! نیست شماها بگویید؟! والله خجالت دارد!
چرا به بدبختی های خود وَرنمیجیم؟ ما که وَرجیم ای خدا چقدر ما بدبختیم؟! چقدر بی کسیم! چقدر بی سریم! چقدر بی غمخواریم! چقدر بی یاوریم! چقدر مظلومیم!
دعاهای ما مستجاب نمی شود خدا! هر چی دعا می کنیم می بینیم از سبیل ما بالاتر نمی رود! هیچ دستی نیست که بسوی ما با محبت و مهربانی دراز بشود. هیچ سرانگشتی نیست که اشک حسرت و درد و ناامیدی را از گونۀ مردم ما پاک بکنند؛ چرا به اینها غم نمی خوریم ورجی ورجی نمی کنیم؟! چرا خود را به خاک نمی اندازیم؟ چرا توبه نمی کنیم؟ چرا زاری نمی کنیم؟ چرا مویه نمی کنیم؟ چرا ریسمان به گردن نمی اندازیم؟ چرا سر به سجدۀ مرگ نمی نهیم؟! آخر کِی از ما بدبختر است؟!

این سه زمینه را اروپایی ها دارند، دولت های استعمارگر در کل روی زمین دارند تلاش می کنند در این سه زمینه، این سه زمینه عمده هست. زمینه ها زیاد هست بنده همین سه زمینه را فعلاً عرض می کنم، مواد مخدر از سیگار بگیریم تا همه چیز مشروبات.
ورزش که بت شده چه بتی! ما برای هیچ بخش دیگری از بخش های علمی مثلاً آقای گل نداریم. اما برای فوتبال آنکه با لِنگ های خود بازی می کند آقای گل داریم، عجب!
خُبّ بابا! این مملکت ها بچه های خوبی دارند که دارند در رشته های مختلف علمی و هنری می توانند مسابقه های خوبی بدهند و از اینها تقدیر بشوند. برای اینها همین سر و صداهایی که برای ورزش و فوتبال و بسکتبال و آن بال دیگر می شود استفاده بکنند. اینها را به چشم مردم بزنند. این روحیه را بین جوانها و نوجوانهای دیگر تقویت کنند تشویق کنند زمینه بسازند…؛

وقتی جامعه تخریب شد و به این شکلی که می بینیم تخریب شده، طبیعت خود به خود تخریب می شود، چرا؟! چون طبیعت در دست کسانی قرار گرفته که خودشان مخرب اند. کسی که خودش را دارد عملاً تخریب می کند می تواند چیز دیگری را ترمیم بکند؟! شاید بگوییم پس این همه ترقی هایی که در بخش مثلاً فرض بفرمایید زراعت وجود دارد چرا قبل بر این نبوده؛ چرا در دورانهای دیگر نبوده، بله وجود دارد، این قدر انسان هم در دوره های قبل نبوده، این قدر تلاش بهداشتی و طبی هم در دوره های قبل نبوده، اینطور دواهای مجرب و دکتورهای مجربی هم در دورۀ قبل نبوده؛ اما اینها برای چی هست؟!
این همه مواد زراعتی تولید می شود برای چی؟ برای اینکه انسان ها واقعاً از قید فقر اقتصادی نجات پیدا کنند به خدا رسند؟ که می بینیم نیست هی خدازدایی می شود.
به عقل برسند؟ که می بینیم نیست؛
آقا این همه بیمارستانها و داروخانه های درجه یک و دکترهای مجرب درجه یک برای اینست که این مرد را از مریضی نجات بدهند که این به کارهای عقلانی و عاطفی و اخلاقی و ایمانی و انسانی در یک کلمه برسد یا نه آماده باشد که: برود فیلم نگاه کند، برود به دانسینگ برود، برود به ورزشکاری که آن بچه توپ را به پایش زد این بر برخیزد؟ جهت نیست جهت ندارد!
طبیعت تخریب می شود، همه چیزِ طبیعت درین شرایط تخریب می شود و این مسئله باعث می شود که هر سه زمینه:
زمینۀ انسان فردی؛
زمینۀ انسان جمعی؛ و زمینۀ طبیعت؛ هم تخریب بشود هم اسیر بشود و هم ابطال بشود. تخریبش را فهمیدید؛ اسیر چگونه است؟
اسارت شان در اینست که انسانی که با این سیره و با این نگرش با خودش و با جهان بیرون از خودش نگاه می کند اسیر وهم و پندار و خیال است.
این آقایی که آقائیِ خودش را در پول داشتنِ بیشتر فکر می کند چندی آدم است؟!
این آقایی که خودش سیر است و از زیاد خوردن، از چربی زیاد خوردن، از گوشت زیاد خوردن، رگ هایش به انزداد گرفتار شده؛ فشار خون پیدا کرده ولی همسایه اش از گرسنگی ماهی یک شب نمی تواند گوشت بخرد و این می بیند خیالش هم نمی آید؛ نمی کند بابا ستم بر خود نکند! هفته ئی شش شب گوشت نخورد. دو شب بخورد. یک شب هم بدهد به این همسایه یا به آن فقیر، این چه مقدار انسان است؟!
دقت کنید بالاتر می رویم!
انسانی که می رود دانشگاه درس می خواند برای اینکه قوالۀ دُم روباهی را بگیرد و بعد بیاید به صندلی بنشیند و پوز {پُز}بدهد و افاده بفروشد به دیگران، این چندی آدم است؟! این آدم است؟ اگر آدم است پس چرا خدا می گوید:
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا…(جمعه 5)
اینها به همان خرهایی می مانند که بر اینها کتاب بار کرده باشی.
خُبّ، گاهی هم می شود آدم عوض اینکه آجر بار کند بر خر کتاب بار می کند؛ این خر عالم می شود؟!
اینها اسیر توهماتی هستند. لذا جامعه را اسیر می سازند و طبیعت را هم اسیر همین توهمات می سازند و در نهایت اینها چی کار کردند؟ در نهایت با تمام اعمال خود اینها داد می زنند فریاد می زنند آی بشریت! آی انسانیت! آی عقلاء قوم! آی کسانی که با عاطفه و ارزش های انسانی مجهز هستید ما داریم خودمان را ابطال می کنیم، یعنی چی؟! یعنی از انسانیت خلع می کنیم، یعنی اعلام می کنیم که ما آدم نیستیم، ما روح انسانی نداریم، ما عاطفۀ انسانی نداریم.
ما هویت ربانی خودمان را: فدای هوس مان کردیم، فدای تخیلات ما و توهمات خود کردیم. هم خود را تخریب می کند و اسیر می کند و ابطال می کند هم جامعه را تخریب می کند اسیر می کند و ابطال می کند هم طبیعت را از همین طریق و بر مبنای همان برهانی که قبلاً عرض کردم تخریب می کند و ابطال می کند؛ در مرحلۀ بعدی نتیجۀ این زمینه ها چه می شود؟ اشارتاً شب قبل یک نکته را ذکر کردم که خودگریزی!
امشب از دیدگاه دیگری همان خودگریزی را ما شرح می کنیم و وقت گذشته دوستان هم خسته هستند همه را به خداوند کریم می سپاریم شما هم یک صلوات بلندی ختم بفرمایید(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم).

وقتی فرد به مرحلۀ تخریب و اسارت و ابطالِ خود رسید، در واقع اعمالش در جهت دوُر شدن از خودش قرار می گیرد. چه اینرا خودِ طبیعی بگیریم چه فراطبیعی بگیریم یعنی: ما دو نوع دید نسبت به انسان می توانیم داشته باشیم:
یکی، همین دیدی که خیلی از عالم نماها و مادی ها و دهری ها دارند، می گویند: مخلوقاتی در زمین هست، آهو هست، کبوتر هست، باز هست، مرغابی هست، انسان هم هست. انسان هم مثل حیوانات دیگر است. چیز بیشتری ندارد منتها یک کمی نسبت به دیگران متکامل تر است. ما در حیوانات مثل فیلها، کرگردن ها و عده ئی از ماهی ها حالت زندگی جمعی داریم، موریانه ها، مورچه ها، زنبور عسل اینها زندگی جمعی دارند خوب انسان هم دارد. انسان برای خود رهبر انتخاب می کند؛ خُبّ مورچه ها هم دارند، موریانه ها هم دارند، کرگردن ها هم دارند، میمون ها هم دارند. در میمون ها در فیل ها در کرگردن ها رهبر مشخص است که رهبر این دسته کی هست، مشخص است، خُبّ رهبرهای ما هم مثل اینها هستند دیگر بیشتر که نیستیم؛ باز ما معاون رهبر هم داریم خُبّ آنها هم دارند. نفر فرد دوم رهبری شان مشخص است، کرگردن ها میمون ها فیل ها اینها مشخص است.
می گوییم خُبّ ما شعور ما بالاتر است یعنی: می توانیم حرف های خود را توسط بیان یا اشاره یا نوشته به یکدیگر{تفهیم کنیم}
آنها می گویند: آنها هم دارند منتها، در یک حد محدودتری؛ چنانکه اگر وقتی که فرض کنیم گوزن ها در حال آب خوردن هستند و یک شیری نزدیک می شود همین که یکی از کرگردن ها سرش را بلند می کند یا گوزن ها به یک شکل خاصی سرش را بلند می کند همه سرشان را بلند می کنند پس آنها هم شعور دارند می توانند به همدیگر انتقال فکر کنند؛ یا صدای مخصوصی که گنجشکها می کشند، میناها به قول ما و شما می کشند و گوزن ها و میمون ها می کشند این صدا را دیگران می فهمند که این صدای خطر است، خُبّ آنها هم انتقال دارند در حد پایین.
می گوییم: درست است ما نوکر شما، شما خیلی عالم هستید، یک سؤال باقی می ماند؛ وقتی انسان در سلسلۀ حیوانات دیگر قرار گرفت، مسئله دیگر از قیامت و پیغمبر و خدا و اینطور چیزها ملائکه دیگر گذشته دیگر اینها ختمش خوانده شده؛ خُبّ، آقا من پذیرفتم که من یک کمی از میمون بهترم باشعورترم، آخرتی هم که نیست، نخیر! سؤال و جواب و نتیجۀ کار دیگری در دنیای دیگری هم که نیست! نه، دوباره هم که من به عنوان این، من به این دنیا نمی آیم! چرت می زند می گوید: خُبّ شاید ده دفعۀ دیگر بیاید خُبّ آن من، من که نیست؛ دیگر آن یکی دیگر است که می آید ذرات وجود من در او هست، همینطوری که از ذرات خیلی موجودات دیگری در او هست چون ما را به کنار هم به قبر می کنند، کمی از خاکهای من کمی از خاکهای او کمی از خاکهای از آنها یک موجود دیگری درست می کند، خُبّ درست دیگر یک بار بیشتر نیست.
آیا این کسی که یک بار فقط به این دنیا می آید حقش نیست که درین یک بار دنیا بودن حداقل راحت باشد؟ ما نمی گوییم عاقل باشد، دین داشته باشد، تعبد داشته باشد، خرد داشته باشد، هنر داشته باشد؛ همین راحت که باشد دیگر. خُبّ اینکه راحت نباشد احساس لذتی از این زندگی نکند پس این چی هست؟!
شما یک مگسی را بگیرید به ته شیشه کنید، این چقدر خود را به این در و آن در می زند؟! این نکته را هیچکس انکار کرده نمی تواند که پس حقِ هر انسان ولو به عنوان انسان طبیعی، نه فراطبیعی، نه انسان معقول، خداپرست نمی دانم فلان؛ حقش اینست که زندگیش آرام و با راحتی و تلذذ همراه باشد؛ خیلی خوب، این را شرق می پذیرد، غرب می پذیرد، شمال می پذیرد، جنوب می پذیرد، کافر می پذیرد، هندو می پذیرد، مسلمان می پذیرد که باید اینطوری باشد؛ اگر به این نتیجه رسیدیم می بینیم که:
در جاهلیتِ مدرن همین انسان طبیعی، هم اسیر است هم ابطال شده است هم بدبخت است هم تخریب شده است، چرا؟! برای اینکه:
این ذهنیت مسخرۀ این فرهنگِ، جاهلیتی به این داده که به اندازۀ یک سال مصرف دارد یک زمینۀ تلذذی برایش بوجود می آید این ته پشت پا به تلذذ می زند می دود به دنبال ارث که بیشتر جمع کند؛ بر مبنای این بینش:
آنچه مازاد بر نیاز هست _از یک طرف_
و آنچه مانع راحتی این موجود می شود عامل تخریب او هست؛ چون رنج بر او تحمل می کند باید کنار گذاشته بشود؛
امروز ما نگاه کنیم در جامعۀ بشری از نظر روانی چه آرام است؟! ما مسلمانها که می گوییم خُبّ ما به خداوند متعال توکل داریم، خدا رزاق است، مطلق است روزی بنده ها را می رساند، ماها چندی حرص می زنیم؟! چند برابر نیاز خودمان کوشش می کنیم کسب بکنیم؟! این روانی که در به جای توجه و آرامش خود افتاده در آرامش زدایی خود و به گردآوردی و به تکاثر و تمرکز مشغول است؛ آرامش را پس می زند تا داشتۀ زیادی بدست بیاورد. این انسان، انسان طبیعی است؟! این در حد یک میمون حیوان است؟! نمی گوییم انسان! می گوییم این در حد یک میمون حیوان هست؟! آخر میمون این کار را نمی کند! زمینه های تلذذ خود را از دست نمی دهد، زمینه های آرامش خود را پس نمی زند، رنج بی خود را تحمل نمی کند، همین که شکمش سیر شد می رود برای خود به عیاشی قمبور(موسیقی) می زند، ما تازه شکم ما که سیر شد ماشین حساب را بر می دارم، هاء! حالا دیگر بیا و پیش بشین که پدرِ این قرضدارها را در می آورم یا نمی آورم!
****خانم؟ بله _اِه عادت خود را می گویم_ تو یک چای سیاه خوبی دم کن که ما نگاه کنیم کتابچه را ورق بزنیم که از کی قرضداریم از کی طلبکاریم؟ چای سیاه را با تفنن بخوریم، ای خاک به این تفنن! تو نمی فهمی که چه جهنمی برای خود درست می کنی؟ تو نمی دانی چه اسارت گاهی درست کردی؟ تو در شکنجه گاه وهم خویشی،(خود اید) یک موجود درونی دست نیافتنی تو را دارد پشت سر هم شکنجه می کند و تو نمی فهمی! حالا اگر از تو بپرسند تو چندی آدمی؟ می گویی من از همه آقاترم! این برو بابا غیر از حرف مفت چیزی یاد ندارند.

*آنکه آخوند استT هاء آن هم آخوندها که حالا بی مده شدند، رفتند این هم که شاعر است هاء او را بگذارید که در خیالات خود زندگی کند، اینکه تولیدی دارد ای بابا بیچاره ها یک سال کامل جان می کنند آخر هم دو صد هزار تومان، ما را بیا نگاه کن! یک امضایی می کنیم می بینیم پس صبا چهارصد هزار تومان حواله شد هر دوشب یکبار بس ما است، من هستم، این را خدا داده این عقل را برای من؛ من نمی فهمم این خدا چندی بی عقل بوده؟! خدا داده! این را شما شنیدید دیگر!
آنهایی که دستشان پرتر است باز خدا را متهم می کنند، بابا خدا ما را دیده و داده! ما ماشاء الله این قلب نازنینِ مطهرِ منورِ جناب عالی، این فکر نازنین شما، این سجده های طولانی شما، این قرآن خواندن های به ترتیل شما، این عبادت های عجیب و غریب شما، این سخاوت های ضحاک بهر ضحاک شما، این دلسوزی های به مردم، به خود، به قوم، به خویش شما، باعث می شود که خدا به شما توجه بیشتری بکند! در حالیکه پیامبر چه گفت؟ این را می گویم و می بندم؛ می گوید: خدا خدا! به دوستان من و به پیروان من به قدر کفاف عنایت بفرما چون بیشتر از کفاف مایۀ رنج است؛
یک روایتی بگویم، پیامبر بیرون شد با عده ئی از اصحاب تشنه شدن(تشنه بودند) هوا گرم بود، رسیدند به یک مالداری که چهارصد، پنصد تا گوسفند داشت؛ گفتند: شیر داری که بخوریم و رفع تشنگی کنیم! آن بیابانها آب ندارد که آدم مثلاً سر فلان جوی یا سر فلان چشمه،{رفع تشنگی کند}. این خسیس بود گفت که نه ندارم؛ گفتند بریم رفتند رد شدند. رفتند یک مالدار دیگری را دیدند چهل پنجاه تا بز و بزغالۀ مردنی دارد، گفتند شیر داری! تا اینان گفتند شیر داری دیدند او می آید با قدح شیر می آید با کاسۀ بزرگ شیر، شیر خوردند بعد دستها را بلند کردند.
گفتند پروردگارا! _حالا با آن چه اسماء حق را سوگند دادند بنده نمی دانم_ به آن مرد بیش از آنچه دارد مضاعفِ از آنچه دارد عنایت بفرما! _به آنکه هیچ شیری نداده بوده_ و به این مرد *کفافش را خودت وکالت بگردان! این اطرافیان *را دیدند که شیر را این داده، دعا به حق او می شود؛ بعضی ها گفتند:
خُبّ پیغمبر از بس باصطلاح رحم دارد و مروت دارد و علو نظر دارد اینکه خواسته برای ما درس بدهد که کسی اگر برای شما چیزی نداد نسبت به آن دشمن نباشید، بدگویی نکنید، نفرین هم نکنید حتی دعای خیر هم بکنید؛ درین میان یکی خیلی زیرک بود گفت باید این لِم کار را من بفهمم.
گفت پیامبر! این چه دعایی بود که تو کردی؟ او آنقدر خسیس و پست بود که از دادن یک قدر شیر به ما باصطلاح خِسّت ورزید و ممانعت کرد و این بابا که شیرش را خودش آورد؛ ما می خواستیم بخواهیم این آورد شیرش را داد، تو به این نمی گویی که بیشتر بده و مضاعف بده و مضاعف بده به آن می گوئی؟
گفت: شما نمی فهمید! هر چی او بیشتر پول داشته باشد بدبخت تر می شود، این دیگر می ماند به این فکر که خوب آن رمۀ دیگر به کجا است؟ نون آوردن به پیشش خورده نمی تواند، راحتیش را می گیرد. هی حساب می کند که امسال چند تا بزغاله خدا برای ما داده، چند تا میش داده، چند تا مردن(مردند) چند تا زنده ماندن(ماندند) اگر به فلانجا می رسیدیم اینطور نمی شد اگر به فلانجا… این دیگر بدبخت می شود و آیه هم هست که خداوند کسی را که بخواهد عذاب کند یا توسط مال می کند یا توسط اولاد!
ولی، ماها آنهایی که به چنگ پولی می رسیم باز می گوییم: این خدا دیده ما را لایق دیده برادر! از نیت صاف ما بوده خدا هم برای ما داده، بله.
به هر حال، انسانهای از ایندست حتی در حد خودِ طبیعی یعنی حیوانی حیوان نیستند نه انسان، در حدِ خودِ طبیعی:
متوجه خود طبیعی نیستند
متوجه برآوردن نیازهای طبیعی نیستند
متوجه فهم رشد خود طبیعی نیستند
متوجه روش ها، راهها، وسایل و ابزار کسب تلذذها و لذت ها و شوق ها و نشاط ها و سرورها و اشراف های طبیعی نیستند؛
لذا، «در حد طبیعی اینها حیوان هم نیستند» تا این حد تخریب می شود و امروز ما می بینیم که جامعۀ بشری متأسفانه به این درد گرفتار شده و این اتفاقاً تقویت می شود.
اگر کسی کار کمتری بکند اینها دیگر می گویند: والله مرتیکه (مَردک) بی کاره است تنبل است. اگر کسی شبانه روز هفت ساعت، هشت ساعت کار کرده دو ساعت مطالعه کند می گویند بله، این هم مثل اینکه حتماً همین دیوانۀ قبلی، همین فلان کس برای این چیزی گفته که این هم یک دو روزی پیش آقای تابش نشسته، خیال می کند که علی آباد ده است؛ بابا این کتابها به درد تو نمی خورد آنی که خواند به کجا می رسد؟! برو فلان کار را بکن چهار قرانی به دست بیار! امروز از خود ماندیم از جهان ماندیم؛ این جامعۀ اسلامی هست هاء، این مشهد است هاء! اروپا و امریکا را بگذاریم دیگر،
در امریکا هیچ کس صد دلار به جیب کرده نمی تواند چون برای پنجاه دلار هم آدم را می کشند. هر کس چک دارد و چک ها هم شفر(رمز) دارد و شفر که بود بانگ می دهد یعنی *نمی شود که بیاید این سارق مثلاً بگیرد بگوید بنویس یک چک پنجصد دلاری، ما هم بنویسم. خُبّ می نویسم آن شفر را نمی نویسم او که نمی فهمد من نوشتم یا نه، بانک نمی دهد؛ تازه او را می گیرند لذا، پول کسی به جیب کرده نمی تواند؛ زنِ تنها با داشتن یک انگشتر طلا به تاکسی سوار شده نمی تواند آقا! این مهد تمدن امروزی غرب است! مگر غیر از جاهلیت مطلق است؟! تازه ما دوست داریم که یک کاری بشود که اگر بتوانیم خود را برسانیم به مهد تمدن و از این بدبختی هایی که برای ما شورای افاغنه خلق کرده، _تو نمی فهمی آقا اینها چی کار دارند می کنند، دل ما را خون کردند_ خُبّ برو آنجا، می بیند که چه خبر است، بعد می گوید کفش های کریم غول به ته سر من یا نه! وقت گذشت، یکی از مشکلات اینست.
*مسایل دیگری در همین رابطه هست دیگر می بریم باز انشاء الله فردا یک بعد دیگر مطرح می کنیم؛

آقا با این همه دردی که ما داریم آیا به یک انقلاب و به یک نهضت نیاز داریم یا نداریم؟! راه ساده، باز یک راه، یک روش، هر کار می خواهیم بکنیم از خود بپرسیم چرا می کنیم؟! می خواهیم این را بر داریم، این را قطع کنیم؛ بپرسیم از خود چرا می کنی چه دلیلی داری؟! این را قطع کردن، از این چه بهتری دارد از اینکه اینطور باز بشود؟ انگشتر را به این انگشت می کنیم از خود بپرسیم چه دلیلی دارد که به انگشت می کنی؟!
سر خود را می خارانیم بپرسیم از خود تا عادت کنیم، برای چی خاراندی؟ بی خود خاراندی چون بسیاری وقت ها ما بی خود می خارانیم! از ما می پرسند که فلان کس را بدیدی؟ اصلاً نمی خارد سر ما، هی چهاردیوار سر خود را می خارانیم؛
در هر کاری از خود بپرسیم که چه دلیلی داریم؟! این انقلاب مشکل است؟ این انقلاب رنج دارد؟ این انقلاب رهبر به کار دارد؟ این انقلاب هجرت به کار دارد؟ بله،
از خودِ بی خودِ پوسیدۀ بی معرفت، به یک خودِ باخردِ عزیزِ منورِ باشرافت؛ در کجا؟
در درون، سفر در درون، سفری در باطن؛ نه رنج، نه مشکل، نه رهبر، نه تفنگچی هیچی لازم نداریم. پرخاش هم لازم نداریم که از خود بپرسیم به خود پرخاش کنیم بادِ بروت بفروشیم، برای چی این کار را کردی؟ نه هیچی.
از خود بپرسیم جناب من! ای من عزیز!
برای چی این کار را کردی؟
برای چی این کار را می خواهی بکنی؟
برای چی این گونه کت(سه تکه) می پوشی؟ برای چی این کفش را انتخاب می کنی؟ برای چی این فرش را می خری؟ از جزئی از خاراندن سر تا خریدن و توجه کردن، چرا به آن طرف نگاه می کنی؟ چرا می گویی این خانه خوب است؟ ای خدا کاش من هم می داشتم، چرا می گوید ای خدا کاش منم می داشتم؟
اگر به این انقلاب تن دادیم از بدبختی ها هم نجات پیدا می کنیم. اگر از این انقلاب رویگرداندیم این بدبختی ها هی رشد می کند، چرا؟
چون، با عمل ما، جاهلیت مدرن در خودِ ما و در جامعۀ ما و در طبیعت ما تقویت می شود و روز به روز روزگار ما را سیاه تر می سازد.

پروردگارا تو را به جان محمد و آل محمد(ص) جانهای ما را نور ایمان عنایت بفرما!
ما را از جاهلیت و تقویت این جاهلیت در پناه هدایت های خاصۀ خودت در امان بدار!
ما را توفیق عنایت کن تا ازین خودِ بی خودِ جاهلی به سوی خود نورانی الهی و مورد رضای تو گام برداریم.
و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

دسته‌ها
انقلاب بی رنج ویژه

1- نیاز به انقلاب

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: 8 مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاة و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه الکریم:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ.
بار دیگر جهت خشنودی ارواح مقدسۀ شهداء تعجیل ظهور امام عصر ارواح هنا فدا و رفع مشکلات و گرفتاری های مسلمین بویژه مردم خودمان اجماعاً صلواتی ختم بفرمایید.
بچه ها آزادند اگر می خواهند بروند ممانعتی نیست ولی اگر نشستند بچه نباشند بلکه مرد باشند همانطوری که بعضی ها خودشان هم می گویند بنده از امشب سلسله عرایضی را آماده کرده ام تا مورد سروران عزیز ارائه دهم سلسلۀ عرایض بنده در عین گسستگی و ظاهراً در بعضی موارد بی ربطی یک بحث کامل و ارگانیک هست پیرامون یک مشکل عمده یا یک روش عمده برای آنچه امروز ما نیاز داریم هر شب بخش هایی ازین مطلب به سمع حضار خواهد رسید و امشب اصل قضیه را مطرح می کنیم و یکی از علت های بیان این سلسلۀ مسایل را خدمت دوستان به شرح خواهیم نشست واقع مطلب اینست که ما به عنوان مسلمانهای دنیا از یک طرف و ما به عنوان ملت بیچارۀ سیه روزگار افغانستان از دیگر طرف به یک انقلاب نیازمندیم به یک نهضت نیازمندیم و قبل از همه که ممکن است یاد بنده برود و بنده در فراموش کاری نمونه هستم این نکته را گفته باشم که نیاز چه هست تا وقتی ما می گوییم به این امر نیاز داریم و به آن امر نیاز نداریم منظور ما روشن بوده باشد نیاز از دیدگاه من بنده آن چیزی هست که اگر انسان به آن توجه نکند و به آن نپردازد او را از رشد و کمال باز بدارد هر وقت انسان در برابر همچین چیزی قرار گرفت به آن نیازمند است یک وقتی انسان درد سر شدید دارد به یک آسپرین نیاز دارد به یک مسکن نیاز دارد اگر به نیاز خودش نرسد آسپرین مصرف نکند به دکتر نرود مشکلاتی برایش پیش می آید که به میزان آن چند روزی که مریض بوده از تکامل از پیشرفت باز مانده گاهی انسان به چیزهای دیگری نیاز دارد و بایستی به این نیازها دقیقاً و عمیقاً و با همۀ وجود توجه بکند نیاز را گفتیم نیازنما را هم همین امشب بگوییم ما نیاز داریم به یک سلسله چیزها به غذا به لباس به مسکن به محبت به پاکی به راستی به طهارت و به خیلی چیزهای از این دست به عقل به خرد به سواد به دین به عبادت نیاز داریم به هر کدام اینها که رسیدگی قابل توجهی نکردیم از کمال باز می مانیم البته نیازها از نظر تأثیری که در زندگانی دارند و از این نظر که چه مقدار در تکامل انسان نقش دارند هر کدام مرتبه ئی دارند همه مثل هم نیستند مثلاً نقش غذا به اندازۀ نقش سواد نیست انسان با غذای کم می تواند زندگی بکند اما با عقل کم نمی تواند خوب زندگی بکند انسان با لباس ارزان می تواند خیلی خوب زندگی بکند اما با دین اندک و عاطفۀ کم و رقیق هرگز نمی تواند یعنی مثلاً نیاز ما به خرد و سواد و عقل و دین خیلی بیشتر از نیازمان به غذا و به لباس و مسکن هست چون بلاخره انسان در یک چهاردیواری در حدی که از گرما و سرما حفظش کند می تواند خوب زندگی کند اما اگر دین نداشت عاطفه نداشت اصلاً زنده نیست چه برسد به اینکه بگوییم خوب می تواند زندگی کند خوب نیازها را گفتیم نیازنماها چه هستند نیازنماها آنهایی هستند که انسان خیال می کند به آنها نیاز دارد خیال می کند گمان می کند می پندارد یک مثالی بگویم که همه بفهمند مردهای ما هم بفهمند شما هم یک صلواتی ختم بفرمایید انسان به تنپوش نیاز دارد به یک مثلاً کت یا یک اُورکت نیاز دارد سرما است بایستی تنش را بپوشد اما به فلان مد و فلان پارچه دیگر نیاز ندارد کت را بهش می دهیم یا اُورکت را می دهیم نمی پوشد چرا من این رنگ را دوست ندارم این پارچه اش پاکستانی هست امریکایی نیست این اُورکت اسرائیلی نیست این مد امسال نیست بابا تنت را می پوشاند نه من نمی پوشم می بینیم با خانواده در می افتد دعوا راه می افتد برای چی برای اینکه خیال می کند به کت اسرائیلی یا پارچۀ ترکی یا انگلیسی نیاز دارد این نیاز نیست ما به غذا نیاز داریم اما به پرخوردن نیاز نداریم آن قدر نخوریم که باز دنبالش بدویم کوکا کولا بخوریم بعضی ها دیدید می خورند زیاد می خورند بعد نفس کشیده نمی توانند بدو بچه یک کوکا بیاور که خوب این قدر پر نمی کردی که حالا باز سمبه بزنی چیزهایی از این دست خانه را اگر در نظر بگیریم همانطور که عرض کردم همین قدر که انسان را از گرما و سرما محافظت کند این در حد نیازش هست اما اینکه خانه به فلان منطقۀ از شهر باشد پنجره هایش رو به فلان طرف باشد کولرش نمی دانم برقی باشد آن یکی دیگر کی هست گازی باشد اینها دیگر نیاز نیست اینها نیازنما هست کفش همینطور چیزهای دیگر همینطور و امثال آن فرق بین دو چیز را فهمیدیم یک نیازهای ما کدامند و چه رابطه ها مرتبه ها و منزلت ها و تأثیرهایی دارند و نیازنماهای ما کدامند برگردیم به اصل قضیه که عرض کردم ما مسلمان ها به عنوان امتی مسلمان از یک طرف و ما افغانها به عنوان ملتی بدبخت و سیه روزگار از دیگر طرف به یک انقلاب نیاز داریم در یک نهضت نیاز داریم منتها از طرفی نگاه می کنیم می بینیم انقلاب رنج دارد درد دارد مشکل دارد غم دارد خطر دارد دلهره دارد حجرت و حجران دارد و بلاخره مصرف بسیار عجیب و غریبی از جان و مال دارد و ما نمی توانیم همچین انقلابی استقبال کنیم نمی توانیم انقلاب همۀ اینها را دارد ما از یک طرف به انقلاب نیاز داریم و از دیگر طرف انقلاب همۀ اینها را دارد و ما هم دیگر توان اینکه با همچین یک انقلابی مواجه بشویم و از او استقبال کنیم و او را پیش ببریم به کمالش ببخشیم نداریم چرا روشن است ما بیشتر از حد نصاب رنج بردیم و این واقعیتی است در قرن اخیر به عقیدۀ بنده و به برداشت و مطالعۀ بنده بعد از جنگ های افغان و انگلیس یک طرف و اگر برویم جلو به حدود هفتصد سال قبل برویم به حملۀ چنگیز به افغانستان درین قرن که قرن بیستم باشد هیچ ملتی به اندازۀ ملت ما رنج نبرده اند جنگ های اول و دوم درست حدود هر دو جنگ حدود شصت میلیون انسان کشته شدند اما طول رنج هایشان درازای رنج هایشان به اندازۀ رنج های ما نبود جنگ ها به این حد نامتوازن نبود هیچ ملتی به اندازۀ ملت ما مظلوم واقع نشد که این همه حتی از دور دست محبتی به سویش دراز نشود و اگر می شود دست ابلیس است که به شکل خائنانه ئی می خواهد اینها را به دام دیگری از چاه بالا بکشد و به چاله بندازد هر دستی که دراز می شد بنده داد می زدم مواظب باشید و هی به ریش ما خندیدند و امروز می بینیم که آنهایی که از این دست ها دفاع می کردند پشت سر اینها ایستاده می شدند از خجالت سرشان را بالا کرده نمی توانند ما بیش از حد نصاب رنج بردیم بیش از توان درد کشیدیم و این واقعیتی است انقلاب ما تنها شهداء را تکه تکه نکرد زنده ها را هم تکه تکه کرد کدام خانواده باشد که از آنها یک مسافری به یک گوشۀ دیگری پرت نشده باشد برادر به شهری است خواهر به شهری است پدر به شهری است دختر به شهری است مادر به جایی است پسر به جایی اینها درد ندارد سر سفره پدر می شیند یکی از بچه ها هستند دوتای دیگر نیست این غذا به جانش می شیند بخصوص مادرها درد عجیبی کشید ملت ما بیش از حد تصور مشکل دیدیم آقا به کجا ما مشکل ندیدیم کجا بود که ما مشکل نداشتیم در داخل آن همه مشکل در خارج این همه مشکل شاید بعضی ها فکر کنند بگویند که خوب خوش به حال آنهایی که رفتند آلمان به فرانسه به انگلیس خیلی راحت رفتند بله بیایید نامه هائی که برای بنده فرستادند می آورم به پیش شما بخوانید آن نامه و درد دلها و کسب تکلیف هایی که کردند اینها را بخوانید ببینید چی گفتند یک نکته بگویم در خانه گفت اگر کس است یک حرف بس است شما هم یک صلواتی بفرستید در خارج در اروپا همان کسی که یک سر سوزن خرد و عاطفه و آدمیت دارد آرام نیست در فرانسه هست در انگلیس هست اما آنی که یک سر سوزن عقل عاطفه و ایمان و شرافت دارد ناآرام است راحتی ندارد مشکلات آنجا مخصوص خود آنجا هست که تا